مقام و شخصیت زن از دیدگاه نهج البلاغه
مسئله اول، موضوع دنباله روى از جوّهاى كاذبى است كه احیانا در باره برخى از مسائل اسلامى بوجود آمده و یا خواهد آمد. براى این كه با یك مثال، مقصودم را رسانده باشم و از مطلب بگذرم، شما را بیاد شرایط جنگ بین المللی اول مىاندازم كه در آن شرایط، وقتى بخشى از دنیا، علیه امپراطورى عثمانى كه بناحق اسم حكومت اسلامى را یدك مىكشید، بسیج شده بود، و مسلمانان یعنى عثمانىها بعنوان انسانهاى خشن در دنیا مطرح بودند، ناگزیر موجى علیه السلام بعنوان آیین خشن و آیین شمشیر و زور و اسلحه مطرح بود. مىبینیم در آن شرایط انحرافى، قلمهاى نویسندگان و فكر متفكران اسلامى ما بیش از آن حد كه لازم است پیش مىرود و اسلام را بدون توجه به آن بعدهاى لازم خشونت آمیزش- كه خشونت در برابر خشونت است، خشونت در برابر ظالم و متجاوز است، خشونت در برابر استعمار و استثمار است- با سیمایى از صلح و صفا ترسیم مىكند و در نتیجه تصویرى غلط از اسلام ارائه مىشود. فكر میكنم همین یك مثال كافى باشد.
مبادا ما در مسأله زن از دیدگاه اسلام و یا از دیدگاه نهج البلاغه، مرتكب چنین انحراف بزرگى بشویم، به جهت جوّسازىهایى كه غرب در این زمینه علیه اسلام و یا غربزدههاى ما علیه نهج البلاغه كردهاند، ما هم براى دفاع از حیثیت و دفاع از كیان خود، مسائلى از اسلام را مطرح كنیم كه از اسلام نیست. حالت تدافعى داشتن در تحلیل مسائل، همواره این ورطه و این فاجعه را به دنبال دارد. بررسى مسائل اسلامى باید به گونه آزاد باشد و به دور از این گونه جوّها و جوّسازىهاى انحرافى. اگر ما مقام و شخصیت زن را از دیدگاه نهج البلاغه بررسى مىكنیم، باید الزاما این بررسى به دور از این نوع تفكرات انحرافى و فشارها و تحمیلها باشد، ما از این نحوه و كیفیت بررسىها صدمات بسیار دیدهایم. نكته دیگر در آغاز بحثم، تذكر این مطلب است كه نهج البلاغه برگردانى از قرآن است. یعنى محتوا همان محتواى قرآن است كه امیر المؤمنین على (ع) آن را در قالبى نوین و دیگر ریخته است. نهج البلاغه چیزى جز آنچه در قرآن آمده است، ارائهنكرده است فقط با این تفاوت كه قرآن بصورتى كلى براى تمام عصرها و نسلها سخن گفته است، اما نهج البلاغه این مسائل كلى را در رابطه با ملتى مطرح كرده است و به ما راه را نشان داده است كه مسائلى كلى قرآن را چگونه مىشود در زمینه یك ملت به مطالعه گذاشت و با زندگى یك جامعه آن را تطبیق كرد. امام (ع) در بررسىهاى خود در زمینه مسائل اسلامى، سعى بر آن دارد كه این ضوابط كلى اسلامى قرآنى را در مورد امتى كه با آن درگیر است تطبیق دهد. خواه ناخواه، در این تطبیق دادن، ابعاد نارسایىها و كمبودهاى آن جامعه به چشم مىخورد، یعنى آنچه كه در جامعه، مانع از انطباق اصول كلى اسلام است، مورد توجه امام قرار مىگیرد. علل و عواملى كه مانع از تطبیق و اجراى احكام كلى الهى مىشود مورد نظر قرار مىگیرد و به همین جهت مىبینیم كه نهج البلاغه بیشتر به انتقاد مىپردازد. اصول كلى تازه نیست، اما آنچه كه در تطبیق اصول كلى به مواردش در نهج البلاغه