دگرگونی نظام و الگوی برده داری در اسلام
|
اسلام به مثابه یك ایدئولوژی فعال، تغییرات بسیاری در نظام اجتماعی ایجاد كرده است؛ از جمله دگرگونی در نظام برده داری. این ایدئولوژی از طرق گوناگون به این تغییرات دست یافته است؛ طرقی چون تسهیل وهدایت دگرگونی. در واقع آنچه به عنوان موثرترین عامل، نقش نیروی محركه ای را ایفا كرد كه موجب گذار در وضع برده داری گردید همین ایدئولوژی و ظرفیتهای آن بود. این عامل بود كه مسیر جدید را مشروع و معتبر ساخت و رفتارهای منتهی شونده به تغییرات پیش بینی شده را هدایت و مشروع ساخت. | |||
| |||
|
مقدمه کلید واژه ها: برده داری، بنده، آزادسازی، اسلام، دگرگونی، تحرک اجتماعی، خدمات اجتماعی. |
تبیین واژگان
پیش از ورود به اصل بحث توضیحی درباره چند واژه مفید به نظر میرسد: 1. خدمات اجتماعی: «خدمات اجتماعی به مفهوم عام عبارت است از ارائه هرگونه خدمت مادی و معنوی به اقشار مختلف جامعه در جهت تامین نیازهای مشترک و عمومی آنها. و خدمات اجتماعی به مفهوم خاص در رابطه با دگرگونیهای خاص اجتماعی است و منظور اقشاری از جامعه است که به علل مختلف جسمانی، روانی، شخصیتی، اقتصادی، سیاسی و... علاوه بر نیازهای مشترک نیازهای ویژه ای دارند که ممکن است این نیازها کوتاه مدت، میان مدت یا دائمی باشد».
2. قشر است: قشر را میتوان مجموعه ای از پایگاههای اجتماعی دانست که در میزان برخورداری از ثروت، قدرت، و منزلت منتسب به این پایگاهها وضعی تقریباً مشابه دارند و این مجموعه همچون یک واحد اجتماعی به نظر میرسد. از این رو قشر به پایگاه اجتماعی بسته است و ناظر به سلسله مراتب است.
3. تغییرات اجتماعی: منظور، ایجاد دگرگونیها و تغییراتی در نهادهای اجتماعی، سازمان ها و ساختارهاست به گونه ای که پیامد و آثار متفاوتی با پیش از این تغییرات داشته باشد و به گونه ای عام و وسیع باشد که از محدوده و شعاع تغییرات فردی و گروهی بیرون رفته و حوزههای عامتری را در برگیرد و به علاوه طوری باشد که آن تغییرات را در موارد ممکن بتوان اندازه گیری کرد و به حد کافی مشهود باشد.
ارتباط دگرگونیهای اجتماعی و ایدئولوژی
تعیین عوامل یا عامل تحولات اجتماعی محل اختلاف اندیشمندان است. مسلم است که پدیدههای اجتماعی را نمی توان بر مبنای عاملی واحد تفسیر و تحلیل کرد؛ اما در میان عوامل مختلف، تاثیر گذار ترین عوامل عبارت اند از: تکنولوژی ـ ایدئولوژی ـ محیط طبیعی ـ جمعیت ـ رهبری.
عطف به موضوع مقاله، ایدئولوژی(باورها، عقاید، ارزشها و هنجارها) را مهمترین عامل می شماریم و به آن خواهیم پرداخت. نقش ایدئولوژی در تغییرات چیست و عاملیت ان چگونه است؟
نه تنها ایدئولوژی که اندیشهها به مفهوم عام نیز دارای ظرفیت ایجاد تغییرات اند. «برخی اندیشهها به ویژه ایده آلهای اخلاقی بشر نمونه اعلای اندیشههایی هستند که آگاهانه به نظم در آمده اند و مانند نیروی محرکه ای عمل میکنند که موجب گذار از یک وضعیت اجتماعی به وضعیت دیگری میشود».
در نگاهی کلی در این که آنچه از جنس اندیشه هاست تاثیر گذار در تغییرات است اختلافی وجود ندارد و اختلافها بر سر میزان و چگونگی آن است.
اما در این که عوامل مادی در ایجاد دگرگونی موثراند یا اندیشه ها، چهار رویکرد متفاوت موجود است:
1. دیدگاه مارکسیستی؛ که بر اساس آن ، اهمیت و تاثیر نهایی از آن عوامل مادی است.
