اشاره:
در متون دینی ما باب وسیعی دربارة آثار اعمال گشوده شده كه شناخت آنها میزان مناسبی برای سنجش اعمال و انگیزة خوبی برای عمل خواهد بود گاهی برخی افراد، مدّتی را در سیر عبادت و عمل به احكام شریعت سپری كرده‌اند. ولی درون و باطن آنها متأثر از آن اعمال نبوده است؛ حال آنكه میزان سعادت و شقاوت، درون انسان است. به راستی چه كنیم كه اعمال ما هر چه اندك باشد، بالاترین اثربخشی را داشته باشد. جناب حجت‌الاسلام و المسلمین جعفر ناصری، كلید اثربخشی اعمال را در مقالة حاضر برای ما ارائه خواهند كرد.

«حكمت عملی» یكی از شاخه‌های علوم، بلكه اصل و ریشة همة علوم است كه در بعضی از كتب به خوبی از آن تعریف شده است. نظر برخی مانند شیخ داوود انطاكی ـ حكیم شیعی مذهب ـ دربارة علم این است كه «علم، عبارت از نقش بستن (انتقاش) صورت علم در قوای عقل و نفس است»1 كلمة «انتقاش» را عمداً آورده است و مقصود این است كه تأثیر آن «معلوم» در قوای عقل و ذهن، باید به صورت انتقاش باشد و فایدة حكمت عملی را می‌گوید: «و فایده‌اش این است كه هر انسانی را ارتقا بدهد و قوه و استعداد او را شكوفا كند و هر انسانی را از قوه به فعل برساند و نواقص نفسانی او را تكمیل و تتمیم كند و همه را به كمال برساند؛ منتها در حدّ استعداد بشری كه در هر كسی متفاوت است».

تمام برداشت‌ها، توجیه‌ها و تفسیرهایی كه الآن در قضایای معنوی هست، نگرش كسی است كه از بیرون به قضایا نگاه می‌كند. انسان زمانی به آثار عملی و نتایج دقیق معنوی می‌رسد كه بر اثر عمل صالح، «حیات» نصیبش بشود. بدون حیات طیّبه، انسان چیزی درك نمی‌كند. ممكن است صفات خوبی داشته باشد، ولی این صفات خوب گاهی در بین كفّار هم هست. ما دنبال مسئلة دیگری هستیم. قرآن می‌فرماید: «من عمل صالحاً من ذَكرٍ أو أُنثی و هو مؤمنٌ فلنحیینّه حیوةً طیّبةً؛ هر مرد یا زن مؤمنی را كه كار شایسته انجام دهد، به وسیلة حیات طیبه زنده می‌گردانیم».2 بعد از عمل صالح، ایمان و حیات قلب، عالم برای ما فرق خواهد كرد. یك نمونه و مصداق از مصادیق عمل صالح كه حیات‌آور است اقامة نماز می‌باشد. همة ما نماز می‌خوانیم، رسول خدا و اهل بیت(ع) و اولیای الهی هم نماز می‌خواندند، ولی نماز آنها چگونه بوده؟ معراج بوده، «قربان كلّ تقیٍ»3 بوده، «تنهی عن الفحشاء و المنكر»4 بوده است. نماز روحشان را سبك می‌كرد و پرواز می‌داد. از قول حاج آقا رحیم ارباب(ره) نوشته شده كه «مرحوم آخوند كاشی مشغول عبادت و نماز بود و حال جذبه‌ای به آخوند دست داده بود و من (مرحوم ارباب) كه در حال پختن غذا بودم، چشمم به آخوند كاشی بود و حال او مرا هم تحت تأثیر قرار داد و حال جذبه‌ای به من دست داد و مرا از خودم و از كاری كه انجام می‌دادم، فارغ و غافل كرد؛ به طوری كه غذا سوخت و دود تمام اتاق را گرفت و من اصلاً متوجه نشدم». به هر حال، در حال نماز به ایشان نوعی جذبه دست می‌داده ـ نوع این حالات معنوی از نماز شروع می‌شده ـ البته بیان كردن این مطلب برای عامّه مردم یا بعضی جوان‌های خام صحیح نیست؛ چون گاهی برخی نفوس كپی‌برداری می‌كنند و حالات مصنوعی و تقلیدی در ایشان ایجاد می‌شود. تنها چیزی كه باید بدانیم، این است كه اینها حالات اولیای خداست و فقط برای دانستن این نكته است كه چنین قضایایی ممكن است باشد. نمازهای مرحوم آیت‌الله العظمی اراكی طولانی بود و بعضی از دوستان ایشان كه با ایشان در این زمینه‌ها ارتباط داشتند می‌فرمودند: «بعد از نماز حال غیرعادی در چهره‌شان معلوم بود».

