ایران بزرگ‌ترین جمعیّت شیعی جهان را داراست. امروزه 8/98 درصد مردم این سرزمین مسلمان‌اند كه 91 درصد را پیروان مذهب تشیّع تشكیل می‌دهند و پیروان مذهب اثنی‌عشری قریب به اتّفاق دارند. پیروان دیگر فرَق شیعه چندان زیاد نیستند و آمار دقیقی از آنان در دست نیست. پیروان مذاهب اسماعیلی در شهرهای قاین، گناباد، كرمان و محلّات، بیش از دیگر شهرها تجمّع دارند. 8/7 درصد پیروان اهل سنّت این كشور، بیشتر در شهرهای مرزی و در میان ایلات و عشایر زندگی می‌كنند.


ایران، تنها كشور اسلامی جهان است كه مذهب رسمی آن تشیع است و بزرگ‌ترین جمعیّت شیعی جهان را در بر دارد. این کشور با 1.648.195 كیلومتر مربع وسعت، شانزدهمین كشور جهان، در جنوب غربی آسیا میان مدارهای 25 تا 39 درجة عرض شمالی و 44 تا 63 درجة طول شرقی جای گرفته و جزو كشورهای خاورمیانه است. ایران از شمال با جمهوری تركمنستان، دریای مازندران، جمهوری‌های آذربایجان و ارمنستان (جمعاً 2013 كیلومتر آب و خشكی) هم‌مرز است؛ از شرق با افغانستان (945 كیلومتر) و پاكستان (978 كیلومتر) مرز خشكی دارد؛ از غرب با تركیه (486 كیلومتر) مرز خشكی و با عراق (1609 كیلومتر) مرز خشكی و آبی دارد؛ در جنوب از گواتر در دریای عمان تا اروند رود (شطّ العرب) در خلیج فارس دارای 2043 كیلومتر مرز آبی است.


  • نام

نام ایران از واژة اوستایی «ائیریانه وئجه» = (ایران‌ویج) سرزمین آریایی‌ها گرفته شده و در دورة ساسانیان و نیز در كتاب‌های تاریخی و جغرافیایی بعد از اسلام به صورت ایرانشهر [= كشور ایران] آمده است. نام كنونی كه در دورة اسلامی نیز به كار می‌رفته ظاهراً پس از سدة سیزدهم شمسی رسمیت یافته است. اروپاییان علاوه بر ایران، واژه‌های پرس و پرشیا را كه یونانیان به سرزمین پارس اطلاق می‌كردند، نیز به كار می‌برند.


  • زبان و خط

زبان ایران «فارسی» و زبان‌های دیگر، ترکی آذری و عربی است. گویش‌های مهمّ زبان فارسی، کردی، لری، گیلکی، طبری و بلوچی هستند. خطّ نوشتاری برای همة زبان‌های نام برده درایران، خطّ عربی (مأخوذ از خط آرامی کهن) است که خطّ رسمی کشور به شمار می‌آید.


  • ادیان و مذاهب

ایران بزرگ‌ترین جمعیّت شیعی جهان را داراست. امروزه 8/98 درصد مردم این سرزمین مسلمان‌اند كه 91 درصد را پیروان مذهب تشیّع تشكیل می‌دهند و پیروان مذهب اثنی‌عشری قریب به اتّفاق دارند. پیروان دیگر فرَق شیعه چندان زیاد نیستند و آمار دقیقی از آنان در دست نیست. پیروان مذاهب اسماعیلی در شهرهای قاین، گناباد، كرمان و محلّات، بیش از دیگر شهرها تجمّع دارند. فرقة شیخیه بیشتر در كرمان ساكن‌اند و از غُلات شیعة اهل حق در آذربایجان و باختران پراكنده‌اند. 8/7 درصد پیروان اهل سنّت این كشور، بیشتر در شهرهای مرزی و در میان ایلات و عشایر زندگی می‌كنند. تركمن و ازبك (بیلیش‌ها) كه حنفی‌مذهب‌اند، در شهرهای گنبد، بندر تركمن و آبادی‌های دشت گرگان پراكنده‌اند. سنّیان كرد كه شافعی مذهب‌اند، بیشتر در آذربایجان غربی، كردستان و باختران زندگی می‌كنند. ایلات و شهرنشینان سیستان و بلوچستان عموماً سنّی مذهب‌اند. از شهرهای خراسان، تایباد، تربت جام و تربت حیدریه را می‌توان نام برد كه بیشتر مردم آن مذهب تسنّن می‌ورزند. پیروان دیگر ادیان، مسیحیان (ارمنیان ارومیه و تبریز، فریدن و جلفای اصفهان و نیز آشوریان و كلدانیان) 7/0 درصد، یهودیان (تهران، كاشان، شیراز، اصفهان، باختران و نواحی جنوبی) 3/0 درصد، زرتشتیان (اصفهان، یزد، تهران، كرمان) 1/0 درصد كلّ جمعیّت این كشور را تشكیل می‌دهند و 1/0 درصد بقیه پیروان دیگر مذاهب و فرَق هستند.

