تبلیغات
مذهبی فرهنگی - مطالب امین

بازهم عرفان های دروغین،این بار فالون دالفا

تبلیغ برخی عرفان های دروغین و وارداتی در برخی شهرستانها افزایش یافته است.

به گزارش«جوان آنلاین»،در همین راستا اخیراً تبلیغات وسیع و گسترده ای از عرفان وارداتی چینی به نام "فالون دافا" در شهرستان کرج در حال افزایش می باشد و طرفداران این عرفان با توزیع کتاب (فالون گونگ )، جزوات و لوح فشرده بدنبال گسترش این فرقه می باشند.

همچنین این فرقه از طریق سایتهای اینترنتی نیز در حال تبلیغ می باشد. از اعتقادات این فرقه این است که این آیین مالکیت شخصی را حرام نموده و به مالکیت عمومی اعتقاد دارد. فالون دافا می گوید : مردان مالک همه زنان و زنان مالک همه مردانند و مرد حق ندارد همسرخود را از عشق و معاشرت با مردان دیگرمنع نماید و بالعکس و بدنبال آن ترویج کمونیسم جنسی در این فرقه به وضوح دیده می شود. لذا بسیاری از زنان آمریکایی و یهودی به این فرقه شیطانی روی آورده اند.

تمرینات وحرکاتی که در این فرقه انجام می گیرد بدلیل ناآگاهی عمومی و شباهت زیاد به ورزش های رزمی مانند کونگ فو و ووشو حساسیتی را در مردم عادی بوجود نیاورده و برخی از مردم از روی ناآگاهی به این فرقه پیوسته اند.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 مرداد 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار عمومی،     | نظرات()

مدافعان علوم انسانی غرب یا غرب‌زده‌های وابسته؟

سید حسین طاهری

كسانی كه این روزها روشنفكرمابانه از علوم انسانی غرب دفاع می كنند و هر گونه نقدی بر آن را بر نمی‌تابند و به حساب عقب ماندگی ذهنی منتقدین می گذارند، در یك كلام در زمره جریانی جا می گیرند كه اساساً مقوله‌ای به عنوان غرب‌زدگی را قبول ندارد. آن هم هیچ قرائتی از غرب‌زدگی را! اعم از نظر مخالفان سطحی‌نگر غرب‌زدگی و یا مخالفانی كه غرب‌زدگی را به‌طور عمیق كاویده و به اصطلاح ته و توی شیطانی آن را در آورده اند.

اگر علوم انسانی غرب مقبول است، پس آنچه به‌عنوان غرب‌زدگی در خلال چند دهه گذشته تا كنون مطرح شده است، چه موضوعاتی را در بر می گیرد؟ آیا مراد از غرب‌زدگی این است كه از علوم تجربی و ریاضی غرب كه ریشه در كاوش های علمی عالمان دنیای اسلام چون ابن سینا و زكریای ریاضی و جابربن حیان و... دارد، نباید استفاده كرد؟! این كه می شود ارتجاع محض!

آنچه در طول چند دهه از جانب بزرگان شریعت و روشنفكران دینی در خصوص غرب‌زدگی مطرح بوده، رجوعش در نهایت به علوم انسانی غرب و نوع نگرش اندیشه غربی از دریچه علوم انسانی به انسان بوده است كه دلیل آن هم روشن است چرا كه انسان قرآنی و انسان طراز تفكر و آموزه های وحیانی هیچ نسبتی با موجود ممسوخ و بی هویتی كه امثال كارل پوپر صهیونی و اسپینوزای ماسونی و هنا آرنت یهودی در كتاب‌های خود مطرح می كنند، ندارد؟

آیا عقل معاد كه فلسفه حیات بر مبنای آن شكل می گیرد، با عقل معاش صرفاً مادی و دنیا زده غرب یكی است؟ آیا آزادی شكورانه ای كه قرآن برای انسان رقم می زند تا كرامت او را محفوظ بدارد با آزادی كفورانه‌ای كه دنیای استكباری غرب منادی آن است و هویت آدمی را می گیرد تا از او ابزاری در دست تولید انبوه و مصرف زدگی مسرفانه بسازد، سنخیتی دارد؟!

