تبلیغات
مذهبی فرهنگی - مطالب خرداد 1388

کشور مسلمان نشین گابن

جمهوری گابن

 

جمهوری گابن در ساحل غربی آفریقا قرار دارد و مساحتش 267667 کیلومتر مربع می‏باشد. این کشور از شمال به کامرون و گینه استوایی، از غرب به اقیانوس اطلس و از جنوب به جمهوری کنگو محدود می‏شود. خط استوا و نصف النهار 10 درجه شرقی نیر از این کشور می‏گذرد و موجب گرم و مرطوب بودن آب و هوای این کشور گردیده است. یکی از حیاتی‏ترین منابع گابن، وجود منابع غنی نفت و سایر کانی‏های فلزی و غیرفلزی می‏باشد. جنگل‏های انبوه گابن یکی از مناطق عمده استحصال چوب حاره‏ای در دنیا به شمار می‏رود و از نظر اقتصادی اهمیت فراوانی دارد. به همین دلیل، کشورهای مختلف از دیر باز به آن چشم دوخته بودند و این کشور تا سال 1960م زیر استعمار فرانسه قرار داشت.

نخستین خارجیانی که در سال 1844م وارد گابن شدند، یک گروه میسیونر مسیحی بودند. تا این زمان، مردم این کشور مذهب نداشتند. پس از آن، مسیحیت رشد کرد و براساس آمار غیررسمی، نزدیک به 60% درصد مردم این کشور مسیحی می‏باشند.

به دلیل همسایگی این کشور با نیجریه و کامرون و مهاجرت مسلمانان آفریقایی و همچنین حضور شخصیت‏هایی چون «شیخ‏احمد بامبوای سنگالی، مردم گابن با اسلام آشنا شدند و دین اسلام در این کشور ترویج یافت.

در سال 1973م نیز «آلبرت برنارد بنگو»، رئیس جمهور گابن، به اسلام گروید و پس از سفر حج، نام خود را به «الحاج عمر بنگو» تغییر داد. پس از وی نیز بسیاری از شخصیت‏های نظامی و سیاسی این کشور مسلمان شدند و اسلام در این کشور گسترش یافت.

به دلیل شکوفایی اقتصادی گابن و ثروت سرشار آن، سیل مهاجران مسلمان آفریقایی به عنوان کارگر از سنگال، مالی، نیجریه، کامرون، بورکینافاسوو کشورهای دیگر مسلمان‏نشین، به گابن سرازیر شده است، به گونه‏ای که بیشتر مسلمانان گابن را آفریقا‏یی‏های خارجی تشکیل می‏دهند.

دلیل همسایگی گابن با نیجریه و کامرون و مهاجرت مسلمانان آفریقایی و همچنین حضور شخصیت‏هایی چون «شیخ‏احمد بامبوای سنگالی، مردم گابن با اسلام آشنا شدند و دین اسلام در این کشور ترویج یافت.

بیشتر مسلمانان این کشور از اهل تسنن و مالکی می‏باشند. پیروان فرقه‏های دیگر مانند قادریه، مریدیه و تیجانیه نیز در این کشور حضور دارند. شیعیان مهاجر لبنانی نیز با جمعیت چند هزار نفری خود، یکی از مذاهب اسلامی را در گابن تشکیل می‏دهند. البته تعدادی از مردم در روستاهای دور افتاده گابن، آلیمیست (بی دین) هستند و هزار چند گاه، گروهی از مبلغان به آن مناطق می‏روند و به تبلیغ اسلام می‏پردازند.

قانون اساسی گابن با تأثیر از فرانسه و براساس نظام لاییک (جدایی دین از سیاست) تنظیم شده است. در این کشور، رهبران مذهبی- مسیحی و مسلمان- غیرگابنی می‏باشند و به همین دلیل، در سیاست دخالت نمی‏کنند. از این رو، در کلیساها و مساجد مسائل سیاسی مطرح نمی گردد.

طبق قانون اساسی گابن، اسلام و مسیحیت، ادیان رسمی این کشور می‏باشند. مسلمانان در اقلیت هستند، ولی به خاطر نفوذ رئیس‏جمهور گابن، اعیاد رسمی اسلامی تعطیل  می‏باشند.

گابن یکی از اعضای سازمان کنفرانس اسلامی است. دولت به دلیل توجه به اخلاقیات، پشتیبان مذاهب می‏باشد، ولی به آنها اجازه نمی‏دهد در امور سیاسی دخالت نمایند. تلویزیون این کشور نیز روزهای جمعه برنامه تبلیغاتی مسلمانان و در روزهای یکشنبه برنامه‏های تبلیغاتی مسیحیان را پخش می‏کند.

جمهوری گابن

در بیشتر مستعمرات سابق فرانسه و انگلیس در آفریقا، مانند گابن، کامرون، نیجریه و... مردم روابط بسیار نزدیکی با هم دارند و ریشه این امر نیر فرهنگ و آداب و سنن قبیله‏ای است که آنان را به هم پیوند می‏دهد. در این کشورها، پیروان مذاهب با یکدیگر ازدواج می‏کنند. البته بیشتر مسلمانان پس از ازدواج با پیروان ادیان دیگر، از آنان می‏خواهند مسلمان شوند.

در گابن حوزه علمیه وجود ندارد و تقریبا همه ائمه جماعات، خارجی هستند. گابن دارای یک اسقف اعظم و سه اسقف است. همچنین کلیسای پروتستان نیز در جنوب این کشور فعال می‏باشد که اعضای کمی دارد.

رواج اسلام در این چند سال در گابن بیشتر شده و موج جدید اسلامی بسیاری از جوانان این کشور را به شدت متاثر ساخته است.

با توجه به رشد اسلام در سال‏های اخیر، در گابن، خانواده‏های زیادی دیده می‏شوند که تنی چند از آنان مسلمان و بقیه مسیحی هستند.

مذاهب در آفریقا، همیشه، رنگ و بوی سنتی قاره سیاه را حفظ کرده و مسلمانان نیز اعتقادات آفریقایی خود را به طور کامل کنار نگذاشته‏اند.

در مجموع می‏توان گفت مذاهب گوناگون در گابن، همچون اسلام و مسیحیت، ترکیبی از باورهای قبیله‏ای، آنیمیستی، توتم پرستی و آموزه‏های مذهبی می‏باشند.

 

منبع: کتاب سبز وزارت امور خارجه

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات،     | نظرات()

متعه و ازدواج موقت

ازدواج

قسمت دوم

 

...اما متعه دیگری که مورد تحریم خلیفه ثانی قرار گرفت متعه نساء است یعنی ازدواج موقت.

راویان حدیث روایت کرده‏اند که وی گفت دو متعه در زنان رسول ‏گرامی اسلام حلال بود که من هر دوی آنها را حرام اعلام می‏کنم و هر کس مرتکب این عمل گردد موجب عقوبت من خواهد بود و گویا در حجه الوداع خلیفه ثانی بود که با این حکم مخالفت نمود و حضرت رسول نیز به این تحریم اشاره فرمود.

آنچه ما گفتیم در حضرت تمتع چنانچه مطلق آورده شود منظور مجموع حج تمتع خواهد بود و اما عمره تمتع اصطلاحی است برای یک جزء از مجموعه حج تمتع.

در اینجا به بحث متعه زنان رسیدیم که از آن به تمتع‏النساء نیز یادآوری می‏شود دلیل اینکه متعه و یا تمتع برای آنان به کار برده می‏شود تلذاذ و بهره‏ای است که در مدتی معلوم و در قبال مهری معلوم همراه با عقدی مشخص و با شرائطی خاص صورت می‏پذیرد.

بله متعه اصطلاحی است برای این نوع ازدواج و البته به زوجه‏ای که با خصوصیات یاد شده در کابین نکاح زوجی در آید نیز متعه می‏گویند چرا که آن زوجه همانی است که زوج از او در مدتی معین لذت می‏برد و از او درخواست التذاذ نموده است همان‏گونه که قرآن شریف بدان اشارت دارد.

یکی از ارکان نکاح منقطع تعیین مهر و زمان است و چنانچه مهری در کار نباشد صحت عقد مخدوش است و چنانچه از تعیین زمان غافل شوند عقد نکاح دائمی خواهد بود و دیگر منقطع نیست و تمام احکام دائم بر این عقد بار خواهد شد

جزء 5 سوره نساء آیه 24:و المحصنات من النساء الاّ ما ملکت ایمانکم کتاب الله علیکم و احلّ لکم ماوراء ذلکم ان تبتغوا باموالکم محصنین غیر مسافحین فما استمتعتم به منهن فاتوهنّ اجور هنّ فریضه و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضه انّ الله کان علیماً حکیماً

یعنی: و زنان شوهردار (نیز بر شما حرام شده است) به استثنای زنانی که مالک آنان شده‏اید؛ (این) فریضه الهی است که بر شما مقرر گردیده است. و غیر از این (زنان نامبرده)، برای شما حلال است که (زنان دیگر را) به وسیله اموال خود طلب کنید- در صورتی که پاکدامن باشید و زناکار نباشید- و زنانی را که متعه کرده‏اید، مهرشان را به عنوان فریضه‏ای به آنان بدهید، و بر شما گناهی نیست که پس از (تعیین مبلغ) مقرر، با یکدیگر توافق کنید (که مدت عقد یا مهر را کم یا زیاد کنید)؛ مسلماً خداوند دانای حکیم است (ترجمه از استاد فولادوند.)

