مقدمه
عرفان یا «Mystisism , Mystic» یك مفهوم كلی می باشد كه بر مصادیق گوناگونی اطلاق می شود و تعاریف نیز درباره ی آن متنوع است. عرفان اسلامی مشربی است كه معتقد است انسان به جز عقل و حس وسیله ی دیگری نیز برای یافتن حقیقت واقعیت های مستور در نهانخانه ی غیب دارد كه عبارت است از ابزار «قلب» و راه باطنی كه باعث می شود نوعی جاذبه ی معنوی مبتنی بر عشق و محبت، میان كانون دل و كانون هستی برقرار شود به نحوی كه انسان سالك بر اثر تهذیب نفس و خودسازی به معرفتی می رسد كه احساس می كند به صورت مستقیم با وجود مطلق و حقیقت هستی ارتباط یافته و با دیده ی دل، حقایق و عوالمی را مشاهده می كند كه هرگز با دیده ی سر و برهان و استدلال میسر نیست. عرفا نتیجه ی این سیر و سلوك باطنی را تحت عناوین «ادراك عرفانی» و «شهود» ذكر كرده و به همین دلیل درباره ی عارف گفته اند: «عارف كسی است كه خداوند به شهود ذات، صفات، اسماء و افعال خود مفتخرش كرده باشد، پس معرفت حالی است كه از شهود پدید می آید.» (كاشانی،1370:106) بنابراین مقصود نهائی عرفان رسیدن به مقام «شهود و مشاهده» است، یعنی دیدن خداوند با چشم دل و شعر حافظ بر این حقیقت اشاره دارد: در خرابات مغان نور خدا می بینم این عجب بین كه چه نوری ز كجا می بینم نیست در دایره یك نقطه خلاف از كم و بیش كه من این مسئله بی چون و چرا می بینم (حافظ ،1373، غزل 357) از سوی دیگر در اسلام نیز به كشته ی در راه خدا «شهید» اطلاق می شود؛ زیرا شهید در اسلام یعنی: «كسی كه شاهد و ناظر ملكوت الهی و حقایق و شگفتی های جهان بالاست و به مرتبه ی شهود و مشاهده ی باطنی رسیده است.» (رضوانی، 117:1362) این نام برای كسی كه در راه خدا ایثار جان می كند، حكایت از مقامات عرفانی و فوق عرفانی «شهید» دارد كه پس از سیر و سلوك و عرفان عملی خاص خویش كه «جهاد اكبر» است و توفیق حضور در «جهاد اصغر» و نائل شدن به درجه ی رفیع شهادت، به آن درجات خاص الخاص واصل می گردد. قرآن به عنوان جامع ترین كتاب وحی كه به تعبیر امام خمینی(ره) «مركز همه ی عرفانهاست» در چندین آیه به تناسب حال، اشاراتی صریح و در عین حال دقیق و عمیق به مراتب عرفانی«شهید و شهادت» نموده است.

از مطالعه در آیات قرآن به این مطلب می رسیم كه كلمه و واژه ی «شهید و شهادت» و دیگر واژه های هم ریشه با آن بیش از صد و پنجاه بار در قرآن به معانی: حضور و حاضر، آگاهی، ادراك با حواس ظاهری، ادراك و شهود باطنی، ظهور عینی و ملموس، گواهی عینی و ملموس، گواهی دادن، قضاوت و... آمده و هم برای خداوند و هم برای پیامبر(ص)، ملائكه، انسان، جهان طبیعت در مقابل جهان غیب اطلاق شده است. اكثر مفسرین معتقدند كه واژه ی «شهید» در بعضی آیات قرآن به معنای «كشته ی در راه خدا» نیامده، بلكه این معنی در آیات كریمه ی قرآن با عنوان «قتیل فی سبیل الله» ذكر گردیده است؛ اما می توان گفت اگرچه قرآن درباره ی «شهید» صراحتاً مفهوم «من قتل فی سبیل الله» را بكار برده است، ولی شان نزول و سیاق و محتوای مورد بحث بعضی از آیات كه كلمه ی «شهدا» در آنها آمده است، این معنی را تقویت می كند كه كلمه ی «شهدا» در این آیات به معنای مصطلح و متداول آن، یعنی كشته ی راه خدا بكار رفته است. این آیات عبارتند از: آیه ی 69 زمر، آیه ی 19 حدید، آیه ی 69 نساء و آیه ی 140 آل عمران. بر همین اساس، پیامبر(ص) و ائمه ی معصومین(ع) با عنایت به ویژگی های كثیری كه در آیات قرآن برای شهید و شهادت ذكر گردیده است، «شهادت» را از انحصار معنای لغوی خارج نموده و به جای قتیل فی سبیل الله به كار برده اند، به نحوی كه این كلمه تقریباً عام شده است برای كشته ی