آداب السیر و السلوك، نامه ای از آقا محمد بید آبادی به میرزای قمی
به كوششِ: صدرایی خویی، علی - نویسنده: بیدآبادی، آقا محمد
مقدمه
انسان گرفتار آمده در عالم طبیعت و دور افتاده از عالم بیكران قدس و ملكوت، هر لحظه نیازمند نغمه روح افزایی میباشد تا مرغ روح را از قفس تن بر عالم جان به پرواز درآورد و به همین سبب علمای اخلاق تذكر و نصحیت را برای همه كس، در هر زمان لازم و ضروری دانستهاند.
در این میان نصایح، با هم تفاوت زیادی دارند و گاه اتفاق افتاده كه كلمهای برآمده از جان وارستهای در نفوس مستعد چنان كارگر افتاده كه چندین كتاب و منبر آن تأثیر را نداشتهاند.
از بزرگی پرسیدهاند: چرا این همه در مجالس وعظ و تذكر شركت میكنی؟ پاسخ داد: هنوز آن كلمهای كه قرار است مرا تكان دهد و حركتی در من ایجاد كند نیافتهام!
به همین جهت بزرگان به دنبال جانهای آشنا بودند و از آنان تقاضای موعظه میكردند تا موجب حركتی در روح و اشتیاقی در بدن برای طاعات باشد، هر چند آن بزرگان خود، آن معانی را به نحو كمال واقف بودند.
میرزای قمی (1150 ـ 1231 ق) 1
میرزا ابوالقاسم بن حسن گیلانی شفتی رشتی معروف به میرزای قمی و صاحب قوانین ابتدا نزد پدرش درس خوانده و سپس به خوانسار رفته است. پس از آن نزد سید حسین خوانساری جد صاحب روضات تلمذ نموده است. سپس در كربلا نزد وحید بهبهانی درس خوانده و با اخذ گواهی اجتهاد از او به جاپَلَق، یكی از دهات بروجرد رفته است. او اندكی بعد در اصفهان و سپس در شیراز مقیم بوده تا اینكه به درخواست مردم قم در این شهر ساكن و تا آخر عمر در آنجا به سر برده است. مدفن او در قبرستان شیخان قم معروف است. از مهمترین آثار میرزا قوانین المحكمة و جامع الشتات و غنائم الایّام را میتوان نام برد.
بین میرزا و مرحوم بیدآبادی صمیمیت كامل وجود داشته و میرزا از مریدان آن مرحوم به شمار میرفته، این صمیمیت موجب گردید كه بعدها شاگرد معروف بیدآبادی یعنی حكیم آقا علی نوری از مریدان میرزا گردد و بینشان مراسلات دوستانهای رد و بدل گردد كه مشهور است.
مولی محمد بیدآبادی (م 1198 ق)
دوران زندگی بیدآبادی در بحرانیترین لحظات تاریخ ایران سپری شده است، اوایل عمر او مقارن با سقوط صفویه (1135 ق) و روی كار آمدن افاغنه بوده است. در زمان افاغنه و افشاریه نیز اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران با كشمكشهای فراوانی مواجه بود كه در تاریخ ثبت است. به هر حال دوره آخر عمر وی مواجه با حكومت كریمخان زند بوده (1163 ق) و در این دوره وی به تربیت شاگردان علمی و اخلاقی همت گمارده است. شاگردی بیدآبادی نزد سه تن از بزرگان محرز و مسلّم است:
1 ـ سید قطب الدین محمد نیریزی شیرازی (1100 ـ 1173) صاحب منظومه فصل الخطاب كه او نیز شاگرد شاه محمد دارابی بوده است؛
2 ـ میرزا تقی الماسی (م 1159 ق) از نوادگان مجلسی اول؛
3 ـ آخوند ملا اسماعیل خواجویی (م 1173 ق).
ارتباط اساتید مرحوم بیدآبادی با بنیانگذار حكمت متعالیه، ملا صدرا مجهول است؛ البته گفته شده كه بیدآبادی از سید حیدر آملی و او از فیض كاشانی و او از ملا صدرا حكمت را یاد گرفتهاند لیكن از سید حیدر آملی ذكری در كتب تراجم به میان نیامده است.2 باری این واسطه مفقوده با سقوط صفویه پیش آمده و باید با مراجعه به كتب تراجم عصر صفویه و افشاریه برطرف گردد.
شاگردان او نیز از مشاهیر و بزرگان بودهاند كه از میان آنها مولی علی نوری، مدرّسِ بزرگ حكمت متعالیه و صدرالدین كاشف دزفولی ـ عارف مشهور را ـ میتوان نام برد.
اكثر فلاسفه متأخر، سلسله اساتیدشان به مولی علی نوری و از وی به مرحوم بیدآبادی منتهی میگردد.
