خوشا به حال طالقان؛ به درستی كه خداوند متعال در آنجا گنج‌هایی قرار داده كه از جنس طلا و نقره نیست، بلكه این گنج‌ها مردان مؤمنی هستند كه خدا را شناخته و حقّ خداوند را به جا می‌آورند، و آنها یاران حضرت مهدی(ع) در آخرالزّمان هستند». همین‌طور كتب شیعی دیگری، مانند تاریخ محمّدبن جریر طبری یاران حضرت را از طالقان تا 24 نفر شمارش می‌كند و می‌گوید: «و مِنْ طالقان أربعة و عشرون رجل».


موقعیّت جغرافیایی طالقان


طالقان یكی از بخش‌های شهرستان ساوجبلاغ از توابع استان تهران می‌باشد كه از شمال به رامسر و تنكابن، از شرق به شهرستان كرج،‌ از جنوب به هشتگرد و از غرب و جنوب غربی به قزوین محدود می‌شود.

مهم‌ترین رودخانة طالقان، «طالقان رود» است كه از حاشیة جنوبی شهر می‌گذرد و به شاهرود می‌ریزد. مهم‌ترین كوه‌های آن عبارتند از:‌ پیناش (3200 متر ارتفاع) كه در 5/2 كیلومتری جنوب شرقی، زردگل چای (2800 متر ارتفاع) كه در 4 كیلومتری جنوب، قلاچكی و برزولك كه جزء رشته كوه البرز می‌باشند و ارچنگ كه (3800 متر ارتفاع) در 5 كیلومتری جنوب غربی مركز بخش واقع‌اند. كانی‌های این منطقه عبارتند از: دو معدن مس به نام زرین مس در روستای نساء، معدن سنگی چینی گته ده در جنوب روستای گته ده (غیر فعال)، معدن سرب خورانك در جنوب روستای خورانك (غیر فعال) و معدن گچ جبال در روستای لمبران با میزان استخراج روزانه 300 تن. آب و هوای طالقان به طور كلی سرد و نیمه خشك می‌باشد. و حداكثر گرمای هوا به طور متوسط در تابستان 36 درجه و حداقل سرمای هوا در زمستان 20 درجه زیر صفر است.1

در كتاب «سرزمین و مردم گیل و دیلم» نوشتة آقای میرابوالقاسمی راجع به موقعیّت جغرافیایی طالقان چنین آمده است: «طالقان قزوین، یا دیلم كه اینك آنرا باید طالقان كرج نامید، درة باریكی است كه آبادی‌های آن در طرفین رودخانة شاهرود قرار دارد و «شهرك» مركز این دهستان می‌باشد. حدّ شرقی آن كوه عسلك و گردنه‌های انگران و كلانك و حدّ شمالی آن كوه‌های عقیق و صاد و حدّ جنوبی آن كوه كاهار و گردنة مامشكه در (مامشتر) و كوه ارژنگ است».2

بنا به نقل عبّاسی، طالقان سرزمین مستطیلی شكلی است به عرض 50 كیلومتر مربع و به طول 120 كیلومتر كه مجموع مساحت آن در حدود 6000 كیلومتر مربع است. مسافت طالقان تا قزوین 6 فرسخ، تا رودبار الموت 3 فرسخ، تا ساوجبلاغ 3 فرسخ، تا كلاردشت 3 فرسخ و تا تنكابن 6 فرسخ می‌باشد.3 امّا ملك‌زاده می‌نویسد: «مساحت طالقان در حدود 800 كیلومتر مربع است و طول آن 40 كیلومتر و عرض آن 20 كیلومتر است. مسافت تهران تا طالقان (شهرك) 144 كیلومتر است».4

یكی از آثار باستانی منحصر به فرد كه در طالقان وجود دارد، قلعه‌های زیادی است كه اكنون فقط آثاری از آنها باقی مانده است. وجود این قلاع در زمان جنگ‌های داخلی اهمیت زیادی می‌یافته است. ساخت اكثر این قلعه‌ها به زمان اسماعیلیان بر می‌گردد كه حسن صباح ـ رئیس اسماعیلیان ـ برای مبارزه با حكومت سلجوقی این قلعه‌ها را بنا نهاد. دژها و كیفیت جنگی قلعه‌ها، اسماعیلیان را برای نیل به مقاصد و اهدافشان یاری كرد و جای آنان را از حكام عصر، محفوظ نگاه داشت.5

