شواهد تاریخی
گذری بر منابع تاریخی و رجوع به سیره امامان شیعه(ع)در تعامل با بندگان گویای هنجار سازی و الگوسازی رفتاری و حاکی از تلاش آنان برای هدفی بزرگ یعنی آزاد سازی بندگان بوده که اختصارا به مواردی اشاره می گردد:
1. روزی اعرابی نزد پیامبر (ص) رفت و گفت: مرا به کاری رهنما شو که داخل بهشتم سازد. فرمود: عتق النسمة و فک رقبة... در توضیح فرمود: عتق نسمه آن است که خودت به تنهایی بنده را آزاد کنی و منظور از فک رقبه این است که در بهای آزادی او کمک و مساعدت کنی.
2. پیامبر اسلام(ص) زینب بنت حجش را که از خاندان هاشمی بود به تزویج زید در آورد که پسر خوانده حضرت شده بود و خود حضرت وی را آزاد کرده بود.
که آزاد سازی و سپس پسر خواندگی آن هم در خانواده ای که میان افراد آن جامعه برترین منزلت را داراست بسیار پر معنا است.
3. ایجاد رابطه برادری میان غلامان و غیر غلامان: در ابتدای هجرت، رسول خدا (ص) میان حمزه عموی خود و زید؛ ابوبکر و خارجة بن زید؛ خالد بن رویحه خثعمی و بلال بن ریاح و بسیاری دیگر. ایجاد این نوع روابط میان افراد که ظاهرا تجربه ای مختص اسلام است، در واقع الزام افراد به تعهدات تعاملی حداکثری است. با این وصف قشر بندگان، دست کم برخی از آنان به پیوسته ترین پیوندهای اجتماعی دست می یابند و این راهکار هرگز با هدف برده داری منطبق نمی باشد. و چنین نمونه هایی در جوامع دیگر نظیری ندارد.
ایجاد این نوع روابط از نوع روابط غیر رسمی پایداری است که بیشترین میزان همبستگی‌های اجتماعی را به دنبال خواهد آورد. برای فهم بهتر این نوع همبستگی می‌توان دو نوع روابط موجود میان افراد در محیط خانواده و محیط اجتماع را در نظر گرفت که در مقایسه با اجتماع بزرگ تر، علقه‌ها و پیوند‌هایی که در متن خانواده ایجاد می‌شود بسیار عمیق تر است. بنابراین در صدر اسلام پیامبر با برقراری این نوع پیوند میان این دو قشر در شکاف‌های بزرگی را از میان آنان برداشته است و این از قدرت و نفوذ مکانیسم‌های اجتماعی مبتنی بر عاطفه پرده بر می‌دارد! که در نهایت بی شک به سود بندگان منجر شده است.
5. اعطای جایگاه‌های حکومتی که حاکی از ارتقای منزلت اجتماعی شخصی و قطعاً تحرک اجتماعی را در پی خواهد داشت از دیگر نمونه‌هایی است که از سیره معصومان (ع) و رواج تعامل با بردگان فهمیده می‌شود:
زمانی پیامبر(ص) زید غلام خود را رئیس سپاه در جنگ موته می‌کند و سپس فرزندش اسامة بن زیر را فرمانده سپاهی می‌کند که بسیاری از مهاجران و انصار از سپاهیان آن لشگر بوده‌اند. و از قضا این نقش و بالتبع پایگاه اجتماعی پر منزلت در سن 18 سالگی به اسامه اعطا شد!
بنابر این آموزه‌های اسلام توانسته بود جایگاه اجتماعی غلامان را چنان ترفیع دهد که حتی بسیاری از مهاجران و انصار و صحابه نیز نه تنها با این موقعیت از سوی اسامه مخالفت نمی کنند، بلکه فرماندهی او را پذیرفته و به سپاه وی ملحق می‌شوند. و گواه این پذیرش، پیروزی در آن جنگ است! و شاید مخالفت و تمرد از این فرمان از سوی ابوبکر و عمر و ملحق نشدن آنان به این سپاه نیز به دلیل اشکال آنان به سن اسامه بود نه پیشینه بردگی اش.
6. بلال حبشی موذن پیامبر(ص)و منزلت و پایگاه اجتماعی خاص وی نیز دلیل روشن دیگر این نوشتار است.
7. از جمله ویژگی‌های اخلاقی امامان شیعه(ع) این بوده که بسیار برده می‌خریدند و مدتی در خانه نگه می‌داشتند که تربیت اسلامی ‌یابند و سپس آزاد می‌کردند. به گواه تاریخ از میان این بندگان مسلمانان بسیار اصیل بر می‌خواست.
در خانه امام سجاد(ع) بردگان بسیاری بودند. در طول سال که بردگان خطا می‌کردند، امام اعمالشان را در دفتری ثبت می‌کرد تا این که در آخر ماه رمضان ایشان همه آنان را جمع می‌کرد و در وسط آنان می‌ایستاد، دفتر را می‌آورد و رو به آنان می‌فرمود: فلانی یادت هست در فلان وقت چنین جرمی مرتکب شدی... بعد می‌فرمود: خدایا این‌ها که زیردست من بودند به من بدی کردند و من که بنده تو هستم از همه این‌ها گذشتم. خدایا من بنده تو هستم و در درگاه تو مقصرم. خدایا از این بنده مقصر خودت بگذر. و آن گاه همه آنان را آزاد می‌کرد!
