بیانات منتشر نشده رهبر انقلاب درباره رمان زندگی پیامبر اسلام(ص)
بیانات منتشر نشده رهبر انقلاب درباره رمان زندگی پیامبر اسلام و برنامه نمایش رادیویی «از سرزمین نور» در اسفند 1373 منتشر شد.
به گزارش رجانیوز به نقل از پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله خامنهای، دستاندركاران نمایش رادیویی «از سرزمین نور» در اسفندماه سال 73، با رهبر انقلاب اسلامی دیدار كردند. این برنامه بر اساس رمان زندگی پیامبر اعظم (ص) به نویسندگی محمد سرشار و سردبیری محمد میركیانی ساخته شده بود. آنچه در پی میآید، بیانات حضرت آیتالله خامنهای در این دیدار است در آستانه سالروز مبعث پیامبر مكرم اسلام منتشر میشود:
بسماللَّهالرّحمنالرّحیم
با این كه قبلاً یك روز، هم به آقاى رهگذر و هم به آقاى میركیانى -كه ظاهراً آن روز همراهشان بودند- عرض كرده بودم كه من چقدر از این برنامه راضى و خرسند هستم و به وسیله آقایان به شما برادران و خواهران اظهار اخلاص و ارادت كرده بودیم، لكن حقیقتاً دلم نیامد كه این خرسندى قلبى و تقدیر از این برنامه بسیار خوب را حضوراً هم به شماها عرض نكنم. این بود كه خواهش كردم قبل از پایان سال شما را زیارت بكنیم؛ چون بالاخره سال جدید اقتضائات جدید دارد و شماها هم برنامهها و كارهاى خودتان را دارید. لكن امسال این برنامه انجام گرفته و من هم یكى از مستمعین این برنامه بودم - البته در بسیارى از روزها، نه در همه روزها - و لازم بود كه ما همین امسال عرض تشكر از شماها را به شما بكنیم. البته این حوادث تلخى كه این روزها اتفاق افتاده، براى ما خیلى همّ و غم آفرین و حقیقتاً اندوهبار است؛ ولى این قرارى بود كه گذاشته شده بود و چه بهتر كه انجام شد. به هر حال مقصود من تشكر از شما آقایان و خانمهائى بود كه این برنامه را تهیه كردهاید و به وجود آوردید.
خوشعقیدگى نسبت به محتوا؛ از عوامل توفیق
این روحیه شماها و این خوشعقیدگى نسبت به جهت برنامه و محتواى برنامه یقیناً یكى از عوامل توفیق این برنامه بوده است. من میخواهم خواهش كنم برنامه را ادامه بدهید و بسازید. دوران قبل از بعثت از لحاظ تاریخى، خیلى دوران روشنى نیست. برخلاف دوران بعد از بعثت كه از لحاظ تاریخى قدم به قدم مشخص و روشن و واضح است؛ برخلاف بسیارى از حوادث بزرگ تاریخى. حالا دربارهى پیغمبران، كه هیچ پیغمبرى زندگى روشنِ مشخصِ دقیقِ تاریخى ندارد؛ و درباره بقیه شخصیتهاى تاریخى هم ما به این دقت، كمتر سراغ داریم كه قطعهاى از تاریخ را - كه روزش را و ساعتش را و سفرش به فلان جا را و برگشتنش را و اینكه كى بود و كى حرف زد و اینها را - اینجور مثل تاریخ اسلام مشخص داشته باشد. بنابراین میدان خیلى بازى دارید.