عمل صالح، حیات طیّبه می‌آورد. همة مشكل ما این است كه در صدد تحصیل حیات طیّبه نیستیم. به دنبال عمل صالح هستیم و آن را انجام می‌دهیم. امّا عمل صالح شرایط دارد كه وقتی شرایطش جمع شد، آن وقت حیات طیّبه نصیب می‌شود. بعد از حیات طیّبه، دیگر نماز فراتر از خواندن می‌شود و می‌توان آن را «اقامه» كرد. همة ارزش معنوی بشری، پس از این حیات طیّبه است. اگر عملی مثل نماز بخواهد به برزخ (حقیقت عالم) منتقل بشود، اگر حیات قلب پشتوانه‌اش نباشد، فقط لفظی است كه از حنجره بیرون آمده. از طرفی در تجسّم عمل تردید نیست. اگر چشم انسان باز بشود، چه بسا تبدیل شدن هر عملی را بفهمد. تعبیر من این است كه بین ما و عالم غیب كانال هوشمندی قرار دارد كه می‌داند چگونه عمل را تبدیل كند. گاهی شخص حمد و سوره‌ای را برای اموات می‌خواند، امّا میّت با میّت، خواننده با خواننده، عمل با عمل، فرق دارد. یكی از علما در خواب، مرحوم بیدآبادی را دیده بود كه از مقبره‌شان بیرون آمده‌اند و متحیّرند. پرسیده بود اینجا چه می‌كنید؟ مرحوم بیدآبادی فرموده بود كه «آقا امام زمان(ع) آمدند از اینجا رد شوند، حمد و سوره‌ای برای اموات تخت فولاد خواندند، آمده‌ام تا بهره‌ام را بگیرم». یك وقت، حمد و سوره‌ای را آقا امام زمان(ع) می‌خوانند و نصیب وافری به آقا محمد بیدآبادی كه خودش عارف بزرگی بوده هم می‌رسد زیرا این بستگی به حیات قلب دارد. تا قلب انسان حیات پیدا نكند، چیز ارزشمندی تحویل عالم غیب داده نمی‌شود. البته این سخنان نباید دل‌سردی و زدگی بیاورد، این راهی است كه باید رفت و باید روشن شد.

به هر حال، كیفیت عمل، مربوط است به درصد برخورداری مؤمن از حیات طیّبه. هر چه بهرة انسان از این حیات بیشتر باشد، درصد توجهاتش بیشتر خواهد بود. چیزی كه به این تبدیل روح می‌دهد، توجه است. اینكه فرموده است: «الدّعا مخّ العبادة، [دعا، مغز و اصل عبادت است]»، توجه هم، اصل دعا و عبادت است؛ چون برای تبدیل و انتقال به عالم غیب، مهم توجه است و آن شرایط اوّلیه‌ای دارد. حیات، توجه می‌آورد. كسی كه قلبش حیات پیدا كرده، می‌تواند به گونه‌ای دیگر عبادت كند، ذكر بگوید و عمل بدون آن، چیزی را عاید انسان نمی‌كند. اعمال زیادی انجام داده می‌شود و ثواب آن به میتی هدیه می‌شود، امّا اینها وقتی اثر می‌كند كه قلب حیات داشته باشد. هرچه حیات قلب بیشتر باشد، تأثیرش بیشتر است. گاهی یك نفر، یك خرما را در راه خدا می‌دهد، در عالم غیب هزاران هزار نخلستان به او می‌دهند. زیرا عالم غیب هم خیلی وسعت دارد و رخ دادن این كارها در عالم غیب، خیلی آسان است. در روایتی آمده است كه زنی از حضرت صدیقة طاهره(ع) سؤالی پرسید و حضرت جواب دادند. سؤال‌های دیگری پرسید و پاسخ آن را گرفت؛ تا اینكه گفت دیگر خجالت می‌كشم بپرسم. حضرت فرمودند: باز هم بپرس؛ چون برای هر یك سؤالی كه جواب می‌گویم، بیشتر از جواهراتی كه فاصله میان زمین و آسمان را پر كنند، به من اجر و پاداش عنایت می‌كنند. چنین جزایی برای پاسخ به یك سؤال نیم دقیقه‌ای، به خاطر اخلاص و پشتوانة عمل است. گاهی صدقه دادن یك دانة خرما تبدیل به یك نخلستان می‌شود چون پشتوانه دارد و گاهی عبادت فراوان، چون بدون پشتوانه است به اندازة یك خرمای خشك است؛ خلاصه این تبدیل، اخلاص و حیات قلب و شرایط دیگری را می‌طلبد.

