به بهانه آغاز ایام البیض (اعتکاف)/آداب و فواید اعتکاف
|
اشارهیکی از شیوه های اسلامی برای تربیت نفس و درمان سرکشیهای آن معتکف شدن در مساجد است که در ایامی خاص بسیار مورد توصیه قرار گرفته است. این کار که از آن به اعتکاف یاد میشود آداب و شرایطی دارد که التزام به آنها باعث ثمربخشی این عمل عبادی میشود و فواید و نتایجی روحی و اخلاقی را برای فرد به ارمغان میآورد. در این مقاله بعد از تعریف اعتکاف برخی از این آداب و ثمرات حاصل از آنها از قول بزرگان اسلام ذکر میشود. معنای اعتکافنکته: «[اعتکاف از ریشه] عکوف، در لغت اقامت است، پائیدن به درنگ و آرام و در شرع پائیدن است در مسجد بروجه طاعت، و قربت نیت در آن شرطست. که قربت بینیت درست نیاید، و مسجد در آن شرطست که گفت: «وَأَنتُمْ عَاكِفُونَ فِی الْمَسَاجِدِ.»[1] بدان که معتکف چنان فرا نموده است که من از جهان گریختهام، و کرده همه سال را درمانساز آمدهام، و درگاه [خدا] را لزوم گرفتهام، و آستانه بالین کردهام و خاک بستر، تا نیامرزی بازنگردم ازین در، لاجرم در خبر میآید که چون معتکف بیرون آید، او را گویند بیرون آی از گناه خویش چنانکه آن روز از مادر زادی».[2] فوائد و آثار اعتکافحکمت: «از حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آلهـ روایت شده است که «خدا دوست دارد بنده پرهیزكار پنهان را» و فرمود: «بهترین مردمان مؤمنی است که با مال و جان خود در راه خدا جهاد نماید و بعد از او مردی است که در بیشهای از بیشهها گوشهنشینی اختیار کند». از راه نجات از آن حضرت پرسیدند، فرمود: «در خانه خود بنشینید و دین خود نگاه دارید و بر گناه خود گریه کنید». از حضرت امام جعفر صادق(ع) منقول است که فرمود: «گوشهنشین در حصن خدا متحصّن است و در حفظ و حمایت او محفوظ است. پس خوشا به حال او اگر در ظاهر و باطن از همه کس جدا و بیگانه باشد».[3] نکته: «ربیع بن خثیم گوید که «اگر توانی در موضعی باشی که تو کسی را نشناسی و کسی هم تو را نشناسد چنان کن. و در گوشهنشینی محافظت اعضاء و جوارح است از معاصی، و استراحت دل است، و سلامتی زندگانی است، و شکستن اسلحه شیطان است، و دوری از هر بدی است، و فراغت خاطر است، و هیچ پیغمبری و وصی پیغمبری نیست مگر اینکه در زمانی گوشهنشینی و عزلت اختیار کرده، یا در ابتدای زمان خود، یا در آخر آن». [عزلت فوائد دیگری هم دارد] چون فراغت از برای عبادت و ذکر خدا و یاد او و انس به مناجات خدا و سیر در ملکوت آسمانها و زمین و خلاصی از کثرت معاصی و آموختن اخلاق بد از مردم و استخلاص از فتنه و فساد مردم و مخاصمه و شرّ و ایذای ایشان و قطع طمع مردم از او و...».[4] فایده تحمل گرسنگی در اعتکافنکته: «از برای گرسنگی ثمرات بسیار و ثمرات بیشماری است: دل را نورانی و روشن میگرداند، و آن را صفائی و رقّتی میبخشد. و ذهن را تند میکند. و آدمی به واسطه آن به لذّت مناجات پروردگار میرسد، و از ذکر و عبادات، مبتهج و شادمان میشود. و رَحم بر ارباب فقر و فاقه میآورد، و گرسنگی روز قیامت را متذکّر میگردد. و شکستهنفسی در او ظاهر میشود. و مواظبت بر عبادت و طاعت سهل و آسان میگردد. و شهوت معصیت را کم میکند. و خواب را که باعث تضییع روزگار و عمر... است کم میکند. و آدمی را خفیفالمؤونه و سبکبار میگرداند، و به آن جهت فارغ البال و متمکّن از تهیه اسباب سفر قیامت میشود. و بدن را صحیح و امراض را دفع میکند».[5] اعمال و آداب اعتکافنکته: «تفکّر در اعمال و رفتار گذشته و نظر به افقهای آینده از دیگر اعمال و آداب اعتکاف است و فوائدی دارد: «كَذَلِكَ یُبیِّنُ اللّهُ لَكُمُ الایَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ».[6] تفکّر سه قسم است: یکی حرام، یکی مستحب، یکی واجب؛ آنکه حرام است تفکّر است در ذات و صفات ربّالعزّه و در چرایی کار وی. این تفکر حرام است و تخم حیرت و نقمت است، از آن جز تاریکی و گمراهی نزاید، و آنچه مستحب است تفکر در صنایع صانع است و در اقسام آلاء وی. از این تفکر روشنایی دل زاید و قوت ایمان. و آنچه واجب است تفکر در کردار و گفتار خویش است، بیندیشد که کردارش چونَست و گفتارش چیست؟ بر وفق شرع است یا بر وفق طبع؟ اتّباع است یا ابتداع،[7] اخلاص است یا ریا؟ این تفکر است که در خبر میآید «تفکر ساعة خیر من عبادة سنة» و روایت شده من عبادة سبعین سنة یعنی تفکر یک ساعت بهتر از عبادت 70 سال است».[8] قرب به خدا در سایه دعا حکمت: «وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ...»