* برنامهریزى براى انجام كار در بلندمدت
حتماً انشاءاللَّه باید این {برنامه} را بسازید. البته فصل بعد از بعثت، طولانىتر خواهد بود. حالا مثلاً این بخش چهل و پنج قسمت شد، اما اگر بخواهید از بعثت تا هجرت را بسازید - كه حالا باز آنجا یك مقدار اطلاعات محدودتر از هجرت به بعد است؛ بین بعثت و هجرت روشنى بیشترى بر صحنه هست، لكن نه به آن دقیقى و ریزى بعد - شاید این بخش مثلاً صدها قسمت بشود و خواهد شد؛ چه عیب دارد؟ شما این را یك پروژه بیست ساله در نظر بگیرید و بنا بگذارید كه این كار را در ظرف بیست سال به بهترین وجهى تمام بكنید. یعنى اگر ما یك آقاى رهگذرى داشته باشیم و جز این یك كار در ظرف بیست سى سال هیچ كار دیگرى انجام نداده باشد، این كار بزرگى است؛ كار كوچكى نیست. آثار بسیارى از این نویسندههاى بزرگ دنیا - این قصهنویسها و تاریخنویسها - مال بیست سال و سى سال و اینها است. و این خیلى اثر خوبى خواهد شد. از ورود در این میدان هیچ وحشت نكنید. الحمدللَّه وسائل كار هم فراهم است؛ این مجریان به این خوبى و سردبیر علاقهمند شائق پرذوقى مثل آقاى میركیانى. و این تهیه هم شما را در نوشتن كمك خواهد كرد. اگر اینها اینجور اجرا نمیكردند، بعید بود شما بتوانید به این خوبى كار را ادامه بدهید و دنبال بكنید. بنابراین این كار را شما بنویسید، آقاى میركیانى بسازند، رادیو منتشر بكند. خانمها و آقایان عزیزى هم كه اجرا كردهاند، همین صداها و همین اجراهاشان بسیار خوب است؛ انصافاً خیلى خوب است؛ من دقت میكنم. بنده در بعضى از چیزها یك خرده هم سختگیرىها و كجسلیقگىها و گلهگیرىهائى دارم، اما حقاً و انصافاً توى این برنامه هیچ جاى ایرادگیرى و اشكالگیرىاى در كیفیت اجرا و اینها نیافتم و ندیدم. بنابراین خوب است كه اجرا بشود. این نكته اول.
* تاریخ زندگى پیامبر را تغییر ندهید
راجع به مسئله جمع بین تاریخ و قصه؛ بله، مرز ظریف و دقیقى دارد. حالا بعضىها در نمایشنامه و قصه و اینها دست خودشان را خیلى باز میكنند. مثلاً فلان فیلمنامهنویس یا كارگردان میگوید: بله، این قصه یك قصه تاریخى است، اما من به تاریخ چه كار دارم؟ مثلاً توى تاریخ نوشته كه فلان كس در سال فلان به دنیا آمد، یا فلان حادثه از او سر زد؛ اما من میخواهم این را پنج سال جلوتر بگذارم؛ این سلیقه من و فهم من و برداشت من و دل من است كه میخواهد در این زمینه قضاوت كند! من به تاریخ چه كار دارم؟ بعضى اینجور خودشان را از تاریخ آزاد میكنند. حالا خب حرفى هم نیست، آن هم كارى است؛ اما در مورد زندگى پیغمبر و قضایاى تعیین كننده تاریخى نمیشود این كار را كرد.
میدانید "لكم فى رسول اللَّه أسوة حسنة "؛ یعنى زندگى پیغمبر براى ما مثل قرآن است. اگر جائى از آن مسجل و ثابت شد، باید همان جور ثابت شدهاش به نسلهاى بعد برسد. چرا؟ چون براى ما حجت شرعى است؛ عمل پیغمبر براى ما حجت شرعى است. لذا آن بخشَش كه صدور قول و فعلى از شخص نبى اكرم است - و بعد امیرالمؤمنین كه معصوم است و در كنار ایشان است - باید تغییر نكند.
*روایت قصه و پردازش هنرى؛ اصل قضیه
از اینكه گذشتیم، نكته اصلى گزارشگرى نیست، فضاسازى است. میدانید آنى كه میتواند یك ماجرائى را بعد از هزار سال، هزار و پانصد سال به شنوندهاى منتقل كند، گزارش آن قضیه نیست؛ اصلاً گزارش معمولى نمیتواند منتقل كند. من همین مطلب را یك بار دیگر هم گفتهام. فرض كنید كسى مثلاً بخواهد این جلسه ما را بیرون منعكس كند؛ اگر بخواهد همین طور زبانى بگوید، باید بگوید كه بله، چند نفر اینجا نشسته بودند، پهلوى همدیگر بودند و این لباسشان بود؛ اما جلسه ما كه این نیست. این همه توى جلسه ما حرف هست، این همه توى آن تبادل و تعاطی هست، این همه توى آن احساسات متبادل هست؛ ما الان كه اینجا نشستهایم، نسبت به همدیگر احساساتى داریم و اینها فضاى این جلسه را پر كرده است؛ این را كى میخواهد نشان بدهد؟ این را كه با زبان اینجورى نمیشود نشان داد؛ این روایت قصه و قصهپردازى - یعنى پردازش هنرى - میخواهد؛ توجه كردید؟ این اصل قضیه است.
