پایان تاریخ و واپسین انسان- قسمت پایانی
اكنون ما در وضعى برزخى میان غرب زدگى فعال و غرب زدگى منفعل سكنى گزیده ایم. به اقتضاى این وضع فعال نیستیم. به این دلیل كه نه تنها نسبت به غرب، خودآگاهى نداریم بلكه اغلب بلا تكلیف و سرگردان، گرد خود مى گردیم و مدام منتظریم كه دستى از غیب برون آید و كارى بكند. منفعل نیز نیستیم، به این دلیل كه با وجود بدهكارى به كشورهاى مختلف، مصرف كالاهاى تجملى سرزمین هاى صنعتى غرب، بالا گرفتن بحران اقتصادى و اخلاقى و شیوع بیش از پیش مصرف زدگى و تظاهر به اخلاق و عادات غربى، هم چنان خود رامى ستاییم و در پایان تاریخ غرب، اغلب در عرصهى اوهام به جنگ غرب مى رویم.● امكان رجعت به اصل شرقى و ظهور«بقیة الله»(عج) و پایان تاریخ از نگاه شیعه پس در عصر زمستان فرهنگى غرب با توجه به سازش نسبى آن با اراده ى شرقى در صورت خیزش این اراده ى وضعیت برزخى چالش تمدنى اسلام و شرق با غرب را ایجاد خواهد كرد كه در این میان اسلام هویت جو در صورت بازگشت به پارسایى و معنویت و گذر از چنبره هاى مادیت، فساد و محیط پریشان فرهنگى ـ اقتصادى كه حاصل نفوذ اقتصاد و اخلاق صنعتى در قلمرو سنت هاى انحطاط یافته ى شرقى و اسلامى است، مى تواند به صورت انقلاب اسلامى آماده گر ظهور «بقیة الله» (عج) باشد و تاریخ چنان كه در اخبار آمده است با قیامت صغرى مرحله ى پایانى آخرالزمانى خود را آغاز مى كند.در این دوران حضور بعد از غیبت و فرج بعد از شدت با مظهریت تام و تمام تاریخ جهان از «اسم الله» كه حقیقت اسلام است و اسلام با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز شده است، به پایان مى رسد. با ظهور همه ى كمالات و حقایق منطوى در حقیقت محمدى(صلى الله علیه وآله) (12) عصر«اسم طاغوت اعظم»كه درتمدن غربىومدرنیته وتفكرتكنیكىآن حكومت وآن را اداره و تدبیر مى كند نسخ مى شودوآن آیه ىشریفه:﴿لمن الملك الیوم لله الواحد القهّار) (13) ظهور كلى این را اعلام مىكند كه:﴿هو الذى أرسل رسولَه بالهُدى و دین الحقّ لیُظهِرَه على الدین كلّه و لو كَرِه المُشركون) (14) و این چنین نور اعظم الله تبارك و تعالى بر جهان مى افتد. به قول شیخ محمود شبسترى: ظهور كل او باشد به خاتم بدو یابد تمامى هر دو عالم در این جا رستاخیز كبرى فرا مى رسد، دوره ى عالم پایان مى یابد و به اعتقاد عرفا تمام كمالات فطرت و بدایت و مبدأ انسانى در نهایت و معاد از مقام قوه به مقام فعلیت مى رسد و همه ى صور كوفى انحلال و به آخرت یعنى ذات الهى انتقال مى یابد و طومار جهان پیچیده مى شود. ● آینده ى جهان اسلام و احیاگرى تمدن معنوى یا ویرانگرى آن چه در مطالب فوق آمد بیان اوضاع كلى تمدن اسلامى در متن عصر پایانى جهان غربى و نسبت متفكران سیاسى و فلسفى با این تمدن و آراى اندیشمندان غربى كه تئورى پایان تاریخ و برخورد تمدن ها را طرح كرده بودند و دیگر بیان نظریه ى تاریخى شیعه نسبت به پایان تاریخ و نیز بیان اجمالى اوضاع و چالش هاى فعلى و احتمالى آینده ى انقلاب اسلامى با تمدن غربى بود. در این میان آن چه اساسى است درك وضعیت عصر غیبت آخرالزمانى است كه از سویى تمدن غرب را به فعلیت رساند و دیگر آن كه تمدن اسلامى را به حالت بالقوگى درآورده و حقایق اسلام را مستور كرده است و سرانجام وضع بینابینى دوگانه ما كه از یكسو تسلیم شونده و منفعل غرب گرایى و مصادره ى اسلام به نفع غرب در برابر تمدن غربى است و از سوى دیگر اراده ى هویت جویى معطوف به آماده گرى و انتظار موعودوعملىمتناسب با این انتظار رادرما به صورت انقلاب اسلامی برمی انگیزد. در این اوضاع و شكاف هاى تمدنى میان اسلام و غرب، مراقبت بسیار مى طلبد كه در دام نیافتیم و بعد از بیست سال تجربه ى دینى پس از انقلاب اسلامى و یك گام به پیش دو سه گام به پس نرویم. با چشم دوبین و أحول نمى توان كل حقیقت متجلّى در دو تمدن اسلام و غرب را دید و درك كرد. از همین نسبت است كه بیشتر گرفتاران دركمند زلف تمدن غرب از چپ و راست نابینا شده اند. در حقیقت چشم راست علم، فلسفه ى جدید، فنّاورى، دموكراسى و هنر به عالم علوى شرق و تمدن اسلامى فروبسته مانده و چشم چپ اصحاب برزخى تمدن اسلامى نیز اغلب از حقیقت غیر قدسى مدرنیته و دموكراسى هنر جدید نابیناست. مشكل زمانى فزونى مى گیرد كه برخى تصور مى كنند مى توان راه غرب را بى كم و كاست طى كرد و در ضمن، معانى و فضایل و عهد و پیمان شرقى و دینى و هویت فرهنگى خود را حفظ كرد. (15) |
