حاج سعید قاسمی در گلزار شهدای شهرری:
مراسم سالگرد ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی -حاج احمد متوسلیان (فرمانده لشكر 27 محمد رسولالله)، كاظم اخوان، تقی رستگارمقدم و سید محسن موسوی كه در سال 1361 ربوده شده و در زندانهای رژیم اشغالگر قدس زندانی شدند- در گلزار شهدای شهر ری برگزار شد.

به گزارش رجانیوز، در این مراسم كه با حضور انبوه مشتاقان و علاقهمندان به ارزشهای دفاع مقدس برگزار شد، حاج سعید قاسمی از همرزمان حاج احمد متوسلیان و از فرماندهان دوره دفاع مقدس به ایراد سخنرانی پرداخت.
متن این سخنرانی در ادامه میآید:
بسم الله الرحمن الرحیم
با این تغافل رسانهای كه به عقیده بنده عمداً در طول این سه دهه ایجاد شد، مبارزه كنید. حضور شما نه برای آزادی آنهاست، بلكه اتفاقی كه افتاد، یك جریان تاریخی بود برای اینكه پیوسته برای خودمان كه در بند زنجیرها گرفتار شدیم، دعا كنیم. به تعبیر سید مرتضی از این چنبره كه دوران به ما زده نجات پیدا كنیم.
اگر یك مؤسسه رویانی كه تكثیر و تولید مثل به مثل میكند، میتوانست از یك چنین موجودی یكی دیگر درست كند، به ضرس قاطع عرض میكنم میتوانست اوضاع و احوال تاریخ را عوض كند. همانطور كه با قاطعیت عرض میكنم، این ملت و نظام دو عملیات بزرگ فتح المبین و بیتالمقدس را مرهون این مرد بزرگ است. البته نه تنها این دو عملیات بلكه امروزه یك جریان تاریخی كه در خاورمیانه به نام "حزبالله" از آن یاد میكنیم و همچنین جریانهای متصل به آن را باز هم مرهون این بزرگوار و البته موسوی، رستگار و اخوان ماست.
اینجا خانوادههای محترم این عزیزان حضور دارند؛ اگر اسمی كمرنگ برده می شود، جسارت نشود، احمد؛ علمداری است كه همه اینها شاگرد او هستند و به این شاگردی افتخار میكنند.
اما دوستان احمد و یاران او یك تاریخچه زندگی دارند كه همیشه با كمبود وقت برای شناساندن آنها مواجه میشویم. مانوری كه امشب انجام میدهیم پیامی دارد امشب می خواهیم جان كلام را بگیریم و حرفمان را به بچههایمان برسانیم و نتیجه بگیریم.
احمد سه دوره زندگی دارد؛ قبل از انقلاب كه جریانهای شیرین و زیبایی دارد. در دوران انقلاب كه یك دوره دو ساله دارد كه مقطعی چند ماهه از آن در كردستان بود و بعد از آن به فاصله سه ماه فتحالمبین را علمداری كرده است.
كتابی در خصوص احمد نوشته شده بود كه حضرت آقا از آن تقدیر كردند و دراین خصوص میفرمایند چهار ماه این كتاب را تورق كردم و نیوشیدم.
اگر اینها را نمی شناسی بخاطر سه دهه تغافل رسانهای در این مورد است.
در زمانی كه همه تئوریسینهای جنگ هستند، باز هم تز و مدل تفكراتی احمد بود كه در فتحالمبین حرف آخر را میزند. همه آنها كه امروزه زیر بمباران فكری و رسانه ای تفكرات موهومی هستند مثل اینکه امثال احمد یك مشت آدم بودند كه بچه های مردم را به كشتن میدادند اما تز احمد این بود كه وقتی دشمن را شناسایی نكردی و نمیشناسی و وقتی هم كه بالانس موازنه قدرت تو با دشمن یكی نیست، اگر بخواهی تك جبههای به دشمن بزنی، دیوانگی محض است ضد آن عملیات كنی و البته بعد از آن كه دشمن را شناختی تا آنجایی كه میتوانی به عمق مواضع دشمن رخنه كن.
لذا بر اساس این تفكر بود كه درعمق دشمن حتماً خودش باید برود.
خودش باید برود شناسایی كند تا دلش آرام بگیرد و بعد به بچه های مردم بگوید بروید، این مدل و تز عملیاتی احمد بود.خودش زودتر میرفت و به تعبیر ما می گفت كه بیایید نه اینكه بروید.
در عملیات فتح المبین بود كه با داشتن یلهایی مثل محسن وزوایی كه با گرفتن توپخانههای دشمن توانست برای شما 11هزار اسیر بگیرد و زمین شما را آزاد كند.
و در عملیات بیتالمقدس بود كه به فاصله یك و ماه اندی بعد از فتح المبین خرمشهر آزاد شد.
