نمونه ششم: درهای آسمان

به این سه مطلب توجه كنید:

الف: عرفان كیهانی (حلقه) نوعی سیر و سلوك عرفانی است، كه مباحث عرفانی را مورد بررسی نظری و عملی قرار می‌دهد؛ و از آن جا كه انسان شمول است، همه‌ی انسان‌ها صرف نظر از نژاد، ملیت، دین، مذهب و عقاید شخصی، می‌توانند جنبه‌ی نظری آن را پذیرفته و جنبه‌ی عملی آن را مورد تجربه و استفاده قرار دهند.54

ب: اصل 17: در مسایل آسمانی (معنوی) تسلیم و در مسایل زمینی(دنیوی) تلاش، عوامل تعیین كننده هستند.55

ج: اصل 33: تسلیم در حلقه، تنها شرط تحقق موضوع حلقه‌ی مورد نظر است؛ در غیر این صورت، باید از توان‌های فردی استفاده شود كه آن نیزمحدودیت خواهد داشت.56

حاصل جمع این سه فراز این است كه در عرفان كیهانی برای تشكیل حلقه و اتصال به شعور كیهانی و كسب فیض خدا و درمان، دین و مذهب شخص مهم نیست؛ زیرا این مكتب انسان‌شمول است. از سوی دیگر چون جریان اتصال كیهانی امری آسمانی(معنوی) است و در مسایل آسمانی (معنوی) تسلیم تعیین كننده است تنها كافی است شخص تسلیم باشد تا موضوع حلقه مورد نظر تحقق یابد. بنابراین درهای آسمان برای هركسی با هر دینی باز خواهد بود.

این معنا با آیه قرآن كه می‌فرماید:


«إِنَّ الذِینَ كَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أبْوَابُ السَّمَاءِ وَلا یَدْخُلُونَ الجَنَّةَ حَتَّى یَلِجَ الجَمَلُ فِی سَمِّ الخِیَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِی المُجْرِمِینَ».57

کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، و در برابر آن تکبّر ورزیدند، (هرگز) درهای آسمان به رویشان گشوده نمی‌شود؛ و (هیچ گاه) داخل بهشت نخواهند شد مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد! این گونه، گنهکاران را جزا می‌دهیم!

تناقض داشته و ناسازگار است. اگر در این مكتب برای هیچ انسانی محدودیتی نیست و به اصطلاح انسان‌شمول است پس هر كسی با هر مكتب و مذهبی كه دارد می‌تواند در این جریان وارد شود هر چند آیات الهی را تكذیب ‌كند، جنابت ‌كند، خیانت كند، علیه قرآن حرف بزند، به احكام شریعت عمل نكند و در جامعه فساد و فحشا راه بیاندازد و....

در حالی كه قرآن می‌فرماید: كسانی كه آیات الهی را تكذیب می‌كنند و سرپیچی می‌نمایند یعنی آگاهانه بر خلاف آن رفتار می‌كنند درهای آسمان برای آنان باز نمی‌شود. بی‌شك منظور از آسمان در این آیه شریفه آسمان مادی نیست. بنابراین دست كم برخی از انسان‌ها از بركات آسمانی محروم خواهند بود و این با انسان‌شمول بودن نمی‌سازد.

یادآوری آیه‌ای دیگر در اینجا بجاست كه فرمود:

«اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ ذَلِكَ بأنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَاللهُ لا یَهْدِی القَوْمَ الفَاسِقِینَ».58

چه برای آنها استغفار کنی، و چه نکنی، (حتّی) اگر هفتاد بار برای آنها استغفار کنی، هرگز خدا آنها را نمی‌آمرزد! چرا که خدا و پیامبرش را انکار کردند؛ و خداوند جمعیّت فاسقان را هدایت نمی‌کند

این آیه خطاب به پیامبر اكرم ص است درباره مشركین و می‌فرماید: آنان قابلیت خود را از دست داده‌اند: براى شان آمرزش بخواهى یا براى شان آمرزش نخواهى، اگر هفتاد بار براى آنان طلب آمرزش كنى، پس خدا آنان را نمى‏آمرزد! این بدان سبب است كه آنان به خدا و فرستاده‏اش كفر ورزیدند و خدا گروه نافرمانبرداران را راهنمایى نمى‏كند.

نمونه هفتم: چرا روح القدس

در اصل 23 آمده:

هنگامی كه انسان درخواستی داشته باشد، مستقیماً از خدا درخواست می‌كند(فَاستَقِیمُوا اِلیه) ولی جواب درخواست او از طریق شبكه‌ی شعور كیهانی (ید الله، روح القدس، جبرئیل و...) پاسخ داده خواهدشد.59

چه دلیلی بر این تعیین واسطه‌گری روح القدس وجود دارد؟ در كجای عرفان و معارف اسلامی چنین مطلبی یافت می‌شود! چه دلیلی براین مطلب دارید آیا به صرف این كه انسان ادعا كند دو نفر با یكدیگر حلقه وحدت(ان هم وحدت ادراكی؟) تشكیل دهند روح القدس حاضر می‌شود! «هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ».60

در آیه

«وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِی أسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الذِینَ یَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ».61

پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا شما را بپذیرم کسانی که از عبادت من تکبّر می‌ورزند به زودی با ذلّت وارد دوزخ می‌شوند

سخن از این است كه هر گاه انسان درخواستی از خدای متعال داشته باشد خود او اجابت می‌كند. در آیه هیچ واسطه‌ای در میان نیست. حضرت ابراهیم علیه السلام نیز فرمود: وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِین».62

رابطه روح القدس و درمان را در چه مكتبی می‌توان یافت؟ در نقدهای دیگر به این موضوع اشاره خواهیم داشت.

