آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری

مرحوم رئیس المحدّثین، شیخ صدوق(ره) در كتاب شریف «اكمال الدّین» روایت میكند از سعید بن جبیر كه او گفت: شنیدم از سیّد العابدین، حضرت علیّ بن الحسین(ع) كه میفرمود:
«در وجود امام قائم ما چند سنّت از سنّتهای پیامبران وجود دارد. یك سنّت از حضرت آدم و یكی از نوح و د یگری از ابراهیم و یكی از موسی و دیگری از عیسی و سنّتی از ایّوب و سنّتی از حضرت محمّد(ص)، امّا سنّت مأخوذ از آدم و نوح همان طول عمر است. سنّت از ابراهیم استتار زایمان و دوری از مردم میباشد. سنّت موسی همانا ترس و غایب بودن. سنّت عیسی اختلاف عقاید مردم دربارة او. سنّت ایّوب گشایش پس از بلاهای الهی و سنّت مأخوذ از پیامبر اكرم(ص) قیام مسلّحانه است.»1
این نشانههای متعدّد از پیامبران پیشین چون در امام زمان(ع) جمع گردد، او خود تنها مجمع انبیا میگردد كه خود برهان قاطعی است بر حقّانیت امام مهدی(ع) و اینكه او بقیّـ[ السّلف الصّالح است و آینة تمام نمای انبیای قبل اوست كه بدین وسیله آخرالزّمان را به اوّل الزّمان پیوند میزند و این خود حقیقتی ارزشمند است كه در دیگران یافت نمیشود.
فأمّا من آدم و من نوح فطول العمر...
امّا نشانه و علامت موجود در قائم(ع) از حضرت آدم و حضرت نوح، طول عمر و درازی مدّت زندگانی آنان است.
1. حضرت آدم ابوالبشر(ع):
او سر حلقة انبیای الهی و نخستین فرد انسان از نسل بشر كنونی و اوّلین فرد مصرّح و یاد شده در قرآن كریم است.
علّامه محدّث جزایری در كتاب «النور المبین فی قصص الانبیا و المرسلین» (معروف به قصص الانبیای محدّث جزایری) از كتاب اكمال الدّین شیخ صدوق از حضرت صادق(ع) و او از پیامبر اكرم(ص) نقل میكند كه فرمود: «آدم ابوالبشر 930 سال عمر كرد.»
اكنون ملاحظه و مقایسه7 میشود كه ما فعلاً و تا این تاریخ كه در سال 1431 ق. هستیم و امام زمان(ع) ما در سال 255 ق. ولادت یافته است. پس عمر مبارك ایشان تا این تاریخ به 1176 سال میرسد.
حال نمیخواهیم بگوییم طول عمر مهدی(ع) از عمر آدم(ع) گذر كرده و افزون شده است؛ با اینكه چنین است؛ زیرا تشبیه میان آدم و مهدی(ع) اجمالاً از جهت اصل درازی عمر است نه از جهت تطابق دقیق عمر هر دو. منظور امام چهارم(ع) این است كه آدم ابوالبشر هنگامی كه عمر او به بالای 900 یا پایین هزار سال (یا بالای هزار سال) رسید و هر كس آن را شنیده یا خوانده، تعجّب نكرده، چگونه است كه عمر طولانی حضرت مهدی(ع) را مورد استنكار یا استعجاب قرار میدهند؟
2. حضرت نوح(ع) (ابوالبشر دوم)8
او نیز نخستین پیامبر اولوالعزم و از رجال دراز عمر بوده است كه تنها مدّت پیامبری و رسالت او 950 سال بوده كه قرآن كریم میفرماید: «فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِینَ عَامًا9؛ پس در میان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ كرد.» مكث نوح در میان امّت خود و مدّت تبلیغ و ارشاد وی به نهصد و پنجاه سال بالغ گردید و امّا مدّت كلّ عمر وی طبق روایت شیخ صدوق از حضرت صادق(ع) از رسول اكرم(ص) 2400 سال بوده است.10 طبق روایت دیگر صدوق از امام ششم(ع) 2500 سال بوده بدین شرح كه 850 سال قبل از بعثت و 950 سال دورة ارشاد و تبلیغ و 200 سال اشتغال به ساختن كشتی و 500 سال پس از پیاده شدن از كشتی و ساختن شهرها و سكونت و اشتغال در آنها سپری گردیده است.11
چنان كه گفتیم: هم اكنون 1176 سال از عمر شریف مهدی موعود(ع) میگذرد كه تنها با مقایسه با عمر حضرت نوح 1327 سال دیگر باقی مانده كه این رقم بیش از رقمی است كه از عمر مبارك امام تا حالِ حاضر، میگذرد.
