سلامی به خورشید قربانی 5
همخوانی زیارت ناحیه مقدسه

قسمت پنجم
أَلسَّلامُ عَلَیْك َ وَ عَلى ابآئِك َ الطّاهِرینَ ، سلام برتو (اى حسین بن على) و بر پدرانِ پاك و طاهِـرَت
أَلسَّلامُ عَلَیْك َ وَ عَلى أَبْنآئِكَ الْمُسْتَشْهَدینَ ، سلام برتو و بر فرزندانِ شهیدت
أَلسَّلامُ عَلَیْك َ وَ عَلى ذُرِّیَّتـِك َ النّـاصِرینَ ، سلام بر تو و بر خاندانِ یارى دهندهات (به دین الهى)
أَلسَّلامُ عَلَیْك َ وَ عَلَى الْمَلآئِكَةِ الْمُضاجِعینَ ، سلام بر تو و بر فرشتگانِ مُلازمِ آرامگاهت
أَلسَّلامُ عَلَى الْقَتیلِ الْمَظْلُومِ ، سلام بر آن كشته مظلوم
أَلسَّلامُ عَلى أَخیهِ الْمَسْمُومِ ، سلام بر برادرِ مسمومش
أَلسَّلامُ عَلى عَلِىّ الْكَبیرِ ، سلام بر على اكبر
أَلسَّلامُ عَلَى الرَّضیـعِ الصَّغیرِ ، سلام بر آن شیر خوارِ كوچـك
أَلسَّلامُ عَـلَى الاَْبْدانِ السَّلیبَةِ ، سلام بر آن بدن هاى برهـنه شده
أَلسَّلامُ عَلَى الْعِتْرَةِ الْقَریبَةِ ، سلام بر آن خانواده اى كه نزدیك (و همراه سَروَرشان) بودند
أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَدَّلینَ فِى الْفَلَواتِ ، سلام بر آن به خاك افتادگان در بیابانها
أَلسَّلامُ عَلَى النّازِحینَ عَنِ الاَْوْطانِ ، سلام بر آن دور افتادگان از وطنها
أَلسَّلامُ عَلَى الْمَدْفُونینَ بِلا أَكْفان ، سلام بر آن دفن شدگـانِ بدون كفن
أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الاَْبْدانِ ، سلام بر آن سرهاى جدا شده از بدن
أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحْتَسِبِ الصّابِرِ ، سلام بر آن حسابگر (اعمالِ خویش براى خدا) و شكیبا
أَلسَّلامُ عَلَى الْمَظْلُومِ بِلا ناصِر ، سلام بر آن مظلومِ بى یاور
أَلسَّلامُ عَلى ساكِنِ التُّرْبَةِ الزّاكِیَةِ ، سلام بر آن جاى گرفته در خاكِ پاك
أَلسَّلامُ عَلى صاحِبِ الْقُبَّةِ السّامِیَةِ ، سلام بر صاحـبِ آن بارگـاهِ عالى رتبه
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ طَهَّرَهُ الْجَلیلُ ، سلام بر آن كسى كه ربّ جلیل او را پاك و مطهّر گردانید.
در این زیارت تا به علی كوچولوی آقام حسین میرسم دیگر تاب نمیآورم.
بلند بلند زار میزنم و چشمهایم را میبندم.
* * * * *
در آن سو حسین را میبینم كه علی را به روی دو دستش به آسمان گرفته است و در این سوی تمام آدمهای تاریخ را كه به صف ایستادهاند.
تیرها پیاپی میآیند و گویا علی مدام زنده است و مدام شهید میشود.
آدمها برخی به علی تیر میزنند و برخی خود را سپرش میكنند.
آنها كه فدای علیِ كوچك میشوند حسینیاند و آنانكه تیر میزنند حرملههای تاریخند.
نوبت كه به من می رسد، فریاد می زنم
نه ، نه ! من علی را دوست دارم، من حسینیم!
* * * * *
چشمهایم را باز میگشایم!
اشكم را پاك میكنم و تصمیم میگیرم كه دیگر از امروز آدم خوبی باشم تا در صف حرملههای روزگار نباشم.
نوشته شده توسط: حسین عسگری - گروه دین و اندیشه سایت تبیان
تبلیغات
مدیر : 