8. علی بن ابی طالب (ع) هزار بنده آزاد کرد که تمام آن‌ها را از مزد کار و دست رنج خود خریده بود.
9. به نقل از عبدالعزیز سید الاهل از کتاب اعیان الشیعه (ص 453) تعداد بندگانی که امام سجاد(ع) آزاد کرده اند پنجاه هزار نفر می‌نویسد.

 


10. جرجی زیدان در تمدن اسلام (ج 4، ص 206) می‌نویسد: وقتی که علی بن الحسین (زین العابدین) کنیز خود را آزاد کرد و به عقد خود در آورد، عبدالملک نامه ای به او نگاشت و او را سرزنش کرد. ایشان در پاسخ وی نوشت که خداوند با اسلام این تعصبات را از میان برد و مسلمان را از پستی و عار و سرزنش منزه نمود. پیغمبر اکرم (ص) با کنیز خود و زن غلام خود ازدواج نمود. عبدالملک که نامه را خواند گفت: عجیب است چیزی که برای مردم اسباب پستی می‌شود برای علی بن الحسین موجب افتخار می‌گردد.
نکته آنکه: امامان شیعه(ع) تنها به دنبال آزاد سازی نبوده اند، بلکه شواهد نشان دهنده آن است که در پی تحرک اجتماعی و ارتقاء منزلت بردگان نیز بوده و بزرگ ترین دلیل بر این مدعا اعمالی مثل ازدواج با آنان است زیرا ازدواج همان پذیرش فرد به عنوان عضوی از خانه و برقراری نزدیک ترین رابطه‌ها و پیوندهاست و قطعاً به دنبال این پاک سازی ذهن مردم از این نوع باورها و نگاه‌های نژاد مدارانه بوده اند و اتفاقاً سخن عبدالملک نیز نشان از آن است که این گونه تصورات درباره بردگان حتی تا زمان امام سجاد (ع) نیز در سطوحی وجود داشته و هنوز از جامعه اسلامی زدوده نشده بود.
10. از دیگر نمونه‌ها رفتار صریح امام حسین(ع) با غلامان خود در واقعه عاشوراست. حضرت به آنان القابی داده و به اوصاف آنان را می‌خواند که نشان از برخورداری از جایگاه‌های ممتاز در دنیا و آخرت دارد و بزرگ ترین منزلت‌ها را برای آنان بدین وسیله تثبیت می‌کند. اوصافی مثل شهید.
و چون بهره مندی از ارزش‌هایی که دلالت بر پذیرفته شدگی اخروی کند در جامعه اسلامی از برترین ارزش‌های اسلامی است؛ بالتبع منزلت زمینی(اجتماعی ایشان نیز ارتقا خواهد یافت.
حاصل آنکه سیره معصومان امامان شیعه(ع) سرشار از رفتارهایی است که به وضوح نشان دهنده این مدعاست که آنان در مسیر آزاد سازی بندگان بیشترین و تاثیر گذارترین نقش را در تغییر الگوهای ارزشی افراد جامعه داشته اند؛ به ویژه در مسئله آزاد سازی بردگان.

بندگان و احكام اسلامی
بررسی كلیت احكام فقه شیعی درباره موضوع عبد(بنده) مدعای این نوشتار را بسیار به ذهن نزدیك می‌كند. این احكام به جهات مختلفی قابل بحث و بررسی است و ابعاد متفاوتی را در بر می‌گیرد. مسائلی چون احكام حقوقی، جزایی، استحباب و كراهت انواع بنده‌داری ومانند. در خور تامل آنکه بحث مربوط به بردگی در كتب فقهی با عنوان " عتق " مطرح شده نه " رقّیة " ! یک جلد از مجموعه وسائل الشیعه( از معتبرترین مجموعه‌های روایی شیعه) با عنوان «العتق» به این بحث پرداخته كه برای آگاهی اجمالی و تایید آنچه تاكنون گفته شد، گذرا به فهرست مطالبش اشاره می گردد و برای نمونه تنها به برخی از بابهای آن اشاره می‌كرده، نتیجه‌گیری را به عهده خواننده وامی‌گذاریم:
1. باب استحباب العتق؛ و این اولین باب این مجموعه است!
2. باب تاكد استحباب العتق عشیة عرفة و یومها؛ و این تشویق به آزادسازی و نظایر آن در گزاره های دینی که نوید به پاداش دهی اخروی است، به گونه ای بیان گشته که در ترغیب مسلمانان جستجو گر پاداشهای اخروی صدر اسلام بی شک موثر واقع می گشته است.