2. دیدگاه ایده آلیستی؛ که بر نقش اندیشه ها، ایدئولوژیها یا ارزشها در ایجاد دگرگونی تاکید میشود. البته این بدان معنا نیست که آنان عوامل مادی را انکار کنند، بلکه نقش عوامل ایدئولوژیک را پررنگ میبینند.
3. دیدگاه کنش متقابل؛ که میان اندیشهها و عوامل مادی کنش متقابل موجود است و هر یک کم و بیش وزن یکسانی دارند.
4. دیدگاه تغییر متقارن؛ اندیشهها و عوامل مادی همراه با هم دگرگون میشوند و تشخیص هرگونه رابطه علّی میان آن دو ممکن نیست.
در هر چهار موضع یاد شده اندیشهها همیشه بخشی از متغیرهای دخیل در امر دگرگونی را شامل میشوند و این نکته قابل درک است؛ زیرا انسان موجودی است که باید دنیای خود را فهم کند. کارکرد کلیه توهمات، همه مذاهب، همه علوم و همه ایدئولوژیها معنا بخشیدن به جهان است. بنابراین با توجه به این که انسان با اموری از جنس اندیشهها و باورها پیرامون خود را میفهمد و ارزیابی میکند و تغییر میدهد، میتوان حتی به این امر نیز باور داشت که اندیشهها از ارکان اساسی تغییرات اجتماعی اند. از سویی در تمامی رویکردها به ایدئولوژی و اندیشهها این نکته مشترک است که اندیشهها در امر دگرگونی موثرند، اما این که ایدئولوژی چگونه موجب این دگرگونی است باید گفت: به طور کلی عملکرد ایدئولوژیها عبارت است از: بازداری، کند سازی، تسهیل و یا هدایت دگرگونی.
برای ذکر مثال از تاثیر ایدئولوژی، میتوان به تز وبر اشاره کرد که حاکی از این مدعاست که توسعه کاپیتالیسم بر اثر گرایش ویژه ای در اندیشه پروتستانی بسیار تسهیل گردیده است.
در نمونههای دیگر در نقش تسهیل کنندگی ایدئولوژی در دگرگونی میتوان به تائوئیسم و بودائیسم اشاره کرد که بر خلاف اندیشههای کنفوسیوسی که نیرویی محافظه کار محسوب میشود، این ایدئولوژی مذهبی زمینههای ایدئولوژیکی بسیاری از شورشهای دهقانی را که تاریخ چین تجربه کرده فراهم آوردند. تائوئیسم برخلاف اندیشه کنفوسیوسی بر خودجوشی تاکید داشت. مسیحیت (در شورش تاپینگ) و بودائیسم نیز با عمل انقلابی در چین ربط داشتند. بنابراین هر سه این مذاهب (بودائیسم، تائوئیسم و مسیحیت) برای پر کردن خلأ ای که آیین رسمی کنفوسیوسی در روح مردم ایجاد کرده بود و برای توجیه قیام و شورش (که از نظر اندیشههای کنفوسیوسی عملی شنیع بود) به کار گرفته میشدند. بدین ترتیب «تاریخ شواهد فراوانی از نقش جاودانه مذهب در مبارزات سیاسی علیه دودمانهای حاکم را به نمایش گزارده است».
بنابراین تاثیر ایدئولوژیها بر دگرگونی ها امری انکار ناپذیر است. این جا بحث در اصل پذیرش تاثیر بود؛ اما نکته اساسی اینجاست که ایدئولوژیها و به ویژه ایدئولوژیهای مذهبی چگونه و به چه طرقی در دگرگونیها اثر گذارند. برخی از این طریق عبارت است از:
1. ایدئولوژی مسیر جدید را مشروع می سازد که این را هم از طریق درهم شستن نظم کهنه و هم از راه توضیح و معتبر ساختن نظم نوظهور عملی میکند.
2. از طریق مشروع ساختن یا هدایت رفتاری که منجر به تغییرات پیش بینی نشده میشود (مثلاً رشد اقتصادی نتیجه خارج از انتظار دلبستگی مذهبی بود که توسعه سرمایه داری در غرب ناشی از ویژگیهای اخلاقی پروتستان به این صورت شکل گرفت).
3. سومین طریق تسهیل کنندگی ایدئولوژی، فراهم کردن اساسی برای همبستگی است.
