رهبر معظم انقلاب فرمودند: وقتى خواص طرفدار حق چنان تغییر ماهیت مى‌دهند كه مقابل باطل نمى‌ایستند و از حق طرفدارى نمى‌كنند، آنگاه در جهان اسلام فاجعه با شهادت حسین‌بن‌على (ع) آغاز مى‌شود.

به گزارش خبرنگار باشگاه خبری فارس «توانا»، رهبر معظم انقلاب در ادامه سخنرانی خود در خصوص عبرت‌های عاشورا،‌ بحث نقش خواص طرفدار حق در لغزش جامعه را مطرح می‌فرمایند و تأكید می‌كنند كه نقطه سخت قضیه همین ‌جاست.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای مدظله‌العالی می‌فرمایند: و اما گروه خواص؛ در گروه خواص، باید ببینیم جزو خواص طرفدار حقّیم یا از جمله‌ خواص طرفدار باطل محسوب مى‌شویم.

* امروز، جمهورى اسلامى برخوردار از خواص طرفدار حق است

اینجا قضیه براى ما روشن است. خواص جامعه‌ ما، جزو خواص طرفدار حقند و در این تردیدى نیست. زیرا به قرآن، به سنّت، به عترت، به راه خدا و به ارزش‌هاى اسلامى دعوت مى‌كنند. امروز، جمهورى اسلامى برخوردار از خواص طرفدار حق است. پس، خواص طرفدار باطل، حسابشان جداست و فعلاً به آنها كارى نداریم. به سراغ خواص طرفدار حق مى‌رویم.

*اگر وقتى پاى تكلیف سخت به میان آمد، نتوانستید از متاع دنیا دست بردارید، واویلاست!

همه‌ دشوارى قضیه، از اینجا به بعد است. عزیزان من! خواص طرفدار حق، دو نوعند. یك نوع كسانى هستند كه در مقابله با دنیا، زندگى، مقام، شهوت، پول، لذّت، راحت، نام و همه‌ متاع‌هاى خوب قرار دارند. اینهایى كه ذكر كردیم، همه از متاع‌هاى خوب است. همه‌اش جزو زیبایی‌هاى زندگى است. «مَتاعُ الْحَیاةِ الُّدنْیا»؛ «متاع» یعنى «بهره». اینها بهره‌هاى زندگى دنیوى است. در قرآن كه مى‌فرماید: «مَتاعُ الْحَیاةِ الُّدنْیا»، معنایش این نیست كه این متاع، بد است، نه؛ متاع است و خدا براى شما آفریده است. منتها اگر در مقابل این متاع‌ها و بهره‌هاى زندگى، خداى ناخواسته آن قدر مجذوب شدید كه وقتى پاى تكلیف سخت به میان آمد، نتوانستید دست بردارید، واویلاست! اگر ضمن بهره بردن از متاع‌هاى دنیوى، آنجا كه پاى امتحان سخت پیش مى‌آید، مى‌توانید از آن متاع‌ها به راحتى دست بردارید، آن وقت حساب است.
مى‌بینید كه حتّى خواص طرفدار حق هم به دو قسم تقسیم مى‌شوند. این مسائل، دقّت و مطالعه، لازم دارد. بر حسب اتّفاق نمى‌شود جامعه، نظام و انقلاب را بیمه كرد. باید به مطالعه و دقّت و فكر پرداخت. اگر در جامعه‌اى، آن نوع خوب خواص طرفدار حق یعنى كسانى كه مى‌توانند در صورت لزوم از متاع دنیوى دست بردارند، در اكثریت باشند، هیچ وقت جامعه‌ اسلامى به سرنوشت جامعه‌ دوران امام حسین علیه‌السّلام مبتلا نخواهد شد و مطمئنّاً تا ابد بیمه است اما اگر قضیه به عكس شد و نوع دیگر خواص طرفدار حق - دل سپردگان به متاع دنیا، آنان كه حق شناسند ولى درعین ‌حال مقابل متاع دنیا، پایشان مى‌لرزد - در اكثریت بودند، وامصیبتاست!