نمونه هشتم: صراط مستقیم همگانی

در اصل 35 آمده:

هر انسانی صرف نظر از نژاد، دین و ملت،تحول خواه و كمال پذیر بوده می‌تواند در صراط مستقیم قراربگیرد.63

اگر معنای عبارت این است كه برای هر كسی این امكان وجود دارد كه در صراط مستقیم قرار بگیرد این معنا درست خواهد بود ولی چرا در این صورت عبارت « صرف نظر از نژاد، دین و ملت» آورده شده كه عبارت را ابهام آمیز نماید و اگر منظور این است كه صراط مستقیم ربطی به دین انسان ندارد و هر كس با هر دینی می‌تواند در صراط مستقیم باشد این معنا درست نبوده به معنای پلورالیسم دینی است و با قرآن تعارض خواهد داشت؛ زیرا صراط مستقیم یك اصطلاح قرآنی است و قرآن برای آن شرایطی را بیان نموده است و اصطلاح قرآنی را باید به همان معنایی كه در قرآن آمده به كار برد.

واژه صراط در قرآن كریم 45 بار آمده است كه 33 مورد آن با صفت مستقیم همراه است. تأكید قرآن كریم این است كه صراط مستقیم راه عبادت پروردگار و اطاعت از اوست.

 به این آیات توجه كنید:

«اهْدِنَا الصِّراطَ المُسْتَقیمَ صِراطَ الذینَ أنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ المَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لا الضَّالینَ».64

ما را به راه راست هدایت کن؛ راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده‌ای؛ و نه گمراهان.

«وَأنِ اعْبُدُونِی هذا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ».65

و اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است.

«إِنَّ اللهَ رَبِّی وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ».66

خداوند، پروردگار من و شماست؛ او را بپرستید (نه من، و نه چیز دیگر را)! این است راه راست.

«فَاسْتَمْسِكْ بِالذِی اُوحِیَ إِلَیْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ».67

آنچه را بر تو وحی شده محکم بگیر که تو بر صراط مستقیمی.

«وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ».68

هر کس به خدا تمسّک جوید، به راهی راست، هدایت شده است.

نمونه نهم: قداست انسان

در اصل 54 آمده:

جهان هستی تجلی الهی و ناشی از شعور و آگاهی خداوند است، لذا كلیه‌ی اجزای آن باید مورد احترام انسان قرار داشته باشد. هتك حرمت و پوشاندن تقدس هر جزء از جهان هستی، كفر محسوب می‌شود.69

در اصل 67 آمده:

بیت الله فقط به انسان اطلاق می‌شود، زیرا تنها مكانی است كه خداوند از روح خود در آن دمیده است (نَفَخَتُ فیه مَن رُوحی) لذا نزدیك شدن به حریم انسان ها، باید با تقدس كامل صورت گیرد و هیچ انسانی حق تجاوز به حریم دیگران را نخواهد داشت.70

اصل 42:

فرا كل نگری، نگرشی است نسبت به انسان كه در آن به انسان به عظمت و وسعت جهان هستی دیده می‌شود. در این دیدگاه، انسان متشكل است از كالبدهای مختلف، مبدل‌ها‌ی انرژی، كانال‌های انرژی،حوزه‌های انرژی، شعورسلولی، فركانس ملكولی و... و بی نهایت اجزای متشكل ناشناخته دیگر.71

در این اصل‌ها جایگاه جهان و انسان بازگو شده و با استناد به تجلی و نفخ روح، هم جهان و هم انسان دارای تقدس شمرده شده‌اند و سپس به تشكیل شدن انسان از كالبدها و اجزای ناشناخته اشاره كرده است(كه در مقالات‌ بعدی پیرامون آنها سخن خواهم گفت).

در قرآن نیز به كرامت انسان‌ها تصریح شده می‌فرماید:

«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلنَاهُمْ فِی البَرِّ وَالبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلنَاهُمْ عَلَى كَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلا».72

ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا (بر مرکبهای راهوار) حمل کردیم و از انواع روزیهای پاکیزه به آنان روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کرده‌ایم برتری بخشیدیم.

نویسنده بر پایه این نگاه به انسان، در این مكتب عرفانی از جنبه دیگر انسان غفلت نموده است. جنبه دیگر یعنی باورها و عملكرد انسان. درست است كه خدا انسان را آفریده و از روح خود در او دمیده اما قضیه كرامت و تقدس انسان به اینجا پایان نمی‌یابد این گونه تقدس، تقدسی تكوینی بر اساس وابستگی تكوینی به خدای متعال است. برای انسان لایه دیگری از احترام و تكریم و تقدس نیز وجود دارد و آن، باورهای ناب و پایبندی به دستوراتی است كه از سوی همان خالق متعالی رسیده است. به بیان دیگر حوزه احترام و تقدس را نباید در اصل آفرینش خلاصه نمود بلكه به تمام آنچه از جانب خدا رسیده باید سرایت داد.

غرض از بیان این نكته این است كه وقتی حوزه تقدس و حریم احترام انسان در جنبه تكوینی خلاصه شود لازمه‌اش این است كه در مكتب عرفانی، باورهای افراد و دین و مذهب و پایبندی‌های آنان برای ارتباط با شعور الهی(به تعبیر نویسنده) مهم نباشد و « هر انسانی صرف نظر از نژاد، دین و ملت،تحول خواه و كمال پذیر بوده،می‌تواند در صراط مستقیم قراربگیرد»73

به عبارت دیگر از این گونه بیان تنها یك صنف انسان به دست می‌آید و آن صنف، همه انسان‌هاست با هر دین، نژاد و... كه داشته باشند.

قرآن گذشته از احترام تكوینی و نوعی انسان با نگاهی دیگر از دو دسته انسان سخن به میان می‌آورد: گروهی كه نزد خدا گرامی‌اند چون به باورهای ناب رسیده و عملكرد منطبق با دستورات الهی دارند (آمنوا و عملوا الصالحات) و گروهی كه اهل عناد و تكذیب و انكار و خودمحوری بوده‌اند.