3. باب استحباب اختیار عتق العبد علی عتق الامة! و به عبارتی ارجحیت آزاد سازی بندگان مرد بر زن که مسئله ای است شایان توجه. شاید تقدم به این دلیل باشد كه با عطف به شرایط اجتماعی بندگان زن آن روزگار و عدم حمایت‌های خاص و تأمین‌ها ویژه اجتماعی برای آنان و اینكه در صورت آزادی، بیشتر در معرض انواع آسیب‌های قرار می‌گرفتند چنین حكمی صادر شده و پیداست كه در صورت سکونت و خدمت در خانه مالك خود، قطعاَ مشمول بسیاری از حمایتها بودند و چون این شرایط آسیب زا شد مسلماَ در آن روزگار وجود داشته؛ بر مبنای حمایتی دین از این قشر، این فرض فراتر از یك احتمال می نماید!
4. باب استحباب كتابة العتق و كیفیته؛ این باب شامل روایتی قابل تأمل است. قال: قرأت عتق أبی عبدالله(ع) فاذا هو: هذا ما أعتق جعفر بن محمد، اعتق فلاناً غلامه لوجه الله، لا یرید به جزاءً و لا شكوراً، علی أن یقیم الصلاة، و یؤتی الزكاة، و یحج البیت، و یصوم شهر رمضان، و یوالی اولیاء الله، و یتبرأ من اعداء الله، شهر فلان و فلان و فلان ثلاثة. به اختصار باید گفت نكته اول اینكه آزادسازی بندگان در مسیر تربیتی و هدایتی خاص صورت می‌گرفته و در واقع این شیوه تربیتی بندگان بر این اساس بوده كه هم هدایت یابند و هم به منزلت مناسب اجتماعی دست یابند و دیگر اینكه استحباب مكتوب ساختن عتق، می تواند نوعی سندسازی و رسمیت بخشی به این مسئله تلقی گردد. یعنی با سندسازی و شاهد گرفتن عده‌ای، ارزش آزادسازی تقویت می‌شود و همین انتقال از سطح شفاهی به سطحی كتبی، تثبیت و تداوم فزونتری را در پی خواهد داشت.
5. باب اشتراط صحة العتق بنیة التقرب! جریان آزادسازی و تلاش برای آن از اهداف جدی دین اسلام بوده است و مورد حاضر گویاترین سند. به واقع این هدف از طریق این نوع ارزش‌گذاری‌ها تسهیل می‌شده. وقتی آزادسازی بدین گونه رفتار عبادی تلقی می‌گردیده، در واقع با بهترین شیوه و به سرعت تحقق می‌یافته.
6. باب ان الاصل فی الناس الحریة حتی تثبت الرقیة!(این اصل نشان دهنده جهت‌گیری اسلام است).
7. باب كراهة عتق المملوك عند حضور موته!
8. باب تأكد استحباب عتق المملوك المؤمن بعد سبع سنین.
9. باب جواز بیع المدبر و عتقه و كراهة بیع. ؟
10. باب استحباب مكاتبة المملوك المسلم اذ كان له مال.
11. باب أنّ ام الولد مملوكة مادام سیدها حیّا.
و بابهای بسیار دیگر که بسیاری از آنها مبین این معناست كه جهت‌گیری اسلام آزادسازی بندگان به همراه خدمت‌رسانی به این قشر و حمایت از آنان است. شایان ذکر آنکه از مجموع 118 باب كتاب عتق در وسائل الشیعه، 43 باب منحصراَ به بحث تدبیر و مكاتبه و استیلاء اختصاص دارد كه هر سه از شیوه‌ها و راهكارهای عتق و آزادی بندگان و احكام مربوط به آن است و حتی از 75 باب باقی از مجموع 118 باب كتاب عتق نیز چنان كه نمونه‌هایی ذكر شد؛ احكام و بابهای بسیاری به بحث آزادسازی و حمایت و خدمت به بندگان ارتباط دارد. با این بررسی جهت‌گیری كلی روایات عتق مربوط به بندگان اثبات فرضیه نوشتار حاضر است.
اما مباحث گوناگون و احکام فرعی فقه شیعی در باب برده داری نیز بسیار حائز اهمیت است. اسلام در مسئله عتق تا آنجا پیش رفته كه به عقیده اكثر فقها در عتق مستحب و قهری، اسلام شرط نیست و فقط در موارد کفارات(کفاره قتل مسلمان)باید بنده مسلمان آزاد شود. اهمیت این حكم از آنجا معلوم می‌شود كه حساسیت اسلام نسبت به تفاوت میان مسلمان و كافر را در نظر داشته باشیم. این حکم میتواند گویای این نکته باشد که در مسئله آزاد سازی بندگان علیرغم حساسیت ویژه اسلام به مسئله کفر و اسلام، به دلیل حصول حداکثری هدف آزاد سازی و البته حکمتهایی دیگر از میزان این حساسیت در این مسئله خاص کاسته شده.

برخی از احكام
1. هر گاه مالك از كنیز خود صاحب فرزند شود فروختن آن كنیز جایز نیست و باید بعداً از سهم ارث فرزندش آزاد شود. با جعل این حكم معلوم است كه قاعدتاً عده بسیاری از كنیزان به آزاد نایل می شدند؛ زیرا كنیزانی كه از مالك خود صاحب فرزند می‌شدند کم نبودند.
