از درس‌های عاشورا مهم‌‌تر عبرت‌های عاشوراست. جا دارد ملت اسلام فكر كند كه چرا 50 سال بعد از وفات پیغمبر (ع)، كار كشور اسلامى به جایى رسید كه جگر گوشه‌ پیغمبر (ص) را با آن وضع فجیع به خاك و خون كشیدند؟

به گزارش خبرنگار باشگاه خبری فارس «توانا»، رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنرانی جامعی در سال 76 به بیان ابعاد مختلف عبرت‌های عاشورا و علل وقوع آن پرداخته‌اند. در ابتدای این سخنرانی رهبر معظم انقلاب به بیان اقسام مختلف جهاد در اسلام می‌پردازند كه متن كامل آن به شرح زیر است:

*هر گونه تلاش در مقابله با دشمن، مى‌تواند جهاد تلقّى شود

یكى از نكات برجسته در فرهنگ اسلامى كه مصداق‌هاى بارزش، بیشتر در تاریخ صدر اسلام و كمتر در طول زمان دیده مى‌شود، «فرهنگ رزمندگى و جهاد» است. جهاد هم فقط به معناى حضور در میدان جنگ نیست؛ زیرا هرگونه تلاش در مقابله با دشمن، مى‌تواند جهاد تلقّى شود البته بعضى ممكن است كارى انجام دهند و زحمت هم بكشند و از آن تعبیر به جهاد كنند اما این تعبیر، درست نیست. چون یك شرط جهاد، این است كه در مقابله با دشمن باشد.

* جهادسیاسی/فرهنگی/سازندگی

این مقابله، یك وقت در میدان جنگِ مسلّحانه است كه «جهاد رزمى» نام دارد؛ یك وقت در میدان سیاست است كه «جهاد سیاسى» نامیده مى‌شود؛ یك وقت هم در میدان مسائل فرهنگى است كه به «جهاد فرهنگى» تعبیر مى‌شود و یك وقت در میدان سازندگى است كه به آن «جهاد سازندگى» اطلاق مى‌شود. البته جهاد با عنوان‌هاى دیگر و در میدان‌هاى دیگر هم هست. پس، شرط اوّل جهاد این است كه در آن، تلاش و كوشش باشد و شرط دومش اینكه، در مقابل دشمن صورت گیرد.

* وقتى نداى مقابله با رژیم منحوس پهلوى از حلقوم امام بیرون آمد، جهاد شروع شد

این نكته در فرهنگ اسلامى، نكته برجسته‌اى است كه گفتیم نمونه‌هایى هم در میدان‌هاى مختلف دارد. در روزگار ما هم وقتى نداى مقابله با رژیم منحوس پهلوى از حلقوم امام رضوان اللَّه علیه و همكاران ایشان در سال 1341 بیرون آمد، جهاد شروع شد. پیش از امام (ره) هم، البته جهاد به صورت محدود و پراكنده وجود داشت كه حائز اهمیت نبود. هنگامى كه مبارزه‌ امام (ره) شروع شد، جهاد اهمیت پیدا كرد تا اینكه به مرحله‌ پیروزى خود یعنى پیروزى انقلاب اسلامى رسید.

در ایران اسلامى، هر كس به نحوى در مقابل دشمن تلاشى كند، جهاد فى سبیل اللَّه كرده است. بعد از آن هم تا به امروز، در این كشور جهاد بوده است. چون ما دشمن داریم. چون دشمنان ما از لحاظ نیروى مادّى، قوى هستند. آنها در دشمنى با ایران اسلامى، جدّى هستند و سرِ شوخى ندارند؛ چون مى‌خواهند از هر راهى كه شد ضربه بزنند. پس، در ایران اسلامى، هر كس به نحوى در مقابل دشمن - كه از اطراف، تیرهاى زهرآگین را به پیكر انقلاب و كشور اسلامى، نشانه رفته است - تلاشى كند، جهاد فى‌سبیل‌اللَّه كرده است. بحمداللَّه، شعله‌ جهاد بوده است و هست و خواهد بود.