می‌توان نگاه اول را نگاه به انسان دانست و نگاه دوم را نگاه به انسانیت. یك وقت ما به جنبه خلقت انسان به عنوان مكانی كه خداوند از روح خود در آن دمیده است توجه می‌كنیم و برای او تقدس قائل می‌شویم و یك وقت به جنبه‌های انسانی یعنی باورها و عملكردهای او نظر می‌كنیم. از نگاه اول انسان‌ها یك صنف‌اند و فرقی بین خوب و بد مثلا امام حسین علیه السلام و یزید نیست و عرفان كیهانی هر دو را شامل می‌شود ولی از نگاه دوم انسان‌ها دو دسته‌اند كه در آیات مختلف قرآنی از این تقسیم یاد شده است؛ از جمله:

«أفَمَنْ كَانَ مُؤْمِنًا كَمَنْ كَانَ فَاسِقًا لا یَسْتَوُونَ».74

آیا کسی که باایمان باشد همچون کسی است که فاسق است! نه، هرگز این دو برابر نیستند.

«مَثَلُ الفَرِیقَیْنِ كَالأعْمَى وَالأصَمِّ وَالبَصِیرِ وَالسَّمِیعِ هَل یَسْتَوِیَانِ مَثَلًا أفَلا تَذَكَّرُونَ».75

حال این دو گروه ( مؤمنان و منکران‌)، حال «نابینا و کر» و «بینا و شنوا» است؛ آیا این دو، همانند یکدیگرند؟ آیا پند نمی‌گیرند؟

«أفَمَنْ كَانَ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ كَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَاتَّبَعُوا أهْوَاءَهُمْ».76

آیا کسی که دلیل روشنی از سوی پروردگارش دارد، همانند کسی است که زشتی اعمالش در نظرش آراسته شده و از هوای نفسشان پیروی می‌کنند.

«أفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللهِ كَمَنْ بَاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ المَصِیرُ».77

آیا کسی که از رضای خدا پیروی کرده، همانند کسی است که به خشم و غضب خدا بازگشته؟! و جایگاه او جهنم، و پایان کار او بسیار بد است.

به همین جهت برخی انسان‌ها اوج می‌گیرند و برخی به حضیض می‌افتند؛ در سوره طین فرمود:

«لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسَانَ فِی أحْسَنِ تَقْوِیمٍ  ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أسْفَلَ سَافِلِینَ  إِلا الذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ».78

ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم سپس او را به پایین‌ترین مرحله بازگرداندیم مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند که برای آنها پاداشی تمام‌نشدنی است.

در باره برخی انسان‌ها فرمود:

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِنَ الجِنِّ وَالإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لا یَسْمَعُونَ بِهَا اُولَئِكَ كَالأنْعَامِ بَل هُمْ أضَل اُولَئِكَ هُمُ الغَافِلُونَ».79

به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم؛ آنها دلها [= عقلها]یی دارند که با آن (اندیشه نمی‌کنند و) نمی‌فهمند و چشمانی که با آن نمی‌بینند و گوشهایی که با آن نمی‌شنوند آنها همچون چهارپایانند بلکه گمراهتر، اینان همان غافلانند (چرا که با داشتن همه‌گونه امکانات هدایت، باز هم گمراهند).

اما چگونه است كه یك مكتب عرفانی به این جنبه و دو سویگی انسان توجه نمی‌كند(مگر عرفان نباشد).

شهید مطهری در اینجا سخنی جامع داشته می‌گوید:

انسان دوستى و فلسفه بشردوستانه یعنى چه؟ آیا معنى انسان دوستى، شخص انسان دوستى است؟ پس هر عاشقى كه معشوق خود را دوست دارد انسان دوست است. و یا اینكه همه انسانها را اعم از خوب و بد، صالح و طالح، ستمگر و عادل، عفیف و ناپاك همه را یكسان [دوست‏] داشته باشیم؟ و یا انسان دوستى یعنى انسانیت دوستى و انسانیت دوستى یعنى راه انسانیت و هدف انسانیت را در خلقت، و كمال انسانیت را دوست داشته باشیم؟ على دوستى انسان دوستى است، زیرا هیچ كس على را به خاطر شخصش دوست نمى‏دارد، به این جهت دوست مى‏دارد كه او تجسمى بود از انسانیت. او عالم بود، حق پرست بود، پاك بود، شجاع بود، حرّ بود، خصم ظالم و عون مظلوم بود، عادل بود، از خود گذشته بود، پرهیزكار بود، بنده حق بود، دوست حق بود، استثمارگر نبود، تنبل نبود، راحت طلب نبود، مجاهد بود.

یا باید انسان دوست بود و یا انسانیت دوست. لومومبا و چومبه هر دو انسانند، یزید و امام حسین هر دو انسانند، ولى در دو قطب مخالف قرار گرفته‏اند. اگر این دو قطب را دوست [داشته‏] باشیم معنى‏اش این است: ما نسبت به انسانیت و ضدانسانیت بى‏تفاوتیم، پس انسانیت دوست نیستیم. اسلام انسانیت‌دوستى دارد نه انسان دوستى.

یك نكته اساسى در اسلام این است كه مكتب انسانیت دوستى است نه مكتب انسان دوستى. هومانیسم انسان دوستى است و صلح كل است و این ضد انسانیت دوستى است.

و لهذا در اسلام نوع پرستى وجود ندارد، فضیلت پرستى وجود دارد. نوع پرستى انسان پرستى است، و فضیلت و كمال پرستى انسانیت پرستى است. اصل در انسانها انسانیت است.

البته یك نكته هست در مكتب اسلام كه از نظر اسلام هر انسانى بالفطره داراى انسانیت و فضیلت است و انحراف از انسانیت و فضیلت تحت تأثیر عوامل خارجى [پدید مى‏آید.] «كل مولود یولد على الفطرة ...». به عبارت دیگر اصل در انسانها انسانیت است.