متعه‏ای که به معنای نکاح و زوج موقت است مورد اختلاف گسترده و بحث دامنه‏دار و ریشه‏دار بین شیعه و سنی است، چرا که سُنیها بر اساس همان تحریم خلیفه ثانی همگی به سوی تحریم گام برداشته‏اند و از حرمت تکلیفی پا فراتر گذاشته و به فساد عقد و حرمت وضعی روی آورده‏اند و به خلاف نصوص موجوده زوجه متعه را زانیه و زوج موقت را زانی می‏دانند، این اختلاف از صدر اسلام تاکنون به همت خلیفه ثانی ادامه داشته و باقی است و بحمدالله این امتیاز اختصاص به مکتب حقه جعفری دارد که مطابق قرآن و سنت بدین امتیاز اندیشه دارند و گویا حلیت و صحت از اختصاصات مکتب شیعه و حرمت و فساد از اختصاصات سنیان است.

ازدواج

اختلاف از کجاست؛

اهل تسنن نیز چون شیعیان در اصل تشریع متعه سخنی نمی‏گویند اما بحث در نسخ آن است که ما می‏گوئیم نسخی صورت نگرفته و آنکه نسخ کرده در مسند نسخ و تشریع نمی‏توانسته بنشیند تا نسخ او مورد قبول باشد چرا که شارع شریعت محمدیه صلوات الله و سلامه علیه فرمودند «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تزلو ابداً» صحیح مسلم، جزء هفتم، ص 122 و خلیفه ثانی هیچ‏کدام از این دو ثقل گرانقدر نبوده تا بتواند نسخ نماید.

گفتنی است در این مجال کوتاه سخن در این خصوص را به مقامی دیگر وا می‏گذاریم و به تشریح ماهیت این‏گونه ازدواج و احکام قرار داده شده آن می‏پردازیم.

 

ماهیت این نوع زناشویی چیست؛ چه احکامی دارد؛ شارع در مورد این نوع ازدواج چه فرموده‏ است؟

این نوع نکاح که نکاح منقطع نیز نام دارد مانند نکاح دائم نیازمند ایجاب و قبول است که باید بزبان بیاید و صرف رضایت قلبی کافی نیست و معاطات «که انشاء مقصود است به فعل مانند دست دادن یا بوسیدن و ...»  نیز مورد قبول غالب فقهاء نمی‏باشد و همچنین غالب فقها معتقدند که الفاظ باید به زبان عربی اداء شود و کتابتی که مقصود به آن انشاء شده نیز به درد نمی‏خورد.

تقریبا تمام فقها اذن ولی را در ازدواج دختر باکره و لو رشیده باشد شرط می‏دانند

پس نتیجه می‏گیریم متعه چون دائم نیازمند ایجاب، قبول، ادای لفظی، تعیین مهر، مدت و اداء به زبان عربی بوده و لاجرم معاطات، کتابت و یا رضایت قلبی در این نوع نکاح مانند دائم به درد نمی‏خورد.

 

الفاظ ایجاب و قبول در نکاح چیست؟

فقها گفته‏اند الفاظ متعه چون نکاح دائم کلمات تمتیع، نکاح و زواج است و نمی‏توان از کلمات دیگر در انشاء عقد بهره جست.

 

نحوه انعقاد و ایجاد عقد نکاح چگونه است؟

در عقد نکاح، زن می‏گوید متعتک یا انکحتک یا زوجتک نفسی فی المده لمعلومه علی المهر المعلوم یا علی الصداق المعلوم و مرد در پاسخ می‏گوید قبلت و یا رضیت و یا الفاظی که دلالت بر قبول می‏نماید را به کار می‏برد.

نحوه دیگری که می‏توان عقد را منعقد نمود بدین صورت است: مرد می‏گوید تمتعک یا تزوجتک و یا انکحتک فی هذه المده بهذا المهر یا بهذا المبلغ و زن در پاسخ می‏گوید متعتک یا زوجتک و یا انکحتک نفسی هکذا

ازدواج

مسائل جانبی نکاح متعه

1- عده‏ای از فقها می‏گویند آنچه مرادف الفاظ سه گانه است در هر زبانی برای انعقاد عقد کافی است که البته این نظر خالی از وجه نیست.

2- زن مسلمان نمی‏تواند به عقد کافر در آید و به نحو اولویت همسر مشرکه هم نمی‏‏تواند باشد.

3- مرد مسلمان نیز نمی تواند از زن غیر کتابی و ناصبی و مرتده براساس انعقاد عقد نکاح کام جوید ولی او می‏تواند زن کتابیه را در کابین نکاح موقت در آورد.

4- چنانچه تمام شرائط جمع بود زن مالک مهر است و مرد نیز مستحق استمتاع.

5- یکی از ارکان نکاح منقطع تعیین مهر و زمان است و چنانچه مهری در کار نباشد صحت عقد مخدوش است و چنانچه از تعیین زمان غافل شوند عقد نکاح دائمی خواهد بود و دیگر منقطع نیست و تمام احکام دائم بر این عقد بار خواهد شد.

6- چنانچه هر دو طرف ایجاب و قبول اراده کردند مدت بیشتری با هم باشند مرد عقد اولی را فسخ و هر دو  طرف دوباره با شرائط جدید و یا همان شرائط سابق بعقد یکدیگر در خواهند آمد.

7- طرفین عقد منقطع از همدیگر ارث نمی‏بردند و چنانچه یکی از دو طرف در اثناء مدت فوت نماید ارثی از او عائد طرف دیگر نخواهد شد بر خلاف عقد دائم

آنچه مرادف الفاظ سه گانه است در هر زبانی برای انعقاد عقد کافی است که البته این نظر خالی از وجه نیست

8- در ازدواج متعه و منقطع نفقه بر مرد واجب نیست هر چند زن از او در اثر این ازدواج باردار شده باشد.

9- برخی از فقها می‏گویند در ازدواج موقت مرد نمی‏تواند بیش از چهار ماه نزدیکی با همسر را به تاخیر بیندازد و در عین حال زن حق واجب همخوابی ندارد.

10- برخی فقهاء می‏گویند چنانچه قصد داشتند برای محرمیت زنی را به عقد مردی در آورند باید در طرفین شانیت ازدواج  باشد و چنانچه شانیت نباشد باید به نحوی زمان را تعیین نمایند تا حتماً شانیت در سال‏های آتی ایجاد شود هر چند مرد نمی‏تواند بعد از انعقاد عقد ،مدت را بذل نماید.

11- عده متعه چنانچه خون حیض می‏بیند دو حیض کامل است بعد از اتمام مدت ازدواج موقت و چنانچه خون حیض نمی‏بیند 45 روز عده نگه دارد کافی است

12- تقریبا تمام فقها اذن ولی را در ازدواج دختر باکره و لو رشیده باشد شرط می‏دانند اما برخی از آنان عدول از این شرط را موجب فساد و حرمت وضعی می‏دانند و نتیجتا ازدواجی صورت نپذیرفته و عده دیگری فقط حرمت را حرمت تکلیفی می‏دانند و می فرمایند طرفین مرتکب معصیت شده‏اند  ولی ازدواج آنان اگر سایر شرایط را داشته باشد باطل نیست و قائلین این نظریه در اقلیتند.

در مقال دیگر به بحث متعه الطلاق می‏پردازیم.

نوشته سیدمحمدرضا آقامیری

نوشته شده در تاریخ شنبه 30 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: احكام اسلامی،     | نظرات()

شب پاکی

دست دعا

 

این روزها احساس می کنم روحم به یک حمام گرم نیاز دارد می دانی چرا؟

در طول این دو سه هفته چه بسیار سخن ها که نباید می گفتم اما با توجیه روشنگری و دانستن حق است برزبان راندم.

چه بسیار صورت های محرم ونا محرم را مشاهده کردم با توجیه اینکه حضور سبز و سرخ مردم را دریابم.

چه بسیار نوا ها و نغمه های نادرست را شنیدم و در رد آن هیچ نگفتم .

چه بذر بغض ها و کینه ها در قلب خویش نشاندم وبا آب بد گمانی و تهمت بارور ساختم.

خدایا دیگر از تحمل و بدوش کشیدن این بارهای سنگین وسیاه خسته و شرمنده ام .

احساس می کنم ،نه  از احساس گذشته است حقیقتا باور می کنم در این مدت به خودم خیلی ظلم کرده ام.اکنون با تمام وجود فریاد می زنم:ظلمت نفسی وتجرات بجهلی.

یانور یا قدوس ،ای خدای سراسر پاکی ونور آیا می شودگناهان را که پاکی مرا زدود درگذری؟

آِیا می شود  این بار سیاه گناه که نعمت های گوارایت را از من گرفته وبلا و سختی بر من نازل کرده با یک بارقه نورانی ات برطرف سازی؟

خدایا امشب این بنده تو از زبان علی (علیه السلام)تورا می خواند و برای همه بندگان تو طلب بخشش و مغفرت می کند .پس این شب را شب پاکی و ازادسازی او از بدیها وپروا زدر آسمان بیکران رحمت خویش قرار ده.  آمین

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در تاریخ جمعه 29 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخلاق اسلامی،     | نظرات()

رابطه ایمان و شکاکیت در پرتو قرآن

ایمان و چالشهای معاصر(4)

ایمان

براستی ایمان چه نسبتی با شك و شكاكیت دارد؟ آیا تعابیری نظیر «الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ»؛[1] یا «فَمَنْ كانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً»؛[2] در قرآن كریم مؤید این نظر نیست كه ایمان با شك، دست در آغوش است؟

 

پاسخ به این پرسش در دو مقام صورت می‎گیرد. مقام نخست، تبیین دیدگاه‎های آقایان شبستری، ملكیان و دكتر سروش در باره نسبت ایمان و شكاكیت است. مقام دوم به تحلیل و بررسی اصل مسئله شكاكیت و بیگانگی ایمان با آن خواهد پرداخت.