    • تاریخچة ایران بعد از اسلام

  • سپاهیان مسلمان طیّ 18 سال سرتاسر فلات ایران را درنوردیدند و خود را به كران آمودریا (جیحون) رساندند. جور و بیداد كارگزاران اموی ایرانیان را برای مبارزه به زیر پرچم علویان كشاند و قوامی دوچندان به این جنبش بخشید. در شورش بزرگ عراق و خوزستان به رهبری مختار بن ابوعبیدة ثقفی (61ـ67 ق) ایرانیان كه «جُند حمراء» خوانده می‌شدند شركت فعّالی داشتند. بعدها شورش‌های بسیار در سرزمین‌های دوردست خلافت برپا شد. از مهم‌ترین آنان كه بعدها به شكل نهضتی مذهبی و دودمانی حكومت‌گر در ایران شكوفا شد، قیام زید بن علی(ع)، فرزند امام زین‌العابدین(ع) در كوفه بود با مرگی حماسی، در سال 121 ق. انشعابی از شیعیان را موجب گردید كه به زیدیه شهرت یافتند. چهار سال پس از آن، پسرش یحیی بن زید در خراسان بیرون آمد و از نصر بن سیار شكست خورد و با كشته شدنش نهضت شیعه یكسره به درون ایران و سرزمین طبرستان كشانده شد. فشار روزافزون حكّام خلافت اموی در ایران، گروه‌های مسلمان را به گرد افرادی كه به گونه‌ای با خاندان پیامبر(ص) بستگی داشتند، جمع می‌كرد. از اینان داعی‌ای به نام محمّد بن علی ـ نوادة عبّاس، عمّ پیامبر(ص) ـ بود كه دعوتش به نهضت سیاه‌جامگان به رهبری ابومسلم در خراسان و روی كار آمدن عبّاسیان یاری كرد. سرانجام با شكست مروان حمار (133 ق.) قدرت عربی خالص از میان رفت و عنصر ایرانی پا در حكومت گشود. عبّاسیان شیعه نبودند، امّا از جملة مواعیدشان كین‌خواهی زید بن علی(ع) و یحیی بن زید بود. شیعیان علوی به این جنبش امید بسته و در آن شركت جستند، امّا چون كار نهضت به فرجام رسید، عبّاسیان تیغ در میان یاران دیرین نهادند و با كشته شدن ابوسلمه خلال، عنصر پرنفوذ شیعی نهضت، آن هم به دست كسان ابومسلم، این امید را یكسره نقش بر آب كردند. در 134 ق. سپاه علمان عبّاسی شورش مردم بخارا به رهبری شریك بن شیخ المهری شیعی را در خون فرونشستند. شیعیان (علویان) در برابر این رویارویی دو راه پیش گرفتند: آنانی كه در ایستادند، همانند زیدیان و اسماعیلیان و به شهرهای دوردست و كوه‌ها برای نبرد پناه بردند و آنانی كه به گونه‌ای سازش تن دادند. مأمون كاردان‌ترین خلیفة عبّاسی به واسطة گستردگی قلمرو پدرش و به خاطر تكیه دادن به نیروهای جنگجوی شیعی برای پیروزی بر امین، برادرش، در خراسان می‌زیست. وی با شیعیان روابطی حسنه داشت و برای رضایت ایشان، امام علی بن موسی الرضا(ع) را به خراسان فراخواند و ولیعهد خویش اعلام نمود. مأمون علم سیاه عباسیان را به پرچم سبز شیعیان مبدّل كرد، ولی همین كه نفوذ امام رضا(ع) و فضل بن سهل (عنصر ایرانی) رو به فزونی گذاشت (از سوی دیگر شورش‌هایی نیز در بغداد پدیدار شده بود) شكست خود را نزدیك دید و اندكی بعد فضل در حمام سرخس كشته شد و امام رضا(ع) در طوس مسموم گردید. نفوذ امیران طاهری در دستگاه خلافت چندان پیشرفت كرد كه سپهسالاری لشكر خلیفه را داشتند و خاور