4. چهارمین، توان و نیرویی است که ایدئولوژی در انگیزه مند کردن افراد دارد.
5. و پنجمین طریق، مواجه ساختن جامعه با یک تضاد است.
توضیح این که میان ایدئولوژی و واقعیت میتواند تضاد آشکاری موجود باشد به طوری که مردم مجبور باشند برای حل این تضاد اقدام کنند.
پس از شناخت عوامل دگرگونی و چگونگی تاثیر عاملی چون ایدئولوژی، شناخت موانع دگرگونیها حائز اهمیتی بسیار است. یکی از فایدههای عنوان شدن این مسئله در این بخش آن است که با توجه به وجود موانع بسیار در همه جوامع و استثنا ناپذیری آن، اگر ایدئولوژی و مذهبی با وجود مانعیت این موانع توانست تغییرات بنیادین، ساختاری و معناداری در جامعه ای ایجاد کند، این باور تقویت میشود که آن ایدئولوژی از قدرت و نفوذ ویژه ای برخوردار است و ظرفیتهای فوق العاده ای دارد که بی شک در ایجاد دگرگونی های خواسته و مدیریت شده قابل اجراست به ویژه اگر این تغییرات در زمانهای نسبتاً کوتاهی اتفاق بیافتد.
در بررسی موانع سد راه دگرگونی، موارد بسیاری قابل کشف است که برخی از آنها عبارتند از: نظام ارزش ها، نگرش ها، نظامهای قشربندی انعطاف ناپذیر، نابرابری شدید اجتماعی، جدا بودن اجتماعات از یکدیگر، ذی نفع بودن برخی افراد و گروهها در وضع موجود، الگوهای حرکتی مبتنی بر فرهنگ و.... در نتیجه از یک منظر می توان موانع دگرگونی را به دو دسته عمده تقسیم کرد: اجتماعی و روانی: مانند مقاومت برخی گروه های اجتماعی در برابر بخشی از خدمات دولتی
مسئله مهم و مرتبط دیگر، بحث دگرگونیهای اجتماعی و آسیب زایی است. گرچه دگرگونی را به خودی خود نمی توان آسیب زا دانست، اما آهنگ دگرگونی میتواند با فشار روحی وارده در ارتباط باشد. به عبارتی هر گاه آهنگ تغییرات ایجاد شده در زندگی فرد بسیار سریع باشد و تغییرات متعددی در فاصله زمانی کوتاه رخ دهد، معمولاً بیماریهای جسمی و روحی در پی خواهد داشت. این رابطه علی در روابط اجتماعی و مدل های کلان تر اجتماعی نیز قابل صدق است.
از طرفی نویسندگان دریافته اند که علاوه بر نوع تغییر (مطلوب یا نامطلوب) آهنگ تغییر نیز با ایجاد فشار روحی در ارتباط است. آهنگ نسبتاً کند دگرگونی نیز مثل آهنگ سریع ممکن است در افراد فشار روحی ایجاد کند، اگرچه شواهد این امر اندک و به دست آوردنش دشوار است... بنابراین قاعدتاً باید یک حد مطلوب دگرگونی برای سعادت انسان موجود باشد.
مسئله قابل توجه دیگر، اهداف دگرگونی است. در مجموع سه نوع هدف برای دگرگونیهای اجتماعی بر شمرده اند: 1. فرد 2. گروه 3. ساخت اجتماعی.
برخی هدف اولیه دگرگونی را فرد میدانند و برخی گروه و عده ای ساخت اجتماعی. این اهداف در واقع از این ناشی شده که کسانی که میخواهند دگرگونی اجتماعی ایجاد کنند، چه چیزی را باید در ابتدا هدف قرار دهند. البته پر واضح است که دگرگونیها در فرایند نهایی شان هر سه سطح را تحت تاثیر قرار میدهند. یعنی هدف دراز مدت، هر سه را در بر میگیرد؛ اما سول این جاست که هدف اولیه کدام است و ضربه دگرگونی باید بر کدام یک فرود آید؟
در نظر گرفتن افراد به عنوان اولین هدف دگرگونی بر این فرض استوار است که اشخاص دگرگون شده موجد تغییراتی در نظم اجتماعی (یا در گروه یا سازمان) میشوند؛ پس اگر افراد تغییر کنند، دگرگونیهای مطلوب را در واحد اجتماعی بزرگ تر ایجاد خواهد کرد.