*كشش زبان هنر در انعكاس قضایا
اینجا دست شما باز است. هر كار بخواهید بكنید، میتوانید بكنید و هیچ ایرادى ندارد؛ یعنى كسى هم نمیتواند به شما اعتراض كند كه از كجا میگوئید. حالا فرضاً اگر من بخواهم یك مثال بزنم، یكى از آن بخشهاى بسیار جالب این برنامه شما قضیه رفتن جناب عبدالمطلب پیش ابرهه و ترسیم این وضعیت بود. خب این قضیه را منِ حقیر چند بار توى كتاب خوانده باشم و به این و آن گفته باشم و اینجا و آنجا نوشته باشم خوب است؟ خب معلوم است دیگر؛ كار ما این است. اما من وقتى آن را از شما شنیدم، دیدم قضیهاى كه من توى تاریخ میخواندم این بوده و من تا حالا این قضیه را نمیدانستم! فقط این را توى تاریخ خوانده بودم و بارها گفته بودم؛ ظاهرش را نقل كرده بودم، اما باطن قضیه را شما نقل كردید. توجه میكنید؟ هنر این است. خاصیت هنر این است. مثل عكسهاى سه بعدى كه وقتى جلوى چشم انسان بگذارند، همه فضا را جلوى انسان مشخص میكند: ابرهه آنجا نشسته، عبدالمطلب وارد میشود - آن پیرمرد محترم، خب ما هم توى كتاب خواندیم كه پیرمرد بود و محترم بود و آمد - و او هم احترامش كرد. اما چه جورى احترامش كرد؟ اینكه دیگر توى كتاب تاریخ نیست؛ اصلاً نمیشود، یعنى زبان معمولى این كشش را ندارد كه بتواند این بخش از قضیه را منعكس كند.
این را فقط زبان هنر كشش دارد؛ یعنى قصهپردازى شما. شما قصهپردازى كردید و این صداهاى بسیار خوب این را منعكس كرد و من صحنه را دیدم؛ یعنى آن خیمهاى را كه بالاى كوه زده بودند و ابرهه آنجا نشسته بود و عبدالمطلب با آن محاسن سفیدش وارد شد و جلسه را تحت تأثیر قرار داد، من در سایه گزارش شما دیدم؛ در حالى كه این را توى كتاب ندیده بودم. مىبینید؟ اینجاست كه شما دستتان باز است. حالا فرض كنید یكى بگوید: شما به چه دلیلى گفتید كه وقتى عبدالمطلب وارد شد سرش را بالا گرفته بود؟ نمیشود اعتراض كرد. خب توى تاریخ كه نمینویسند سرش بالا بود یا پائین؛ اول پاى راست را گذاشت یا اول پاى چپ را گذاشت؛ اینها را شما كه قصهپردازید میتوانید بفهمید و بگوئید.
*كار هنرمند: رؤیت هنرى و روایت هنرى
حقیقت هنر هم همین است. ببینید، هنرمند دو تا كار میكند. كار هنرمند فقط روایت هنرى نیست؛ روایت هنرى آن بخشى از كار هنرمند است كه همه آن را مىبینید كه با هنر خودش دارد چیزى را روایت میكند. اما بخش مهمى قبل از این وجود دارد و آن چیست؟ آن رؤیت هنرى است. چى را روایت میكند؟ لابد چیزى را دیده و درك كرده است. كى میتواند آن را درك كند؟ چشم هنرمند. هیچ كس دیگر نمیتواند آن را درك كند. ملتفتید؟ لذاست مثلاً شما كه شاعرید، یا قصهنویسید، یا بازیگر یك نمایش هستید، یا كارگردان یك نمایش هستید، وقتى یك قضیه تاریخى را میخوانید، فضاى آن قصه را با آن نگاه هنرى خودتان به دست مىآورید؛ آن چیزى كه چشم بىهنر نمیتواند آن را ببیند؛ این كار اول شماست. بعد آن را با بیان هنرى گزارش میكنید؛ این هم كار دوم شماست.