اما این نظر ساده اندیشانه است: نمونه ى ژاپنى تمدن مدرن شرقى دروغى است بزرگ. امروز ژاپن از اقمار تمدن، بلوك صنعتى و هفت كشور امپریالیست اقتصادى جهان است و جزو دو سه اقتصاد بزرگ جهانى; طبق قوانین تجارت بین الملل و مزیت نسبى تمدن غرب عمل مى كند و میراث فرهنگى خود را به مثابه ماده ى تمدن غربى درآورده است. چنان كه میراث سنّتى یهودى ـ مسیحى تمدن هاى غربى در درون چرخه هاى انقلاب تكنیكى موج دوم و سوم نابود شده و هویت خود را از دست داده است. كلیساى كنونى تفاوتى با مصلاى فرویدى غرب نمى كند و پاپ و كلیساى كاتولیك در كنار كلیساهاى دیگر در خدمت بسط موج دوم و سوم است.
گذر از این جهان با ادیان مسخ شده ى یهودى ـ مسیحى و آیین هاى اساطیرى شرقى، نقش دوچندانى را براى ما مى طلبد و همتى بزرگ تر از گذشته از ما مى خواهد. زیرا نه فقط باید چشم چپ خود را بر تمامیت تفكر غربى بست، بلكه در چشم راست خود نیز باید براى درك ماهیت تفكر دینى و شرقى دچار تیرگى و تارى نشد و اگر چنین نشود، همان وضع پریشان ادامه خواهد یافت، در حال كورى چشم چپ به خیال واهى مى پنداریم كه مى توان دیانت و اسلام را در ظرف فنّاورى و دموكراسى ریخت و هم خود مصرف كرد و هم به غرب صادر، این عین انفعال درمتن ظاهربینى است. غرب حقیقى جز اراده ى معطوف به قدرت و تصرف تكنیكى به قوه ى عقل و تفكر حسابگرنمىشناسد.
اگر از تفكر معنوى نیز سخن مى گویند، صرفاً براى تقویت نفس خوش است. در حقیقت فنّاورى تجسم عینى اراده ى معطوف به قدرت و اراده ى معطوف به قدرت اولین صنعت نفس كوگیتویى دكارت است كه سراسر چهارصد، پانصد ساله ى تاریخ غرب و تمدن غربى، كوس أنا الحقّ و لِمَن المُلكى زده است، و فلسفه ى دكارتى تا فلسفه ى هگلى و نیچه اى، همه در مقام اثبات آن به زبان هاى مختلف متافیزیكى و منطقى بوده اند. فى المثل در دیدگاه نیچه كه غرب با او اعلام بحران، تمامیت و پایان تاریخ خود مى كند. مشكل غرب در نیست انگارى اراده ى كنونى انسان غربى است، باید به ساحت فعال نیست انگارى انتقال یابد، سپس با خاك و زمین و زمان چون دانایان یونانى آشتى كند، به مرتبه ى بازگشت جاویدان همان انتقال یابد، به دوران كودكى باز گردد و تأسیس ارزش هایى فراسوى نیك و بد كنونى كند. البته چنین عالمى در نگاه نیچه خود از تفكر خود بنیادانه ى او نشأت گرفته، در برزخ میان دایره ى دین و متافیزیك به این نظر رسیده است.
برخى گمان مى برند ایدئولوژى غرب لیبرالیسم است، بخشى از آن در دوره اى كوتاه به سوسیالیسم گراییده كه همان لیبرالیسم جمعى است، منافع جمع و تأمین اجتماعى را بر منافع فرد ترجیح مى دهد. دموكراسى لیبرال و سوسیال به هر حال به مثابه ایدئولوژى غرب تلقى شده است، براى توضیح آن ها به آثار فلاسفه ى قرن هفده، هجده و نوزده رجوع كرده است، اما به جاى توجه به روح این ایدئولوژى به ظواهرش نظر كرده اند. چنان كه در اقتصاد و اخلاقیات غربى نیز به همین رویه ى ظاهرى توجه مى شود. آن ها بنابر قاعده ى مشابه سازى، اسلام را هم به صورت ایدئولوژى داراى معادل هایى برابر دموكراسى و لیبرالیسم مى گیرند، در حالى كه اساساً شؤون ایدئولوژیك فرهنگ غربى از جمله: دموكراسى، لیبرالیسم، آزادى و حقوق بشر به عالمى دیگر باز مى گردد و انعكاس اراده ى معطوف به قدرت فائوستى تمدن غربى است و عالم اسلامى روحاً تناسبى با این مفاهیم نمى تواند داشته باشد. حقوق بشر و آزادى سال هاست كه در تمدن غربى وسیله ى سیطره و سلطه ى سیاسى شده است.
