مناظره ی عقل و عشق
شهید سید مرتضی آوینی ـ راوی: آماده باشید كه وقت رفتن است.
عقل میگوید بمان و عشق میگوید برو... و این هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود.
در روز هشتم ذیالحجه، یوم الترویه، امام حسین (ع) آگاه شد كه عمرو بن سعید بن عاص با سپاهی انبوه به مكه وارد شده است تا او را مخفیانه دستگیر كنند و به شام برند واگرنه... حرمت حرم امن را با خون او بشكنند.
آنان كه رو به سوی قبلهی خویش نماز میگزارند معنای حرمت حرم امن را چه میدانند؟ كعبهی آنان كه در مكه نیست تا حرمت حرم مكه را پاس دارند؛ كعبهی آنان قصر سبزی است در دمشق كه چشم را خیره میكند. آنجا بهشتی است كه در زمین ساختهاند تا آنان را از بهشت آسمانی كفایت كند... و از آنجا شیطان بر قلمرو گناه حكم میراند، بر گمگشتگان برهوت وهم، بر خیالپرستانی كه در جوار بهشت لایتناهای رضوان حق، سر به آخور غرایز حیوانی و دل به مرغزارهای سبزنمای حیات دنیا خوش داشتهاند، حال آنكه اینهمه، سرابی است كه از انعكاس نور در كویر مردهی دلهای قاسیه پیدا آمده است.
كعبه قبلهی احرار است، رستگان از بندگی غیر؛ اما اینان بت خویشتن را میپرستند. امام برای اعمال حج احرام بسته است ولكن اینان احرام بستهاند تا شمشیرهای آختهی خویش را از چشمها پنهان دارند... شكستن حرمت حرم خدا برای آنان كه كعبه را نمیشناسند چندان عظیم نمینماید و اگر با آنان بگویی كه امام حسین (ع) برای پرهیز از این فاجعه مكه را ترك گفته است در شگفت خواهند آمد... اما آن كه میداند حرم خدا نقطهی پیوند زمین و آسمان است، در مییابد كه شكستن حرمت حرم آنهمه عظیم است كه چیزی را با آن قیاس نمیتوان كرد.
بلا در كمین نزول بود و ابرهای سیاه از همه سو، شتابان، بر آسمان درهی تنگ مكه گرد میآمدند و فرشتگان همهی آسمانها در انتظارِ كلام «كن» بیقرار بودند: و اذا قضی امرا فانما یقول له كن فیكون.(1) در میان «كن» و «یكون» تنها همین «فا» (ف) فاصله است، و آن هم در كلام، نه در حقیقت. آیا امام كه خود باطن كعبه است، اذن خواهد داد كه این بدعت عظیم واقع شود و حرمت حرم با خون او شكسته شود؟... خیر.
امام حج را با نیت عمرهی مفرده به پایان بردند و آنگاه عزم رحیل را با كاروانیان در میان نهادند:
«گریزگاهی نیست از آنچه بر قلم تقدیر رفته است. رضایت خدا، رضایت ما اهلبیت است؛ بر بلایش صبر میورزیم و او نیز با ما در آنچه پاداش صابرین است وفا خواهد كرد. اگر پود از جامه جدا شود، اهل بیت نیز از رسول خدا جدا خواهند شد... آنان در حظیرةالقدس با او جمع خواهند آمد، چشمش بدانان روشن خواهد شد و بر وعدهای كه بدانان داده است وفا خواهد كرد. اكنون آن كه مشتاق است تا خون خویش را در راه ما بذل كند و نفس خود را برای لقای خدا آماده كرده است... پس همراه ما عزم رحیل كند كه من چون صبح شود به راه خواهم افتاد. انشاءالله.»(2)
راوی:
صبح شد و بانگ الرحیل برخاست و قافلهی عشق عازم سفر تاریخ شد... خدایا، چگونه ممكن است كه تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی كه در شب هشتم ذیالحجهی سال شصتم هجری مخاطب امام بودهاند، و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی؟ آنان را میگویم كه عرصهی حیاتشان عصری دیگر از تاریخ كرهی ارض است. هیهات ما ذلك الظن بك ـ ما را از فضل تو گمان دیگری است.(3) پس چه جای تردید؟ راهی كه آن قافلهی عشق پای در آن نهاد راه تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر صبح در همه جا برمیخیزد، واگرنه، این راحلان قافلهی عشق، بعد از هزار و سیصد و چهل و چند سال به كدام دعوت است كه لبیك گفتهاند؟
الرحیل! الرحیل!
اكنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را!
اكنون بنگر حیرت عقل را و جرأت عشق را! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند... راحلان طریق عشق میدانند كه ماندن نیز در رفتن است، جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی، و این اوست كه ما را كشكشانه به خویش میخواند.