 از 105 قلعة تسخیر شده توسط اسماعیلیان، 35 قلعه در بخش‌های طالقان، الموت، رودبار و طارمیین و 70 قلعه در بخش‌های قومس و قهستان قرار داشته است.6 در كتاب «هفت اقلیم» در ذكر طبرستان از این كوه به نام كوهستان ری بدین‌گونه یاد شده است: «از حوالی جرجان و حدود دامغان تا كوهستان ری و طالقان همه طبرستان است.7 در منابع، آبادی‌های دیگری نیز به نام طالقان در گوزكانان و طخارستان و اصفهان درج شده است.8

در «معجم البلدان» نیز این‌گونه آمده است كه، آشب بخشی از ناحیة طالقان ری بود و فضل بن یحیی بدان‌جا در آمد. سرمای آنجا شدید و برفش زیاد بوده است».9 در «حدود العالم» نیز آنجا كه آبادی‌های ریِ شرقی ثبت شده، به بزرگی و آبادانی آنها اشارت شده است، چنانكه ذكر طالقان و خوار و ساوه و آوه و بوسنه و روده درج گردید. مرحوم عبدالمجید درویش مهرانی، طالقان را از نظر پیدایش به سه دوران تقسیم نموده است: دوران قدیم را طالقان دوره اوّل، زمان سلاطین مغول را طالقان دورة دوم، از آن پس تا كنون را طالقان دورة سوم نامیده است.

در «تاریخ طالقان»، نوشتة غفاری آمده است: «تا قبل از اسلام در این ناحیه بین دو رشته كوه البرز و صاد و كوه‌های طالقان هفت قریه دائر بوده و مردم آن به شغل گله‌داری با مذهب زردشتی در پناهگاه‌های طبیعی به حال آرامش می‌زیسته‌اند». غفاری در تاریخ طالقان می‌گوید: «آنچه مسلم است، از سال 63 هجری تا سال پانصد هجری به تدریج طالقان دارای 360 قریة كوچك و بزرگ آباد و با صفا گردید».10 طالقان ری كه امروز نیز به همین نام به جاست، در قدیم شهركی آبادان بوده و ذكر آن در «حدود العالم» چنین آمده است: «طالقان، شهركی است از ری به دیلمان نزدیك». طالقان در «الممالك اصطخری» و «صورة الارض» و «معجم البلدان» از توابع قزوین و در «الانساب سمعانی» بخشی از قزوین و قسمتی از توابع ری به حساب آمده است.11

هم‌اكنون طالقان از نظر مردم آنجا به سه بخش تقسیم می‌شود: 1. پایین طالقان 2. میان طالقان 3. بالاطالقان. تحت همین تقسیمات مردم، بخشداری طالقان شامل سه دهستان فوق است. دربارة خوی و احوال آماردها گواهی‌هایی از مورخان باختری برای ما مانده است، مثلاً ژوستن آنان را نیرومند و شجاع خوانده است. آریان می‌گوید كه «آماردها مردمی بودند بی‌بضاعت ولی در كشیدن بار فقر و قحطی، دلیر». آنها غارهایی در كوه می‌كندند و در آنجا با عیال و اطفالشان زندگی می‌كردند.


وضع طالقان از گذشته تا امروز


وضع كنونی مردم طالقان را اوّل باید از رساله‌های مختلف با مضمون دارالامن و الامان بودن طالقان جست‌وجو كرد. هر مكان یا سرزمینی كه مردم آنجا با عنصر محبت زندگی كردند از آن خاك مردمان معنوی و اثر گذار ظهور كرده اند و این مرهون آرامش و محبّت در یك محیط است كه روح انسان را به تعالی و تكامل سوق می‌دهد. فرازی از یك رساله را ذكر می‌كنیم: «به خدا سوگند آن كس كه شراب ناب انصاف را از دست‌های لطف و مهر نوشید، تصدیق نماید كه الان خطّة طالقان من حیث الامن و الامان چشم و چراغ محروسة ایران و رشك روضة رضوان و محلّ نزول حضرت رحمان گشته و چه مشكات با بركات «الله نور السموات و الارض» مشتعل و روشن شد».
 