عرفای متأخر حوزه علمیه نجف و قم نیز اغلب سلسله اساتید خود را به مرحوم مولی حسینقلی همدانی و از وی به سید علی شوشتری میرسانند. در مورد اساتید عرفانی مرحوم شوشتری اختلاف هست ولی با ملاحظه یك سلسله قرائن قوی شاگردی او نزد مرحوم كاشف دزفولی مسلّم است كه او نیز شاگرد بیدآبادی بوده آنچنان كه ذكرش رفت. بالاتر از آن همسانی دستورهای عرفانی این عارفان با دستورهای مرحوم بیدآبادی، اتصال آنان را به مكتب تربیتی وی مسلّم میدارد.
تألیفات
در مورد تألیفات مرحوم بیدآبادی تا به حال كاوشی همه جانبه صورت نگرفته آنچه تا به حال منتشر گردیده چند نامه عرفانی و یك رساله فلسفی است ولی قطعا دستورهای وی چندین برابر دستورهای منتشر شده و نیز رسایل وی به چندین عنوان میرسد كه اگر عمری باقی باشد و توفیقی حاصل، كتابی مستقل در این زمینه پرداخته خواهد شد.
رساله سیر و سلوك
نوشتاری كه عرضه میگردد و به رساله سیرو سلوك موسوم است3 پاسخ به خواستی است كه میرزای قمی از مرحوم بیدآبادی نموده است. ظاهرا آنچنان كه از متن رساله برمیآید میرزا قصد زیارت مشاهد متبركه عراق را داشته و دستوری خواسته تا مشوقی برای طاعات و عبادات باشد. مرحوم بیدآبادی نیز كه سائل را فردی آماده و مستعد برای تذكر یافته تازیانههای سلوك را در قالب الفاظ پی در پی برجان طالب كمال به نوازش درآورده است. اغلب مطالب این رساله و حتی الفاظ آنها از آیات قرآنی و روایات نبوی و ولوی اخذ شده است. و چون متن آن عرضه میگردد نیازی به بحث از محتوای آن نیست.
متن رساله آداب سیر و سلوك
الحمدللّه الذی خَمّرَ بیدَی جماله و جلاله أربعین صباحاً، طینة الإنسان و أودعَ فیه أسرارَ الأسماء كلّها و علّمه المعانی والبیان.
ثمّ أكرمه باستعداد تعلّم استعمال الدلیل والبرهان و تحصیل الإیقان، باستفادة علم الحدیث و فهم غرائب القرآن و درك دقائق عجائب الفرقان من قلم الرحمن.
ثمَّ منَّ علی المؤمنین إتماماً للنعمة و إكمالاً للدین، ببعثِ رسولٍ «یتلو علیهم آیاته و یزكّیهم و یعلّمهم الكتابَ والحكمةَ» لیعلم العباد منه مالا یعلمون و لئلاّ یقولوا «لولا أرسلت إلینا رسولاً فنتبع آیاتك» و لئلاّ یكون «للناس علی الله حجة بعد الرسل».
و جعلَ ظواهرَ أقوال رُسُله شریعةً لهدایة طالبی المحسوس، و دقائقَ إشارات أفعالهم شفاءاً لأمراض القلوب و طریقةَ النجاة من علل النفوس، و حقائقَ وَجناتِ أحوالهم معراجاً لعروج أهل الحقیقة إلی حضرة المَلِك القدّوس.
فأضاء قلوبنا بأنوار مصابیح مشكوة جوامع كَلِمِه و لُمَعات أضواء اشراقات فهم مقاصد كلام نجوم هدایته عن ظلمات شُبُهات مشاغبات الكتب الكلامیة و متشابهات كلمات الحكماء المشّائیة و إلاشراقیة.
و أغنانا بالحكمة الإلهیة الإیمانیة القرآنیة عن تصحیح العقائد، بالأدلّة الطبیعیة والریاضیة و مخترعات أصول المعتزلة والأشعریة و رَزَقَناالنجاة والعافیة بشفاء صِحاح أحادیث النبویة و فتوحات درك المطالب العالیة من آثار الإشارات الوَلَویّة عن الأمراض المزمنة الحاصلة من ملاحظة كلمات الفلسفة الیونانیة و مزاولة أعمال الطبیعة الحیوانیة و تقلید الآباء والأسلاف فی الجوانیة والبرّانیة. 4
فصلّی الله علیه و آله و جزاه عنّا أفضل ما جزی نبیّاً عن أُمَّته، حیث أوضح لنا سبیلَ الوصول و قرّرلنا دركَ حقیقةِ المأمول بالتزام لوازم الشریعة و سلوك سبیل الطریقة المستقیمة و بَیَّنَ «إنّ الذكری تنفع المؤمنین» وفیها تذكرةً للمتّقین و إمحاض النُصح للإخوان من أعزّ أركان الدین و إن كان القوم لا یحبُّون الناصحین. فأقولُ إمتثالاً لأمرك یا أخی فی الله:
مثلك یعلم بالضرورة أنّ الإخلاد إلی أرض المادّة و ازدیاد التثاقل بالانكباب علی لوازم الطبیعة الجسمانیة والاشتغال باستیفاء اللذّات الحسیّة والمشتهیات البهیمیة والسَبُعیة؛ بل صرف تمام أوقات العمر فی تدریس العلوم الرسمیة و ترك طریق التصفیة بالریاضیات الشرعیة و تقلید الآباء والمشایخ فی المسائل الأصلیة والفرعیة من موانع العروج إلی سماء المعارف الحقیقیة والنفس الأمریة.