آیا عقل رحمانی قرآنی همان عقل شیطانی است كه علوم انسانی غرب برای طاغی ساختن انسان در مقابل خداوند تدارك می بینند كه عده‌ای مغرضانه و بعضی ساده لوحانه این دو را در یك كفه قرار می دهند و منافقانه التقاطی از خدا و شیطان می سازند و دانشگاه‌های ام القرای اسلام را به دانشی قلب شده به نام اصل آلوده می كنند؟

 آیا انسان را از مقام خلیفة اللهی بر كشیدن و در جای خدا به بهانه لیبرال دموكراسی و اومانیسم و اصالت بشر نشاندن و در نهایت مقام خالق و مخلوق را وارونه كردن، چیزی غیر از سوغات علوم انسانی است كه در غرب تدریس می شود؟

آیا مقام محمود آدم كه او را تا اعلی علیین بر می كشد با مقام معلومی كه غربی ها برای بشر تدارك دیده اند و سر از اسفل السافلین بر می آورد، یكی است كه عده ای اینگونه بی محابا سنگ علوم انسانی غرب را به سینه می زنند و تلاش می كنند حق الناس قرآن را با حقوق بشر غرب با یك سنگ محك بزنند؟

نوشته شده در تاریخ شنبه 16 مرداد 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: غرب شناسی، سیاسی،     | نظرات()

تکلیف سینمای ایران در قبال حجت حی خداوند

 ما در عالم غربی سیر کرده ایم و حالا متاسفانه در سینمایش نیز کار می کنیم. در سینما بدون شناخت از سینما در عالم غرب حرکت می کنیم . در کشورهای شرقی بدون شناخت عالم دینی سیر می کنیم. به همین دلیل گیج می شویم. چه نویسنده باشم و چه سینماگر . به اتاق فکر نیاز داریم. این سیستم فرهنگی اگر اتاق فکر نداشته باشد ، به کجا می خواهد برود؟ قطعاً اتاق فکر باید با حضور مردان فرهیخته فرهنگی باشد نه سیاستمداران و سیاست بازان.
 
 
 
سال گذشته همزمان با برپایی بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر ، انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران نیز بنا بر مسئولیت ها و وظایفی که در قبال سینمای ایران برعهده دارد ، همایشی 5 روزه برگزار کرد با حضور کارشناسان ، منتقدان ، هنرمندان ، مسئولین  و اساتید این سینما تحت عنوان "سینمای ایران ؛ چشم انداز دهه 90" که سعی داشت با فراخوان نظرات مختلف کارشناسانه ، آینده سینمای ایران در دهه 90 قرن چهاردهم  و همچنین برآستانه قرن پانزدهم هجری شمسی را بررسی و تحلیل نماید. در طی این همایش، دو کارگاه آموزشی فیلمبرداری و جلوه های ویژه و همچنین 3 نشست برگزار گردید که نشست پایانی به موضوع سینمای آرمان گرا اختصاص داشت . در این نشست علاوه بر سعید مستغاثی به عنوان دبیر علمی همایش ، دکتر اسماعیل شفیعی سروستانی ( مدرس دانشگاه و مدیر موسسه فرهنگی موعود عصر) و همچنین سید احمد میرعلایی ( تهیه کننده و مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی ) حضور داشتند. این نشست که نزدیک به 3 ساعت به طول انجامید،  در اواخر خود با سخنان دکتر شفیعی درباره مسئولیت های سینمای ایران نسبت به آخرالزمان و موعود عصر(عج) به نقطه اوج خود رسید. بی مناسبت نیست در آستانه میلاد با سعادت حضرت ولی عصر (عج) بخش هایی از آن سخنان را در اینجا درج نماییم. به نظرم این سخنان بیشتر برای مسئولین و متولیان سینمایی ما قابل توجه است.

دکتر شفیعی سروستانی : درباره گرایش غرب به موضوع آخرالزمان و رویکرد به این موضوع اشاره مختصری باید داشته باشم که چرا طی 35 – 36 سال اخیر به صورت جدی موضوع آخرالزمان برای سینمای غرب مطرح شده است. اگرچه در میان آثار متنوعی که در گذشته ساخته شد، اشاراتی درباره آخرالزمان می بینیم اما در سه دهه گذشته به صورت جدی این موضوع در دستور کار سینماگران غربی قرار گرفته است.

غرب با گذر از فراز و نشیب ها طی 400 سال موفق به وجود آوردن فرهنگی شد که امروزه شاهد آن هستیم و در آخرین منزل ، تمدن تکنولوژیک غرب در کل جهان غلبه پیدا کرده است. این تمدن به دلیل نگاه تک ساحتی به انسان، عالم و غفلت از عالم معنا در خود نوعی خستگی و بحران نیز احساس می کند. وقتی همه عالم و اجزای هستی در حال حرکت هستند ، زمانی که یک قوم خلاف آن جهت بخواهد حرکت کند، بحران به وجود می آید. این بحران در مراحل اولیه خود را نشان نمی دهد اما در سیر اکمالی خود به صورت تمام قد جلوه می کند. با گذر از فراز و نشیب ها از قرن نوزدهم به بعد، زمینه های بحران در غرب فراهم شد. غربی ها خودشان بن بست ها و بحران ها را بیان کردند.