چگونگی ورود تشیّع و رسوخ آن در طالقان


یكی از مهم‌ترین عناصر انتقال فرهنگ، خود انسان‌ها هستند كه حامل عناصر اصلی فرهنگ هستند و باید توجّه داشت كه تشكیل مدنیّت شیعی، نوعی ثبات ریشه‌دار را در فرهنگ شیعی را ایجاد نموده؛ خصلت‌های زیر مبتنی بر این اصل، موجب ظهور و بروز ویژة فرهنگ شیعی در طالقان بوده است: 1. جنگ و گریز‌های علویان با دشمنان، حركت به طرف كوه‌ها و قرار گرفتن در آنجا، 2. علاقة باطنی و قلبی مردم طالقان به ائمّه(ع) كه از دیرباز به دلیل ایرانی‌الاصل بودن و نیز وجود عنصر مینویِ محبّت به آدم‌های آسمانی صفت در طالقانیان وجود داشته است، 3. وسعت طالقان و وجود قریه‌هایی كه از قدیم تا 800 آبادی بوده، عدم دسترسی دشمن به جهت كثرت قریه‌ها.

وجود قوم آماردها یا مردها در كنار دریای قزوین (كاسپین) كه هرگز زیر بار حكومت‌های جائر آن زمان ـ حتّی حكومت اسكندر- نرفتند و حكومت‌پذیر نشدند و گویا طالقانی‌ها نیز از همین قوم باشند كه البتّه نیاز به پژوهش و تحقیق و اثبات علمی و تاریخی دارد. (نقشة شمارة 2). قوت و قدرت بدنی مردان طالقانی كه به قول احادیث، جوان‌مردانی چون صخره‌اند و شاید همین جوانمردان صفاتی را از همان «فتیان» در ماجرای اصحاب كهف در قرآن مجید به ارث برده باشند.

اوّلین حكومت شیعی ایران كه آل بویه و دیلمان است، در نزدیكی طالقان تأسیس شد و اوّلین وزیر آنها صاحب بن عبّاد، طالقانی می‌باشد و مقرّ حكومتی آنها در اصفهان بوده است. ناگفته نماند، بنابر نقل كتاب «وفیات الاعیان» از ابن خلّكان اوّلین كسی كه اصفهان را متشیّع كرد، صاحب بن عباد طالقانی بوده است.


ورود حسن صباح به منطقة طالقان و مستقر شدن در قلاعی كه از پیش و در زمان‌های باستان در طالقان وجود داشته، مثل قعلة الموت ـ كه نام اصلی آن آموخت یا تعلیم است، این در حالی است كه اصلاً این منطقه به نام طالقان معروف بوده است چون از قرن‌ها قبل از امامان(ع) چنین نقل شده و اصل برای ما روایت است ـ كلمة الموت حروف ابجد است كه از جمع آن حروف كه هر حرف آن مبیّن یك عدد و مجموع آن، اعداد مبیّن تاریخ شب ورود حسن صباح به قلعه بوده است. اینكه حسن صباح چگونه آنجا را انتخاب نمود، داستان جالبی دارد. نقل می‌كنند، وقتی حسن صباح با یارانش به نزدیك قلعه رسید برای استراحت توقف كردند. حسن صباح در حالی كه استراحت می‌كرد، پیرمردی با یك پشته علف زیاد به آنها نزدیك می‌شود. پیرمرد كنار حسن صباح ایستاد، حسن صباح پرسید: پیرمرد اینجا كجاست و نام آن چیست؟ پیرمرد گفت: اینجا طالقان است و من هم طالقانی هستم. حسن صباح گفت: شنیده‌ام مردم طالقان مردمانی آگاه به شریعت هستند، می‌خواهم سؤالی از تو بكنم. سپس حسن صباح چند سؤال شرعی از پیرمرد پرسید و پیرمرد با دقّت تمام مفصّلاً شروع به جواب دادن كرد،  در حالی كه پیرمرد طالقانی زیر پشتة بزرگی از علف بود. وقتی پرسش و پاسخ تمام شد، حسن صباح از جای خود برخاست و به یارانش گفت: همین قلعه را برای استقرار انتخاب می‌كنیم. یارانش گفتند: چرا این قلعه؟ حسن صباح گفت: چون كه چنین مردانی دارد. این پیرمرد زیر این بار بزرگ علف با من مباحثة علمی می‌كند، پس ما همین قلعه را برای قیام خود انتخاب می‌كنیم.