به هر حال با مشابه سازى و یكسان كنندگى و متزلزل كردن ساحت قدس و تلافى دین تا سر حد نوعى ایدئولوژى دنیوى یكى از نخستین توابع تكنیكى دیانت است كه اكنون صد و پنجاه سال است كه از سید جمال تا دوران اخیر در همین مسیر راه پیموده ایم، اما این محال است كه بتوان دین نسخ نیافته ى اسلام را تابع عالم تكنیك كرد و به نام اسلام، در تمدن غرب منحل شد و اسلام را وسیله ى تأسیس ارزش هاى غربى كرد.
تكنیكى شدن دین در غرب، روح ایمانى و فرا عقلانى آن را مى گیرد و همه ى اسطوره هاى خلاف آمد عادت و فراتر از طور عقل را نابود مى كند و جهان را به صورت درختى بى بر و بار و زمین خشك در مى آورد كه در آن نه درخت دین و ایمان مى روید و نه درخت اسطوره و خرافات. این دین در حدّ حكم عقل همان دین عصر روشن گرى است. اگر با این دین اتفاقى جدى در جهان نمى افتد در دیگر سو نیز تعصبات كاذب برانگیخته نمى شود، چنان كه در دوران قاجارى كه آغاز دوره ى تدیّن دوم بود، فرقه سازى هاى عجیب و غریب از بهاییت و وهابیت و تا دیانیه و اسماعیلیه ى جدید و... ریشه ى دین را نمى كند و بهانه دست دشمن عقلایى شده نمى دهند.
انقلاب اسلامى در طلب عالمى دیگر بود. اما در عمل بسیارى بنا بر سكنى گزیدن در ساحت همین دین عقلانى شده كه روشن فكرى دینى آن را پرورانده بود اغلب مغرورانه و ساده اندیشانه با این تصوّر كه غرب، چیزى جز ابزارى قابل تصرف نیست و ما به سرعت، غرب و عالم جدید بحران زده را تصرّف خواهیم كرد، سیاست زده شدیم و خود را در معرض پایین ترین خطاهاى اخلاقى و سیاسى قرار دادیم.
از خطر كردن در عرصه ى هنر حذر و فضاى اعتلاى فرهنگى را تنگ كردیم. ما از خود آگاهى دینى عصر امام خمینى(رحمه الله) به همان فرهنگ كلاسیك روشن فكرى ترجمه زده روى آوردیم. به طورى كه هم اكنون در قلمرو تئورى شریعت و سیاست با غرب زده ترین آرا روبروییم. بر فراز اندیشه هایمان، نازل ترین متفكران و نویسندگان فلسفى و سیاست غرب چون پوپر و پوزیتیویست ها پرواز مى كنند و در قلمرو عدالت اجتماعى و اقتصادى با نقصان هاى اساسى روبروییم. به طورى كه عدالت شیطانى جامعه ى مدنى غرب و حقوق نفسانى بشر گه گاه انسانى تر از وضع ما به نظر مى رسد.
بسیارى از مسلمان ها اكنون از اندیشه هایى التقاطى چون جامعه ى مدنى دینى به عنوان غایت، سخن مى گویند. بى آن كه نسبت به مدعاى خود، خود آگاهى داشته باشند. اگر این نقصان ها را دفع كنیم و به نحوى به تجدید عهد معنوى در معرفت و عمل خود باز نگردیم، مانند دیگر سرزمین هاى خاورمیانه، وضعى مشابه قبل از انقلاب پیدا خواهیم كرد یا چیزى شبیه تركیه خواهیم داشت و ابلهانه تسلیم هوش شیطانى غرب و حكومت غرایز خواهیم شد، اگر تفكّر معنوى و پارسایى باز نگردد.
در این وضع مانند ده سال اخیر با انفعال به توسعه ى صنعتى سطحى روى خواهیم آورد و از طرف دیگر دعوى دین دارى و احیاى علم، هنر، شعر و اخلاق گذشته خواهیم داشت، از سویى دیگر با استقراض از بانك توسعه ى جهانى و صندوق پول و... در را به واردات غربى باز خواهیم كرد و علاوه بر این ها پى در پى صدها ستاد احیا و اقامه ى نماز و امر به معروف و نهى از منكر، آن هم در حد ستاد نه صف، تأسیس خواهیم كرد و به كارهاى نیم بند اهتمام خواهیم ورزید، در جایى كه اسم و فعل و حرف نظام آموزش دانشگاه و مدرسه ى ما غربى است; استاد، دانشجو، معلم و دانش آموز ما بیش از گذشته در تنگ ناى میان علوم غربى و تعهد و تقوى قرار خواهند گرفت.