بحران در وجوه مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به وجود آمد و از آن به بعد غرب در این بحران ماند. تاریخ غرب در بحران شکل گرفت. تجربه بحران ها که مهمترینش بحران ایدئولوژیک و هویت و اخلاق در غرب است ، عامل موثری برای به وجود آمدن نگاه آخرالزمانی در غرب شد.

خستگی عمومی مردم از مدرنتیه نیز عامل دیگری است. مدرنیته در کشورهای شرقی هنوز کعبه آمال است. هنوز شرقی ها برای رسیدن به قافله تمدن همه چیز خودشان از جمله دین، فرهنگ، اخلاق و... را به حراج می گذارند. به همین دلیل شرقی ها حقیقت مدرنیته را درک نمی کنند.

پیامدهای آن را نیز هنوز تجربه نکرده اند. چیزهایی در زمینه ترافیک و بحران خانواده را تجربه کرده اند اما تمامیت مدرنیته این نیست. به همین دلیل چون فکر می کنند که بد روشی را انتخاب کرده اند، می خواهند باز با مدرنیته ، بحران را از بین ببرند. کشورهای اسلامی نیز به این گونه هستند. غرب به دلیل اینکه تمامی مراحل را طی کرده، به خوبی با مدرنیته آشناست و بحران ها را نیز خوب می فهمد. زمانی که از بحران صحبت می کند، نمی گوید بحران یعنی ترافیک ، جدی تر به قضیه نگاه می کند.

نوشته شده در تاریخ جمعه 15 مرداد 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: سینما و رسانه،     | نظرات()

وقتی هنر پیشه آمریکایی ناجی اسلام می شود

هالیوود با ساخت فیلمی هدفمند به نام 'SALT' به کارگردانی'فیلیپ نویس' یکبار دیگر در خدمت دستگاه سیاسی و اطلاعاتی ایالات متحده قرار گرفت.
 
به گزارش مشرق به نقل از مهر ، در این فیلم جدید بازار پرجنجال و امپریالیستی هالیوود که در ژانر اکشن سیاسی قرار می گیرد "آنجلینا جولی" بازیگر آمریکایی نقش اصلی را ایفا کرده و به ناجی جهان اسلام تبدیل می شود و حوادث این فیلم به سرعت شکل می گیرد و پر از صحنه های متعدد تعقیب و گریز است.
سناریوی فیلم که بر اساس اهداف اطلاعاتی ساخته شده از آنجا جالب می شود که یک جاسوس روسی در ماموریتی از جانب کرملین مامور حمله هسته ای به تهران و مکه با استفاده از کلاهکهای اتمی آمریکا از خاک این کشور می شود تا با این اقدام علاوه بر کشتن میلیونها مسلمان خشم جهان اسلام را از آمریکا برانگیزند.
اینجاست که قهرمان آمریکایی فیلم با بازی آنجلینا جولی وارد می شود و از وقوع جنگ جهانی سوم جلوگیری می کند.
فیلیپ نویس کارگردان استرالیایی تبار فیلم "سالت" به ساخت فیلم های جاسوسی در هالیوود مشهور است.
به واقع این سوال مطرح است که گردانندگان هالیوود که ارتباط آنها با سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) علنی و مشخص است این بار با سناریوی این فیلم سیاسی چه هدفی را دنبال می کنند.

نوشته شده در تاریخ جمعه 15 مرداد 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار عمومی،     | نظرات()

رسوائی خانقاه

احمد باقریان ساروی

قطبهای خانقاه سالیان متمادی به اسم حقیقت مردم ساده‌لوح را گرد خود جمع کرده بودند.

بزرگترین معجزه قرن به تحقق پیوست، فریادهای اسلام‌خواهی و انقلابی مردم مسلمان ایران نظام طاغوتی شاهنشاهی را سرنگون و پرده از چهره‌های تزویر و خیانت زدوده شد. سناگویان طاغوت و نوکران حلقه‌ به گوش آمریکا از انقلابیون و مجاهدان فی سبیل الله مشخص گردیدند. آنان که از شریعت و طریقت سخن میگفتند معلوم شد که حقیقتشان چیزی جز نوکری طاغوت و حمایت از ظالمان و ائمه کفر نیست

در اینجا نمونه‌های از عملکرد روحانیت شیعه در برابر دستگاه طاغوت را بیان کرده تا خواننده عزیز خود به داوری نشسته و آن را با عملکرد خانقاهیان و مدعیان رهبری طریقت مقایسه نماید.

در ایام سیاه ستمشاهی ـ که جوانان و علمای راستین اسلام به عنوان زندانی سیاسی در زندانهای طاغوت شکنجه می‌شدند ـ خانقاه بیدخت سالروز تولد شاه و تاجگذاری او را جشن می‌گرفت، و روز 21 فروردین و 15 بهمن هر سال مجلس دعا برای طاغوت زمان محمدرضا شاه گرفته و پیام‌های تبریک و تلگراف می‌فرستادند.