[9] میگوید چون بندگان من مرا از تو پرسند، آن بندگانی که به حلقه حرمت ما درآویختند، و در کوی ما گریختند، هر چه دون ماست گذاشتند و خدمت ما برداشتند، با ما گرویدند و از اسباب بپریدند، عمامه بلا بر سر پیچیدند و مهر ما به جان و دل خریدند، عاشق در وجود آمدند و با عشق بیرون شدند. این چنین بندگان، و این چنین دوستان چون مرا از تو پرسند و نشان ما از تو طلبند، بدان که من به ایشان نزدیکم ناخوانده و ناجسته. من به بندگان نزدیکم، نزدیکان را دوست دارم، خوانندگان را پاسخ کُنم، جویندگان را به خود راه دهم، متقربان را بپسندم. بنده من! به من نزدیک شو تا به تو نزدیک شوم، بنده من! تو مرا میخوانی من اجابت میکنم. من نیز تو را بر نصرت دین خود میخوانم، اجابت کن، بنده من! دری برگشای تا دری برگشایم، درِ دعا برگشای تا درِ اجابت برگشایم، درِ إنابت[10] برگشای تا درِ بشارت برگشایم، درِ مجاهدت برگشای تا درِ هدایت برگشایم، درِ توکل برگشای تا در کفایت برگشایم، در استغفار برگشای تا در مغفرت برگشایم».[11] حکایت: «[حضرت موسی(ع) چون ندای ربّالعالمین در وادی طور شنید] بیقرار شد، طاقتش برسید و صبرش برمید ـ صبر با مهر کی برآید، جاوید دست مهر صبر رباید ـ موسی(ع) از سر سوز و وله و بیطاقتی گفت خواننده را شنوانیدی، کجایت جویم؟ ندا آمد که ای موسی چنانکه خواهی میجوی، که من با توأم، نزدیکترم به تو از جان تو در کالبد تو، و از رگ جان تو به تو وز سخن تو به دهن تو».[12]
[1] . بقره: 187. [2] . کشف الاسرار و عدة الابرار، ج 1، صص 506 و507. [3] . معراج السعادة، صص 620 و621. [4] . همان، ص 621. [5]. همان، ص 247. [6] بقره: 219. این چنین خداوند نشانههایش را برای شما آشكار میكند تا باشد كه تفكر كنید. [7]. ابتداع: بدعت. [8]. کشف الاسرار، ج 1، ص 726. [9]. بقره: 186. هرگاه بندگان من درباره من از تو سؤال كنند [بگو: ]كه من نزدیكم و خواندن خواهانم را هنگامی كه مرا میخواند اجابت میكنم. [10]. انابت: توبه و بازگشت. [11]. کشف الاسرار و عدة الأبرار، ج 1، ص 507و509. [12]. همان، ج 1، ص 508. |
توصیه های آیتالله مظاهری به معتكفین

متن كامل توصیههای آیتالله مظاهری مدیر حوزه علمیه اصفهان به معتكفین در ادامه میآید: اعتكاف، فرصت مناسبی است برای خلوت كردن با خداوند متعال و عبادت ارزندهای است كه در ادیان پیش از اسلام نیز سابقه داشته و پیامبران الهی«علیهمالسّلام» و اهل معرفت در طول تاریخ برای آن اهمیّت ویژهای قائل بودهاند.
سیرۀ پیامبر اكرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» و ائمۀ طاهرین«علیهمالسّلام»، حاكی از اهتمام آن ذوات مقدّس به مسئلۀ اعتكاف است. حضرات معصومین«علیهمالسّلام» در مواقعی كه مشغلۀ مهمتری نداشتند و موقعیّت برای اعتكاف مناسب بود، معتكف میشدند. لذا اهمیّت به اعتكاف، خصوصاً در سه روز ایاّمالبیض كه شهرت به سزائی پیدا كرده، بسیار شایسته است. مؤمنین میتوانند در ایّام اعتكاف، علاوه بر روزهداری و ماندن در مسجد، كه در معارف اسلامی فضائل فراوانی دارد، به دعا و راز و نیاز با خدای سبحان بپردازند و در این فرصت گرانبها با قرآن كریم و نماز مأنوس شوند. از این رو میتوان اعتكاف را عبادتی بزرگ برشمرد كه همۀ فضائل را در بر دارد. اگر واقعاً كسی معتكف شود، در آن سه روز میتواند سعادت دنیا و سعادت آخرت را برای خود تأمین كند، میتواند در سیر و سلوك پیشرفتهای قابل ملاحظه و چشمگیری داشته باشد و راه صد ساله را بپیماید.
اما نكتۀ قابل توجّه و تذكّر این است كه معتكفین عزیز باید در سه روز اعتكاف مراقبت كاملی از خود و اعمال خود داشته باشند و به گونهای رفتار نمایند كه این مراقبت در وجود آنان نهادینه شده، پس از اعتكاف در زندگی عادی و روزمره نیز استمرار یابد.
اهل سیر و سلوك به یك بیت شعر علاقهمند هستند و دستورات این شعر مختصر را سرلوحۀ برنامۀ سلوكی خویش قرار میدهند. لذا معلوم میشود كه شاعر این شعر، زبان پر بركت و دل خالصی داشته است كه این بیت شعر او نزد اهل معرفت و علمای علم اخلاق، جایگاه ویژهای یافته است. این بیت شعر میگوید:
صمت و جوع و سحر و عزلت و ذكر به دوام ناتمامان جهان را كند این پنج تمام
عمل به دستوراتی كه در شعر فوق بیان شد، میتواند انسان را به مقامات والای عرفانی عروج دهد. از این رو به معتكفین گرامی توصیه میشود در ایّام اعتكاف، مراقبت جدّی خود را با این دستورالعمل پنجگانه تحقّق بخشند و پس از اتمام اعتكاف نیز، این دستورات را در زندگی روزمره پیاده كنند تا در سلوك معنوی خود پیشرفت نمایند. ذیلاً توضیح مختصری در خصوص هر یك از دستورات پنجگانه بیان میگردد.
صُمت
صُمت یعنی مراقبت از زبان، یعنی پرهیز از حرف بیهوده و لغو. قرآن كریم در سورۀ مؤمنون برخی صفات بندگان با ایمان و مؤمن را بر میشمرد و از جمله میفرماید: «وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون»؛ طبق این آیۀ شریفه، رستگار كسی است كه از هرگونه لغو اعراض كند.