طالقان جایگاه فرهنگ شیعی


از نوادگان امام سجاد(ع) به نام اطروش كبیر، مروّج مذهب زیدی را می‌توان در تمامی نقاط شمال كشور نام برد و چون ارتباط نزدیكی بین طالقان و سلسله جبال شمال وجود دارد، می‌تواند قرینة خوبی باشد. به هر حال گرایش مردم طالقان به تشیع را در حال حاضر هم می‌توان احساس كرد. وقتی از گردنة طالقان وارد می‌شوید، همة فرهنگ به طور عجیبی تغییر می‌كند، همه چیز رنگ و بوی شدید شیعی و امام زمانی می‌گیرد، به طوری كه در تواریخ موجود است رژیم رضاخانی در همه جای كشور تعزیه (عزاداری ائمّه(ع)) را قدغن یا سركوب نموده بود ولی در منطقة طالقان نتوانست تا اینكه هنوز هم این تبلیغ دینی (تعزیه) وجود دارد و حتی در روستایی به نام جوستان تا 80 تعزیه در سال اجرا می‌شود و در روستایی دیگر به نام مهران حتی عاشوریی دوباره دارند و بعضی هم دوبار ماه رمضان (به منظور یادآوری) دارد. وجود 29 امام‌زاده و مكان متبرّك نشان دیگری از جایگاه فرهنگ اهل بیت(ع) و تكریم خاندان ایشان است.

شخصیت‌های طالقان از نشانه‌های فرهنگ شیعی:  از جمله، شخصیت های شیعی اهل طالقان می‌توان صاحب بن عباد طالقانی اوّلین وزیر شیعی ایرانی الاصل را كه وزیر آل بویه و احیا كنندة نظم و نثر عربی در قرن پنجم با موضوع ائمة اطهار و شیعه بوده است، نام برد. وی صاحب كتب مفصّلی است كه شبیه آن در جهان نظم و نشر تشیع هنوز تكرار نشده است.

حبّ علیّ بن أبی طالب
هو الّذی یهدی إلی الجنّـه

همچنین، آیت‌الله مولی نظر علی طالقانی- صاحب «كاشف الأسرار» در دو مجلد در باب عقاید اسلامی که در جلد اوّل آن مفصلاً در رابطه با حضرت حجّت(ع) و علائم ظهور بحث نموده- از این بزرگان است. وی در کتاب خود آورده است كه از جملة علائم ظهور، طالقان می‌باشد. ایشان احادیثی را از امام صادق(ع) در مورد طالقان نقل كرده، از جمله حدیث مفصلی كه «جوان حسنی از دیلم خروج می‌كند و گنج‌های طالقان او را مدد می‌كنند». دیلمان ییلاقی است مشتمل بر چند دهات و نزدیك طالقان است. و دیگر حدیث از حضرت می‌فرماید: «گویا جوانان اهل طالقان را  به منزلة خزینه‌ها می‌بینم كه حربه‌ها به دست گرفته و به اسب‌های سفید سوار شده و از بسیاری شوق به سوی جنگ و جهاد مانند گرگان صدا می‌كنند. سردارشان مردی باشد از قبیله تیمی یا تمیمی، كه او را شعیب بن صالح گویند، پس امام حسین(ع) در میانشان روی می‌آورد، در حالتی كه روی مباركش مانند دایرة قمر می‌باشد و پی قتل ظالمان می‌افتد». مؤلف گوید: از این حدیث شریف ظاهر می‌گردد كه این مردان از اهل رجعت‌اند و الآن در طالقان قبری است مشهور به قبر شعیب بن صالح و محل زیارت و احترام است، پس اینان غیر آنند كه در حدیث اوّل گذشت.