ایران در دست عمّال ایشان بود. در 250 ق. شورشی علیه كارگزاران طاهری برپا شد و حسن بن زید از نوادگان حسن بن علی(ع) به دعوت مردم طبرستان رهبری آنان را به دست گرفت و به داعی الحق یا داعی كبیر معروف گردید. وی پایه‌گذار دودمان زیدی حاشیة جنوبی خزر است كه قلمرو آن، زمانی تا زنجان گسترش یافت. در این روزگار و اندكی پیشتر، حكومتی شیعی كه بعدها با علویان طبرستان پیوستگی یافت، در رودبار الموت نشیمن داشتند. اینان امرای آل جستان دیلم بودند كه فرمانروایی آنان از سدة دوم تا آغاز سدة چهارم دوام یافت و سرانجام محمّدبن مسافر دیلمی به كار آنان پایان داد. در 287 ق. طبرستان به تصرف اسماعیل سامانی درآمد كه مذهب تسنّن را در آنجا زنده كرد امّا با ظهور حسن بن علی اطروش (با لقب ناصر الحق یا ناصر كبیر) و شكستی كه وی در 351 ق بر شاه سامانی وارد ساخت، مذهب تشیع بار دیگر رونق گرفت. پس از وی حسن بن قاسم (داعی صغیر) مؤسس «زیدیان قاسمیه» بر جایش نشست كه شاخة زیدیان قاسمیة یمن را یاری می‌رساند. در همین هنگام (207 ق) محمّد بن مسافر دیلمی با واژگون كردن فرمانروایی آل جستان قدرتی را در طارم قزوین پایه گذاشت كه تا سال 411 ق. دوام یافت. اینان شیعة اسماعیلی بودند كه گسترة حكومتی آنان به خاطر همسایگی با دیالمة ری محدود ماند و سرانجام به دست اسماعیلیان الموت برافتادند. حكومت دیلمیان جای علویان را گرفت. وجود خاندان‌های حكومتگر شیعی سبب تسریع نشر مذهب شیعه در سراسر طبرستان و گیلان گردید. در دهه‌های نخستین سدة چهارم، ایران به سه حوزة قدرت: خاور ایران (قلمرو سامانیان)، شمال ایران به ویژه حاشیة جنوبی دریای خزر (قلمرو فرمانروایان زیدی طبرستان) و سرزمین‌های جنوبی كه زیر سلطة كارگزاران عبّاسی بود، تقسیم می‌شد. در این روزگار كه عبّاسیان سخت در كار بین‌النّهرین فرو مانده بودند، میدان را برای درخشش نظامی پسران بویة ماهی‌گیر خالی گذاشتند و فرمانروایی یكصد و سی سالة آل بویة شیعی مذهب پا گرفت. آنان در 334 ق. عملاً به استیلای تازیان در ایران پایان دادند و حتّی شهر بغداد و بارگاه خلیفه نیز زیر سم اسبان این شیعیان ایرانی نژاد به لرزه درآمد، ‌آنان مطیع را به جای مستكفی به خلافت برداشتند. این بازی سیاسی پیامدی نیكو برای تحكیم قدرت و نشر عقاید شیعی در سراسر ایران داشت. آل بویه كه می‌توانستند یكسره خلافت را بردارند، خلیفه را همچنان بر مسند باقی گذاشتند و با این حركت سیاسی، از رویارویی با سنّیان سراسر سرزمین‌های خلافت سر باز زدند و از دیگر سوی توانستند تشیّع را در سراسر ایران رواج دهند. آل بویه چندان در ترویج مذهب شیعه كوشیدند كه در آغاز سدة هفتم بسیاری از شهرهایی كه از قدیم دارای جمعیّت شیعی بودند، مانند كاشان، تفرش، آوه، قم، ری، قزوین، ساری، نیشابور، سبزوار، سیرجان، استرآباد و ورامین یكسره شیعه‌نشین شدند. آیین‌هایی كه آنان نهادند، مانند سوگواری ماه محرم و جشن عید غدیر خم تا به امروز پایدارند.