بعضی حرفها نه نتیجۀ دنیا دارد و نه آخرت. در تعالیم اسلامی بر مواظبت از زبان، تأكید فراوانی شده است. گفت و شنود بیهوده، دیدنیهای بیثمر و اعمال بیهوده، قساوت قلب میآورد. انسان قسیّالقلب از عبادت لذّت نمیبرد. لذا خواب را بر نماز مقدّم میدارد. تخیّلها و توهّمهای بیهوده یكی پس از دیگری به دل چنین انسانی هجوم می آورد و دل او را مكدّر میكند. پس از چندی نظیر یك آیینۀ با صفا میشود كه گرد گرفته باشد. بنابراین گاهی اوقات آدمی گناه نكرده است ولی اعمال لغو و گفت و شنود بیهوده، موجب كدورت قلب وی میگردد. طبق نقل مشهور، پیامبر اكرم «صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» كفن و دفن جوانی را خودشان انجام دادند، مادر آن جوان گفت: دیگر برای فرزندم گریه نمیكنم، زیرا به دستان پیامبر گرامی در قبر آرمیده است. سپس رو به قبر فرزندش گفت: خوشا به حالت، مرگ برای تو آسان باشد و رفت. پیامبر اكرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» روی قبر را پوشاندند و بعد به اطرافیان خود فرمودند: قبر چنان فشاری به او داد كه استخوانهای سینهاش درهم شكسته شد. به عبارت دیگر زیر منگنۀ الهی له شد. اطرافیان گفتند: یا رسول الله آدم خوبی بود. ایشان فرمودند: بله آدم خوبی بود، بهشتی هم هست. امّا زیاد حرف بیهوده میزد.
زبان آدمی باید گناه نداشته باشد و مهمتر اینكه صحبتهای بیهوده و بدون نتیجه نیز بر آن جاری نگردد. جوانان عزیز باید آگاه باشند كه بسیاری از حرفهای رایج در جامعه، مالایغنی و بیهوده است. علاوه بر اینكه موجب فشار قبر میشود، دل پاك را آلوده میكند و مانع بزرگی برای حركت انسان به سوی خداوند متعال محسوب میشود و او را از حركت باز میدارد. بنابراین كسانی كه در اعتكاف شركت میكنند، باید مراقبت شدیدی از زبان خود به عمل آورند و سعی كنند قاعدۀ «صمت» را مراعات كنند. تنها در صورت ضرورت حرف بزنند و ضمن پرهیز از صحبتهای بیهوده، حرفی بزنند كه برای خود آنان یا دیگران، نتیجه و ثمره داشته باشد. معتكفین باید به جای حرف زدن با یكدیگر، با خداوند متعال حرف بزنند. با پروردگار خویش ارتباط پیدا كنند و با او رفاقت و تماس داشته باشند. به جای حرفهای بدون نتیجه، قرآن بخوانند، نماز بخوانند و مشغول دعا و ذكر و مناجات با حضرت ربّالعالمین باشند. این مراقبت موجب میشود پس از اعتكاف نیز زبان آنان قفل داشته باشد و از گناهان زبانی نظیر دروغ و غیبت و تهمت و نیز صحبتهای لغو و بیهوده اجتناب ورزند.
جوع
مطلب بعدی كه تذكّر آن لازم است، پرهیز از پرخوری و بدخوری است. از دیدگاه تعالیم اسلامی، پرخوری ممنوع و مبغوض است. آنچنانكه پیغمبر اكرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» میفرمایند: «أَبْغَضُكُمْ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى كُلُّ نَئُومٍ وَ أَكُولٍ وَ شَرُوب»؛ مبغوضترین افراد نزد خداوند متعال كسی است كه زیاد میخوابد، زیاد میخورد و زیاد مینوشد.
اما آنچه اكنون مورد بحث ما است، كمخوری است. بنابر نظر همۀ پزشكان، سلامتی انسان مرهون كمخوری است. به اندازه خوردن و كمخوردن و حتّی نخوردن بسیاری از خوراكیها، نه تنها هیچ مشكلی برای انسان به وجود نمیآورد، بلكه از بروز امراض و بیماریهای مختلف جلوگیری میكند. اكثر دردهایی كه امروزه گریبانگیر مردم شدهاست، در اثر چاقی و پرخوری است. روزهداری در اعتكاف، تمرین خوبی برای پرهیز از خوردن بیجا است ولی معتكفین باید پس از افطار، مراقب باشند با خوردن و آشامیدن افراطی، جبران روزۀ خود را نكنند. پیغمبر اكرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» دستوری در مورد نحوه و زمان غذا خوردن دارند كه اگر به آن دستور عمل شود، هیچكس مریض نخواهد شد؛ میفرمایند: تا وقتی كه گرسنه نشدهاید، غذا نخورید و قبل از آنكه سیر شوید، از ادامۀ غذا خوردن منصرف شوید. كمخوری كه مورد تأكید پزشكان است، با عمل به این دستور سازنده تحقّق مییابد. جوانان عزیز باید مراقب سلامت جسم خود باشند. از پرخوری و خوردن خوراكیهای مضر بپرهیزند و نیز مراقب باشند با نخوردن بیش از حد و ریاضت بیجا و غیر معمول، صدمه به جسم خود نزنند و حد اعتدال را مراعات كنند.
قرآن چطور در کتب غیر عربی آمده است؟
سوال:
قرآن کریم در سوره 26، آیات 192، 196 و 196 میگوید: این (قرآن) وحی است از طرف خداوند... به زبان عربی و این (قرآن) در نوشتههای پیامبران قبلی نیز هست.
حال با دانستن این که انجیل و تورات به زبان عبری و یونانی نوشته شده است، چگونه یک کتاب عربی میتواند در کتابهای غیر عربی آمده باشد؟!
پاسخ:
مسئله در این آیات آن است که متناقض جواز فهم این مطلب که قرآن در کتاب های آسمانی پیش از خود آمده، عاجز مانده و چون اصرار دارد که به زبان تناقض سخن گوید، آن را متناقض می بیند.
آیا اگر گفته شود این کتاب در کتاب های پیش آمده، حتماً منظور این است که الفاظ این کتاب در آن کتاب ها آمده؟ آیا نمی توان احتمال این باشد که نام این کتاب یا عظمت، نشانه ها، اهمیت و... این کتاب، یا حتی مطالب و معانی آیات به زبان آن کتاب ها آمده باشد؟! به چه دلیل باید آن احتمال اوّل باشد و احتمالات متعدد دیگر نباشد؟ چون باید به هر شکلی شده تناقض بسازیم!