در راه خدا، هرچند كه دیگر معانی به كار رفته در قرآن برای واژه ی شهید و شهادت و كلمات مشابه آن بی ارتباط با این معنا نمی باشد و شهدای در راه خدا از مصادیق بارز این كلمه در معنای عام می باشند. حیات شهید «و لا تقولوا لمن یُقتلُ فی سبیل الله امواتٌ بل احیاء و لكن لا تَشعُرون» (بقره/154) به كشته شدگان در راه خدا مرده نگوئید چرا كه زنده اند لكن شما درك نمی كنید. یكی از ویژگی هایی كه در قرآن كریم در آیه ی فوق الاشاره برای «شهید» ذكر شده است «حیات و زنده بودن» بعد از مرگ است. سوالی كه در اینجا مطرح می شود این است كه با توجه به تعاریف مختلف حیات و اقسام متفاوت آن، «حیات شهید» چه نوع حیاتی است؟ در پاسخ، بعضی آن را «نام نیك» دانسته و عده ای «هدایت» و تعدادی حیات برزخی ذكر كرده اند. در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه ی (154/ بقره) در معنای «احیاء» چهار قول ذكر شده است: 1- ابن عباس وقتاده و عمر بن عبید و واصل بن عطا می گویند: مراد این است كه آنها نمرده اند و در حقیقت تا روز قیامت زنده می باشند.2-ابوالقاسم بلخی گفته است كه معنی آنكه خداوند تعالی گفت: «بل احیاء» آن است كه «سیحیون» یعنی ایشان در قیامت زنده خواهند شد 3- اصم می گوید: مراد این است كه كشته شدگان راه خدا دارای هدایت و ایمان و دین صحیح هستند، نمرده اند و زنده هستند و خدای تعالی در قرآن مجید می فرماید: «و من كان میتا فاحیناه» یعنی كسی كه مرده بود او را زنده كردیم كه مراد از مرگ، ضلالت و منظور از حیات، هدایت است 4- مقصود این است كه چون از شهیدان، نام نیك در این دنیا باقی مانده است زنده می باشند «موسایی، 64، به نقل از تفاسیر روح الجنان، ابوالفتح رازی و تفسیر كبیر» محدود كردن حیات و زندگی شهید به هر یك از انواع مذكور شایسته نیست، بلكه بهتر آن است كه قائل شویم شهید از یك حیات حقیقی و برتر برخوردار می باشد كه حقیقت و كنه آن برای ما ناشناخته است. علامه طباطبایی(ره) حیات شهید را نوعی حیات حقیقی دانسته، می نویسد: «ممكن است مراد به حیات در خصوص شهدا این باشد كه تنها این طایفه حیات برزخی دارند و این معنا را بسیار از معتقدین به معاد جاهلند، هر چند هم بسیار از آن آگاه باشند و سخن كوتاه اینكه مراد به حیات در آیه ی شریفه، حیات حقیقی است.» (علامه طباطبایی، 254)(ج2). به قول حافظ: هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما از آنجا كه حیات حقیقی از منظر عرفان، تجلی نفس به انوار الهی می باشد كه در آن انسان عوالم مادون را در نوردیده و تمامی حجب را از خود دور كرده و به حیات لاهوتی رسیده است، می توان گفت كه شهدا همچون انبیاء و صدیقین از حیات عرفانی برخوردارند به این معنا كه: «شهدا در زندگی مانند همه گرفتار عالم تعین و عالم ناسوتند، اما به جهت ریاضت عظمایی كه بر خود هموار نموده اند، آن باب به رویشان گشوده می شود، بابی كه تنها به روی انبیاء و صدیقین گشوده بود، بدین گونه به مقام «احیا» دست می یابند و همان گونه كه حضرات صدیقین و انبیاء حجب را كنار زده از حضرت ناسوت عبور كرده اند و با چشمی ملكوتی یا جبروتی یا لاهوتی در هستی متعین كه ادنی مرتبه ی هستی است نظر می كنند، شهدا هم می توانند با این اقدام عظیم، مرتبه ای از این راه را طی كنند و به مقام «احیا» برسند و شهید از آن جهت كه زنده است و صاحب حیات، می تواند شاهد و گواه نیز باشد، زیرا شرط اصلی در شهادت و گواهی دادن، شاهد ماجرا بودن است و لازمه ی آن حیات و زندگی داشتن... شهید از آن جهت كه زنده است و صاحب حیات به تعبیر روشن تر، حجاب های تعینی را كنار زده و در حضرت لاتعین در موقعیت