دگرگونی نظام و الگوی برده داری در اسلام(قسمت سوم)
مغایرت الغای دفعی بردگی با منافع حیاتی طبقات اجتماعی
از سوالات اساسی در مسئله بردهداری این است که اسلام در موارد بسیاری توانست تغییرات اساسی ایجاد کند و بسیاری از نظامها و الگوهای اجتماعی را تغییر دهد؛ حال چرا در عین مخالفت با اصل بردگی، آیه را یکجا لغو نکرد و مبارزهای دفعی را برنگزید؟ برای پاسخ توجه به دو نکته لازم است: اولاً: اسلام هرگز ابداع کننده بردگی نبوده؛ بلکه در آن زمان این نظام در سراسر جهان به شکل حادی موجود و حاکم بوده. ثانیاً: تمام شواهد گواه وجود برنامه اسلام برای ایجاد تغییر در این نظام است البته تغییری تدریجی که هم متن، قواعد، اصول وارزشهای دین و هم عملکرد صاحبان شریعت و حتی تاریخ جامعه آن دوران این مدعا را تصدیق میکند. راهبرد کلی اسلام برای عملی کردن هدف نهایی خود نیز دو طریق عمده داشته:
الف. بستن سرچشمههای بردگی
1. چنانکه گفته شد، در حالی که اسباب به بردگی کشیدن انسانها متنوع بوده و شامل اسارت، دین، زور، غلبه و مانند آن بوده؛ با ظهور اسلام این طرق به مورد اسارت تقلیل یافت که حتی در آن مورد نیز جنبه الزامی نداشت و به برده گرفتن یا آزادسازی اسرا به تشخیص امام مسلمین بوده. و از طرفی به فرض برده شدن اسرا نیز به نظر میرسد با توجه به شرایط آن دوران چارهای جز این نبوده و بهترین موضعگیری همین بوده؛ زیرا دراین باره چند فرض مطرح است: 1. اسرا را آزاد کنند و به حال خود واگذارند؛ 2. آنان را از بین ببرند؛ 3. تصمیم به بندگی یا آزادی با شرایط.
بیشک فرض اول مطابق هیچ نوع مصلحت و سیاستی نیست. صورت دوم نیز مخالف اصول انسانی اسلام است؛ بنابراین تنها فرض سوم با کمی تامل عاقلانه مینماید؛ به ویژه که این اسرا در میان خانواده های مسلمانان تقسیم شده و پس از مدتی مسلمانان میشدند و نهایتاً آزاد میگشتند و این کاملاً منطقی است که هر جامعهای میان دشمنان خود (که اکنون اسیر شدهاند) و اعضای خودی تفاوت قائل شود!
اما اینکه طبق شرایط اجتماعی آن روزگار چارهای جز بردگی اسرا نبوده؛ از این حیث قابل فهم است که با توجه به کمبود امکانات آن روزگار(اقتصادی و زندان و مانند آن) نمیتوانستند اسیران را در قالب اسارت به مدت طولانی نگه دارند (ضمن توجه به پیامدهای منفی سیاسی ـ امنیتی را هم نباید ازچشم دور نگه داشت) در نتیجه راهکار جای سازی در میان خانوادههای مسلمانان به عنوان برده را برگزیدند تا در موقعیت بالاتر یا مساوی با اعضای جامعه قرار نگیرند. از این رو طبیعی است که پس از تغییر شرایط ذکر شده، امام نیز دیگر دلیلی برای بردگی اسرا نبیند و در نتیجه در ازای فدیه، آنان را آزاد کند. نکته دیگر اینکه به راحتی میتوان استدلال کرد که با سیاستهای اسلام، جمعیت این قشر روز به روز کاهش یابد؛ زیرا گفتیم که تنها عامل بردگی اسارت بوده؛ از طرفی جنگ نیز امری دائمی نیست بلکه به طور معمول امری نادر است؛ هم چنین در آن روزگار تعداد کشتهشدگان دشمن با توجه به ویژگیهای جنگها و صفت جنگجویان آن دوران بیشتر از اسرا بوده؛ بنابراین کمی تعداد اسرا در جنگ کاملا قابل قبول به نظر می رسد. از سویی میدانیم که فرزندان کنیزان ازدواج کرده با آزادها نیز ملحق به مرد و آزاد محسوب می شده اند. بنابراین تقلیل جمعیت این قشر امری حتمی الوقوع بوده.
ب. تسهیل راههای آزادی سخن پایانی منابع مطالعه بیشتر: منبع:باشگاه اندیشه
چنانکه گفتهایم، اسلام برنامه همه جانبه ای برای آزادی بردگان تنظیم کرده بود که اگر مسلمانان به آن عمل میکردند در مدتی نه چندان، بردگان همگی آزاد میشدند و چنین قشری باقی نمی ماند.
