داستان انار
علّامه مجلسی(ره) در كتاب «بحارالانوار»، داستان محمّد بن عیسی را ذكر كردهاند. در دوران سیطرة آشكار انگلیسیها بر جزایر خلیج فارس، به كمك آنها رژیمی بر بحرین تسلّط یافته و مستقر شده بود كه با مذهب اهل بیت(ع) میانه خوبی نداشت. استعمار اروپا برای آنكه مردم مسلمان را راضی نگه دارد، یك مرد سنّی را حاكم آنجا قرار داده بود و چون بیشتر ساكنان بحرین را شیعیان و دوستداران خاندان وحی و رسالت تشكیل میدادند، نظام حاكم با آنان سازگاری نداشت.امیر جزیره فردی سنّی مذهب و متعصّب بوده و وزیری داشت كه عنصری خشن و كینهتوز و نسبت به خاندان وحی و رسالت و دوستداران آنان، بسیار بد اندیش و بدخواه بود. او همواره در پی نقشهای بود تا شیعیان را زیر فشار قرار دهد و به هر صورت ممكن آنان را از راه و رسم خویش باز گرداند و به راه و رسم خویش درآورد، امّا هرگز در این كار موفّق نبود و در برابر منطق و استدلال قوی آنان، ضعیف و ناتوان میماند. از این رو مدّتها فكر كرد و با یك نقشة حساب شدة شیطانی، روزی نزد امیر رفت و گفت: قربان! خدا را بنگر و سند حقانیّت و درستی مذهب اهل سنّت را. امیر دید، وزیر اناری آورده است كه روی آن گویی به طور طبیعی با خط برجسته نوشته شده بود: «لا إله إلّا الله محمّدٌ رسول الله و ابوبكر وعمر و عثمان و علی خلفاء رسول الله». حاكم انار را گرفت و خوب به آن نگاه كرد و كاملاً یقین پیدا كرد كه این نوشتهها طبیعی روی آن نوشته شده است. از این رو به وزیر گفت: این انار دلیل محكمی است بر بطلان مذهب شیعه كه میگویند علی(ع) خلیفه بلافصل پیغمبر اكرم(ص) است. به نظر تو ما با آنها چه كنیم؟ وزیر بد اندیش و توطئهگر گفت: قربان! شیعیان مردان غیرمنصفی هستند، حتّی دلایل محكم را هم نمیپذیرند. من معتقدم بزرگان آنها را حاضر كن و به آنها این انار را نشان بده و آنها را مخیركن كه یكی از این راهها را برگزینند. امیر گفت: كدام راهها؟ وزیر گفت: یا برای این دلیل استوار و محكم ما پاسخی بیاورند كه نخواهند توانست. یا به حكومت جزیه بدهند، یا به مذهب ما درآیند، یا مردانشان را قتلعام و زنانشان را به اسارت گرفته و اموالشان را به غنیمت بگیریم. حاكم كه سخت تحت تأثیر او قرار گرفته بود، پذیرفت. از این رو دستور داد بزرگان شیعه باید در فلان روز همه در دربار جمع شوند كه میخواهم موضوع مهمی را با آنها در میان بگذارم. روز موعود فرا رسید، بزرگان شیعه همه به دعوت حكومت گرد آمدند. هنگامی كه مجلس آماده شد، حاكم انار را به شیعیان نشان داد و آنگاه تصمیم خویش را نیز به اطّلاع حاضران رساند و پیشنهاد وزیر را به آنها گفت كه باید در اسرع وقت جواب را بگویند، وگرنه باید یكی از سه راه باقیمانده را برگزینید. بزرگان شیعه وقتی انار را دیدند و تهدید حاكم را شنیدند، دچار اضطراب شدیدی شدند، بدنشان لرزید و حالشان متغیّر شد، چرا كه پاسخ مناسبی نداشتند. به همین جهت، تنها راهی كه به نظرشان رسید، این بود كه سه روز مهلت خواستند، تا تصمیم خود را بگیرند. پس از پایان مجلس، شیعیان، خود با ترس و خوف در مجلسی جمع شدند و با یكدیگر مشورت كردند تا چارهای بیندیشند. پس از گفتوگوی بسیار، هنگامی كه از همه جا نومید و مأیوس شده بودند، تصمیم گرفتند كه به فریاد رس درماندگان، حضرت ولیعصر(ع) توسّل جویند و حلّ مشكل جامعة خویش را از او بخواهند. برای این كار ده تن از شایستگان را از میان خویش برگزیدند و آنان نیز از میان خویش سه نفر را انتخاب نمودند تا هر كدام شبی رو به بیابان نهد و ضمن راز و نیاز با خدا و توسّل به حجّت حق، حضرت مهدی(ع) از او مدد بخواهد. شب اوّل، یكی از سه نفر رفت و از شامگاه تا بامداد به نماز و دعا و استغاثه پرداخت، ولی دست خالی بازگشت. نفر دوم شب دوم رفت، امّا او هم كاری از پیش نبرد و مأیوسانه به نزد شیعیان بازگشت. شیعیان فوقالعاده مضطرب شدند. تنها یك شب دیگر فرصت دارند كه جواب مسئله را آماده كنند و اگر آن شب هم مأیوس برگردند و شب سپری گردد، باید آمادة مشكلات فراوان و یا كشته شدن بگردند. |
همه مردم دست به دعا برداشتند. شب سوم، جناب محمّد بن عیسی را كه از بهترین مردان علم و تقوای آن سامان بود، به بیابان فرستادند. آن بزرگوار با سر و پای برهنه به صحرا رفت و در درگاه خدا با قلبی خاضع و خاشع و پر از اخلاص، به نماز و دعا و گریه و زاری پرداخت و از خدا خواست كه به وسیلة حجّت و خلیفهاش، امام عصر(ع) بندگانش را مدد كند و با چشمان اشكبار و دلی پرنور و شور، چهره بر خاك نهاد و حضرت مهدی(ع) را به فریادرسی میطلبید. در اوج سوز و گداز و مناجات بود كه ندای دلنشینی گوشش را نوازش داد. خوب گوش داد. متوجّه شد شخصی اسم او را میبرد و به او میگوید: محمّد بن عیسی! چرا سر به صحرا نهاده و در غم و اندوه گرفتار آمدهای؟ پاسخ داد: بندة خدا! مرا به حال خود واگذار كه برای كاری خطیر آمدهام. پرسید: كارت چیست؟ پاسخ داد: جز به مولا و آقایم امام زمان نخواهم گفت. فرمود: محمّد بن عیسی، خواستهات را بگو، من صاحبالزّمانم. پاسخ داد: اگر به راستی شما آقایم هستید، نیاز به بیان نیست. فرمود: بله راست میگویی. شما برای گرفتاری شیعیان در خصوص انار و تهدید حاكم، سر به صحرا گذاشتهای. محمّد بن عیسی میگوید: وقتی این كلام معجزهآسا را از مولایم شنیدم، متوجّه او شدم و به او عرض كردم: شما میدانید چه بر سر ما آوردهاند و شما امام مایید و قدرت دارید كه این بلا را از ما دور كنید. حضرت ولیعصر(ع) فرمودند: ای محمد بن عیسی! در خانة وزیر، درخت اناری است كه وقتی انارهایش درشت شد، او قالبی خاص از گِل را به صورت انار ساخت و آن را به طور دقیق به دو نیم نمود و ما بین آنها را تهی ساخته، آنگاه جملات مورد نظر خویش را به طور معكوس در داخل آن قالب حك كرده و بر روی انار نارس محكم بسته است. وقتی انار داخل آن قالب بزرگ میشد اثر آن نوشتهها روی انار به مرور زمان نوشته شده و باقیماند. از این رو فردا نزد امیر میروی و به او میگویی پاسخ را آوردهام، امّا تنها در خانة وزیر خواهم گفت. وقتی شما چنین بگویی، وزیر تلاش میكند به صورتی، خود را پیش از شما به خانه برساند و قالب را نابود سازد. شما نباید اجازه بدهی برود و یا با كسی سخن بگوید. به همراه امیر و وزیر و دیگران هنگامیكه به سرای وزیر وارد شدید، سمت راست حیاط غرفهای است كه درب آن بسته است. بگو درب آن را بگشایند. هنگامی كه وارد شدی در طاقچة اتاق، كیسة خاصّی است و آن قالب گِلین در آنجا قرار گرفته است. آن را بردار و در برابر امیر بگذار و انار را در آن قالب بگذار تا برای حاكم، حقیقت معلوم شود و بدانند كه این توطئة ابلیس است نه كار خدا.