حضرت آقا یك ماه پیش در بازدید از دانشگاه امام حسینعلیهالسلام –علیرغم اینكه این روزها دعوا بر سر فاتح خرمشهر وجود دارد- فرمودند (نقل به مضمون): خیلیها در آزادسازی خرمشهر نقش داشتند درست است، اما پیوسته شیر در زنجیر، فرمانده جاویدالاثر ما حاج احمد متوسلیان نقش بهسزایی در این قضیه داشت كه جای او خالی است.
بعد از این، دو عملیات بزرگ اتفاقی افتاد. همزمان اسرائیلیها هجمه كردند؛ در سال 1982 میلادی مصادف با 1361 شمسی جنوب لبنان را اشغال كردند. در شرایطی كه هنوز زمینتان در اشغال است، نظام تصمیم میگیرد گروهی را عازم آنجا كند. البته بعد از آن حرف و حدیثهایی پیش آمد كه سرخود این كار را كردند. این ارتشیها كه آمدند، نمی توانند بدون اجازه سیستم فرماندهی كل قوا آب بخورند. نمیشود كه بگوییم امام از این جریان آگاه نبوده است. اینها رفتند و بعد امام این جمله معروف را كه راه قدس از كربلا میگذرد، ایراد فرمودند.
متأسفانه برای اینكه این اتفاقات در تاریخ ما ثبت نمیشود، دستخوش كلمات و حوادث میشود و متأسفانه این بخش از تاریخ هم كه شاه بیتغزل داستان احمد و بلكه به تعبیر من همت هم در لبنان و در آن مأموریت نوشته شد، از این قاعده مستثنی نیست.
تاریخ اما چقدر عجیب است كه احمد جان یكی میشود مثل تو و همت كه یك كتانی چینی و یك پیراهن كهنه سپاه با آرم "واعدوا لهم ماستطعتم من قوه" كه در آن هواپیمای اعزامی با زیارت عاشورا و گریه گفتید بچههایی كه از فتنحالمبین و بیتالمقدس و كردستان به این هواپیما آمدید، میخواهیم این سری جایی برویم كه شاید جنازههایتان برنگردد، یكبار دیگر وصیت بنویسید. این تعداد آدم كمربسته و استشهادی را با خودش برده است كه برای قصاصگیری اهل بیت رسولالله پای كار آمده باشند.
همه كسانی كه این روزها دغدغه این را دارند كه كاری كنید كه مسئول مربوطه خود را تكانی بده و ما را لای گونیهای برنج گوشت لب توپ هم كه شده بفرست به سرزمینهای اشغالی، این شور و عشق از یك فرماندهای است كه آن روزها جمعیتی را برای یك مبارزه واقعی و میدانی بسیج كرد و پای كار آورد.
اما احمد جان! بد نیست چیزهایی را به عنوان خاطره بگوییم. اگر قاطعانه شهید شده بودی می گفتم كه مطلعی برای اینكه شهید شاهد و ناظر است، اما به این اعتقاد هستم كه این پرونده بسته نشده و می شود امیدوار بود كه شما در یكی از زندانهای اسرائیلی هستی چون اسرائیلیها اینگونهاند كه عجلهای برای سوزاندن اطلاعات ندارند. زود پرونده را نبندیم. آنها مثل ما عجله ندارند. چهار دهه یك پرونده را نگه می دارند و آن را به موقع خرج می كنند. شاید مقدر شده تا این داستان در یك ابهامی بماند تا امروز در این جلسه بیایم و شما را با حال وهوا و مدل تفكراتی این مرد آشنا كنم. شاید قرار است مثل خانم فاطمهزهرا(س) بی نام و نشان بماند. شاید جزء دعاهایش بود. مثل چمران كه در وصیتنامهاش آمده بود كه دوست دارم برای خدا آنگونه بسوزم كه حتی تكه زمینی را از شما اشغال نكنم.
سقف پرواز اینها كجاست؟ ما میپرسیم قبر متری چند؟ اما آنها اینطور نگاه میكردند.
اما احمد جان تو در این فتنه هشت ماهه اخیر نبودی؛ آن روز كه در هواپیما یك نفر به استقبال ما آمد كه دست برقضا سفیر ما هم بود، آنها علیرغم اینكه مؤسسه فلسطین به نامشان شد و مدت زیادی نمك آن را خوردند اما عجیب بود در جریان فتنه، یكی از علمدارهای فتنه شدند، الله اكبر...
این قوم جهاد كرده آخر سر باخت/ ولی سر پی زر و زیور باخت/ این دوره دور بی تمكینی است/ در اصغر اگر نباخت در اكبر باخت
اما احمد جان! امروز اگر تو بودی، حرف امام و حضرت آقا -در رأس اهداف مسئولین نظام- این بود: "دفاع از فلسطین عمق استراتژیك نظام جمهوری اسلامی است"، این بازی نیست كه آرد و روغن ارسال كنیم، فلسطین به عنوان عمق مسئله استراتژیك جمهوری اسلامی است. اگر امام هم این را نمی گفت جزء سنن تاریخی است، همه یهودیها و مسیحیها به این اعتقاد دارند ما هم اعتقاد داریم كه تكلیف در نبرد آخرالزمان قرار است در مسئله آزادسازی قدس روشن شود.