امّا در این بین، كانال هوشمندی هست كه با عامل و عمل ربط دارد. به مجرد صدور عمل، این كانال هوشمند می‌داند كه اگر این برای اموات بود، چگونه آن را بر حسب نیاز میّت، به برزخ او برساند. رسول خدا(ص) نقل فرموده‌اند كه «در شب معراج ملائكه‌ای را در حال ساخت دیوار دیدم، ولی گاهی متوقّف می‌شدند. از جبرئیل پرسیدم چرا متوقّف می شوند. عرض كرد: مادامی كه مؤمنان روی زمین ذاكرند، اینها هم مشغول ساختن هستند، ولی وقتی آنها از ذكر متوقّف می‌شوند، اینها از ساختن دست برمی‌دارند». آن كانال هوشمند است كه می‌فهمد، این ذكر تبدیل به دیوار شود یا نخل. پیامبر اكرم(ص) فرمودند: «هر ذكر لا إله إلّا الله نخلی در بهشت می‌شود. شخصی پرسید: پس ما نخلستان‌ها داریم؟ حضرت فرمودند: اگر آن را آتش نزنید». این نابودی اعمال هم قاعده‌مند است. ممكن است انسان اعمالی را انجام دهد و در بهشت و عالم غیب و در برزخ، چیزهایی را درست كند، ولی انسان مأمون و در امان از استدراج نیست و به همین جهت، شاید كارهایش به هم بریزد. مؤمن باید صدق را همراه خودش ببرد و بداند تا دم مرگ از كید نفس ایمن نیست. باید به ایمان و عمل صالح ملتزم بود. حاصل این نشیب و فراز و قبض و بسط‌های روحی، درصد ثابتی از ایمان است كه مؤمن پیدا می‌كند و همان می‌شود ایمان ثابتی كه در دل او است و این را با عمل صالح باید مرتب ارتقا داد. باید به طور پیوسته مؤید برای این حیات بیاوریم. هر چه درصد و درجة حیات بالاتر می‌رود، ایمان هم بالاتر می‌رود. از طرف دیگر، با انجام عمل صالح، مراتبی از حیات نصیبش می‌شود. وقتی حیات جدید و نو بیشتر نصیبش شد، موفق به اعمال گوناگون دیگری می‌شود با درصد بهتر. از این به بعد، حیات طیّبه و عمل صالح، بر یكدیگر تأثیر متقابل می‌گذارند و هر كدام پر و بال پیدا می‌كند و درصدش بالاتر می‌رود و حیات طیّبة جدیدی نصیب می‌كند. مجموع همة اینها، شاكله‌ای را برای انسان تشكیل می‌دهد كه شاكله و ساختار نهایی او است و مهر سعادت بر آن می‌خورد.

به هر حال، بدون حیات، قلب انسان كور است. اگر می‌بینید كه بعد از چهل سال مطالعه و درس خواندن، شخص حتّی در اعتقادات خودش تزتزل دارد و در اجتماع هم در اعتقادات مردم مشكل ایجاد می‌كند، به این علت است كه درسش را خوانده و حتّی به واجباتش هم چه بسا ملتزم بوده، ولی به حیات و حقیقت نرسیده است. روح ایمان لازم است، باید پشتوانه‌ای از حیات داشت. باید انسان به سمت خودشناسی حركت كند. باید دید كه چگونه قلبمان حیات پیدا می‌كند و این حیات ثابت می‌شود و ارتقا می‌یابد. محور همة ارزش‌ها، حیات قلب است. ذكری كه با پشتوانة حیات قلب است، مانند غذای جبرائیل است و آنگاه هر ذكر، اثر می‌كند.