فخُذْمن العلوم المتعارفة الرسمیة أحسنها، بقدر الضرورة مع المجانَبَة عن المراء والمجادلة الممرضة.
ثمّ اشتغل بتلطیف السرّ؛ فإنّ العلم لیس بكثرة التعلّم، إنما هو نور یقذف فی القلوب المستعدّة للإفاضة، بل العلم مجبولٌ فی القلوب، تأدّب بالآداب الروحانیة تجده. والجوع سحابٌ یمطر الحكمة، و من أخلص للّه أربعین صباحاً جرتْ ینابیع الحكمة من قلبه علی لسانه.
و سیّد علوم اهل البیت : نكت فی القلوب و قرع فیالأسماع. و العلم ما یحدث یوماً فیوماً و لحظةً فلحظةً.
فارفض عنك رسوم العادة ولازم طریق أهل الشهادة الطالبین للحقایق، لأنّ لكلّ حقٍّ حقیقةً، فخذ اللبابَ والترك التشویر فی كلّ بابٍ.
و إیّاك والاغترار بالظاهر، لأنّ لكلّ آیةٍ ظهراً و بطناً وحدّاً و مطْلَعاً.
و كن من الزاهدین فی الدنیا و ما فیها؛ لأنّها دار غرور الإنس والجانّ و حیاتها لهوٌ و لعبٌ بنصِّ القرآن، فذرها للنساء والصبیان و شمّر مثل الرجال فی طلب الآخرة و هی الحیوان عند أهل العرفان.
و ما الدنیا؟ هل هی إلاّ طعام اكلیة أو ثوب لبیسة او امرائة أصبتها وهی عند أهل اللبّ فی الظلال.
أو عكوسٌ فی المرایا أو ظلال كلّ ما فی الكون وهمٌ أو خیال
واتّقِ الله حق تُقاته ما استطعت واطلب الإعانة من الله و جاهد أوّلاً فی سبیل الله ثمّ فی الله، لأنّ الثانی سبب الوصول كما أشار إلیه قوله سبحانه: «الذین جاهَدوا فینا لنهدینّهم سبلنا».
و رمز الیه قول السجاد 7: «من وفا بعهدك و تعب نفسه فی ذلك واجهدها فی مرضاتك فاهل للبشارة». إذلیس لأهل الإخلاص فی النشأة العنصریة من خلاصٍ إلاّ بإفناء بقایا الوجود و تسلیم الأمر كلّه إلی ولیّ الإحسان والجود.
فتقرّبْ إلیه بالنوافل، حتی یكونَ الحقّ بصرك و سمعك، فتكون من الرجال السابقین الذین صَدَقوا ما عاهدوا الله علیه.
وادّوا الأمانات إلی أهلها وردّوا إلی الله مولیهم الحقّ، فإنّ لِلّه أولیاءً تحت قبابه لایعرفهم غیره.
و إن لم تستطع ولن تستطیعَ إلاّ بمعونة توفیقٍ و تجریدٍ واحتمال مشقّةٍ شدیدةٍ، فلازم طریقة أصحاب الیمین، «أكثر أهل الجنّة البُلْه» القانعون بجوار خیرات الحسان و بطواف جواری و غلمان عن روضة رضوان الجمال و خلد مقعد صدقٍ عند ملیكٍ متعالٍ.
واعلم أنّ أكثر أهل الدنیا أهلُ غفلةٍ، لاخیر فیهم ولا غنی عنهم و ما أشبه حالهم عند أهل الاِنتباه بحال الأحجار التی یزال بها العذرة عند فَقْد المیاه، فهم من ضرورات مزبلة الدنیا و عمارة هذه الأولی، فنزّلهم منازلَهم واعرف لذوی الفضل منهم فضلَهم و دارَهم مادمتَ فی دارهم و أرضهم مادمتَ فی أرضهم، بلا مداهنةٍ فی الدّین ولا ركونٍ إلی الظالمین. واحتمل منهم الضررَ والأذی، فإنّ نعیمَ الآخرة محفوفٌ بالمكارهِ الدنیویة. واصبر نفسَك مع الذین آمنوا صبراً جمیلاً و توكّل علی الله واتّخذه وكیلاً.
ولاترسلْ عنانك فی مراتع الرُخَص الشرعیة الواردة لأهل الزمان من ضُعفاء العقول والنِسوان والمستضعفین من الرجال و من الصِبیان.
