سیاست در نهج البلاغه
براستى هم كه بینشى دارد ما ورائى و نگرشى دارد فوق طبیعى. سیاست در منطق نهج البلاغه، مدیریت است اما نه در توقف، كه در حركت، در تكامل و تعالى.
و امام بر آن است كه ساقه ناپیداى جوهر نفس آدمى را بر بكشد و رشد بدهد و بعد جاودانگیش را به تكامل رساند. اینجاست كه على (ع) یك هندسه را در آفرینش، درك كرده است، هندسهاى توحیدى یك نقش به اراده حق از وراى هستى، تداوم یافته تا پهنه طبیعت را مىبیند، و آنرا بر مجتمع انسان نیز انطباق مىبخشد. او اندیشهاى دارد در ترسیم خطوط حیات انسان، اندیشهاى در ادامه یك عرفان كه حقیقت فراسویى و بىسویى دارد و به محدوده تنگ زیست مادى كشیده مىشود، و پس از آن از سوى طبیعت، دوباره به سوى فراسویى اوج مىگیرد. ما مطالب بسیارى از سیاستمداران و حقوقدانان خواندهایم، از «جمهورى» افلاطون تا «روح القوانین» منتسكیو تا «قراردادهاى اجتماعى» ژان ژاك روسو. ولى اینجا سخن، سخن دیگرى است، على (ع) نخست راه آسمانها را پیموده و پیامبر (ص) او را با خویش به معراج برده، به عروج عرفان حق و نگرش ما ورائى، و پس از بازگشت از حراى عرفان و معراج عشق ازلى، در زمینش پرورده است، در دره تنگ شعب ابى طالب و این بزرگ عنصر هستى با چنین دركى به ترسیم خط سیاست پرداخته است. على (ع) مىگوید همان نظام شگفت انگیزى كه بر كائنات حكمفرماست، در متن جامعه انسانى نیز باید حاكم باشد و قانون بشرى با ناموس طبیعى، در یك انطباق، و تكوین با تشریع در یك گام همچنان كه یك اختر در حركت وضعى و جنبش انتقالى و سیر به سوى مقصد نامعلومى است، انسان نیز در سیاست و حكومت حق، باید بر مدار حقیقى خویش بگردد. بدان تفاوت كه حركت اختران بر مدار جبر است و انسان در مدار، با اختیار. او سخنى زیبا مىگوید: أ تامرونّى ان أطلب النّصر بالجور فى من ولّیت علیه و اللَّه لا أطور به ما سمر سمیر و ما امّ نجم فی السّماء نجما. از من مىخواهند كه با ستمكارى پیروز شوم. خداى را سوگند كه تا ستارگان به دنبال هم مىروند، چنین نمىكنم. مفهوم ظاهر ادامه عدالت است، اما حق سخن این است كه همچنان كه ستارگان به دنبال هم در مدار تعادل حركت میكنند و برخوردى بین اختران نیست، من عین هندسه كائنات را در سیاست اجتماع پیاده مىكنم. همچنان كه تعادل كرات بین جاذبهها و دافعههاى گوناگون، مستقیم و بدون انحراف است، من هم سیاستى متعادل و مستقیم بكار مىبندم. این سخن را هیچ مصلحى در جهان نگفته است. ترازوى عدالت على (ع) بر منهج ناموس عدل مطلق و راستاى میزان آسمان برقرار شده است. ترازوى سیاست على (ع) چنان دقیق است كه در یك كفّه آن جهان است و اخلاق و آنچه در آنهاست، و در كفّه دیگر پوست جوى كه از دهان مورى به ستم ستانده شود و در این میزان، این سنگینتر از آن است. پوست جواز همه كهكشانها در این میزان عدل سنگینتر است زیرا ثقل ستم و بار انحراف را بر دوش دارد و این ثقل آن چنان تحمیل دشوارى است كه گرانبارتر از ثقل آفرینش است. این ترسیمى است از هندسه سیاستش. اصیلترین مبناى سیاست على (ع) در حكومت سراپا عدلش پرستش «اللَّه» است. او مىفرماید: اى مردم شما مرا براى خویش مىخواهید، اما من شما را براى خدا مىخواهم. این اصل، یك نقش محتوم است كه والى و حاكم باید خویشتن را در مجتمع حل كند و مجتمع را به سوى خدا هدایت نماید و نخست، خود، «عبد» ى در برابر «رب» باشد. این مایه اصلى سیاست على (ع) با طبیعت سیاست همه سیاستمداران عالم در طول تاریخ، مواجهه و برخوردى مداوم دارد زیرا آنها مردم را براى خود مىخواهند، اما امام مردم را براى خدا مىخواهد و خود قائد است و قائم است و فرمان تكاملى انسان را بسوى آن مقصد نامتناهى پیش میراند. قرآن بخوبى این نقش را تبیین مىكند: إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ. «و الّذین آمنوا» پیوند حاكم با مقصد عدل مطلق است. «یقیمون الصّلوة» ارتباط همه انسانها با آن منشأ، «ایتاء زكاة» ایجاد عشق و برابرى در متن ناس است. اما مسئله مهم «ركوع» یعنى، تسلیم در برابر اسلام است. اسلام اراده «اللَّه» است، مشیّت «اللَّه» اسلام است، تجلى حكمت حاكم است و آن حاكم در اصل، «خلیفة اللَّه» است و حكمتش منطبق با آن حكمت است. اینجاست كه در نهایت استوارى سخن مىگوید كه آنچه براى شما ابرام شده، نقض نكنید. آن حقیقت مبرم، عبارتست از همان نظام و هندسهاى كه تجلى آن به صورت حكمت حق و حكومت حق در قرآنمندرج است. پس سیاست على (ع) با آنچه حكمت و حكومت حق آن را مىپذیرد، انحصار خاص دارد و مبارزه با نقض این ابرام است. امروز توجه به این سخنان، بیش از هر چیزى براى ما ضرورى است. پافشارى و ابرام على (ع) در مبارزه با بدعت، یعنى نظامهاى برون مرزى از هندسه حكومت و حكمت حق، این نو پردازیهاى خارج از خط، عاملى است ابلیسى كه على (ع) با آن در نبرد است. یعنى شما همین مسیر را بپیماید و نگویید كهنه است و در مخاطره انقراض است، زیرا نظام آفرینش، سلسلههایى است در حلقات زنجیرهاى ناموسى خلقت و هرگز در این نظام، انقراض نیست. پس سیاست من كه امامم، بر این حقیقت است كه جامعه را در رفاه متوقف نسازم، هدفم «نان، مسكن، آزادى» نیست. اینها پلكانى است مادى تا روح از این پیكر بگذرد، و هنگامى كه این خواستهاى طبیعى پایان یافت، معراج عرفان حق در یك پرش بىانتها به سوى سدرة المنتهى آغاز گردد. اینجاست كه على (ع) مىفرماید: جز آنچه امر «رب» است برندارید. سیاست على (ع) و حكومتش، انطباق بر حكمت دارد و این فرزانگى، تجلى مشیت اللَّه است در اداره مردم، بطورى كه این اداره و این تدبیر و مدیریت، محبوس در حبس رفاه نشود، بلكه او را بركشد و اندامش را ابزارى براى بلوغ أو و نبوغ او سازد. و آن گاه مىگوید، سیاست من بر این اساس است كه جامعه را به خود رها نكنم، بلكه آن را به موعظه بخوانم. قرآن موعظه است و نامش نیز چنین و زبانش «انّما اعطكم بواحدة ». پس حاكم محكمه عدل على (ع) كسى است كه وظیفهاش تربیت است و ابلاغ قرآن، یعنى ترسیم این هندسه تكاملى- تعادلى انسان بىنهایت، و ترسیم این نقش، فراپیش دیدگان او و تفهیم و ابلاغ این حقیقت كه اى انسان تو محدود در محصوره زیست مادى نیستى. سیاست نهج البلاغه انسان را ناب مىسازد، آنسان ناب كه در زجاجه وجودش، یك ذره غبار خویشتن خواهى پدید نیاید و همه آن نور حكمت گردد، و حكومت در این بلور چراغدان، چنان تجلى كند كه عدل را همگانى گرداند. سیاست على (ع) انسان را در یك مرز با خانواده یا هر نوع قید دیگرى محدود نمىكند. او همه انسانها را منهاى هر نوع قومیّت، اخترانى میداند در مدارى، و آن مدار در دورانى انتقالى است و آن حركت عمومى به سوى مقصد ناپیداست. همانند دانشجویان دانشكدههاى نظامىكه در میدان نبرد از خود حماسهها نشان مىدهند. این سه حركت انتقالى و وضعى و بىنهایت را على (ع) در یك لحظه انجام مىدهد. قرآن را بنگرید: كُلٌّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ یك حركت وضعى است و وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها. حركت انتقالى است. الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا حركتى فراسویى است. على (ع) هر سه حركت را یك جا انجام مىدهد و این سیاستى است كه او در متن امّتش ترسیم میكند. به مزرعه مىرود خوردنى چه دارد: نانى به دندان مىگیرد، این حركت وضعى براى زیستن و تغذیه اندام است. در چاه فرو مىرود، كلنگ مىزند، و به نیروى دست او آب از دهانه چاه مىجوشد، مىگوید: این آب را وقف مردم