حتی اگر برخی الفاظ قرآن به رغم عربی بودن آن در کتاب های آسمانی گذشته آمده باشد، باز کجای آن تناقض است؟! مگر نمی توان الفاظ و کلمات برخی از زبان ها در زبان های دیگر باشد؟
از هر طرف که نگاه می کنیم، تناقض جو را دچار تناقض می بینیم. آیات بعدی این مطلب را آشکار می سازد.
چون بیان میدارد که این مطلب (آمدن قرآن در کتاب های آسمانی پیشین) نشانه ای است برای عالمان بنی اسرائیل، پس آیات در مجموع به این حقیقت اشاره میکند که در کتابهای پیشین( مثل تورات و انجیل) توصیف قرآن کریم و پیامبر اکرم(ص) آمده است. به ویژه در تورات حضرت موسى که به اوصاف پیامبر اکرم و کتاب آسمانی قرآن اشاره شده، به گونهای که بنیاسرائیل از آن به خوبی آگاه بودند. حتى برخی گفتهاند که ایمان دو قبیله «اوس» و «خزرج» به پیامبر بر اثر پیشبینیهایی بود که علمای یهود از ظهور این پیامبر بزرگ و نزول قرآن کریم میکردند.(1)
پینوشتها:
1.تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 15، ص 348، دار الکتب الاسلامیه، تهران.
مؤمن! تو و شراب؟
این رخنه از كجاد افتاد؟ كجا غفلت شد؟ روش ها و مراحل شبیخون چه بود؟ چرا كسانی دچار حیرت و اشتباه در «تشخیص» شدند؟ اگر فتنه تازه تازه درحال تخم گذاری یا انعقاد نطفه است، برای آینده چه باید كرد؟ آیا نمی توان افق های دورتر را در آینده دید و برنامه چید؟ آیا نمی توان چشم به گذشته های نزدیك و دور دوخت و عبرت اندوخت؟ اگر از این «روزن »ها غفلت كردیم و نه دوبار كه چند بار گزیده شدیم- درهر جایگاهی كه باشیم- آیا می توانیم نام «مؤمن» برخویش بگذاریم؟ مرد مؤمن! گوش دار! این مقتدای متقیان و امیرمؤمنان علی(ع) است كه در میانه رزم با پیمان شكنان مجاهد نما، با حیرت و سرگردانی سرباز خود «حارث بن حوت» مواجه شده كه از رزم ایستاده، اجتهاد می كند و می گوید «تو می پنداری من سپاه مقابل را گمراه می دانم». علی می دید او را كه در آینده به اردوگاه خوارج می پیوندد و شعار «لاحكم الا لله» را در صفین سرمی دهد. اما به بهانه آن سرباز سردرگم به من و تو نهیب زد «تو پیش پایت را دیدی و سرت را بالا نكردی كه افق دورتر را ببینی، تو حق و باطل را نشناخته ای كه بدانی یاران آنها چه كسانی هستند.»
طی الارض نمی توانیم؟ طی زمان كه می توان. عبور از زمین ها اگر ناشدنی، عبور از زمان ها و عبرت از سرگذشت ها شدنی است. ساده دلان، قرآن های سرنیزه را كه در صفین دیدند- و عمروعاص و معاویه را پشت آن سر نیزه ها ندیدند- شروع كردند به سردادن شعار «لاحكم الا لله». حكم و حكومت جز برای خدا نیست. شگفت نبود، كه همین چند ساعت پیش، فریب عمروعاص را خورده بودند. عمار یاسر سردار سپاه علی كه به ضربت دشمن افتاد، صحابه پیامبر(ص) شهادت دادند كه از زبان آن حضرت شنیده اند «ای عمار تو را گروهی سركش و ستمكار خواهند كشت». جبهه حق و باطل در معرض آشكار شدن بود كه تحلیل گران و سخن پراكنان اردوگاه معاویه به دستور عمروعاص فریاد برآوردند. «راست گفت رسول خدا. علی، عمار را به این قتال آورد و همو قاتل عمار است»! پس شگفت نبود فشار ساده دلان سپاه علی برای سازش. اما شگفتا كه سردهندگان شعار «حكم و حكومت جز برای خدا نیست» علی را مجبور كردند تن به «حكمیت» دهد. ابتدا حكم و حكومت را از علی ستاندند تا مخصوص خدا كرده باشند اما ساعتی بعد همان را به عمروعاص- و آلت دستی چون ابوموسی اشعری- سپردند. حق از مدار خود بیرون افتاد و به گرد باطل گشت حال آن كه كلام پیامبر هنوز تازه بود؛ «علی باحق است و حق با علی، می گردد هرجا كه او بگردد.»
این روزها كه كسانی از قواعد و قانون می گریزند و به خیال خویش می كوشند جمهوری اسلامی را دور بزنند و با این همه دم از مسالمت و «حكمیت» هم می زنند و منافقانه از چهره های موجه، دعوت می كنند كه داوری كنند- حال آن كه دستی هم به اغتشاش و باج خواهی و رفتارهای زورگیرانه- دارند، ناخودآگاه منش خوارج در ذهن زنده می شود، بدعت گزاران ساده لوحی كه فریب سران خائن خود را خورده بودند و پس از آگاهی از كلاهی كه سر امت رفته، به علی می گفتند در گناه ما شریك شده ای كه حكمیت را پذیرفتی، پس توبه كن! جماعتی را كه در رأس آن، سردار خائنی چون اشعث بن قیس قرار گرفته باشد، جز سردرگم در عرض و طول فتنه، جای دیگری هم می توان یافت؟ «لعنت خدا و لعنت كنندگان بر تو باد اشعث، ای بافنده پسر بافنده، ای منافق فرزند كافر! سوگند به خدا یك بار ملت كفر تو را اسیر كرد و بار دیگر اسلام، تو را اسیر ساخت. ننگ این دو اسارت را نه مالت مرتفع ساخت و نه جایگاهت. و آن مرد كه شمشیر دشمن را به قوم خود راهنمایی كند و مرگ را به سوی بستگانش كشاند، سزاوار است كه نزدیكانش با او عداوت ورزند و بیگانگان از او در امان نمانند» (خطبه 19 نهج البلاغه) و اشارت علی، به ماجرایی بود كه در «یمامه» رخ داد. اشعث قوم و قبیله خود را فریفت تا خالد بن ولید بر آنها هجوم برد. پس از آن اشعث به خیانت و حیله گری معروف شد. این را اضافه كنید به صفت دیگر وی در طعمه انگاری قدرت و خیانت در بیت المال كه با سرزنش امام مواجه شد. اما دریغا كه جماعتی ساده دل، سپاه همین خیانت پیشه حیله گری شدند كه خود با معاویه زدوبند كرده بود.