اما روحانیت گناباد ـ و من جمله نویسنده کتاب ـ به دنبال خدمت به مردم و پرهیز از سناگویی شاه بودند، به طوری که در اکثر روستاها از هر کس سؤالی درباره مسجد و حمام، حسینیه یا کتابخانه می‌شد مردم پاسخ می‌دادند: روحانیت گناباد و مخصوصاً حاجی مدنی با پول و کمک مردم این بناهای خیریه را ساخته‌اند.

خانقاه بیدخت نیز به جای خدمت به مردم به دنیال آن بود که به هر طریقی که امکان دارد مرا در یکی از جلسات دعا برای شاه برده تا موقعیت اجتماعی و مردمی مرا لکه‌دار نمایند، زیرا مردم چنان نفرتی از شاه داشتند که هر کس در جلسات مربوط به او شرکت می‌کردند به طور کلی آبرو و شخصیت اجتماعی خود را از دست می‌داد.

آری نه تنها رهبران خانقاه افتخار ـ و بلکه بهتر بگویم لکه ننگ نوکری و سناگویی شاه را داشتند بلکه تلاش می‌کردند تا دیگران را نیز در این ننگ سهیم گردانند، بنده همیشه قبل از فرا رسیدن روزهای جشن یا دعا برای شاه به مسافرت می‌رفتم.

اما یکسال بر اثر آنکه 21 فروردین مسادف با یازدهم محرم بود نتوانستم مسافرت بروم. عصر روز عاشورا نیز آقای هوسمی که فرماندار بود، و رئیس شهربانی آقای شیخ‌الاسلامی، و رئیس ژاندارمری آقای جوانمرد و آقای دیمی رئیس اداره اوقاف پای منبر بنده در حسینیه گناباد آمده و پس از سخنرانی تقاضا کردند که فردا صبح مجلس دعا برای شاه در مسجد جامع منعقد است و شما نیز شرکت کنید، فرماندار اضافه نمود که: چون جلسه دعا برای شخص اول مملک است باید شرکت کنید.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مرداد 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: تصوف و عرفان،     | نظرات()

آیت ‌الله مصباح یزدی در دیدار با هیئت رئیسه دانشگاه تربیت مدرس:

ریشه همه مشكلات فرهنگی عدم اعتقاد راسخ برخی مسئولان به ارزش‌های اسلامی است

عضو مجلس خبرگان رهبری ریشه همه مشکلات فرهنگی را عدم اعتقاد راسخ و محکم برخی مسئولان به دین و ارزش‌های اسلامی دانست و خاطر نشان کرد: گاهی اسلام به گونه‌ای معرفی می‌شود که مردم خوش‌شان بیاید در حالی‌که جایگاه اسلام تضعیف می‌شود.

به گزارش رجانیوز، رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) در دیدار با هیئت رئیسه دانشگاه تربیت مدرس با تأکید براینکه بینش اسلامی، عقلانی‌ترین بینش‌هاست، خاطرنشان کرد: مهم‌ترین بعد شخصیتی انسان وابسته به عقاید و ارزش‌هایش است که اگر این بعد از انسان گرفته شود، به سختی می‌شود یک تفاوت جوهری بین انسان و سایر حیوان‌ها قایل شد.

وی ادامه داد: بر خلاف سایر موجودات، انسان آفریده شده تا با افعال اختیاری خود به کمال برسد؛ کمالی که تنها در سایه ارتباط با خدا حاصل می شود و حتی بقای حیات مادی و سایر مسایل دیگر نیز در راستای این هدف است.

آیت الله مصباح یزدی هدف از انقلاب اسلامی را نیز در راستای این کمال دانست و گفت: متأسفانه وقتی به سیر فعالیت های فرهنگی به معنای خاص آن یعنی اعتقادات و ارزش ها بنگریم می بینیم یک سیر نزولی طی شده است، یعنی از زمان تأسیس ستاد انقلاب فرهنگی تا زمان فتنه اخیر یک منحنی نزولی در زمینه فرهنگی ترسیم می شود، هر چند اخیرا خداوند به کسانی توفیق داد تا اندکی توانستند این منحنی را به طرف صعود تغییر جهت دهند، اما ما هنوز به نقطه آغاز انقلاب هم نرسیده‌ایم.