احاطه بر تعین وارد شده و از لاتعین به تعین می نگرد، محیط بر تعین خواهد بود. (ولوی، 1378: 59-54) بنابراین چون شهید مقام تعین را زیر پا گذاشته و از آن عبور كرده است، به مقام مشاهده رسیده و همه ی مكان و زمان نزد او حاضر است بدین جهت «شهادت نوعی از مرگ نیست بلكه شهادت صفتی از حیات معقول است. حیات معقول عبارت از آن زندگی پاك از آلودگی هاست كه خود را در یك مجموعه ی بزرگی به نام جهان هستی در مسیر تكاملی می بیند كه پایانش منطقه جاذبه الهی است... حیات معقول دارای مختصات زیر است: 1- شناخت حیات به عنوان یك جلوه ی بسیار عالی از حقیقتی رو به كمال. 2- هشیاری همه جانبه درباره ی ارزش ها و امتیازات عالی كه در تحرك بسوی كمال بدست می آورد. 3- دریافت وحدتی معقول در اصول بنیادین حیات همه ی انسانها. 4- انسان ها با بدست آوردن «حیات معقول» گام به مافوق زمان و قطعات آن گذاشته و وارد آستانه ی ابدیت می گردند. مرگ برای آنان به معنای فنا نیست، بلكه انتقال از نوعی حیات به نوعی دیگر، یا انتقال از حیات جاری در سطح طبیعت، به حیات پشت پرده ی آن می باشد. این است معنای آیه ی شریفه كه می فرماید: ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا...»(جعفری، 1376،8-5) (ج2). موضوع حیات و زندگی شهید مسئله ای است كه باید چشید و با تمام وجود آنرا دریافت كرد و مشاهده نمود. آن هم نه با دیده ی سر، بلكه با چشم دل. به همین دلیل در پایان آیه ی مورد بحث، خداوند اشاره می فرماید كه قضیه ی حیات كسانی كه در راه خدا به شهادت رسیده اند برای شما قابل درك نیست، مگر برای خود شهیدان و انبیاء و اولیاء و صالحین كه خود واقف بر آن مقام و مرتبه هستند. بسی گفتیم و گفتند از شهیدان شهیدان را شهیدان می شناسند همین باور به حیات والا است كه انسانهای مومن را عاشق و شیدای شهادت می كند. این شوق به ایثار در سیره ی مقتدای شهیدان حضرت سیدالشهدا(ع) و آباء و فرزندان و پیروانش كاملاً مشهود است. در جریان دفاع مقدس جمهوری اسلامی ایران، این حقیقت برای جهان معاصر در عمل هویدا شد و در این باره داستانهای حقیقی بسیاری حاكی از مقامات عرفانی و معنوی شهدا در آثار و خاطرات آنان ذكر شده است. امام خمینی(ره) درباره ی حیات عرفانی شهید فرموده اند: «شهدا ذخایر عالم بقایند، ما شهادت را برای خودمان حیات می دانیم، این مكتب اسلام است كه شهادت را زندگی می نامد. كسی كه شهادت را زندگی ابدی دانست برای خودش، این در مقابل غیر می ایستد و آخر نفس را می كشد و شهادت طلب می كند، آنها كه از شهادت بترسند ومردن را تمام می دانند و انسان را فانی، ما كه انسان را باقی می دانیم و حیات جاودانه را بهتر از این حیات مادی می دانیم برای چه بترسیم. آنچه برای خدا تقدیم می شود باقی و ابدی است و این شهدا زنده هستند. گرامی باد بر ملت بزرگ ایران و بر پیروان شاهد بزرگ، حضرت محمد(ص)، وجود رادمردانی كه راه شهادت را برگزیده اند، در هجرت از زندگی عالم ادنی و جهان سفلی به وادی ایمن و ملكوت اعلی رسیده اند و در جستجوی حیات، سرچشمه را یافته اند و سیراب و سرمست از جرعه ی «ارجعی الی ربك» به رویت جمال و كشف رضایت حق نائل آمده اند «و كفی بهم فخرا» (امام خمینی (ره) 1375 : 44-19) مقام عندیت یا كمال نهایی «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» (آل عمران) و مپندارید كشته شدگان در راه خدا مرده اند بلكه آنها زنده اند و «نزد پروردگارشان» روزی می خورند. یكی دیگر از خصوصیاتی كه در قرآن برای شهدا ذكر شده است و حكایت از جایگاه رفیع آنان دارد، مرتبه ی «عندیت» می باشد ، یعنی مقصد نهایی حیات انسان كه پس از