بیایید به صد سال پیش برگردیم، روزگار نهضت مشروطیت. نام «كمیته دهشت» (ترور) را شنیده اید، همان كه از سوی حیدرخان عمو اوغلی تروریست معروف و مرتبط با سفارت انگلیس اداره می شد. ده ها از این انجمن های سری برای «انحراف فكری» و «رعب افكنی و ترور» در ارتباط با سفارت انگلیس فعال بودند. حیدرخان عمواوغلی خود خبری می دهد «از آنجا كه متحصنین سفارت مطلقاً اطلاعی از وضع مشروطیت نداشته و ترتیب آن را مسبوق نبودند، فلذا هیئتی از عالمان مملكت ]امثال میرزا یحیی دولت آبادی كه دو دهه بعد، سر از دربار رضاخان درآوردند[ همیشه دستورالعمل های باطنی خود را به آنها تلقین می نمودند كه من هم جزو آن هیئت مشغول كار بودم.»
اما این تنها كار ویژه امثال حیدرخان عمواوغلی نبود. نهضت عدالتخواهی كه منحرف شد و مشروطه انگلیسی بر جای آن نشست، اول شیخ فضل الله نوری مجتهد بزرگ و طرفدار «مشروطه مشروعه» را بر دار كشیدند، به دست كسانی چون یفر م خان ارمنی. آیا به آیت الله بهبهانی و آیت الله طباطبایی كه در صف مقابل شیخ فضل الله ایستاده بودند و مدام او را سرزنش می كردند، مدال افتخار دادند و ترحم ورزیدند؟ نه، همین كمیته دهشت و جناب حیدرخان پس از تثبیت كودتای مشروطه! سراغ آیت الله بهبهانی رفتند و او را ترور كردند و همزمان بر آیت الله طباطبایی سخت گرفتند. مرغ فتنه به تدریج از تخم مشروطه بیرون آمد و ماهیت ضددینی و ضدملی خود را نشان داد و تازه آنجا بود كه آه از نهاد طباطبایی بلند شد تا غمگنانه بگوید «سركه ریختیم، شراب شد» ما بی دینی و وابستگی بیشتر كشور به انگلیس را نمی خواستیم. چرا چنین شد... اما دیر شده بود. حیدرخان ها و یفرم خان ها و دولت آبادی ها و احتشام السطلنه ها از تیره و تبار آقاخان كرمانی بودند كه به میرزا ملكم خان توصیه كرده بود «اگر از طایفه ملایان تا یك درجه محدودی معاونت بطلبیم، احتمال دارد زودتر مقصود انجام گیرد. از این اشخاص در پیشرفت كار یاری جویید.»
رخنه از كجا افتاد و كجا غفلت شد؟ هر جا كه مرز با دشمن باریك یا گم شد و جای آن را مرزهای قطور و عبورناشدنی میان نیروهای خودی گرفت، آغاز معبر زدن دشمن است. مرز با دشمن چگونه برقرار می ماند؟ 1- تقوا و بصیرت و صبر 2- چشم بر نداشتن از انگشت اشاره ولی امر. فرزندی كه با خانواده قهر كرد، خیابانی می شود. پا در میدان پر از مین و كمین می گذارد. او آماده در دام افتادن است و حتی می تواند به خدمت صیاد درآید و تبدیل به طعمه ای شود برای صید دیگران. می شود بره ای سر به هوا، مهیای سورچرانی گرگ های دندان تیز كرده.
دشمن طمع می كند. فرقی نمی كند حوزوی باشد یا دانشگاهی. دكتر باشد یا آیت الله. صاحب منصب باشد یا صاحب نظر و روشنفكر. باید راه طمع و رخنه دشمن را بست. دشمن با واسطه می آید و ضعف ها و آسیب پذیری های ما دالان عبور او به داخل می شود. آنها صدسال پیش انجمن های سری و كمیته های دهشت داشتند و از ابزار رسانه و شایعه سود می جستند. آیا امروز از این حربه ها غفلت می كنند؟ آسوده خاطر نباشیم. احتیاط بد نیست. خود را و دور و بر خود را بپاییم. حلقه های ارتباطی و پیوندهای خود را بازبینی كنیم. مبادا ردپایی از منافقین در این حلقه ها و پیوندها باشد. شناسایی منافقین سخت است اما محال نیست. به تعبیر امیرمؤمنان: گمراهند و گمراه كننده. اهل لغزش فراوانند و به لغزش می اندازند. رنگ به رنگ می شوند. در فتنه غوطه می خورند. در هر كمینگاهی به كمین شما هستند. دل های آنان بیمار و چهره شان پاك است. مشی پنهانی دارند. وصفشان دارو و گفتارشان شفاست اما رفتارشان درد بی درمان. به آسایش شما حسد می برند و بر گرفتاری می افزایند. امیدها را ناامید می كنند. در هر راهی كسی را به هلاك افكنده اند و به هر دلی شفیع و واسطه ای دارند. برای هر غمی، اشكی حاضر دارند. به همدیگر ثنا و ستایش قرض می دهند. اگر چیزی بخواهند، اصرار می ورزند. برای هر حقی باطلی آماده كرده اند و برای هر حقیقت استواری، انحرافی و برای هر زنده ای قاتلی. برای رسیدن به آنچه طمع دارند اظهار بی رغبتی می كنند تا بازار خود را بر پا دارند. حرف می زنند و به شبهه و اشتباه می اندازند. حق را توصیف می كنند اما باطل را به آن می آرایند.