نظام تجارى و عمرانى در برزخ میان سوداگرى، ارتشا، دزدى، ظاهر كارى، ریا و رعایت آداب و احكام شریعت قرار مى گیرد. تجربه ى ده ساله ى توسعه و بازسازى نشان داد كه لازمه ى توسعه ى انفعالى، بى عدالتى، ارتشا و فساد اخلاقى است، این ها چالش و محرك اصل نظام توسعه ى غربى است و در این میان، لیبرالیسم اقتصادى غالب بر تفكر شرعى كالونى حكومت زوریخ و ژنو نیز جز به این مراتب مدد نرساند. پرتستانیسم اخلاقى وبر بیان توجیه انباشت سرمایه در نظام سوداگرى شبه دینى عصر رفرمیسم است، در حقیقت این اخلاق به ایجاد نوعى نظم دنیوى و وجدانى عقلانى مدد رساند، نه به دیانت، زیرا به تدریج این حكومت با حصول انباشت سرمایه و غربى شدن تمام عیار جامعه و انتقال نظام كلاسیك بورژوازى به نظامى مدرن، حكومت دینى، سالبه ى به انتفاء موضوع شد.
اكنون ما در وضعى برزخى میان غرب زدگى فعال و غرب زدگى منفعل سكنى گزیده ایم. به اقتضاى این وضع فعال نیستیم. به این دلیل كه نه تنها نسبت به غرب، خودآگاهى نداریم بلكه اغلب بلا تكلیف و سرگردان، گرد خود مى گردیم و مدام منتظریم كه دستى از غیب برون آید و كارى بكند. منفعل نیز نیستیم، به این دلیل كه با وجود بدهكارى به كشورهاى مختلف، مصرف كالاهاى تجملى سرزمین هاى صنعتى غرب، بالا گرفتن بحران اقتصادى و اخلاقى، تنازع بیهوده افكار و آراى پراكنده و التقاطى، هیاهوى لزوم توسعه و تحقق جامعه ى مدنى، هجوم مدرنیسم و آوار ماهواره، ویدئو و شیوع بیش از پیش مصرف زدگى و تظاهر به اخلاق و عادات غربى، هم چنان خود رامى ستاییم و در پایان تاریخ غرب، اغلب در عرصه ى اوهام به جنگ غرب مى رویم.
دردناك ترین وضع، زمانى است كه هوشمندترین، به ظاهر خودآگاه ترین گروه اجتماعى ایران به اقتضاى روح زمانه با اصطلاح هاى بى سروته اى چون: جامعه ى مدنى در روزگارى كه دوران این جامعه و مدنیت و قانونیت در غرب فروپاشیده و امپریالیسم آشكار و پنهان ناشى از آن، به بحران رسیده است، دل خوش مى دارد كه گویى با آن مى توان تمدنى اسلامى بپا كرد! در حقیقت با این پندارها اسلام را به نفع روشن فكران وابسته ى تمدن غربى مصادره مى كنند. آن ها در این توهم كه هستند كه: صداى آزادى خواهى ملت شنیده خواهد شد; شهروندان مؤدب و مطیع قانون سر بر خواهند آورد; در جامعه ى مدنى از قتل، كثافت كارى، دزدى، فساد، طلاق و اعتیاد كمترین خبرى نخواهد بود; زنان آزاد و حقوقى برابر با مردان خواهند داشت; كودكان به دلخواه خویش زندگى خواهند كرد; آنارشیسم جایى براى حضور نخواهد یافت; فاشیسم ریشه كن و مرجعیت و حجیّت رجال بى معنى خواهد شد و عقل پذیرى و خردورزى عمیقاً مورد توجه قرار خواهد گرفت! و... امّا غافل از آن كه مدنى ترین جامعه هاى مدنى در جهان معاصر، جنایت كارترین، ظالم ترین و خبیث ترین در ضمن پیشرفته ترین سرزمین هاى صنعتى اند.
البته در جامعه، همه مى توانند از وضع موجود بدگویى كنند و سیاست امپریالیستى را محكوم كنند و علیه آن اعتراض و اعتصاب نمایند، اما اكثریت جامعه، اهمیت به صداى آزادى خواهى این طبقه ى اقلیت هوشمند نمى دهد و فقط برنامه ریزان نابغه ى سیاسى، فرهنگى و هنرى در مسیر موافق نظام امپریالیستى هستند كه راه آینده را تعیین مى كنند. حقوق بشر ابزارى مى شود براى استحكام امپریالیسم عرفانى! دالایى لاما و سینماگران آمریكایى با عشق و علاقه هفت روز در تپه و كواندان و گوشه سرخ مى سازند، تا نظام دیكتاتورى چین را به نفع نظام عرفانى لاما تحقیر و نفى كنند! و در این ماجرا به ظاهر صداى آزادى خواهى قوم تبّت را به گوش جهانیان برسانند، اما در حقیقت در پس پرده، چیز دیگرى است. این آزداى خواهى در جهان، چیزى نبوده جز آن كه جهانیان را شهروندان برده و مطیع دهكده ى جهانى بكند و چین و شرق به صورت بندرى آزاد و جامعه اى باز براى تصرف سوداگران و جنایتكاران جهانى در آید و همه تسلیم وضع موجود شوند.