كردم این حركت انتقالى است. پس از آن به نماز مىایستد و خود را در خدا و در راز و نیاز با خدا غرق مىكند این حركتى فراسویى است. این ترسیم سیاست على (ع) است. و آن گاه كار على (ع)، اقامه حدود حقیقى است كه اگر وسواسان خنّاس، مسیرى را كه به «اللَّه» مىانجامد، منحرف كردند، آن انحراف را بشكند و آن منحرف را براه آورد و یا نابود كند. این حقیقت اقامه حدود است. على (ع) مسئله اقتصاد را نیز با نهایت توجه مورد عنایت قرار مىدهد. حكومت و سیاست، حتى تقوا و اخلاق جامعه نیز تكیهاى بر پهلوى اقتصاد دارد نه بر بنیان، كه بر پهلویش، و از اینجاست كه ما مىبینیم مسئله «قسط» در قرآن، مرادف توحید است، یعنى گواهى دادن بر یكتایى پروردگار، مرادف است با قیام به قسط. على (ع) مىگوید: اصدار السّهمان على اهلها . باید سهمهاى اقتصادى و حقوقى به همه مردم برابر برسد. مىگوید: این كه دارم اگر از خویشتنم بود، به تساوى تقسیم مىكردم، و اكنون كه از «اللَّه» است، حتما برابرانه تقسیم خواهم كرد . اینجا یك شكاف است كه جامعه را از هم جدا مىكند، و على (ع) نفى این استثمار را بر اساس برابرى سهمها ترسیم میكند. مىگوید كه خداوند، آگاهان را مأخوذ مىدارد كه چرا استقرار یافتهاند و خاموشى گزیدهاند در برابر پرخورى ستمگر و گرسنگى ستمدیده و الان شما این شكاف را در جهان مىبینید. بشریّت یك میلیارد انسان گرسنه در یك سوى دارد و در سوى دیگر، گروهى كه از پرخورى بیمارند. این جامعه، بر اساس تساوى انسانها نیست. سیاست على (ع) چنین اساسى را نفى میكند. مىگوید نباید در یك جامعه، گرسنهاى باشد و سیرى. على (ع) مىگوید: من این حكومت را پذیرفتم، اما نه به انگیزه میل به مقام و قدرت نه من هرگز چنین میلى نداشتم، بلكه مىترسیدم كه فاجعهاى ببار آید و مال خدا دست به دست بگردد و در نتیجه، گروهى استثمارچى سرمایهدار، ثروتها را بین خود تقسیم كنند و قشر انبوهى در جامعه به مصیبت گرسنگى و فقر دچار گردند. چنانكه امروز 85 درصد منابع جهان در دست 15 درصد مردم استثمارگر است. على (ع) مىگوید: تأسف من از این است كه مبادا ثروتها در دست گروهى خاص باشد و در شریانهاى حیاتى مجتمع انسان جریان نیابد. سیاست على (ع) در زمینه اقتصاد، بر مبناى توزیع عادلانه است. زیرا كه در غیر این صورت، گروهى، گروه دیگر را به بردگى مىكشد، یعنى انسان گرگ انسان مىشود، انسان مكنده خون انسان، انسان مستثمر انسان مىگردد. این سیاستى است كه على (ع) بكار برده است تا كرامت انسانى هرگز با برده شدن، لكهدار نشود، انسان در استثمار قدرتمندان بزرگ قرار نگیرد. سیاست على (ع) مىگوید انسانها یكسان گام بردارند و تسلیم در برابر امر حق باشند. سخنم را خلاصه كنم: 1- سیاست على (ع) در جامعه با قانون الهى منطبق است. 2- قانون آفرینش و قوانین انسانى، مأخوذ است از سنت اللَّه و ما در نقشه سیاست اسلامى خود به اجراى این سنت موظفیم. 3- مبارزه با بدعت، یعنى بیرون راندن هر قانونى انحرافى از این مسیر مستقیم، بخشى از سیاست على (ع) است. 4- جامعه را در حد رفاه و زیست مادى نگاه نمىدارد، بلكه آن را به سوى معنویت راهبرى مىكند. 5- در توزیع عادلانه درآمدها و مبارزه با هرگونه بهرهكشى مىكوشد. 6- هر منحرفى را از متن اجتماع بیرون مىكشد و انحرافش را بدون تعطیل حدود الهى و فوت وقت كیفر مىدهد. 7- و از همه مهمتر، ابلاغ موعظه است و به این وسیله جامعه را به سوى حقیقت و ایمان راهبرى مىكند. اینجاست كه سیاست، یك همگونگى و یك حقیقت، در جامعه انسانى پدید خواهد آورد. امیدوارم انقلاب اسلامى، جمهورى اسلامى و دولت اسلامى ما بتواند اساس حكومتش را بر مبناى سیاست مقدسه علوى، تحكیم بخشد. و السلام علیكم و رحمة اللَّه و بركاته
تبلیغات
مدیر : 