بگو ما از درون انار خبر میدهیم و اگر انار را بشكنند، دانهای ندارد و جز دود و خاكستر در درونش نخواهید یافت. از وزیر بخواه تا آن انار را بشكند، آنگاه خواهی دید كه جز دود چیزی در درون آن نیست و دود آن بر چهره و ریش پلیدش خواهد نشست. محمّد بن عیسی وقتی این مطلب را از مولای خود حضرت بقیّةالله(ع) شنید، بسیار خوشحال شد. زمین ادب را مقابل آن حضرت بوسید و با خوشحالی به میان مردم برگشت، تا مژدة لطف حضرت مهدی(ع) را به آنها بدهد. بامداد آن شب جاودانه، بزرگان شیعه همراه با محمّد بن عیسی به كاخ امیر رفتند و گفتند كه پاسخ لازم را آوردهاند، امّا تنها در خانة وزیر بیان خواهند كرد. وزیر از شنیدن این جمله بر خود لرزید. امّا به روی خویش نیاورد و سعی كرد با خوشرویی اجازه بگیرد كه برای آماده ساختن اوضاع به سرای خویش، پیش از همه برود. امّا محمّد بن عیسی نپذیرفت و به حاكم گفت شرط جواب دادن ما این است كه همه با هم به خانة وزیر برویم. وقتی به خانة وزیر رسیدند، محمّد بن عیسی وارد منزل شد و طبق نشانیای كه مولایش به او داده بودند، یك سره به سراغ اتاق و طاقچة آن رفته، قالب گِلی را از داخل كیسه بیرون آورد و به حاكم و همة ناظرین نشان داد و حاكم، متوجّه خیانت و حیلهگری وزیر شد. محمّد بن عیسی گفت: جناب امیر! نشانة دیگری نیز برای حقانیّت ما وجود دارد و آن خبر دادن از درون انار است. پس از بیان محمّد بن عیسی از درون انار، وزیر آن را باز كرد، طبق فرمودة امام عصر(ع) دود و خاكستر از درون آن به سر و صورت وزیر نشست. حاكم از كشف حقیقت و نیز این خبرحیرتآور غرق در بهت و تعجّب شد و از محمّد بن عیسی پرسید: این مطالب را از كجا دانستی؟ محمّد بن عیسی گفت: این مطلب را از امام زمان، حجّت خدا حضرت حجّتبن الحسن المهدی(ع) گرفتهام. حاكم سؤال كرد: امام شما كیست؟ جناب محمّد بن عیسی، نام یك یك از ائمّة اطهار(ع) را با حضرت ولی عصر(ع) برد و خاطرنشان ساخت كه او پناه و ملجأ ما در زمان ماست. امیر گفت: اینك دستت را بده تا من نیز به مذهب اهل بیت(ع) ایمان بیاورم. سپس دستور داد وزیر را اعدام كنند و از آن پس از شیعیان عذرخواهی كرد و سیاست خوشرفتاری با شیعیان را در پیش گرفت. این داستان در میان مردم بحرین مشهور است و جناب محمّد بن عیسی نیز در بحرین مورد احترام مردم است.