آزادى غربى و جامعه ى باز مدنى وسیله اى براى قوام بخشیدن به سیطره ى غرب و موجودیت آمریكاست. سرزمین هاى شرقى با این آزادى و خردورزى هاى آزادانه هر گونه شور و شوق شرقى را نفى و وضع خلاف آمد خود را ترك مى كند و مانند دیگر سرزمین هاى جهان، زندگى را مى پذیرد، بى آن كه دردسرى و بى نظمى اى در روزگار و نظم جهان ایجاد كنیم، البته این بدان معنى نیست كه باید حجاب، نماز، روزه، آداب و عادات و تفكر دینى را كنار نهاد، نه، بلكه فقط تعریف خرد پذیرانه كردن(!) از این مفاهیم و مراتب، مقبول است. مگر در جهان غرب انبوه متفكران دینى خودآگاه وجود ندارند یا در آن سرزمین ها مؤمن و انسان و دین دارى دیده نمى شود؟
چه بسیار متفكرانى كه در غرب مسأله آموز شرقیان مى شوند، اما نكته آن است كه در این جماعت هیچ امرى خلاف آمد عادت و رازآمیز دیده نمى شود. همه، نظم جامعه ى مدنى و امپریالیسم و سوداگرى را كرهاً پذیرفته اند و در غایت و مقصد اقصاى خود خلاف آن، عمل نمى كنند و سخن نمى گویند و حتّى به گسترش و تقویت آن مدد مى رسانند. حتى متفكران معنوى در این مسیرند. هیچ انسانى در حال متعارف قادر به ستیز با توسعه ى تكنیكى و دهكده ى جهانى نیست. مگر آن كه به عالم خلاف آمد عادت انقلاب شرقى وارد شود و خود آگاهى لازم را براى گذر از ذات آزادى جدید كه حقیقت آن اراده ى معطوف به قدرت دنیوى است به دست آورد.
اگر چنین نشود چالشى در دنیا وجود نخواهد داشت و نظریه ى پایان تاریخ و آخرین انسان تحقق خواهد یافت، اما چنین اتفاقى نخواهد افتاد. هنوز مردم ما عادت نكرده اند وجود خود را وقف غایات این جهانى كنند. صد و پنجاه سال تهاجم تمدن غربى نتوانسته تأثیرى عمیق در جان مردمان گذارد. هنوز مردم ایران ارزش هاى غربى را پاس نمى دارند و از ساده ترین تا پیچیده ترین نهادها و ارزش هاى غربى فقط براى گذران امور تبعیت مى كنند. هنوز بیشتر مردم ما اعتنایى به فردا و دنیا ندارند.
مفهوم آخرت هنوز در اذهان بسیارى از شرقیان جدى است و اگر آن حجاب هاى ناشى از ایلغار تمدن غربى پس زده شود قدر مسلم شرقى و مسلمان نیز چون غربى تمام همت خود را مصروف غایات تمدنى خویش مى كند. از سوى دیگر هنوز آزادى و مدنیت غربى در پایان تاریخ غرب براى آن هایى كه صدر تاریخ جدیدشان، ذیل تاریخ غرب است، هنوز به شدت شكرزاست و در برابر وضع برزخى نه آزادى مجازى و نه آزادى حقیقى كه مشرق زمینیان دچار آنند، چون موهبت الهى به نظر مى رسد و همگان در رسیدن به آن با هم رقابت مى كنند و شاید روزى كه مردم ایران همگى پشت چراغ قرمز بایستند و نوبت را رعایت كنند و به حق دیگر شهروندان تجاوز نكنند و تحمل سخن حق و باطل مخالفان را داشته باشند و نهایتاً آن كه تعلق به امر مقدس را به طاق نسیان سپارند، شاید این آزادى و مدنیت هم به سراغمان بیاید یا فراتر از صورت اسطوره اى و شبه قدسى آن. او دیگر از این كه مردمى بیگانه از دین در كنار آن ها زندگى مى كنند و بر آن ها مسلط اند هراسان نمى شود و حتى مى پذیرد كه باید زندگى خود را به نحوى با نظام سكولار، متناسب و هماهنگ گردانید، پس هیچ امر خلاف عادتى از او سر نخواهد زد. این چالش دوگانه ى درونى در انقلاب اسلامى است كه دو راه متضاد را فرا روى انقلاب، جهان اسلام و ایران قرار مى دهد.