البتّه این محاسبه و مقایسه با عمر حضرت نوح تنها برای رفع استعجاب از یك عمر طولانی و دراز است؛ وگرنه ما دعا میكنیم (و باید دعا كنیم) كه خداوند متعال هر چه زودتر و زودتر فرج آقا و مولای ما را نزدیك فرماید و از خود آن وجود اقدس روایت شده كه: «اكثروا الدّعاء بتعجیل الفرج فإن ذلك (فی ذلك) فرجكم.»13
در اینجا یك سؤال به ذهن خطور میكند و آن اینكه، با توجّه به مشخّص بودن دوران امامت و ظهور آن حضرت (7 سال یا 9 سال یا 20 سال بر حسب روایات گوناگون) آیا دعا برای تعجیل فرج و ظهور مصلح جهانی كه طبعاً به معنی زودتر آمدن او میباشد، این جریان مستلزم كوتاه شدن عمر حضرت بقیّـة الله(ع) نیست؟ زیرا هنگامی كه امام زمان(ع) زودتر ظهور فرماید و مدّت امامت او نیز محدود و معیّن است، پس خود به خود مقداری از عمر امام عصر(ع) كم میشود و این معلول دعاهای ما نخواهد بود؟
پاسخ این است كه:
اوّلاً: ما هرگز در مقام دعا برای كم شدن عمر امام زمان(ع) نیستیم و ابداً برای چنین چیزی دعا نمیكنیم. ما فقط تعجیل ظهور او را میخواهیم و برای آن دعا میكنیم.
ثانیاً: یقین قطعی نداریم؛ هرچند امیدواریم و خداوند متعال تعجیل در ظهور او را فقط در مقابل دعاهای ما انجام میدهد و مقرّر میفرماید. چه بسا تعجیل در ظهور دولت حقّه در مقابل مصالح و مقدّرات معلوم نزد خداوند انجام شود.
ثالثاً: یكی از فواید دعا، تذكّر خود دعا كننده، آماده شدن او، ابراز احساسات به مقام مقدّس مهدوی، همیشه به یاد امام زمان(ع) بودن و امثال این مسائل است.
رابعاً: چنان كه دانستیم خود حضرت حجّت(ع) دستور فرمودهاند: «برای تعجیل فرج من دعا كنید؛ زیرا فرج شما در همین است.» (فرج شما در دعا كردن یا دعا كردن عین فرج شما خواهد بود.)
ما انشاءالله پس از ظهور دولت حقّه و تشریففرمایی آن عزیز گرامی، باز دعا خواهیم كرد كه خداوند بر عمر پر بركت امام ما بیفزاید و آن را طولانیتر فرماید و دولت حقّة او را ادامه و استمرار بخشد.
3. حضرت ابراهیم(ع)
«و سنّة من ابراهیم» تا آنجا كه فرمود: «و امّا من ابراهیم فخفاء الولادة و اعتزال النّاس...» یادگاری كه از ابراهیم خلیل الرّحمن(ع) در وجود امام زمان(ع) هست: یكی استتار و ولادت پنهانی او و دیگری جدا كردن و دور نگه داشتن او از مردم بود كه این هر دو در مورد امام عصر(ع) نیز تجلّی خواهد یافت.