اما توضیح بیشتر در تبیین تدریجی بودن برنامههای راهبردی اسلام در آزادسازی. گفتیم که این تدریجی بودن مطابق اقتضای شرایط اجتماعی آن زمان و منافع و مصالح جامعه بوده که در غیر این صورت موجب هرج و مرج و عدم تعادل کلیت جامعه میگردید. زیرا این مسئله با تمام ابعاد حیات اجتماعی آن زمان در ارتباط بود، حوزه فرهنگ، سیاست، اقتصاد و... و تبعاً این تغییرات ساختاری ناگهانی پیامدهای غیرقابل پیشبینی و کنترل ناشدنی می داشت. اما تحلیلهای دیگری نیز در این باره ارائه شده، برخی گفتهاند: با آنکه اساس دعوت اسلام آزادی بخشی و... است ولی الغای دفعی این سرمایة پرسود عمومی، مانع دیگری از سوی سرمایهداران برای پیشرفت ندای آزادی بخش اسلام پیش میآورد و عکس العمل شدیدی را موجب میشد.
همچنین گفته شده است: اسلام مقررات و نظاماتی پدید آورد که میتوانست اصول بردگی را محو کند، ولی طوایف عرب و سایر اقوام به این قضیه علاقه داشتند و مسلم است که پیغمبر نمیتوانست موضوعی را که مردم به آن عادت کرده بودند و بدان علاقه داشتند یک باره ممنوع سازد.
در پاسخ به این گونه تحلیلها باید گفت: اسلامی که با تمام عقاید و گرایشهای باطل و الگوهای ناپسند مبارزه میکند آیا بردهداری را که با روح آزادی و با رسالتش مغایرت دارد برمیتابد یا اینکه عملکرد و برنامههای تدریجی و ضروری ای دارد که از آن ناگزیر است؟
باید گفت الغای دفعی به دو دلیل عمده با نظم و شرایط اجتماعی آن روزگار ناسازگار بود:
1. مغایرت با طبقه بردهداران: در زمانی که اسلام ظهور کرد، بردهداران تنها مردم ثروتمند و طبقات مرفه نبودهاند. همچنین طبقه ای که کنیز و برده فراوان داشته باشد و بساط تجارت پهن کرده باشند محدود بوده و چیزی کمتر از سی درصد افراد جامعه بودهاند. در مقابل، اکثریت باقی کسانی که مالک بردگان بودند، مردمانی بودند که سرمایهشان تنها یکی دو برده یا گاهی جزئی از یک برده بوده و اینان در جنگ یا در اثر ارث مالک این مقدار شده بودند. با توجه به وضعیت اقتصادی جزیرة العرب و اینکه کشاورزی و دامداریشان نیز بسیار محدود بوده و جزء مناطق پر رونق تجاری نبوده و اینکه بردگان در این شرایط نوعی نیروی کار، ابزار تولید و هم چنین سرمایه محسوب میشدند و برآورده شدن حداقلهای زندگی برای بسیاری از مردم بسته به این نظام بوده؛ پس در هم ریختن فوری و دفعی این نظام به منزله مصادره یا از بین رفتن تمام یا قسمت عمده سرمایه این عده فقیر از طبقه مالکین بود. و البته این را هم نباید فراموش کنیم که به آن طبقه بردهدار سرمایه دار نیز لطمات بسیار سنگینی میخورد بدون آنکه جایگزینی برای آن در نظر آید و این هم مهم است که در شرایط آن روزگار و به ویژه زمانهای ابتدایی دعوت به اسلام و شکلگیری حکومت و پیش از سرازیر شدن غنائم جنگی در فتوحات بزرگ، بنیه اقتصادی اسلام بسیار ضعیف بود و در صورت برهم زدن این نوع نظام چگونه اسلام میتوانست مایحتاج ضروری آن را تأمین کند و ثانیاً با آن قشر آزاد شده که عدهای کمی هم نبودند چه میکرد؟! بنابراین الغای دفعی به منزله صدمهای بزرگ بر اقتصاد اکثریت افراد جامعه و برهم زدن نظام اقتصادی میبود، بی آنکه در کوتاه مدت بتوان جایگزینهای مناسب ارائه کرد.
2. مغایرت با مصلحت و حقوق بردگان: هنگام ظهور اسلام (قرن هفت میلادی) بردگی به قدری شایع بود جمعبت قابل توجهی از افراد جامعه را بردگان تشکیل می دادند. در چنین شرایطی آزادی همه بندگان به صلاح آنان نبود زیرا:
الف) حکم آزادیشان به منزله بیکار شدن عده بسیاری از افراد جامعه بود. به علاوه به علت برده بودن، زمین و دامی و اصولا مایملکی برای تامین حیاتی ترین نیازهای خود نداشتند.