● دو راه آینده: وضع موجود و وضع موعود
راه اول مصادره ى دین به نفع غرب است. سست شدن بیش از پیش عهد دینى انسان شرقى و مسلمان و ایرانى و دعوى سهیم شدن در تاریخ غرب به صرف تقلید صورى و سطحى. اما قدر مسلم این است كه جمع میان ایمان و كفر و سنت تجدّد ممكن نیست و اگر این جمع ممكن شود، جمع میان ظاهر و باطن است: ظاهرى با ایمان و باطنى كفرآلود. حتّى فقه و كلام در این مرحله معنا و ماهیتى تكنیكى پیدا مى كند و مؤید به جهات مقبول تفكر تكنیكى و سیاسى جدید است و جز به سیر به سوى تفكر تكنیكى تمدن غرب فرا نمى خواند. البته به تدریج ممكن است تفسیر غرب زده ى شریعت پشت جریانات و تحولات جدید فراموش شود، چنان كه دیانت تجدیدنظر شده ى مسیحى در چنین وضعى قرار گرفت. با ورود به این مرحله ى تاریخى توانمندى دین در جامعه به پایان مى رسد و جریان سكولاریزاسیون (دنیوى شدن) در دیانت به سیطره ى تام و تمام مى رسد.در برابر این طریقت، راه دیگرى پیش روى ماست و آن: تذكر و تفكر معنوى دینى است كه روزگارى دراز پس از غیبت به تدریج به طاق نسیان سپرده شده است; فراموشى تفكر معنوى پس از رنسانس تسریع شده است و تفكر یونان زده ى گذشته تحت تأثیر غرب زدگى مضاعف جدید قرار گرفته است كه همان تفكر تكنیكى است. لازمه ى بازگشت به سوى غرب زدایى منطوى در تفكر معنوى گذشت از دو صورت غرب زدگى است.
بنابراین دو راه در برابرمان قرار مى گیرد:
یك راه رو به سوى غرب و تفكر تكنیكى با صبغه اى دینى و شرعى است كه امپریالیسم و تفكر استیلایى صورت سیاسى آن است. روح استیلایى تكنیك در جهات مختلف آن آشكار مى شود. تكنیك آدمیان را به استخدام و سیطره ى خویش در مى آورد. از سویى نیاز به بازار فروش كالاهاى تكنیكى، سیاست استیلایى را ایجاب مى كند. اگر در گذشته استعمار و امپریالیسم براى سیطره بر سرزمین و ثروت آن بود، امروز امپریالیسم براى سیطره ى تكنیكى است، این سیطره نیازى به استعمار مستقیم ندارد. خود رقابت در بازار عرضه و تقاضاى كالا نیاز به برترى سیاسى و نظامى را مى طلبد و كشورهایى كه پیشرفته محسوب مى شوند داراى این نیروى نظامى و سیاسى اند.
راه دیگر چنان كه اشاره كردیم روى آورى به تفكر معنوى است و خودآگاهى نسبت به تفكر تكنیكى، در این خودآگاهى مى توان تكنیك را چون یك امر حقیقى مورد تفكر قرار داد و از تفكر مخاطب آن گذشت این تاریخى با انقلاب اسلامى آغاز شده است. این انقلاب با احیاى تفكر و راه معنوى مى تواند بى آن كه به گزینش اجبارى تكنیك دست زند، روح و جوهر تمدن جدید را به تسخیر خود در آورد نه آن كه با جسم آن در آویزد و از ذات غیرتكنولوژیك تكنیك غافل بماند. ما نباید تسلیم همان نسبتى شویم كه بین بشر جدید، فنّاورى و متدولوژى وجود دارد. تسخیر جوهر تمدن جدید غرب در گرو همین تغییر نسبت است و گرنه، گزینش، آن سانى كه ما انتظار مى بریم امكان پذیر نخواهد بود.
محمد مددپور
● پی نوشت ها:
1- Decline.
2 ـدر بالا آراى اسوالد اشپینگلر رجوع شود به:
3ـ فردریش نیچه،چنین گفت.ر.ك:زردتشت،(ترجمه ى حمید نیرنورى)،كتابهاى سیمرغ، تهران، 1351 ش، ص ص 37 ـ 39. 4- نیچه در قسمت اول این كتاب درباره ى «سه استحاله ى روح بشرى» در اینباره و اینكه كودكى معصومانه، منجى انسان در پایان تاریخ نیست انگارى است.
5- چندین ترجمه از این مقاله تا كنون در ایران منتشر شده است كه مهم ترین آن ها ترجمه ى «مجتبى امیرى» است كه در مجموعه ى مقالات «نظریه ى برخورد تمدن ها، هانتینگتون و منتقدانش» آمده است.
6ـ سعید، ادوارد، اسلام یك هویت فرهنگى است،(ترجمه ى مجتبى امیرى)،دفتر مطالعات سیاسى وبین المللى،تهران، 1375 ش ،صص 216ـ 218.
7 ـ این مؤسسه، به مثابه بازوى تحقیقاتى و مشورتى نیروهاى مسلح آمریكا در سال 1948 بنیان گذارى شد و به نیازهاى علمى و تحقیقاتى ارگانهاى دولتى آمریكا پاسخ مى دهد.
8ـ وى مشاور امنیت ملىكارتر رییس جمهور اسبق آمریكا واز اندیشمندان سیاسى داراى نفوذ لیبرال دموكراسى آمریكا مى باشد.
9- zbigniew brzeniski,weak remparts of the permissivewest new perspedives quarterly,summer,1993,p,75
10- Moral authority.