2. كفاره بسیاری از تخلفات در اسلام آزاد كردن بندگان معین شده است. و از آنجا كه به طور طبیعی و قابل پیش بینی بسیاری از مسلمانان مرتكب تخلف می‌شدند و فرهنگ مبتنی بر الگوهای ارزش مدار و تعهد به دستورات شریعت در صدر اسلام و دوران متقدم تر جدی تر بوده، تخمین فراوانی معنادار بندگان آزاد شده از ناحیه عمل به احکام شریعت( ادای کفارات) دشوار و بی دلیل نخواهد بود.
3. اگر صاحبی مجازاتهای سنگینی بر غلامشان اعمال كند، آن غلام خود به خود آزاد خواهد شد. (این حکم دلیل وجود نظام حقوقی دو سویه شریعت برای مالکان و بندگان است).
4. مجازات زنای مردان و زنان برده کمتر از افراد آزاد است.
موارد بسیار دیگری نیز وجود دارد كه نوعی تخفیف در مجازات بندگان را می‌رساند. این گونه تخفیف مجازاتها می تواند به دلیل تلازم رابطه میان حقوق و مجازات است؛ یعنی حال كه این قشر اجتماع از برخی امتیازات و حقوق محروم است، باید مجازات آنان نیز تقلیل یابد كه این با عدالت سازگارتر است.
5. عوامل برده شدن شخص در میان ملل غیر مسلمان در دوران رواج برده‌داری چند چیز بود: اسارت، سرقت، وام، معامله و قانون؛ اما با ظهور اسلام و مخالفت با هر نوع استغلال انسان، این عامل تنها به اسارت در جنگ تقلیل یافت بود.
پر واضح است که با وجود چنین حکمی ازدیاد این قشر بسیار محدود می‌شود. از سویی، جنگ نیز از امور نادر در ایام سال بوده و مطابق اقتضای جنگهای آن روزگار، تعداد كشته‌شدگان بیشتر از اسرا بوده. پس بیشتر شرایط ناظر به هدف گذاری اسلام برای تامین بندگان است.
6. از نكات قابل توجه دیگر تفاوت در بهره‌مندی از حقوق است. در میان غیرمسلمانان هیچ آزاد شده‌ای در دوران رواج برده‌داری نمی‌توانست از جمیع حقوق مدنی برخوردار شود و حتی اولاد او نیز با سایر انسانهای آزاد حقوق مساوی نداشت. اما در اسلام به محض اینكه بنده‌ای آزاد شد در همه حقوق با سایر مسلمانان برابر است. و جالب‌تر اینكه بر اساس برخی از احكام اسلامی مربوط به حمایت از بندگان، پس از آزادی اگر شخصی بنده‌ای آزاد كرد ملزم به رعایت حال اوست و در مواقع مرض و تنگدستی یا صغیر بودن باید به كمك او بشتابد!
7. و از مهم ترین نكات بحث حاضر، آن است که در حالی که اسلام موجبات بردگی را تنها به یك عامل (اسارت) محدود کرده، از طرفی دایره عتق و احكام آن را بسیار وسعت بخشیده. به طور كلی سه شیوه و حكم برای آزادی بندگان در اسلام موجود است:
1. عتق قهری: در جایی كه علتی پیش آید كه قهراً عبد آزاد می‌شود كه اصطلاحاً انعتاق گویندش.
2. عتق واجب: آنجا كه كفاره آزاد كردن عبد بر شخصی واجب شود.
3. عتق مستحبی: در برخی شرایط و برخی ایام و بعضی فرضها، عتق مستحب شمرده می‌شود.
بررسی انواع عتق در فقه شیعه منجر به تقویت فرضیه نوشتار حاضر می گردد. زیرا بیش از نیمی از گونه های عتق، قهری و وجوبی است!
بدین صورت با نگاهی اجمالی به كلیت احكام عتق، این نتیجه قابل انتظار است كه روند این پدیده اجتماعی به سوی آزادسازی سریع این قشر و حصول تحرك اجتماعی برای آنان پیش رود و اینكه به مرور زمان جز اندكی معدود از این افراد باقی نماند. اما بحث از اینکه چگونه این پدیده طبق انتظار و بر اساس هدف‌های پیش‌بینی شده اسلام پیش نرفت، مربوط است به مباحث تحلیلی ـ تاریخی و عواملی چون حوادث سیاسی صدر اسلام، عملكرد خلیفه‌ها و دولتمردان و نقش حكومتها در تغیرات فرهنگی و در نتیجه نفوذ دوباره فرهنگ جاهلیت و کند شدن آهنگ آزاد سازی.

زوایایی از نگاه اسلام به مسئله بردگی
در نظر بسیاری از اندیشمندان مسلمان، دیدگاه اسلام درباره این پدیده اجتماعی به گونه‌ای است كه با گزینش راهكارهای تدریجی به سمت آزادی همه بندگان نایل آمد. برنامه‌های كلان اسلام برای این آزادی تدریجی به اختصار عبارت است از:
الف: اختصاص یكی از مصارف هشتگانه زكات به خریدن بندگان و آزاد كردن آنها.
بدین صورت در اقتصاد مسلمانان به طور دائم سهمی در نظر گرفته می‌شود كه از طریق آن بندگان آزاد شوند تا جایی كه این پدیده به کلی از میان برود.
