پایان تاریخ و واپسین انسان- قسمت اول
"اكنون كه همه ی تمدن های جهانی در منجلاب تمدن مدرن و روح مدرنیته غرق می شوند و هویت های شرقی در حال اضمحلال در برابر فرهنگ یكسان ساز جهانی و اقتصاد قدرتمند و بی رحم بورژوازی جهانی است، بسیاری روشن فكران منفعل شرقی به تنها چیزی كه نمی اندیشند، احیا و بازسازی تمدن و فرهنگ شرقی در برابر فرهنگ غربی است. چكیده: "اكنون كه همه ی تمدن های جهانی در منجلاب تمدن مدرن و روح مدرنیته غرق می شوند و هویت های شرقی در حال اضمحلال در برابر فرهنگ یكسان ساز جهانی و اقتصاد قدرتمند و بی رحم بورژوازی جهانی است، بسیاری روشن فكران منفعل شرقی به تنها چیزی كه نمی اندیشند، احیا و بازسازی تمدن و فرهنگ شرقی در برابر فرهنگ غربی است. برای آن ها حتی وجود تمدن شرقی و غربی بی وجه است. اساساً تمدن تنها یك تمدن است و آن هم تمدن مدرن و غالب غربی است. ما فقط از آن ها عقب مانده ایم و آموزه های كهن و سنّتی، ما را از قافله ی تمدن دور كرده است، باید با كار و كوشش و زحمت به این قافله نزدیك شد و به تاریخ غرب پیوست در قله و رأس این قافله قرار گرفت چنان كه ژاپن، چین و كره به این نقطه رسیده یا در حال رسیدن اند." "محمد مددپور در این نوشتار با نگاهی منتقدانه به این اندیشه ظهور انقلاب اسلامی را آغاز احیای تمدن اسلامی و تمدن معنوی دینی می داند. وی در این نوشتار با نگاهی به وضعیت فعلی تمدن غرب و نظریه جنگ تمدن ها می گوید: در این میان آن چه اساسى است درك وضعیت عصر غیبت آخرالزمانى است كه از سویى تمدن غرب را به فعلیت رساند و دیگر آن كه تمدن اسلامى را به حالت بالقوگى درآورده و حقایق اسلام را مستور كرده است و سرانجام وضع بینابینى دوگانه ما كه از یكسو تسلیم شونده و منفعل غرب گرایى و مصادره ى اسلام به نفع غرب در برابر تمدن غربى است و از سوى دیگر اراده ى هویت جویى معطوف به آماده گرى و انتظار موعود و عملی متناسب با این انتظار را در ما به صورت انقلاب اسلامی برمی انگیزد. در این اوضاع و شكاف هاى تمدنى میان اسلام و غرب، مراقبت بسیار مى طلبد كه در دام نیافتیم و بعد از بیست سال تجربه ى دینى پس از انقلاب اسلامى و یك گام به پیش دو سه گام به پس نرویم." وی در پایان ضمن برشماری گزینه های پیش روی جامعه ی اسلامی، آن را به روی آوری به سمت تفکر معنوی و خود آگاهی نسبت به تفکر تکنیکی فرامیخواند و می گوید: "راه دیگر چنان كه اشاره كردیم روى آورى به تفكر معنوى است و خودآگاهى نسبت به تفكر تكنیكى، در این خودآگاهى مى توان تكنیك را چون یك امر حقیقى مورد تفكر قرار داد و از تفكر مخاطب آن گذشت این تاریخى با انقلاب اسلامى آغاز شده است. این انقلاب با احیاى تفكر و راه معنوى مى تواند بى آن كه به گزینش اجبارى تكنیك دست زند، روح و جوهر تمدن جدید را به تسخیر خود در آورد نه آن كه با جسم آن در آویزد و از ذات غیرتكنولوژیك تكنیك غافل بماند." ● پایان تاریخ غرب و یكسان سازى جهانى «اشپینگلر» فیلسوف تاریخ معاصر آلمانى در فلسفه ى تاریخ ادوارى خویش پس از چهارصد سال سیر اندیشه ى ترقى از انحطاط (1) تمدن غربى سخن مى گوید و از این جا حكایت از پایان تمدن و تاریخ غربى البته بسیارى از هوشمندان غربى دریافته اند كه سخن اشپینگلر بیشتر بار سیاسى و هشدار به اروپایى ها و بخصوص آلمانى ها دارد و هنوز مى توان با چالش ها و ابداعاتى در برابر تمدن روسى كه به اعتقاد اشپینگلر در عصر بلوغ و شكوفایى است قد علم كرد و موفق به رهایى از وضع موجود گردید. (2) عمیق تر از اشپینگلر متفكرانى بوده اند كه ضمن اعلام پایان دوره اى از تاریخ غرب، از آغاز عصرى نو و دوران كودكى و بازگشت جاویدان همان روح انسانى سخن گفته اند كه در آن جهان از ایلغار و جنگ رهایى پیدا مى كند و با زمین و زمان صلح مى نماید. (3) «نیچه» بر خلاف مشهور از این نگاه برخوردار است. در عصر بحران معنوى غرب بسیارى از متفكران پست مدرن غربى مانند: «همیدگر» و «گادامر فوكو» از رهایى سخن گفته اند كه بیشتر به نحوى نگاه معنوى فارغ از واقعیت جهان انضمامى شرقى در كار بوده است. |