واذكر عیش مولی الإنس والجان؛ فإنّه احترزَ عن دقیق شعیرة ببعض الأدهان.
ولاتقل: مَن حَرَّم زینة الرحمن؟ فإنّ تخیّلَ ذلك فی هذاالمقام من تسویلات الشیطان الموجبة للحرمان من درجات أهل العرفان و الإیقان. و بین التحریم و حرمان النفس فرقانٌ.
و لذا قال مرشد أهل الحقیقة و قائد سبیل الطریقة بلسان أهل الشریعة فی عسل أمّ أیمن الممزوج باللبن: «یمكن الاكتفاء بأحدهما، لا أشر بهما؟ ولا أحرمهما».
و قال عند الاجتناب من أكل سخلیص أخاف أن یقال لی یوم القیمة: أذهبتم طیّباتكم فی حیاتكم الدنیا.
وقال: «و إیّاكم والتنعُّمَ والتلهّی والفاكهات».
وقال بعض فی بعض الأدعیة: أعوذبك اللهمَّ من رفیع المأكل والمشرب.
فلاتذهب طیّباتك فی حیاتكم الدنیا ولاتنسَ نصیبَك عن الآخرة؛ فإنّها خیرٌو أبقی.
و إیّاك و تناولَ الشبهاتِ والتوغُّل فی المباهات؛ فإنّها تورث القسوةَ و تفوت لذّةَ المناجات.
و إیّاك والریاسةَ والتحدّث بها، لأنّها ملعونٌ مَن ترأس، ملعونٌ مَن هَمّ بها··· لأنّها لاتصحّ
إلاّ لأهلها وهم الذین أماتوا نفوسَهم و أحْیوا قلوبَهم واخلوا دخائلهم من غیر الله وجزوا أوقاتهم فی طلب مرضاته حتی صارتْ أنفسهم مواضع لمشیة الله.
و إیّاك و مجالسةَ المترأسین، سیّما مدّعی العلم منهم بلابرهانٍ؛ لأنّهم قومٌ نَسوا اللهَ فأنسیهم أنفسَهم، فیتّبعون شهوات الحیوان و یستدلّون بالمتشابهات عند مطالبة البرهان، فسوف یلقون غیّاً و سیصلون سعیداً.
فبعد تطهیر قلبك استفت قلبك، فإن افتاك فعلیك بجمع الحقیقة والطریقة والشریعة فإن فاقد أحدها لیس بإنسانٍ فی الحقیقة، بل حیوان طرید أو شیطان مرید أو جبّار عنید.
و بالجملة لابدَّلك من تحصیل عقائد برهانیّةٍ و حقائق ربّانیّةٍ عرفانیّةٍ و أخلاقٍ فاضلةٍ نفسانیّةٍ و ملكاتٍ مَلَكیّةٍ و آدابٍ شرعیّةٍ و عباداتٍ بدنیّةٍ، بشرائطها المقرّرة الدینیّة حتی تعرف صدق ذلك من قلبك.
وذلك لایحصل بالمُنی ولاینال بالهوی ولایدرك بالأسباب الظاهرة من العباء والرِداء والتخُّتم بالعقیق و أخذ العصا والتزیّن بِزّیّ العلماء والعُبّاد والصلحاء والإنتساب بالنَسَب إلی سلسلة الأتقیاء، بل لابدّ فیه من الزهد فی الدنیا.
فلایجد الرجل حلاوةَ الإیمان حتّی لایبالی من أكل الدنیا و ینس التدریس والمدرسة والتلامذة الساكنة فیها، ثم النیّة الصادقة والإخلاص فی كلّ ما تأتی و تذر.
وعند تصحیح النسیّه تسكب العبرات. ولابدّ فیه من الریاضات المبادی، لإصلاح البضعة التی إن صلحتْ صلحتْ بقیةَ الجسد؛ لأنّ بالنیات خلّد هولاء وهولاء و الكلام فی ذلك طویل.
فاشغل قلبك بأوامر القرآن والحدیث قبل أن یشغلك من قبل نفسه بالأحادیث؛ فإنّها إن لم تشغلْها شغلتك. ولاتتركها وهواها، لأنّها تسعی فی رداها وقد أفلح مَن زكیّها و نهاها مِن هواها.
ثمّ الواجب علیك الاهتمام باستیفاء آداب الزیارة و شرائطها، من تعظیم المزور و إعانة الزوّار.
و إیّاك و أن تكون كاذباً فی قولك: «و أُشْهِدُ أنّك تَری مقامی و تسمعُ كلامی». ولاتلفت إلی أحدٍ فی الروضة المقدّسة ولاتحدّث بالناس فیها و لاتتفرّج فی ریاض القنادیل؛ فإنّها لاتلیق بعبادة المصطفین.