    با وجودی كه روزگار غزنویان (366ـ432 ق.) دورة اوج‌گیری تعصّبات مذهبی سنّی است و زیر لوای سنّت، مخالفان حكومت را به شدیدترین وجهی كیفر می‌دادند، با این همه، سلاطین غزونی به علویان حرمت می‌نهادند و نقیب علویان به دربار آنان رفت و آمد می‌كرد. فرمانروایان سلجوقی (431ـ552 ق) كه سنّی مذهب بودند، هم‌چنان بر فشار خویش بر پیروان دیگر مذاهب می‌افزودند. به هنگام فرمانروایی طغرل سلجوقی چندان خلافت بغداد ناتوان شده بود كه هر آن شهر بغداد در آشوب فرو می‌رفت و در هر آشوب محلة كرخ بغداد را كه شیعه‌نشین بود، غارت می‌كردند. در سال‌های 449ـ451 ق. به خاطر اختلاف خلیفه قائم بامرالله و امیر الامرای بویهی، ابوالحارث بساسیری كه خطبه به نام مستنصر ـ خلیفة فاطمی ـ خوانده بود، چنان آشوبی برخاست كه قحطی به مركز خلافت عبّاسی افتاد و بیماری طاعون و وبا همه‌گیر شد. طغرل سلجوقی به یاری خلیفه آمد و محلّة كرخ به دست اهل سنّت غارت گردید و به آتش كشیده شد. فشار شدید سلجوقیان، پیروان اسماعیلی را به سوی كوهستان‌ها كشاند و از همین ایّام قلعه‌گیری اسماعیلیان آغاز گردید. در این دوره، دیوانسالاران شیعة امامی اندك اندك به دستگاه دولتی راه یافتند، برخی از وزرای این دوره مانند، سعد الملك آبی، شرف‌الدّین كاشانی و مجد الملك قمی، حتّی وزرای مسترشد، ناصر و مستنصر، سه خلیفة عبّاسی نیز مذهب شیعه می‌ورزیدند و احتمالاً از انگیزه‌های دشمنی شدید نظام‌الملك با شیعیان همین نفوذ تدریجی آنان در دستگاه دیوانسالاری بوده است. سرسختی نظام الملك در هواداری از تسنّن و تعصّب ضدّ شیعی وی، سرانجام فدائیان اسماعیلی را به قتل وی واداشت و دور نیست كه جانشین او تاج الملك قمی (شیرازی) كه مذهب شیعه داشت در این اقدام شركت داشته است. سدة پنجم و ششم، اوج نیرومدی و تك‌كشی‌های دهشتبار اسماعیلیان است. در آغاز سدة هفتم چهار فرقة شیعی مانده بود: سه فرقة غالی، نصیریه، زیدیه، اسماعیلیه و یك فرقة میانه‌رو یعنی امامیه.