*اگر كسانى براى حفظ جانشان، راه خدا را ترك كنند، حسین‌بن‌على‌ها به مسلخ كربلا خواهند رفت

اصلاً «دنیا» یعنى چه؟ یعنى پول، یعنى خانه، یعنى شهوت، یعنى مقام، یعنى اسم و شهرت، یعنى پست و مسئولیت و یعنى جان. اگر كسانى براى حفظ جانشان، راه خدا را ترك كنند و آنجا كه باید حق بگویند، نگویند، چون جانشان به خطر مى‌افتد یا براى مقامشان یا براى شغلشان یا براى پولشان یا محبّت به اولاد، خانواده و نزدیكان و دوستانشان، راه خدا را رها كنند، آن وقت حسین‌بن‌على‌ها به مسلخ كربلا خواهند رفت و به قتلگاه كشیده خواهند شد. آن وقت، یزیدها بر سر كار مى‌آیند و بنى‌امیّه، هزار ماه بر كشورى كه پیغمبر به وجود آورده بود، حكومت خواهند كرد و «امامت» به «سلطنت» تبدیل خواهد شد!

* بنی‌امیه اعتقاد مردم را خراب كرده بودند

جامعه‌ اسلامى، جامعه‌ امامت است. یعنى در رأس جامعه، امام است. انسانى كه قدرت دارد، اما مردم از روى ایمان و دل، از او تبعیت مى‌كنند و پیشواى آنان است. اما سلطان و پادشاه كسى است كه با قهر و غلبه بر مردم حكم مى‌راند. مردم دوستش ندارند. مردم قبولش ندارند. مردم به او اعتقاد ندارند. (البته مردمى كه سرشان به تنشان بیرزد.) درعین‌حال با قهر و غلبه بر مردم حكومت مى‌كند. بنى‌امیّه، امامت را در اسلام به سلطنت و پادشاهى تبدیل كردند و هزار ماه - یعنى نود سال! - در دولت بزرگ اسلامى، حاكمیت داشتند. بناى كجى كه بنى‌امیّه پایه‌گذارى كردند، چنان بود كه بعد از انقلاب علیه آنان و سقوطشان با همان ساختار غلط در اختیار بنى‌عبّاس قرار گرفت. بنى‌عبّاس كه آمدند به مدّت شش قرن، به عنوان خلفا و جانشینان پیغمبر، بر دنیاى اسلام حكومت كردند. «خلفا» یا به تعبیر بهتر «پادشاهان» این خاندان، اهل شُرب خمر و فساد و فحشا و خباثت و ثروت‌اندوزى و اشرافی‌گرى و هزار فسق و فجور دیگر مثل بقیه سلاطین عالم - بودند. آنها به مسجد مى‌رفتند؛ براى مردم نماز مى‌خواندند و مردم نیز به امامتشان اقتدا مى‌كردند و آن اقتدا، كمتر از روى ناچارى و بیشتر به خاطر اعتقادات اشتباه و غلط بود زیرا اعتقادِ مردم را خراب كرده بودند.

*وقتى خواص طرفدار حق چنان تغییر ماهیت مى‌دهند كه فقط دنیاى خودشان برایشان اهمیت پیدا مى‌كند

آرى! وقتى خواص طرفدار حق، یا اكثریت قاطعشان، در یك جامعه، چنان تغییر ماهیت مى‌دهند كه فقط دنیاى خودشان برایشان اهمیت پیدا مى‌كند؛ وقتى از ترس جان، از ترس تحلیل و تقلیل مال، از ترس حذف مقام و پست، از ترس منفور شدن و از ترس تنها ماندن، حاضر مى‌شوند حاكمیت باطل را قبول كنند و در مقابل باطل نمى‌ایستند و از حق طرفدارى نمى‌كنند و جانشان را به خطر نمى‌اندازند؛ آنگاه در جهان اسلام فاجعه با شهادت حسین‌بن‌على (ع) - با آن وضع - آغاز مى‌شود. حكومت به بنى‌امیّه و شاخه‌‌ «مروانى» و بعد به بنى‌عبّاس و آخرش هم به سلسله‌ سلاطین در دنیاى اسلام تا امروز، گذارندگان خشت اوّل را لعنت مى‌كنیم، كه حق هم همین است.