 فضیل بن یسار از امام صادق(ع) نقل کرده است: «خزینه‌ای در طالقان است كه نه طلاست و نه نقره و بیرقی است، از روزی كه پرچمش پیچیده شده تا به حال گشوده نشده و پاره‌ای از مردان در آنجا هستند كه دل‌هاشان مانند پارة آهن است و در توحید الهی هرگز ایشان را شك عارض نمی‌شود. ایشان از سنگ سخت‌ترند. اگر ایشان را به كوه‌ها دچار كنند، هر آینه آنها را از جا بركنند و با بیرق‌های خود هیچ شهری را قصد نمی‌كنند مگر آنكه او را خراب می‌كنند و در روی اسب‌هاشان زین‌های طلا می‌باشد و خودشان را برای بركت به زین اسب امام(ع) می‌مالند و آن حضرت را به میان می‌گیرند و خودشان را برای او سپر می‌كند و او را در جنگ‌ها محافظت می‌نمایند و هر چه آن حضرت می‌خواهد به انجام می‌رسانند و در میان ایشان مردمانی هستند كه شب‌ها نمی‌خوابند»، تا آنكه فرمود: «خلایق را به شهادت كلمة طیبه دعوت می‌نمایند و آرزو می‌كنند كه در راه خدا كشته شوند، شعارشان یا لثارات الحسین(ع) است. وقتی كه آن لشكر رو به سمتی می‌گذارد رعب و بیم ایشان تا یك ماه پیشاپیش به دل‌های خلایق می‌نشیند».

و از آن جمله آیت الله شیخ مرتضی طالقانی است كه حضرت آیت الله مرعشی نجفی از ایشان اجازة اجتهاد گرفته بودند و مرحوم علامة جعفری، از شاگردان ایشان بودند. همة عرفا و فقهای شیعی ایشان را در قوّت نفس سر آمد اكثر عارفان زمان خود می‌دانند و حتی اكثر عارفان در حال حاضر خود را با چند واسطه شاگرد ایشان می‌دانند. بزرگان و اوتاد طالقانی دیگر...


فرق دو طالقان ایران و افغانستان


از قرائن حالی كه بگذریم، از دلایل و قرائن مقالیه نمی‌توان گذاشت، بلكه می‌توان در آن دقت كرد اینكه در انتهای حدیث «ویحاً للطالقان» از امام علی(ع) سؤال می‌شود: «این الطّالقان؛ طالقان كجاست؟» حضرت فرمود: «نحو الدیلم»؛ یعنی طالقانی كه نزدیك دیلم و یا دیلمان است و حال اینكه نزدیك طالقان افغانستان منطقة دیلم وجود ندارد و فقط در ایران كنار طالقان ایران منطقه‌ای به نام دیلم موجود است و.... .
وقتی صحبت از ظهور حضرت می‌شود فقط از جنبه‌ها و ویژگی‌های جغرافیایی نیست بلكه مهم خصوصیات یاران آن حضرت از نظر دینی و اخلاقی است و جنبه‌های جغرافیایی ثانی می‌باشد.

بقاع متبركة زیادی در یك درة كوچك جمع شده است. طالقان در زمان‌های قدیم گسترده‌تر از حال بوده است تا آنجا كه طالقان تا ری و قم هم ادامه داشته و بر بخش وسیعی از ایران اطلاق می‌شده است. شاید به همین دلیل باشد كه گروهی معتقدند منظور از اهل بیت(ع) از طالقان، در آن روزگار، سرزمین ایران بوده است. البته باید دلایل این قول به نحو دقیق‌تری بررسی شود.

وجود امام‌زادگان بسیار در این منطقه دلیل علوی بودن این منطقه است و حتّی روستایی در منتهی الیه طالقان است. به نام یَرَكْ وجود دارد. دراین روستای دور افتاده 73 تن یا بیشتر امامزاده وجود دارد به طوری كه در هر كوچه‌ای قدم می‌گذارید چند بقعه امام زاده می‌بینید كه اینان از كشته شدگان و سادات و علویان در جنگ با كفّار بوده‌اند.