ب: تشریع احكامی كه طبق آن بندگان سرانجام به آزادی نایل شوند مانند مکاتبه (عبد مكاتب) که بر اساس آن بندگان با قراردادی كه با مالك خود می‌بندند می‌توانند از حاصل دسترنج خود آزاد شوند. یعنی این قشر با ارائه خدماتی و مشارکت در فعالیتها و ایفای نقش موقعیت خود را نیز ارتقا می‌دهند و آزاد می گردند.
ج: ارزش‌گذاری آزادی بندگان به عنوان یكی از مهمترین عبادات و اعمال.
د. احیای شخصیت بردگان: در دورانی كه بردگان مسیر آزادی را می‌پیمودند، اسلام برای احیای حقوق آنان اقدامات وسیعی كرده و شخصیت آنان را احیا كرده است. این كار با ارزش گذاری هایی مانند نزول آیاتی چون «ان اكرمكم عند الله اتقیكم» و مانند آن صورت گرفته. بنابراین از سویی به تغییر تدریجی نظام ارزشی به سود این قشر و از سوی دیگر به اعطای برخی از پایگاه‌های مهم اجتماعی و نقشهای پر منزلت پرداخته تا جایی كه بردگان در آن دوران صدر اسلام به مقام قضاوت و فرماندهی لشگرهای بزرگ نیز دست یافته‌اند.
برخی از یاران بزرگ پیامبر اسلام(ص) از بردگان بودند( یا بردگان آزاد شده) و بسیاری از بردگان معاون بزرگان اسلام بودند و ایفای نقش می‌كردند و در نزد عامه نیز بسیار مورد پذیرش بودند. سلمان، بلال، عمار یاسر و قنبر را می‌توان از این افراد خواند. پس از غزوه بنی المصطلق پیامبر اسلام(ص) با یكی از كنیزان آزاد شده این قبیله ازدواج كرد و همین امر بهانة آزادی تمام اسرای قبیله شد.
بزرگان دین و به ویژه پیامبر اسلام(ص) از آنجا كه تمام رفتارها و گفته‌هایشان حمل بر دین خواهد شد؛ اگر عملی انجام دهند كه با سنت‌ها و آداب و رسوم پیشین و تثبیت شده پیش از آنان منافات داشته باشد (مانند ازدواج با كنیز آزاد شده) این سوال پدید می‌آید كه بازخورد این رفتار چگونه خواهد بود؟ در پاسخ باید گفت این مسئله دو صورت دارد: یكی اینكه بگوییم آن سنت و الگوی پیشین با آمدن این دین رنگ باخته و دگرگون شده بود. دیگر اینكه بگوییم هنوز تا حدودی حساسیتهایی وجود داشته اگر چه شاكله آن سنت پیشین دیگر در جامعه جاری نباشد. ظاهراً احتمال دوم قوی‌تر باشد. زیرا در دوران پیامبر(ص) و به ویژه در ماجرای یاد شده (غزوه تبوك) كه در ده سال مربوط به مدینه است بعید به نظر می‌رسد كه آن ذهنیت‌های مربوط به نظام برده‌داری و الگوهای تعامل با بردگان به كلی عوض شده باشد، بلكه احتمال قوی این است كه آن دوران دوره گذار و دگرگونی این نظام و الگوهای مربوط به پذیرفته شدگی آنان بود و اعمالی چون این رفتار پیامبر(ص) نیز در واقع به جهت ضمانت بخشی و جهت دهی و معنادار كردن این دگرگونی و برای جایگزینی فرهنگ جدید بوده؛ بله البته این مسئله را هم نمی‌توان انكار كرد كه آهنگ دگرگونی این فرهنگ در دوران حضرت رسول(ص) بسیار سریع بوده و تغییرات بسیاری ایجاد شده بود؛ زیرا اگر هنوز در گامهای اولیه این تغییر می‌بود قاعدتاً با توجه به نفوذ ریشه‌های این نوع نظام (برده‌داری) پیامبر(ص) نیز این گونه دفعی عمل نمی‌نمود بلكه صبر می‌نمود و در وقت مقتضی چنین كاری می‌كرد. به هر حال آیه 221 بقره نیز با تعبیر «ولو اعجبتكم» مؤید این ادعاست كه هنوز رگه‌هایی از سنن و باورهای جاهلیت وجود داشته و كاملاً این باورها زدوده نشده بود.
بنابراین در بحث احیای شخصیت بردگان می‌توان به طور كلی به چند جهت‌گیری كلی و راهبردی اسلام اشاره كرد:
1. در ناحیه رفتار با بردگان: كه نزول آیاتی چون آیه 40 سوره نساء «و اعبدالله و لاتشركوا به شیئاً و بالوالدین احساناً... و ما ملكت ایمانكم...» و همچنین تاریخ سیره اهل بیت(ع) بهترین گواه این مدعاست.
در اسلام دستورات بسیاری درباره رفق و مدارا با بردگان وارد شده تا جایی كه آنها را در زندگی صاحبان خود نیز به نوعی شریك می‌كند.
از امام صادق(ع) آمده است: هنگامی كه پدرم به غلامی دستور انجام كاری می‌داد ملاحظه می‌كرد اگر كار سنگینی بود بسم الله می‌گفت و خودش وارد عمل می‌شد و به آنها كمك می‌كرد.