دشمن در لباس دوست می آید، همرنگ می شود، تملق می گوید، یارگیری می كند، فاصله می اندازد، تخم كینه می كارد، تحریك می كند، تلفات می گیرد بی آن كه هزینه ای بدهد. قربانی می گیرد و به استهزا می كشد و طعنه می زند. این روزها مهره های دشمن را می توان دید كه اگر چه همرنگ متن هستند اما خزیدن آنها ناهماهنگ با متن ملت و انقلاب، آشكارشان می كند. هر جا می توانند باشند، قم و تهران و دوبی و لندن و واشنگتن ندارد. هر جا كه روزنی است- هر جای و جایگاهی كه باشد- امكان گزیده شدن هم هست. مارهای خوش خط و خال، از همین روزنه ها سید كاظم شریعمتداری و حسینعلی منتظری و ابوالحسن بنی صدر و ده ها رجل سیاسی و مذهبی مشابه را از پا انداختند، هر یك را به بهانه ای و واسطه ای و نقطه ضعفی. مرد مؤمن! اگر سر مار فتنه به سنگ نمی كوبی، لااقل از سوراخ او گزیده نشو! مؤمن! تو و موضع اتهام؟! تو و ساختن ناخواسته شراب؟!
در نهمین بیانیه،موسوی بالاخره شکست را پذیرفت
شبکه ایران: میرحسین موسوی بعد از گذشت بیش از 40 ساعت از تایید نتایج و بسته شدن پرونده انتخابات توسط شورای نگهبان ، آن را "ناگوارترین صحنهها" و "نمایش" نامید.
در عین حال موسوی در بیانیه نهم خود که از طریق وب سایت رسمیاش منتشر شد، به طور ضمنی نتایج انتخابات را پذیرفت و با اشاره تلویحی به قطعی شدن ریاست جمهوری احمدی نژاد ، ادعا کرد: "از این پس دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می برد. "
این نامزد شکست خورده انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اما در ادامه بیانیه خود اعلام کرد که "مشروعیت سیاسی آن (دولت دهم) را نمیپذیریم."
"به قانون بازگردیم"،این سرخط چندین عبارت از بیانیه امروز موسوی بود؛ واقعیتی که شاید کمتر کسی تصور میکرد میرحسین باز هم از آن سخن بگوید، در حالی که طی سه هفته گذشته شخص وی با وجود "باز بودن راه قانون و محبت" از هوادارانش می خواست تا به تجمعات غیر قانونی دست بزنند.
خطبه های تاریخی رهبر معظم انقلاب به ذهن میرسد، " برادران، آخرین وصایای امام بزرگوار را به یاد بیاورید که میگفت همه باید قانون را فصل الخطاب بدانند."
آن روز موسوی این سفارش ها را به یاد نیاورد و این بود که نتیجه اش آشوب و اغتشاش و خونریزی شد در روز شنبه، فردای ایراد آن خطبه های تاریخی.
وی در ادامه این بیانیه "اعتبار واقعی" دولت را در گرو "ناامیدی" خود و حامیانش دانست و از آنها خواست امید خود را از دست ندهند، تا دولت جدید بی اعتبار باشد!
او در ادامه و در حالی که نظرسنجی های یک نهاد معتبر رسمی حاکی از کاهش بیش از 70 درصدی محبوبیت وی در سطح کشور است و در این راستا حتی همراهی هوادارانش در تهران هم به شکل محسوسی کاهش یافته است، خواستار ادامه "اعتراض"ها شد.
کارشناسان معتقدند موسوی که به نیکی از نتایج این نظرسنجی معتبر و محرمانه و کاهش احساسات در میان حامیانش آگاه است، سعی کرده تا این بیانیه را انگیزه ای کند برای داغ شدن "احساسات به سردی گراییده".
میرحسین ادامه اجتماعات خیابانی که به کشته شدن انسانهای بیگناه و تخریب اموال عمومی انجامید را "راه خدا" معرفی نمود و به کسانی از مردم که در نتیجه این اغتشاش ها صدمه خورده اند،تنها تسلیت گفت!
میر حسین موسوی ، حزب تشكیل میدهد
میر حسین موسوی نامزد پیشین دهمین دوره ریاست جمهوری كه نتوانست در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شود تلاش خود را برای ایجاد حزب آغاز كرد ه است.وی كه پس از اعلام نتایج انتخابات با ایجاد تردید در نتایج انتخابات باعث بروز آشوب هائی در تهران در روزهای پس از نتخابات شد با انتشار نهمین بیانیه خود كه از طریق وب سایت رسمیاش منتشر شد، به طور ضمنی نتایج انتخابات را پذیرفت.
بنا بر گزارش خبرنگار بولتن نیوز : اینك موسوی به اتفاق چند تن از اعضائ ستاد انتخاباتی اش مشغول رایزنی برای ایجاد یك حزب سیاسی است. گفته میشود زهرا رهنورد . شریف زادگان. قربان بهزادیان نژاد . علیرضا بهشتی شیرازی و ابولفضل فاتح از اعضا مركزی حزب میرحسین موسوی خواهند بود.
به نظر میاید رسیدگی به اتهامات موسوی در ایجاد نا امنی های پس از انتخابات و عدم تمكین وی به قانون اساسی كشور مانع اصلی وی برای اخذ مجوز قانونی حزبش خواهد بود.
موسوی و مرگ روشنفكری
«عوام» باید بیاموزند كه گفتگو فقط مخصوص تمدن هاست. و دلیل آن نیز موفقیت های چشم گیر و غرور آفرین دولت گفتگو كننده با تمدنها در دشمنی ستیزی در دنیا و حفظ كیان كشور بویژه در مقوله هسته ای است! آری گفتگو فقط مخصوص تمدن هاست. یعنی مخصوص ما روشنفكران دوهزار وده و تمدن آن سوی آب. «مخالف من» هم متاسفانه راهی دراز برای نجات از «دروغ» و رمالی و ورود به عرصه تمدن دارد تا لایق گفتگو باشد. پس علی الحساب «مخالف من» آن كند كه من میگویم. هرچند لگد مال كردن رای ملت باشد. زنده باد روشنفكری!
حوادث اسف بار اخیر بیش از هر چیز گواه راه دراز و پر از سنگلاخ توسعه سیاسی در پیش روی نخبگان سیاسی كشور است.
هرچند درك والای مردمی كه تربیت شده مكتب خمینی اند، بینش بی نظیر ملت را در مسائل كشور رقم زده است، اما شگفت آنكه دسته ای از «نخبگان» دیروز نه تنها قدرت روشنیبخشی به ملت را از دست داده اند، كه خود فرسنگ ها از «عوام» های دیروز عقب مانده و در انتخاب های مكرر بسان غباری در كنار جاده حركت ملت به سوی توسعه، منزوی می مانند.