*انعكاس واضح و بدون تغییر عمل و كلام پیغمبر(ص)
نمیشود كسى اعتراض كند كه این كجاى تاریخ بود؟ خب تو نمیتوانى ببینى؛ تقصیر من چیست؟ التفات كردید؟ این است. شما ببینید؛ اشكالى ندارد. یا در یك بخش دیگر، شما مثلاً ماجراى رفتن عبدالمطلب و سران مكه را به آن جشن سیفبنذى یزن كردید؛ خب ممكن است درباره این توى تاریخ، دو كلمه نوشته باشند؛ اما آن صحنهاى كه آدم با گزارش شما توى آن باغ و آن شب كذائى جلوى چشم خودش مىبیند، آن را كه نمیشود توى تاریخ آورد؛ مگر اینكه عكسش را یك جورى بكشند؛ نقاشى كنند؛ جور دیگر كه نمیشود. این را كسى نمیتواند به شما اعتراض كند. آن برادرهائى كه اعتراض میكنند، یقیناً نظر خوب دارند؛ بلاشك. ممكن هم هست كه نقطه نظرشان، یك نقطه نظر صحیحى باشد - كه من آن را اطلاع ندارم - اما ضابطه اینى است كه من عرض كردم؛ یعنى متن كلام پیغمبر و عمل پیغمبر، همانى است كه بایستى به طور واضح و مشخص منعكس بشود و آن را نمیشود تغییر داد و گفت حضرت كه این را گفتند، لابد كنارش فلان چیز را میخواستند بگویند؛ نه دیگر؛ آن را باید همان جور دقیق بیان كرد.
میدانید، وقتى حدیث فقه و اخلاق و اینها را نقل میكنند، اگر در دو نقل، در یك كلمه كوچك تفاوت باشد آن را ذكر میكنند؛ كه این را صدوق اینجورى گفته، اما مثلاً كلینى اینجورى گفته است؛ یك لام اضافه كرده یا كم كرده است. این را با این دقت تا اینجا رساندهاند كه دست تحریف به آن راه پیدا نكرده است. از حالا به بعد هم نبایستى وارد بشوید؛ چون ممكن است شما یك برداشت درست داشته باشید، اما یكى بیاید و یك برداشت غلطى بكند. آن باید دست نخورد.
*انعكاس خوب فضاى تاریخى در گزاره هنرى
اما از آن كه گذشتیم، فضا فضاى گزاره هنرى است و شما باید یك گزارش زیباى هنرى را بیان كنید كه آن بسته به این است كه شما چى مىبینید و چى بیان میكنید. التفات كردید؟ و من غصهاى كه همیشه میخورم توى این فیلمهاى مذهبىاى كه گاهى توى تلویزیون نشان میدهند، این است كه مىبینم این آقائى كه این را درست كرده، آن فضا را ندیده است. البته این هنرمند است - شكى نیست - منتها با منابع مذهبى آشنا نبوده است و یك نفر را در چهرهاى و در شخصیتى معرفى میكند كه من كه این آدم را توى تاریخ میشناسم، مىبینم این اصلاً نمیتواند آن آدم باشد؛ این قیافه، این صدا و این حركات نمیتواند مثلاً عمروعاص یا حجربنعدى - آن حجربنعدى كه توى تاریخ است - یا كه یا كه باشد؛ اصلاً آن یك چیز دیگر است، این یك چیز دیگر است. او اطلاعاتش كم است. گاهى اوقات اطلاعات تاریخىشان كم است و نمیتوانند آن فضا را منعكس كنند.
قوّت كار شما از جمله در این است كه فضاى تاریخى را خوب منعكس میكنید. البته آن روز من به شما نكتهاى را گفتم، شما گفتید كه براى خاطر انعكاس فضاى تاریخى است؛ مسئلهى الفاظ. من تصور میكنم لفظ، خیلى مؤثر نیست؛ حالا اختیار با شماست؛ نویسنده شما هستید و هر روشى و سلیقهاى و سبكى كه كار شماست، ادامه بدهید. اما این زبانى كه شما به كار میگیرید، اصلاً خیلى زبان باستانىاى نیست؛ یك تكههائىاش اصلاً مال زبان ما نیست. فرض بفرمائید این "اما "هائى كه شما بعد از شروع مبتدا مىآورید، اصلاً گرتهبردارى از انگلیسى است؛ ما اصلاً در فارسى چنین چیزى نداریم: "خانه دوست اما از اینجا دور است "؛ ما میگوئیم: "اما خانه دوست از اینجا دور است ". "اما "ى بعد، ترجمه لفظ به لفظ از زبان خارجى است. بنابراین اینها خیلى مؤثر نیست در اینكه فضا را مشخص كند. شاید تا یك حدودى باشد؛ اما زیاد نمیشود مبالغه كرد. خوشبختانه شما خودتان اصلاً صحنه را منعكس میكنید؛ مثل داستان آن سیل كه مكه را گرفت یا داستان گذاشتن حجرالاسود.