این نوع رفتارها و فرهنگ‌سازی در این دوره انتقال به حدی تأثیرگذار بوده كه غیر مسلمانان نیز آن را تمجید كرده‌اند. جرجی زیدان در تاریخ تمدن خود می‌گوید:
اسلام به بردگان فوق العاده مهربان است. پیامبر اسلام درباره بردگان سفارش بسیار نموده است. از آن جمله می‌فرماید: كاری كه برده تاب آن را ندارد به او واگذار نكنید و هر چه خودتان می‌خورید به او بدهید.
وی در جایی به نقل از پیامبر اسلام(ص) می‌گوید:
ایشان فرمودند: به بندگان خود كنیز و غلام نگویید بلكه آنها را پسرم و دخترم خطاب كنید....
2. یكسان نگری بنده و آزاد در بعد انسانیت و شخصیت: آیاتی نظیر آیه 12 سوره حجرات از این جمله است: «یا ایها الذین انا خلقناكم من ذكر و انثی.... ان اكرمكم عند الله اتقیكم»
همچنین آیه 221 سوره بقره: «و لأمة مؤمنه خیر من مشركة و لو أعجبتكم...»
البته این مدعا از همسانی بنده و آزاد در احكام عبادتی نیز فهمیده می‌شود؛ زیرا این همسانی حكم دلیل بر آن است كه قشر بندگان نیز با آزاده‌ها در رسیدن به خدا و طی مسیر عبودیت تفاوتی ندارد و این انتساب‌های اجتماعی مانعی برای آنان محسوب نمی‌گردد و آن دو از ظرفیتهای مشابهی برخوردارند؛ زیرا اگر استعداد و ظرفیت ابتدایی و فطری و انسانی آنان یكسان نمی‌بود این عدم تفاوت در احكام عبادی لغو محسوب می‌شد كه آن هم از خدا محال است. و در نهایت اینكه بسیاری از گفتارها و عملكرد معصومان(ع) نیز شاهد ادعای همین برابری اند.
3. توجه به حقوق بندگان: برخی از حقوق جعل شده در اسلام برای بندگان دلیل آن است كه نگاه نظام حقوقی اسلام به بندگان نگاهی یكسویه و آزاد مدار نیست بلكه قشر آزاد نیز در برابر این قشر مكلف است و وظایفی دارد و این رابطه نیز با این قاعده كلی منطبق است كه براساس انسان شناسی اسلامی، انسان در حیاتش در مداری از مجموعه حقوق و تكالیف زیست می‌كند و هرگز و در هیچ شأنی از حیات خود این جریان یكسویه نمی‌شود و هیچ انسانی در هیچ شأنی از زندگی‌اش و در مقابل هیچ موجود و پدیده‌ای نیست كه تنها حق داشته باشدیا فقط تكلیف داشته باشد(مگر در برابر خدا).
این اختصاص حقوق به بندگان در میان ملل غیرمسلمان بی‌سابقه بود واینك به دو مورد با اهمیت اشاره می‌كنیم:
الف. حق نفقه: پرداخت نفقه به عهده مالك است و او باید همه مخارج بندگانش را بپردازد كه در غیر این صورت حاكم می‌تواند دخالت كند و مالك را مجبور به این كار كند.
این مسئله با تامل در این معنا پر اهمیت جلوه می‌كند كه می‌بینیم اتفاقاً همین وجوب پرداخت نفقه برای اصلی‌ترین و نزدیك‌ترین اعضای خانواده یك مرد یعنی زن و فرزندان و پدر و مادر واجب و الزامی است!
ب. ارجاع كار: این حكم به این معناست كه مولی نباید بنده را به كار فراتر از طاقت تحمیل كند یا به كار نامشروع وادارد و او را به سختی تنبیه كند كه اگر چنین كند، حاكم در این مسئله(به نفع بنده) دخالت خواهد كرد.
یعنی حتی در كاركردن كه از وظایف اصلی بندگان بود و امری انسانی محسوب می‌شد باز قوانین یكسویه نیست و حمایتهایی برای بندگان در نظر گرفته شده بود.
ج: نكاح بردگان: چنانكه از بررسی تاریخ بسیاری از ملل غیرمسلمان و حتی پیش از اسلام به دست می‌آید؛ با چنان منزلت پستی كه بندگان در جوامع داشتند و حتی در بسیاری از جوامع از ضروری‌ترین حق یعنی حق حیات بی‌بهره بودند به راحتی می‌توان درباره اصل حق ازدواج یا چگونگی الگوهای آن تصویری قریب به واقعیت داشت. وقتی كه بردگان از حقوق اولیه مدنی چون حق داشتن خانه مستقل، فرزند آوری، كار و درآمد و... بی‌بهره باشند طبیعی است كه حق ازدواج نیز جایی برای آنان نخواهد داشت یا دست كم قواعد بسیار دشواری بر آن حاکم خواهد بود. اما در اسلام ازدواج بین بردگان كاملاً مشروع و قانونی است و تنها یك تفاوت با ازدواج در میان احرار دارد و آن نیاز به اجازه مالك است. بدین ترتیب تمام آثار نكاح همچون ایجاد قرابتهای سببی و نسبی، مهریه، نفقه و... درباره غلامان نیز صادق است.