مقام نخست: دیدگاه‎ها و نقدها

آقای شبستری با الهام از یك عارف مسیحی، ایمان را «پرواز در ابرهای ندانستن» تلقی كرده است. «تنها راه نجات انسان این است كه در میان ابرهای ندانستن با نوك تیز پیكان عشق كور حركت كند. این انتظار كه ابرها روزی كنار زده شود، حداقل در این زندگی، انتظار بیهوده‏ای است. تعبیر «ابرهای ندانستن» نه‎تنها برای عشق، كه برای ایمان تعبیر مناسبی است؛ یعنی انسان مؤمن در فضا و موقعیتی كاملاً ابرآلود قرار دارد».[3] به اعتقاد وی، همین كه انسان دنبال خبری و خطابی و «بانگ جرسی» راه بیفتد، مؤمن است. هرچند ایمانی كور و كاملاً ابرآلود با او باشد. این است ایمان آقای شبستری! او حتی پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را نیز در درون ابرهای تاریك می‎بیند.[4]

تفسیر آیه الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ، چنین است كه مراد از ملاقات رب، ملاقات در آخرت است و قرآن درباره‌ی آخرت، به كم‎تر از یقین قانع نیست

اما به دلایلی، گاه انسان مؤمن مبتلا به یأس می‎شود. این دلایل می‎تواند نقدهای فلسفی، حوادث تلخ و مصیبت‎های بزرگ باشد. از دید وی یأس از رحمت خداوند همان شك است كه مؤمن باید با آن بسازد: «بنابراین شك در ایمان، به معنای یأس است، و ممكن است بر مؤمن عارض شود. مؤمن هم باید دائماً با آن مبارزه كند. شك به این معنا با ایمان قابل جمع است».[5] مهم‌ترین مستند وی یك آیه است: حَتَّى إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا.[6] برداشت ایشان چنین است كه «این آیه درباره‌ی برخی از پیامبران وارد شده كه به قدری مشقت و مخالفت از سوی قومشان می‎دیدند كه گاهی دچار یأس می‎شدند و گمان می‎كردند آنچه به آن‎ها وحی شده و آن را خطاب خداوند می‎دانستند، وهم بوده است».[7]

شاهد دیگر وی، یك حدیث است: الصبر من الایمان كالرأس من الجسد؛ بدین معنا كه «صبر این است كه علی‎رغم عوامل گوناگونی كه انسان را به یأس می‎كشاند، شخص اعتقاد و امید خویش را از دست ندهد».[8]

نوشته شده در تاریخ جمعه 29 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: قرآن كریم،     | نظرات()

می خواهم امام زمان را ببینم!

امام زمان

 

مقدمه:

 و پذیرش‌ امامت‌ آن‌ حضرت‌، امری‌ اصل اعتقاد به‌ وجود مقدس‌ امام‌ زمان‌ بدیهی‌ و ضروری‌ مذهب‌ شیعه‌ به شمار می‌رود. دلایل ‌عقلی‌، قرآنی‌ و روایی‌ این اعتقاد تاكنون‌ به‌ خوبی‌ تبیین‌ شده، ولی‌ با توجه‌ به‌ شرایط خاص تاریخی‌ عصر  به خوبی تبیین نگردیده است. غیبت، فروعات‌ مباحث‌ درباره حضرت‌ حجت

مسائلی ‌نظیر ویژگی‌های زندگی‌ حضرت‌ در زمان‌ غیبت‌، آثار و پی‌آمدهای‌ مسئله غیبت‌ در تفكر شیعی، علل‌ طولانی‌ شدن‌ غیبت‌ و نقش‌ مردم در این‌ خصوص‌، شرایط ظهور و نشانه‌های آن‌، تاكنون‌كمتر مورد تأمل‌ قرار گرفته‌ است.‌ این‌ امر رسالت‌ دین‌پژوهان‌ و نخبگان‌ فكری‌ ـ فرهنگی ‌را در خصوص تحقیق‌ و تتبع‌ جامع‌ و بازنگری‌ دقیق‌ این‌‌گونه‌ مباحث‌، دو چندان‌ می‌کند.

 دراین‌‌باره، یكی‌ از موضوع‌هایی ‌كه‌ قرن‌ها پس از رحلت‌ آخرین‌ نایب‌ خاص ‌حضرت‌ و آغاز غیبت‌ کبرا از سال‌ 329 قمری تاکنون در میان‌ شیعیان مطرح‌ بوده،  در این‌ زمان‌ است‌ كه‌ از جهاتی جای بحث ومسئله رؤیت‌ و ملاقات‌ با حضرت‌ حجت بررسی دارد.

 در میان كتاب‌های ‌موجود در این‌ زمینه، کمتر کتابی به آسیب‌‌شناسی این موضوع پرداخته است. آن‌چه در میان نویسندگان بیشتر مرسوم شده، شرح‌حال‌نگاری و حکایت‌نویسی است که برخی‌ نیز با سطحی‌نگری‌ عوامانه‌ و بدون توجه کافی به پالایش و تفکیک حکایت‌های معتبر از نقل‌های بی‌اساس، تنها به‌ گرد‌‌آوری‌ حكایت‌ها‌ و گفته‌های بی‌ربط و با ربط، همت‌ گماشته‌اند‌ و‌ ناخواسته‌ بر ابهامات‌ مسئله افزوده‌اند.

نگارنده‌ با طرح‌ این‌ موضوع‌، ادعا ندارد که حقّ‌ مطلب‌ را ادا كرده، ولی‌ سعی‌ نموده‌ ضمن‌ درك‌ خلأها و توجه‌ دادن‌ به‌ برخی‌ افراط و تفریط‌های ‌صورت‌ گرفته‌ و كاستی‌های‌ موجود در این‌ زمینه،‌ با روش مناسب‌، به‌ طرح‌ و بررسی ‌این ‌موضوع‌ بپردازد و در حد توان‌ قدم‌ مؤثری‌ در این‌ مسیر بردارد.

نوشته شده در تاریخ جمعه 29 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام زمان (عج)،     | نظرات()

امام زمان (عج)ساده لوح نمی خواهد

می بخشیداین تیتر را انتخاب کرده ایم ولی چه می شود کرد.در تاریخ اسلام از جریان مهدویت سوءاستفاده های فراوانی شده است که از آن با وازه "متمهدیان" نام برده می شود.بد نیست به این خبر توجه کنید.

زنی با ادعای همسری امام زمان (عج)دستگیر شد!این زن یکسال پیش ادعای خود را علنی ساخته بود و بسیاری از زنان ساده دل نیز به او گرویده بودند این زن موفق شده بود صدها میلیون تومان پول برای احداث یک حسینیه بسیار بزرگ از مریدان خود دریافت نماید. وی کارهای اولیه احداث این حسینیه را نیز به انجام رسانده بود.  دو سال پیش نیز زنی در سعادت آباد تهران دستگیر شد او ادعای ارتباط با امام زمان (عج)و داشتن نمایندگی از مراجع راداشت.او دعا نویسی و بخت گشایی زنان و دختران را وسیله کسب در آمد سرشار خود کر ده بود.باورتان نمی شود خودروی او حداقل 300 میلیون ریال قیمت داشت.

حال خود قضاوت کنید آیا امام زمان (عج) یارانی به این سادگی می خواهد؟ آیا چنین یاورانی می توانند کشور داری کنند و حکومت جهانی پدید  اورند؟ پس بکوشیم تا از سر شناخت یاور آن حضرت (عج) باشیم.

نوشته شده در تاریخ جمعه 29 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مهدویت،     | نظرات()

ملاقات با امام زمان(ع)؛ هست‏ها و بایدها

«بسیاری از كسانی كه ادّعای تشرّف به محضر آن حضرت را داشته‏اند و گاه‏گاه واقعاً از فیض آن حضرت نیز برخوردار شده‏اند، نه ایشان، بلكه یكی از یاران خاصّ ایشان را زیارت كرده‏اند؛ چه، همواره پنج گروه از اولیا در محضر آن ولیّ مطلق به سر می‏برند و در خدمت ایشان از جان و دل می‏كوشند. اینان اوتاد، نجباء، نقباء، رجال الغیب و صلحا هستند كه اگرچه از جنس دیگر مردمانند، به مراتبی از تهذیب نفس و جلای باطن نائل شده‏اند كه می‏توانند در محضر آن حضرت به سر برند.»



در سال‏های اخیر، توجه روزافزون اقشار مختلف جامعه به ویژه جوانان، به موضوع مهدویّت و انتظار، موجب رونق بازار كتاب‏ها و نشریه‏های مرتبط با این موضوع شده و هر از چند گاه، كتاب یا نشریة جدیدی به این جرگه وارد می‏شود.

پدیدة یاد شده گرچه در جای خود بسیار مبارك و امیدواركننده است، ولی بیم‏ها و نگرانی‏هایی را هم در پی دارد كه بایسته است علمای حوزه، صاحب‏نظران مسائل اعتقادی و مسئولان فرهنگی كشور با حساسیت و دقت نظر بیشتری به این پدیده توجه كنند.