هنگامی که فرد آماج دگرگونی باشد، استراتژیهای متفاوتی مطرح است. استراتژیهای مبتنی بر روانکاوی، روان شناسی اجتماعی، اصلاح رفتار، و آموزش و پرورش.
زمانی که فرد هدف دگرگونی است واسطه ای که دگرگونی از طریق آن اعمال میشود غالباً گروه است (خانواده، کلاس درس و حتی گروهی که به منظور تغییر افراد عمداً ایجاد شده باشد) به این منظور غالباً گروههای کوچک را به کار برده اند. این تلقی ناشی از این تصور است که هنجاری تنظیم کننده رفتار، بر اثر کنشهای متقابل گروهی شکل میگیرد؛ پس مکانی که در آن هنجارها را باید دگرگون ساخت گروه است.
اما بحث در جایی که گروه یا ساخت اجتماعی هدف قرار میگیرد متفاوت است. در این مورد فرض بر این است که یک زمینه تغییر یافته موجب بروز تغییراتی در مردم میشود. از طریق دگرگون سازی ساخت اجتماعی یا گروهی که انسانها در آن میاندیشند و عمل میکنند، ارزشهای فردی، نگرشها و رفتار تغییر خواهد یافت.
همانند دگرگون سازی افراد، برای دگرگونی گروه نیز راههای متفاوتی موجود است:
1. روشهایی که ترکیب گروه را تغییر میدهند؛
2. روشهایی که فرایندهای موجود در گروه یا ساخت آن را دگرگون میکنند.
تغییر ترکیب گروه به معنای تعویض اعضای آن است. مثلاً برای دگرگونی در نگرشهای تعصب آمیز نژادی میتوان ترکیب نژادی یک گروه را تغییر داد.
اما در روش تغییر ساخت یا فرایندهای موجود برای ایجاد دگرگونی در گروه، با تغییر انگارههای ارتباطی داخل یک گروه ممکن است این تغییرات ایجاد شود.
منظور از هدف قرار دادن ساخت اجتماعی برای دگرگونی، آن دگرگونیهایی است که دامنه دارترند و در سراسر بخش بزرگ تری از جامعه نشر مییابند. هم چنین منظور آن دگرگونیهایی است که بر بیش از یک وضعیت واحد از کنش متقابل تاثیر میگذارند. یعنی این دگرگونیها در چارچوبهایی وسیع تر از یک گروه یا سازمان خاص بر مردم تاثیر میگذارند. نگاهی گذرا به تاریخ صدر اسلام و به ویژه پس از پیروزی اسلام و حکمیت آن بر جزیره العرب و تشکیل حکومت از سوی پیامبر مثالی مناسب برای این مسئله است. ارزشگذاری های گوناگون پیامبر و پس از وی از جانب امامان شیعه(ع)بخشی از مثالهای مدعای این نوشتار است. ارزشهایی نظیر ارزش علم آموزی، ارتقای دانش افراد، ارزشهای حقوقی چون برابری و عدالت و مساوات، تحرک اجتماعی زنان و... و در نتیجه احراز برخی حقوق دست نیافتنی. البته نکته قابل تامل آنکه مشخص کردن هدف مناسب برای وارد آوردن ضربه دگرگونی همیشه کار ساده ای نیست.
گذری به برده داری
برده داری به عنوان پدیده ای اجتماعی که در گذشته حیات اجتماعی پیوسته مشهود بوده همواره از جلوههای بارز تضادها و نابرابریهای اجتماعی بوده. در تعریفی گذرا بردگان افرادی از جامعه اند که از حقوق بسیاری محرومند، حقوقی که قانونا و طبیعتا افراد جامعه از آن برخوردارند، گرچه اندک باشد. از منظری دیگر بردگان را می توان قشر بیشر تکلیف پذیر جامعه نامید؛ قشری که بیش از حقوق تکالیف متوجه آنان است.