راز تفاوت انسان دوستى و انسانیت- دوستى در فرض لطیفه قدسى و عدم آن است:

راز تفاوت میان انسان دوستى و انسانیت دوستى در مسأله سرشت انسانى نهفته است كه آیا انسان همین پیكر است و تنها یك ماشین است و آثار و اعمالش نتیجه یك جبر ماشینى است و یا آنكه حقیقتى مقدس در او نهفته است كه نور الهى و روح الهى است؟ بنا بر فرض اول، انسان دوستى صحیح است نه انسانیت دوستى، زیرا انسانیت از خصایص این ماشین است و خصیصه جبرى ماشینى است و علت ندارد كه كار ماشینها به آنها قداست بدهد. ولى بنا بر نظر دوم، انسانیت عبارت است از بروز و ظهور و تجلى همان حقیقت قدسى. دین انسانیت نمى‏تواند صلح كل باشد، به خلاف دین انسان.

از اینجا معلوم مى‏شود اینكه برخى دنبال دین انسانیت مى‏روند و با بیرنگ كردن همه چیز حتى توحید و تثلیث، بت پرستى و آتش پرستى، [مى‏خواهند] همه را متحد كنند اشتباه مى‏كنند؛ دین انسانیت نمى‏تواند با همه ادیان سازگار شود، دین انسان مى‏تواند صلح كل باشد و با همه سازگار درآید. اینها به دنبال دین انسان مى‏روند و نام آن را دین انسانیت مى‏گذارند.

این تفاوت میان انسان و انسانیت از مختصات انسان است. در حیوان فرقى میان فرس و فرسیّت نیست، میان غنم و غنمیّت، سگ و سگى، الاغ و الاغى، گربه و گربه‏اى نیست، زیرا آنها بالفعل به دنیا مى‏آیند و قضا و قدر آنها به دست خودشان نیست. ولى انسان موجودى است كه بالقوة والفطرة انسان است و خود باید خود را انسان بالفعل‏ بسازد.80

با توجه به آنچه گذشت نگاه فراكل‌نگرانه به انسان كه در عرفان كیهانی مطرح است و بر پایه آن نوعی عرفان پایه‌گذاری می‌شود در واقع از باب به كار گیری یك عنوان خاص(عرفان) برای موضوع عام (انسان با نگاه فراكل‌نگرانه) است.

سخن مفید دیگری شهید مطهری دارد:

مسئله آزادى عقیده، امروز به عنوان حقى از حقوق بشر شناخته شده. مى‏گویند حقى است طبیعى و فطرى كه هركسى اختیار دارد هر عقیده‏اى كه دلش مى‏خواهد انتخاب كند. اگر كسى بخواهد به خاطر عقیده شخص دیگر متعرض او بشود، با حقى كه طبیعت و به اصطلاح خلقت به بشر داده است مبارزه كرده و در واقع ظلم كرده است.

ولى اساس این حرف دروغ است. بشر حق فطرى و حق طبیعى دارد ولى حق‏ طبیعى و فطرى بشر این نیست كه هر عقیده‏اى را كه انتخاب كرد، به موجب این حق محترم است. مى‏گویند انسان از آن جهت كه انسان است محترم است، پس اراده و انتخاب انسان هم محترم است. هرچه را انسان خودش براى خودش انتخاب كرده، چون انسان است و به اراده خودش انتخاب كرده كسى حق تعرض به او را ندارد.

ولى از نظر اسلام این حرف درست نیست. اسلام مى‏گوید انسان محترم است ولى آیا لازمه احترام انسان این است كه انتخاب او محترم باشد؟! یا لازمه آن این است كه استعدادها و كمالات انسانى محترم باشد؟ لازمه احترام انسان این است كه استعدادها و كمالات انسان محترم باشد یعنى انسانیت محترم باشد.

مثالى عرض مى‏كنم: انسان كه انسان است به موجب یك سلسله استعدادهاى بسیار عالى است كه خلقت در انسان قرار داده است. قرآن هم مى‏فرماید: وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى ادَمَ «1»

 ما بنى‏آدم را محترم و مورد كرامت خودمان قرار داده‏ایم. انسان فكر و اندیشه دارد، استعداد علمى دارد و این در حیوانات و نباتات و جمادات نیست. به همین دلیل انسان نسبت به یك حیوان یا گیاه محترم است. «وَ عَلمَ ادَمَ الاسْماءَ كُلها»

 خداوند همه اسماء و شئون خودش را به آدم آموخت. نمى‏گوید به گوسفند یا اسب یا شتر آموخت. كمال انسان در این است كه عالِم باشد. انسان یك سلسله استعدادهاى اخلاقى و معنوى دارد، مى‏تواند شرافتهاى بزرگ اخلاقى داشته باشد، احساسات بسیار عالى داشته باشد كه هیچ حیوان و گیاهى این‏گونه چیزها را نمى‏تواند داشته باشد. انسان بودن انسان به هیكلش نیست كه همین‏قدر كه كسى روى دو پا راه رفت و سخن گفت و نان خورد، این دیگر شد انسان. این انسانِ بالقوّه است نه انسان بالفعل. بنابراین ممكن است بزرگترین جنایتها را بر انسان، خود انسان بكند یعنى من به عنوان یك انسان انسانیت خود را به دست خودم از بین ببرم، انسانى باشم جانىِ بر انسان. من اگر به اراده خودم علیه كمالات انسانى خودم اقدام كنم، انسان ضد انسانم و در واقع حیوان ضد انسانم. من اگر دشمن علم از آب درآمدم و گفتم علم براى بشر بد است، یك انسان ضد انسانم و بلكه غلط است بگویند انسان ضد انسان، باید بگویند حیوان ضد انسان، یك انسان بالقوّه بر ضد انسانیت واقعى و حقیقى. من اگر بر ضد راستى و امانت كه شرافتهاى انسانى است قیام كنم و مثل ماكیاول طرفدار سیادت باشم و بگویم اساساً اخلاق و انسانیت و شرافت و امانت، حربه افراد قوى است علیه ضعفا، و اساسْ سیادت است، یك انسان ضد انسانم.