یكی از موضوع‏هایی كه در این میان بسیار اهمیّت دارد و نیازمند دقت و توجه بیشتری است، پرداختن افراطی به موضوع تشرّفات و ملاقات با امام زمان(ع) است. متأسفانه موضوع یاد شده، این روزها دست‏مایة بسیاری از كتاب‏ها و نشریه‏های نوظهور قرار گرفته است و نویسندگان و ناشران این قبیل كتاب‏ها و نشریه‏ها تلاش می‏كنند با داغ‏تر كردن فضای بحث و گفت‏وگو در این زمینه، مخاطب بیشتری جلب كنند و بر شمارگان كتاب‏ها و نشریه‏های خود بیفزایند.

 با توجه به اهمیّت موضوع یاد شده و به دلیل پرسش‏های فراوانی كه دانشجویان، فرهنگیان و دیگر اقشار اجتماعی در این زمینه مطرح می‏كنند، به بررسی جنبه‏های مختلف این موضوع می‏پردازیم.

1. امكان یا عدم امكان تشرّف

امام مهدی(ع) در آخرین توقیعی كه خطاب به چهارمین نایب خاص خود، علی بن محمد سمری، صادر كرد، فرمود: «ای علی بن محمد سمری، خداوند پاداش برادرانت را در مرگ تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز دیگر می‏میری. پس كارت را سامان ده و به كسی به عنوان جانشین پس از خود، وصیت مكن كه دیگر غیبت دوم [تامه] رخ داده است. دیگر ظهوری نیست، مگر به اذن خداوند و آن، پس از مدتی دراز و بعد از آنكه دل‏ها سخت شد و زمین از ستم پرشد، رخ خواهد داد. به زودی از شیعیانم، كسانی خواهند آمد كه ادّعای دیدار (مشاهده) مرا می‏كنند. آگاه باشید هر كس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادّعای دیدار مرا كرد، دروغ‏گو و افترا زننده است».1

این توقیع شریف، زمینه‏ساز بحث و گفت‏وگوهای فراوانی در زمینة امكان یا عدم امكان ملاقات حضرت مهدی(ع) در زمان غیبت شده و علمای شیعه را به اظهارنظر در این زمینه واداشته است.2 آنچه از مجموع این بحث و گفت‏وگوها برمی‏آید، این است كه در اصل امكان ملاقات با آن حضرت تردیدی نیست و اینكه افراد زیادی در طول دوران غیبت كبرا به این شرافت رسیده‏اند، گواه روشنی بر این مدعاست. با این حال، سخن در شرایط و ویژگی‏های آن است.

یكی از نكته‏هایی كه همه علمای شیعه در این زمینه بر آن اتفاق نظر دارند، این است كه در عصر غیبت كبرا، باب نیابت و سفارت، به گونه‏ای كه در مورد نایبان خاص آن حضرت و در دوران غیبت صغرا وجود داشت، بسته شده است. از این‏رو، هیچ‏ كس نمی‏تواند ادّعا كند كه با آن حضرت در ارتباط است و هر زمان اراده كند، می‏تواند با ایشان ملاقات كند یا به طور خاص از سوی ایشان نیابت یافته است كه اموری را به انجام رساند یا دستورهایی را به مردم ابلاغ كند.

نكتة دیگری كه بسیاری از علمای شیعه در كتاب‏ها و آثار خود به آن اشاره كرده‏اند، این است كه ملاقات با امام زمان(ع) مستلزم شایستگی‏های ویژه‏ای است كه حتی بسیاری از بزرگان به آن دست نیافتند و گروهی هم كه به این توفیق دست یافتند، با تلاش‏های فراوانی بوده است.

حضرت آیت‏الله جوادی آملی در این زمینه می‏فرماید: «امام(ع)، وحید دهر است. مثل شمس آسمان است. همان‏طور كه شما با دستتان نمی‏توانید به آفتاب برسید، نمی‏توانید به راحتی به امام برسید».3

حضرت آیت الله ناصری نیز وجود «سنخیّت» را شرط لازم برای حصول تشرّف دانسته است و می‏فرماید:
تنها كسانی می‏توانند آن حضرت را ببینند و ایشان را بازشناسند كه خود از بُعد مادیِ عالم خارج شده باشند و با آن حضرت كه سلطان عالم مجرّدات هستند سنخیت برقرار كرده باشند. از این‏روست كه «سنخیت» را نخستین و مهم‏ترین شرط برای حصول تشرّف می‏دانیم... . دو شی‏ء تنها به این شرط می‏توانند به هم منضمّ شوند و پیوستگی یابند كه از سنخیت نسبت به یكدیگر بهره‏مند باشند. حال اگر كسی سنخیت با عالم ماده و مادیات نداشته باشد، نمی‏تواند هم‏سنخ عالم مجردات باشد و با فرشتگان و برتر از آنان، حضرت ولیّ‏عصر(ع) ارتباط برقرار كند».4

ایشان در ادامة سخنان خود، پیراستن نفس از رذیل اخلاقی (تخلیه) و آراسته شدن به صفات پسندیده (تحلیه) را تنها راه ایجاد سنخیت می‏دانند: «تخلیة نفس از رذائل اخلاقی و تحلیه آن به صفات پسندیده، تنها راه ایجاد سنخیت و زان پس تشرّف یافتن به محضر آن حضرت است؛ چه، مادام كه نفس انسان از صفات رذیله تخلیه نشود و به صفات حمیده آزین نبندد، حجاب‏های نفسانی مانع از دیدن خورشید وجود آن حضرت است».5

با توجه به آنچه گفته شد، باید بسیار مراقب بود كه در طرح موضوع ملاقات با امام زمان(ع) به گونه‏ای رفتار نكنیم كه مردم گمان كنند هر كس می‏تواند ادّعای رؤیت كند و هر ادّعایی را هم به راحتی می‏توان پذیرفت.

یكی از موضوع‏هایی كه در زمینه ملاقات با امام زمان(عج) باید بدان توجه داشت، این است كه آیا همه كسانی كه ادّعا می‏كنند با امام زمان(ع) ملاقات كرده‏اند، به راستی شخص آن حضرت و وجود واقعی ایشان را دیده‏اند یا احتمال‏های دیگری در این میان وجود دارد؟

در پاسخ به این پرسش باید گفت، احتمال‏ها و فرض‏های مختلفی در این زمینه مطرح است و هرگز نمی‏توان ادّعا كرد كه همه مدّعیان رؤیت امام مهدی(ع) به واقع آن حضرت را دیده‏اند.

حضرت آیت‌الله جوادی آملی در زمینة دسته‏بندی كسانی كه موفق به دیدار امام زمان(ع) شده‏اند، می‏فرماید: «خیلی از موارد است كه انسان بیمار دارد، شفا پیدا می‏كند یا گم‏شده‏ای دارد، پیدا می‏كند، امّا آیا اینها به وسیلة شخص حضرت است یا اولیای فراوانی كه زیر نظر حضرت هستند یا شاگردان فراوانی كه حضرت دارد؟ یا اینكه یكی از اولیای خود را اعزام می‏كند؟ هیچ برهانی بر مسئله نیست كه مثلاً آن كسی كه شخص گم‏شده را به منزل می‏رساند یا مشكل كسی را حل می‏كند، شخص حضرت باشد. اولیای فراوانی در خدمت و تحت تدبیر حضرت هستند. حضرت ممكن است به یكی از اینها دستور داده باشند و آن مشكل حل شود. در بعضی از موارد، آن تمثلات نفسانی را انسان مشاهده می‏كند و خیال می‏كند واقعیت است. این بخش اوّل كه مشهود است تمثلات نفسانی بوده، باید از واقعیت‏بینی جدا شود.

در بخش دوم كه حقیقتاً كسی را می‏بیند و مشكل او حل می‏شود یا شفای مرضی بوده یا گم‏شده‏ای را به مقصد می‏رساند، در اینجا نیز هیچ برهانی ندارد كه حضرت باشد یا شاگردی از شاگردان او. حضرت، شاگردان فراوانی دارد. این سیصد و سیزده نفری كه هستند، الآن ممكن است افراد فراوانی باشند كه تحت تدبیر آن حضرت، مأموریت‏هایی را انجام می‏دهند.

بخش سوم آن است كه نظیر مرحوم بحرالعلوم(ره) خدمت خود حضرت می‏رسد. این را هم بعضی منكر هستند، [ولی] این هیچ استبعادی ندارد، بلكه امكان هم دارد. امّا در این بخش دو مسئله وجود دارد: یك، فرد حق ندارد بگوید من خدمت حضرت رسیده‏ام؛ دو، ما حق نداریم قبول كنیم. به ما گفته‏اند كه شما تكذیب كنید؛ یعنی نگویید او دروغ می‏گوید، بلكه اثر عملی بار نكنید. تكذیب به معنای اینكه شما دروغ می‏گویید و حضرت غیرقابل دیدن است، نیست».6

حضرت آیت‌الله ناصری نیز در این باره می‏فرماید: «بسیاری از كسانی كه ادّعای تشرّف به محضر آن حضرت را داشته‏اند و گاه‏گاه واقعاً از فیض آن حضرت نیز برخوردار شده‏اند، نه ایشان، بلكه یكی از یاران خاصّ ایشان را زیارت كرده‏اند؛ چه، همواره پنج گروه از اولیا در محضر آن ولیّ مطلق به سر می‏برند و در خدمت ایشان از جان و دل می‏كوشند. اینان اوتاد، نجباء، نقباء، رجال الغیب و صلحا هستند كه اگرچه از جنس دیگر مردمانند، به مراتبی از تهذیب نفس و جلای باطن نائل شده‏اند كه می‏توانند در محضر آن حضرت به سر برند. طُرفه آنكه غیر از طبقه صلحاء، گویا بقیّه این طبقات دارای تشرّف اختیاری هستند و می‏توانند در هر لحظه‏ای كه طلب كنند، به محضر ایشان بار یابند.