نخبگان دیروز كه فلسفه وجودی خود را پوپولیسم و احساسات زدایی از سیاست می دانستند، امروز مباحث بنیادین و اصولی توسعه را به «عوام» دیروز هبه نموده و لذت موج سواری بر پوپولیسم را برگزیده اند.
«نخبگان» دیروز كه در كلاس های درس تحصیلات تكمیلیشان، پروپاگاندا و تبلیغات احساس محور را تنها لباس و زینت برنامه و تفكر خوانده بودند و رمز نجات از تكرار شكست را، خود انتقادی و ریشه یابی «نه» شنیدن از مردم دانسته بودند، چهار سال تك تك لحظات تفكر و برنامه ریزی را با غر و لندهایی كه مآب گپ گفت برخی در تاكسی هاست، سر بریدند.
هم آنان كه توسعه غربگونه را برای مبارزه با روح خودمحوری ها و اثرات استبداد چند هزار ساله، قبله آمال كرده بودند و یوتوپیای خود را در محدود نمودن تمام افراد صدر وذیل به قانون جستجو می كردند، امروز سندروم خود مركز بینی آنان شعبانیزم را خالی از یاور نگذاشته است.
امروز در كلاس درس برخی روشنگران دیروز مردم، درسی نو آموخته میشود. «عوام» در این كلاس باید معنایی پست مدرن از روشنفكری بیآموزند كه در آن بازگشت به اصول قرون ماضیه سیاست می شود! در این درس، متواضعانه به مدعیات دیروز خط بطلان كشیده میشود. كدام قانون؟ كدام گفتگو؟ كدام رای ملت؟ در چارت سیاسی درس امروز، تنها دارنده رتبه اول اردوكشی قانون گذار است. مجری و مفسر و ناظر آن نیز. من میزنم پس هستم.
در روشن فكری دوهزار و ده، «زنده باد مخالف من» مرده، و مخالف من حتی اگر ناظر قانونی اجرای انتخابات باشد، شأنی پائینتر از آن دارد كه دعوت آن را به گفتگو بپذیریم. چون اصولا «مخالف من» رمال است حتی اگر بیست و پنج میلیون باشد باكی نیست . اصلا همه رمالند!
«عوام» باید بیاموزند كه گفتگو فقط مخصوص تمدن هاست. و دلیل آن نیز موفقیت های چشم گیر و غرور آفرین دولت گفتگو كننده با تمدنها در دشمنی ستیزی در دنیا و حفظ كیان كشور بویژه در مقوله هسته ای است! آری گفتگو فقط مخصوص تمدن هاست. یعنی مخصوص ما روشنفكران دوهزار وده و تمدن آن سوی آب. «مخالف من» هم متاسفانه راهی دراز برای نجات از «دروغ» و رمالی و ورود به عرصه تمدن دارد تا لایق گفتگو باشد. پس علی الحساب «مخالف من» آن كند كه من میگویم. هرچند لگد مال كردن رای ملت باشد. زنده باد روشنفكری!
آری امروز جایگاه مردم و نخبگان روشنفكر تغییراتی به خود دیده است. امروز چهل میلیون الیت، معلم فهم و بینش، توسعه سیاسی ، دموكراسی و قانونگرایی شده و تلاش مینمایند تا چشمان به خواب رفته عوام نوظهور را بیدار كنند. باشد كه آنان كه در معلمی و نخبگی مردود شدند ، حداقل از «عوام» بودن فرو نیافتند.
منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی
سرانجام مستضعفان
سرنوشت مستضعفان در طول تاریخ، فراز و نشیبهای فراوان و پیچیدگیهای ویژهای داشته؛ پیكاری سخت و مبارزهای پیگیر كه همواره آنان را با محیط اطراف درگیر كرده است. در این میان، سردمداران زر و زور و تزویر و مستكبران خودپرست به گونههای مختلف آنان را برنمیتابیدند و میكوشیدند تا آنان را همواره زیرسلطه خود داشته باشند. در طول این كشمكشها، قدرتطلبان و سودجویان كه خوی استكباری در وجودشان رشیه دوانیده است، از هر روشی بهره بردهاند و حتی اگر منافع خویش را در زندگی آنان مییافتند، آنان را نمیكشتند و چنانچه مصلحت خویش را در مرگشان میدیدند، بیمحابا بر زندگیشان دست تطاول مییازیدند و خیمههای تجاوز و عیش و نوش خود را بر فراز استخوانهای خرد شدة آنان بنا میكردند كه تاریخ از این سرگذشتهای اندوهبار، فراوان به یاد دارد.
كشتار و غارت آشكار و پنهان، حقكشیها و زشتیهای بیامان و پلیدیها و پلشتیهایی كه از سوی استكبار در طول سالها به وقوع پیوسته و نفرتی كه در دل انسانهای آزاداندیش و وارسته نسبت به آنان هست، سند زندة رشدنایافتگی آنان به شمار میرود. در مقابل، مظلومیّت و حقّانیت و راستی و درستی وصفناپذیری كه از جبهه حقّ در سینة تاریخ به یادگار مانده، نیكوترین سرانجامی است كه مستضعفان به آن رسیدهاند.
هنگامی كه نبرد قهرمانانه شماری اندك با قلبهای سرشار از عشق به حقیقت را در صحرای كربلا در برابر انبوه عظیم سپاه شبپرستان كینهتوز و بیهویت به نظاره مینشینیم، مفهوم تاریكی و روشنایی، خوبی و بدی، حقّ و باطل و مستضعف و مستكبر را با روشنی هرچه بیشتر ادراك میكنیم.