شریفترین استعدادهایى كه در انسان هست بالا رفتن به سوى خداست (یا ایُّهَا الانْسانُ انَّكَ كادِحٌ الى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقیه)، مشرّف شدن به شرف توحید است كه سعادت دنیوى و اخروى در گرو آن است. حالا اگر انسانى بر ضد توحید كارى كرد، او انسان ضد انسان است یا بگوییم حیوان ضد انسان است. بنابراین ملاك شرافت و احترام و آزادى انسان این است كه انسان در مسیر انسانیت باشد. انسان را در مسیر انسانیت باید آزاد گذاشت نه انسان را در هر چه خودش انتخاب كرده باید آزاد گذاشت ولو اینكه آنچه انتخاب مى‏كند برضد انسانیت باشد. كسانى كه اساس فكرشان در آزادى انسان آزادى خواست انسان است یعنى هرچه انسان بخواهد در آن آزاد باشد، گفته‏اند: «انسان در انتخاب عقیده آزاد است.» بسا عقیده‏اى كه انسان انتخاب مى‏كند بر ضد انسان و بر ضد خودش است.‏81

نمونه دهم: فقط انسان، بیت الله است

در اصل 67 آمده:

بیت الله فقط به انسان اطلاق می‌شود، زیرا تنها مكانی است كه خداوند از روح خود در آن دمیده است (نَفَخَتُ فیه مَن رُوحی) لذا نزدیك شدن به حریم انسان ها، باید با تقدس كامل صورت گیرد و هیچ انسانی حق تجاوز به حریم دیگران را نخواهد داشت.82

انتساب به خدا اختصاص به انسان ندارد؛ مكان، زمان، كتاب، و غیره نیز به خدا انتسای پیدا می‌كنند. در آیات قرآن موارد زیادی از انتساب را مشاهده می‌كنیم؛ از جمله «بیت الله» بر خانه كعبه اطلاق شده:

«وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِیمَ مَكَانَ البَیْتِ أنْ لا تُشْرِكْ بِی شَیْئًا وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالقَائِمِینَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ».83

(به خاطر بیاور) زمانی را که جای خانه (کعبه) را برای ابراهیم آماده ساختیم (تا خانه را بنا کند و به او گفتیم:) چیزی را همتای من قرار مده و خانه‌ام را برای طواف‌کنندگان و قیام‌کنندگان و رکوع‌کنندگان و سجودکنندگان (از آلودگی بتها و از هر گونه آلودگی) پاک ساز.

گفتنی است تعبیر «بیتی» (خانه من) از تعبیر «بیت الله» نیز بالاتر است چنان كه تعبیر «عبدی» یا «عبده» از عبد الله بالاتر است.

«إِنَّ الذِینَ یَتْلُونَ كِتَابَ اللهِ وَأقَامُوا الصَّلاةَ وَأنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجَارَةً لَنْ تَبُورَ».84

کسانی که کتاب الهی را تلاوت می‌کنند و نماز را برپا می‌دارند و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم پنهان و آشکار انفاق می‌کنند، تجارتی (پرسود و) بی‌زیان و خالی از کساد را امید دارند.

«وَلَقَدْ أرْسَلنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا أنْ أخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بأیَّامِ اللهِ إِنَّ فِی ذَلِكَ لایَاتٍ لِكُل صَبَّارٍ شَكُورٍ».85

ما موسی را با آیات خود فرستادیم؛ (و دستور دادیم) قومت را از ظلمات به نور بیرون آر و «ایّام اللّه» را به آنان یاد آور. در این، نشانه‌هایی است برای هر صبر کننده شکرگزار.

نمونه یازدهم: شعور الهی، تنها واسطه

در اصل 53 آمده:

نام خداوند در رأس همه‌ی نام‌ها قرار دارد و خواندن و استعانت فقط سزاوار اوست و نقض آن شرك است (اصل اجتناب از من دون الله).

مهم ترین مصادیق بارز شرك عبارتند از: شخص پرستی، روح پرستی، مرده پرستی، مكان  پرستی، كتاب پرستی، خود پرستی، دنیا پرستی، ظاهر پرستی.

بین انسان و خدا، تنها واسطه‌ای كه وجود دارد هوشمندی و شعور الهی (ید الله) است، كه به صورت‌های مختلف نقش یداللهی خود را ایفا نموده، پل ارتباط عالم پایین و عالم می‌باشد.86

نویسنده شعور الهی را به ید الله، روح القدس، جبرئیل، حكمت الهی و آگاهی خداوند تعبیر می‌كند كه به نظر می‌رسد با تنوع عبارتی كه در نوشته ایشان مشاهده می‌شود منظورشان ازهمه اینها یك چیز است. روشن‌ترین تعبیر از این میان تعبیر روح القدس و جبرئیل است. بنابراین ایشان واسطه بین خدا و انسان را تنها جبرئیل می‌داند. این مطلب با آیات قرآن ناسازگار است.

علامه طباطبایی در كتاب الرسائل التوحیدیه(كه شامل سه رساله است) یك رساله را به بحث از وسائط بین خدا و موجودات اختصاص داده‌اند. در این رساله از وساطت اسما و صفات الهی، حُجُب، لوح، قلم، عرش، كرسی و ملائكه بر اساس آیات و روایات سخن گفته‌اند.87 بنابراین انحصار وساطت بین خدا و انسان در جبرئیل با آیات قرآن ناسازگار است.