پیامها و برداشتها:
1. استعمارگران و به خصوص انگلستان و آمریكا سابقة بسیار بدی از سرقت و دزدی اموال مردم، ایجاد اختلاف بین مسلمانان از راه فرستادن جاسوس میان آنها و تولید فرقههای ساختگی همچون بهاییّت و وهابیّت دارند. آنها با سرقت اموال مسلمین كه بسیاری از آنها در موزههای كشورشان هم اكنون وجود دارد، كشورهای خود را آباد كردند و سیطرة اقتصادی و نظامی و سیاسی خویش را بر دولتهای مسلمان تحمیل نمودند. امروز هم دنیا شاهد است كه همین آمریكا و انگلیس با دروغ وخیانت به بهانة مبارزه با تروریسم و كشف سلاحهای شیمیایی وارد افغانستان و عراق شدهاند و اموال قیمتی و به خصوص نفت عراق را به یغما میبرند و این وحشیگریهای عمومی و قتل و غارتهای دستهجمعی به مراتب از فرهنگ اعرابِ وحشیِ قبل از اسلام كه دختر خود را زنده به گور میكردند، پستتر است. بر جوامع دانشگاهی و حوزوی ما ضروری است جایگاه منحط فرهنگ غربی امروز را برای نسل جوان تبیین كنند تا باعث نشود پیشرفت صنعتی و كشاورزی و نظامی غرب چشمها را پر كرده و فرهنگ به مراتب وحشیتر از انسانهای قرون اوّلیه آنها را نبینند. كشورهای مسلمان و به ویژه ایران اسلامی ما، به لطف و عنایت پروردگار دارای استعدادهای بسیار خوب و استثنایی هستند كه با توكّل بر خداوند و اعتماد به نفس، به شرطی كه توطئههای غربیها و جاسوسهای آنها را خنثی كنند، میتوانند آیندة درخشان و امیدبخشی را برای مسلمانها به وجود بیاورند. كشورهای استعمارگر و دروغگوی انگلیس و آمریكا هم باید بدانند كه ما بهتر از آنها میتوانیم با فرستادن جاسوس بین آنها و بر هم زدن اتّحاد و یگانگی و ایجاد اختلاف میانشان، اموال آنها را سرقت كرده و به كشور خود آورده و میهن خود را آباد كرده و بسازیم، لكن فرهنگ عالی و بالای ما و حكم عقل سالم ما همچون فرمان دین به ما اجازه چنین انحطاطی را نمیدهد و این تربیتی است كه از مولا و مقتدای خود امیرالمؤمنین(ع) یاد گرفتهایم كه فرمودند: «و الله لو أعطیت الأقالیم السّبعة بما تحت افلاكها، علی أن أعصی الله فی نعلةٍ أسلبها جلب سعیرةٍ، ما فعلته.1
به خدا قسم اگر اقلیمهای هفتگانه را با آنچه كه زیر آنهاست، به من بدهند به این شرط كه به معصیت، یك پوست جو را از دهان مورچه ای بگیرم، هرگز این كار را نخواهم كرد».
و ای كاش اینگونه جملات و تعبیرات بلندمرتبه كه مورد احتیاج جوامع بشری امروز است، از طریق روشنفكران ما به جوامع غربی و به خصوص آمریكا و انگلیس صادر میشد تا لااقل با فرهنگ عالی اسلام آشنا شوند.