من اتفاقاً این قصه را دنبال میكردم و همین داستان تبدیل حجرالاسود و گذاشتن حجرالاسود به ذهنم بود و با خودم میگفتم ببینیم این آقایان این داستان را چه جور از آب در مىآورند. انصافاً خیلى خوب از آب در آوردید؛ خیلى خیلى خوب. یعنى اینجور عادى كردن؛ كه نشستند، گفتند: اولكسى كه وارد مسجدالحرام میشود. خب این را بارها ماها خواندهایم و نقل كردهایم. چرا باید به اینجا برسند كه اول كسى كه وارد مسجدالحرام میشود، این كار را انجام بدهد؟ خب اینكه خیلى چیز شانسى بیخودى به نظر میرسد. اما شما آنچنان آن صحنه درگیرىها و بگو مگوها را به بركت گزارش خوب و صداهاى خوب - كه همه آنها هم مطابق واقع است و آدم میفهمد كه قاعدتاً همین جور بوده است - خوب منعكس كردید كه آدم به این نتیجه میرسید كه آره، واقعاً هم الان اگر آدم عاقلى توى اینها باشد، باید همین جور چیزى بگوید: ببینیم اول كى مىآید. انصافاً خیلى خوب است.
*تأثیر برنامه شما
اغلب برنامههاى شما را وقتى من شنیدم، من را متأثر كرده و گریستهام؛ اما بخصوص چند قسمت از این برنامه خیلى مؤثر بود. یكىاش همین قضیه رفتن پیش ابرهه بود و آن حادثه دشوار مكه، و بعد نجات از این حادثه و آن مسئله ابابیل؛ كه خداى متعال در قرآن تصریح كرده است؛ حادثه باید خیلى بزرگ باشد كه قرآن یك سوره را مخصوص این كار قرار میدهد. این، اهمیت حادثه را نشان میدهد؛ چون قرآن كه كتاب تاریخ و گزارش نیست. یكى هم قضیه آن راهب - بحیرا - بود كه واقعاً خیلى جالب و فوقالعاده است و انصافاً خیلى خوب بیان شد؛ هم نوبت اول، هم نوبت دوم. و قضایاى گوناگون دیگر كه حالا جزئیاتش را من براى بعدها میگذارم.
*صداهاى خوب برنامه شما
صداهاى برنامه هم انصافاً خیلى خوب است. حالا آقایان - آقاى مقامى و آقاى اسماعیلى - كه صداهایشان از صداهاى خیلى رائج و معروف است و هر كسى كه با صدا و سیما سر و كار دارد، زیاد شنیده است و هر دو هم انصافاً بهترین صداهاست؛ خیلى خیلى خوب است. آقایان دیگر هم كه بعضىها صداهایشان ناآشنا بود، انصافاً نقشها را بسیار خوب اجرا كردند و آدم مىبیند و میفهمد كه این گفتارها و محاورهها غالباً از روى شوق عاطفى و احساس عاطفى انجام میگیرد. انشاءاللَّه كه خداوند شما را موفق و مؤید بدارد. خب من عرض دیگرى نمیكنم و انشاءاللَّه منتظر میمانم كه بقیه برنامهى شما را بشنویم.
من به برادرها گفتهام كه یك هدیه كوچكى - كه از لحاظ ارزش، اصلاً مورد نظر من نیست؛ چون قابل مقایسه با زحمات شما و با علاقه من به كار شما نیست - فقط به عنوان رمز و علامت ارادت من به این كار شما خدمت شما تقدیم كنند؛ انشاءاللَّه كه قبول میكنید.
انشاءاللَّه كه موفق باشید.
27/12/73 - 17 شوال 1415
فكر نوشتن از سرزمین نور
محمدرضا سرشار
فكر نوشتن از سرزمین نور از سال 1359 در ذهن من افتاد. اولین موجبش این بود كه میدیدم هیچ كتاب داستانی ارزشمندی در مورد زندگی پیامبر(ص) برای نوجوانان ما منتشر نشده است.