اگرچه شمارة اینان به درستی بر ما معلوم نیست، گویا جمعیّت حاضر در محضر آن حضرت، بیش از پانصد نفر هستند. اینان دائماً در فرمان آن حضرتند و حوائج شیعیان و محبّان ایشان را به فرمان آن حضرت روا می‏دارند. ازین روست كه شماری از كسانی كه ادّعای تشرّف به محضر آن حضرت را دارند، هر چند واقعاً مورد نظر و فیض خاصّ آن حضرت واقع شده‏اند، امّا نه خود ایشان كه یكی از یاران خاصّ ایشان را زیارت كرده‏اند، امّا با اصرار مدّعی می‏شوند كه خود آن حضرت را دیده‏اند. باید از اینان پرسید: آیا پیش از این ایشان را دیده‏اند كه از چگونگیِ چهره ایشان آگاه باشند تا بتوانند آن حضرت را باز شناسند؟

یاران آن حضرت و به ویژه طبقة رجال الغیب، همواره به امر آن حضرت به میان مردم رفت و شد می‏كنند و حوائج آنان را برطرف می‏سازند. بدین‏ترتیب، اگر كسی با یكی از مردان الهی روبه‏رو شد كه پس از انجام حوائج مادّی و یا معنویِ او، از دیده نهان گشت، نباید بپندارد كه خود آن حضرت را دیده است؛ چه بسا یكی از یاران خاصّ آن حضرت كه سر در فرمان ایشان دارند را دیده است».7

 با توجه به مطالب یاد شده، نباید هر عنایتی را كه از سوی امام زمان(ع) به شخصی می‏شود و هرگونه گره‏گشایی را كه از سوی آن حضرت صورت می‏گیرد، به حساب ملاقات یا تشرّف گذاشت. همچنین نباید هر ادّعای تشرّفی را به سادگی پذیرفت و بر گفته‏های مدّعی مهر تأیید زد.

ابراهیم شفیعی سروستانی
ماهنامه موعود شماره 100

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: تشرفات،     | نظرات()

نقد استدلال‌های آقای موسوی برای تقلب در انتخابات

شهاب اسفندیاری

 
بنا به آمار رسمی، در جریان راهپیمایی ها و اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری تا امروز هفت نفر كشته و دهها نفر زخمی شده اند. حجم خسارت به اموال عمومی و خصوصی و همچنین هزینه سنگین سیاسی كه این اجتماعات بعضا خشونت آمیز و خصوصا سركوب خشونت بار آنها توسط پاره ای از نیروهای انتظامی و شبه انتظامی، بر كشور ما و منافع ملی آن تحمیل كرده قابل احصا نیست. از آنجا كه ریشه همه این حوادث بدون شك به ادعای رقیب اصلی و شكست خورده در این انتخابات در خصوص «تقلب گسترده» و «دستكاری در آراء» باز می گردد – كه اتهامی بسیار سنگین است – این نوشتار بر آن است تا به مهمترین و اصلی ترین متنی كه تاكنون توسط جناب آقای میرحسین موسوی جهت شكایت از نتایج انتخابات نوشته شده مراجعه نموده و با بررسی و تحلیل دقیق این متن، به شالوده شكنی و یا واسازی (Deconstruction) دلایل و استدلالهای ارائه شده در آن بپردازد. امید است كه در فرایند واكاوی این متن، قوت و استحكام و پشتوانه استدلال های ارائه شده در آن مبنی بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات - كه عملا به معنی جابجا شدن بالغ بر 10 میلیون رای است – تا حدوی روشن شود. آشكار شدن وزن این استدلالها مشخص می كند كه آیا آنها این اندازه پایه و اساس داشته است كه خون هفت انسان به پای آنها ریخته شود؟

1. آقای میرحسین موسوی در اولین بند نامه اش به شورای نگهبان - كه قاعدتا باید حاوی محكم ترین استدلال او مبنی بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات باشد – بر خلاف تصور خواننده اصلا به موضوع «تقلب» در انتخابات اشاره نمی كند. ایشان در این بند به موضوعی اشاره می كند كه هیچگونه ارتباط مستقیمی به موضوع «تقلب» ندارد. تاكید كردن بر محتوای مناظره های انتخاباتی در بند اول نامه موسوی به نظرم از چند جهت بسیار معنادار و حتی برملا كننده است.

1.1: شاید منظور آقای موسوی این است كه سخنان مطرح شده توسط محمود احمدی نژاد در مناظره ها علیه برخی شخصیتها و آقازاده ها، به تحریك و «اغفال» گسترده مردم منجر شد و باعث شد آنها هیجانی شده و فوج فوج به احمدی نژاد تمایل پیدا كنند. در این صورت كه آقای موسوی پذیرفته است كه رقیب ایشان رای بسیار بالایی در انتخابات آورده است. واقعا اگر مهندس موسوی قائل بوده است كه مطالب عنوان شده در مناظره ها اینچنین تاثیر دگرگون كننده ای در نتیجه انتخابات داشته است چرا در همان روز پس از مناظره در اعتراض به طرح این مطالب از این رقابت «ناعادلانه» خارج نشد؟ چرا ایشان به حضور در این مناظره ها ادامه داد؟ و از همه مهمتر چرا ایشان علی رغم همه مطالب مطرح شده در مناظره ها، در آخرین ساعات روز انتخابات بطور قاطع خود را برنده این انتخابات اعلام كرد؟

1.2: اینكه اولین بند نامه موسوی با ذكر نام به تجلیل و دفاع از «مظلومیت» آقای هاشمی رفسنجانی و آقای ناطق نوری در مناظره ها اختصاص می یابد، ناخواسته بازگوكننده ریشه ها و علتهای اصلی راه اندازی راهپیمایی ها و اعتراضات در چند روز گذشته است. همان «جوشش آتشفشانی» و «بنزین» و «دود و آتش» كه قبلا هشدارش داده شده بود. واقعا چه نسبتی میان آن نامه آقای هاشمی و این نامه جناب موسوی وجود دارد؟ آیا میر حسین موسوی در بند اول نامه اش دارد اذعان می كند كه اعتراض اصلی او و حامیان او در این اجتماعات و راهپیمایی ها به برده شدن اسم هاشمی و ناطق و فرزندان آنها در مناظره های انتخاباتی است؟ اگرنه چه لزومی داشته كه این موضوع در سرلوحه نامه او قرار گیرد؟

1.3: فرض می كنیم كه احمدی نژاد در اعلام اسامی اشخاص در مناظره ها و نسبت دادن تخلفات مالی به آنها مرتكب تخلف در تبلیغات انتخاباتی شده باشد. آیا این تخلف در تبلیغات به معنای «تقلب» در نتایج است؟ روشن است كه افرادی كه حقی از آنها ضایع شده می توانند خواستار پخش پاسخ خود از صدا و سیما باشند و یا حتی موضوع را بطور قانونی پیگیری كنند. اما حتی در این صورت نیز هیچ خللی بر نتیجه انتخابات وارد نیست. اینها دو موضوع جدا از هم هستند.

2. در بند دوم نامه، باز انتظار ما برای بیان مستنداتی از «تقلب گسترده» توسط میرحسین موسوی به نتیجه نمی رسد. در این بند موسوی دوباره به مناظره ها رجوع كرده و طرح «مطالب خلاف امنیت ملی» و «زیر سوال بردن بنیانگذار جمهوری اسلامی» توسط احمدی نژاد را به عنوان دلیل وجود «تقلب گسترده» در انتخابات مطره می كند. در این خصوص چند مطلب قابل بیان است:

2.1: آقای موسوی به عنوان یك نامزد هیچگونه مسئولیت قانونی در قبال تشخیص و مراقبت از «امنیت ملی» ندارند. طبعا رییس جمهور به عنوان «رییس شورای عالی امنیت ملی» بیش از دیگران در این خصوص به اطلاعات دسترسی داشته و جهت مراقبت از امنیت ملی مسئولیت و اختیار قانونی دارد. در سالهای گدشته دیده ایم كه چگونه اشخاصی امنیت و منافع شخصی خود را به «منافع و امنیت ملی» گره می زنند و خواستار سلب آزادی ها و حقوق مردم می شدند. ایا آقای موسوی هم می خواهد با چنین شیوه ای رای 24 میلیون شهروند را باطل كند؟

2.2: ادعای «زیرسوال بردن بنیانگذار انقلاب اسلامی» نیز ادعای بسیار قابل توجهی است. ظاهرا آقای موسوی كلیه اقدامات دولت خود و دوستان خود در دهه شصت را عینا مورد تایید امام خمینی (ره) می داند. در سالهای گذشته دیده بودیم كه برخی از متعصبین جناح راست حتی انتقاد به یك آبدارچی بنیاد مستعضفان را ضدیت با ولایت فقیه می دانستند چون معتقد بودند كه رییس این بنیاد توسط رهبری منصوب می شود و آن آبدارچی هم در سلسله مراتبی توسط آن رییس منصوب می شود پس آن آبدارچی منصوب ولی فقیه است و هركس با آن آبدارچی مخالف باشد مخالف ولایت فقیه است! ایا عجیب نیست كه شخصیت فرهیخته ای چون آقای موسوی به چنین استدلالی برای دفاع از تمامیت عملكرد خود در دهه شصت دست یازد؟ چرا ایشان انتقاد از مواردی چون گزینش های بسیار سخت گیرانه، ارعاب 99 نماینده مجلس مخالف دولت و یا حتی بخشنامه لباس مشكی و قهوه ای - كه آشكارا امروز غیر قابل دفاع هستند - را «زیر سوال بردن امام خمینی» می داند؟ بدیهی است كه اینها اعمال دولت ایشان و یا دوستان و حامیان ایشان بوده است و نه اقدامات امام راحل (ره).