ب) بندهها فاقد هرگونه دارایی بودند و در صورت آزادی حتی دولت اسلامی هم آن قدر ممکن نبود که همه را تأمین کند.
ج) آزادی دفعی مستلزم هرج و مرج و اختلال نظم اجتماعی بود.
در اینجا نکتهای به ذهن میرسد و آن اینکه در صورت الغای دفعی و آزادی بندگان و انتشار آنان در جامعه چه تضمینی وجود داشت که بندگان در قالب قشری جدید پذیرفته شوند و اصولاً این پذیرش چگونه صورت میگرفت؟ تعارض عمیق میان این قشر و دیگر قشرهای جامعه (آزادها) چگونه حل میشد؟ و نوع روابط میان بندگان آزاد شده با آزادها را چه الگوهایی تعریف میکرد؟ و آیا این عده بسیار به منزله افراد تازه وارد به متن جامعه و به نوعی مهاجران یا بیگانگان تلقی نمیشدند؟! و سوالات بسیاری که بیشک پاسخ روشنی برای آنها وجود ندارد. بنابراین فرض الغای دفعی بدون سیاستگذاری و تولید و تبلیغ باورها و ارزشهای متعالی که پذیرفته شدگی آنان را تضمین کند، نوعی تحمیل بر خلاف سنتها و ارزشهای جاری تلقی میشد که قطعاً پیامدهای متفاوت و از جمله تعارض فرهنگی را موجب می گشت. و از سویی با تدریجی بودن فرایند آزاد سازی، زمینههای مناسبی برای بسط و تعمیق ارزشهای اسلامی پدید آورد و ارزشهایی چون آزادی، نوع دوستی، تساوی و برابری، نفی عصبیتهای قومی و نژاد مدارانه نهادینه شد و مسلمانان چنین ارزشهایی را مختارانه برگزیدند و تجربه کردند.
در میان جامعه شناسان كمتر كسی یافت می شود كه به نقش و تاثیر گذاری اندیشه ها و ایدئولوژی ها توجه نداشته باشد. اسلام به مثابه یك ایدئولوژی فعال، تغییرات بسیاری در نظام اجتماعی ایجاد كرده است؛ از جمله دگرگونی در نظام برده داری. این ایدئولوژی از طرق گوناگون به این تغییرات دست یافته است؛ طرقی چون تسهیل وهدایت دگرگونی. در واقع آنچه به عنوان موثرترین عامل، نقش نیروی محركه ای را ایفا كرد كه موجب گذار در وضع برده داری گردید همین ایدئولوژی و ظرفیتهای آن بود. این عامل بود كه مسیر جدید را مشروع و معتبر ساخت و رفتارهای منتهی شونده به تغییرات پیش بینی شده را هدایت و مشروع ساخت. همچنین برای حصول این هدف، زمینه های همبستگی بیشتر را فراهم كرد و انگیزه افراد را نیرومند ساخت و جامعه را با تضادی روبه رو كرد(تضاد میان آن ایدئولوژی با واقعیت) كه افراد مجبور باشند برای حل آن اقدام كرده و اهداف و رفتارهای خاصی را اختیار كنند. از طرفی اسلام با وجود موانع بسیار بر سر راه دگرگونی در نظام برده داری نظیر نظام ارزشها، قشربندی انعطاف ناپذیر، نابرابریهای اجتماعی، نفوذ برخی افراد وگروهها در این نظام و... سرانجام توانست تغییرات بسیاری در آن ایجاد كند و در واقع بر هر دو دسته عوامل روانی و اجتماعی فائق آید. اما در بحث سرعت دگرگونی و آسیب زایی آن باید گفت: تغییرات ایجاد شده در نظام برده داری بسیار و سریع بود، ولی هرگز آسیب های جدی روانی و اجتماعی پدید نیاورد و تعارض فرهنگی در جامعه پدیدار نگشت. از قضا و به ویژه در صدر اسلام شاهد این واقعیت ایم كه خود افراد نیز در شتاب یافتن این جریان موثر بودند و در واقع این افراد جامعه بودند كه زمینه های دگرگونی های ساختی در این نظام را پدید می آوردند(یعنی اسلام در هدف قرار دادن فرد به مثابه هدف دگرگونی نیز موفق بوده). بنابراین این ایدئولوژی آن قدر پذیرفته شده بود كه حتی سرعت بیش از این نیز موجب آسیب زایی نمی شد، در حالی كه به طور طبیعی حركت شتابان یا بسیار كند تغییرات، آسیب زاست.