پیمودن سیر استكمالی خویش، به جایگاهی می رسد كه از آن به نزد خدا و جوار رحمت الهی تعبیر می شود و آن مطلوب نهایی انسان است. خداوند در قرآن درباره ی سرنوشت نهایی متقین می فرماید: «ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق«عند» ملیك مقتدر» (قمر/ 55- 54) بر اساس این آیه، هدف آخرین و مقصد پایانی مردان خدا «نزد حق بودن» است، لذا همسر فرعون از خداوند چنین مقامی را درخواست می كند: «رب ابن لی «عندك» بیتا فی الجنه» ( تحریم/ 11). بدیهی است ویژگی بهشت ، بعنوان منزلگاه انسان در آخرت كه مورد درخواست انسانهای مومن و خالص قرار گرفته است این است كه در نزد خدا قرار دارد، لذا رسیدن به آن مرتبه كار آسانی نیست و بهای بسیار سنگینی لازم دارد. در تفسیر كشف الاسرار در ذیل این آیه آمده است: «آسیه زن فرعون همسایگی حق طلب كرد و قرب وی خواست، گفت: «رب ابن لی عندك بیتا فی الجنه» خداوندا در همسایگی تو حجره ای خواهم، كه در كوی دوست حجره نیكوست، آری نیكوست و لكن بهای آن بس گران است. ]آسیه گفت[ باكی نیست و اگر به جای جانی هزاران جان بودی دریغ نیست، پس آسیه را چهار میخ كردند. و در چشم وی میخ آهنین فرو بردند و او در آن تعذیب میخندید و شادمانی همی كرد» (میبدی ،1371 :423)(ج1). امام خمینی(ره) در توضیح این جایگاه رفیع فرموده اند: «مقام العندیه التی فیها مفاتیح الغیب لا یعلمها الا هو ، مقام عندیت جایگاهی است كه كلیدهای غیب در آن است و جز خدای تعالی بدانها دست نیابد» (امام خمینی (ره) ،1373 :164) بنابراین در مقام «عند ربهم» است كه هیچ حائلی میان انسان و خدا وجود ندارد و در واقع، اتصال به مقام ربوبی و لقاء الهی است كه در نهایت كمال انسان و قرب الهی است و عرفا درباره ی آن گفته اند: «قرب عبارت از سیر قطره است به جانب دریا و وصول به مقصود حقیقی و اتصاف به صفات الهی و یا اینكه قرب آن است كه هر چه پیش آید از میان برداری و آنچه حائل میان محب و محبوب است برطرف كنی» (لاهیجی، 1377 : 305 و 30) بطور كلی حقیقت انسانی به نحوی خلق شده است كه فطرتا به سوی وجود مطلق در حركت است و بهمین دلیل، وصول به زیباییها و امتیازات مجازی او را اقناع نمی كند و چیزی جز ملاقات با رب الارباب بی نهایت او را آرام نمی گرداند «یا ایها الانسان انك كادح الی ربك كدحا فملاقیه» (انشقاق/3) بدیهی است وصول به این مقام شرایط و مقدماتی دارد: «من كان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لایشرك بعبادة ربه احدا» (كهف/110)آن شرطها توحید در اعتقاد و انجام عمل صالح در رفتار می باشد. «شهید» یكی از بارزترین مصادیق این آیات است كه بر اساس فطرت الهی خویش بدنبال حقیقت مطلق است، لذا اعمال خود را اصلاح كرده به مرحله ی توحید نائل شده است و چه عمل صالحی بالاتر از جهاد فی سبیل الله و در طبق اخلاص نهادن جان و مال خویش و تقدیم به حضرت دوست برای لقای او می باشد. گویا این شعر حافظ تفسیر همین معنا است كه گفته است: از پای تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چوبی پا و سر شوی وجه خدا ، اگر شودت منظر نظر زین پس ، شكی نماند كه صاحب نظر شوی در وصف «شهید» فقط آیه ی «عند ربهم» و روایت «شهید ینظر فی وجه الله» كافی است تا انبیاء و اولیاء الهی طلب شهادت كنند و علی (ع) شهادت را محبوب و فوز عظیم بداند و سیدالشهدا (ع) آنرا مایه ی سعادت برشمارد، زیرا انسان با شهادت به مقام و مرتبه ای نائل می شود كه بوسیله ی دیگری بدان نمی رسد. عارف بزرگ ربانی امام خمینی(ره) كه خود معلم شهدا بود، در این باره چنین می گوید: «شرف بزرگ شهدای در راه حق ، حیات «عند الرب» و ورود در ضیافت