سید حسین طاهری

كسانی كه این روزها روشنفكرمابانه از علوم انسانی غرب دفاع می كنند و هر گونه نقدی بر آن را بر نمی‌تابند و به حساب عقب ماندگی ذهنی منتقدین می گذارند، در یك كلام در زمره جریانی جا می گیرند كه اساساً مقوله‌ای به عنوان غرب‌زدگی را قبول ندارد. آن هم هیچ قرائتی از غرب‌زدگی را! اعم از نظر مخالفان سطحی‌نگر غرب‌زدگی و یا مخالفانی كه غرب‌زدگی را به‌طور عمیق كاویده و به اصطلاح ته و توی شیطانی آن را در آورده اند.

اگر علوم انسانی غرب مقبول است، پس آنچه به‌عنوان غرب‌زدگی در خلال چند دهه گذشته تا كنون مطرح شده است، چه موضوعاتی را در بر می گیرد؟ آیا مراد از غرب‌زدگی این است كه از علوم تجربی و ریاضی غرب كه ریشه در كاوش های علمی عالمان دنیای اسلام چون ابن سینا و زكریای ریاضی و جابربن حیان و... دارد، نباید استفاده كرد؟! این كه می شود ارتجاع محض!

آنچه در طول چند دهه از جانب بزرگان شریعت و روشنفكران دینی در خصوص غرب‌زدگی مطرح بوده، رجوعش در نهایت به علوم انسانی غرب و نوع نگرش اندیشه غربی از دریچه علوم انسانی به انسان بوده است كه دلیل آن هم روشن است چرا كه انسان قرآنی و انسان طراز تفكر و آموزه های وحیانی هیچ نسبتی با موجود ممسوخ و بی هویتی كه امثال كارل پوپر صهیونی و اسپینوزای ماسونی و هنا آرنت یهودی در كتاب‌های خود مطرح می كنند، ندارد؟

آیا عقل معاد كه فلسفه حیات بر مبنای آن شكل می گیرد، با عقل معاش صرفاً مادی و دنیا زده غرب یكی است؟ آیا آزادی شكورانه ای كه قرآن برای انسان رقم می زند تا كرامت او را محفوظ بدارد با آزادی كفورانه‌ای كه دنیای استكباری غرب منادی آن است و هویت آدمی را می گیرد تا از او ابزاری در دست تولید انبوه و مصرف زدگی مسرفانه بسازد، سنخیتی دارد؟!

آیا عقل رحمانی قرآنی همان عقل شیطانی است كه علوم انسانی غرب برای طاغی ساختن انسان در مقابل خداوند تدارك می بینند كه عده‌ای مغرضانه و بعضی ساده لوحانه این دو را در یك كفه قرار می دهند و منافقانه التقاطی از خدا و شیطان می سازند و دانشگاه‌های ام القرای اسلام را به دانشی قلب شده به نام اصل آلوده می كنند؟

 آیا انسان را از مقام خلیفة اللهی بر كشیدن و در جای خدا به بهانه لیبرال دموكراسی و اومانیسم و اصالت بشر نشاندن و در نهایت مقام خالق و مخلوق را وارونه كردن، چیزی غیر از سوغات علوم انسانی است كه در غرب تدریس می شود؟

آیا مقام محمود آدم كه او را تا اعلی علیین بر می كشد با مقام معلومی كه غربی ها برای بشر تدارك دیده اند و سر از اسفل السافلین بر می آورد، یكی است كه عده ای اینگونه بی محابا سنگ علوم انسانی غرب را به سینه می زنند و تلاش می كنند حق الناس قرآن را با حقوق بشر غرب با یك سنگ محك بزنند؟

در كجای علوم انسانی غرب سخن از حق‌الله به میان آمده است؟ آیا قطع بند ناف حیات انسان از مبدأ خالق یگانه آن هم به بهانه جدایی دین از سیاست كه امروز تبلیغات استكباری آن را به عنوان سند ترقی و تجدد در بوق و كرنا گذاشته و جریان هایی در دنیای اسلام و داخل كشور ما زیر علم آن سینه می زنند، چیزی غیر از تمنای شیطان است؟ شیطانی كه آدم را به استقلال و خویشگاری در مقابل الله دعوت می كند؟

راقم این سطور سال ها پیش از این -در دهه اول پیروزی انقلاب- نقدی بر اندیشه های سروش كه در آن روزگار زیر نقاب تقدس و عرفان خود را پنهان كرده بود، در روزنامه كیهان نگاشت با این عنوان كه علوم پایه در اسلام، الهیات است نه علوم تجربی و ریاضی! كه به دلیل حاكمیت افرادی در روزنامه كیهان آن ایام كه سال ها بعد از آن حلقه كیان را تشكیل دادند، مورد مؤاخذه قرار گرفت.

در آن نوشتار اندیشه های سروش كه بر گرفته از افكار كارل پوپر در كتاب "جامعه باز و دشمنانش" بود، نقد شده بود. نقدی با این استدلال كه پوپر یهودی با انتساب دوران انبیای الهی به دوره وحشیت و بربریت بشر و با به چالش كشیدن اتوپیا و مدینه فاضله افلاطونی در صدد باز كردن -بخوانید بی بند و بار كردن- جامعه و ساختن اجتماعی مبتنی بر آزادی كفورانه است. خوب به یاد دارم چون انگشت به جای حساس گذاشته بودم، این نوشته به خیلی‌ها بر خورد و با این دلیل كه تو كجا و استاد عبدالكریم سروش كجا! تحقیر و تخفیف‌ها در حق نویسنده به ناحق روا داشتند. حال آن كه در پس پرده افكار سروش حال و روز افكار و اندیشه های امروز او به خوبی مشاهده می شد. اگر در آن زمان بصیرتی كه حضرت آقا مرتب بر آن تاكید دارند، در نخبگان صادق می بود، شاید كار به اینجا نمی كشید كه امروز دلسوزان نظام بعد از 31 سال كه از به اصطلاح انقلاب فرهنگی می گذرد، به صرافت بازنگری و تدوین مجدد و به حق علوم انسانی بیفتند. این تأخیر و آفاتی كه بر آن مترتب شده است، به دلیل خیانتی است كه در آن سال ها امثال سروش در حق علوم انسانی روا داشتند.

امروز بی واهمه و بدون هر گونه ملاحظه و اغماض باید ریشه این قبیل اندیشه ها در علوم انسانی را سوزاند و به جای آن فرهنگ خدا محور اسلامی را كه انسان برای تعالی خود از آن ارتزاق می كند و با اطاعت امر خدا و معصوم تا بلندای قله كرامت پرمی كشد، جایگزین ساخت.

نوشته شده در تاریخ شنبه 16 مرداد 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: غرب شناسی، سیاسی،     | نظرات()