طالقان در آخرالزّمان


بعضی از روایاتی كه ناظر به نقش طالقان در موضوع آخرالزّمان است، به شرح در كتب تاریخی و حدیثی آمده است. اگر قائل به بلاد ممدوح، مشموم و مضموم باشیم، طالقان از «بلاد ممدوح» است، به طوری كه توسط ائمّة اطهار(ع) مدح شده است. از آن جمله در «بحارالانوار»12 به نقل از امیرالمؤمنین علی(ع) آمده است: «ویحاً للطّالقان فإنّ لله عزّوجلّ بها كنوزاً لیست من ذهبٍ و لا فضّةٍ و لكنّ بها رجالٌ مؤمنون عرفوا الله حقّ معرفته و هم ایضاً انصارالمهدیّ فی آخرالزّمان؛ خوشا به حال طالقان؛ به درستی كه خداوند متعال در آنجا گنج‌هایی قرار داده كه از جنس طلا و نقره نیست، بلكه این گنج‌ها مردان مؤمنی هستند كه خدا را شناخته و حقّ خداوند را به جا می‌آورند، و آنها یاران حضرت مهدی(ع) در آخرالزّمان هستند». همین‌طور كتب شیعی دیگری، مانند تاریخ محمّدبن جریر طبری یاران حضرت را از طالقان تا 24 نفر شمارش می‌كند و می‌گوید: «و مِنْ طالقان أربعة و عشرون رجل».

همین طور در «شرح نهج‌البلاغه» ابن ابی الحدید از قول حضرت علی(ع) می‌فرماید: «همانا برای آل محمّد(ص) در طالقان گنج‌هایی است كه به زودی ظاهر می‌شود: «و انّ لآل محمّدٍ بالطّالقان لكنوزاً سیظهره الله إذا شاء دعاه حقّ یقوم بإذن الله فیدعوا الی دین الله»؛ «تاریخ یعقوبی» نیز می‌گوید: «پس فضل بن یحیی به مردم طالقان چیره شد و فرماندة ترك با لشكر عظیمی به جنگ فضل آمد و جنگی سخت بین آنها درگرفت و فرماندة ترك از ناحیة صورت به شدّت آسیب دید و لشكر وی در اثر آن شكست خورد». همین‌طور در «معجم الاحادیث الامام المهدی» شیخ علی كورانی و در «عصر ظهور» از همین نویسنده و در «كنزالعمّال» متّقی هندی در قرن دهم ـ كتابی از اهل تسنّن كه جامع روایی هم می‌باشد ـ و «مدینة المعاجز» سیّد هاشم بحرانی، راجع به علی بن صالح طالقانی و داستان سوار بر ابر شدن ایشان و ملاقات با امام موسی بن جعفر(ع) مدح شده است كه عین داستان در صفحات بعدی خواهد آمد.


مردم طالقان در مسیر ظهور


در بستر تاریخ، نامی از طایفه‌هایی به نام تمیمی برده شده كه اهل مدینه بودند و طایفه‌هایی مانند غمامی (ابدی) كه این دو طایفه در حال حاضر در طالقان هستند. و اینكه مردم طالقان جملگی سادات بوده و اهل مدینه‌اند. وجود پیرمردان و پیرزنانی طالقانی كه بعد از فوت در هر كجای ایران از دنیا بروند مردم به قبور آنها سر روضه درست كرده و به زیارت آنها می‌روند از جمله مرحوم سید مرتضی در روستای اورازان كه نقل می‌كنند یك حبه قند هم حق الناس نداشت و اعمال خارق عاداتی كه داشت همین‌طور شفای مریض.

زنان و مردان طالقانی در تمام موارد نسبت به خانواده و سنّت‌های شرعی و اخلاقی پایبند و وفادارند یكی از مردان روستای طالقان پرسیدند مایلیم بدانیم تا چه اندازه نسبت به همسرت علاقمند هستی گفت: اگر خداوند بخواهد مرا در روز رستاخیز به بهشت برد تقاضا می‌كنم به جای فرشتگانش او را (اشاره به همسر پیرش كه در یگ گوشه نشسته بود) به من بدهد تا در آنجا نیز همدم من باشد.

و داستانی دیگر از دلیری یك دختر و مبارزة دسته جمعی دهقانان كه می‌گویند: در هنگام ساختن قلعه، دختری به جای پدر پیر و ناتوانش به كار اجباری گمارده شد. چون خبرداده شد مردی كه قلعه به دستور او ساخته می‌شود جهت سركشی می‌آید، دختر چادری بر سر گذاشت و روی خود را پوشاند. دهقانان گفتند: چرا چنین نمودی! گفت: من یك دخترم. باید از مردان روی بپوشم: گفتند:‌ مگر ما مرد نیستیم! دختر جواب داد:‌ خیر، اگر مرد بودید، می‌توانستید این ستمگر را از سر راه بردارید. این سخن در شنوندگان ایجاد شورشی نمود و مرد ستمگر كشته شد. از آن روز قلعة نیمه تمام «دختر قلعه» نامیده شد.