نكته دیگر اینكه در میان غیرمسلمانان، ازدواج یك آزاد با برده قاعدتا علاوه بر تحقیر، موجب طرد آزاد از خانواده و مجازاتهایی دیگر می‌شد. برای مثال در فرانسه اگر آزادی با برده‌ای ازدواج می‌كرد از آزادی محروم و بنده می‌شد. استروگنها زن آزادی را كه با غلامی ازدواج می‌كرد می‌كشتند. قوانین اغلب كشورها از جمله ایران، ازدواج با طبقات عادی جامعه را باطل می‌دانستند چه رسد به ازدواج با برده‌ها. اما در اسلام ازدواج با بندگان هرگز بی‌ارزش نیست چنانكه هم در گزاره‌های قرآن و هم در الگوهای رفتاری امامان شیعه این معنا مشهود است.
هـ: بدترین كار انسان فروشی: علاوه بر اینكه اسلام اثباتا به ارزشگذاری، فرهنگ‌سازی و اقدامات فراوانی درباره بندگان اقدام نموده، سلبا نیز به نفی ارزشهای منفی در این باره اهتمام ورزیده كه تنها به دو نمونه اكتفا می‌كنیم:
در احادیثی به نقل از پیامبر اسلام(ص) آمده است: «شرّ الناس من باع الناس». «ان الله تعالی غافر كل ذنب الاّ من جحد قهراً او اغتصب اجیراً اجره او باع رجلاً حراً».
این نمونه‌ها بیانگر شدت اهتمام شریعت به مسدود ساختن یکی از موجبات برده شدن انسانهای آزاد(طریق تجارت)است.

هدف برده‌داری در اسلام
هدف از آنچه در اسلام به شکل برده‌داری جلوه می کند نمیتواند برده داری به معنای شناخته شده آن (بهره‌كشی) باشد(به عكس ملل غیرمسلمان)؛ بلكه هدف آن است كه آنان اجباراً مدتی در خانواده‌های مسلمان زندگی كنند و تربیت اسلامی یابند و در نتیجه خود به خود به اسلام آنان و تربیت اسلامی‌شان منجر گردد. این عقیده درست است اما بیشتر درباره بردگانی صادق است كه از طریق اسارت در جنگ اسیر مسلمانان شده‌اند. البته در این مورد هم باز هدف نهایی بهره‌كشی نیست بلكه آزادی پس از بردگی موقت است.
فقهای اسلام نیز ناظر به اینكه هدف اسلام اصالتاً آزادی است نه بندگی باب مباحث مربوط به این پدیده را «باب العتق» نامیده‌اند نه «باب الرّق»!
باید گفت به دلیل مصالح اجتماعی خاص و اهداف دینی ـ تربیتی و شرایط اجتماعی و اقتصادی آن روزگار و مجموعه‌ای از عوامل دیگر نفی یكباره اصل نظام برده‌داری ممكن نبود. به همین بیان برای جاسازی و چینش مطابق با شرایط و اهداف، اسلام به ناچار احكامی را برای بندگان وضع كرده كه به ظاهر بهره‌كشی می‌نماید ولی با نگاهی غیر احساسی و یادآوری آن همه تغییرات ایجاد شده از سوی اسلام در متن جامعه اسلامی برای این قشر این باور تقویت می‌گردد كه گرچه این قشر ملتزم به انجام كارهای بسیاری بوده و نقش نسبتاً پایین‌تری داشتند؛ سوال اینجاست که آیا ممكن است مكتبی به دنبال بهره‌كشی از قشر خاصی و فرو دست نگاه داشتن آنان باشد و در عین حال این آن گزاره‌های ارزشی درباره آنان ارائه و تبلیغ كند و این گونه صاحبان موقعیت و پایگاه‌های بلند اجتماعی و بزرگان آن مكتب پایگاه بندگان را ارتقا دهند و موجب تحرك اجتماعی آنان شوند.

تفاوت نظریه اسلام با دیگر نظریات
برای فهم دقیق نوع تفاوت نظریات در این مسئله باید به نظرات درباره نابرابری ها مراجعه كرد. درباره منشأ نابرابریها از دوران باستان نیز اندیشمندان سخن گفته‌اند. حتی امروزه با اینكه اكثر جامعه‌شناسان معاصر بیشتر از قشربندی اجتماعی سخن می‌گویند تا نابرابری اجتماعی اما باید دانست كه این دو اصطلاح مترادف‌اند و در واقع سخنان آنان كاملاً بر مسئله نابرابری نیز ناظر است.
در میان اندیشمندان تاریخ متقدم تاكید بر عوامل ذاتی، غیراكتسابی و طبیعی بیشتر به چشم می‌خورد و انگاره‌های مربوط به نجابت و وراثت اهمیت فوق العاده بلكه اصیل داشت. در واقع در اندیشه‌های مربوط به نابرابریها، اجتماع و تاثیر آن كمتر مورد توجه بود و به عنوان عامل ایجاد نابرابری تلقی نمی‌گردید.