در ناحیه هدف دگرگونی نیز باید گفت كه این دگرگونی خاص نهایتا در هرسه سطح فرد، گروه و ساخت اجتماعی اثر گذاشت. اما شاید بتوان چنین استنباط كرد كه از گزاره های ارزشی قرآن وسیره پیامبر و امامان شیعه(ع) در این پدیده استنباط می گردد كه هم فرد و هم ساخت اجتماعی توامان هدف ابتدایی دگرگونی بوده اند كه البته نقش گروه نیز به عنوان عاملی واسطی همیشه منظور بوده. برای مثال تصمیم به جاسازی بردگان در خانواده ها می تواند به مثابه هدف قرار گرفتن فرد باشد كه از طریق آن، هم فرد و در نهایت ساخت اجتماعی تاثیر پذیرفت. زیرا این عمل از یك نظر به این معناست كه با تغییر تركیب یك گروه، نگرشهای تعصب آمیز آن گروه نیز تغییر یافته است كه در واقع هم چنین شد. نشانه این تغییرات دامنه دار در افراد، آزاد سازی های انگیزه مند در سطح وسیع و نشانه تغییر ساخت نیز تغییر نظام برده داری و الگوهای آن است به گونه ای كه با پیش از خود و با سیستم های این نظام در میان دیگر ملل شباهتی ندارد. در واقع اسلام، هم با ایجاد و تقویت زمینه های عقیدتی و اخلاقی_ ارزشی در افراد، به تغییرات اساسی در ساخت نائل شد و هم با دگرگون سازی ساخت اجتماعی یا گروهی كه انسانها در آن می اندیشند و عمل می كنند، ارزشهای فردی، نگرشها ورفتار آنان را تغییر داد.
بنابر این با ظهور اسلام به مثابه ایدئولوژی جدید، تغییرات بنیادین و ساختاری در نهاد جامعه رخ داد كه به تبع آن، این تغییر در دین به تغییر در دیگر نهادها منجر شد و در نتیجه، الگوهای موجود مرتبط با آن نهادها نیز تغییر یافتند كه از جمله، الگوهای برده داری بود كه این تغییر نیز منجر به ایجاد تغییراتی در قشر بندی های اجتماعی شد و در پایان، نظام برده داری تحول یافت و این قشر خاص اجتماعی از منزلتها و پایگاههای جدید اجتماعی برخوردار شدند و به بسیاری از حقوق و آزادی های مدنی دست یافتند و این یكی از خدمات اجتماعی كلان اسلام بود:
ظهور اسلام (ایدئولوژی) تغییرات در نهاد دین تغییر در دیگر نهادها
دگرگونی الگوها (الگوی برده داری) تحرک اجتماعی و بهره مندی از حقوق مدنی.
. قرآن کریم.
1. آشنایی با قرآن، مرتضی مطهری، ج 3، انتشارات صدرا، 1368 1369.
2. اسلام و مالکیت، محمود طالقانی، تهران، دفتر پخش كتاب، 1355.
3. بردگی در اسلام، محمد صادق ایرجی، تهران، كتاب فروشی محمدی، 1338.
4. تغییرات اجتماعی، رابرت اچ لاور، کاووسی سید امامی، تهران، مركز نشر دانشگاهی، 1373.
5. ترجمه تفسیر المیزان، محمد باقر موسوی همدانی، انتشارات جامعه مدرسین، 1363.
6. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1362.
7. ریشه های شرقی تمدن غرب، جان ام. هابسون، ترجمه مسعود رجبی و موسی عنبری، چ اول، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1387.
8. جامعهشناسی قشربندی و نابرابریهای اجتماعی، ملوین تامین، ترجمه عبدالحسین نیك گهر، تهران، نشر توتیا، 1373.
9. سیری در اندیشههای اجتماعی شهید مطهری، علی باقی نصرآبادی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1377.
10. عدالت اجتماعی در اسلام، سید قطب، ترجمه محمد علی گرامی و هادی خسروشاهی، تهران، شركت سهامی انتشارات، 1352.
11. فلسفه تاریخ، مرتضی مطهری،
12. مقدمهای بر خدمات اجتماعی در اسلام، محمد زاهدی اصل، تهران، انتشارات داشكده علامه طباطبائی، 1371.
13. وسائل الشیعه، حر عاملی، قم، موسسه آل البیت.
تاریخ تمدن اسلام و عرب، گوستاولوبون(صفحات 467 و...)
تاریخ جهان باستان، ج2(درباره بردگی،صفحات164 172)
تاریخ برده داری، نورمن ال. ماخت و مری هال، ترجمه سهیل سمیِ، انتشارات ققنوس، چ اول، تهران، 1385.
تبلیغات
مدیر : 