*كشور ما امروز كانون جهاد است

البته یكى از جهادها هم «جهاد فكرى» است. چون دشمن ممكن است ما را غافل كند، فكر ما را منحرف سازد و دچار خطا و اشتباهمان گرداند؛ هر كس كه در راه روشنگرىِ فكر مردم، تلاشى كند، از انحرافى جلوگیرى نماید و مانع سو فهمى شود، از آنجا كه در مقابله با دشمن است؛ تلاشش «جهاد» نامیده مى‌شود. آن هم جهادى كه شاید امروز، مهمّ محسوب مى‌شود. پس، كشور ما امروز كانون جهاد است و از این جهت هیچ نگرانى‌اى هم نداریم.

*اگر بخواهیم از آن عبرت بگیریم باید دغدغه داشته باشیم

نكته‌اى بلیغ در قرآن هست كه ما را به فكر مى‌اندازد. قرآن به ما مى‌گوید «نگاه كنید و از گذشته‌ تاریخ، درس بگیرید»(2) حال ممكن است بعضى بنشینند و فلسفه‌بافى كنند كه «گذشته، براى امروز نمى‌تواند سر مشق باشد.» شنیده‌ام كه از این حرف‌ها مى‌زنند و البته برف، انبار مى‌كنند! به خیال خودشان، مى‌خواهند با شیوه‌هاى فلسفى، مسائلى را مطرح كنند. كارى به كار آنها نداریم. قرآن ‌كه صادق مصدِّق است، ما را به عبرت گرفتن از تاریخ دعوت مى‌كند. عبرت گرفتن از تاریخ، یعنى همین نگرانى‌اى كه الان عرض كردم. چون در تاریخ چیزى هست كه اگر بخواهیم از آن عبرت بگیریم، باید دغدغه داشته باشیم. این دغدغه، مربوط به آینده است. چرا و براى چه دغدغه؟ مگرچه اتّفاقى افتاده است؟

* از درس‌هاى عاشورا مهم‌تر، عبرت‌هاى عاشوراست

اتّفاقى كه افتاده است، در صدر اسلام است. من یك وقت عرض كردم: جا دارد ملت اسلام فكر كند كه چرا پنجاه سال بعد از وفات پیغمبر (ع)، كار كشور اسلامى به جایى رسید كه مردم مسلمان - از وزیرشان، امیرشان، سردارشان، عالمشان، قاضى‌شان، قارى‌شان و اجامر و اوباششان - در كوفه و كربلا جمع شدند و جگر گوشه‌ پیغمبر (ص) را با آن وضع فجیع به خاك و خون كشیدند؟! خب؛ انسان باید به فكر فرو رود، كه «چرا چنین شد؟» این قضیه را بنده دو، سه سال پیش، در یكى دو سخنرانى، با عنوان «عبرتهاى عاشورا» مطرح كردم. البته «درس‌هاى عاشورا» مثل درس شجاعت و غیره جداست. از درس‌هاى عاشورا مهم‌تر، عبرت‌هاى عاشوراست. این را من قبلاً گفته‌ام.

* «خارجى» یعنى كسى كه علیه امامِ عادل خروج مى‌كند

كار به جایى برسد كه جلو چشم مردم، حرم پیغمبر (ص) را به كوچه و بازار بیاورند و به آنها تهمت «خارجى» بزنند! «خارجى» معنایش این نیست كه اینها از كشور خارج آمده‌اند. آن زمان، اصطلاح خارجى، به معناى امروز به كار نمى‌رفت. «خارجى» یعنى جزو خوارج. یعنى خروج كننده. در اسلام، فرهنگى است مبتنى به اینكه، اگر كسى علیه امام عادلْ خروج و قیام كند، مورد لعن خدا و رسول (ص) و مؤمنین و نیروهاى مؤمنین قرار مى‌گیرد. پس، «خارجى» یعنى كسى كه علیه امامِ عادل خروج مى‌كند. لذا همه‌ مردم مسلمان، آن روز از خارجی‌ها، یعنى خروج‌كننده‌ها بدشان مى‌آمد.

*كسى كه در اسلام، علیه امام عادلْ خروج كند، خونش هدر است

در حدیث است كه «من خرج على امام عادل فدمه هدر»؛ كسى كه در اسلام، علیه امام عادلْ خروج و قیام كند، خونش هدر است. اسلامى كه این قدر به خونِ مردم اهمیت مى‌دهد، در اینجا، چنین برخوردى دارد. به هنگام قیام امام حسین علیه‌السّلام كسانى بودند كه پسر پیغمبر (ص)، پسر فاطمه‌ زهرا (س) و پسر امیرالمؤمنین (ع) را به عنوان خروج كننده بر امام عادل معرفى كردند! امام عادل كیست؟ یزید بن معاویه!