در این مقال مطول برای تلطیف خاطر مخاطبان گرامی داستان علی بن صالح طالقانی، به نقل از كتاب «مناقب آل ابی طالب(ع) نوشته ابن شهر آشوب مازندرانی، جلد چهارم، بخش فی خرق العادات له(ع)، انتشارات دارالاضواء و «بحارالانوار»، جلد 48، صفحة 9 باب معجزات به نقل از سمعانی بخش معجزات و استجابت دعا بیان شده است.
روایت نموده علی بن صالح
كه از صالحین باشد او نیست طالح
كه سالی به دریا سفر كرده بودم
بسی مال به همراه خود برده بودم
ز باد حوادث شد كشتی‌ام غرق
ندانم سر از پا من از خوف جان غرق
نماند از الم بر دلم صبر و تابی
مرا عقل پی زد كه تا كی بخوابی
توسل بجو بر امام زمانت
كه تا گردی ایمن از این غم رهانت
توسل بجستم به موسی بن جعفر(ع)
امام زمان بود و بر خلق رهبر
وزیدم در آن لحظه باد مراد
ز غرقاب دریا نجاتم بداد
شدم وارد آن مكان بی درنگ
بدیدم بسی میوه‌ها رنگ رنگ
چون خوردم از آن میوه‌ها پر ز آب
به چشم من آمد در آن لحظه خواب
صدای نهیبی شد آن دم بلند
كه از جا بجستم مثال سپند
بدیدم یك مرغی خوش خط و خال
كه از عشق آن مرغ رفتم ز حال
مرا عشق آن مرغ سویش كشید
چو نزدیك آن مرغ رفتم پرید
به دنبال آن مرغ گشتم روان
بناگاه مغاره‌ای شد عیان
بگفتم ملك باشد اینجا مگر
در این جایگه ره ندارد بشر
صدایی از آن غار آمد برون
كه اُدخل علی بن صالح درون
شدم مات و مبهوت وارد به غار
درخشنده دیدم مهی گل‌عذار
بدیدم كه مشغول بد بر نماز
بدی با خدا گرم راز و نیاز
به امرش نمودم من آنجا قعود
در لطف و احسان برویم گشود
به من گفت آن شاه والا مقام
كه باشد تو را میل سوی طعام
بگفتم كه آری نخوردم غذا
در این چند روز ای شه باوفا
لبان گهربار از هم گشود
به درگاه ایزد دعایی نمود
عیان شد برم سفره‌ای از طعام
كز او بوی مشك آمدم بر مشام
چو خوردم غذا سفره برچیده شد
به چشم من آن لحظه پوشیده شد
به من گفت آن خسرو نیك خو
سوی طالقان باشدت آرزو
بگفتم كه آری به جز طالقان
ندارم دگر حاجتی در جهان
دعا كرد آن شاه والا جناب
عیان قطعه ابری شدی با شتاب
بگفتا كه مأموری بر طالقان
بگفتا نه ای خسرو انس و جان
مرا پس مرخص نمود آن جناب
عیان شد دگر ابری با شتاب
به یك لحظه نه ابر گشتی پدید
بر آن عزیز خدای مجید
نهم ابر یك قطعه ابر سپید
به پابوس آن ماه كنعان رسید
بگفتا كه من می‌روم طالقان
ببارم به امر خدای جهان
شدی پهن از امر آن شهریار
مرا كرد بر ابر آندم سوار
بگتفم كه ای خسرو مه جبین
به ذات خداوند جان آفرین
كه تو كیستی نام خود گو به من
كه كردی مرا فارق از این مِحن
بگتفا كه من سبط پیغمبرم
امام زمان موسی جعفرم
منم یار و غمخوار بر شیعیان
كه غافل از ایشان نیم یك زمان
شود جان فدای تو ای باوقار
به این قدرت و قوت و اقتدار
چه‌ها كرد هارون به این حق پرست
دل خاتم الانبیا، را شكست
 شهید نوّاب صفوی که خود به مدّت دو سال در روستایی به نام «وركش» از توابع طالقان مخفی و مورد احترام و محبّت مردم آن روستا ـ كه همگی سادات هستندـ بود، در نامه ذیل به برخی از ویژگی‌های مردمان این منطقه اشاره نموده است.