مطرح مىشود، كاملا تازگى دارد. بىجهت نیست كه در نهج البلاغه، در باره شخصیت زن سخنى در میان نمىبینیم، هر چه هست بصورت نقد است، هر چه هست بیان نارسایىهاست، هر چه هست بیان كمبودهاست. یعنى نهج البلاغه، آئینهوار سیما و شخصیت زن را آن چنانكه هست مىنمایاند: كم را كم، اندك را اندك، نارسا را نارسا نه چیزى بر آن مىافزاید و نه چیزى از آن كم مىكند. سخن كلى نهج البلاغه در زمینه مقام زن، همان سخن قرآن است، چیز تازهاى نیست. آنها كه مىخواهند نهج البلاغه را بدون قرآن مورد بررسى قرار بدهند، مانند كسى هستند كه روح را از كالبد جدا كند. تفكیك قرآن از نهج البلاغه، تفكیك روح از كالبد است، یعنى دیگر جانى در این كالبد وجود ندارد. براى فهمیدن سیما و چهره و شخصیت واقعى زن در نهج البلاغه باید به قرآن مراجعه كرد و انتقادهاى نهج البلاغه را، در كنار آن، در تطبیق مسئله مورد بحث قرار داد. نكته دیگرى كه تذكر آن در آغاز بحث ضرورى است این است كه در نهج البلاغه، مسائل تاریخى و مناسبتهاى تاریخى، الزاما در بررسىها باید مورد توجه قرار بگیرد. مناسبتهاى تاریخى سخن امام، به مثابه قراینى است كه در كلام گفته مىشود. اگر ما سخنى را از قرائن متصل و منفصلش جدا بكنیم، مفهوم نخواهد بود ومقصود گوینده را نخواهد رساند. مناسبتهاى تاریخى سخن امام، به مثابه این قرائن است اگر ما این قرائن را تفكیك كردیم، مقصد امام را بخوبى درك نكردهایم. اگر بنا به مثال معروف لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ را از یا أَیُّهَا جدا كردیم، آنچه كه قرآن مىگوید به آن نخواهیم رسید و اگر كُلُوا وَ اشْرَبُوا را گرفتیم و به لا تُسْرِفُوا توجه نكردیم، به مفهوم واقعى و مقصد نهایى قرآن نرسیدهایم. همچنین است مناسبتهاى تاریخى در سخن امام. مطالبى كه در نهج البلاغه در باره مقام و شخصیت زن آمده، كه اگر بدرستى استقصا بشود، سیزده، چهارده مورد است، در تمام این موارد، مناسبتهاى تاریخى خاصى هست كه باید آن مناسبتها مورد توجه قرار بگیرد و مع الاسف، برخى، به مناسبتها توجه نكرده و از آن غافل ماندهاند. به عبارت دیگر، برداشتى كه من دارم این است كه قضایایى كه در زمینههاى مشابه مقام و شخصیت زن در نهج البلاغه آمده است به صورت قضایاى «خارجیه» است نه بصورت قضایاى «طبیعیه» یا «حقیقیه». با طبیعت زن كارى ندارد، بصورت حكم كلى براى همه زنان جهان كارى ندارد، سخن از زن موجود در جامعه است با تمام نقصها و نارسائىهایش. آنچه كه امام مورد انتقاد قرار مىدهد، زن موجود در جامعه است و كلیه زنانى كه با چنین خصوصیات و خصایصى در جامعه ظاهر مىشوند. اگر در طبیعت زن خواستیم تحقیق كنیم، قرآن در این زمینه، مسئله را بروشنى بیان كرده است و این در نهایت به همان مسئله بازگشت مىكند كه قرائن و مناسبتهاى تاریخى را نباید ندیده گرفت. نكته دیگر این كه در برخى از مسائل، احكام موقت مقطعى در اسلام، چه در عصر پیامبر و چه در عصر امیر المؤمنین، وجود داشته، و این احكام ثانوى بصورت دستورهاى مقطعى، سلسلهاى از احكام بوده است كه به تناسب ظرفیتهاى