2. در طول تاریخ چهارده قرن گذشته، جامعة شیعه، مظلومترین تاریخ را داشته است. گویا حقانیّت شیعه همیشه با شهادت علما و شیعیان، گره خورده است. تاریخ پر افتخار تشیّع، گویای این حقیقت است كه شیعه هیچگاه در مقابل ظلم ظالم سر فرود نیاورده و این ویژگی را بزرگان ما از سالار شهیدان اباعبدالله الحسین(ع) به ارث بردهاند. آری جامعة شیعه در زمان غیبت همچون بچّهای است كه پدر بالای سر او نیست و مورد ظلم واقع میشود و این ویژگی برای جامعة شیعه تا زمان ظهور حضرت مهدی(ع) باقی است.
3. كید و مكر وزیر ناصبی برای گمراه كردن مردم در حالی كه خود میداند كه چه نقشة باطلی را ریخته است، همچون كید و مكر سامری است وقتی حضرت موسی(ع)، در میعاد پروردگار حاضر بود، با ساختن گوسالهای از طلا، مردم را فریب داد و آنها را گوسالهپرست كرد.2 همیشه انسانهای گمراه، چون برای اثبات فكر و مرام خود، دلیلی ندارند، به دلیلهای سست و بیاساس رو میكنند و به فكر نقشههای شیطانی برای گمراه كردن دیگران میافتند، در حالی كه در طرف حق، اوّلین شهادت دهنده و مؤمن به وحدانیّت خداوند، خود خداوند متعال و ملائكه و معصومین(ع) هستند:
«شهد الله أنّه لا إله إلاّ هو و الملائكة و أولوا العلم قائماً بالقسط».3
4. گرچه در زمان غیبت امام زمان(ع) قرار گرفتهایم و مصلحت آن است كه آقا بین مردم نباشند، ولی در عین حال وظیفة مؤمنین در تقرّب به خداوند، گرفتن وسیله است:
«یا أیّها الّذین ءامنوا اتّقوا الله و ابتغوا إلیه الوسیلة؛4 ای كسانی كه ایمان آوردهاید، از خدا پروا كنید؛ و [برای تقرّب یافتن] به او، وسیله بجویید».
معصومینی كه واسطة هرگونه فیض به انسانها هستند و عالم به همة علوم و گرفتاریهای مردم و حلّ آنها نیز میباشند، هر گاه مصلحت باشد به ارادة الهی اقدام به حلّ مشكل مینمایند.
5. تاخیر اجابت دعا بنا به مصلحتهای گوناگونی است كه در نهایت به سود خود انسان و رسیدن به كمال بیشتر او منتهی میشود.
منصور صیقل میگوید به امام صادق(ع) عرض كردم: «چه بسا شخصی دعایی كند و اجابت شود، سپس تا مدّتی ظهورِ اجابت به تأخیر افتد. [آیا این امكانپذیر است؟]» فرمود: بله. گفتم: به چه دلیل؟ تا آن شخص بیشتر دعا كند؟ فرمود: آری.5
6. لطف امام(ع) دائماً به جامعة مسلمین و شیعیان میرسد. خودشان فرمودهاند:
ما هرگز شما را رها نكردهایم و یادتان را از خاطر نبردهایم، وگرنه دشواریها بر شما فرود میآمد و دشمنان شما را لگدمال میكردند. از خداوند بترسید و تقوا پیشه كنید.6
آری هر گاه جامعة شیعه در خطر جدّی قرار گرفته است، این لطف، محسوس اهل دل و مشهود اولوالالباب واقع شده است؛ همچون جریان طبس و نابودی تجهیزات نظامی آمریكا.
البتّه امام(ع) چون عادت بر احسان نمودن دارند و طبیعت وجودی ایشان كرم و سخا است، مظهر این صفت كمالیّه خداوند متعال هستند؛
در بخشی از دعای ماه رجب میخوانیم:
«یا من یعطی من سأله یا من یعطی من لم یسأله و من لم یعرفه؛7 ای كسی كه به آنكه از تو درخواست كرده عطا میكنی، ای كسی كه به آنكه از تو درخواست نكرده و تو را نمیشناسد، عطا میكنی».