«هو العزیز؛
به نام مقدس پیشوای غایب جهان، آخرین وصی و قائم آل محمّد، اعلی منزلت والا پایگاه امام زمان مهدی(ع)
برادران وفادار طالقان یاگنج‌های ذخیرة آل محمّد(ص)، سلامٌ علیكم و رحمـ[ الله و بركاته. محبّت‌های شما و مصاحبت سه ماهة طالقان را فراموش نمی‌كنم. از وقتی كه از زندان بیرون آمدم، عازم دیدار شما بودم، ولی كثرت مشاغل تا كنون مانع گردیده است. همیشه به وسیلة دوستان و برادران طالقانی و وركشی احوال‌پرس بوده، سلام می‌رساند.

خدا را شكر كنید كه محیط شما از آلودگی‌ها دور بوده، توفیق شما در طاعت خدا و دوری از معصیت خدا بیش از دیگران است. قدر این توفیق را بدانید و كوشش كنید كه همه روز به خدا نزدیك‌تر گردیده، بار آخرت را ببندید. همانا آخرت به شما رو كرده و دنیا به شما پشت كرده است. به فرمایش حضرت امیرالمؤمنین(ع) بكوشید، از ابناء و فرزندان آخرت باشید، نه از فرزندان دنیا، زیرا كه عن‌قریب از دنیا می‌رویم و به پیش فرستاده‌های آخرت از اعمالی كه انجام داده‌ایم، می‌رسیم. پس امروز برای فردا عمل كنید كه امروز روز عمل است و فردا روز حساب. تا امروز بسیاری از برادران و آشنایان گذشته از دنیا رفته‌اند و ما هم به زودی به آنها ملحق می‌شویم. امید است كه از اهل بهشت بوده، به برادران بهشتی ملحق شویم و خدمت حضرت رسول اكرم(ص) و آل گرامی‌اش برسیم. به عموم برادران ما سلام برسانید و بگویید كه برادران در آن محیط پاك با دل صاف خود در دل‌های شب و دوران آن كوه‌های عجیب الخلقه و آیات عظیم الهی ما را دعا كنند.
تهران، به یاری خدای توانا، سید مجتبی نواب صفوی.

16 شعبان المعظم 1374 فروردین ماه 1344»
و قرائن مقالیة كتب معتبره‌ای اعم از شیعه و سنّی، حكایت از پیوستن مردم طالقان در دفاع از حریم ولایت حضرت صاحب‌الزّمان(ع) در وقت ظهورشان دارد. در آیندة نزدیك به مدد خداوند متعال كتاب جامع «طالقان گنج‌های نهان» (یاران امام زمان(ع)) تقدیم همة خوانندگان موعودی خواهد شد. إن‌شاءالله.

بهروز محمّدبیگی
ماهنامه موعود شماره 105

پی‌نوشت‌ها:

1. فرهنگ جغرافیای قزوین، انتشارات سازمان جغرافیایی وزارت دفاع و پشتیبانی.
2. میرابوالقاسمی، سیّد محمّدتقی، سرزمین مردم گیل و دیلم، ص 9.
3. عبّاسی نظام الدّین، منوگرافی (توصیف واقعیت اجتماعی) دهكدة شهر كرد طالقان، ص 3 تا 6.
4. ملك‌زادة تبریزی، حسین، منوگرافی دهكدة دبنلیه طالقان.
5. پناهی، احمد، حسن صباح چهره شگفت‌انگیز تاریخ، صص 123 و 124.
6. ستوده، منوچهر، قلاع اسماعیلیه در رشته كوه البرز، ص 7.
7. كریمان، حسین، آثار بازمانده ارزی قدیم، ص 578.
8. همان.
9. حموی، معجم البلدان، ص 63.
10. عبّاسی، همان، صص 13 و 21 و 24.
11. كریمان، همان، صص 410 و 577.
12. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 15، ص 87.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: ظهور و نشانه ‌ها،     | نظرات()