رهبر معظم انقلاب فرمودند: عوام، بسته به خوش طالعى خود، اگر تصادفاً در مقطعى از زمان قرار گرفتند كه پیشوایانى مثل امام امیرالمؤمنین (ع) و امام راحل ما، بر سرِ كار بودند و جامعه را به سمت بهشت مى‌بردند، به ضرب دست خوبان، به سمت بهشت رانده خواهند شد اما اگر بخت با آنها یار نبود و در مقطعى قرار گرفتند كه «وَ جَعَلْنا هُمْ اَئِمّةً یَدْعُونَ اَلَى‌النَّارِ» به سمت دوزخ خواهند رفت.

به گزارش خبرنگار سیاسی باشگاه خبری فارس «توانا»، رهبر معظم انقلاب در ادامه سخنرانی خود در خصوص خواص و عوام و نقش آنها در عاشورا اشاره می‌فرمایند و با تأكید بر اینكه نباید جزو عوام بود می‌فرمایند: بنده، براى این‌كه این معنا در فرهنگ كنونى كشور، ان‌شاءاللَّه به وسیله افراد صاحب رأى و نظر و فكر تبیین شود و دنبال گردد، نكاتى را به اختصار بیان مى‌كنم:

* مردم دو دسته‌اند: خواص و عوام

ببینید عزیزان من! به جماعت بشرى كه نگاه كنید، در هر جامعه و شهر و كشورى، از یك دیدگاه، مردم به دو قسم تقسیم مى‌شوند: یك قسم كسانى هستند كه بر مبناى فكر خود، از روى فهمیدگى و آگاهى و تصمیم‌گیرى كار مى‌كنند. راهى را مى‌شناسند و در آن راه - كه به خوب و بدش كار نداریم - گام برمى‌دارند. یك قِسم این‌هایند كه اسمشان را«خواص» مى‌گذاریم. قسم دیگر، كسانى هستند كه نمى‌خواهند بدانند چه راهى درست و چه حركتى صحیح است. در واقع نمى‌خواهند بفهمند، بسنجند، به تحلیل بپردازند و درك كنند. به تعبیرى دیگر، تابع جَوّند. به چگونگى جوّ نگاه مى‌كنند و دنبال آن جوّ به حركت در مى‌آیند. اسم این قسم از مردم را «عوام» مى‌گذاریم. پس، جامعه را مى‌شود به «خواص» و «عوام» تقسیم كرد. اكنون دقت كنید تا نكته‌اى در باب «خواص» و «عوام» بگویم تا این دو با هم اشتباه نشوند:

* خواص: كسی كه از روى تصمیم‌گیرى و تشخیص عمل مى‌كند

«خواص» چه كسانى هستند؟ آیا قشر خاصّى هستند؟ جواب، منفى است. زیرا در بین «خواص»، كنار افراد با سواد، آدم‌هاى بى‌سواد هم هستند. گاهى كسى بى‌سواد است؛ اما جزو خواص است. یعنى مى‌فهمد چه كار مى‌كند. از روى تصمیم‌گیرى و تشخیص عمل مى‌كند؛ ولو درس نخوانده، مدرسه نرفته، مدرك ندارد و لباس روحانى نپوشیده است. به ‌هرحال، نسبت به قضایا از فهم برخوردار است.

* «راننده مى‌فهمید، روحانى نمى‌فهمید!»

در دوران پیش از پیروزى انقلاب، بنده در ایرانشهر تبعید بودم. در یكى از شهرهاى همجوار، چند نفر آشنا داشتیم كه یكى از آنها راننده بود، یكى شغل آزاد داشت و بالاخره، اهل فرهنگ و معرفت، به معناى خاص كلمه نبودند. به حسب ظاهر، به آنها «عامى» اطلاق مى‌شد. با این حال جزو «خواص» بودند. آنها مرتب براى دیدن ما به ایرانشهر مى‌آمدند و از قضایاى مذاكرات خود با روحانى شهرشان مى‌گفتند. روحانى شهرشان هم آدم خوبى بود؛ منتها جزو «عوام»بود. ملاحظه مى‌كنید! راننده‌ى كمپرسى جزو«خواص»، ولى روحانى و پیش‌نماز محترم جزو «عوام»! مثلاً آن روحانى مى‌گفت: «چرا وقتى اسم پیغمبر مى‌آید یك صلوات مى‌فرستید، ولى اسم «آقا» كه مى‌آید، سه صلوات مى‌فرستید؟!» نمى‌فهمید. راننده به او جواب مى‌داد: «روزى كه دیگر مبارزه‌اى نداشته باشیم؛ اسلام بر همه جا فائق شود؛ انقلاب پیروز شود؛ ما نه تنها سه صلوات، كه یك صلوات هم نمى‌فرستیم! امروز این سه صلوات، مبارزه است!» راننده مى‌فهمید، روحانى نمى‌فهمید!

