حکایت دیدار
گاهی فشارها و سختیهای بزرگ زندگی باعث اضطرار اشخاص میشود و هنگامی كه فرد امیدش از همه جا قطع میشود، اتصال روحیاش به یك مبدأ غیبی برقرار شده، مورد لطف و عنایت قرار گرفته، مشکلش حل میشود. گرچه تحمل آن لحظههای سخت و فشارهای روحی، بسیار تلخ و ناخوشایند است؛ ولی شیرینی توجه و عنایتی كه بعد از آن به وقوع میپیوندد، همه آن تلخیها و سختیها را از یاد میبرد.رانندهای كه از مشهد به مقصد یكی از شهرهای ایران بار زده بود، جریان شیرین خود را برای یكی از وعاظ مشهدی نقل كرده بود. آن واعظ هم جریان راننده را برای زائران و مجاوران حضرت رضا(ع) بیان كرده است. اصل داستان كه مربوط به سالها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی میباشد، چنین است:
راننده میگوید: به قصد یكی از شهرها از مشهد خارج شدم. در بین راه، هوا طوفانی شد و برف زیادی آمد، به طوری كه راه بسته شد و من در برف ماندم. وقتی ماشین را نگه داشتم، موتور ماشین هم خاموش شد و از كار افتاد. هر چه كوشش كردم حداقل ماشین را روشن نگه دارم و از سرمای طاقت فرسا خودم را حفظ كنم، نتوانستم.
پس از حدود چهار ساعت، در اثر شدت سرما، كمكم مرگ را جلوی خود مجسم دیدم. به فكر فرو رفتم كه خدایا راه چاره چیست؟ وقتی از همه راههای ظاهری برای نجات خود مأیوس شدم، یادم آمد سالهای پیش، واعظی در منزل ما منبر میرفت. بالای منبر گفت: مردم! هر وقت در تنگنا قرار گرفتید، و از همه جا مأیوس شدید، به آقا امام زمان(ع) متوسل شوید كه انشاءالله حضرت كمك میكنند.
بیاختیار متوسل به آن حضرت شدم. سپس از ماشین پایین آمدم و باز هم موتور را بررسی كردم تا شاید بتوانم آن را روشن كنم، امّا موفق نشدم. دوباره داخل ماشین رفتم و پشت فرمان نشستم. غم و غصه تمام وجودم را گرفته بود. ناگاه وسوسههای شیطانی و القائات به ذهن من شروع شد كه متوسل به كسی شدی كه اصلاً وجود خارجی ندارد. فهمیدم این وسوسة شیطان است كه در لحظات آخر عمر، برای فریب من آمده است. ناراحتیام زیادتر شد. باز هم از ماشین پیاده شدم و از خداوند، مرگ خود یا نجات را طلب كردم. امّا چون خودم را روسیاه و شرمندة درگاه الهی میدانستم، خجالت میكشیدم درخواستی كنم. چون تا آن زمان به نماز اهمیتی نمیدادم، گاهی میخواندم و گاه قضا میشد و گاه آخر وقت میخواندم. به گناهانی نیز آلوده بودم. به همین دلیل با حالت شرمندگی، با خداوند متعال عهد كردم كه اگر من از این مهلكه نجات پیدا كنم و دوباره زن و فرزندم را ببینم، از گناهانی كه تا آن روز آلوده به آن بودم، فاصله بگیرم و نمازهایم را هم اوّل وقت بخوانم. به محض اینکه جدّی و حقیقی با خدا عهد بستم، متوجه شدم یك نفر با پای پیاده از داخل برفها، به طرف من میآید. در ابتدا چنین تصور كردم كمك رانندهای است، ماشینش خراب شده و برای كمك گرفتن به سوی من میآید، چون آچار به دست داشت. آهسته آهسته آمد تا نزدیك ماشین من رسید، من هم بدون آنکه از ماشین پیاده شوم، تنها مقداری شیشه ماشین را پایین آوردم. منتظر بودم چه كمكی از من میخواهد. یك وقت دیدم از همان پایین ماشین، گفتند: «سلام علیكم. چرا سرگردانی؟» من هم كه هنوز