و متی فَتَرَشوقك فاخرج منها؛ فإنّ الغفلة عن الذكر أحسن من الغفلة فیالذكر. وادع لأبَوَیْك و أرباب الحقوق علیك.
فهذه سبیلی ادعوا إلیه مَن اتبعنی و ما توفیقی إلاّ بالله، والله یقول الحقّ وهو یهدی السبیل، و من یضلل الله فماله من هادٍ، و من لم یجعل الله له من قلبه مرشداً واعظاً فلن تجدَله ولیاً مرشداً؛ فإنّ الهُدی هُدی الله ولاتهدی من أحببت.
فهذه تذكرةٌ لمَن شاء أن یتّخذَ إلی ربِّه سبیلاً.
ترجمه نامه
ستایش و ثنا پروردگاری را سزاست كه فطرت انسانها را با اسمای جمال و جلال خود در چهل صباح بسرشت5 و رازهای اسمای خودرا در نهاد وی به ودیعت نهاد.
و درك معانی و قدرت بیان آنها را به وی بیاموخت و سپس او را با توان دادن به كسب یقین با استفاده از قرآن و احادیث و با كاربرد دلیل و برهان گرامی داشت.
پروردگاری كه نعمتهایش را بر مؤمنان بافرستادن پیامبر اكرم 9 تكمیل نمود و نعمت هدایت را به اتمام رسانید تا آن حضرت آیات الهی را برآنان بخواند و آنان را تربیت نموده و كتاب و حكمت را یادشان دهد و آنچه را عقول ایشان یارای درك و رسیدن به آن را نداشته به واسطه پیامبر 6 یادگیرند. تا مردمان را در روز بازپسین حجّتی بر خدا نباشد و نگویند: خدایا اگر پیامبری میفرستادی ما اطاعت وی را كرده رستگار میشدیم.
خدایی كه ظاهر بیانات پیامبران را برای هدایت عموم مردم كه خواهان نعمتهای ظاهری میباشند شریعت و قانون؛ و حكمتها و رازهای پوشیده در كارهای آنان را برای مرضهای قلبی و بیماریهای روانی شفا و نجات؛ و حقیقتهای ظاهره از حالات درونی آنان را برای رسیدن اهل حقیقت به بارگاه قدس خویش سبب و وسیله قرار داد.
پس قلبها و دلهایمان از درخشش كلمات پرنور آن حضرت نورانی گشت و با تابش ستارگان هدایت و حكمتهای پرنور وی، از تاریكی مناقشههای علمای علم كلام و از اشتباهات سخنان همسان حكیمان مشّائی و اشراقی رهایی یافت.
خدایی كه با حكمتهای الهی و ایمانی قرآن كریم، عقاید و باورهای ما را استوار و اصلاح نمود و از استدلالهای علوم طبیعی و ریاضی و عقاید من درآورده معتزله و اشاعره بینیازمان ساخت. و به وسیله احادیث صحیح نبوی و آثار متعالیه علوی ما را از مرضهای درمان ناپذیری كه از سخنان فیلسوفان یونانی و ارتكاب كارهای طبیعی حیوانی و تقلید پدران و گذشتگان پدید آمده بود، در جوانی و پیری شفا بخشید.
پس برترین و پاكترین درودهای خداوند بر آن حضرت و آل اطهارش باد و خداوند به آن حضرت بهترین پاداش را كه برای انبیای خود داده عنایت فرماید چرا كه او راه رسیدن به حقیقت را با التزام به شریعت و پیمودن راه مستقیم خود، برای ما روشن ساخت و نیز برای ما بیان نمود كه پند و موعظت، مؤمنان را سود بخشد و متّقیان را یادآوری است. همچنین به ما آموخت كه خیرخواهی خالصانه برای برادران ایمانی از استوارترین اركان دین است اگرچه آنان خیرخواهان را دوست نداشته باشند.
پس در پاسخ درخواست شما میگویم:
ای برادر ایمانی! شخص فهیمی مانند جناب عالی بخوبی واقف است كه توجه و دلبستگی به دنیا و علاقه به ماندگار شدن در آن و بند و بارهای گران بر نفس نهادن با روی آوردن به ابزار طبیعی و جسمانی و مشغول شدن به لذتهای نفسانی و خواهشهای پست حیوانی مانع از رشد و ترقی و رسیدن به مرتبه والای معارف حقیقی والهی هستند.
بلكه بالاتر از آن، صرف نمودن تمام لحظات عمر در تدریس علوم رسمی و چشمپوشی از طریقه تهذیب و تزكیه نفس با ریاضتهای شرعی و تقلید از پدران و استادان در مسائل اصلی و فرعی نیز مانع از عروج به آسمان معارف حقیقی و رسیدن به واقعیات هستی است.
پس از میان علوم معمول رسمی بهترینِ آنها را انتخاب كن و از آن نیز تنها به اندازهای كه مورد نیاز و لازم است فرا گیر و از جدل و مناقشه در تحصیل علم كه موجب بیماری روح و روان است، بپرهیز.