* خواص می‌فهمند و تصمیم می‌گیرند

این را مثال زدم تا بدانید «خواص» كه مى‌گوییم، معنایش صاحب لباسِ خاصى نیست. ممكن است مرد باشد، ممكن است زن باشد. ممكن است تحصیل‌كرده باشد، ممكن است تحصیل نكرده باشد. ممكن است ثروتمند باشد، ممكن است فقیر باشد. ممكن است انسانى باشد كه در دستگاه‌هاى دولتى خدمت مى‌كند، ممكن است جزو مخالفین دستگاه‌هاى دولتى طاغوت باشد. «خواص» كه مى‌گوییم - از خوب و بدش - (خواص را هم باز تقسیم خواهیم كرد) یعنى كسانى كه وقتى عملى انجام مى‌دهند، موضع‌گیرى‌اى مى‌كنند و راهى انتخاب مى‌كنند، از روى فكر و تحلیل است. مى‌فهمند و تصمیم می‌گیرند و عمل مى‌كنند. اینها خواصند. نقطه‌ى مقابلش هم عوام است.

* عوام هر طور كه جوّ ایجاب كرد، حركت مى‌كنند

عوام یعنى كسانى كه وقتى جوّ به سمتى مى‌رود، آنها هم دنبالش مى‌روند و تحلیلى ندارند. یك وقت مردم مى‌گویند «زنده باد!» این هم نگاه مى‌كند، مى‌گوید «زنده باد!» یك وقت مردم مى‌گویند «مرده باد!» نگاه مى‌كند، مى‌گوید «مرده باد!» یك وقت جوّ این طور است؛ این‌جا مى‌آید. یك وقت جو آن طور است؛ آن‌جا مى‌رود! یك وقت - فرض بفرمایید - حضرت «مسلم»وارد كوفه مى‌شود. مى‌گویند: «پسر عموى امام حسین علیه‌السّلام آمد. خاندان بنى‌هاشم آمدند. برویم. این‌ها مى‌خواهند قیام كنند، مى‌خواهند خروج كنند» و چه و چه. تحریك مى‌شود، مى‌رود دُور و بر حضرت مسلم؛ مى‌شوند هجده هزار بیعت كننده با مسلم! پنج، شش ساعت بعد، رؤساى قبایل به كوفه مى‌آیند؛ به مردم مى‌گویند: «چه كار مى‌كنید؟! با چه كسى مى‌جنگید؟! از چه كسى دفاع مى‌كنید؟! پدرتان را در مى‌آورند!» اینها دور و بر مسلم را خالى مى‌كنند و به خانه‌هایشان بر مى‌گردند. بعد كه سربازان ابن زیاد دور خانه‌ «طوعه» را مى‌گیرند تا مسلم را دستگیر كنند، همین‌ها از خانه‌هایشان بیرون مى‌آیند و علیه مسلم مى‌جنگند! هر چه مى‌كنند، از روى فكر و تشخیص و تحلیل درست نیست. هر طور كه جوّ ایجاب كرد، حركت مى‌كنند. اینها عوامند. بنابراین، در هر جامعه، خواصى داریم و عوامى. فعلاً «عوام» را بگذاریم كنار و سراغ «خواص» برویم.

* خواص دو جبهه‌اند: عدّه‌اى اصحاب امیرالمؤمنین و امام حسین(ع) و طرفدار بنى‌هاشم. عدّه‌اى دیگر هم اصحاب معاویه و طرفدار بنى‌امیّه‌.

«خواص»، طبعاً دو جبهه‌اند: خواصِ جبهه حق و خواص جبهه‌ى باطل. عدّه‌اى اهل فكر و فرهنگ و معرفتند و براى جبهه‌ حق كار مى‌كنند. فهمیده‌اند حق با كدام جبهه است. حق را شناخته‌اند و براساس تشخیص خود، براى آن، كار و حركت مى‌كنند.اینها یك دسته‌اند. یك دسته هم نقطه‌ مقابل حق و ضد حقّند. اگر باز به صدر اسلام برگردیم، باید این طور بگوییم كه «عدّه‌اى اصحاب امیرالمؤمنین و امام حسین، علیهما السّلام هستند و طرفدار بنى‌هاشمند. عدّه‌اى دیگر هم اصحاب معاویه و طرفدار بنى‌امیّه‌اند. «بین طرفداران بنى‌امیّه هم، افراد با فكر، عاقل و زرنگ بودند. آنها هم جزو خواصند.