*قدم اول انحراف؛ 8 - 7 سال پس از رحلت پیغمبر

اكنون كه اندكى به تحلیل حادثه‌ عبرت‌انگیز عاشورا نزدیك شدیم، به سراغ تاریخ مى‌رویم: دوران لغزش خواص طرفدار حق، حدوداً هفت، هشت سال پس از رحلت پیغمبر شروع شد. به مسأله‌ خلافت، اصلاً كار ندارم. مسأله‌ خلافت، جدا از جریان بسیار خطرناكى است كه مى‌خواهم به آن بپردازم. قضایا، كمتر از یك دهه پس از رحلت پیغمبر شروع شد. ابتدا سابقه‌داران اسلام - اعم از صحابه و یاران و كسانى كه در جنگ‌هاى زمان پیغمبر شركت كرده بودند - از امتیازاتی برخوردار شدند كه بهره‌مندى مالى بیشتر از بیت‌المال، یكى از آن امتیازات بود. چنین عنوان شده بود كه تساوى آنها با سایرین درست نیست و نمى‌توان آنها را با دیگران یكسان دانست! این، خشتِ اوّل بود. حركت‌هاى منجر به انحراف، این گونه از نقطه‌ كمى آغاز مى‌شود و سپس هر قدمى، قدم بعدى را سرعت بیشترى مى‌بخشد.

*ببینید چقدر طلا بوده، كه آن را با تبر مى‌شكسته‌اند!

انحرافات از همین نقطه شروع شد تا به اواسط دوران عثمان رسید. در دوران خلیفه‌ سوم، وضعیت به گونه‌اى شد كه برجستگان صحابه‌ پیغمبر (ص)، جزو بزرگترین سرمایه‌داران زمان خود محسوب مى‌شدند! توجّه مى‌كنید! یعنى همین صحابه‌ عالى‌ مقام كه اسم‌هایشان معروف است - «طلحه»، «زبیر»، «سعدبن‌ابى‌وقّاص» و غیره - این بزرگان كه هر كدام یك كتاب قطور سابقه‌ افتخارات در «بدر» و «حُنین» و «اُحد» داشتند، در ردیف اوّل سرمایه‌داران اسلام قرار گرفتند. یكى از آنها، وقتى مُرد و طلاهاى مانده از او را خواستند بین ورثه تقسیم كنند، ابتدا به صورت شمش درآوردند و سپس با تبر، بناى شكست و خرد كردن آنها را گذاشتند. (مثل هیزم، كه با تبر به قطعات كوچك تقسیم كنند!) طلا را قاعدتاً با سنگ مثقال مى‌كشند. ببینید چقدر طلا بوده كه آن را با تبر مى‌شكسته‌اند! اینها در تاریخْ ضبط شده است و مسائلى نیست كه بگوییم شیعه در كتاب‌هاى خود نوشته‌اند. حقایقى است كه همه در ثبت و ضبط آن كوشیده‌اند. مقدار درهم و دینارى كه از اینها به جا مى‌ماند، افسانه‌وار بود.

*خواص دوران حضرت علی (ع) اكثرشان كسانى بودند كه دنیا را بر آخرت ترجیح مى‌دادند!

همین وضعیت، مسائل دوران امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام را به وجود آورد. یعنى در دوران آن حضرت، چون عدّه‌اى مقام برایشان اهمیت پیدا كرد، با على (ع) در افتادند. بیست و پنج سال از رحلت پیغمبر (ص) مى‌گذشت و خیلى از خطاها و اشتباهات شروع شده بود. نَفَس امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام نَفَس پیغمبر (ص) بود. اگر بیست و پنج سال فاصله نیفتاده بود، امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام براى ساختن آن جامعه مشكلى نداشت اما با جامعه‌اى مواجه شد كه: «یأخذون مال اللَّه دولا و عباداللَّه خولا و دین‌اللَّه دخلا بینهم.» جامعه‌اى است كه در آن، ارزش‌ها تحت‌الشّعاع دنیادارى قرار گرفته بود. جامعه‌اى است كه امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام وقتى مى‌خواهد مردم را به جهاد ببرد، آن همه مشكلات و دردسر برایش دارد! خواص دوران او - خواص طرفدار حق یعنى كسانى كه حق را مى‌شناختند - اكثرشان كسانى بودند كه دنیا را بر آخرت ترجیح مى‌دادند! نتیجه این شد كه امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام بالاجبار سه جنگ به راه انداخت؛ عمر چهار سال و نه ماه حكومت خود را دائماً در این جنگ‌ها گذراند و عاقبت هم به دست یكى از آن آدم‌هاى خبیث به شهادت رسید.

نوشته شده در تاریخ جمعه 11 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سخنان مقام معظم رهبری، امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()