حیات، مراتب دارد و آثارش روی توجهات پیدا می‌شود. یعنی هر چه مرتبة حیات قلب بیشتر باشد توجه انسان در نماز و غیر نماز بیشتر است. هنگامی كه انسان مشغول عبادات و عمل صالح باشد،‌ متوجه می‌شود كه چقدر از حیات نصیبش شده است، به حسب اینكه در چه مقدار از عباداتش توجه به حق تعالی دارد ما باید سراغ توجهات باطنی برویم. باید اشتغال به ذكر الهی داشت، مخصوصاً در سجده، بدون اشتغالات نفسانی خیالی. اگر از 24 ساعت، مقداری را به توجهات باطنی اختصاص دهیم، حتماً نتیجه‌اش حیات خواهد بود و هر یك سبحان‌الله یك غذای معنوی است. ذكر خدا قوّت می‌آورد و بعد از مشغول شدن به ذكر، تازه متوجّه می‌شود كه ضعف و قوت چیست. خیلی مسائل و ابواب معارف از اینجا شروع می‌شود.


رسیدن به حیات، سحرخیزی و توجه می‌خواهد، بیداری و نماز و ذكر می‌خواهد. ممكن است كسی بگوید ذكر یونسیه را شش ماه گفتم، ولی به حیات قلب نرسیدم. امّا باید توجه داشت كه شروع و ادامة این اذكار، شرایط خاص می‌خواهد تا به نتیجه برسد و این طور نیست كه زود به نتیجه برسد. مرحوم ملّاحسینقلی همدانی(ره) تازه به نجف رفته بود و خیلی به این معانی علاقه داشت. با اینكه ایشان از شاگردان آقا سیّد علی شوشتری(ره) بود و سال‌ها در مسیر سلوك قرار داشت، امّا هنوز به نتیجه نرسیده بود. یك روز با حال متأثّری در صحن آقا امیرالمؤمنین(ع) نشسته و در این فكر بود كه چرا فتح بابی نمی‌شود؟ خوب است كه رها كنم و بروم، یا چه كنم؟ در این حال دید كبوتری آمد و در مقابل ایشان نشست و مشغول نوك زدن به نان خشكی شد. نان نمی‌شكست. رفت، دوباره بازگشت و باز هم نوك زد و دید فایده ندارد. رفت و بار سوم آمد و آن قدر نوك زد تا نان را خرد كرد و آن را خورد. ایشان می‌گوید: من این مطلب را پیامی از حضرت امیر(ع) تلقی كردم كه می‌خواهد بفرماید سرانجام به نتیجه می‌رسی. انسان نباید با عبادات یك سال و دو سال، منتظر نتایج مهم باشد.

یكی از عنایات و بركات خدا به اهل این مسیر و كسی كه حیات طیبه پیدا كرده است شهود این مطلب است كه دو ركعت نماز، چه آثاری دارد. این كم‌رتبه‌ای نیست و قابل دستیابی است. در هر بابی انسان می‌تواند تأثیر عمل خود را بفهمد و شهود كند. بداند كه خواندن قرآن برای انسان چه آثاری دارد. اگر انسان انعكاس و تبدیل عمل را به عالم غیب ببیند، آنگاه «الّذین یؤمنون بالغیب» حاصل می‌شود. این آیه مقدّماتی دارد. همه می‌خواهند ایمان به غیب داشته باشند، ولی اگر ندانند كه چه خبر است، چه ایمانی پیدا خواهند كرد؟! مرتبة بالای ایمان، برای آن ارتباط و شهود است. اگر استقامت، به عمل صالح ضمیمه شود، حیات را می‌آورد، ولی حیات بالاتری می‌خواهد تا بصیرت نصیب انسان بشود. اگر بصیرت آمد، نوع درك در مورد اهل بیت(ع) و ولایت هم فرق خواهد كرد.

الآن علوم مختلفی از فلسفه گرفته تا علوم دیگر خوانده می‌شود كه با مسائل معنوی بی‌ربط نیست، امّا حیات قلب نمی‌آورد. حیات، شب‌زنده‌داری و نماز و ذكر و قرآن می‌خواهد تا حالتی برای انسان ایجاد كند كه توجهاتش نافذ شود. آن وقت خواندن یك «قل هو الله»، بركات زیادی نصیب او می‌كند. ممكن است پیرمردی كه با این اصطلاحات آشنا نیست، حیات نصیبش شده باشد و همیشه در گوشة دلش و همة وجودش حیاتی را حس كند؛ چون قلب و نفسش حیات پیدا كرده است. هیچ توجه كرده‌اید كه ما متوجه حدّ و حدود قوت و ضعف یا لطافت‌های روحی دیگران نمی‌شویم و همة مردم را با یك چشم می‌بینیم ولی اولیای الهی بر اثر رسیدن به حیات دل، حدّ و حدود دیگران را می‌توانند درك كنند، البته ما در مصداق با كسی بحث نداریم، مهم این است كه اصل قضیه را بپذیریم و نمونه‌ها را از قرآن استخراج كنیم. در جریان حضرت خضر(ع) دقت كنیم و از خداوند معرفت بخواهیم و بدانیم كه بعضی از مراتب، مراتب اهل بیت(ع) عصمت و طهارت است و وظیفة ما بندگی است و به تعبیر قرآن ارائة عمل صالح، تا خداوند دل ما را متّصف به حیات طیبه كند.