زمان، بیان مىشده است. این مسئله، هم در زمینه مقولههاى حقوقى صادق است و هم در زمینه مباحث و مسائل دیگر كه مربوط به مسائل ارزشى است و در این زمینه ما نمونههایى هم داریم. در یك مورد، وقتى كه از امام در باره سخن رسول خدا كه فرمود: «با خضاب، پیرى را تغییر دهید و به یهود تشبّه نكنید» سؤال مىشود، امام در پاسخ مىفرماید: آرى چنین است و رسول خدا چنین دستورى را داده است كه مردم، سفیدىهاى موهایشان را با خضاب پنهان كنند و موها را سیاه كنند و تشبّه به یهود پیدانكنند. شرایط، شرایط نخستین سالهاى هجرت است و بوجود آمدن اولین هستههاى مركزیت سیاسى در مدینه و تشكیل حكومت اسلام. این دستور از طرف رسول خدا صادر مىشود كه سفیدىهاى مو را با خضاب پنهان كنید و موهاى سفید را آن چنانكه یهود برملا مىكنند، آشكار نكنید. امام در توجیه و تفسیر این حكم مىفرماید: «درست است كه رسول خدا چنین دستورى داد» اما این دستور در شرایطى بود كه مسلمانان اندك بودند و براى این كه این اقلیت از یك تجّمع و تشكّل ظاهرى برخوردار باشند رسول خدا چنین دستورى داد. اما امروز كه نطاق اسلام، وسعت پیدا كرده است، قلمرو دین وسیع شده است و استوارى یافته و پایه گرفته است، امروز دیگر هر مردى آزاد است هر راهى را راجع به رنگ موى صورتش اتخاذ كند، سپید باشد یا مشكى باشد. ملاحظه مىكنید كه یك دستور مقطعى، به مناسبتى خاص است. گاهى برخى مسائل ارزشى هم به همین شكل در جامعه مطرح مىشود. بنا به برداشتى كه دارم، برخى از مسائلى كه در باره زن و مقام و شخصیت زن در نهج البلاغه آمده است، در رابطه با این مسئله است. باز شرایط حاكم بر جامعه، اساس نظرها و دیدگاهها بوده است. نكته آخرى كه در مقدمه بحثم باید خیلى فشرده بیان شود و فرصت بیشترى براى بحث جالب آینده باشد، مسئله تساوى و برابرى است، آنچه كه در اسلام، قرآن و نهج البلاغه دیده مىشود، مسئله «تساوى» است نه مسئله «تشابه» تفاوت است و نه تبعیض. مسئله تفاوتهاى فیزیكى و روحى بین زن و مرد، مطلبى نیست كه انكار پذیر باشد، از مقوله حقوقى و در قلمرو جعل هم نیست كه بنشینیم آن را اثبات یا نفى كنیم و در این زمینه هم هیچ توضیحى لازم نیست. در تفاوتهاى بین این دو جنس انسان، دو گونه انسان، با حفظ انسانیت در هر دو، حكمت بالغهاى هست كه مسئله تقسیم مسئولیتهاست و این تقسیم مسئولیتها ایجاب كرده تا چنین تفاوتهایى باشد و یا به عكس چنین تفاوتهایى ایجاب مىكند كه مسئولیتهاى متفاوتى بر دوش زن و مرد باشد. متقنترین و شایستهترین حكم و قانون آنست كه با آنچه كه در خلقت و آفرینش انسان هست تطبیق كند. تفاوتها از اساس تفاوتهاى موجود و عینى فیزیكى و روحى سرچشمه مىگیرد، اما «برابرى» یك مسئله ارزشى و حقوقى است و قابل جعل است و این مسئلهاى است مهم. مسئله تفاوتها، مسئلهامروز و دیروز نیست. به من اجازه بدهید براى روشن شدن مطلب، باز یك مثال بزنم: امروز در بسیارى از رشتههاى علمى و تخصصى، مسأله این است كه آیا زنان مىتوانند از عهده آنها برآیند یا نه. بسیارى از متخصصان، حتى متخصصان غرب رفته و غرب دیده، حتى