الهی است... این حیات و این روزی ، غیر از زندگی در بهشت و روزی در آن است. این «لقاءالله» و ضیافت الله می باشد... شهدا شمع محفل دوستانند ، شهدا در قهقهه ی مستانه شان و در شادی وصول شان «عند ربهم یرزقون» اند و از نفوس مطمئنه هستند كه مورد خطاب «فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی» پروردگارند ، این جا صحبت عشق است و عشق و قلم در ترسیمش برخود می شكافد» (امام خمینی (ره) ، 1375 :36و41) ارتزاق شهید ویژگی دیگری كه در آیه ی 169 سوره ی آل عمران برای شهیدان ذكر شده است «روزی خوردن» شهید می باشد. شاید دلیل آوردن این مطلب آن باشد كه عده ای زندگی شهید و حیات حقیقی او را بعید و اعتباری می دانستند؛ لذا خداوند در این آیه به یكی از علامتها و آثار حیات اشاره كرده است كه بدانند این زندگی، یك زندگی حقیقی و واقعی است نه ذهنی و فرضی. رزق دارای معنایی اعم است كه به هر گونه عطای الهی اطلاق می شود؛ هم شامل رزق بدنی و مادی انسان می گردد و هم رزق و روزی روحی و معنوی انسان را در برمی گیرد. در تفسیر جمله ی «یرزقون » گفته اند: «مراد این است كه شهدا از نعمتهای بهشتی روزی می خورند... روزی ارواح مجرده معارف الهی است و این روزی دائمی به آنها می رسد و از طرفی درك می كنند كه این روزی از جانب پروردگار است و به همین جهت، احساس لذت و سرور می كنند. حقیقت رزق و روزی در آن دنیا بر ما پوشیده است، ولی همین اندازه می فهمیم كه رزق شهداء، ملكوتی و از جانب خداست و در چنان تنعمی از فضل و نعمت الهی به سر می برند كه آرزو می كنند به دنیا برگردند و دوباره شهید شوند تا این مقام باز نصیب شان گردد و آنرا برای بازماندگان و كسانی كه با آنها نپیوسته اند ، آرزو می كنند و معلوم است كه این رزق عطاء الهی است.» (موسایی ،1369 : 130-132) البته بهتر است بگوئیم شاید منظور از روزی خوردن ، ارتزاق دیده ی جان شهید باشد و مشاهده ی جمال حضرت حق كه پس از رسیدن به مقام عندیت و قرب الهی به آن نائل گشته و به مقام شهود و حضور رسیده ، همان مفهوم «ینظر فی وجه الله» است كه در حقیقت بالاترین رزق و عطای الهی می باشد. فرج و بشارت شهید «فرحین بما آتاهم الله من فضله ویستبشرون بنعمة من الله و فضل و ان الله لا یضیع اجرالمؤمنین» (آل عمران/171-170) ]شهیدان[ خوشحالند به آنچه خداوند از فضلش به ایشان داده و مژده می دهند به آنان كه هنوز به ایشان نپیوسته اند كه نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین می باشند. مژده می دهند به نعمت و فضلی از خدا و خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمی كند.» ذكر این آیات به دنبال آیه ی قبلی كه درباره ی حیات و مقام عندیت و ارتزاق شهید بود، شاید به دلیل اثبات حیات شهید باشد؛ زیرا فرح و استبشار از مراكز شعوری انسان سرچشمه می گیرد كه مولود رسیدن خبر خوش می باشد. از این آیه فهمیده می شود كه شهید به خاطر تفضل خداوند خرسند و خوشحال است، زیرا اجر و پاداشی كه به شهید اعطاء می شود از نوع تفضل است و از استحقاق برتر می باشد؛ بر این مبنا توفیق شهادت به بنده ی مؤمن تفضل الهی است و تا خداوند توفیق شهادت نصیب او نگرداند، این موهبت شامل حال او نمی گردد؛ لذا در دعاها وارد شده است:«اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلك» از سوی دیگر پاداش عظیم و اجر بی نهایتی كه خداوند در قبال ایثار شهید به او می دهد، خود نیز تفضل است؛ زیرا بسیار بالاتر و والاتر از پاداش استحقاقی است و چون تفضل هر كس به اندازه ی امكان و قدرت اوست و خداوند قدرت مطلق و رحمت واسعه دارد، پس تفضل او به شهید نامحدود و لایتناهی