در این که چه عاملی باعث پدید آمدن بردگی شده برخی معتقدند تشکیل خانواده انگیزه آن بوده به ویژه از ناحیه مرد که در مقابل زن قدرت بیشتری داشته و بدین ترتیب انسان تجربه کرد که میتواند از نیروی دیگران استفاده کند. این مسئله تا حدودی نسبت به فرزندان نیز صادق بود و رفته رفته این نوع رابطه از طریق قبیله و رئیس قبیله دنبال شد و نوعی از الگوهای مشابه برده داری قابل مشاهده است. از این جا بود که تصور بردگی دیگران به میان آمد به ویژه در دوران کشاورزی که در این دوران، طبقه فقیر جامعه که قادر به تامین ابتدایی ترین نیازهای طبیعی خود نبودند از سوی صاحبان زمین استخدام شدند و کم کم وارد خانواده آنان شدند و احساس تعلقشان به این خانواده بیشتر شد و این فرهنگ احساس تعلق و فروتر بودن تثبیت شد و از خصیصه این قشر خاصی گردید تا این که این نظام جدید رفته رفته در جوامع پذیرفته شد. این جریان استخدام و بهره کشی به اسرای جنگی نیز سرایت یافت برخی از اسرا نیز به تدریج به عنوان بردگان به خانوادهها راه یافتند که این جریان از سویی باعث تشویق به جنگ هم میشد به ویژه که این نوع استخدام بردگان فواید اقتصادی فراوان داشت. اما زمانی که دولتها در جوامع انسانی پدید آمد، این نوع نظام برده داری به قانون تبدیل شد و از حالت عرفی درآمد و تثبیت قانونی شد.
به هر حال در این که بردگی از چه تاریخی شروع شده محل اختلاف است؛ زیرا برخی آن را از دوره شکار میدانند و برخی از دوره کشاورزی و البته از یک نظر هم بردگی مصطلح را باید از شروع تاسیس دولتها دانست؛ زیرا پیش از آن بردگی خانوادگی مطرح بوده و این نوع موقعیت و دسته بندی در واقع نوعی خدمتگزاری بوده نه بردگی؛ چرا که در آن دوره همه مملوک بودند و روسای خانوادهها مالک، اما مالکیت آنها ناشی از حق حاکمیت و اقتدار بود و این نسبت برای همگان یکسان بود از خودی و خدمتگزار و فرزند بنابراین این احتمال تقویت مییابد که نمی توان طبقه خدمتگزار آن دوران را برده نامید.
بر اساس آنچه گفته شد، می توان بردگی را در یک نگاه بر دو قسم برشمارد: بردگی خانوادگی، بردگی قانونی.
بردگی خانوادگی با بردگی حقیقی متفاوت است؛ زیرا بردگی حقیقی حقی است ناشی از قانون که به موجب آن انسان بتواند مالک انسان دیگر شود. به هر حال با تاسیس حکومتهای سلطنتی، قانون جای عرف خانوادهها و اراده روسای خانوادهها را گرفت و بیشتر آداب و رسوم در مجموعه قوانین کشورها وارد شد یکی از این رسوم هم حق مالکیت بنده بود که برای مردم آزاد قائل شدند و از همین جا حق اقتدار پدر به حق مالکیت تبدیل و بردگی ناشی از قانون در میان مردم شناخته و پذیرفته شد.
نگاه ارزشی قرآن به برده و برده داری
بررسی آیات قرآن گویای نوعی ارزشگذاری ویژه و جدید برای این قشر خاص است و از قضا این نوع ارزشها به سرعت در میان افراد جامعه پذیرفته شد و تاریخ صدر اسلام گواه آن است و کم ترین اثر این تغییر و تحول در مسئله حاضر، ایجاد دگرگونی در نظام ارزشی نظام برده داری بود. البته به دلیل رعایت اختصار تنها به چند آیه اکتفا میشود و ادعای وجود آیات فراوان در این باره بی دلیل و مدرک نخواهد بود. به عبارتی در ایجاد این نوع تغییرات شگرف در نظام برده داری در صدر اسلام تنها آیات ناظر به مسئله برده و برده داری دخالت نداشته، بلکه تمام آیاتی که سهمی در ایجاد و توسعه نظامی خاص از ارزشهای اسلامی داشته اند، به واسطه یا مستقیم به این مسئله مربوط اند. اینک به برخی از این آیات اشاره می شود:
1. از جمله ارزشهای عام قرآنی که دلالت بر اصول و بنیانهای ارزشی اسلامی ـ انسانی دارد، آیه 12 سوره حجرات است. بر اساس این آیه هیچ یک از عوامل نژاد، ملیت، ثروت و... و آزادی و بندگی ملاک فضیلت و ارزش اصیل نزد خدای متعال نیست بلکه تنها شاخص ارزشگذاری الهی عبارت است از مجموعه ای از الگوهای تعریف شده رفتاری با نام پرهیزگاری:
«یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عندالله اتقیکم...»