وی با اشاره به تأکیدات امام(ره) در زمینه مسائل فرهنگی ، نیاز به تحول فرهنگی را ضروری خواند و ادامه داد: نمی توان توقع داشت این تحول به سرعت صورت گیرد بلکه باید به صورت تدریجی و با برنامه ریزی مناسب حاصل شود و مدت زمان ایجاد تحول نیز متناسب با برنامه‌ریزی صحیح همراه با درک واقعیت‌های جامعه و شناخت راهکارهای موجود برای تحول خواهد بود.

 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مرداد 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار عمومی،     | نظرات()

جاهلیّت مدرن

 ولایت تعطیل بردار نیست؛ یعنی اگر کسی در حوزة اختیار، مسئولیّت و آگاهی خودش، تسلیم ولایت حقّه نشد و از این ولایت اعراض کرد، حتماً ولایت دیگری بر او اعمال خواهد شد و آن ولایت باطل است و نتیجة ولایت باطل، این است: «ولى كسانى كه كفر ورزیده‏ا ند سرورانشان [همان عصیانگران] طاغوتند كه آنان را از روشنایى به سوى تاریكی‌ها مى‏برند.»
 
 
گفت‌وگو با حجّت الاسلام و المسلمین سیّد محمّدمهدی میرباقری
  •  سپاسگزاریم كه فرصتی را فراهم كردید تا پرسش‌هایی را در زمینة معنا، مفهوم و مصداق جاهلیّت كه در روایت «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة» مطرح شده است، مطرح كنیم. نخستین پرسشی كه در این زمینه مطرح است این است كه، جایگاه این روایت شریف در میان متون روایی شیعه و اهل سنّت چگونه است و علمای فریقین چگونه با آن برخورد كرده‌اند؟

 این روایت با عبارات مختلفی كه مضمون آنها بسیار به هم نزدیك است، از پیامبر اكرم(ص) نقل شده است: «من مات و لیس له امام، مات میتة جاهلیّة؛ 1 هر كس در حالی بمیرد كه امامی برای او نباشد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.» یا «من مات و لیس فی عنقه بیعة، مات میتة جاهلیّة؛2 هر كس بمیرد و در گردنش بیعتی نباشد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.» یا روایت معروفی كه از شیعه و اهل سنّت نقل شده است: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة؛3 كسی كه بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.»

آن روایات نوع اوّل كه می‌گوید: «من مات و لیس له امام» منظور همان امام زمان(ع) است. در روایات متعدّدی این سؤال طرح شده كه آیا مقصود، امام حیّ و زنده است؟ و حضرت فرمودند: «بله مقصود، امام حیّ و زنده است.» این طور نیست كه اگر فرد، امام‌های قبلی را شناخته باشد، این برای هدایت انسان كافی باشد. در مجموع، مضمونی كه در روایات امامیّه آمده، مضمونی است كه در روایت «كمال الدّین» صدوق4 آمده است و مرحوم شیخ حرّ عاملی هم در «وسائل الشّیعه»،5 از كمال الدّین صدوق این روایت را نقل می‌كند كه «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة». مضامین دیگر، قریب به این مضمون هستند. مثل اینكه «من مات و لیس له امام یسمع له و یطیعه مات،‌ میتة جاهلیّة؛6 هر كس در حالی بمیرد كه امامی برای او نباشد كه به فرمانش گوش دهد و از اوامرش اطاعت كند، به مرگ جاهلی مرده است.» این مضمون در منابع شیعه به حدّی نقل شده است، كه اگر متواتر نباشد، به لحاظ سندی مورد اعتماد و وثوق قریب به یقین است، ادّعا هم شده كه این حدیث در حدّ تواتر نقل شده و در مجامع اهل سنّت نیز همین طور است و آنها به طور مكرّر آن را در صحّاحشان قریب به همین مضامین از وجود مقدّس رسول خدا(ص) نقل كرده‌اند، در مجموع در منابع اهل سنّت هم در یك حدّ اعتمادبخشی برای خودشان نقل شده است و بنابراین كسی از محقّقان آنها منكر این حدیث نیست. من ندیده‌ام كه كسی این حدیث را انكار كرده باشد. از این جهت برخی هم ادّعا كرده‌اند كه این حدیث در حدّ تواتر نقل شده است كه البتّه من نتوانستم تحقیق كنم، ولی می‌شود تحقیق كرد. آنچه مسلّم است و می‌توان ادّعا كرد این است كه، این خبر بیش از یك خبر واحد و در حدّ خبر مستفیض؛ بلكه بالاتر از آن است. اهل سنّت هم این خبر را به هیچ وجه انكار نكرده‌اند و فقط دربارة دلالتش بحث كرده‌اند. بنابراین این حدیث از نظر سند و جایگاه، در متون روایی شیعه و متون روایی اهل سنّت، جایگاه مورد قبولی دارد و در بسیاری از موضوعات مورد پذیرش فریقین، حدیثی به اندازة این حدیث نقل و تكرار نشده است.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مرداد 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت،     | نظرات()

همیشه مظلوم؛ نمایی از مظلومیّت زن در جاهلیّت قدیم و جاهلیّت مدرن

 در متون مذهبی تمدّن چین، زن را به آب دردآلودی تعبیر کرده‏اند که نیک بختی و ثروت را می‌شوید. در ادبیّات آنان، زن نازل‌تر از مرد معرفی می‌گردد و هیچ‌گونه حقّی را ندارد، حتّی نسبت به فرزندش و مرد نیز در قبال زنش تعهّد و مسئولیتی نداشته و هر زمان می‌تواند، از او سلب حیثیت ‌کرده و او را بفروشد.