قرآن كریم در چند جا از جبرئیل نام می‌برد:

«مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِلهِ وَمَلائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِیلَ وَمِیكَالَ فَإِنَّ اللهَ عَدُوٌّ لِلكَافِرِینَ».88

کسی که دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میکائیل باشد (کافر است و) خداوند دشمن کافران است.

«قُل مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلبِكَ بِإِذْنِ اللهِ».89

بگو: «کسی که دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خداست) چرا که او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل کرده است.

«إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ المُؤْمِنِینَ وَالمَلائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِیرٌ».90

اگر شما (همسران پیامبر) از کار خود توبه کنید (به نفع شماست، زیرا) دلهایتان از حق منحرف گشته؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهید، (کاری از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتیبان اویند.

و در چند جا نیز از روح القدس سخن گفته است:

«قُل نَزَّلَهُ رُوحُ القُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالحَقِّ لِیُثَبِّتَ الذِینَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَى لِلمُسْلِمِینَ».91

بگو، روح القدس آن را از جانب پروردگارت بحقّ نازل کرده، تا افراد باایمان را ثابت‌قدم گرداند؛ و هدایت و بشارتی است برای عموم مسلمانان

«إِذْ قَالَ اللهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِی عَلَیْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أیَّدْتُكَ بِرُوحِ القُدُسِ..».92

(به خاطر بیاور) هنگامی را که خداوند به عیسی بن مریم گفت: یاد کن نعمتی را که به تو و مادرت بخشیدم. زمانی که تو را با روح القدس تقویت کردم.

در این موارد جبرئیل(كه در قرآن به صورت جبریل آمده) منشأ نزول وحی بر پیامبر اكرم(ص)، یاور پیامبر و مایه تأیید حضرت عیسی شمرده شده است. آنچه قابل توجه است این كه در آیه 98 سوره بقره جبرئیل در كنار میكال(میكائیل) به عنوان یكی از ملائكه آمده است.

خداوند در قرآن از فرشتگان دیگری مانند ملك الموت و مالك، مدبّرات، زاجرات و... نیز یاد نموده است مانند:

«قُل یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ المَوْتِ الذِی وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ».93

بگو: «فرشته مرگ که بر شما مأمور شده (روح) شما را می‌گیرد سپس بسوی پروردگارتان بازگردانده می‌شوید.

وَنَادَوْا یَا مَالِكُ لِیَقْضِ عَلَیْنَا رَبُّكَ قَالَ إِنَّكُمْ مَاكِثُونَ».94

آنها فریاد می‌کشند: «ای مالک دوزخ (ای کاش) پروردگارت ما را بمیراند (تا آسوده شویم)» می‌گوید: «شما در این جا ماندنی هستید».

«فَالمُدَبِّرَاتِ أمْرًا».95

و آنها که امور را تدبیر می‌کنند.

نمونه دوازدهم: شبكه منفی و اطلاعات محرمانه

اصل 31:

اسرار حق، اطلاعات محرمانه‌ای است كه افشای آن‌ها نقض كننده‌ی عدالت و ستارالعیوب بودن او است، كه افراد اجازه‌ی واردشدن به حریم آن را ندارند و ورود به آن، فقط با كمك شبكه‌ی منفی امكان پذیر است وشبكه‌ی مثبت این اطلاعات را در اختیار كسی قرار نمی دهد. (اصل الله عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُور)96

این اصل با آیه:

«وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ».97

بگو: «عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را می‌بینند! و بزودی، بسوی دانای نهان و آشکار، بازگردانده می‌شوید؛ و شما را به آنچه عمل می‌کردید، خبر می‌دهد

ناسازگار است. در این آیه صریحا آگاهی خدا، پیامبر و مؤمنان نسبت به حقیقت عمل انسان بیان شده است. علامه طباطبایی در معنای آیه می فرماید:

هر عمل خوب یا بدی كه انجام دهید حقیقت آن در دنیا مشهود خدای دانای غیب و شهادت و رسول او و مؤمنان است و سپس در روز قیامت مشهود خودتان خواهد بود. بنابراین آیه می‌خواهد مردم را نسبت به اعمالشان توجه دهد و یادآوری می‌كند كه اعمال آنان چه خوب باشد و چه بد، حقایقی پوشیده داشته و نگهبانانی شاهد وجود دارد كه بر حقایق آنها آگاه خواهند شد این شاهدان عبارتند از: رسول خدا و مؤمنانی كه شاهدان عمل‌اند و خدای متعال كه محیط بر همه آنان است لذا هم خدا آنها را می‌بیند و هم رسول خدا و شاهدان اعمال. سپس خدا در روز قیامت از این حقایق برای خود عمل‌كنندگان پرده بر می‌دارد چنان كه فرمود: «لَقَدْ كُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الیَوْمَ حَدِیدٌ».98. 99

بنابراین آیا آگاه شدن رسول و مؤمنان نسبت به اعمال مردم، نقض كننده عدالت الهی است؟! به این جمله نویسنده توجه كنید: «ورود به آن، فقط با كمك شبكه‌ی منفی امكان پذیر است وشبكه‌ی مثبت این اطلاعات را در اختیار كسی قرار نمی دهد».

قرآن كریم در آیه دیگری از افشای اسرار منافقان خبر داده می‌فرماید:

«یَعْتَذِرُونَ إِلَیْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُل لا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبّأنَا اللهُ مِنْ أخْبَارِكُمْ وَسَیَرَى اللهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ».100

هنگامی که بسوی آنها (که از جهاد تخلّف کردند) باز گردید، از شما عذرخواهی می‌کنند؛ بگو: «عذرخواهی نکنید، ما هرگز به شما ایمان نخواهیم آورد! چرا که خدا ما را از اخبارتان آگاه ساخته؛ و خدا و رسولش، اعمال شما را می‌بینند سپس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است بازگشت داده می‌شوید و او شما را به آنچه انجام می‌دادید، آگاه می‌کند (و جزا می‌دهد).