می باشد؛ بنابراین شادی شهدا از الطاف الهی است نه عملكرد خودشان؛ آنان الطاف الهی را تفضل الهی می دانند نه پاداش خون خود. مژده به بازماندگان در ادامه ی آیه، موضوع «استبشار» شهید مطرح شده كه می توان به دو صورت معنی كرد، یكی اینكه شهیدان از خدا می خواهند كه به بازماندگان مژده داده شود كه شهید شما در مقامی است رفیع و والا كه حزن و غم ندارد و دیگر اینكه خود شهدا به بازماندگان شهدا این مژده را می دهند تا باعث آرامش و اطمینان بازماندگان شهدا گردد. «معنایی را كه اكثر مفسرین برای این آیه ذكر كرده اند این است كه «استبشار» را به معنای تبشیر گرفته اند؛ یعنی شهدا خود مژده می دهند به آنهائی كه هنوز شهید نشده یا از دنیا نرفته اند مبنی بر اینكه وضع ما خوب است ، ما غمی نداریم ، حزن نداریم شما هم غمگین و محزون نباشید و تبعاً این بشارت دادن شهدا یا از طریق ارتباط غیبی است و الهامات و رؤیاهایی كه مجاهدین و بازماندگان می بینند و یا از طریق آثار نفس شهادت كه در تقویت روحیه و آرامش دل جامعه و افراد دارد» (هاشمی نجف آبادی، 1362 : 53). «پس معنای اینكه خدای متعال مطلق حزن و اندوه را از آنان برداشته ، این است كه تمام اموری را كه ممكن است مورد بهره برداری و لذت شان باشد به ایشان افاضه فرموده و این امور هم هرگز در معرض زوال و فنا نمی باشد و همین است معنای جاودان بودن انسان در بهشت سعادت و جاودانی بودن سعادت بر او و از همین جا روشن می شود كه نفی خوف و حزن بعینیه عبارت از ارتزاق در نزد خدای متعال است... و نیز روشن می شود كه نفی خوف و حزن بعینیه اثبات نعمت و فضل است و فضل همان عطیه و موهبت الهی است كه به بندگان می رسد» (علامه طباطبایی، 109)(ج7). عرفان عملی شهید هر انسانی، فطرتاً حب و عشق الهی را در خویش داراست و نیاز به آن را در خود احساس می كند. وقتی بر اثر اندیشه و تفكر و نظر و تعقل به این موضوع پی برد به بخشی از عرفان نظری دست یافته است. نتیجه ی این معرفت باعث بیداری و حركتی در او می شود تا خود را به سرچشمه ی عشق و جمال و كمال و زیبایی مطلق كه در حقیقت منزل و ماوای اولیه ی او بوده است برساند كه از این حركت و سفر به عرفان عملی تعبیر می شود. این سیر و سلوك دارای آداب و رسوم و مراحل و منازل و نیز موانعی است كه باید شناخته شود و سپس طی گردد، در عین حالیكه این حركت همراه با مانع زدایی نیز می باشد و تخلیه لازم دارد. شهید بعنوان یك انسان عاشق و عارف از این قاعده مستثنی نیست و دارای عرفان نظری و عملی خویش هست كه هر چند از خیلی جهات با نظر و عمل عارفان حقیقی مشترك است ، اماخصوصیات و ویژگیهای مختص خویش را دارد كه دیگران را از آن بهره ای نیست. شهید قبل از شهادت ، مومنی است كه آتش عشق الهی در او شعله ور شده و او را در وادی سلوك و عمل و عبادت و زهد و ذكر... كشانده و تشنه ی لقاء و دیدار و وصال نموده است؛ اما آنچه كه سیر و حركت او را سرعت بخشیده و باعث گشته است تا ره صد ساله را یك شبه بپیماید و به سر منزل مقصود برسد، آمادگی او برای معامله با خداوند و جهاد و ایثار در راه اوست؛ زیرا هر كسی سعادت اجابت دعوت الهی را نیافته و هر سرمایه داری سوداگر معامله با خدا نگردیده است و شایسته ی این داد و ستد و طالب شهادت نشده است، بلكه تنها خاصان حق و نخبگان خلق به این توفیق نائل آمده اند. توفیق حضور در عرصه های نبرد و قتال، بالاترین ریاضت ها ، ذكرها و چله نشینی ها، شب زنده داری ها و عبادت ها و راز و نیازهاست. آری! شهادت نیز دارای مقدمات و شرایط و عناصری است كه باید انسان آنها را آماده كرده و در خویش ایجاد نماید تا به درجه ی اعلی و ارفع