بعد از آنكه از علوم لازم به اندازه نیاز تحصیل كردی به پاكسازی روح و روانت بپرداز، زیرا كه علم بستگی به زیادی تحصیل ندارد بلكه آن نوری است كه در قلبها و دلهای مستعد كه صلاحیت افاضه آن را داشته باشند میتابد6 و همچنین نهاد دلها و قلبها با علم سرشته شده، اگر به آداب شایسته الهی آراسته شوی آن را خواهی یافت. 7
گرسنگی بسان ابری است كه باران حكمت و معارف از آن فرو میریزد. بندهای كه چهل شبانه روز برای خدای تعالی اخلاص ورزد و همه كارهای خود را با اخلاص انجام دهد، چشمههای حكمت در قلبش جوشیده و برزبانش جاری میگردد.
والاترین علوم اهل بیت : آن است كه بر قلبها الهام گردد و برگوشها القا شود. و علم آن است كه لحظه به لحظه و روز به روز حادث میشود. 8
پس گرد و غبار رسوم و عادات را از خود بزدای و راه و روش اهل شهادت و حضور را كه به دنبال حقیقت هستند در پیش گیر، زیرا هر چیزی را حقیقت و ظاهری و مغز و پوستهای است، پس پوسته را كنارانداز و حقیقت را بگیر.
بر حذر باش كه فقط ظواهر آیات و روایت را بگیری و غیر آن را انكار كنی؛ چون برای هر آیه از كلام الهی ظاهری است و باطنی و حدّی است و مطَّلعی. 9
نسبت به دنیا و زینتهای آن بیرغبت باش زیرا دنیا جایگاه فریفتگی و خودنمایی انس و جن است و حیات آن به تصریح قرآن كریم بازیچه و سرگرمی است پس آن را بر اهلش كه زنان و كودكان هستند واگذار و خود مانند مردان در طلب آخرت و حیات ماندگار باش كه در نزد اهل معنی زندگی حقیقی و دائمی و واقعی در سرای بازپسین است.
دنیا چیست؟! آیا جز لقمه غذایی است كه خورده میشود یا تكه لباسی است كه پوشیده میشود یا زنی است كه به نكاح در میآید و همه اینها نزد صاحبان عقل چیزی جز وهم و پندار نیست.
او عكوسٌ فی المرایا أوظلال كلّ مافی الكون وهمٌ أو خیال
همه چیز كه در عالم هستند یا وهم و خیال هستند یا عكسها و نقشهایی كه در آینه یا به صورت سایه نمودار میشوند یعنی نمود هستند نه بود.
آنچه در توان داری جانب خدای را آنچنان كه در شأن اوست پاس دار و از او یاری بخواه و مجاهدت كن اولاً در راه خدای و سپس برای خدا، چون جهاد برای خدا سبب رسیدن و نیل به مقصد میباشد همانطوری كه خدای تعالی خود در قرآن فرموده:
آنان كه برای ما جهاد میكنند، آنان را بر راههای خودمان هدایت میكنیم. 10
امام زین العابدین 7 نیز به آن اشاره فرموده در این دعا:
«مَن وفا بعهدك و تعبَ نفسَه فی ذلك واجهدها فی مرضاتك فاهلٌ للبشارة»
الهی آن كه به عهد و پیمان تو وفا نموده و خود را در آن به سختی و مشقت انداخته و برای جلب رضای تو كوشش نموده، سزاوار بشارت و پاداش است.
و سر آنكه جهاد برای خدا موجب نیل به مرام و مقصد است این است كه بنده مخلص را بدون فنای تمامی وجود و تسلیم نمودن امور به ولیّ خود، راه نجات دیگری در این دنیای مادی متصور نیست.
با به جای آوردن نمازهای نافله به خدای تقرب جوی تا آنكه حق چشم وگوش تو گردد11 و در زمره مردانی باشی كه برپیمان و عهد خدا وفادار مانده و امانت را به صاحب آن برگردانیده و به سوی خدای خویش كه سرور و مولای حقیقی آنان بوده بازگشت نمودهاند. در زیر آسمانهای خدا، اولیا و بندگان محبوبی میزیند كه كسی غیر حق آنان را نمیشناسد.
اگر براین اندازه قادر نبودی ـ و البته بدون توفیق الهی و قطع تعلقات و تحمل سختیهای طاقت فرسا قادر نخواهی بود ـ پس راه اصحاب یمین را در پیش گیر و سعی كن داخل آنان باشی كه در حدیث وارد شده كه:
اكثر بهشتیان را صاحبان عقلهای ناقص تشكیل میدهند12 آنان كه به زنان و دختران و غلامان و نعمتهای بهشتی بسنده كرده و از رضوان جمال الهی و قرارگاه صدیقین در بارگاه حق تعالی چشم پوشی نمودهاند.