2.3: اگر استدلال آقای موسوی را بپذیریم، قاعدتا انتقادهای شدید و بی رحمانه ایشان و دیگر كاندیداها از عملكرد دولت نهم نیز «زیر سوال بردن ولایت فقیه كنونی» است. چون همانطور كه اما راحل در دهه شصت بطور آشكار از دولت موسوی حمایت می كرد، رهبری فعلی نیز در سالهای گذشته از دولت نهم حمایت كرده است. آیا آقای موسوی می پذیرد كه اعمال خودش در این انتخابات زیرسوال بردن ولایت فقیه بوده است؟

2.4: به فرض كه آقای احمدی نژاد «مطالب خلاف امنیت ملی» در مناظره ها بیان كرده باشد و حتی امام راحل (ره) را زیر سوال برده باشد. آیا این دلیل بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات است؟ دوباره سوال می كنیم اگر اینقدر حرمتها و قداستها شكسته شده بود، اصلا چرا آقای موسوی حاضر شد در چنین انتخاباتی حاضر شود و حتی پیشاپیش خود را پیروز آن اعلام كند؟ نكند آقای موسوی بر این باور است كه چون حرمتها شكسته شدن ومقدسات زیر سوال رفت رای آقای احمدی نژاد به 24 میلیون رسید؟

3. بالاخره در بند سوم نامه آقای موسوی به موضوعی اشاره می كنند كه ارتباط به روز انتخابات دارد. در این بند ایشان از عدم صدور كارت برای تعدادی از ناظرین ایشان و آقای كروبی اعتراض می كند. در خصوص این بند نیز چند نكته گفتنی است:

3.1: در اینجا آقای موسوی به اصطلاح به نیمه خالی لیوان اشاره كرده اند. طبعا وزرات كشور باید در این مورد پاسخگو باشد كه چرا به تعداد درخواست شده كارت صادر نشده است. البته آنها نیز در پاسخ به مواردی همچون ناقص بودن مدارك ارسالی ناظرین اشاره كرده اند كه بنده نمی توانم قضاوتی درباره ادعای طرفین داشته باشم. اما سوال این است كه چرا جناب موسوی كه با قاطعیت هرچه تمام از «تقلب گسترده» در انتخابات سحن گفته اند به جای آنكه ابتدا لااقل به یك گزارش مستند و دقیق از یكی از چند هزار ناظر خود بر سر صندوق ها اشاره كنند، مبنای اعتراض خود را بر یك موضوع «عدمی» قرار داده اند. قاعدتا اگر تقلبی به گستردگی 10 میلیون رای در سطح كشور رخ می داد لااقل دهها نفر از میان چند هزار ناظر آقای موسوی می بایست به شواهدی در این خصوص دست یافته باشند. چرا آقای موسوی بجای استناد به آنها به «عدم وجود ناظر» در برخی صندوقها اشاره می كند كه حتی در فرض صحت هم نمی توان آنرا فی نفسه دلیلی بر وجود قطعی تقلب دانست. آیا آقای موسوی اخلاقا می تواند مدعی شود كه هرجا ناظر من نبوده قطعا تقلب شده است؟

3.2: قابل قبول است كه آقای موسوی در مورد صندوقهایی كه ناظر نداشته اند دارای شك و شبهه باشد. این شك كاملا معقول و منطقی است. اما راه حل برطرف شدن آن این است كه ایشان خواستار بازشماری تعدادی از این صندوقها بصورت تصادفی شوند و نتایج آنها را با صندوقهایی در همان منطقه و شهر مقایسه كنند كه در آنجا ناظر داشته اند و ببینند كه آیا چنان تفاوت فاحشی وجود دارد یا خیر. قطعا ایشان می دانند كه برای آنكه 10 میلیون رای جابجا شود بطور متوسط 10 هزار صندوق می بایست كاملا دارای آراء واژگون شده باشد. شناسایی و پیدا كردن این 10 هزار صندوق اصلا كار دشواری نیست. خصوصا برای جناب آقای محتشمی رییس كمیته صیانت آقای موسوی كه خود در زمینه تخلف انتخاباتی در مقام وزیر كشور دارای سوابق قابل توجه هستند.*

3.3: این پرسش مهمی است كه چرا آقای موسوی در این نامه بطور مشخص به هیچ حوزه ای كه در آن «تقلب گسترده» صورت گرفته باشد اشاره نمی كنند؟

4. در بند چهارم آقای موسوی نسبت به استفاده از كامپیوتر و شیوه آنلاین در اعلام نتایج آرا هر صندوق به ستاد مركزی انتخابات اعتراض می كند. این اعتراض البته در جای خود قابل بررسی است اما هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد كه به صرف اینكه نتایج هر صندوق در حضور همه اعضای هیات اجرایی و نظارت و ناظرین كاندیداها (در صورت حضور) وارد كامپیوتر شده و به طور آنلاین به ستاد انتخابات اعلام شده ، پس در انتخابات «تقلب گسترده» صورت گرفته است. شاید این شیوه جدید و استفاده از فناوری نوین ابهاماتی داشته باشد، اما قطعا صورتجلسه های همه صندوقها موجود است و بنا به اعلام وزارت كشور نیز قبل از اعلام نتیجه نهایی همه صورت جلسه های مكتوب با آمار اعلام شده كامپیوتری مجددا تطبیق داده شده است. اگر هم شكی و شبهه ای هست قطعا با مراجعه به صورت جلسه ها قابل رفع است. پس چه حجتی داریم كه اینگونه با قاطعیت بگوییم چون در اعلام نتایج از كامپیوتر استفاده شده حتما «تقلب گسترده» صورت گرفته است؟

5. در بند پنج آقای موسوی به موضوع كمبود تعرفه اشاره كرده اند كه به ادعای ایشان در برخی حوزه ها موجب توقف رای گیری شده است. اولا نفس كمبود تعرفه با توجه به مشاركت 85 درصدی در انتخابات امر عجیبی نیست. ضمن اینكه بنا به اعلام وزارت كشور به هر شعبه اعلام شده بود كه به محض اینكه استفاده از آخرین بسته صد برگی رای را شروع كردند اعلام اتمام تعرفه كنند تا در این فاصله تعرفه های جدید برای انها ارسال شود. لذا اعلام اتمام تعرفه به معنی تعطیلی رای گیری نیست. آقای موسوی اشاره ای به هیچ صندوقی كه در آن رای گیری متوقف شده باشد نكرده اند اما بنا به اعلام ستاد انتخابات هیچ صندوقی به دلیل اتمام تعرفه رای گیری را تعطیل نكرده است. اما باز اینجا فرض را بر صحت قول جناب موسوی می گذاریم كه واقعا در برخی صندوقها تعرفه تمام و رای گیری متوقف شده است. در اینجا چند پرسش پیش می آید:

5.1: آیا اتمام تعرفه در یك یا چند صندوق دلیل بر «تقلب گسترده» در انتخابات است؟ واقعا معلوم نیست تعریف آقای موسوی از تقلب چیست؟

5.2: چرا با آنكه آقای موسوی در مبارزه انتخاباتی اینهمه «احساس خطر» كرده بود و هشدار داده بود و با اینكه به زعم ایشان در مناظره ها «استوانه های نظام» مورد هتك حرمت قرا گرفته بودند و «مقدسات» زیر سوال رفته بود، چرا طرفداران ایشان آنقدر همت نداشتند كه در ساعات آغازین رای گیری برای مشاركت در این انتخابات حساس و جلوگیری از تداوم این «فاجعه» پای سر صندوقها حاضر شوند؟

5.3: آقای موسوی از كجا می دانند كه همه آن افرادی كه در حوزه های تعطیل شده موفق به دادن رای نشدند طرفدار ایشان بوده اند؟ از كجا معلوم كه بسیاری از آنها قصد نداشتند به آقای احمدی نژاد رای دهند؟ در اینجا نیز استدلال آقای موسوی مبتنی بر یك مقوله عدمی و موهوم است. شبیه همان شعار غیبی است كه اصلاح طلبان سالها می دادند و طی استدلالی غریب مدعی بودند كه همه آنهایی كه در انتخاباتها رای نمی دهند در دلشان طرفدار اصلاح طلبان هستند!

6. همانطور كه در ارزیابی بندهای بالا مشاهده شد آقای موسوی هیچ استدلال محكم و قابل اعتنایی برای اثبات وجود «تقلب گسترده» در انتخابات ارائه نكرده اند. بجای چنین استدلالهایی، ایشان گاه به موارد بی ارتباط با روز انتخابات و روند شمارش آرا اشاره كرده اند، یا به مواردی كه ممكن است بی ربط نباشد اما یا صرفا در حد شك و شبه است و یا در اصل اعتراض به مواردی غیر از «تقلب» است. از این رو عجیب است كه در بند ششم نامه، ایشان می گوید كه «علاوه بر موارد فوق» 80 مورد تخلف دیگر نیز در روز انتخابات به شورای نگهبان اعلام شده است. در مورد این بند نیز چند نكته گفتنی است:

6.1: در اینجا ایشان ارجاع به مواردی می دهد كه برای خواننده مبهم و مجهول است. واقعا پرسش اینجا است كه چرا ایشان لااقل چند مورد از این تخلفات را همچون موارد ذكر شده در بندهای بالا در متن نامه خود به شورای نگهبان ذكر نكرده است.