اما اكنون كه همه ى تمدن هاى جهانى در منجلاب تمدن مدرن و روح مدرنیته غرق مى شوند و هویت هاى شرقى در حال اضمحلال در برابر فرهنگ یكسان ساز جهانى و اقتصاد قدرتمند و بى رحم بورژوازى جهانى است، بسیارى روشن فكران منفعل شرقى به تنها چیزى كه نمى اندیشند، احیا و بازسازى تمدن و فرهنگ شرقى در برابر فرهنگ غربى است. براى آن ها حتى وجود تمدن شرقى و غربى بی وجه است. اساساً تمدن تنها یك تمدن است و آن هم تمدن مدرن و غالب غربى است. ما فقط از آن ها عقب مانده ایم و آموزه هاى كهن و سنّتى، ما را از قافله ى تمدن دور كرده است، باید با كار و كوشش و زحمت به این قافله نزدیك شد و به تاریخ غرب پیوست در قله و رأس این قافله قرار گرفت چنان كه ژاپن، چین و كره به این نقطه رسیده یا در حال رسیدن اند.
نظریه ى فوق ابتدایى ترین و پر انتقادترین نظریه نسبت به روحیه ى اسلامى و شرقى ایرانیان است كه با انقلاب اسلامى تشدید شده است، حتى در غرب گراترین جامعه ها و دولت هاى اسلامى، چه تركیه و چه عربستان، این اندیشه خریدارى عمده اى ندارد و همواره در سطح اقلیتى غیر مؤثر خواهد ماند. در این جامعه ها همواره سعى براى ظاهر كردن علایق دینى از سوى مردم یا دولت وجود داشته و خواهد داشت.
در این جامعه ها تئورى ارتباط با غرب طورى تبیین مى شود كه گویى اراده ى مستقلى بر آن ها حاكم است كه موجودیتى وراى تمدن غرب براى آن ها به ارمغان مى آورد. ناسیونالیسم قومى ترك و مذهب وهابیت عربى سعودى چنین هویت مستقلى را همواره به ملت گوشزد و خاطر نشان مى كند. این دولت ها مانند سایر دولت هاى اسلامى مهار جسم و نفس مردم را رها كرده اند، تا بتوانند بحران هاى اقتصادى و سیاسى را مهار كنند، و از آن جا كه مهار بحران دشوار است و مردم نیز حق ورود به ساحت سیاست، فرهنگ و اقتصاد را ندارند، غالباً در پناه وابستگى به آمریكا و دیگر قدرت هاى بزرگ، هم انفجار بحران (انقلاب و شورش) را به تعویق مى اندازند، هم به سركوب مخالفان سیاسى خود مى پردازند. مسلماً هرگاه چنین حكومتى بخواهد با استفاده از رهیافت هاى مستقل توسعه ى فرهنگى و صنعتى، خود را از تراز جامعه ها جهان سوم خارج كند، فوراً توسط ارباب بزرگ امریكا با یك بازى ساده در معاملات و مناسبات ارزى، اقتصادى و سیاسى مجدداً دچار بحران شده و سرنگون مى شوند; چیزى كه در اندونزى سوهارتو و مالزى مهاتیر محمد مى بینیم.
● تئورى برخورد تمدن ها در برابر یكسان سازى تمدنى
صرف نظر از این تئورى یكسویه كه روشن فكران لائیك غرب گرا از آن حمایت مى كنند، تئورى هاى جدى ترى اكنون در غرب مطرح شده است كه این روشن فكران غرب گراى محلى و بومى جهان سوم و سرزمین هاى اسلامى به جهت فقدان قوه ى نظرى و عملى مستقل قادر به درك آن نبوده اند. این تئورى صرفاً مسایل اقتصادى و فرهنگى مشابه امّا در جهاتى شمال و جنوب (فقیر و غنى)، صنعتى مدرن و كشاورزى و یا جهان سومى و جهان صنعتى لحاظ مى كند بلكه به عوامل فراتر یعنى عوامل تمدنى مى اندیشد یكى از تئورى هاى جدى تئورى برخورد تمدن هاى «ساموئل هانتینگتون» استاد دانشگاه هاروارد است، بدین معنى كه او اسلام و مغرب را به عنوان دو ماهیت و هویت تمدنى كاملاً متباین آشتى ناپذیر مى داند. (4)
● «ادوارد سعید» و انكار برخورد تمدن ها
اگر این نظر را دیگران چون «الوین تامنر»، «ادوارد سعید»، «نصر» و... نپذیرند اما وقتى عمیقاً به نحوه ى رویارویى غرب با اسلام در رسانه ها و عرصه ى سیاست دقت كنیم، جز واقعیت چیز دیگرى در متن آن نمى بینیم. هر چند «ادوارد سعید» معتقد است حزب هاى اسلامى با وجود تمامى جاذبه و مبناى شان در قالب یك جاى گزین یك پارچه و یا مهم براى آینده نمى گنجد.