آگاه باش كه اكثر اهل دنیا در غفلت به سر میبرند نه خیر و نفعی در آنها هست و نهچارهای از معاشرت با آنها وجود دارد. پس باید جایگاه و مرتبه آنان را بشناسی و تا زمانی كه در منزل و مأوای آنان هستی با آن مدارا نمایی و هر كدام را در رتبه شایسته خویش قرار دهی. البته در این مدارا و رعایت حال آنان نباید دینت را سرسری بگیری یا به اهل ظلم و ستم اعتماد و تكیه كنی. پس باید اذیت و آزار اهل دنیا را تحمل كنی، زیرا آسایش و نعمتهای سرای بازپسین به سختیها و شداید این عالم مادی پیچیده شده است؛ تا این شداید را تحمل نكنی به آن نمیرسی. پس همراه آنان كه ایمان آوردهاند صبر و پایداری نیكو بنما و برخدایت اعتماد كن و اورا وكیل و كار گزار خود قرار ده. 13
هشیار باش كه لجام و افسار نفست را در چراگاه رخصتهای14 شرعی آزاد نگذاری زیرا آن رخصتها و اذنها از جانب شارع برای اهل زمان بوده كه همان صاحبان عقلهای ضعیف و زنان و اطفال و ناآگاهان میباشند.
زندگی و گذران مولایت، پیشوای جن و انس حضرت علی 7 را یادآور باش كه چگونه این دنیا را سپری نموده، از نان جوینی آغشته به روغن پرهیز نمود و تناول نكرد.
و مبادا كه با خود بگویی چه كسی نعمتهای الهی را حرام نموده15 ؟! زیرا این خیال باطل از وساوس ابلیس و موجب بازماندن از رتبههای عالی اهل عرفان و یقین است چرا كه بین حرام شدن با محروم ماندن نفس از رتبههای عالی فرق آشكار و روشن وجود دارد [ یعنی آنچنان نیست كه هر چیزی كه حرام نباشد ارتكاب آن جایز است. بلكه آنان كه خواهان مراتب عالی هستند از خیلی امور كه حرام نیست اجتناب میكنند ] به همین دلیل امام موحدین و راهنمای اهل حقیقت حضرت امیرالمؤمنین علی 7 در مورد عسل مخلوط با شیری كه ام ایمن آورده بود، فرمودند:
میتوان به یكی از اینها كفایت كرد، نه آنها را مینوشم و نه تحریم میكنم.
و هم آن حضرت فرمودهاند:
حذر كنید از تنآسایی و تنپروری و مشغول شدن به كارهای بیهوده و خوشگذرانی و عادت به خوردن میوههای لذیذ.
و هم در بعضی دعاها فرمودهاند: خدایا به تو پناه میبرم از خو گرفتن به خوردنیها و نوشیدنیهای لذیذ و گوارا.
پس خوشیهای خودرا در دنیا سپری نكن16 و بهره ونیازمندی خویش را در آخرت فراموش منما، زیرا كه لذتهای سرای بازپسین ماندگار و نفعش بیشتر است.
زینهار از صرف لقمههای مشكوك و شبههدار، و فرو رفتن در مباهات، كه موجب قساوت قلب و مایه محرومیت از درك لذت مناجات است.
زینهار از طلب ریاست، مبادا در خیالت ریاست جاگیر شود، زیرا كسی كه بدون داشتن صلاحیت، ادعای ریاست كند از رحمت خدا به دور است و همچنین كسی كه در آرزوی رسیدن به آن باشد باز از رحمت الهی به دور است.
ریاست جز برای كسانی كه شایستگی آن را داشته باشند روا نیست و كسانی كه شایستگی آن را دارند مؤمنانی هستند كه خواهشهای نفسانی را مهار نموده و نفس خود را رام ساخته و دلهای خود را به یاد آخرت و با ذكر و یاد الهی زنده نموده، و ضمیر خود را از غیر خدا پالایش كرده و لحظات زندگی خودرا در جلب رضای حق صرف كردهاند چندان كه قلبها و دلهای آنان محل جلوه مشیت و خواست الهی گردیده و جز خواست خدا چیزی نمیخواهند.
از مجالست با ریاستطلبان بر حذر باش، خصوصاً كسانی كه علاوه بر ریاستطلبی، بدون داشتن نشانهای از علم، ادعای علم نیز میكنند، زیرا آنها خدای خویش را از یاد بردهاند و همین موجب گردیده كه خود را نیز فراموش كنند17 و به دنبال لذتهای پست حیوانی باشند و در توجیه كار باطلشان به آیات متشابهه استناد میكنند. آگاه باش كه آنان به زودی در اثر این كارهای ناروا گمراه گشته به عذاب الهی و آتش قهر او گرفتار خواهند شد و به سزای عمل خویش خواهند رسید.