در دعای دیگر در شبهای ماه مبارك رمضان میخوانیم:
«أنت الذّی تفیض سیبك علی من لایسألك و علی الجاحدین بربوبیّتك؛8 خداوندا، تو كسی هستی كه بخششت را بر آنكه از تو درخواست نكرده و كسی كه پروردگاری تو را منكر میشود، جاری میكنی».
7. عالِم به صرف ادّعا، سخن كسی را نمیپذیرد، چنانچه ردّ هم نمیكند تا وقتی كه دلیلی بر اثبات یا ردّ كلام او پیدا كند. در حدیث است كه وقتی سیّد حسنی متوجّه میشود امام زمان(ع) ظهور كردهاند، به یارانش میگوید صبر كنید تا من در ابتداء او را امتحان كنم و شاید هم خودش نیازی به امتحان ندارد. ولی برای اثبات امامت آن حضرت برای مردم، اوّل امتحان مینماید و بعد از اثبات امامت آن حضرت با ایشان بیعت كرده و یارانش را هم به بیعت با امام زمان(ع) ترغیب میكند.
8. سحر و جادو گرچه از نظر ظاهر، شبیه معجزه است، زیرا هر دو كاری خارق عادت هستند ولی سحر و جادو دارای علّت طبیعی است كه جادوگر با مخفی كردن آن علّت، سعی میكند كار خود را بدون علّت متعارف نشان دهد تا در چشم بینندگان، عجیب جلوه كند. در حالی كه معجزه اگر هم، طبق نظر بعضی دارای علّت باشد، علّت آن امری غیرطبیعی و نامتعارف است. و از همین جهت است كه سحر و جادو قابل تعلیم و تعلّم است و جادوگر میتواند آن علّت مخفی را تعلیم دهد امّا معجزه مانند بیرون آوردن شترصالح از كوه چون علّت طبیعی متعارف ندارد، قابل تكرار برای دیگران یا تعلیم آن واقعه به دیگران نیست.
9. آنچه واقعیّت دارد، همیشه دارای استدلال عقلی و برهان قوی و متین میباشد، امّا آنچه كه باطل است، جولانی بیش ندارد و همچون كف روی آب، تنها ظاهری دارد و از بین رفتنی است. امامزمان(ع) در جریان انار، هم جواب حیلة وزیر را دادند و هم خبری از آینده بیان كردند.
«كذٰلك یضرب الله الحقّ و الباطل فأمّا الزّبد فیذهب جفاءاً و امّا ما ینفع النّاس فیمكث فی الأرض؛9 خداوند حق و باطل را چنین مثل میزند. امّا كفها به بیرون پرتاب میشوند، ولی آنچه به مردم سود میرساند، در زمین میماند».
10. در جهان تكوین موارد فراوانی وجود دارد كه نام اهلبیت(ع) به طور طبیعی ترویج شده است. مرحوم محدّث نوری در كتاب «نجمالثاقب» بعد از نقل حكایت شیعیان بحرین، چند نمونة آنها را ذكر كردهاند. از جمله میفرمایند: شیخ عبدالحسین تهرانی نقل كردند كه وقتی به حلّه رفته بودند، درختی را در آنجا از وسط دو نیم كرده بودند، در باطن آن در هر نصفی دیدند به خط نسخ، نقش «لا إله الّا الله محمّدٌ رسول الله علیٌ ولی الله» ترسیم شده بود. محدّث گرانقدر، سیّد نعمتالله شوشتری در كتاب «زهرالربیع» آورده كه، در نهر شوشتر، سنگ كوچك زردی كه آن را از زیر زمین درآورده بودند، یافتیم كه بر آن نوشته شده بود:
بسمالله الرّحمٰن الرّحیم لا اله الا الله محمّد رسول الله علیٌّ ولیّ الله لمّا قتل الحسین بن علیّ بن أبی طالب، كتب بدمه علی أرض حصباء و سیعلم الّذین ظلموا أیّ منقلب ینقلبون؛10 بسم الله الرّحمن الرّحیم... هنگامی كه حسین بن علی بن ابی طالب كشته شد، با خون خویش بر روی زمین پر از سنگ ریزه نوشت: «و كسانی كه ستم كردهاند به زودی خواهند دانست به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت».