2. بر اساس نوع نگاه خاص ارزشی قرآن که پایه بسیاری از ارزشهای انسانی است، نتایج ارزشی خاص در پهنای روابط اجتماعی انسان تجلی می یابد که می تواند کنشگران را متاثر سازد آیه 221 سوره بقره از جمله دال بر این معناست:
«ولا تنکحوا المشرکات حتی یومن و لامة مومنة خیر من مشرکة و لو اعجبتکم...»
یعنی در مقایسه میان دو مجموعه ارزش بندگی ـ آزادی با ایمان ـ شرک؛ ارزش بندگی ـ آزادی مطلقا تابع ارزش ایمان ـ شرک است و هیچ اصالتی ندارد، بنابراین ارزشی تبعی است.
3. در برخی آیات توجه به مسئله بردگان و تبعا ایجاد تغییر شیوه تعامل افراد با این قشر و برخورد با این مسئله، با حوزه اقتصاد ارتباط یافته بدین صورت که در قالب تشریع احکامی برای معتقدان به اسلام در جامعه، شیوه ای از آزادی بندگان را تسهیل نموده است:
«لیس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من امن بالله و الیوم الاخر و الملائکة و الکتاب و النبیین و اتی المال علی حبّه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب و اقام الصلوة و اتی الزکوة و الموفون بعهد اذ عاهدوا و الصابرین فی الباساء و الضراء و حین الباس اولئک...»
عبارت فی الرقاب در این آیه ناظر به آزاد سازی بندگان است. در این آیه از طریق فرایند ارزشگذاری که از ناحیه هنجار سازی تشریعی حاصل می گردد شیوه ای از آزادسازی و محصور شدن این قشر با کنشهای اقتصادی افراد پیوند می یابد. به ویژه این که عمل کننده به این دستور (کسی که بنده ای از این راه آزاد کند) نیکوکار تلقی میشود و حائز حد مطلوبی از امتیازات ارائه شده از سوی دین. بنابراین رابطه ذیل از این آیه قابل استفاده است: ارزشگذاری الهی ← دینی ← تشویق به آزاد سازی بندگان ← آزاد سازی ← برخورداری آزاد کننده از امتیاز و منزلت اجتماعی در جامعه اسلامی.
قابل توجه آنکه در این آیه عمل آزاد سازی بندگان جزء کنشهای هنجاری ای است که در کنار ایمان دینی باید محقق گردد تا فرد به برخی از امتیازیابی(اتصاف به نیکی)نائل شود. طبق این آیه سهمی از مصارف زکات (صدقات) صرف آزاد سازی بندگان میشود و تشریع چنین احکامی نشان از در نظر داشتن اسلام برای آزاد سازی تدریجی بندگان و ایجاد تحرک اجتماعی برای این قشر جامعه است و البته به گونه ای که دفعی نباشد و با واکنشهای نامطلوب و نظم ستیز اجتماعی رو به رو نشود. و اهمیت این استراتژی در این نکته نهفته است که در واقع با ایجاد دگرگونی در سطح باورها و ارزشها، یعنی زیر ساختها، موجبات تغییرات و تحول را فراهم می آورد.
4. در سوره بلد آیات 7 ـ 13 ضمن این آیات و پیوست به آیات پیشین و پسین، آزاد سازی بندگان را جزء بایستههایی بر شمرده که با وجود آن می توان به درجات والایی در نظام ارزش گذاری در دین(اسلام) دست یافت. هم چنین از سیاق و نحوه چینش این آیات فهمیده میشود که این امر ( آزاد سازی بندگان)اولا از سطح واجبات فقهی(آزاد سازی در مقام کفاره رفتار خطا)فراتر رفته و فرد را به حوزه ارزشهای حداکثری ارتقا می دهد؛ یعنی فراتر از حوزه حقوق و عرصه کسب امتیاز.
5. در سوره توبه آیه 60 نیز یکی از مصارف صدقات تامین هزینه آزاد سازی بندگان است:
«انما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المولفة قلوبهم و فی الرقاب و... فریضة من الله و الله علیم حکیم»
فارغ از هر نوع برداشت و تفسیر از این آیه شاید از موجه ترین و کمتر تردیدپذیر تفسیر، دلالت آیه بر برخورداری بندگان از بخشی از مزایا و منافع اجتماعی(صدقات)باشد.