اما احمد جان خوب شد نبودی و كاش هیچوقت نشنوی و به گوشات نرسد كه خط نبرد ما رسیده به خیابان جمهوری اسلامی كه فرماندهی معظم كل قوا هم از پشت خانه خود صداهای منحوس را میشنید. باورت نمیشود. اگر تو بودی قطعاً جرأت نمیكردند به رهبر توهین كنند. این روزها دكتر و مهندس اینقدر زیاد شدند ولی تمام آنها مدل زندگی و تفكر شما را دیوانگی محض میدانند و بر این باورند نه تنها این مدل جایی ندارد بلكه بنا نیست مدل تو را حتی در كتابهای خودمان بشناسانند.
سه دهه در كتابهای ما پطرس هلندی را به خورد ما بدهند، بعد بگویند این داستان سركاری بوده و از اساس كذب است. اما مثل اینكه قرار نیست داستان تو و قجهایها و وزواییها و چراغیها و كریمیها در كتابهای درسی فرزندان من بیاید. چطور شود مراسمی در جنوب شهر برگزار شود و جمعیتی كه همیشه چشم انتظار و همیشه پای كارند این حرفها را طور دیگر بشنوند.
ولی اگر تو بودی قطعاً نمیگذاشتی رفقایت كه این روزها كه رفاهطلب و محافظهكار شدند این معامله كاری ها را انجام دهند. یک روز به دامِ باغِ بالا دربند/ یک روز به آسیای پایین خرسند/ این گونه نشستیم و نشد هیچ عیان/ ما را که فروخت، در چه بازار و به چند؟!
اگر تو بودی قطعاً تشكل بسیج جهانی اسلام و نه بسیج سمپاش و بنا و صافكار و نقاش می رفتید به سمت اینكه آرمان حضرت روح الله و ایضا آرمان حضرت آقا را در جهت تشكیل ارتش 20 میلیونی تحقق ببخشید. میرفتید به آن سمتی كه بتوان نهضت جهانی اسلامی را تشكیل داد.
اگر تو بودی مثل ما عمل نمیكردی که امروز به خاطر كوچكترین مسائل مثل دانشگاه آزاد اسلامی، جماعتی كه سه دهه كرسی ثروت و قدرت را در دست داشتند، حاضر نمی شوند اینها را واگذار كنند و یا مسائل كوچكتر آن مثل حجاب در گیر و بندهای ابتدایی باشیم، چه رسد به مسائل جهان اسلام. خدا نكند كه دوباره حرف تیر و تركشی بیاید. در حد همین كه آذوقهای برسانیم، كافی است منتظر نشستیم كه ببینیم آیا بالاخره كشتی آذوقه را میفرستیم و آیا آن را می زنند یا نمی زنند!
احمد جان امروز جمهوری اسلامی مثل تو و محسن وزوایی ندارد كه بدون هماهنگی لانه جاسوسی را تسخیر كنند و بعد به امام پیغام بدهند كه آقا جان ما گرفتیم، چه دستوری میفرمایید؟
احمد جان امروز همه می خواهند از آقا خرج كنند، آقا هم برایشان طراحی كند، هم عملیات. آقا خودش بیاید داخل خط و مثل یك بسیجی بجنگد. مثل همین موردی كه در این هشت ماه فتنه شد.
احمد جان اگر بودی امروز جبهه در اروپا و خاورمیانه بود، نه در خانه خودمان!
اما احمد عزیز:
ما سنگینتر از این حرفها هستیم؛ قبلا گفتم من این دغدغه را ندارم كه چرا اینجا نیستی! اگر روزی پای خود را در فرودگاه بگذاری اولین كاری كه میكنی، یك سیلی به گوش من میزنی! تا این وضعیت را میبینی سرت گیج میرود. اما تو بمان برای اینكه سرباز واقعی آقا هستی. شاید یك روزی احمد جان جریانی مثل سال 2000 پیش بیاید و در اثر یك واقعه تاریخی، قفل زندانهایی مثل خیام باز شود و جماعتی بیایند و تو را از زندان بیرون بكشند كه تو به درد همان سرباز واقعی آقا امام زمان(عج) یعنی یكی از همان 313 نفر می خوری.
ترسم آن روز كه از قله فرود آید مرد/ سیصدو سیزده آدم نتوان پیدا كرد/ ترسم آن روز كه مردان سرانجام آیند/ این جماعت همه با بقچه حمام آیند
احمد جان ترس ما از این است اگر تو بودی، ادامه نبرد را پیوسته در شعار و گوش ما زمزمه میكردی. همان شعار حضرت روح الله را كه فرمود: "القدس! هو غدة السرطانیة و یجد ان تزول" همان طور كه در روزهای آخر هم میگفتی: آهای بچهها! مدام كه قدس ما در اختیار یهود، مكه و مدینه در اختیار منافقین و كربلا و نجف در اختیار كفار است، نبرد ادامه دارد.
آن سفر كرده كه صد قافله دل در ره اوست/ هر كجا هست خدایا به سلامت دارش/ اللهم فك كل اسیر
تبلیغات
مدیر : 