عالم جلیل میر محمّد حسین، سبط علّامه مجلسی و امام جمعة اصفهان نقل كردند كه آن سنگ را برایش آوردند، وی اهل صنایع را حاضر كرد و سنگ را بر همه عرضه داشت. پس از تأمل و تدبّر، همه تصدیق كردند كه چنین سنگی از صنعت بشر بیرون است و جز خالق، كسی چنین قدرتی ندارد كه نقشی اینچنین در این سنگ ظاهر نماید.11 نمونة دیگر اینكه حضرت سلیمان(ع) در فلسطین، سنگی پیدا كرد كه روی آن اسم پیامبر اكرم(ص) و حضرت علی(ع) و سفارش به تبعیّت از آن حضرت حكّاكی شده بود. حضرت آیتالله میرجهانی در كتاب ارزشمند «ولایت كلّیه»، به كوهی در افغانستان اشاره دارند كه تمام سنگهای آن، منقش به اسامی پنج تن آل عبا(ع) است و نیز داستان پیدا شدن پارههای كشتی حضرت نوح(ع) در شوروی سابق را ذكر مینمایند كه اسامی پنج نور مقدّس(ع) بر بدنة كشتی، كندهكاری شده بود.12 شایسته است اینگونه موارد برای تقویت ایمان جوانها به خدای متعال و اهل بیت(ع) ذكر و تبلیغ شود.
ماهنامه موعود شماره 103
سید ابوالحسن مهدوی
پینوشتها:
1. بحارالأنوار، ج 75، ص 360.
2. و واعدنا موسی ثلٰثین لیلة و أتممناها بعشرٍ فتمّ میقات ربّه اربعین لیلةً. سورة اعراف (7)، آیة 142 و نیز آیات 145 و 148ـ156 و سورة بقره (2)، آیة 51ـ56 و 63ـ64 و 92ـ93.
3. سورة آل عمران (3)، آیة 18. به همین مضمون، آیة 43 از سورة رعد (13): و یقول الّذین كفروا لست مرسلاً قل كفی بالله شهیداً بینی و بینكم و من عنده علم الكتاب.
4. سورة مائده (5)، آیة 35.
5. اصول كافی، ج 4، ص 245.
6. احتجاج طبرسی، ص 497.
7. بخشی از دعای ماه رجب.
8. فرازی از دعای ابوحمزة ثمالی.
9. سورة رعد (13)، آیة 17.به همین مضمون است آیات سورة اسراء (42)، آیة 81. سورة انبیاء (21)، آیة 18. سورة سبا (34)، آیة 49. سورة شوری (42)، آیة 42.
10. سورة شعراء (26)، آیة 227.
11. بحارالأنوار، ج 75، ص 360.
12. ولایت كلّیه، ج 1، ص 346ـ352.
تبلیغات
علّامه مجلسی(ره) در كتاب «بحارالانوار»، داستان محمّد بن عیسی را ذكر كردهاند. در دوران سیطرة آشكار انگلیسیها بر جزایر خلیج فارس، به كمك آنها رژیمی بر بحرین تسلّط یافته و مستقر شده بود كه با مذهب اهل بیت(ع) میانه خوبی نداشت. استعمار اروپا برای آنكه مردم مسلمان را راضی نگه دارد، یك مرد سنّی را حاكم آنجا قرار داده بود و چون بیشتر ساكنان بحرین را شیعیان و دوستداران خاندان وحی و رسالت تشكیل میدادند، نظام حاكم با آنان سازگاری نداشت.
مدیر : 