متخصصان غرب زده ما به صراحت مدعى هستند كه بسیارى از تخصصها از عهده زنان خارج است و توانایىهاى لازم را در آن رشته تخصصى ندارند. اما در مورد بیمارىهاى زنان، اولویت با زنان است یا مردان اگر اولویتهاى شرعى، اولویتهاى ارزشى را مطرح كنیم، اولویت با زنان است. در جامعهاى كه با ارزشهاى والاى انسانى زندگى مىكند، در جامعهاى كه ارزشهاى اسلامى بر آن جامعه حاكم است، باید بیمارىهاى زنان بوسیله زنان متخصص درمان بشود. اما مىبینیم كه وقتى از خود متخصصان سؤال مىشود، مىگویند زنان توانایى لازم را حتى در این رشته هم از خود ندارند، البته یك اصل را ما مىپذیریم. استثمار ممتد، استضعاف ممتد، ستم تاریخى ممتد بر زن، زن را به این حال انداخته است. زن، بالاخص زن مسلمان، ثابت كرده است كه در اندك مدتى مىتواند از این ستم تاریخى خودش را رها كند. هم اكنون در جامعه نو بنیاد اسلامى ما، بسیارى از مسائل در این زمینه حل شده است و زنان ما پیشگامند، پیشروند، حتى در بعضى مسائل از مردان ما هم جلوتر هستند. اما باز مسئله توانائىها مسئلهاى است كه از درون انسان سرچشمه مىگیرد، از آن حالات روحى و فیزیكى انسان سرچشمه مىگیرد. وقتى یك زن نتواند هشت ساعت در اتاق عمل، بدون آنكه دستش را به جایى بزند، بدون این كه یك لحظه حتى بنشیند، مداوم كار كند، اما مرد بتواند این كار را انجام دهد، چه مىشود كرد این طبیعت است. نمىتواند هشت ساعت مداوم، پنج ساعت مداوم كار سنگین انجام بدهد، استاد متخصصى در این باره مىگفت: خانمى كه استاد من بود در یك عمل نسبتا آسان تخصصى در اتاق عمل فریادش در آمد و من مرد شاگردش را به كمك طلبید و بالاخره من توانستم مشكل ایشان را رفع كنم. این تفاوتها مسألهاى نیست كه بشود با شعار حلش كرد و یا این كه بتوان با گفتگو یا وضع قوانین آن را حل كرد. بله، تكنیك مىتواند بسیارى از ناتوانىها را حل كند. اگر تكنیك توانست این هشت ساعت را به دو ساعت تقلیل دهد، مسئله حل مىشود. همان گونه كه فرضا در مسأله كشیدن دندان، تكنیك این كار را كرده است وبا استفاده از اهرم، با نیروى كم، دندان بیرون مىآید، یعنى همان نیروى بسیارى كه یك مرد مجبور بود براى كندن دندان صرف كند، یك خانم دندانپزشك مىتواند با نیروى كمترى ولى با استفاده از تكنیك، آن را انجام بدهد. ولى باز تفاوتهاى اساسى و مسائل زیر بنائى سر جاى خودش محفوظ است. در مدت كوتاهى كه فرصت هست، من نمىتوانم همه مواردى كه در نهج البلاغه آمده است مطرح كنم، اما یك، دو یا سه بخش از مسائل مربوط به زن را مىتوانم در این فرصت كوتاه به عرضتان برسانم. در خطبه 79 نهج البلاغه فیض السلام، امام (ع) مىفرماید: معاشر النّاس، انّ النّساء نواقص الایمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول... اى مردم، زنان ایمانشان ناقص است، حظ و بهرهشان كم است، عقلهایشان كم است. علامت نقصان و كمى ایمانشان این است كه مىبینیم از نماز و روزه در دوران ماهیانگىشان معاف هستند. اما علامت نقصان عقلهایشان این كه شهادت دو زن بجاى شهادت یك مرد است. اما علامت نقصان بهرهشان