توضیح اینكه در زمان نمرود، فرزندان پسر را نابود مینمودند (به دلیل اینكه كاهنان به او خبر داده بودند كه هلاكت وی به دست یكی از افراد ملّت او خواهد بود) و از سوی دیگر مادر ابراهیم كه باردار بود، حمل خود را مخفی نگه میداشت و به هنگام زایمان به مغارة كوهی رفت و در آنجا ابراهیم متولّد شده و مادر تخته سنگی در دهانة غار گذاشته و خود به شهر برگشت و بدین سان مخفیانه به سراغ ابراهیم میرفت تا این فرزند به 13 سالگی رسید و با اصرار و سماجت، با مادر خود به منزل بازگشت.14
امام مهدی(ع) نیز طبق صراحت تاریخ و روایات به صورت مخفیانه ولادت یافت و تا شب تولّد هم كسی از باردار بودن حضرت نرجس خاتون(س) مطّلع نبود و حتّی حضرت حكیمه(س)، عمّة امام عسكری(ع)، نیز كه در آن شب میهمان امام بود از این موضوع بیخبر بود و بالأخره امام ولادت یافت و از آن پس پدر بزرگوارش او را از همه كس مخفی نگه داشت و از مردم جدایش نمود و جز اندك افرادی از خواص و رازداران حضرت عسكری(ع) از وجود این فرزند خبر نداشتند. تا آنجا كه برادر امام یازدهم(ع)، به نام جعفر كذّاب مدّعی و معتقد بود كه برادرش بیفرزند است، پس از رحلت امام عسكری(ع) میراث او را خود تصاحب نمود و سر به ادّعای امامت برداشت چنان كه در تاریخ مذهب و احادیث رسیده تفصیل این مطالب موجود و یاد شده است.15
4. حضرت موسی(ع)
«و امّا من موسی فالخوف و الغیبة». چه جریانی از حضرت موسی كلیم(ع) در زمان ما و در امام زمان(ع) ما تكرار میشود؟ یكی ترس از فرعونیان (ترس به معنای احتراز و مواظبت و مراقبت. نه به معنای رعب و هراس كه در صاحبان رسالتهای الهی، منفی و محكوم است) و دیگری ناپدید شدن از آنان. وی كه در گذرگاه با یك نفر سبطی و دیگری قبطی برخورد میكند (به نقل از آیات مبارك قرآن) شخص سبطی موسی(ع) را علیه شخص قبطی به یاری خود میطلبد. موسی به منظور دفع ستم از سبطیِ مظلوم، سیلی به صورت قبطی شرور میزند (یا مشت به سینة او میكوبد) كه ناگهان قبطی طرفدار فرعون به زمین میافتد و میمیرد و او به راه خود ادامه میدهد. آنگاه كه دستگاه طاغوتی فرعون به جستوجوی قاتل میپردازند، شخصی مؤمن (مانند مؤمن آل فرعون یا دیگری) مخفیانه به موسی پیغام میدهد كه وضع چنین است و دستگاه در مقام دستگیری و اعدام تو هستند تا زود است از شهر خارج شو و نصیحت مرا جدّی بگیر.
حضرت موسی(ع) به مراقبت و احتیاط پرداخته و از «مصر» خارج میشود «فخرج منها خائفاً یترقب» و نجات خود را از خدا میخواهد. «قال: ربّ نجّنی من القوم الظّالمین»؛16 وی آنگاه به «اردن» میرود و به دیدار حضرت شعیب نائل آمده، حدود 10 سال نزد او به سر میبرد و داماد او میشود و سپس با قصد بازگشت به «مصر» به همراه همسر خود حركت نموده، در اثنای راه به منصب پیامبری الهی نائل میگردد. سپس همراه با برادر خود، هارون و با سِمت رسالت به مصر آمده و با استمداد از ابزار خداوندی به تبلیغ و ارشاد فرعون میپردازد.