*رخدادهایى این‌چنین، انسان را نگران مى‌كند. مگر ما از جامعه‌ زمان پیغمبر (ص) قرص‌تر و محكم‌تریم.
آن عدّه در معرفى امام حسین (ع) به عنوان خروج كننده، موفّق شدند. خب، دستگاهِ حكومتِ ظالم، هر چه دلش مى‌خواهد، مى‌گوید. مردم چرا باید باور كنند؟! مردم چرا ساكت بمانند؟! آنچه بنده را دچار دغدغه مى‌كند، همین جاىِ قضیه است. مى‌گویم چه شد كه كار به این‌جا رسید؟! چه شد كه امّت اسلامى كه آن قدر نسبت به جزئیّات احكام اسلامى و آیات قرآنش دقّت داشت، در چنین قضیه‌ واضحى، به این صورت دچار غفلت و سهل‌انگارى شد كه ناگهان فاجعه‌اى به آن عظمت رخ داد؟! رخدادهایى چنین، انسان را نگران مى‌كند. مگر ما از جامعه زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین علیهماالسّلام قرصتر و محكمتریم؟!

* چه شد كه چنین شد؟

چه كنیم كه آن گونه نشود؟ خب؛ به سؤالى كه گفتیم «چه شد كه چنین شد؟» كسى جواب جامعى نداده است. مسائلى عنوان شده است كه البته كافى و وافى نیست. به همین دلیل، قصد دارم امروز كوتاه و مختصر، درباره‌ اصل قضیه صحبت كنم. آنگاه سررشته‌ مطلب را به دستِ ذهن شما مى‌سپارم تا خودتان درباره‌ آن فكر كنید. كسانى كه اهل مطالعه و اندیشه‌اند، دنبال این قضیه تحقیق و مطالعه كنند و كسانى كه اهل كار و عملند، دنبال این باشند كه با چه تمهیداتى مى‌توان جلو تكرار چنین قضایایى را گرفت؟

* اگر امروز جلو قضیه را نگیریم، ممكن است، جامعه‌ اسلامى ما كارش به جایى رسد كه در زمان امام حسین (ع) رسیده بود. اگر امروز من و شما جلو قضیه را نگیریم، ممكن است پنجاه سال دیگر، ده سال دیگر یا پنج سال دیگر، جامعه‌ اسلامى ما كارش به جایى برسد كه در زمان امام حسین (ع) رسیده بود. مگر اینكه چشمان تیزى تا اعماق را ببیند؛ نگهبان امینى راه را نشان دهد؛ مردم صاحب فكرى كار را هدایت كنند و اراده‌هاى محكمى پشتوانه‌ این حركت باشند. آن وقت، البته خاكریز محكم و دژ مستحكمى خواهد بود كه كسى نخواهد توانست در آن نفوذ كند. و الاّ اگر رها كردیم، باز همان وضعیت پیش مى‌آید. آن‌وقت، این خون‌ها، همه هدر خواهد رفت.

* این‌جاست كه قرآن مى‌گوید: «عبرت بگیرید!»

در آن عهد، كار به جایى رسید كه نواده‌ مقتولین جنگ بدر كه به دست امیرالمؤمنین (ع) و حمزه و بقیه‌ سرداران اسلام، به درك رفته بودند، تكیه بر جاى پیغمبر (ص) زد، سرِ جگر گوشه‌ همان پیغمبر را در مقابل خود نهاد و با چوب خیزران به لب و دندانش زد و گفت: «لیت اشیاخى ببدرٍ شهدوا / جزع الخزرج من وقع الاسل» یعنى «كشته‌هاى ما در جنگ بدر، برخیزند و ببینند كه با كشنده‌هایشان چه كار كردیم!» قضیه، این است. این‌جاست كه قرآن مى‌گوید «عبرت بگیرید!» این‌جاست كه مى‌گوید: «قُلْ سِیرُوا فِى الْأرْضِ...» در سرزمین تاریخ سیر كنید و ببینید چه اتّفاقى افتاده است؛ آن‌گاه خودتان را برحذر دارید.
ادامه دارد...

نوشته شده در تاریخ جمعه 11 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سخنان مقام معظم رهبری، امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()