یكی از راه‌های رسیدن به حیات قلب، تكرار اسماءالله است. گاهی مرحوم آقای كشمیری در پاسخ به كسانی كه درخواست ذكر می‌كردند، بعضی اذكار را سفارش می‌فرمودند كه مثلاً به تعداد مشخصّی ذكر «یا حیّ یا قیّوم» را تكرار كنند! تكرار بسیار زیاد این ذكر احیاكنندة دل و جان ذاكر خواهد بود. جناب آقای كشمیری این ذكر را خیلی سفارش می‌كردند و می‌فرمودند كه خوب است در تركیب نام‌های حق‌تعالی، از اسامی مركبی استفاده شود كه خود خدای متعال تركیب كرده است. خداوند در آیاتی این دو اسم را با هم به كار برده؛ مثلاً می‌فرماید: «الله لا اله الّا هو الحیّ القیّوم». حیّ، حیات می‌آورد و قیّوم، دوام حیات و قوام و استحكام.

بعد از مدّتی اشتغال به این اذكار، هیچ لذتی با آن برابری نمی‌كند، منتها حدّ نصاب تكرار آنها بالاست و روح جان انسان باید برای این ذكر آماده شود، امّا خوب است كه آنها را زمزمه كنیم. در روایت است كه هرگاه در جنگ برای رسول‌الله مشكلی پیش می‌آمد حضرت رو به قبله هجده بار این ذكر را تكرار می‌كردند و بلافاصله مشكل برطرف می‌شد. من اگر خود را به سنن حضرت ختمی مرتبت و اهل بیت گرامی آن حضرت و اعمال ملتزم نكنم زندگی رضایت‌بخشی نخواهم داشت و خیری برای خود و دیگران نمی‌توانم داشته باشم.

بنابراین یكی از راه‌های حیات قلب، ذكر الهی، مخصوصاً ذكر «یا حیّ یا قیّوم» است. آقای كشمیری(ره) می‌فرمودند: «از آقا هادی ابهری كه مزارشان نزدیك مزار آقای انصاری در گلزار شهدای قم است، ذكری را خواستم كه مرا به مقصد برساند، ایشان همین ذكر را توصیه كردند». آقای كشمیری پرسیده بودند ذكری می‌خواهم كه ذكر اولیاست، باز هم این ذكر را توصیه كرده بودند. مرحوم ابهری، كسی بود كه چشم بصیرتش باز شده و عمدة شهودش را از گریه بر حضرت سیدالشهدا(ع) گرفته بود. چند چیز انسان را به بصیرت می‌رساند و یكی از آنها گریه است. مرحوم آقای كشمیری نقل می‌كردند كه هر سؤالی از آقای ابهری می‌كردم، ایشان همان جواب را می‌داد و سفارش به ذكر «حیّ قیّوم» می‌كرد.

مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی به مرحوم آیت‌الله میرجهانی سفارش كرده بودند كه اگر كسی خواست این ذكر را بگوید، آن را 360 بار، با توجّه، بین نماز شفع و وتر بگوید كه بركات زیادی نصیبش می‌شود و آن ساعت حیات است. این اسم شریف، همان اسمی است كه آصف برخیا برای جابه‌جا كردن تخت بلقیس از آن استفاده كرد.

حجت‌الاسلام جعفر ناصری دولت‌آبادی

ماهنامه موعود شماره 99

پی‌نوشت‌ها:

1. العلم، انتقاش صورة المعلوم فی قوی العقل و النّفس.
2. سورة نحل (16)، آیة 97.
3. بخشی از روایتی از رسول خدا(ص) است.
4. سورة عنكبوت (29)، آیة 45.

نوشته شده در تاریخ شنبه 16 آبان 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()