5. حضرت عیسی(ع)
«و امّا من عیسی فاختلاف النّاس فیه.»
مردم دربارة عیسی مسیح(ع) به اختلاف سخن گفتند. برخی گفتند: او پیغمبر الهی است. جمعی گفتند: او مصلح است. برخی گفتند: یهودیان او را كشتند و سه روز پس از دفن زنده شد و به آسمان عروج نمود. مسلمانان به پیروی از آیات قرآن18 میگویند: كه او كشته نشد و بر سر دار نرفت، بلكه قبل از دار و اعدام به آسمان بالا رفت و شخص دیگری (یهودی اسخریوطی، كه دستگیر كنندة عیسی بود) كه به عیسی شبیه بود، به اشتباه به جای عیسی دستگیر و به دار آویخته شد. برخی دیگر در مورد مسیح سخنان دیگر به زبان آوردند. خلاصه یك عقیدة یك دست دربارة این پیامبر عظیم الشّأن وجود ندارد.
امام زمان مسلمانان نیز همین گونه خواهد بود (و چنین شد) بعضی گفتند: امام زمانی وجود ندارد. برخی گفتند كه: وجود دارد لكن در آخرالزّمان متولّد شده و قیام خواهد نمود. دیگرانی گفتند: وی متولّد شده، امّا وفات یافت و در آخرالزّمان دوباره زنده میشود و قیام به حق مینمایند. شیعیان (به پیروی از عقاید قطعی اسلامی) و جمعی از اهل سنّت و جماعت (به پیروی از روایاتی با اسناد خودشان) میگویند كه: امام زمان(ع) متولّد گردیده و سپس در پردة غیبت قرار گرفته و نمُرده است و نمیمیرد تا آنگاه كه مقتدرانه ظهور كند و جهان را از ظلم و ستم برهاند و آن را سرشار از عدل و داد فرماید. این هم یك شباهت از عیسی در مهدی موعود(ع).
6. حضرت ایّوب(ع)
«و امّا من ایّوب فالخرج بعد البلوی» به ایّوب پیامبر بلاها و ابتلاهای سختی رسید. در اولاد او، در اموالش، در وضع و حال خودش، تنها ماندن، كنارهگیری از مردم و كنارهگیری مردم از او، آزمایشهایی سخت و طاقتفرسا. او همة این مراحل را با صبر، مقاومت، شكر و تحمّل پذیرا گردید؛ صبر ایّوب، مثلی معروف است. تا بالأخره بلاها برطرف گردید، مشكلات مرتفع شد و خداوند نعمتها و گشایشهای خود را بر او و خاندانش باز گردانید پس از آن همه بلا و بلوا، برای حضرت ایّوب گشایش و فرج حاصل گردید.
امام زمان ما هم در انبوهی از بلوا، ابتلا و سختی قرار دارد. وی هم اكنون به ظاهر با عامّة مردم در تماس نیست. مكان مستقل و مستقرّی ندارد. در شهرها، كوهها، دشتها و ... به صورت ناشناخته روزگار میگذراند؛ البتّه وی در همین حال وظایف امامت و تكالیف ولایتی خود را اعمال میكند. بر همه كس و همه چیز نظارت و اشراف دارد، دادرسی مینماید، فریادرسی میكند، ارشاد و راهنمایی میفرماید، قرض ادا میكند، بیمار (باذن الله) شفا میبخشد، رفع مشكل مینماید، راه به گمشدگان نشان میدهد، گرفتاران را از سرگردانی و گرفتاری رهایی میبخشد، مشكل علمی حل میفرماید و... و از همه مهمتر اصل وجود او موجب ثبات و آرامش آسمانها و زمینهاست كه بدون آن، همه چیز دگرگون شده و نابود میگردد. امّا خود او جا، محل و مكان مستقرّی ندارد و او این همه را ایّوبوار تحمّل كرده و به جان خریده و صبوری نموده تا آن زمانِ مقدّر، فرا رسد و فرج او و جامعة اسلامی و جهانی و بسط عدل و داد و زمان رفع جور و ستم برسد و همة مشكلات فردی و اجتماعی حل گردد.