    مغولان به شیوة همة صحراگردان آسیای میانه از سخت‌گیری‌های مذهبی بركنار بودند. در قلمرو آنان پیروان مذاهب گوناگون در كنار هم زندگی می‌كردند. این تسامح در اواخر عهد ایلخانان از میان رفت و آخرین امرای دودمان ایلخانی كه به آیین اسلام درآمدند در كار دین تعصّب می‌ورزیدند،  چندان‌كه غازان خان فرمان داد تا تمامی آتشكده‌ها، كلیساها و معابد را ویران سازند. وی از مذهب تسنّن به تشیّع گرایش یافت و دارالسّیاده‌ها گشود كه به دستگیری از سادات می‌پرداختند. الجایتو پس از مدّتی سرگشتگی در 709 ق. یكسره به شیعه گروید. وی برای نخستین بار تشیّع را مذهب رسمی اعلام نمود و فرمان داد تا نام سه خلیفه را از خطبه و سكّه بیندازند. تخته‌گاه او، سلطانیه، یكی از مراكز رشد فرهنگ شیعی بود كه بزرگانی چون علّامه حلّی در آنجا درس می‌گفتند. بروز اوضاع نابسامان اجتماعی در پیّّ فروپاشی دولت ایلخانان، قیامی را در خراسان بار آورد كه نهضتی شیعی بود و بر طبقات فرودستی كه از جور فاتحان مغول به جان آمده بودند تكیه داشت. تا آن هنگام بیشتر فرمانروایان ایرانی سنّی مذهب بودند و تشیّع مذهب توده‌های مردم به شمار می‌رفت. سربداران (737ـ788 ق) امرا و خان‌های مغول را غاصب و تنها اولاد علی(ع) را برای حكومت بر حق می‌دانستند. حسن جوری (كه خود بیشتر صوفی می‌نمود) و بازوی مسلح او عبدالرّزاق باشتینی پای بر این اهرم می‌فشردند. دنبالة این نهضت به حكومت سادات مرعشی مازندران و سادات كیایی گیلان انجامید. در دو سدة هفتم و هشتم گونه‌ای تسامح مذهبی همه‌گیر شده بود. اهل تسنّن از آن همه عصبیت كاسته بودند و اندكی به تشیّع گرایش یافتند و شیعیان نیز كه بر اریكة قدرت تكیه داشتند راه میانه می‌پیمودند و از سبّ خلفا روی برمی‌تافتند. شعرای سنّی مرثیه و مدح ائمه(ع) می‌گفتند. طوفان مغول تند باد سهمگین دیگری در پی داشت. جهان‌گشای خونریزی به نام تیمور گوركانی كه خود را متدیّن شیعی نیز فرا می‌نمود آنچه را كه از تیغ مغول بر پای مانده بود، به خاك و خون كشید. (782 ق.) امّا این سلطه نیز چندان نپایید و در كشاكش ملوك طوایف از هم گسیخت (911 ق). در همین روزگار آذربایجان و باختر ایران در كام نبردهای پیاپی اتّحادیّة قبایل تركان فرو رفت. اتّحادیة تركمانان قراقویونلو (777ـ873 ق) كه مذهب شیعه می‌ورزیدند و تركمانان آق قویونلو (800ـ908 ق) كه اهل سنّت بودند آتش این جنگ‌ها را دامن می‌زدند. در این میان در قلمرو قراقویونلوها شورشی از شیعیان عرب خوزستان كه خود را پیشگامان مهدی موعود(ع) می‌دانستند، برپا شد. این نهضت به رهبری مردی به نام سیّد محمّد (845 ق) آغاز گردید و به فرمانروایی خاندان مشعشع انجامید. آق قویونلوهای شیعه مذهب را تار و مار كردند و قدرتی به هم رسانیدند كه بعدها سخت مورد توجّه كشورهای اروپایی آن روزگار واقع شد. امپراتوری نوپای عثمانی خطری بزرگ برای كشورهای اروپایی كه به عصر رنسانس نزدیك می‌شدند، به شمار می‌رفت. امّا دیری نپایید كه نیروی بزرگ‌تری میان این دو درگرفت. بار دیگر آتش تعصبات مذهبی با رنگی سیاسی امّا در حاشیة غربی ایران شعله‌ور گردید. پیامد این جنگ‌های فرساینده، كم شدن فشار عثمانیان برجمهوری‌ها و امپراتوری‌های اروپا و گشایش راه پرسود بازرگانی خاور زمین بود.

