صائب تبریزی شاعری كثیر‌الشعر و معروف به میرزا صائب است. او در یكی از قصایدش درباره امام حسین (ع) و عاشورا اینگونه سروده است:

چون آسمان كند كمر كینه، استوار
كشتی نوح، بشكند از موجه بِحار

لعل حسین را كند از مهر، خشكْ لب
تیغ یزید را كند از كینه، آبدار

خون شفق، زپنجه خورشید می‌چكد
از بس گلوی تشنه لبان را دهد فشار

پور ابوتراب، جگرگوشه رسول
طفلی كه بود گیسوی پیغمبرش، مهار

لعل لبی كه بوسه‌گه جبرییل بود
بی‌آب شد زسنگدلی‌های روزگار

عیسی در آسمان چهارم، گرفت گوش
پیچید بس كه نوحه درین نیلگون حصار

نتوان سپهر را به سرْ انگشت برگرفت
چون نیزه بر گرفت سرِ آن بزرگوار؟

در ماتم تو، چرخ به سر كاه ریخته است
این نیست كهكشان كه زگردون شد آشكار

چون خاك كربلا نشود سجدگاه عرش؟
خون حسین ریخت بر آن خاك مشكبار

صائب! از این نوای جگرسوز لب ببند
كز استماع آن، جگر سنگ شد فكار

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اشعار،     | نظرات()