11 ـ «الوین تافلر» نویسنده ى كتاب: «موج سوم» و مورد علاقه ى جمهورى خواهان افراطى آمریكا بر اساس مراحل و امواج سه گانه ى تمدن خود با نظریه ى پایان تاریخ و برخورد تمدن ها هر دو مخالف است. به اعتقاد او موج اول انقلاب كشاورزى كه تا قرن هاى اخیر مردم را به زمین وابسته كرده بود و همه ى اعتقادات، مذاهب و ادیان حاصل انقلاب كشاورزى بود این موج هنوز در بسیارى از سرزمین هاى جهان سوم ادامه دارد. اما تمدن موج دوم كه مدرنیته یعنى تكوین جامعه و انقلاب صنعتى تودهوار است از سیصد سال پیش آغاز شد، با علم نیوتونى براى نخستین بار و سپس ماشین بخار این موج را تعمیق بخشید و موج دوم را در درون خود به تدریج نابود ساخت. افكار جدید در پى انقلاب صنعتى به وقع پیوست، از جلمه دفاع از حقوق فردى، نظریه ى قراردادهاى اجتماعى، سكولاریسم و جدایى دین از سیاست و مشروعیت سیاسى با اراده ى مردم نه بر مبناى حق الهى. موج دوم نزاع خونینى میان نمایندگان نظام هاى قدیم و جدید ایجاد كرد، گروه هاى بازرگانى ـ صنعتى با زمین داران درگیر شدند. زمین داران موج اول، در ائتلاف با كلیسا، صنعتگران و بورژواها در موج دوم قرار گرفتند تا هر یك نیروى بیشتر كار را فراهم سازند. همین درگیرى قیام هاى ناسیونالیستى و بسیارى از طغیان ها و شورش ها و جنگ هاى استعمارى را پدید آورد. سرانجام تجدّد گرایان موج دوم بر سنّت گرایان موج اول غلبه یافتند و در جهان سوم سرزمین هاى قبیله اى و كشاورزى موج اول را در سراسر آسیا و آفریقا و آمریكاى لاتین زیر سلطه خود درآوردند; اما بزرگ ترین نزاع میان سرزمین هاى عصر صنعتى وقوع یافت كه براى سلطه ى جهانى بیشتر بر منابع سرزمین هاى دیگر بود، یعنى همان جنگ هاى امپریالیستى مدرن براى بدست آوردن سهم بیشترى متناسب قدرت صنعتى خود، چنان كه آلمان بدون مستعمره با جنگ اول و دوم كوشید به جایى برسد كه نرسید; اما روس ها موفق تر بودند. زیرا تئورى و فضاى عمل لازم را براى توسعه مانند آمریكایى ها داشتند و سرانجام جهان بر اساس قدرت دو بلوك صنعتى غرب و شرق دوران جنگ سرد را در عصر موج دوم گذراندند. پس عده اى سلطه گر و عده اى سلطه پذیر شدند. اما همه در جستجوى استقلال یا نوعى قرار گرفتن در موج صنعتى و مدرنیسم مى كوشیدند و سخت گرایى موج اول تقریباً محدود و در آستانه اى ناپدیدى و مستورى تام و تمام بود. در این اوضاع، موجب سوم تمدنى كه مانند موج اول و دوم در حال گسترش بود براى استیلایى نو قیام مى كرد. موج سوم در زمینه ى تجربیات فوق صنعتى مبتنى بر توانمندى هاى الكترونیك و اطلاعات، فنّاورى فوق مدرن به رهبرى سرزمین هاى صنعتى موج دوم به تدریج بر جهانى مستولى مى شود. اطلاعات بیش از مواد خام و نیروى كارگر اهمیت پیدا مى كند و تنها بازار اهمیت خود را بیش از پیش حفظ مى كند. نظام اخلاقى و خانواده بیش از پیش متلاشى مى شود و خانواده ى هسته اى و جامعه ى متشكل از افراد مجرد افزایش مى یابد. شاید بتوان موج سوم را با جامعه ى «1984» هربرت جورج ولز قیاس كرد كه بسیار فنى و صنعتى و یا «دنیاى متهور نو» توماس هاكسل كه بر اساس علم ژنتیك تولید انسان ها در لابراتور صورت مى گیرد. به هر حال موج سوم نیز درگیرى هاى خود را دارد. مثلا درگیرى تجددگرایان، سنت گرایان و درگیرى درونى تجددگرایان جنگ هایى را ایجاد مى كند. مرزها در مرحله ى موج سوم فرو مى ریزد و گرایش هاى جمعى ناسیونالیستى جایش را به رقابت هاى فردى مى دهد و شعرا و نویسندگان از جهان آزاد بدون مرز سخن مى گویند كه این نیز در حال حاضر بیشتر ظاهر ماجرا را نشان مى دهد و هنوز برترى از آن ناسیونالیسم صنعتى و منافع ملى آمریكایى و اروپایى است.