به طور اجمال به برخی از این اندیشه‌ها و تحول تدریجی آن در فرهنگ غرب اشاره می‌كنیم كه در نتیجه، نظریه اسلام در این باره نمود بهتری خواهد داشت.
مثلاً در اندیشه افلاطون، اساساً دنیا به دو قسمت متمدن و غیرمتمدن تقسیم می‌شود و در نتیجه، متمدنان بر غیرمتمدنان برتری داشتند.
به عقیده ارسطو نژاد سفید ـ یا دست كم نژاد یونان ـ یك نژاد برتر و تمدن‌ساز و فرهنگ‌ساز بوده و نژادهای دیگر از این استعداد خالی‌اند. نظریات وی در باب بردگان طبق این دیدگاه شكل گرفته است. در نظر او اینكه بردگان چنین جایگاهی دارند خلاف عدل نیست؛ چون خلاف طبیعت نیست و در واقع طبیعت آنان را این مقدار جلو آورده است. یعنی به بردگی گرفتن منع قانونی ندارد؛ چون جنبه نژادی دارد و این نژادها فقط برای بردگی ساخته شده‌اند، نه اینكه این مسئله امری موقت باشد برای یك مصلحت موقت.
در پی تحول و تعالی مفهوم برابری، پیروان مكتب فلسفه‌ای رواقی عقل یا فرد را معیاری برای برابری افراد بالغ و عاقل شمردند و در نتیجه، نابرابریهای اجتماعی و نهادی را خاستگاه نابرابریها می‌دانستند. در تمدن رومیان معیارهای مبتنی بر تبار قومی و نژادی و دولت و اعتقادات، حدود برابری و نابرابری را مشخص می‌ساخت.
به دنبال تحولات عصر رنسانس و پس از آن، اصلاح دینی و انقلاب صنعتی در غرب، مفهوم جدیدی از فرد، سرشت انسانی و تمایلات و حقوق او مطرح شد. جان لاك عقیده داشت كه انسان به طور سرشتی همانند لوح سفید زاده می‌شود و تنها از راه یادگیری، تجربه و درك هستی اجتماعی ـ فرهنگی‌اش تكوین می‌یابد. نظر وی موجب شد كه پندارهای مربوط به اصالت و نجابت و وراثت در هم فرو ریزد.
به نظر روسو(در عصر روشنگری) انسانها از نظر سرشتی برابر و معصوم به دنیا می‌آیند و این نهادهای اجتماعی‌اند كه در جریان رشد و یادگیری آنان را به سوی پلیدی و نابرابری می‌رانند به ویژه نهاد مالكیت...
به هر حال صرف نظر از تغییراتی که در نظریه‌های قشربندی رخ داده امروزه سه نظریه عمده درباره علل قشربندی مطرح است:
1. نظریه ماركسیستی: وجود طبقات اجتماعی ریشه در سازماندهی تولید دارد.
2. نظریه كاركردگرای قشربندی: قشربندی اجتماعی نتیجه مستقیم نظام تقسیم كار است.
3. نظریه‌ای كه براساس آن پدیدارهای قشربندی، حاصل ساز و كارهای بازار است، یعنی پاداشها (منزلتها) ناشی از قانون عرضه و تقاضاست.
و چنانكه شاهدیم در نظریات جدید دیگر اثری از عوامل طبیعی و ذاتی و مانند آن نیست و تنها عوامل اجتماعی تعیین كننده اند.
اما نگاه اسلام: اسلام علاوه بر پذیرش اصل سرشت و طبیعت و اجمالا برخی ویژگی‌های ذاتی، از تاثیر عوامل اجتماعی غافل نمی‌ماند. البته بدین معنا كه اصل سرشت و برخی ویژگی‌ها اجمالا برای برخی انسانها ثابت است و ممكن است در متن روابط اجتماعی تقویت یا كاسته شود ولی در عین حال این نوع ویژگی‌ها، طبقه یا قشر یا گروهی اجتماعی را تشكیل نمی‌دهند و موجب ایجاد دسته‌بندیهای اجتماعی و برخورداری از امتیازات اجتماعی خاص نمی‌گردد. البته وقوع تاریخی طبقه بندی و قشربندی در جوامع اسلامی لزوماً به معنای تایید اسلام و انطباق با اصول ارزشی آن نیست! به هر حال هویت انسانی افراد تابع ارزشهای انسانی است و از همین رو است كه اسلام در مسئله برده‌داری زمینه‌های لازم را برای ارائه خدمات به این قشر و تحرك اجتماعی آن و در نهایت حذف این قشر ایجاد كرده است و بدون لطمه به نظم و تعادل اجتماع به بیشترین و سریع‌ترین تغییرات در این خصوص نائل آمده است و بسیار پیش از آنكه مكاتب اجتماعی و فشارهای اجتماعی و اقتصادی زمان درصدد رفع این نابرابری گردد، ایدئولوژی اسلام به آن نائل آمده و صدها سال قبل جلوه‌هایی از تمدن را ظاهر و عملی ساخته است.

منبع:باشگاه اندیشه

نوشته شده در تاریخ شنبه 23 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات تخصصی،     | نظرات()