7. حضرت محمّد مصطفی(ص)
«و امّا من محمّد(ص) فالخروج بالسّیف.»
این آخرین مورد از موارد ذكر شده در این روایت ارزنده است.
شباهت میان پیامبر(ص) و میان امام مهدی(ع) (همسانی میان خاتم الانبیا و خاتم الاوصیا) قیام مسلّحانه و خروج با شمشیر خواهد بود. هم اصل اسلام و هم ظهور دولت حقّة امام(ع) یك انقلاب دینی، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی است كه طبعاً جدای از به كارگیری اسلحه و نیروی نظامی نخواهد بود.
پیامبر اكرم(ص) آن هنگام كه قیام به رسالت الهی خود فرمود: مسئلة جنگ، سلاح و حملة نظامی مطرح نبود، زیرا اصولاً جنگ یك مسئلة استثنایی و خلاف اصل میباشد. 13 سال دوران بعثت در مكّّه كه پیامبر(ص) و مسلمانان دشوارترین دورانها را گذرانیدند، جنگی نبود. هنگامی كه حضرتش به «مدینه» هجرت كرد و حكومت اسلامی خود را تشكیل و اعلام داشت و تا سال دوم هجری خبری از جنگ و درگیری و لشكركشی نبود. آری، هنگامی كه توطئهها آغاز شد، دسیسهها علیه دین اسلام، رهبر و پیروان آن به پا گردید و در پی آن لشكركشیها و حملهها شروع شد و منافقان یهود، مشركان و دیگران به هدف برچیدن دین اسلام و نابودی اصحاب آن قیام كردند و اسلحه به دست گرفتند، پیامبر اعظم(ص) به دستور خداوند و به حكم عقل و فطرت، سلاح برداشته و آمادة نبرد گردید. با كدام عقل، منطق و دلیل، انسان میتواند تحمّل جنگ و سلاح كند و به دفاع و مقابله از خود، جان، مال، ناموس و دین خود برنخیزد و فقط با تماشا یا سكوت و حتّی دعا كردن خالی بسنده نماید. بنابراین تمام جنگها، نبردها و رویاروییهای نظامی كه میان مسلمانان و دشمنان خونخوارشان برپا شد، همه و همه از سوی پیامبر(ص) جنبة دفاعی و تدافعی داشته است و هیچ گاه پیامبر اكرم(ص) به صورت ابتدایی و تهاجمی دست به شمشیر نبرده است. امّا آن زمان كه دشمنان به پا خواستند رسول گرامی ما(ص) هم آرام نمانده به فرمان خداوند و به حكم عقل و فطرت به مقابله برخاسته و سلاح را با سلاح پاسخ داده است.
خوانندگان محترم میتوانند مشروح جنگها، فلسفة آنها و دلایل آنها را در كتابهای مربوط به تاریخ اسلام و تفسیر آیات مربوط در كتاب شریف و نفیس «المیزان» و كتاب سودمند «تفسیر نمونه» و تاریخها و تفسیرها مطالعه فرمایند. این شرحی بود از قیام به سیف یا خروج با شمشیر كه در روایت مورد شرح و دیگر مصادر و منابع و احادیث، تعبیر شده است.
امام زمان(ع) نیز هنگام ظهور و اقامة دولت عدل خود چنین خواهد بود. او مظهر رحمت الهی و مصداق رأفت و مهربانی است. به علاوه طبق تصریح روایات متعدّد در عصر ظهور، عقلها كامل، افكار مترقّی، خردها و اندیشهها تكامل یافته است و بسیاری از كسان با درك و فهم صحیح و منطقی حكومت حقّة مهدوی با رشد كامل عقلی و بلوغ فكری با درك و رغبت به حضرت بقیّـ[الله(ع) میگروند و حكومت او را با میل و رغبت تمام گردن میگذارند و در جرگة مهدویّون قرار میگیرند.