نمیدانستم آقا چه كسی هستند، شروع كردم ماجرای طوفان و برف و خاموشی ماشین را به طور مفصل برایشان گفتم. آن شخص فرمودند: «من ماشین را راه میاندازم». بعد به من فرمودند: «هر وقت گفتم، استارت بزن». كاپوت ماشین را بالا زدند. ندیدم اصلاً دست ایشان به موتور برخورد كرد یا نه، سوئیچ ماشین را كه حركت دادم، ناگهان ماشین روشن شد. فرمودند: «حركت كن برو!» با خودم گفتم الآن میروم جلوتر، باز هم در میان برفها میمانم. راه هم که بسته است. فرمودند: «ماشین شما در راه نمیماند، حركت كن!» من كه تعجب كرده بودم و شرمنده از اینکه آن شخص پیاده در میان برفها به سوی ماشین آمده بود، گفتم: ماشین شما كجاست؟ میخواهید من به شما كمكی بدهم؟ فرمودند: «من به كمك شما احتیاجی ندارم». بر اثر شرمندگی زیاد، تصمیم گرفتم مقدار پولی كه داشتم به ایشان بدهم. شیشه ماشین پایین بود و من هم پشت فرمان و آقا هم پایین. گفتم: پس اجازه بدهید مقداری پول به شما بدهم. فرمودند: «من به پول شما احتیاج ندارم». پرسیدم: عیب ماشین چه بود؟ فرمودند: «هر چه بود، رفع شد». گفتم: ممكن است دوباره دچار نقص شود. فرمود نه! این ماشین شما دیگر در راه نمیماند. گفتم: آخر اینکه نشد، شما نه كمك از من خواستید و نه به پول من احتیاج دارید و از نظر استادی هم كه مهارت فوقالعاده نشان دادید، من از جهت وجدانم نمیتوانم از اینجا بروم تا خدمتی به شما بکنم، چون من راننده جوانمردی هستم كه باید زحمت شما را جبران كنم. آقا تبسمی نمودند و پرسیدند: «تفاوت راننده جوانمرد و ناجوانمرد چیست؟» من در حالی كه داخل ماشین نشسته و به شدت شرمندة لطف و محبت آقا شده بودم، گفتم: شما خودت كمك رانندهای میدانی كه شوفر ناجوانمرد اگر از كسی خدمتی و نیكی ببیند، نادیده میگیرد و میگوید وظیفهاش را انجام داده، ولی شوفر جوانمرد اگر از كسی لطفی و خدمتی ببیند، تا جبران محبت و خدمت او را نكند وجدانش راحت نمیشود. من نمیگویم جوانمرد هستم، ولی ناجوانمرد هم نیستم و تا به شما خدمتی نكنم، وجدانم ناراحت است و نمیتوانم حركت كنم.یك وقت دیدم آقا در حالی كه پایین ماشین روی برفها ایستاده بودند، فرمودند: «خیلی خوب! حالا اگر میخواهی به ما خدمت كنی، به عهدی كه با خدای متعال بستی، عمل كن. همین خدمت به ما محسوب میشود». من كه از این جمله كاملاً متعجب شده بودم، پرسیدم: من چه عهدی با خدا بستم؟ دیدم آقا با صراحت فرمودند: «یكی اینکه از گناه فاصله بگیری و دوم اینکه نمازهایت را اوّل وقت بخوانی».وقتی این مطلب را شنیدم، بر خود لرزیدم؛ زیرا این همان مطلبی بود كه من وقتی دست از جان شسته بودم، با خدا درد دل كردم و متوسل به امام زمان(ع) شدم. بلافاصله درب ماشین را باز كردم و پایین پریدم كه آقا را از نزدیك ببینم و در بغل بگیرم و ببوسم كه ناگهان دیدم هیچ كس آنجا نیست. فهمیدم همان توسلی كه به آقا و مولایم صاحبالزمان(ع) پیدا كرده بودم، اثر گذاشته و این وجود مبارك آقا بودند كه نجاتم داده بودند. نگاه كردم جای پای آقا را هم در برفها ندیدم. حالم منقلب بود. پشت ماشین نشستم و پس از مدتی كه بر اعصابم تسلط پیدا كردم، با یاد امام زمان(ع) ماشین را حركت