دوم اینكه میدانستم كه اگر چنین كاری صورت بگیرد، در نگاه نوجوانان خوانندهی این اثر به پیامبر و احساس آنان نسبت به دینشان، یك تحول اساسی مثبت به وجود خواهد آمد. ضمن آنكه زندگی پیامبر ما آنقدر پر حادثه و پركشش است كه جدا از جنبهی الهی و دینی آن، به خودی خود، میتواند موضوع یك داستان بسیار جذاب و پرهیجان باشد. به شرط آنكه این موضوع، در دست یك نویسنده، به معنی درست كلمه، قرار بگیرد. و البته، طمعِ بردن ثواب و اجرا آخرتی نیز، در این كار بیتاثیر نبود.
بار اولی كه نوشتن این مجموعه را شروع كردم، سال 1359 یا 1360 بود. دو مجلد آن را هم نوشتم و برای انتشار به كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان دادم. این دو مجلد، برای چاپ در آنجا به تصویب رسیدند. اما وقتی خوب فكر كردم، دیدم برای ادامهی كار و نوشتن مجلدهای بعدی آن نیاز به فرصت و مطالعات بیشتری دارم. بنابراین، با آنكه صرفنظر كردن از پیشنهاد بسیار وسوسهانگیز چاپ آن دو مجلد تصویب شده در كانون، برایم چندان هم آسان نبود، به حرمت نام پیامبر (ص) و اهمیت موضوع، هر طور كه بود بر این وسوسه غالب شدم و از كانون خواستم كه دست نگه دارد و آن دو مجلد را چاپ نكند.

اما متاسفانه تا سال 1366، توفیق ادامهی كار را پیدا نكردم. در این سال، تركیبی از همان دو مجلد نوشته شده در سال 1359 یا 1360 را با نثر و ساختمانی جدید در یك مجلد، به نام «یثرب، شهر یادها و یادگارها» نوشتم؛ كه در سال 1367 منتشر شد. اما باز هم گرفتاریهای شغلی و زندگی، ترس از دشواریها و اهمیت كار، باعث شد كه نتوانم مجلدهای بعدی این مجموعه را آماده و منتشر كنم. تا آنكه در سال 1372 بعد از صحبتی كه با دوستم آقای محمد میركیانی، در مورد تهیه یك برنامهی نمایشی رادیویی راجع به زندگی پیامبر(ص) كردیم، دنباله كار را گرفتم.
حاصل این قول و قرار، نوشتن 77 برنامهی نیم ساعتهی روایتِ نمایش رادیویی در این مورد، زیر عنوان «از سرزمین نور» بود. كه همینها هم تبدیل به چهارده مجلد كتابهای «از سرزمین نور» شد.
البته، این مجموعه را من اول به صورت كتاب و به نیت چاپ شدن مینوشتم، و بعد آن را به صورت یك متن رادیویی تنظیم میكردم. همچنین این كار، كاملا پیوسته نوشته نشد. یعنی وقتی 44 برنامه رادیویی (دوازده مجلد از این مجموعه) نوشته شد، تا مدتی نتوانستم كار را ادامه دهم. (تقریبا یك سالی فاصله افتاد) بعد هم كه 33 برنامه دیگر را نوشتم، كه دو مجلد آخری این مجموعه شد، باز كار متوقف ماند و این برمیگردد به سال 1375.
یكی از انتقادهایی كه به من [در مورد مجموعهی از سرزمین نور] وارد شد، انتقاد رهبر معظم انقلاب به نثر كتاب بود. ایشان فرموده بودند نثر كتاب، نثر خوبی است اما برای گروه سنی كودك و نوجوان، نثر فاخری است.
بعد از آن دیگر اصلا نتوانستم كار را ادامه دهم تا امروز. یعنی داستان، در سال پنجم بعثت متوقف مانده است و توفیق ادامهی آن را پیدا نكردهام. حتی به رادیو هم گفتم كه كسی دیگر را به جای من پیدا كنند تا لااقل برنامهی رادیویی آن تعطیل نشود. آنها بعد از مدتها چانه زدن و ابراز نگرانی، سرانجام با دلخوری تن به این كار دادند. به طوری كه الان یك سالی است برنامه رادیویی آن، به قلم یكی دیگر از نویسندگان ادبیات كودك و نوجوان منتشر میشود.