هنگامى كه به سوى آنها (كه از جهاد تخلف كردند) بازگردید از شما عذر خواهى مى كنند، بگو عذر خواهى مكنید، ما هرگز به شما ایمان نخواهیم آورد چرا كه خدا ما را از اخبارتان آگاه ساخته ، و خدا و رسولش اعمال شما را مى بینند، سپس به سوى كسى كه آگاه از پنهان و آشكار است باز مى گردید و او شما را به آنچه انجام مى دادید آگاه مى كند (و جزا میدهد).

در روایات بسیاری آمده است كه اعمال ما بر رسول خدا و امامان معصوم علیهم السلام عرضه می‌شود اما چون بنای این نوشته تنها استناد به آیات قرآن است از ذكر آنها صرف نظر می‌كنیم.101


------------------------------------
پی‌نوشت:

1.  مهندس محمد علی طاهری، عرفان كیهانی(حلقه)، ص 50.

2.  همان، ص 56.

3.  همان، ص 56.

4.  همان، ص 110.

5.  همان، ص 51.

6.  همان، ص 80.

7.  همان، ص 50.

8.  همان، ص 44.

9.  انعام، آیه 93.

10.   عرفان كیهانی(حلقه)، ص 47 و 50.

11.   همان، ص 124.

12.   سوره اخلاص.

13.   حشر، آیات 22 – 24.

14.   حدید، آیات 1-6.

15.   نهج البلاغه، خطبه 49.

16.   عرفان كیهانی(حلقه)، ص 124.

17.   جمیل صلیبا، المعجم الفلسفى، ج‏2، ص، ص 74. محى الدین ابن عربى‏، الفتوحات (4 جلدی)، جلد2، ص 323 : هو إفراط المحبة و كنى عنه فی القرآن بشدة الحب فی قوله «وَ الَّذِینَ آمَنُوا أشَدُّ حُبًّا لِلَّه». عشق یعنی زیادگی محبت و در قرآن با تعبیر شدت محبت از آن یاد شده است در‌ آیه: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا أشَدُّ حُبًّا لِلَّه‏.

18.   مائده، 54.

19.   آل‌عمران، 31.

20.   بقره 16.

21.   عرفان كیهانی(حلقه)، ص 139.

22.   عرفان كیهانی(حلقه)، ص 137.

23.   زمر، 14.

24.   یس، 61.

25.   مریم، 30.

26.   بقره، 177.

27.  مرتضی مطهری، مجموعه‏آثار استاد شهید مطهری، ج‏23، ص 116.

28.  همان، ج‏23، ص 280.

29.  مرتضی مطهری، مجموعه یادداشت‏هاى استاد مطهرى، ج‏5، ص 452.

30.  آل عمران، 103.

31.  عرفان كیهانی(حلقه)، ص 82.

32.  میرزا محمد رضا قمشه‌ای در پاورقی شرح فصوص الحكم می‌گوید: «فی قولی «هو معكم» أی المعیة الحقیقیة التی تستلزم الاتحاد لا المعیة بحسب الانضمام كمعیة البیاض مع الجسم و غیره». معیت در آیه «هُوَ مَعَكُمْ» معیّت حقیقی است كه مستلزم اتحاد از نوع اتحاد حقیقت و رقیقه است نه اتحاد انضمامی مانند همراهی سفیدی با جسم. محمد داوود قیصرى رومى‏، شرح فصوص الحكم‏، ص 33.

فی قولی «هو معكم» أی المعیة الحقیقیة التی تستلزم الاتحاد لا المعیة بحسب الانضمام كمعیة البیاض مع الجسم و غیره.

 33. حدید، 42.

34.  نحل، 128.

35.  طه، 46.

36.  عرفان كیهانی(حلقه)، ص 55.

37.  ملا صدرا در اسفار می‌گوید: نقد و تحصیل‏: اعلم أن القول بأن العالم غیر موجود مع الحق فی مرتبة وجوده- قول محصل لا شبهة فیه عند العلماء لكن الثابت بالبرهان و المعتضد بالكشف و العیان- أن الحق موجود مع العالم و مع كل جزء من أجزاء العالم و كذا الحال فی نسبة كل علة مقتضیة بالقیاس إلى معلولها فالمعلول لأجل نقصه و إمكانه غیر موجود مع العلة فی مرتبة ذاتها الكمالیة و لكن العلة موجودة مع المعلول فی مرتبة وجود المعلول من غیر مزایلة عن وجودها الكمالی و من أمعن فی تحقیق هذه المسألة أوتی خیرا كثیرا و الدلیل على ما ذكرنا قوله سبحانه هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ ما كُنْتُمْ‏  و قوله وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ و قوله فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ و غیر ذلك من الآیات القرآنیة و الأحادیث النبویة.

فإذا تقرر هذا نرجع و نقول إن الحق المنزه عن الزمان موجود فی كل وقت من الأوقات لا على وجه الاختصاص و التعلیق و الحق المنزه عن المكان موجود فی كل واحد واحد من الأمكنة لا على وجه التقیید و التطبیق كما یقوله المشبهة و لا على وجه المباینة و الفراق كما یقوله المنزهة من العلماء الذین لم یبلغوا فی العلم إلى درجة العرفاء لیعرفون أن تنزیههم ضرب من التشبیه و التقیید لجعلهم مبدأ العالم محصور الوجود بالتجرد عن بعض أنحاء الوجود بالمباینة و المغایرة و قد ثبت أن واجب الوجود بالذات واجب الوجود من جمیع الجهات و الحیثیات و لیست فی ذاته المحیطة بالكل جهة إمكانیة فهو مع كل موجود بكل جهة من غیر تقیید و لا تكثر فهو فی كل شی‏ء و لیس فی شی‏ء و فی كل زمان و لیس فی زمان و فی كل مكان و لیس فی مكان- بل هو كل الأشیاء و لیس هو الأشیاء. (الحكمة المتعالیة فى الاسفار العقلیة الاربعة، ج‏7، ص: 331.)