دادم و با آن حضرت تجدید عهد کردم. وقتی حركت كردم دیدم كامیون من بدون هیچ توقفی روی برفها حركت میكند. بالاخره آن سفر تمام شد و من چنان تحول روحی پیدا كرده بودم كه همیشه همة نمازهایم را اوّل وقت میخواندم و همه گناهانی را كه به آن آلوده بودم، کنار گذاشتم. چون به منزل رسیدم، زن و فرزندان را دور خود جمع نمودم و موضوع مسافرتم را با آنها در میان گذاشتم و گفتم از این به بعد، وضع زندگی ما كاملاً مذهبی است و همگی باید نمازهایمان را اوّل وقت بخوانیم. حتی به همسرم گفتم: اگر نمیتوانی اینگونه كه گفتم رفتار كنی؛ با كسانی كه بیبندوبارند و نماز نمیخوانند یا حجاب ندارند، قطع رابطه كنی؛ میتوانی طلاق بگیری. همسر من كه كاملاً تحت تأثیر صحبتهای من و این واقعه قرار گرفته بود، از پیشنهاد من استقبال نمود و گفت: شما قبلاً این چنین بودی و ما به رفتارهای شما عادت كردیم. یعنی شما نماز نمیخواندی، ماهم نمیخواندیم، شما افراد ناجور را میپذیرفتی و ما هم تابع شما بودیم، ولی از امروز ما هم رفتارمان تابع شماست و خوشحال هستیم كه رفتارمان در زندگی عوض شده است. به لطف الهی زندگی ما كاملاً تغییر پیدا كرد. من دیگر آن رانندة قبلی نبودم. از طرفی به خاطر آنکه اهل منزل چندان با مسائل و احكام اسلام و نماز آشنا نبودند، از یك شخص روحانی تقاضا كردم مرتب به منزل ما بیاید و به ما احكام اسلام را بگوید تا همه به وظایف خویش آشنا باشیم. در مسافرتها هم اوّل وقت نماز میخواندم. روزی در یكی از گاراژها، منتظر خالی كردن بار بودم كه ظهر شد. رانندههای كامیونهای دیگر گفتند: برویم غذا بخوریم و باهم باشیم. من گفتم: اوّل نماز میخوانم بعد غذا. همگی به هم نگاه كردند، مرا مورد تمسخر قرار دادند و گفتند: این دیوانه شده، میخواهد نماز بخواند. من كه تا آن زمان مایل نبودم خاطرة آن سفر را برای كسی نقل كنم و آن را از اسرار خود میدانستم، چون دیدم اینها به نماز توهین كردند، مجبور شدم سرگذشتم را برای آنها بگویم. بعد از گفتن ماجرا، دیدم چنان صحبتهای من روی آنها اثر گذاشت كه همگی دست مرا بوسیدند و از من عذرخواهی كردند. بعد هم حمالها و رانندهها همه به نماز ایستادند. معلوم بود كه تصمیم گرفته بودند از گناه هم فاصله بگیرند.به دنبال این تحول روحی كه برای من اتفاق افتاد، تصمیم گرفتم حقالنّاسهایی را كه بر ذمّه داشتم و اجناسی را که در حین بار زدن حیف و میل كردهام جبران كنم و رضایت صاحبان آنها را جلب نمایم. با شرمندگی نزد اولین نفر رفتم، وقتی فهمید برای كسب حلالیّت نزد او رفتهام، خیلی خوشحال شد و مرا تشویق كرد و گفت حالا كه حقیقت را گفتی، همه را بخشیدم و چیزی از من نگرفت. دومی و سومی نیز همینطور و فقط یك نفر از من طلبش را گرفت و خدا را شکر از این مظلمه هم به بركت حضرت بقیةالله(ع) نجات پیدا كردم.
- پیامها و برداشتها
اگرچه این بیداری موقت خوب است، ولی خوبتر آن است كه در همه حال، این بیداری، خلوص در دعا و درخواست از باریتعالی برای انسان بماند و این زمانی رخ میدهد كه انسان همان عوامل ظاهری مؤثر در كمك انسان را به ارادة الهی مؤثر بداند و آن عوامل را بدون ارادة الهی هیچ بداند.