امّا طبیعی است كه بالأخره افرادی ناباب و كسانی ناكس كه منافع خود را در خطر دیده و قیام امام زمان(ع) را خلاف مصالح و طمعهای خود میبینند امام را تحمّل نمیكنند و او را بر نمیتابند و حتّی علیه او و به قصد خروج از حاكمیّت او حركت نظامی نموده و قیام مسلّحانه میكنند. پس حضرت مهدی(ع) هم، همان گونه كه دربارة پیامبر خدا(ص) گفتیم، باید به فرمان خدا و تبعیّت از جدّش خاتم الانبیا و دستور قاطع فطرت و عقل به دفاع از كیان اسلام برخیزد و به زدودن علفهای هرزه قیام كند و دشمنان دین را از سر راه دین بر دارد و مسیر را برای ادامة حقّ و عدل صاف و پاك نماید و این است معنی خروج بالسّیف و این است تفسیر شباهت خاتم الاوصیا(ع) با حضرت خاتم الانبیا(ص) و این است تطبیق علائم انبیای پیشین بر مصلح موعود در آخرالزّمان و این است شرح ویژگیهای انبیای الهی (آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، ایّوب و پیامبر(ص)) و اجتماع خصایص و ویژگیهای آنان در یك نفر (مهدی منتظَر(ع)) كه مجمع انبیا و مركز تجمّع علائم و اوصاف اولیای الهی است كه خود برهانی قاطع و دلیلی روشن و حجّتی قوی بر وجود اقدس مهدی موعود اسلام و ادیان است و بر حقّانیت او و صدق وعدهها دربارة او كه سزاوار است، ردّ مطلع نموده و به ساحت قدس او خطاب كنیم: آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری.
ماهنامه موعود شماره 114
پینوشتها:
1. مجلسی، محمّدتقی، بحارالأنوار، ج 51، ص 217، ح 4؛ اكمال الدّین، ج 1، صص 321ـ322.
2. سورة بقره (2)، آیة 124.
3. روایات معراجیه.
4. قصص الأنبیا، صص 18 و 68؛ اكمال الدّین صدوق.
5. همان، ص 68.
6. همان.
7. همان.
8. نظر به آنكه میان حضرت آدم و حضرت نوح یك هزار سال فاصله بوده و آنچه از انسانها تا زمان نوح وجود داشت همه غرق شدند (جز آنچه از فرزندان نوح كه در كشتی بودند (سام، حام، یافث) و پس از فرود از كشتی نسل بشر به وسیلة این سه برادر انتشار یافت؛ بنابراین حضرت نوح را ابوالبشر دوم نامیدهاند. ر.ك به: كتب تاریخ.
9. سورة عنكبوت (29)، آیة 14.
10. قصص الانبیاء، جزایری، ص 75؛ امالی صدوق.
11. همان، ص 75.
12. همان، ص 76.
13. منقول از مكیال المكارم، ج 2.
14. قصص الانبیاء، ص 107؛ به نقل از تفسیر قمی.
15. بحارالأنوار و سایر مصادر مربوط به حضرت صاحب الزّمان(ع).
16. سورة قصص (28)، آیة 21.
17. یكی از روایات حدیث ابراهیم بن مهزیار است كه حضرت صاحب(ع) در ضمن گفتوگوهای خود به او میفرماید: پدر ارجمندم از من تعهّد گرفته كه فقط در مخفیترین مناطق كرة زمین و دورترین آنها از چشمها سكنا گزینم تا راز من مخفی و مأوای من محفوظ از كید دشمنان باشد پس من در دورترین نقاط/ رملستان و قفر و دیمترین زوایای زمین به سر میبرم تا آن هنگام كه وعدة خداوندی و اذن الهی فرا برسد... بحارالأنوار، ج 52، ص35، ح28؛ به نقل از اكمال الدّین صدوق.
18. سورة نساء (4)، آیات 156 ـ 158.
تبلیغات
مدیر : 