او معتقد است همه ى كشورهاى عربى مشحون از مظاهر دنیوى ـ سكولار ـ هستند كه بافت و جریان هاى روزمرّه ى زندگى آن ها را فرا گرفته و این ها به دلیل علاقه به هم سازى با محیط، كسب دانش و سوابق تاریخى فراهم شده است. امّا این نكته در ذهنیت آمریكایى «سعید» (عرب تبار مسیحى) مغفول مانده است كه این ها به نوعى اضطرار تاریخى باز مى گردد، بدون این ابزار ـ اشیاى فنى و تكنولوژیك مدرن ـ در این جهان زیست نتوان كرد.
زیرا شیوه هاى سنّتى حیات به كلى در تاخت و تاز تمدن غربى، ارزش ها و ابزارهاى ماشینى آن به گوشه ى انزوا خزیده اند. البته زیستن با شیوه هاى سنّتى ممكن است اما در جهان مشحون از ابزارهاى تكنیكى سیطره یابنده، چگونه مى توان از حالت اضطرار و مسلوب الاختیار جهان سومى خارج شد.
اما با اندكى دقت معلوم مى شود كه این مظاهر تمدن سكولار اغلب عقیم، بى جان، كم اثر، تجمّلى و تشریفاتى اند. مانند دانشگاه ها یا رسانه ها كه موجودیتى جدى و قابل مقایسه با دانشگاه ها و رسانه ها غربى ندارند و به صراحت مى توان گفت كه 99% از سوى آن نهادهاى غربى تغذیه مى شود و آن نیز اغلب در حاشیه است. پس در این جا سخن گفتن از علاقه، سوابق و كسب جدى نتواند بود. البته دیدگاه رسانه اى غرب آن چنان كه در CNN یا BBC مى آید و از اسلام چهره اى وحشتناك و میلتیاریسى و نظامى نشان مى دهند با تعبیرات جنگجویان مسلمان، شمشیر اسلام و خشم مقدس بیشتر نمایش گر جنبه ى مترسكى و كاریكاتورى تفكر انتزاعى آن ها از اسلام است و كمتر به وجه فرهنگى و ضد نیست انگارانه و معنوى ـ دنیوى اسلام نظر مى كنند. انسان شناسى و تلقى انسان از خدا و جهان در اسلام از تلقى غربى آن متفاوت است.
جاذبه ى اسلام در حقیقت جویى و حق خواهى آن است هرچند كه این حقیقت جویى با شمشیر در برابر ظالمان تظاهر كند، امپریالیسم غربى وحشیانه و گرگ خویانه سال هاست هستى سرزمین هاى اسلامى را به غارت برده، هویت فرهنگى بسیارى از عوام و خواص را مورد تعرض قرار داده و صدمه زده است.
از این مبدء و نقطه ى عزیمت براى بازگشت به هویت فرهنگى، بازگشت به جایگاه اصیل خویش و وطن و فرهنگ مادرى است كه تنازعات معنوى آغاز مى شود و نهایتاً كار به برخورد و جنگ خونین مى كشد هر قدر این علاقه ى بازگشت به هویت ایمانى و معنوى اصیل، عمیقاً در جهان اسلام ظاهر شود به همان نسبت احتمال برخورد، شدیدتر خواهد بود. مگر آن كه طرف باطل كه احتمال شكست مى دهد از قلب سرزمین هاى اسلامى عقب نشینى كند، و سپس از دایره ى نفوذ خود در جهان بكاهد. این پیش بینى منطقى است.
محمد مددپور
منبع: باشگاه اندیشه
تبلیغات
"اكنون كه همه ی تمدن های جهانی در منجلاب تمدن مدرن و روح مدرنیته غرق می شوند و هویت های شرقی در حال اضمحلال در برابر فرهنگ یكسان ساز جهانی و اقتصاد قدرتمند و بی رحم بورژوازی جهانی است، بسیاری روشن فكران منفعل شرقی به تنها چیزی كه نمی اندیشند، احیا و بازسازی تمدن و فرهنگ شرقی در برابر فرهنگ غربی است.
مدیر : 