2. القای افكار پوچ، توهمات خیالی و افكار معصیت و گناه، یكی از ترفندهای شیطان است. كسانی كه ایمان در وجود آنها به درجة یقین نرسیده است، شیطان از خلأ ایمانی آنها سوء استفاده میکند و افكار انحرافی و گناه را به ذهن آنها پرتاب میكند و هرچند بدون دلیل است امّا این افکار مؤثر واقع میشود. شیطان تنها از انسانهای مخلص مأیوس است،2 امّا نسبت به تودة انسانها گفته است: «از بندگان خداوند سهم معینی خواهم گرفت و آنها را گمراه میكنم و به آرزوها سرگرم میسازم... شیطان به آنها وعدههای دروغین میدهد و به آرزوها سرگرم میسازد، در حالی كه جز فریب به آنها وعده نمیدهد».3
تجربه نشان داده است كه این تسویلات شیطانی معمولاً در همان لحظاتی اتفاق میافتد كه انسان میخواهد به نتیجه مثبت و خوبی برسد. در این لحظات انسان باید به این افكار بیدلیل و پوچ و انحراف شیطانی توجه نكند و بر عمل صالح خویش استمرار ورزد تا به نتیجة مطلوب دست یابد.نباید فراموش کنیم شیطان گفته است: پنج دسته هستند كه من هیچ راه نفوذی در آنها ندارم، امّا سایر مردم در مشت من هستند:
1ـ كسی كه از روی نیت صادق به خداوند پناه برده، در همة امورش بر وی توكّل نماید،
2ـ آنكه تسبیحش در شب و روز فراوان باشد،
3ـ آنكه آنچه را برای خود میپسندد، برای برادر مؤمنش نیز بپسندد،
4ـ آنكه هنگام مصیبت، جزع و فزع نماید،
5ـ آنكه به روزی تقسیم شدهاش راضی باشد [خداوند را] مورد اتهام و شكایت قرار ندهد.4
3. لازم است ابتدا یك قدم در راه مستقیم برداریم، سپس انتظار لطف از خداوند داشته باشیم. امّا بدون حركت، انتظار بركت داشتن صحیح نیست.آری كسی كه یك حسنه بیاورد، میتواند انتظار ده برابر داشته باشد: «من جاء بالحسنـ[ فله عشر أمثالها».5
4. محافظت بر اوقات نماز، برای تقرب و نزدیكی به پروردگار تأثیر فراوانی دارد. حضرت علی(ع) میفرمایند: «هیچ عملی محبوبتر از نماز نزد خداوند نیست؛ پس به هیچ وجه نباید چیزی از كارهای دنیا شما را از وقتهای نماز غافل كند. زیرا خداوند عزّوجلّ گروهی را مذّمت کرده و فرموده است كسانی كه در نماز خود سهلانگاری میكنند: یعنی اینکه ایشان غافلاند و در اوقات نماز سستی میكنند».6
شنیدم مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی برای نورانی كردن روح و صفای دل، اعمالی انجام میداده است؛ همچون چهل روز روزه و یك ختم قرآن، یا چهل روز روزه و شبها تا به صبح احیا داشتن و یا روزی چهارده هزار صلوات فرستادن تا چهل روز. امّا ایشان پس از مدتی فرموده بود: به این نتیجه رسیدم كه عملی فوق این اعمال سخت هست که برای انسان نورانیت به ارمغان میآورد و آن نماز اوّل وقت است.امام صادق(ع) میفرماید: «نماز آخر وقت برای مریض، علیل و كسی كه عذری دارد گذاشته شده است و اوّل وقت خشنودی خداست و آخر وقت، عفو و بخشش خداوندی است».7
مرحوم آیتالله میرجهانی میگفتند: «اینکه نماز در آخر وقت عفو و بخشش است، كاشف از تقصیر و گناه انسان است؛ لكن با انجام دادن نماز، خداوند او را عفو مینماید».
5. گناه و معصیت آثاری بر دل و بر چشم دارد و در زوال نعمت، نزول بلا و در جهان هستی مؤثر است حتی آثار شومی برای اطرافیان انجام دهندة گناه به همراه دارد».
الف) اثر آن بر دل، سیاه شدن و زنگ قلب است: «كلاّ بل ران علی قلوبهم ما كانوا یكسبون؛8 چنین نیست (كه آنها میپندارند) بلكه اعمالشان بر دلهایشان زنگار زده است».
ب) اثر آن بر چشم، خشک شدن اشك چشم است. امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: «اشك چشم خشك نمیشود، مگر به خاطر قساوت دلها و قساوت دلها تنها به خاطر كثرت گناهان است».
ج) هیچگاه خداوند نعمتی را از انسان نمیگیرد، مگر اینکه انسان گناهی انجام دهد و مستحقّ سلب آن نعمت شود.