این است كه میراث زن، نصف میراث مرد است. پس شما بپرهیزید از شرّ زنان و از بهترینشان برحذر باشید و در معروف و كار خیر اطاعتشان نكنید تا این كه در كار منكر و بد، طمع بخود راه ندهند. با این ترجمهاى كه من كردم و ترجمهاى متعارف بود، اگر كسى برداشت كند كه این سخنان، كرامت زن را آن چنان كه هست بیان نكرده، یا آن گونه كه دشمنان ما مىگویند، اهانت به مقام زن كرده، شاید كمى قابل قبول باشد. اما این نكته ناشى از آن است كه سخن بدرستى تحلیل نشده چرا كه ترجمه هیچگاه نمىتواند رساى به تفسیر مقاصد و مفاهیم مورد نظر گوینده باشد. به دو نكته باید توجه داشت: مضمون كلام و مناسبتهاى تاریخى و شرایط حاكمى كه این سخن در آن شرایط گفته شده است. نخست به مناسبتهاى تاریخى این سخن مىپردازیم، البته قبل از تعرّض به مناسبت تاریخى، باید یك نكته را هم ضمیمه بكنم (كه بهتر بود در اوایل عرضم اشاره مىكردم) كه این سخنان، سندى هم دارد، البته نه آن چنان سندى كه داراى شرایط خاصى در فقه است، بلكه شرایط لازم براى قبول یك خبر در این نكاتى كه در نهج البلاغه آمده است وجود دارد، یعنى تنها سید رضى نیست كه این سخنان را نقل كرده است، بلكه دیگران نیز نقل كردهاند و اگر گاه در سندیتشبهه مىشود یا ایرادى گرفته مىشود، شرایط خاصى است كه فقط در فقه مطرح است و آن مخصوص فقه است و براى استنباط احكام شرعیه. این سخن، بخشى از یك نامه طولانى است كه امام در زمان اشغال سرزمین مصر بوسیله عمر و بن عاص و پس از شهادت محمد بن ابى بكر، آن را نوشت و براى مردم مصر فرستاد تا براى مردم مصر خوانده شود، و بهمین دلیل است كه برخى، آن را در خطبهها آوردهاند و برخى در نامهها، چرا كه هم بصورت نامه و هم بصورت خطبه ایراد شده بود. سخنانى كه امام ایراد مىفرمودند به چند صورت بوده است: گاه امام بر فراز منبر سخن مىگفت و گاه جایگاه خاصى براى امام ترتیب مىدادند و سخن مىگفت و گاه از حسنین استفاده مىكرد، مطالبى را به حسنین مىفرمود و حسنین به مردم عرضه مىكردند و گاه باین صورت بوده است كه امام، نخست مطلبى ایراد مىفرمود و سپس آنرا مىنوشتند و بصورت مكتوب به نقاط دیگر مىفرستادند و این مكتوب بر مردم خوانده مىشد. در این نامه طولانى، امام كلیه حوادث بعد از رحلت پیامبر را كه جامعه اسلامى بخود دیده است تشریح مىكند و در حقیقت، اجمالى از تاریخ سیاسى اسلام بعد از رحلت پیامبر را بیان مىنماید تا به جریان جمل مىرسد و جنگ جمل و انگیزههاى بوجود آورنده این فتنه و فاجعه را تشریح مىكند و از زمینههایى كه باید در جامعه از بین برود تا این فتنهها بوجود نیاید سخن مىگوید. در این رابطه است كه امام به مسئله زن مىرسد زن، آن موجودى كه در برپا شدن این فاجعه و این فتنه، نقشى عظیم داشته است. و كار چنین شده است كه فرصت طلبانى، پیمان شكنانى، براى دستیابى به اهداف پلیدشان، از این نقطه ضعف جامعه سود بردهاند نقطه ضعفهایى كه هرگاه در جامعه موجود باشد، هر فتنهگر و توطئهگرى مىتواند از آن استفاده كند. وقتى مسئله سیاهپوشى را رادیو امریكا مطرح كرد، چه كسانى در جامعه