* با خواص طرفدار باطل باید جنگید. این‌كه تردید ندارد

پس «خواصِ» یك جامعه، به دو گروهِ «خواصِ طرفدار حق» و «خواصِ طرفدار باطل» تقسیم مى‌شوند. شما از خواص طرفدار باطل چه توقّع دارید؟ بدیهى است توقّع این است كه بنشینند علیه حق و علیه شما برنامه‌ریزى كنند. لذا باید با آنها بجنگید. با خواص طرفدار باطل باید جنگید. این‌كه تردید ندارد.
همین‌طور كه براى شما صحبت مى‌كنم، پیش خودتان حساب كنید و ببینید كجایید؟ این‌كه مى‌گوییم سررشته‌ى مطلب، سپرده به دست ذهن؛ یعنى تاریخ را با قصّه اشتباه نكنیم. تاریخ یعنى شرح حال ما، در صحنه‌اى دیگر:
خوشتر آن باشد كه وصف دلبران
گفته آید در حدیث دیگران ...
تاریخ یعنى من و شما؛ یعنى همین‌هایى كه امروز این‌جا هستیم. پس، اگر ما شرحِ تاریخ را مى‌گوییم، هر كداممان باید نگاه كنیم و ببینیم در كدام قسمتِ داستان قرار گرفته‌ایم. بعد ببینیم كسى كه مثل ما در این قسمت قرار گرفته بود، آن روز چگونه عمل كرد كه ضربه خورد؟ مواظب باشیم آن طور عمل نكنیم.
فرض كنید شما در كلاس آموزش تاكتیك، شركت كرده‌اید. در آن‌جا مثلاً جبهه‌ دشمن فرضى را مشخّص مى‌كنید، جبهه خودىِ فرضى را هم مشخّص مى‌كنید. بعد متوجّه تاكتیك غلط جبهه‌ى خودى مى‌شوید و مى‌بینید كه طراح نقشه‌ خودى، فلان اشتباه را كرده است. شما دیگر در وقتى كه مى‌خواهید تاكتیك طرّاحى كنید، نباید مرتكب آن اشتباه شوید. یا مثلاً تاكتیك درست بوده؛ اما فرمانده یا بیسیمچى یا توپچى یا قاصد و یا سرباز ساده، در جبهه‌ى خودى، فلان اشتباه را كرده‌اند. مى‌فهمید كه شما نباید آن اشتباه را تكرار كنید. تاریخ، این گونه است.

* باید مواظب باشید جزو عوام قرار نگیرید

شما خودتان را در صحنه‌اى كه از صدر اسلام تبیین مى‌كنم، پیدا كنید. یك عدّه جزو عوامند و قدرت تصمیم‌گیرى ندارند. عوام، بسته به خوش طالعى خود، اگر تصادفاً در مقطعى از زمان قرار گرفتند كه پیشوایانى مثل امام امیرالمؤمنین علیه‌السّلام و امام راحل ما رضوان‌اللَّه تعالى علیه، بر سرِ كار بودند و جامعه را به سمت بهشت مى‌بردند، به ضرب دست خوبان، به سمت بهشت رانده خواهند شد. اما اگر بخت با آنها یار نبود و در مقطعى قرار گرفتند كه «وَ جَعَلْنا هُمْ اَئِمّةً یَدْعُونَ اَلَى‌النَّارِ» و یا «اَلَمْ‌تَرَ اِلَى‌الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَةَاللَّهِ كُفْراً وَ اَحَلُّوا قَوْمَهُمْ‌ّ دارَالْبَوارِ. جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارِ» به سمت دوزخ خواهند رفت. پس، باید مواظب باشید جزو «عوام» قرار نگیرید...

* اى بسا كسانى كه تحصیلات عالیه هم كرده‌اند؛ اما جزو عوامند

جزو «عوام» قرار نگرفتن، بدین معنا نیست كه حتماً در پى كسب تحصیلات عالیه باشید؛ نه! گفتم كه معناى «عوام» این نیست. اى بسا كسانى كه تحصیلات عالیه هم كرده‌اند؛ اما جزو عوامند. اى بسا كسانى كه تحصیلات دینى هم كرده‌اند؛ اما جزو عوامند. اى بسا كسانى كه فقیر یا غنى‌اند؛ اما جزو عوامند. عوام بودن، دستِ خودِ من و شماست. باید مواظب باشیم كه به این جَرگه نپیوندیم. یعنى هر كارى مى‌كنیم از روى بصیرت باشد.

* اگر جزو گروه عوامید، به سرعت خودتان را از آن گروه خارج كنید

هر كس كه از روى بصیرت كار نمى‌كند، عوام است. لذا، مى‌بینید قرآن درباره‌ى پیغمبر مى‌فرماید: «اَدْعُوا اِلَى‌اللَّهِ عَلى بَصِیرَةٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى.» یعنى من و پیروانم با بصیرت عمل مى‌كنیم، به دعوت مى‌پردازیم و پیش مى‌رویم. پس، اوّل ببینید جزو گروه عوامید یا نه. اگر جزو گروه عوامید، به سرعت خودتان را از آن گروه خارج كنید. بكوشید قدرت تحلیل پیدا كنید؛ تشخیص دهید و به معرفت دست یابید.

نوشته شده در تاریخ جمعه 11 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سخنان مقام معظم رهبری، امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()