6.2: بر هر آشنای با الفبای سیاست و حتی هر عقل سلیمی كاملا واضح و روشن است كه اگر جناب موسوی در میان این 80 مورد حتی یك مورد را پیدا می كرد كه بر ملا كننده تخلفی چشمگیر و افشاگر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات می بود، قاعدتا می بایست آنرا در این نامه، كه مهمترین متن و سند اعتراض او به این انتخابات است، مورد اشاره قرار می داد. نمی تون پذیرفت كه ایشان مثلا ایثار كرده اند و یا برای حفظ مصالح مملكت از بیان برخی تخلفات خودداری كرده اند! امروز خون هفت انسان پای ادعای «تقلب» در انتخابات ریخته شده است. طبعا آقای موسوی كه تا اینجا جلو آمده نمی توانسته در نوشتن نامه اش ملاحظه مصلحت داشته باشد. نتیجه آنكه این 80 مورد هم به احتمال به قریب یقین هیچ مورد قابل ملاحظه و تاثیرگذاری نبوده كه بتوان بر آن تكیه كرد و نتایج انتخابات را زیر سوال برد.

7. در بند هفتم مجددا آقای موسوی برای اثبات وجود «تقلب گسترده» در انتخابات به یك موضوع پیشا - انتخاباتی اشاره كرده است. از نظر ایشان اینكه آقای احمدی نژاد قبل از انتخابات از پیروزی خود سخن گفته «فی نفسه» دلیل روشن و آشكاری است بر وجود «قصد» دستكاری در آراء. آقای موسوی همچنین انعكاس پیشاپیش پیروزی احمدی نژاد در برخی رسانه ها را تاییدی بر این موضوع دانسته است. در این مورد نیز چند مطلب قابل ذكر است:

7.1: آقای احمدی نژاد تنها كاندیدایی نبودند كه در روند تبلیغات انتخاباتی از پیروزی خود در انتخابات سخن گفتند. نه تنها ستاد آقای موسوی بطور مكرر از پیروزی چشمگیر ایشان خبر می داد بلكه شخص ایشان حتی قبل از شروع شمارش آرا با اطمینانی بی سابقه و منطقی شگفت اعلام كرد كه پیروز قاطع انتخابات است و هرنتیجه ای غیر از این، به معنی دستكاری در انتخابات است! اگر استدلال بند هفتم ایشان درست باشد خود ایشان نیز متهم به «تقلب» هستند.

7.2: حتی اگر فرض كنیم كه سخن آقای احمدی نژاد بیانگر «قصد» دست كاری در انتخابات بوده باشد. در چنین وضعی هر دانشجوی سال اول حقوق هم می داند كه چنین «قصد» و یا «نیت مجرمانه ای» برای اثبات «وقوع جرم» - كه در اینجا وجود «تقلب گسترده» در انتخابات است – كفایت نمی كند. در هر محكمه ای علاوه بر «نیت» می بایست «مستندات» كافی برای محكوم كردن متهم وجود داشته باشد. به نظر می رسد اقای موسوی چون در ارائه اسناد و مدارك كافی برای اثبات «تقلب» دستشان خالی است به «نیت خوانی» و «قضاوت داوودی» روی آورده اند.

8. در بند هشتم آقای موسوی به «نقض ماده 40 جرائم نیروهای مسلح» و «نقض ماده 68 قانون انتخابات» اشاره كرده اند. در مورد اول منظور ایشان «حضور نیروهای نظامی و بسیج در انتخابات و در میتینگ ها است»، و در مورد دوم اشاره ایشان به استفاده رییس جمهور و وزرا از امكانات دولتی برای سفر به استانها در ایام تبلیغات انتخاباتی است. در این دو مورد نیز چند مطلب قابل ذكر است:

8.1: معلوم نیست منظور ایشان از «حضور» نیروهای نظامی در انتخابات چیست؟ روشن است كه مطلق حضور در انتخابات برای نظامیان در قانون منع نشده است. اگر منظور ایشان حضور در ستادهای انتخاباتی و فعالیت به نفع یك كاندیدا باشد كه این قطعا ممنوع است. اما ایشان باید برای این ادعای خود سند و مدرك داشته باشند. ایكاش لااقل به یك مورد از زمانها و یا مكانهایی كه چنین نیروهایی در انتخابات مداخله كرده اند اشاره می كردند.

8.2: با توجه به اینكه ستاد آقای موسوی از جمله ستادهایی بود كه با به كارگیری یك سردار بازنشسته به تاسیس شاخه بسیجیان اقدام نمود و رسما به عضو گیری از بسیجیان می پرداخت، اعتراض ایشان به حضور بسیجیان در میتینگهای رقیب كمی عجیب به نظر می رسد.

8.3: مجددا فرض را بر آن می گذاریم كه ادعای آقای موسوی در این بند نیز صحیح بوده و واقعا حضور نظامیان در میتینگهای انتخاباتی آقای احمدی نژاد رخ داده باشد. اما آیا این مسئله دلیل بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات می شود؟

8.4: حتی اگر نظامیانی در تبلیغات انتخابات حضور یافته باشند رسیدگی به جرائم آنها بر عهده دادگاه ویژه نیروهای مسلح است. این «جرم» حتی در صورت وقوع ربطی به وزارت كشور و دولت - كه از نظر آقای موسوی متهم ردیف اول «تقلب گسترده» در انتخابات هستند – ندارد. شاید هم آقای موسوی براین باور باشند كه حضور چند هزار بسیجی در یك میتینگ انتخاباتی باعث دگرگونی 10 میلیونی درنتیجه آرا شده باشد!

8.5: اشاره آقای موسوی به استفاده كردن دولتمردان از امكانات دولتی برای سفر به شهرستانها نیز از جنس بسیاری مواردی مورد اشاره بالا است. روشن است كه در این موضوع اگر تخلفی از قانون صورت گرفته باشد باید به آن توسط مراجع فانونی رسیدگی شود. اما اولا این اعتراض نیز مستلزم ارائه مستندات دقیق است و نه صرفا كلی گویی. ثانیا ربط این مورد نیز به وجود «تقلب گسترده» در نتایج انتخابات معلوم نیست. آیا چون رییس جمهور از هواپیمای دولتی برای سفر به فلان شهرستان استفاده كرده می توان نتیجه گرفت كه 10 میلیون رای جابجا شده است؟! ثالثا روشن نیست كه آیا منظور آقای موسوی این است كه رییس جمهور قانونی كشور برای سفر به شهرستان یا رفتن به میتینگ انتخاباتی در ایام تبلیغات انتخاباتی باید از وسیله شخصی خود استفاده كند؟! آیا در انتخابات های گذشته رییس جمهور و وزرا برای تبلیغ به شهرستانها سفر نمی كردند؟ آیا آنها با وسیله و امكانات شخصی سفر می كردند؟

9. در حالی كه آقای موسوی در نامه خود به شورای نگهبان، همانطور كه در بالا مشخص شد هیچ گونه استدلال محكمه پسندی مبتنی بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات ارائه نكرده است، ایشان در بند پایانی نامه بدون آنكه خواهان رسیدگی به موارد شك و شبهه خود شود، و یا آنكه مثلا خواستار بازشماری آرا در صندوقها شود، و یا حتی خواهان تشكیل كمیته مستقل حقیقت یاب شود، درجا تقاضای ابطال كل نتایج انتخابات را مطرح كرده است. چنین رویكردی در نوع خود بی سابقه و از نظر نگارنده بر ملا كننده حقیقت نهفته در پشت این نامه و حرفهای ناگفته در لابلای سطر های آن است. آن حقیقت این است كه جناب موسوی و دوستان ایشان، همچنان همان رادیكالهای سیاسی و اقتصادی دهه شصت هستند. این دوستان در دهه شصت هرگز شعار دموكراسی و آزادی نمی دانند و بلكه حتی برای نیروهای انقلابی و منتقدانی چون نویسندگان روزنامه رسالت نیز قائل به آزادی نبودند. اگر در دورانی آنها به شعار دموكراسی و آزادی روی آوردند صرفا از این رو بود كه چنین شعارهایی از نظر سیاسی به نفع آنها بود. آنچه به عنوان مطبوعات مستقل و آزاد دوران دوم خرداد از آن یاد می شود، آیا چیزی بود جز مطبوعاتی كه توسط عوامل و بستگان مقامات دولتی، با وامهای دولتی و كاغذ دولتی و آگهی های دولتی در راستای حمایت از دولت راه افتاده بودند؟ اگر درباره «دموكرات نمایی» این حضرات كوچكترین تردیدی داشتیم، با نوع برخورد آنها به نتایج این انتخابات و نقش آنها در برانگیختن حوادث پسا- انتخاباتی دیگر جای هیچ تردیدی باقی نمانده است. تن دادن به دموكراسی یعنی تن دادن به شكست در انتخابات. شكافها و تناقضهای متن آقای موسوی برملاكننده این واقعیت است كه ایشان در سپیدی های نامه اش به رای بالای رقیب خود اذعان دارد اما از تن دادن به آن در سیاهی های نوشته اش خودداری می كند.