شهادت نایل گردد. قرآن كریم در جاهای مختلف به این موارد كه باید توسط رزمندگان و مجاهدین مراعات شود اشاره كرده است كه به یك آیه در این مقاله بسنده می شود: خداوند تبارك و تعالی پس از آنكه در آیه ی 111 سوره ی توبه، به معامله ی مجاهدان راه خدا با خداوند اشاره می كند و شهادت را فوزی عظیم می داند، اوصاف رزمندگان را چنین بیان می فرماید: «التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدودالله و بشر المومنین» (توبه/112)؛ «توبه كنندگان، پرستشگران، سپاسگزاران، رهروان، ركوع كنندگان، سجده كنندگان، امركنندگان به نیكی، بازدارندگان از بدی، نگهبانان مرزهای الهی و مومنین را مژده و بشارت ده.» در این آیه ی خصوصیات و ویژگی هایی كه شهیدان راه حق قبل از شهادت توسط عمل خالصانه واجد آن گشته اند ذكر گردیده كه در حقیقت، عرفان عملی و سیر و سلوك و طریقت شهید می باشد و هر كدام از اینها در عرفان مصطلح نیز تعریف و جایگاه خاص دارد و لازمه ی عرفان سیر و سلوك می باشد، این وظایف و تكالیف را كه درحقیقت مقامات و منازل عملی شهادت است می توان چنین فهرست كرد: 1- توبه 2- عبادت 3- خداستایی 4- سلوك و رهروی 5- فرمانبرداری و فروتنی 6- سجود و پیشانی بر خاك مالیدن 7- امر به معروف 8- نهی از منكر 9- پاسداری از قوانین و مرزهای الهی. در تفسیر عرفانی كشف الاسرار آمده است: «هیچ عبادتی درست نیست، مگر به توبه و رجوع و هیچ توبه ای نصوح نیست جز به سپاس و ستایش و اینها تمام نیست جز به سیاحت و ریاضت و هیچ یك حاصل نگردد مگر به مداومت ركوع و سجود و هیچ یك از این كارها سازگار نباشد مگر به امر به معروف و نهی از منكر و اینها همه را مرز و حدی است كه نگهبانی و پاسداریش ضروری است» (میبدی، 1371: 232- 231)(ج4). در قرآن كریم آیات بسیاری می باشد كه مستقیم و یا غیر مستقیم مربوط به شهید و شهادت و فضائل و مناقب و خصائل آنها می باشد، ولی بدلیل قلت بضاعت این حقیر و محدودیت مقاله نمی توان به همه ی آن نكات و دقت ها و اشارت هایی كه در این خصوص در كلام الهی هست حتی در حد محدود پرداخت؛ لذا به آنچه ذكر شد بسنده می شود و به سایر خصائل و فضائل و كمالات عرفانی و معنوی شهدا فهرست وار تحت عنوان نیجه گیری اشاره می شود. نتیجه آنچه كه از آیات مربوط به شهید و شهادت در كلام الله مجید در حد بضاعت اندك خویش و با مطالعه ی بعضی از تفاسیر و آثار مربوطه فهمیدم این است كه: 1- شهیدان زندگی جاویدو ابدی و برزخی دارند كه ورای نام نیك است. (بقره/154)؛ 2- حقیقت زندگی و حیات دائمی شهید برای ما قابل درك و فهم نیست. (بقره/ 154)؛ 3- شهدا علاوه بر آنكه دارای حیات جاوید هستند، روزی خور خدا می باشند، به ارتزاق معنوی و شهودی. (آل عمران/169)؛ 4- شهیدان به مقام عندیت رسیده اند كه همان مقام وصول و لقاء پروردگار می باشد. (آل عمران/169)؛ 5- شهادت فضل و تفضل الهی است كه به هركس خداوند خواست عنایت می كند.(آل عمران/170)؛ 6- پاداش و اجر و مزد شهیدان نیز از نوع فضل و رحمت است، یعنی ورای استحقاق می باشد. (آل عمران/170)؛ 7- شهیدان با بازماندگان اعم از خانواده و همرزمان خود ارتباط دارند. (آل عمران/170)؛ 8- شهیدان به بازماندگان و همرزمان و مجاهدان بشارت می دهند به جایگاه رفیع خویش و نیز به جایگاه و مقام نیك آنها اگر صبر كنند و راه شهیدان را ادامه دهند.(آل عمران/170)؛ 9- بشارت و مژده ی شهیدان به زندگان، باعث آرامش و تقویت روحیه ی آنان می گردد و شهادت عارف پرور است. (آل عمران/170)؛ 10- برای شهیدان هیچ گونه خوف و اندوهی قابل تصور نیست، زیرا به پاداش كامل رسیده اند.