جاهلیّت، ظهور گونه‏ای از حیات بشری است که با پس رفتن عقل و عدم حاکمیّت آن بر قلمرو وجود، حضور و سلطه می‌یابد. همان‌گونه که ظلمت، با حذف نور از میدان هستی، جلوه‏ای کاذب می‌نماید و حکایت از غیبت روشنایی دارد.

قرآن کریم، زمان قبل از اسلام و ایّامی را که بشر، از منبع وحی دور بوده و با جهل خود، ره پیموده است، به نام «جاهلیّت اولی» می‌نامد. که به رغم تصوّرات برخی، این وضع اسفبار، خاصِّ اعراب ما قبل اسلام نبوده و همة اقوام بشر، در منجلاب بی خدایی و دوری از حق، دست و پا می‌زدند.

تبعات و عوارض چنین رویدادی، در همة عرصه‏های حیات و همة عناصر اجتماع، خود را می‌نماید؛ لیکن در این میان، اقشاری چون زنان، که در هر جریانی(مثبت یا منفی) تأثیر پذیرترند و شاخص مظاهر فرهنگ هر زمان می‌باشند، معرّفِ ایّام بربریّت نیز هستند.

نظرات اقوام و ادیان آن زمان در خصوص جایگاه زن، جلوه‏های بارزی از آن دوران را معرفی می‌نماید. قرآن کریم نیز برای یادآوری رفتارهای جاهلانة آن زمان، به این واقعیّت اشاره می‌کند: «وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِیمٌ یَتَوَارَی مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِكُهُ عَلَی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلاَ سَاء مَا یَحْكُمُونَ؛1 و هر گاه یكی از آنان را به دختر مژده آورند، چهره‏اش سیاه می‏گردد؛ در حالی كه خشم [و اندوه] خود را فرو می‏خورد، از بدی آنچه بدو بشارت داده شده از قبیلة [خود] روی می‏پوشاند، آیا او را با خواری نگاه دارد یا در خاك پنهانش كند؛ وه چه بد داوری می‏كنند.»

 نمونه‌هایی چون جریان قیس بن عاصم که نزد پیامبر(ص) اعتراف می‌نماید که سیزده فرزند دخترش را زنده به گور نموده، در تاریخ شرمگین جاهلیّت ثبت است. ولی چنانچه اشاره شد این همة جهالت و بربریّت منحصر به اقوام آن زمان نبوده است.

خانم پروفسور آندرا (ANDRA) در کتاب «وضع زنان در مهابراتا» می‌نویسد:

هیچ مخلوقی گناهکارتر از زن نیست، آتش افروز است، لبة تیز تیغ است. در حقیقت، زن همة این چیزها را دارد. مردان نباید آنها را دوست داشته باشند وحتّی طبق دستور «کتاب مانو»، در این آیین، زن نباید هیچ وقت در جست‌و‌جوی استقلال باشد و هیچ وقت نباید کاری را به دلخواه خودش انجام دهد و به تصریح در جمله‏های 140 و 147 مانو تأکید شده که هیچ وقت زن، استقلال ندارد وحتّی بعد از مرگ اربابش، باید تابع پسران ارباب باشد.

در متون مذهبی تمدّن چین، زن را به آب دردآلودی تعبیر کرده‏اند که نیک بختی و ثروت را می‌شوید. در ادبیّات آنان، زن نازل‌تر از مرد معرفی می‌گردد و هیچ‌گونه حقّی را ندارد، حتّی نسبت به فرزندش و مرد نیز در قبال زنش تعهّد و مسئولیتی نداشته و هر زمان می‌تواند، از او سلب حیثیت ‌کرده و او را بفروشد.
در آیین بودا نیز، مطابق دستور و تعلیم خاصّی می‌گویند:

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 مرداد 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()

ضدّیت فلسفة اسلام و روح ایمان با كاهش جمعیّت




علّامه آیت الله سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی(ره)