    دودمان تازه‌ای كه در ایران پا گرفت و از 907 تا 1128 ق. در این سرزمین حكومت راندند، فرزندان سلسله‌ای از صوفیان بودند كه سرحلقة آنان شیخ صفی‌الدّین اردبیلی بود. این مرشدان تاجدار كه بازماندگان دورة پر ادبار مغول و آشتی مذاهب آن دوره بودند و در امور دینی تسامح بسیار داشتند، اندك اندك از صوفی‌گری ره به سوی شیعة امامیّه گشودند. برخی از اخلاف شیخ صفی كه به جانشینی او نیز رسیدند، در میان مریدان خود مرتبه‌ای الهی یافتند. شیخ علی سیاهپوش (830 ق.) نخستین مرشدی بود كه از مذهب اهل سنّت به مذهب شیعه گروید. صفویان ایلات هوادار خود را قزلباش (سرخ كلاه) می‌خواندند و خود نیز چون مریدان، كلاهی دوازده ترك به نشانة دوازده امام(ع) بر سر می‌گذاشتند. شیخ ابراهیم مرشدی بود كه لقب سلطان یافت و پسرش جنید از چنان نفوذ مذهبی و سیاسی بهره‌مند بود كه اوزون حسن، خواهر خود را به زنی وی داد. اعمال فشار سلاطین سنّی مذهب و متعصّب عثمانی بر شیعیان (كشتار 40 هزار شیعة آسیای صغیر به فرمان سلطان سلیم اوّل تنها به خاطر اینكه در جنگ با شاه اسماعیل از پشت سر ایمن باشد) و نیز حملات پیاپی ازبكان به خراسان، سبب گردید كه تمامی شیعیان فلات ایران به زیر علم شاه اسماعیل فراز آیند. فرمانروایان صفوی با برخورداری از حمایت فداییان قزلباش و تركان شیعه مذهب، كشوری یكپارچه ولی ناهمگون پدید آوردند كه حاكمیّت آن برای نخستین بار در دست شیعیان امامی بود. تا این هنگام تشیّع همة مراحل افت و خیز یك مذهب را گذرانده بود و دربار صفوی چیزی بر این تشیع نیفزود، به جز تدوین و تنقیح اصول و مفاهیم و گرد آوردن علمای دینی در گسترة جغرافیایی ایران آن روز. با دست‌اندازی ازبكان سنّی به خاك ایران، بار جنگ‌های فرساینده سنگین‌تر شد. از دیگرسو، كشاكش میان شاهان با سران قزلباش و بعد شاهسون‌ها كه خود ساختة شاه عبّاس اوّل (م 1038 ق) در برابر قزلباش بودند، دستگاه گستردة دربار و نفوذ خواجه‌سرایان و ملاباشی‌ها، بی‌دانشی سلطان حسین كه از تعصّب و خامی دست به كشتار سنّیان گشوده بود، با حملة شورشیان افغان به یكباره رنگ باخت، با تسلیم اصفهان در 1135 ق. بزرگ‌ترین فرمانروایی شیعه مذهب از میان رفت تا باز از میان فرو دستان ایلات قزلباش (افشار) جنگ‌جویی به نام نادر به پا خاست و زودتر از آنچه گمان می‌رفت، دوباره یكپارچگی كشور را به دست آورد. سرانجام وی در قورولتای بزرگ دشت مغان (1149 ق.) با تحمیل شرایطی از جمله اتّحاد میان شیعیان و سنّیان به ناخرسندی ظاهری خود در قبول تاج و تخت ایران پایان داد. هدف نادر در این اتّحاد، پایان دادن به سركشی و عصیان‌های سنّیان ایران و جنگ‌های بی‌امان «باب عالی» بود، امّا این طرح بر روی ورق‌پاره‌های قورولتای مغان به جا ماند. قتل نابهنگام نادر همه چیز را از هم پاشید. فرمانروایی مردمی كریمخان زند (م 1191 ق) هم نتوانست اوضاع آشفته را سر و سامان بخشد.

    دورة حكومت دیرپای قاجاریان (1210ـ1339 ق) دورة پرتلاطم حركات اجتماعی و سیاسی و نیز دورة آشنایی هرچه بیشتر مردم ایران با فرهنگ و تمدّن اروپایی بود. همسایگان نیرومند و قدرت‌های بزرگ جهانی كه زادة سرمایه‌داری شكوفای سدة نوزدهم بودند، سهمی از سرزمین ایران را از شمال و خاور جدا ساختند كه بعدها كشورهای افغانستان و پاكستان و جمهوری‌های آذربایجان شوروی و تركمنستان از آن پاره‌ها متولّد شدند. تندباد دگرگونی‌های اجتماعی پایانی سدة نوزدهم، اروپا را درنوردید و در آغاز سدة بیستم پس از گذار از بوسفور به آسیای باختری راه یافت و آتش انقلاب مشروطیت را شعله‌ور ساخت. از سوی دیگر جور و بیداد حكّام، شاهزادگان و كارگزاران قاجاریان، پناه بردن بسیاری از سران مذهبی به دامان امن حكومت، از تشیّع مذهب حاكم، نیرویی بی‌خطر و مطیع حكّام ساخته بود كه برای مردم به صورت مجموعه‌ای از سنّت‌های بی‌چون و چرایی كه به شدّت از در آویختن با مسائل اجتماعی پرهیز داشت، در آمده بود. پاره‌ای اصلاحات در زمان امیركبیر، رفت و آمد به اروپا و آشنایی با غرب، ایجاد چاپخانه و كشیدن خطوط تلگراف، به ویژه تأسیس مدرسة دارالفنون (1268 ق) مسائل تازه‌ای را رو در روی فرهنگ سنّتی ایران قرار داد. اخباریان و اصولیون در این مواجهه هر یك به راهی رفتند. اصولیان با آزادی‌خواهان هم‌نوا شدند و پیشتاز نهضت مشروطه گردیدند، آخوند خراسانی، آقا سیّد عبدالله طباطبایی، محمّد حسین نایینی و حاجی میرزا خلیل از این گروه‌اند. اینان با رهانیدن شیعیان از بن بست جزمیت، راه را برای پذیرفتن تحولّات اجتماعی گشودند و با تأكید در مقام مرجعیّت، پایگاهی نیرومند در گردآوری قدرت مادّی و معنوی روحانیان پدید آوردند كه در جنبش تنباكو به رهبری میرزای شیرازی و بعد نهضت مشروطه جلوه‌گر شد. طیّ رویدادهای پیاپی كه از سال 1323ق. به بعد رخ داد، مردم توانستند پادشاه سالخوردة قاجار را وادارند تا پای فرمان مشروطیّت كه در اصل اوّل متمّم آن قید شده مذهب رسمی ایران اسلام و طریقة حقّة جعفریة اثنی عشریه است (13 جمادی الثانی 1324 ق) امضا بگذارد. كشاكش آزادیخواهان و سیاستگزاران به ناآرامی‌های دوران محمّدعلی شاه و احمدشاه انجامید و در برابر سیاستگزاران انگلیس هواداران «اتّحاد اسلام» و مردم عادی شیفتة پیشوای جدید آلمان شدند و آزادیخواهان به عثمانی محتضر پناه بردند.