بعد از پاكسازی قلبت از غبار معصیت و خواهشهای نفسانی، به دل خود رجوع كن. حاصل كلام آنكه برتو لازم است كه عقاید و باورهای خود را از راه استدلال و حقیقتهای الهی و عرفانی درست گردانیده و استوارسازی و درونت را به خلق و خوی شایسته
و پسندیده و اوصاف فرشتگان زیور دهی، و آداب شرعی و عبادتهای بدنی را با شرطی كه بر آنها مقرر شده به جای آری، تا آنكه صحت و راستی و حقیقت آنها را با چشم بصیرتت و دل پاكت به عیان ببینی.
البته این مراتب والا، با آرزو و هوس حاصل نمیگردد و با ظاهرسازی از قبیل عبا و قبا بر دوش انداختن و انگشتر عقیق به دست كردن و عصا برداشتن و جامه عالمان و عابدان و پارسایان پوشیدن و یا خود را از نظر نسب به سلسله پاكان نسبت دادن به دست نمیآید بلكه برای كسب آن باید از دنیا بگذری و دوستی آن را از دل خود بیرون كنی.
آگاه باش كه انسان لذت ایمان را وقتی خواهد چشید كه به دنیا بیاعتنا باشد و دوستی آن را از دل بیرون كند و به این فكر نباشد كه دنیا به كام چه كسی شد و نیز نشستن در حلقه شاگردان و تفاخر به آنان و یاد مدرسه و شاگردان آن را فراموش كند. بعد از آن هم در تمام كارهایی كه انجام میدهد یا ترك میكند نیت پاك و اخلاص كامل داشته باشد. و وقتی كه ترك دنیا و خارج نمودن دوستی آن از دل، برای كسی حاصل شد، آن وقت است كه اشكها از چشمها جاری خواهد گردید و دل به یاد خدا نرم خواهد شد.
البته برای این منظور، در اوّل كار باید عملهایی را كه تحمل آن بر نفس سنگین است انجام دهد، تا تكه گوشتی كه به نام قلب در درون انسان نهفته است اصلاح شود، كه اگر قلب به صلاح آید باقی اعضا وجوارح نیز به صلاح خواهد گرایید كه رمز ماندگاری بهشتیان در بهشت و دوزخیان در دوزخ به سبب همین نیتهای قلبی است. البته این رشته سر دراز دارد.
پس دلت را به دستورات قرآن وحدیث مشغول دار، كه اگر تو اورا به كار نگیری او تو را با وسوسههای درونی مشغول خواهد ساخت.
نفست را در خواهشهایش رها و آزاد نگذار چون نفس همیشه در پستی و خواری خود سعی و تلاش دارد. و رستگار كسی است كه نفس خودرا بپالاید و او را از آرزوها و خواهشهای باطل باز دارد.
امّا در مورد زیارت:
برتو لازم است كه تلاش و همت كنی كه شرایط و آداب زیارت را به نحو شایسته و كامل به جای آری و آن كس را كه به زیارتش رفتهای تعظیم نمایی و حریم حرمتش را نگهداری، و زائران را مساعدت و یاری نمایی.
برحذر باش كه در خواندن زیارتنامه، در این گفته ات دروغگو نباشی، آنجا كه میگوئی:
شهادت میدهم و اعتراف میكنم كه (ای امام بزرگوار) شما جایگاه مرا ناظر هستی و به گفتههای من واقفی و میشنوی.
و از گردش در رواقها و صحنها و تماشای آئینه كاریها و چلچراغها و گفتگو با این و آن و توجه به مردم در حرم مطهر پرهیز كن كه این كار لایق و شایسته بندگان پاك و برگزیده نیست.
تا زمانی كه شوق و میل باطنی به زیارت و دعا داری در حرم باش و زمانی كه میل تو، به سستی گرایید بلافاصله از حرم خارج شو كه ذكر نگفتن بهتر است از ذكری كه با غفلت و بیتوجهی به محتوای ذكر همراه باشد.
در حرم مطهر برای پدر و مادرت و نیز كسانی كه حقی بر تو دارند [ مانند بزرگان دین و اساتید، خویشاوندان و دوستان ] دعا و طلب رحمت نمای.
این راه و روشی است كه هر كسی را كه تبعیت مرا بكند او را به سوی آن دعوت میكنم18 و البته توفیق اجابت از خداست و خداست كه حق را بیان میكند و به راه راست
هدایت مینماید. 19 و كسی را كه خداوند اورا بنا بر مقتضای عملهای بدش گمراه نماید برای او هدایتگری نخواهد بود20 و كسی را كه خداوند واعظ درونی و راهنمای قلبی برایش قرار ندهد او سرپرست و راهنمایی نخواهد داشت21 و هدایت فقط از جانب خداست و در دست اوست و هیچكس نمیتواند آن كس را كه دلش میخواهد هدایت كند. 22
این یادآوری است برای كسانی كه بخواهند راه [درست] را به سوی پروردگار خویش در پیش گیرند. 23
پاورقیها:
تبلیغات
مدیر : 