د) گناه، باعث نزول بلا و مصیبت میشود.9
«و ما أصابكم من مصیبةٍ فبما كسبت أیدیكم و یعفوا عن كثیر؛ هر مصیبتی به شما رسد به خاطر اعمالی است که انجام دادهاید و بسیاری را نیز عفو میکند».10
ه ) اثر آن در جهان هستی این است كه امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: «هیچ سالی باران آن كمتر از سال دیگر نیست و لكن خداوند باران را هر جا بخواهد قرار میدهد. وقتی گروهی معصیت میكنند، خداوند آنچه از باران را برای آنها تقدیر كرده بود، از آنها منصرف11میگرداند» .12
و) آثار شومی كه از گناه گریبانگیر دیگران میشود سه چیز است: «انسان یا گنهكار را سرزنش میكند، پس خود به آن گناه دچار میشود یا غیبت او را میكند، گناه غیبت به گردن او میافتد یا راضی به گناه اوست، پس شریك در گناه او شده است».13
چون انسان ذاتاً فقیر است، هر خدمتی كه به كسی انجام میدهد، پاداش آن را ـ هرچند در آخرت ـ خواهد گرفت. فقط خداوند است كه ذاتاً بینیاز است و اگر لطفی به انسانها میكند، بدون هیچ احتیاج و نیازی است. حتی وقتی اظهار محبت و علاقه میكند نمیخواهد كمبود خود را برطرف كند: «الحمدلله الذّی تحبّب إلیّ و هو غنیٌّ عنّی».14
7. سعی كنیم اگر مورد احسان و لطف دیگران واقع شدیم، محبت آنها را جبران كنیم. جبران كردن میتواند سه نوع باشد:
الف) جبران احسان با عمل نیك برابر با آن،
ب) ستایش و ثناگویی او اگر نتواند جبران كند،
ج) اگر از ستایش هم ناتون و معذور است پس حداقل باید محبت او را در دل داشته باشد. در غیر اینصورت احسان او را حرام كرده است.15
این را هم از یاد نبریم که هر گاه از كسی تشكر كردیم، در واقع از خالق تشكر كردهایم؛ زیرا شخص منعم، واسطهای بیش در ایصال نعمتهای الهی به ما نیست.
امام رضا(ع) میفرمایند: «و كسی كه تشكر میكند در واقع سود آن به خودش برمیگردد و خداوند نیازی ندارد».16
«و من شكر فإنّما یشكر لنفسه و من كفر فإنّ ربّی غنیٌّ كریمٌ؛ و هر کس شکر کند به نفع خودش شکر کرده و هر کس کفران نماید پروردگارم غنی و کریم است».17
8. امام(ع) از همة عهد و پیمانهای ما با خداوند مطلع است، حتی از تصمیم قلبی ما كه آیا جدّی است یا ضعیف.
9. خوب است همة انسانها در صدد ترویج دین و اخلاق دینی در میان اهل خانه خود باشند. زیرا یكی از حقوقی كه همسران بر گردن شوهران خویش دارند، رساندن آنها به كمال انسانیت است. البته اگر مرد مستقیماً از عهدة این كار بر نمیآید، باید برای این كار واسطه شود و زمینة رشد معنوی همسر و فرزندان خویش را با جلسات مذهبی، ارتباط با روحانی، كتب دینی و ... فراهم آورد.
10. توبه كردن از گناهان گذشته و تصمیم برای ترك گناه كافی نیست. اگر حق النّاس ضایع شده است تا رضایت صاحبان حق فراهم نگردد، توبه پذیرفته نمیشود. لازم است حق النّاس و حق الله همچون نماز قضا و ... جبران گردد و سپس توبه نصوح انجام گیرد.
ماهنامه موعود شماره 96
پینوشتها:
1. سورة عنكبوت (29)، آیة 65.
2. سورة حجر (15)، آیة 39 و 40. به همین مضمون در سورة ص (38)، آیة 83: همگی را گمراه خواهم ساخت مگر بندگان مخلصت را».
3. سورة نساء (4)، آیات 118 تا 120.
4. صدوق، الخصال، ص 285.
5. سورة توبه (9)، آیة 160
6. بحارالانوار، ج 10، ص 100.
7. بحارالانوار، ج 83، ص 25.
8. سورة مطففین (83)، آیة 14.
9. بحارالانوار، ج 73، ص 354.
10. سورة شوری (42)، آیه 30.
11. بحارالانوار، ج 73، ص 339.
12. بحارالانوار ج 73 ص 329.
13. كنزالعمال، ج 3، ص 72.
14. اصول كافی، ج 2، ص 207.
15. بحارالانوار ج 71 ص 50.
16. بحارالانوار، ج 18، ص 44.
17. سورة نحل (27)، آیة 40.
تبلیغات
مدیر : 