    رضاخان میرپنج با كودتای 1299 قدرت را در دست گرفت و عملاً به حكومت قاجاریان پایان داد. بی‌نظمی و دخالت‌های آشكار دولت‌های روسیه و انگلیس در ایران و شورش آزادی‌خواهانی چون خیابانی و میرزاكوچك‌خان سبب گردید تا رضاخان با شدّت هرچه تمام‌تر به سركوب برخیزد. مردم كه از نابسامانی به تنگ آمده بودند به دیكتاتوری تن دادند. تحوّلات كشورهای همسایه و نظم قهری به تثبیت مرزها انجامید و آرامش برقرار شد. فرهنگ، رفته رفته رشدی نسبی یافت. فشار بر روحانیّت، گرفتن آزمون و صدور اجازه‌نامة رسمی برای لباس روحانیّت و تبدیل محاضر شرعی به دفترخانه‌های دولتی و دیگر تضییقات از جنبه‌های بارز این دوران است. طوفان جنگ دوم جهانی رضاشاه را با خود برد. ورود متفقین اثرات اقتصادی و اجتماعی عمیقی بر جای گذاشت و نفت مهم‌ترین موضوع در سیاست و اقتصاد شد. همة این عوامل دست به هم داد و دوران پرجوش و خروش آغاز سلطنت محمّدرضا شاه را رقم زد. وی با موجی از نوجوییِ قشر بزرگی از مردم روبه‌رو شد كه به تحوّلات دهة 20 انجامید. برای نخستین بار در تاریخ ایران جناح‌های گوناگون سیاسی و سیاسی مذهبی پدیدار شدند و در كار حكومت دخالت كردند. این تلاش‌ها به دوران پر تلاطم حكومت دكتر مصدق انجامید. نیروی تازه نفس سرمایه‌داری آمریكا رقیب خود انگلیس را كنار گذاشت و كودتای 1332 ش را رهبری نمود. از آن پس محمّدرضا شاه به شیوه‌ای نیمه‌غربی به نوسازی ایران پرداخت كه به تعارض با باورهای مذهبی در میان مردم انجامید. وی برای جلوگیری از جنبش مردم، دگرگونی‌های اقتصادی ـ اجتماعی نیز پدید آورد، امّا در 15 خرداد 1342 با قیام خونین مذهبی مواجه شد، قیامی كه سرانجام در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید و منجر به تشكیل نخستین حكومت شیعی تمام عیار در ایران گردید.

    ماهنامه موعود شماره 104


    منابع و مآخذ

    ایرانشهر، انتشارات یونسكو، جغرافیای كامل ایران، وزارت آموزش و پرورش؛ جغرافیای مفصل ایران؛ آل بویه و اوضاع زمان ایشان؛ تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، ریچارد. ن. فرای؛ تاریخ ایران كمبریج، بویل؛ تاریخ مردم ایران قبل از اسلام و بعد از اسلام، زرین‌كوب.
    ٭ با استفاده از دایرةالمعارف تشیع، ج 2، ص 625ـ633.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 14 مهر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()