(آل عمران/170)؛ 11- همه ی گناهان شهید مورد عفو و مغفرت قرار می گیرد و بخشیده می شود. (آل عمران/157)؛ 12- شهدا مشمول رحمت واسعه ی الهی می شوند كه از همه ی خوبی ها بهتر است. (آل عمران/175)؛ 13- شهادت تجارت و معامله با خداوند است كه سودمندترین معاملات است. (توبه/111)؛ 14- شهادت در طول تاریخ و نزد همه ی ادیان الهی دارای ارزش بوده و محبوبیت تاریخی دارد. (توبه/111)؛ 15- شهادت بالاترین رستگاری و فوز عظیم است. (توبه/111)؛ 16- ایمان و هجرت و جهاد ، زمینه ، عناصر و عوامل شهادت می باشند. (آل عمران/195)؛ 17- ثواب و پاداش شهیدان از سوی خداوند ضمانت شده و ضایع نمی گردد. (آل عمران/195)؛ 18- اجر و مزد شهیدان بهشت الهی است، یعنی جوار رحمت و رضوان حضرت حق. (آل عمران/195)؛ 19- شهیدان قبل از شهادت به جایگاه خود معرفت پیدا می كنند. (محمد/6)؛ 20- آثار و اعمال شهیدان پایدار و جاوید است و از بین نخواهد رفت. (محمد/5)؛ 21- شهید به تمام آرزوها و آرمان های مقدسش نائل می شود. (محمد/5)؛ 22- شهادت والاترین مرحله ی تكاملی انسان است و شهید انسان كامل است. (آل عمران/175)؛ 23- امتیازات شهید بالاترین امتیازات است و شهادت برترین خیر و نیكی. (توبه/20)؛ 24- شهید به لقاءالله می رسد و پیروزی حقیقی از آن اوست. (آل عمران/158)؛ 25- شهادت رجعتی است به میعاد و وطن اصلی. (آل عمران/158)؛ 26- شهادت معرفی كننده ی مومنین است. (آل عمران/153)؛ 27- شهادت جامعه را تصفیه و پالایش می كند. (آل عمران/154)؛ 28- شهادت آزمایشگاه مومنین است. (آل عمران/154)؛ 29- شهادت رهایی از مرگ بی هوده و ارزان است. (آل عمران/145)؛ 30- شهادت جامعه را مقاوم و پویا نموده مشتاق ایثار می سازد. (آل عمران/139)؛ 31- شهید به كمال نهایی رسیده و بزرگ ترین عارف است؛32- شهید همنشین پیامبران و صدیقین می باشد. (نساء/69)؛ 33- در عرفان عملی شهید علاوه بر خودسازی، دیگر سازی و اصلاح از اركان طریقت است. (توبه/112)؛ 34- و بالاخره آنكه شهادت چشیدنی است نه گفتنی لذا شهیدان را شهیدان می شناسند. (بقره/154) منابع و مآخذ 1- قرآن مجید 2- احسان بخش. آثار الصادقین.(1369). چاپ جاوید رشت. 3-جعفری ، محمد تقی. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه .(1376). دفتر نشر فرهنگ اسلامی. 4-حافظ شیرازی ، شمس الدین محمد. دیوان حافظ. (1373)، به كوشش دكتر خلیل خطیب رهبر ، انتشارات صفی علیشاه. 5- خمینی (ره) ، روح الله. ایثار و شهادت در مكتب امام خمینی (ره). (1375). مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره). 6- خمینی (ره) ، روح الله. مصباح الهدایة و الخلافة.(1373). مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره). 7- رضوانی ، علی اكبر. فلسفه ی شهادت.(1362). انتشارات هجرت. 8- طباطبایی ، سید محمد حسین. ترجمه تفسیر المیزان. [بی تا]. قم: انتشارات دارالعلم. 9- كاشانی، كمال الدین عبدالرزاق. اصطلاحات الصوفیه.(1370). قم: انتشارات بیدار. 10- لاهیجی ، محمد. 1377 شرح گلشن راز شبستری.(1377). انتشارات كتابخانه محمودی. 11- موسایی ، میثم . حیات شهید.(1369). سازمان تبلیغات اسلامی. 12- مردانی ، نصرا... . شهیدان شاعر.(1377). نشر شاهد. 13- میبدی، ابوالفضل رشید الدین. كشف الاسرار وعده الابرار.(1371)، به سعی و اهتمام علی اصغر حكمت. انتشارات امیر كبیر. 14- ولوی ، علی محمد. شاهدان شهادت.(1378). نشر شاهد. 15- هاشمی نجف آبادی ، سید رضا. فرهنگ شهادت.(1362). واحد فرهنگی بنیاد شهید انقلاب اسلامی.

منبع نوید شاهد

نوشته شده در تاریخ شنبه 21 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: ایثار و شهادت،     | نظرات()