«ابوبكر عمر بن حارث»، «عبدالله بن عباس» كه در تاریخ به «ابن عباس» مشهور است، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر و بالاخره محمد بن حنفیه، هر یك به زبانی با امام سخن از ماندن میگویند... و آن دیگری، عبدالله بن جعفر طیار، شوی زینب كبری (ع)، از «یحیی بن سعید»، حاكم مكه، برای او اماننامه میگیرد... اما پاسخ امام در جواب اینان پاسخی است كه عشق به عقل میدهد؛ اگرچه عقل نیز اگر پیوند خویش را با سرچشمهی عقل نبریده باشد، بیتردید عشق را تصدیق خواهد كرد.
محمد بن حنفیه كه شنید امام به سوی عراق كوچ كرده است، با شتاب خود را به موكب عشق رساند و دهانهی شتر را در دست گرفت و گفت: «یا حسین، مگر شب گذشته مرا وعده ندادی كه بر پیشنهاد من بیندیشی؟» محمد بن حنفیه، برادر امام، شب گذشته او را از پیمانشكنی مردم عراق بیم داده بود و از او خواسته بود تا جانب عراق را رها كند و به یمن بگریزد.
امام فرمود: «آری، اما پس از آنكه از تو جدا شدم، رسول خدا به خواب من آمد و گفت: ای حسین، روی به راه نه كه خداوند میخواهد تو را در راه خویش كشته بیند.» محمد بن حنفیه گفت: «انا لله و انا الیه راجعون...»(4)
راوی:
عقل میگوید بمان و عشق میگوید برو؛ و این هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود، اگرچه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمهی خورشید نبرد، عشق را در راهی كه میرود، تصدیق خواهد كرد؛ آنجا دیگر میان عقل و عشق فاصلهای نیست.
عبدالله بن جعفر طیار، شوی زینب كبری (ع) نیز دو فرزند خویش ـ «عون» و «محمد» ـ را فرستاد تا به موكب عشق بپیوندند و با آن دو، نامهای كه در آن نوشته بود: «شما را به خدا سوگند میدهم كه از این سفر باز گردی. از آن بیم دارم كه در این راه جان دهی و نور زمین خاموش شود. مگر نه اینكه تو سراج منیر راهیافتگانی؟»... و خود از عمرو بن سعید بن عاص درخواست كرد تا اماننامهای برای حسین بنویسد و او نوشت.(5)
راوی:
عجبا! امام مأمن كرهی ارض است و اگر نباشد، خاك اهل خویش را یكسره فرو میبلعد، و اینان برای او اماننامه میفرستند... و مگر جز در پناه حق نیز مأمنی هست؟
عقل را ببین كه چگونه در دام جهل افتاده است! و عشق را ببین كه چگونه پاسخ میگوید: «آن كه مردم را به طاعت خداوند و رسول او دعوت میكند هرگز تفرقهافكن نیست و مخالفت خدا و رسول نكرده است. بهترین امان، امان خداست. و آنكس كه در دنیا از خدا نترسد، آنگاه كه قیامت برپا شود در امان او نخواهد بود. و من از خدا میخواهم كه در دنیا از او بترسم تا آخرت را در امان او باشم...»(6)
عبدالله بن جعفر طیار بازگشت، اگرچه زینب كبری (علیهاالسلام) و دو فرزند خویش ـ عون و محمد ـ را در قافلهی عشق باقی گذاشت.
راوی :
یاران! این قافله، قافلهی عشق است و این راه كه به سرزمین طف در كرانهی فرات میرسد، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان میرسد كه: الرحیل، الرحیل. از رحمت خدا دور است كه این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد. این دعوت فیضانی است كه علیالدوام، زمینیان را به سوی آسمان میكشد و... بدان كه سینهی تو نیز آسمانی لایتناهی است با قلبی كه در آن، چشمهی خورشید میجوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمی دارد در تپیدن: حسین، حسین، حسین، حسین. نمیتپد، حسین حسین میكند.
یاران! شتاب كنید كه زمین نه جای ماندن، كه گذرگاه است... گذر از نفس به سوی رضوان حق. هیچ شنیدهای كه كسی در گذرگاه، رحل اقامت بیفكند؟... و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیك است كه در كربلا، و كدام انیسی از مرگ شایستهتر؟ كه اگر دهر بخواهد با كسی وفا كند و او را از مرگ معاف دارد، حسین كه از من و تو شایستهتر است.
الرحیل، الرحیل! یاران شتاب كنید.
پی نوشتها:
1. بقره/ ١١٧.
2. موسوعة كلمات الامام الحسین (ع) ، ص ٣٢٨.
3. عبارتی از دعای كمیل.
4. سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، سید احمد زنجانی، انتشارات جهان، صص ٦٥ _ ٦٤.
5. نگاه كنید به منتهیالامال، ص ٣٨٥.
6. موسوعة كلمات الامام الحسین ٧، ص ٣٣٣.
تبلیغات
مدیر : 