روزی كه كار را متوقف كردم به دو دلیل بود؛ اول، انجام یك كار لازم شخصی، كه سالها به دلیلهای مختلف آن را به عقب انداخته بودم و دیگر داشت دیر میشد. دوم، احساس خستگی و نیاز به استراحت؛ به خصوص كه مایل بودم فشار رادیو پشت سرم نباشد كه مجبور باشم در یك زمان معین، كار را تمام كنم.
امروز آن كار شخصی انجام شده است. در حالی كه میبینم اگر در آن زمان انجام نمیشد شاید نه تنها دیر نمیشد، بلكه امسال شرایط بسیار مناسبتری برای انجام كار فراهم است.
یعنی به عبارت دیگر، من با دست خودم باعث از دست رفتن یك شرایط بهتر برای خودم شدهام. در مورد دوم هم، شاید آن خستگی برطرف شده باشد، اما دیگر آن وقتهای باز و گسترده و پیوسته، و آن شرایط مناسب گذشته، برای ادامه كار فراهم نیست و شاید تا چند سال دیگر هم فراهم نشود این است كه كارم شده است حسرت خوردن بر توفیق از دست رفته و دعا برای به دست آمدن آن توفیق. گاهی هم ته دلم نگران میشوم كه نكند ناسپاسی كردهام، كه آن توفیق از من گرفته شده است. و از خداوند طلب بخشش میكنم.
من فكر میكنم توجه به كتاب «آنك آن یتیم نظركرده» نه به خاطر خود اثر بوده و نه به خاطر نویسنده اثر، بلكه صاحب اثر یعنی وجود پیامبر(ص) باعث شده در این سال به این كتاب توجه شود....
برنامه رادیویی «از سرزمین نور» كه براساس این كتاب تهیه میشد به طور مستقیم با استقبال مردم روبهرو میشد. مردم تماس میگرفتند و میگفتند كه آدمها و حوادث داستان را در هنگام روایت داستان میبینند. و این باعث شده بود مخاطبان با این برنامه و این اثر ارتباط برقرار كنند.
وقتی تماسهای مردم را میشنیدم حس میكردم آرزوی من برآورده شده است. دغدغهی نوشتن راجع به رسول اكرم (ص) اولین بار در سال 1358 در من به وجود آمد. چندین علت هم داشت، كه مهمترین آنها رمانی بود كه من در دورهی نوجوانی دربارهی زندگی رسول اكرم(ص) خوانده بودم. البته این كتاب به لحاظ سندیت چندان مورد قبول علمای شیعه نبوده؛ ولی به این دلیل كه خیلی به شخصیت پیامبر نزدیك شده بود، روی من اثر گذاشت.
نتیجهی این مطالعه، احساس قرابت و عشق عمیقتر به پیامبر اكرم (ص) بود. بعدها هر داستانی را تجزیه و تحلیل كردم. دیدم هیچ كتابی به آن معنی نتوانسته زندگی ایشان را به نحو مطلوبی برای گروه سنی كودك و نوجوان بكشد. همان موقع با خودم قرار گذاشتم روزی كه به اشرافی كافی در داستاننویسی رسیدم، اهتمامم را در مورد معرفی پیامبر اكرم(ص) در قالب داستان به خرج دهم.
یكی از انتقادهایی كه به من [در مورد مجموعهی از سرزمین نور] وارد شد، انتقاد رهبر معظم انقلاب به نثر كتاب بود. ایشان فرموده بودند نثر كتاب، نثر خوبی است اما برای گروه سنی كودك و نوجوان، نثر فاخری است. حتی برخی مربیان كانون پرورش فكری بعد از چاپ كتاب در نامهای این انتقاد را به من كردند. من هم سعی كردم در بازنویسیهای بعدی نثر كتاب را اصلاح كنم و كمی آن را سادهتر كنم.
لحن در داستان، مثل موزیك متن در فیلم و تقریبا موسیقی در ترانه است. همچنین، لحن یكی از عناصر مهم در فضاسازی داستان، به خصوص داستانهای تاریخی و غیر این زمانی است. لحن میتواند به سرعت در نوع داستان شاعرانه، جدی، طنزآمیز و... را هم به خواننده معرفی كند. من در مجموعه پانزده جلدی «از سرزمین نور» به این عنصر مهم داستانی تاكید و توجه داشتهام. اگر دقت كنید میبینید كه ضرباهنگ جملات و عبارات، حتی به تناسب نوع صحنه و حالات قهرمانان اصلی تغییر میكند؛ و تابعی از آنها و در خدمت القای هر چه بیشترشان است.
تبلیغات
مدیر : 