كاهش جمعیّت، به هر نحو که باشد، از ترس فقر و مشكلات زندگی، ضدّ فلسفة اسلام و روح ایمان است.
«و در آسمان‌هاست روزی شما و چیزهایی كه به شما وعده داده شده است، پس قسم به پروردگار آسمان و زمین، آن حقّ است به مثل همین گفتار و سخنی كه بر سر زبانتان دارید!.»1

یعنی روزی و جمیع مواعید الهی، همه در آسمان به طور حتم و یقین وجود دارد و قطعیّت آن بدون شبهه و تردید می‌باشد، در روزی ابداً نباید كسی به خود شكّی راه دهد.
«و هر كس از خدا پروا  كند [خدا] برای او راه بیرون ‏شدنی قرار می‏دهد و از جایی كه حسابش را نمی‏كند به او روزی می‏رساند و هر كس بر خدا اعتماد كند او برای وی بس است‏. خدا فرمانش را به انجام ‏رساننده است. به راستی خدا برای هر چیزی اندازه‏ای مقرّر كرده است.» 2

در این آیة مبارك با اختصارش 5 قانون فلسفی الهی گنجانیده شده است:
1. كسی كه تقوا پیشه كند، كارش به بن‌بست برنمی‌خورد و همیشه مفرّی خواهد داشت؛
2. از طریقی كه اصلاً نمی‌پندارد و به گمانش نمی‌رسد، خدا به او روزی می‌رساند؛
3. كسی كه خدا را در امور خود وكیل بگیرد، خدا برای وی كافی است و به جای وی می‌نشیند؛
4. خداوند پیوسته به امر و اراده و خواست خود می‌رسد و چیزی نمی‌تواند او را برگرداند؛
5. خداوند برای هر چیز، اندازه و مقداری معیّن قرار داده است كه کم و بیش نخواهد شد.
«و چه بسیار جاندارانی كه نمی‏توانند متحمّل روزی خود شوند. خداست كه آنها و شما را روزی می‏دهد و اوست ‏شنوای دانا.» 3
در این آیة شریف به وضوح بر این موضوع تصریح می‌شود كه روزی جمیع جنبندگان و انسان از توان آنها بیرون است.
«خدا نسبت به بندگانش مهربان است، هر كه را بخواهد روزی می‏دهد و اوست نیرومند غالب.»

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 مرداد 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()