6. آیه 25 سوره نساء نیز ناظر به جایگاه بندگان در نظام خانواده در اسلام است:
«و من لم یستطع منکم طولاً ان ینکح المحصنات المومنات فمن ما ملکت ایمانکم من فتیتکم المومنات و الله اعلم بایمنکم بعضکم من بعض فانکحوهن باذن اهلهنّ...».
در این آیه چون تنها فقرا توصیه شده اند به این که با کنیزان ازدواج کنند احتمالا عموم مردم از این بیان نسبت به طبقه کنیزان احساس خواری و پستی کرده، خیال کنند خداوند نیز این طبقه را خوار و بی مقدار میداند و از سوی دیگر خود این طبقه هم از این خطاب دلگیر شوند و مخصوصاً مردان از ازدواج با کنیزان و زنان از ازدواج با غلامان خودداری ورزند، از این روی با جمله " بعضکم من بعض " از این سوء برداشت جلوگیری نموده و به حقیقتی صریح اشاره کرده که: برده نیز مانند آزاد، انسان است و از نظر انسانیت و معیاری که با آن یک موجود، انسان میشود هیچ تفاوتی با هم ندارند. برده نیز مانند آزاد واجد همه شئون انسانی است و تنها تفاوت میان این دو در سلسله احکامی است که به منظور چینش نقشها، پایگاهها و روابط منظور شریعت است به گونه ای که تعادل میان اقشار موجود برقرار گردد و این تفاوتها به هیچ وجه نزد خداوند معیار نیست و ارزش انسانی آزاد و بنده یکسان است.
7. آیه 36 سوره نساء نیز در مقام ارزشگذاری برای قشر بردگان، حقوقی اخلاقی برای آنان متوجه دیگران کرده و حوزه تعاملی فراتر از حقوق حداقلی برایشان تدارک دیده است:
«و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئاً و بالوالدین احساناً و بذی القربی و الیتمی و المسکین و الجار ذی القربی... و ما ملکت ایمانکم، ان الله لا یحب من کان مختالاً فخوراً»
یعنی در کنار احسان به افرادی چون پدر و مادر، احسان به بندگان هم واجب است. قابل تامل، وجوب این رفتار است! بنابراین حتی اگر همین یک آیه درباره بندگان وجود می داشت، کلیت تعامل و روابط میان آزادها و بندگان دستخوش تحول میشد؛ زیرا رفتار ناشی از تکبر و خود بزرگ بینی و طبقه محوری و خوار شماری این قشر اصلاً جایی نمی داشت؛چرا که خلاف احسان و نیکی است. پس اگر در امکان و آنگاه وقوع تحرک اجتماعی، برخورداری از ارزش و منزلتهای معنوی نیز دخیل باشد؛ این آیه و مانند آن را میتوان از موجبات این نوع تحرک اجتماعی برای قشر بردگان در آن جامعه اسلامی صدر اسلام تلقی کرد. و ارزش این احسان به بندگان هنگامی دو چندان میشود که در این آیه این نیکی در کنار عبادت خدا و شرک نورزیدن(برترین اعمال نظام ارزشی کنشی اسلام) ذکر شده. بنابراین یکی از مجموعههای رفتاری مورد انتظار خداوند که خود منشوری است گویای یک شخصیت و هویت فرد مومن به اسلام، مجموعه ای متشکل از: پرستش خدا و شرک نورزیدن و احسان به والدین و... و بندگان است!
9. از دیگر آیات قرآنی که بر ارج و ارزش گذاری عام به بردگان دلالت دارد آیه 195 آل عمران است:
«فاستجاب لهم ربهم انی لا اضیع عمل عمل منکم من ذکرا و انثی بعضکم من بعض...»
علامه طباطبائی در المیزان درباره تعبیر " بعضکم من بعض " میگوید: یعنی عمل هیچ کس از مرد و زن را بی مزد نمی گذارم (چه آن که همه در نظر خدا یکسانند بعضی از مردم بر بعضی دیگر برتری ندارند مگر به طاعت و معرفت). پس ملاک قشربندی یا تقسیم بندی های اجتماعی در نظام ارزشی اسلام کاملا تابع ارزشهاست.
طبق این آیه نیز ریشههای اندیشه و تصور نابرابریهای ذاتی و اصیل میان دو قشر بنده و آزاد از بین میرود و این مفهوم تقویت میشود که به لحاظ ارزشهای انسانی میان این دو نیست و تابعی از شرایط تاریخی اجتماعی است.
تبلیغات
مدیر : 