10. پرسش آخر من از جناب موسوی و همه آنهایی كه گمان می كنند در این انتخابات «تقلب گسترده» رخ داده است، مبتنی بر جستجوی «انگیزه» چنین جرمی است. با توجه به اینكه جابجا كردن 10 میلیون رای بدون اطلاع و همكاری هیات های نظارت شورای نگهبان عملا ناممكن است، بی شك كسانی كه معتقد به وجود «تقلب گسترده» هستند باید نه تنها وزارت كشور بلكه شورای نگهبان را نیز در این واقعه «شریك جرم» بدانند. بدین ترتیب معترضان در واقع دارند «نظام» را به تقلب در انتخابات متهم می كنند. طبعا برای هر جرمی باید انگیزه ای باید وجود داشته باشد. «نظام» نیز می باید برای چنین «تقلب گسترده ای» انگیزه بسیار بالایی داشته باشد. اكنون پرسش اینجا است كه آن «نظامی» كه هشت سال دوران آقای خاتمی را تحمل كرد و نه در انتخابات سال 1376 و نه در انتخابات سال 1380 چنین مداخله ایی نكرد و حتی انتخابات مجلس ششم را علی رغم عدم تایید از سوی شورای نگهبان و اعتراض شدید آقای هاشمی رفسنجانی با حكم ولایی مورد تایید قرار داد و حضور تندرو ترین عناصر دوم خرداد را در یكی از مهم ترین اركان قانونی كشور به مدت چهار سال تحمل كرد، چرا می بایست اكنون در انتخابات اخیر ریاست جمهوری محتاج چنین «تقلب گسترده» ای باشد؟ مگر این نبود كه همه كاندیداهای این انتخابات به صراحت از تبعیت از اصول انقلاب و خط امام (ره) و جایگاه ولایت فقیه سخن گفته بوده و حتی از همراهی و هماهنگی خود با رهبری جهت رفع مشكلات قانونی سخن گفته بودند؟ مگر این نبود كه رابطه شخصی جناب موسوی با مقام معظم رهبری تا بدانجا نزدیك بود كه برخی از حامیان آقای خاتمی همچون محمد علی ابطحی حتی آمدن موسوی به میدان را نتیجه یك هماهنگی و برنامه ریزی در سطوح بالا می دانستند؟ واقعا رییس جمهور چنین فردی چه خطری می توانست برای «نظام» داشته باشد كه نیاز به چنین «تقلب گسترده» باشد؟ حتی اگر به فرص محال انجام چنین تقلب 10 میلیونی را در عمل ممكن بدانیم عقلا و منطقا نمی توان هیچ دلیل و انگیزه سیاسی برای آن یافت. و مگر نه آنكه سالهای سال اصلاح طلبان به مردم گفتند كه اگر مشاركت در انتخابات بالای 70 درصد باشد امكان هرگونه تقلب در آن سلب می شود؟ چه شده است كه امروز آنها حرف سابق خود را پس گرفته اند؟

* در انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی، جناح حامی دولت مهندس موسوی با سوار شدن بر موج تبلیغاتی بر محور دوتایی «اسلام ناب – اسلام آمریكایی» كه بطور كلی توسط حضرت امام (ره) بیان شده بود، جمع كثیری از روحانیون باسابقه انقلاب را به داشتن «اسلام آمریكایی» متهم كردند تا بتوانند فهرست مجمع روحانیون مبارز تازه تاسیس را بجای فهرست جامعه روحانیت مبارز به مجلس بفرستند. در این انتخابات كه آقای محتشمی – رییس كنونی كمیته صیانت آراء آقای موسوی – وزیر كشور و مجری انتخابات بود، گزارشهای فراوانی مبنی بر تخلف در صندوقهای رای وجود داشت. شورای نگهبان از تایید انتخابات خودداری كرد و به بازشماری برخی صندوقها پرداخت كه در موارد زیادی تخلف مجریان محرز شد. دولت آقای موسوی با مراجعه به رهبر انقلاب خواستار مداخله ایشان در انتخابات و استفاده از حكم ولایی جهت تایید انتخابات شد. با توجه به «شرایط حساس كشور» در نهایت امام راحل (ره) با صدور حكمی خواستار پایان یافتن بازشماری آراء شده و پرونده رسیدگی قانونی شورای نگهبان به تخلفات انتخاباتی مختومه شد. بدنبال حكم حضرت امام (ره)، آیت الله صافی گلپایگانی دبیر وقت شورای نگهبان كه امروز از مراجع تقلید هستند از مقام خود استعفا داده و به قم مراجعت نمودند. اینكه امروز آقای موسوی در اعتراض به نتیجه انتخابات به مراجعی چون آیت الله صافی نامه می نویسد اما پاسخی نمی شنود، شاید چندان بی نكته نباشد.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار سیاسی،     | نظرات()

فائزه هاشمی:عامل اصلی این دیكتاتوری ها خاتمی است

فائزه هاشمی درباره عملكرد خاتمی در دوره اصلاحات گفت: خاتمی باعث شد در انتخابات بعدی ریاست جمهوری اصلاح طلبان رأی نیاورند. الان هم اینجوری شده است ،سربابام هم كه دیدید چه بلایی آمد بنابراین معتقدم باید این اعتصابات ادامه یابد.


به گزارش فارس ، فرزند هاشمی رفسنجانی طی گفتگویی در حاشیه مراسم غیرقانونی روز دوشنبه در میدان آزادی گفت: من عامل اصلی این دیكتاتوری ها را خاتمی می دانم ؛ در حادثه 18 تیر خاتمی ،مسیر را به سمتی برد كه اسامی را اعلام كرد و دست همه اصلاح طلبان را رو كرد تا 18 تیر بوجود آمد و نظام هم هوشیار شد كه اگر نجنبد مثل زمان شاه ، خواهد رفت و از اینجا دیكتاتوریها آغاز شد .
ما یك دموكراسی نیم بندی در كشور داریم مثلا من یك دوره در انتخابات شركت می كنم و با رأی بالا رأی می آورم ولی در یك دوره دیگر رأی نمی آورم .اساسا تاریخ ما مشكل دارد و به لحاظ روانشناسی ، جامعه ما "قهرمان ساز و اسطوره كش " است یعنی عده ای را یك روز می بریم بالا و یك روز می اندازیم پایین. سیستم روانشناسی جامعه ما اشكال دارد.

 

یكی از مشكلات اساسی ما این بود كه خاتمی كاره ای نبود


فائزه هاشمی درباره اینكه چرا هاشمی و خاتمی در دوران فعالیتشان نیروهای خود را برای مقابله با چنین موضوعاتی در سازمانها قرار ندادند تا این روند فعلی را كنترل كنند ،گفت :باید بگویم خاتمی در دوره فعالیتش عرضه نداشت و آنقدر در دوران فعالیتش تقلب شد كه حاج آقا (هاشمی رفسنجانی) نتوانست با آنهمه تقلب ،رأی بیاورد ؛ آخرش هم خاتمی اعلام كرد كه انتخابات سالم برگزارشده چون خودش برگزار كننده بوده و در این باره خیانتهای بسیاری كرد .


هاشمی ادامه داد: ما اصلاح طلبان هم هرجا كه بوده ایم سوخته ایم و بعد از دوم خرداد هم بین اصلاح طلبان تفرقه شد .
وی با انتقاد ازاصلاح طلبان درباره حضور همزمان 5 نامزد در دوره قبل ریاست جمهوری گفت : اگر در آن دوره ، اصلاح طلبان این 5 نامزد را یكی می كردند و پشت سر هاشمی قرار می گرفتند كار همان مرحله اول تمام شده بود ؛ معین و مهرعلیزاده با حضورشان می خواستند چكار كنند ؟!
دختر هاشمی رفسنجانی در ادامه خاطرنشان كرد: خاتمی مشكلات زیادی دارد واگر هم می آمد نمی توانست كاری بكند، مگر خاتمی دفعه قبل چكار كرده بود فقط رأی داشت و گرچه رأی آورد اما دشمنانش هم زیاد بودند اما موسوی چون نبوده دشمن هم نداشته است و اصولگرایان هم حامی او بودند و حامی خاتمی نبودند؛اصلا موسوی خیلی بهتر است.
وی با اشاره به اینكه لاریجانی و روحانی می توانستند در این دوره شركت كنند و اگر می آمدند این اتفاقات نمی افتاد ،درباره صحبت های احمدی نژاد در مناظره با موسوی گفت: ما از احمدی نژاد شكایت كردیم و به صداو سیما اعلام كردیم كه می خواهیم جواب دهیم اما صداو سیما مجوز نداد . دیروز شكایت نامه دادم و فكر می كنم اول هفته مطرح شود .


فائزه هاشمی معتقد است كه آنها(مراجعی كه به آنها شكایت كرده است) نمی توانند بپیچانند چون مدركی ندارند. ضمن آنكه ازآنجایی كه بخش هایی از مردم عوام هستند پدرش مجبور شده راجع به احمدی نژاد نامه بنویسد .
وی در پایان درباره صحبتهای پدرش با احمدی نژاد هم گفت:پدرم در حرم امام به احمدی نژاد گفته كه هم درباره من و هم درباره بچه هایم و دیگران اشتباه می كنی یا این حرفهایت را خودت اصلاح كن یا اگر بخواهی شعار بدهی پیگیری می كنم و ما ول نمی كنیم .

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار سیاسی،     | نظرات()

باید گریست...

خیلی جالبه؛  الله اكبر، رنگ سبز، ته ریش، لباس روحانیت، مظلومیت نمایی، نامه به علما و رهبر و...، برای به كرسی نشاندن باطل.
به قول امام علی: حرف حقی كه از آن باطل اراده میشود.
باید گریست، بر مظلومیت علی و آل علی ع از جمله مظلومیت رهبر انقلاب.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()