از داستانهای زندگانی پیامآوران الهی و رهبران آسمانی و امامان و مصلحان و عالمان نیك سیرت و همه فرهیختگان و محرومان و مظلومان تاریخ كه برای دستیابی به آرمانها و اهداف مقدس و فطرت خداجوی بشری كوشیده و در این راه رنجهای بسیاری به جان خریدهاند، میتوان پندهای فراوانی آموخت و در زندگی به عنوان سرمشق از آن بهرهمند شد. آنان كه هرگاه به پیروزی دست یافتند، زمینههای بندگی مردم را در برابر خدا فراهم آوردند و خود، پیشاپیش آنان در برابر خدا به خاك افتادند و هرگز درصدد هماوردی با آفریدگار جهان و زیرپا نهادن قوانین و فرمانهای او برنیامدند. آنگاه نیز كه كارشان به شكست ظاهری انجامید، هیچگاه سرخورده نشدند و احساس شكست نكردند، بلكه شكست و پیروزی در نظر آنان به گونهای دیگر جلوه كرد؛ زیرا در دیدگاه ژرف آنان، گام نهادن در مسیر كمال و پیشرفت به سوی هدف ترسیم شده از سوی خالق هستی، پیروزی است، هرچند به ظاهر كشته یا مجروح شوند. در مقابل، چنانچه یك گام از آرمانهای بلند خود عقب میافتادند، احساس شكست میكردند؛ گرچه به لحاظ ظاهری به پیشرفتهایی هم دست یافته باشند.
براین اساس، از دیدگاه ژرف بین آنان، قیام و قسط، انجام وظیفه، كوشش در راه خدا و خدمت به جامعه و مبارزه با مظاهر استكبار و استضعاف، سرانجامی نیكو دارد و این مهم، هر نتیجهای را كه در پی داشته باشد، ارزشمند است.
ولی از دیدگاه كلّی، سیر تدریجی نظام هستی به سوی پیروزی و موفقیّت مطلق مستضعفان است. سرانجام، آنان بر قلّههای پیروزی تكیه خواهند زد و جور و ستم و استثمار و بهرهكشیها را از پهنای هستی خواهند زدود و خود، وارثان زمین خواهند شد. آنان زمینی را كه پر از جور و ستم شده بود، از عدل و داد سرشار خواهند كرد؛ زیرا خداوند چنین اراده كرده است كه پیشوایی و سروری جهان از آن مستضعفان باشد و آنان وارثان زمین شوند.1
سنتالهی در تدبیر جوامع
قوانین جامعهشناختی قرآن كریم، با عنوان «سنتّهای الهی در تدبیر جوامع» قابل طرح است. واژه «سنّت» به مفهوم راه و رسم، روش و رفتار و شیوهای است كه استمرار داشته باشد. قرآن، سنّت را هم به خدا و هم به انسانها نسبت میدهد. به همین دلیل، تعبیرهایی مانند «سنّت الله»، «سنّتنا»، «سنّة الاوّلین» و «سنن الّذین من قبلكم» و... در قرآن به چشم میخورد.
به طور كلی، سنّت الهی در یك تقسیمبندی به دو گونهاند:
1. سنّتهایی كه به زندگانی انسان در سرای دیگر و پاداش و كیفری كه در آن جهان از آن برخوردار خواهند بود، مربوط میشود.
2. سنّتهایی كه به زندگی دنیایی و این جهانی بشر مربوط است.
این سنّتها نیز برخی رفتارهای فردی و برخی دیگر رفتارهای اجتماعی یا هر دو مورد را در برمیگیرد، ولی چیزی كه ما در پی شناسایی آن هستیم، سنّتهای الهی مربوط به زندگی دنیایی در بستر جوامع است كه از آن میان، به سنّت الهی «پیروزی حق بر باطل» اشاره میكنیم.
313 نفر چه کسانی هستند؟
... پس چون قیام کند جمع میشوند به سوی او یارانش، که به شمار اصحاب بدر و اصحاب طالوتند و ایشان 313 نفرند که همة آنها شیرانی هستند که از کمینگاههای خود بیرون آیند مانند پارههای آهن اگر ایشان اراده کنند که کوههای سخت را از جا بکنند هر آینه آنها را از جاهای خود میکنند، پس ایشانند کسانی که به یگانگی، خدا را پرستش میکنند.گروهی از صاحبان فضل و علم و موجّهان یاران امیرالمؤمنین(ع) نزد ایشان رفتند و گفتند: یا امیرالمؤمنین برای ما این مهدی را وصف کن زیرا که دلهای ما مشتاق ذکر اوست. پس آن حضرت فرمود: اوست که صاحبِ رویی مانند ماه و نورِ پیشانی و درخشندگی دارد و صاحبِ نشانه و خالی است، داناست در حالتی که کسی از بشر او را تعلیم نداده و خبردهنده است به آنچه خواهد بود و خواهد شد پیش از آنکه تعلیم داده شود. گروه مردم، آگاه باشید به درستی که حدود دین در میان ما برپا شد و عهد آن از ما گرفته شد. آگاه باشید به درستی که مهدی طلب قصاص میکند از کسی که نمیشناسد حقّ ما را و او گواه بر حقّ و خلیفة خداست بر خلق او، نام او مانند نام جدّ او رسول خدا(ص) است پسر حسن بن علی [امام عسکری]، از اولاد فاطمه و از ذرّیة فرزندم حسین است... پس چون قیام کند جمع میشوند به سوی او یارانش، که به شمار اصحاب بدر و اصحاب طالوتند و ایشان 313 نفرند که همة آنها شیرانی هستند که از کمینگاههای خود بیرون آیند مانند پارههای آهن اگر ایشان اراده کنند که کوههای سخت را از جا بکنند هر آینه آنها را از جاهای خود میکنند، پس ایشانند کسانی که به یگانگی، خدا را پرستش میکنند. در شبها مانند زنان جوانمرده از ترس خدا و خشیّت او نمازگزارند و روزهدارانند در روز. دلهاشان با هم جمع و یکی است در دوستی کردن با همدیگر و پند دادن به یکدیگر، آگاه باشید که من هر آینه میشناسم نامهای ایشان و شهرهای ایشان را. سپس به این صورت فرمودند: |
... پس چون قیام کند جمع میشوند به سوی او یارانش، که به شمار اصحاب بدر و اصحاب طالوتند و ایشان 313 نفرند که همة آنها شیرانی هستند که از کمینگاههای خود بیرون آیند مانند پارههای آهن اگر ایشان اراده کنند که کوههای سخت را از جا بکنند هر آینه آنها را از جاهای خود میکنند، پس ایشانند کسانی که به یگانگی، خدا را پرستش میکنند.
مدیر : 