ما پیروى كردند این چه نقطه ضعفى در جامعه ما بود كه با این فضاحت مورد استفاده توطئهگران قرار گرفت در جامعهاى كه در آن، امیر المؤمنین على (ع) زمام امور را به دست گرفته، هر لحظه خوف آن مىرود كه از این نقطه ضعف استفاده شود، یعنى از زن، بعنوانابزارى براى پیش برد اهداف سیاسى استفاده شود. امام مىخواهد این زمینه را منتفى كند، این پایگاه توطئهگران و فتنهجویان را نابود كند و با نابودى این پایگاهها، توطئهها خاموش بشود. مسأله زن در سخن امام (ع) با این مناسبت تاریخى آغاز مىشود: بعنوان یك نقطه كور در جامعه، یك نقطه ضعف، یك زمینهاى براى سوء استفاده توطئهگران زنى كه از آن موقعیت خاص و مسئولیتهاى خاص خودش پا فراتر مىگذارد، به مسائلى مىپردازد كه از عهده او بیرون است و از او خواسته نشده است بالاخص كه این زن از یك سلسله خصائص هم برخوردار باشد كه جامعهپسند باشد و تودههاى مردم از این خصیصههایى كه در او وجود دارد، بهتر و بیشتر استقبال كنند، در آن صورت فاجعه عمیقتر است و مشكل دو چندان. در این موقعیت و با این شرایط تاریخى است كه امام این سخنان را مىگوید. اما تفسیر محتواى كلام. در این سخن، كلمه «ایمان»، «حظ» و كلمه «عقل» بكار برده شده است. ما روى این سه كلمه كمى تأمل مىكنیم. ایمان به چند معنا بكار رفته است: گاه ایمان، صرفا به مسأله اعتقاد، اعتقاد جازم و عقیده قلبى. و آن گره و آن حالت جزم و یقین فكرى اطلاق مىشود كه ناشى از تفكر و ناشى از استدلال و دیگر ابزار شناخت است. انسان با تكیه و استفاده از ابزار مختلف شناخت به یك سلسله باورهایى مىرسد كه به آن باورها ایمان گفته مىشود، این یك معناى ایمان است. ایمانى كه در این سخن امام آمده به این معنا نیست، به دلیل تفسیرى كه به دنبالش هست. گاه ایمان، به معناى عمل و مسئولیتهاى ناشى از عقیده مىآید، چرا كه ایمان تجلى عقیده در عمل است. وقتى عمل جلوهگاه عقیده انسان باشد، به نام ایمان و به اسم ایمان مطرح مىشود. ایمام آن اعمال ناشى و سرچشمه گرفته از اعتقاد قلبى انسان است. باز ایمان به این معنا در قرآن و در متون اسلامى آمده، اما در سخن امام ایمان به این معنا هم اطلاق نشده است، به علت تفسیرى كه خود امام دارد. گاهى هم ایمان، به معناى عمل و مسئولیتهاى حاكى از اعتقاد است. در بسیارى از موارد، به عمل انسان و مسئولیتها و عقاید باطنى كه آن عمل نشان دهنده و ارائه دهنده آنهاست، ایمان گفته مىشود. و معناى چهارمى هم ایمان دارد كه در موارد مختلف هم بكار رفته است. این بار، ایمان به معناى عمل و مسئولیتهایى است كه در مقولههاى حقوقى و در نظام ارزشى و به تعبیر دیگر در شرع از انسان خواستهاند. بهدنبال عقایدى كه انسان داشته است، شرع از او به مقتضاى آن عقاید، این مسئولیتها را خواسته است. ایمان، آن گونه مسئولیتهایى است كه شرع بر اساس عقاید انسان از او طلب مىكند. ایمان به این معنا موارد استعمالش كم نیست در سخن امام (ع) ایمان به همین معنا به كار رفته است، چرا كه به دنبالش تفسیر شده، «و امّا نقصان ایمانهنّ» یعنى اما این كه مسئولیتهاى زن سبك