38.  همان، ص 80.

39.   بقره، 165.

40.  یونس، 65.

41.  شعراء، 80.

42.  یونس، 57.

43.  نحل، 69.

44.  فاطر، 10.

45.  منافقون، 8.

46.  منافقون، 8.

47.   انعام، 124.

48.  بر اساس برخی روایات نام این شخص بلعم باعورا است كه اسم اعظم داشته است. ر.ك. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏8، ص 337.

49.  أعراف، 175.

50.  آل‌عمران، 79.

51.  عرفان كیهانی(حلقه)، ص 18.

52.  همان، ص 110

53.  همان، ص 110.

54.  همان، ص 55.

55.  همان، ص 78.

56.  همان، ص 100.

57.  اعراف، 40.

58.  توبه، 80.

59.  همان، ص 86.

60.  نمل: 64. اگر راست می‌گویید دلیل آشكار خود را بیاورید.

61.  غافر، 60.

62.  شعراء، 80.

63.  عرفان كیهانی(حلقه)، ص 102.

64.  فاتحه، 6 و 7.

65.  یس، 61 .

66.  آل‌عمران، 51.

67.  زخرف: 43 .

68.  آل‌عمران، 101.

69.  عرفان كیهانی(حلقه)، ص 121.

70.  همان، ص 141.

71.  همان، ص 109.

72.  إسراء، 70.

73.  عرفان كیهانی(حلقه)، ص 102.

74.  سجده، 18.

75.  هود، 24.

76.  محمد، 14.

77.  آل‌عمران، 162.

78.  تین، 4-6.

79.  اعراف، 179.

80. مرتضی مطهری، مجموعه یادداشت‏هاى استاد مطهرى، ج‏1، ص 404.

81.  مرتضی مطهری، مجموعه‏آثار استاد شهید مطهری ، ج‏26، ص 353.

82.  عرفان كیهانی(حلقه)، ص 141.

83.  حج: 26. نیز  ر.ك. بقره، 125.

84.  فاطر، 29.

85.  ابراهیم، 5.

86.  عرفان كیهانی(حلقه)، ص 119.

87.  سید محمد حسین طباطبایی، الرسائل التوحیدیة، ص 122 به بعد.

88.  بقرة، 98.

89.  بقرة، 97.

90.  تحریم، 4.

91.  نحل، 102.

92.  مائده 110 نیز ر.ك. بقره 87 و 253.

93.  سجده، 11.

94.  زخرف، 77.

95.  نازعات، 5.  نیز دست كم ر.ك. به سوره‌های ذاریات، نازعات، مرسلات، نازعات، قدر، عادیات.

96.  عرفان كیهانی(حلقه)، ص 97.

97.  توبه، 105.

98.  ق، 22. (به او خطاب می‌شود:) تو از این صحنه (و دادگاه بزرگ) غافل بودی و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم و امروز چشمت کاملاً تیزبین است.

99.  سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏9، ص، ص 380.

100.  توبه، 94.

101.  ر.ك. ناصر مكارم شیرازى، تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 125 و علامه مجلسی، بحار الانوار ج 23 ص 333.

منابع:

1.   علامه مجلسی، بحار الانوار(110 جلد)، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 هـ. ق. (با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 2، مركز تحقیقات كامپیوترى علوم اسلامى‏)

2.  ناصر مكارم شیرازى، تفسیر نمونه‏، تهران، دار الكتب الإسلامیة، 1374. (با استفاده از نرم افزار جامع تفاسیر نور، مركز تحقیقات كامپیوترى علوم اسلامى‏)

3. صدر الدین محمد الشیرازی، الحكمة المتعالیة فى الاسفار العقلیة الاربعة، بیروت، دار احیاء التراث‏ العربی، 1981.

4.  سید محمد حسین طباطبایی، الرسائل التوحیدیة، تحقیق: مؤسسة النشر الاسلامی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1415 هـ. ق.

5. محمد داوود قیصرى رومى‏، شرح فصوص الحكم‏، به كوشش استاد سید جلال الدین آشتیانی، تهران، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، 1375.

6. مهندس محمد علی طاهری، عرفان كیهانی(حلقه)، تهران، انتشارات اندیشه ماندگار، بهار 1388.

7. محى الدین ابن عربى، الفتوحات المكیة (4 جلدى)، تحقیق: عثمان یحیی، بیروت، دار صادر،‏ 1405 هـ. ق. (استفاده از نرم افزار عرفان، مركز تحقیقات كامپیوترى علوم اسلامى‏)

8. مرتضی مطهری، مجموعه‏آثار استاد شهید مطهری، تهران، انتشارات صدرا، مجلدات مختلف(با استفاده از نرم افزار مجموعه‏آثار استاد شهید مطهری، مركز تحقیقات كامپیوترى علوم اسلامى‏)

9. مرتضی مطهری، مجموعه یادداشت‏هاى استاد مطهرى، تهران، انتشارات صدرا، مجلدات مختلف(با استفاده از نرم افزار یادداشت‏هاى استاد مطهرى، مركز تحقیقات كامپیوترى علوم اسلامى‏)

10. جمیل صلیبا، المعجم الفلسفى، بیروت،  الشركة العالمیة للكتاب‏، 1414 هـ. ق.(با استفاده از نرم افزار كتابخانه حكمت اسلامی، مركز تحقیقات كامپیوترى علوم اسلامى‏)

11. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فى تفسیر القرآن‏، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1417 هـ.ق.

12.  سید شریف رضی، نهج البلاغه، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1417 هـ. ق.

تهیه و تنظیم: علی ناصری راد
منبع: جام جم آنلاین

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 اردیبهشت 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: عرفان ‌های نو ظهور،     | نظرات()