می آیی و لبخند می نشانی بر لب پابرهنه ها

حسین قدیانی

عنکبوت صبر» تارش پاره شده آقا. از «ثور غیبت» بیرون بیا. رحمی کن به ما. گناه داریم. ما طفل معصوم بشریتیم و بی‌تو که آقای مایی، چون می‌مانیم به کودکان یتیم. آینه تویی و ما بی‌تو، دل‌مان برای خودمان تنگ می‌شود و آدینه تویی و جمعه‌های ما خسته‌اند از جمله‌های تکراری غیبت. کوچ کرده‌ای از کوچه ظهور و بی‌تو چه سخت می‌گذرد روزگار ماه. دیرکنی، می‌ترسم عادت کند پرستو به هجرت و عشق به پاییز و آدمی به غیبت. دیر کنی، شب‌پرستی تبدیل به مد روز می‌شود و فردا خلاصه در امروز می‌شود. دیرکنی، یاس بوی یأس می‌گیرد و لاله پرپر می‌شود و شقایق دلش می‌گیرد. زودتر بیا آقا. پژمرده شد بال پروانه و شکست دل شمع، از بس نیامدی. سینه ستاره‌ها آتش گرفته است و آه ماه بالا گرفته. زودتر بیا آقا. ای سید و مولای ما، زودتر بیا. این همه ریسه را به عشق تو کشیده‌ایم و کودک گردوفروش فکر می‌کند اگر تو بیایی، روزگارش بهتر می‌شود. زودتر بیا آقا. ما طفل معصوم بشریتیم. گناه داریم. دست‌مان به جایی بند نیست. صدای‌مان به جایی نمی‌رسد. زودتر بیا آقا. تو هرچه بگذرد، جوان می‌مانی. ما داریم پیر می‌شویم و زود به زود دیر می‌شویم. زودتر بیا آقا. عجله کن. اینجا آخرالزمان است اما خبری از امام زمان نیست. ابوسفیان هست و معاویه هست و عمروعاص هست و معاریو و بی‌بی‌سی همه هستند و علی نیست. شب هست و خورشید نیست. تاریکی هست و نور نیست و ماه باید به تنهایی جور غیبت را بکشد. زودتر بیا آقا. طلوع کن خورشید، لااقل به خاطر دل ماه که آه دارد و حتی چاه ندارد. علی است اما عمار ندارد. فرمانده است و یار ندارد و من مانده‌ام وقتی دل ماه می‌گیرد با چه کسی درد دل می‌کند. دیدم بغض او را در نماز آدینه و دلم شکست و بی‌تو، چرا برای دشمن رجز بخوانم. راستش را که بخواهی ما تنهاییم و اگر دست خدا بر سر ما نبود و خامنه‌ای رهبر ما نبود، دل‌تنگی غروب آدینه می‌کشت ما را. زودتر بیا آقا. قول می‌دهیم تکذیبت نکنیم. ما عالم نیستیم. دفتر و دستک نداریم. شاگرد نداریم. ادعای فضل نداریم. ما عامی هستیم و درد داریم و در راه ولایت، فقط یک جان ناقابل. جان ما آنقدر ارزشی ندارد که وقتی تو بیایی احساس خطر کنیم. وقتی تو بیایی ما دنبال سهم نیستیم. آن روز اصلا وقت سهم‌خواهی نیست. سهم‌خواهان اما دنبال سهم‌شان حتی از تو می‌گردند و اگر سهم‌شان ندهی که می‌دانم نمی‌دهی، تکذیبت می‌کنند و تو را دیکتاتور می‌خوانند و آمدنت را خرافه می‌نامند. اینجا جماعتی منتظر آمدن تو نیستند. صف کشیده‌اند تا با تو عکس بگیرند و بسط نشسته‌اند تو با کدام پرواز می‌آیی تا با تو در یک قاب قرار بگیرند. زود‌تر بیا آقا که ناکثین با ذوالفقار در یک قاب نمی‌گنجند و ناکسینی که در شب دل ماه را خون کردند، غلط کردند اگر در سحر، منتظر خورشید باشند. اینها منتظرند اما انتظار بازگشت آمریکا را می‌کشند و هر شب با BBC و VOA همبستر می‌شوند و آن وقتی که ستاره‌ها دارند دعای عهد می‌خوانند، اینها در گوش چپ طفل نامشروع تقلب، ورد سقیفه می‌خوانند. اینها استاد تکذیب‌اند و با تکذیب ماه، دارند تمرین می‌کنند که چگونه خورشید را تکذیب کنند. زودتر بیا آقا. خدا ما را دوست داشت که تو را از چشم دشمن دور کرد والا اینها تو را هم کشته بودند اما زودتر بیا آقا. مهم‌ترین نشانه ظهور تو، دل بی‌تاب ماست و اینکه دیگر قرار از دست داده‌‌ایم.
***
به دلم افتاده آقا می‌آید. دیگر خبری در راه نیست؛ مردی در راه است؛ از کوچه پس کوچه‌های روزگار. «۹ دی» ظهور آن مرد را جلو انداخت و خورشید دید که حتی در غروب و در غیبت هوادار دارد. ما که به عشق ماه حماسه می‌آفرینیم برای خورشید چه خواهیم کرد. آری، ما ستاره‌ها به امید زنده‌ایم. امید ما دارد جوانه می‌زند. سَحَر را نمی‌توان سِحر کرد. از جادو، کاری ساخته نیست. خورشید ما جای دوری نرفته. همین جاست. کمی طوفان بیاید، ابرها به کناری خواهند رفت. ما در «۹ دی» نسیم بودیم و نوازش دادیم تن گلبرگ را. باد بودیم و بر انداختیم شب‌پرستی را. فتنه دیگر، طوفان خواهیم کرد و با دست خدا، ابرها را جا به جا می‌کنیم و همراه با مقتدای‌مان حضرت ماه به خورشید، سلام می‌کنیم. السلام ای امام خوبی‌ها. بیا که دل‌مان برای تو تنگ شده. بیا که ما هم هوس امام کرده‌ایم. در این مدت که تو نبودی، ای حضرت آفتاب! ما ممنون ماهیم. چه خوب به نیابت از تو، هوای نور را داشت و پاسداری کرد از آیین روشنایی. در این مدت که تو نبودی، ای حضرت مهدی! ما گاه گاهی که دل‌مان  برای تو تنگ می‌شد، نگاه می‌کردیم به نائب‌ات. امام معصوم نبود اما چه خوب بر آمد از پس ناکثین. علی نبود اما دشمنانش بدتر از معاویه بودند. علی نبود اما چه بسیار طلحه و زبیر داشت که نه طلحه الخیر بودند و نه سیف‌الاسلام. فقط با خمینی عکس داشتند اما ما همه وقت‌مان صرف این شد که ملت برتر از قوم حجاز باشیم و وقت نکردیم عکس یادگاری بگیریم. ما عامی هستیم و پیامبر امی بود و تو ای امام آخرالزمان، خواهی آمد به زودی. به زودی زود و لبخند را آشتی خواهی داد با لب پا برهنه‌ها.

http://ghadiany.com/

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 مرداد 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام زمان (عج)،     | نظرات()