است، كمتر است، دلیلش اینست كه مىبینیم اسلام نماز و روزه را در زمان عادت ماهیانهاش از او نخواسته است. مىبینیم در اینجا دقیقا ایمان به معناى مسئولیتهایى است كه شرع بر اساس عقاید از یك شخص خواسته است. اسلام از زن، مسئولیتهاى سنگین نخواسته است. نقصان ایمان به این معنا و كمبود مسئولیتهایى كه بر عهده زن گذاشته شده و نقصان وظائفى كه از زن خواسته شده، نه اهانت به مقام زن است، نه كمبودى در شخصیت زن است و نه چیزى از مقام و منزلت زن مىكاهد بلكه این كم كردن مسئولیتها صرفا از آن تفاوتهاى فیزیكى و روحى ناشى مىشود. در مورد عقل، باز ما معانى مختلفى مىبینیم كه در استعمالات منظور مىشود. نخست از عقل، مبدأ ادراك و حیات فكرى انسان منظور مىشود. گفته مىشود عقل یعنى آن مبدایى كه ادراك انسان، تفكر انسان از آن مىجوشد. گاه به معناى اثر این مبدأ، به معناى مصدرى، آن تفكر و تعقل و ادراكى را كه خاصیت این مبدأ انسانى و مبدأ شعور او است عقل مىنامند. گاه نیز مسئله عقل به معناى پیامدهاى تفكر است، آن حالتهایى كه براى انسان بر اساس تفكر و بر اساس تعقل پیش مىآید. صبر و استقامت، تحمل، مسئله ضبط، مسئله دقت و مسائل مشابه، از آثار و پیامدهاى تعقل و تفكر است. در این جمله امام (ع) مىفرماید كه زنان در عقل ناقصند، به دلیل تفسیرى كه به دنبالش مىآید، نه منظور آنست كه مبدأ فكرى زن از نظر كمى یا كیفى كوچكتر یا كمتر از آن مرد است و نه حتى به معناى تفكر به معناى مصدرى است، بلكه منظور آن آثار است كه برخاسته از تفكر در زن به تناسب نیروهاى جسمانى و روحىاش اندك و ضعیف است، یعنى صبرش، استقامتش، تحملش، حافظهاش، دقتش. اگر كمبود این سلسله مسائل در زن بر اساس تفاوتهاى موجود بین او و مرد باشد، به معناى آن نیست كه به زن اهانت شده یا مقام زن كمى پائینتر از آنچه كه هست معرفى شده است. این هنوز آغاز بحث است ولى ناچارم كه بحث كافى و لازم را براىفرصت دیگرى بگذارم و یك جمع بندى مختصر از همین بحث كوتاه داشته باشم. تفاوتهاى موجود بین زن و مرد از مقولات ارزشى و حقوقى نیست و قابل جعل نمىباشد و بهمین دلیل نابرابرىهاى در قبول مسئولیتها ایجاد مىكند و مسئله عقل، مسئله حظّ و مسئله ایمان در رابطه با همین دید مطرح مىشود و امام سعى بر آن دارد كه سیما و شخصیت زن را آن گونه كه هست، آئینهوار ارائه بدهد، یعنى درست انگشت روى نقطه ضعفها بگذارد تا زن در جامعه اسلامى بتواند با جبران این كمبودها این خلأها را آن چنان پركند كه فاطمهوار و زینبوار نقش سازنده خود را در جامعه ایفا كند. سخن آخر من این است كه امام (ع) در شرایطى از مقام زن سخن مىگوید، از نقصان عقل و نقصان ایمان آنها سخن مىگوید كه همسرى چون فاطمه دارد. اگر ما توجه به همین اصل داشته باشیم، بسیارى از مسائل حل مىشود. در برابر دیدگان على (ع)، فاطمه بوده است و در شرایطى كه على (ع)، فاطمه را در زندگى دیده است، پس از سالها این سخن را بر زبان مىآورد تا زنان جامعه با توجه به خلأها و كمبودها خود را به مقامى چون فاطمه و چون دخترش زینب برسانند.
تبلیغات
مدیر : 