12 ـ حقیقت محمدى(صلى الله علیه وآله) دو ساحت ظهور و بطونى دارد. ساحت ظهورى نبوت و بطونى ولایت است، كه اولى با مبعث وجود مقدس حضرت ختمى مرتبت در صدر تاریخ اسلام ختم یافته، و دومى ساحت ولایت است كه در وجود امامان معصوم و آخرین آن بزرگواران سلام الله علیهم اجمعین ختم پیدا مى كند، امّا از آن جا كه این ساحت در غیبت حضرت مهدى (علیه السلام) هنوز در ممكن مستورى است، دور ظهور حقیقت محمدى(صلى الله علیه وآله) كه با آدم شروع شده هنوز پایان نیافته است، با ظهور اوست كه خاتم ولایت است، تاریخى كه با ادوارى از آدم تا خاتم باید تحقّق مى یافت، هنوز كامل نشده تا طومار عالم و پایان تاریخ بسته شود. از این جا تاریخ اسلام در عصر آخر الزمان در مغاك برزخى مهیبى فرو رفته است كه تشخیص حق و باطل در آن تنها از سوى انسان هاى فرد آمده و تشرّف یافته ممكن است. انقلاب اسلامى به نحوى در دنیاى برزخى مدرن ما تجدید عهد ثانوى را براى ملل مسلمان فراهم كرد، این انقلاب مى تواند مقدمه ى نهضتى فراگیر جهان اسلام و غرب شود.
13 ـ غافر: 40 / 16. یعنى: «براى كیست حكومت امروز ؟ براى خداى یكتاى چیرگى جوى ».
14 ـ التوبة: 9 / 33. یعنى «اوست آن كه فرستاد فرستاده اش را با هدایت و آیین حق، تا چیره گرداندش بر همه ى آیین ها، هر چند مشركان نپسندند.»
15 ـ هانتینگتون نیز چنین پارادوكسى را امرى ممكن مى داند. او مى گوید تمدن غربى هم مدرن و هم غربى است. تمدن هاى غیر غربى كوشیده اند بدون آن كه غربى شوند، خود را مدرن كنند. تا امروز فقط ژاپن توانسته است در این تلاش موفق شود. تمدن هاى غیر غربى به تكاپوى خود براى دست یابى به ثروث، فنّاورى، مهارت، ابزار و سلاح هایى كه از عناصر اصلى مدرن شدن است ادامه مى دهند. آن ها هم چنین كوشش مى كنند، این نوگرایى را با ارزش ها و فرهنگ سنّتى خودسازش دهند.
● فهرست منابع و مآخذ فارسى
1 ـ الیان، میرچا، اسطوره بازگشت جاودانه ـ مقدمه بر فلسفه اى ازتاریخ، (ترجمه ى بهمن سركاردتى)، نیما، تبریز، 1365 ش.
2 ـ پازارگاد، بهاءالدین، فلسفه تعریف تاریخ ـ حاوى اصول نظریات و فرضیه هاى آرنولد توین بى، فروغى، تهران، 1336 ش.
3 ـ تافلر، الوین، موج سوم.
4 ـ زردتشت، (ترجمه ى حمید نیرنورى)، كتاب هاى سیمرغ، تهران، 1351 ش.
5 ـ سعید، ادوارد، اسلام یك هویت فرهنگى است، (ترجمه ى مجتبى امیرى)، دفتر مطالعات سیاسى و بین المللى، تهران، 1375 ش.
6 ـ مجموعه مقالات «نظریه برخورد تمدنها، هانتینگتون و منتقدانش»، (ترجمه ى مجتبى امیرى).
7 ـ مددپور، محمد، حكمت معنوى تاریخ و فلسفه روشنگرى تاریخ، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر، تهران، 1379 ش.
8 ـ مددپور، محمد، حكمت معنوى و ساحت هنر، دفتر مطالعات دینى هنر، تهران، 1371 ش.
9 ـ مددپور، محمد، خود آگاهى تاریخى (مجموعه مقالات)، دفتر مطالعات دینى هنر، تهران، 1372 ش.
10 ـ وایوكیشى، فوكوتسا، نظریه تمدن، (ترجمه ى چنگیز پهلوان)، آبى، تهران، 1363 ش
تبلیغات
اكنون ما در وضعى برزخى میان غرب زدگى فعال و غرب زدگى منفعل سكنى گزیده ایم. به اقتضاى این وضع فعال نیستیم. به این دلیل كه نه تنها نسبت به غرب، خودآگاهى نداریم بلكه اغلب بلا تكلیف و سرگردان، گرد خود مى گردیم و مدام منتظریم كه دستى از غیب برون آید و كارى بكند. منفعل نیز نیستیم، به این دلیل كه با وجود بدهكارى به كشورهاى مختلف، مصرف كالاهاى تجملى سرزمین هاى صنعتى غرب، بالا گرفتن بحران اقتصادى و اخلاقى و شیوع بیش از پیش مصرف زدگى و تظاهر به اخلاق و عادات غربى، هم چنان خود رامى ستاییم و در پایان تاریخ غرب، اغلب در عرصهى اوهام به جنگ غرب مى رویم.
مدیر : 