آیا امام زمان(عج) ازدواج کرده و دارای فرزند هستند؟

یکی از مباحث پیرامون شخصیّت حضرت مهدی (عج)، زندگی شخصی و خانوادگی آن حضرت است، سخن از ازدواج یا عدم آن و داشتن فرزند و مکان زندگی و وضعیّت زندگی اولاد او و کیفیّت زندگی آن حضرت از بحثهای جذّابی است که احیاناً در اذهان بسیاری از معتقدان به او ابهاماتی وجود دارد که معمولا با جوابهای ضدّ و نقیضی نیز مواجه می‌شوند.



دکتر حسینی قزوینی


مقدّمه


اساساً غیبت طولانی آن حضرت از نگاه زندگانی شخصی و خصوصی وی این سؤال را به وجود می‌آورد که آیا در این مدّت، حضرت مهدی(علیه السلام)ازدواج کرده است یا خیر؟

برخی این سؤال را به صورت اشکال مطرح کرده و می‌گویند: اگر ازدواج کرده و همسر دارد، لازمه‌اش داشتن فرزند است و لازمه این نیز فاش شدن اسرار و شناسایی آن حضرت است که با حکمت و فلسفه غیبت منافات دارد و اگر ازدواج نکرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) و به امر شرعی مستحب عمل نکرده است که این هم با مقام و شأن آن حضرت نمی‌سازد، زیرا وی رهبر دینی مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، باید پیشقدم باشد و فرضِ وجود امامی که مستحب مؤکّد شرعی را ترک کند و در واقع عمل مکروهی را انجام دهد بسیار مشکل و جای استبعاد دارد.

پس اگر ازدواج نکرده باشد اشکال ترک مستحبّ از طرف معصوم و اگر ازدواج کرده باشد، اشکال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غیبت پیش می آید و چون طرفین قضیّه با اشکال مواجه است، عدّه‌ای چنین نتیجه‌گیری می‌کنند که اصلا آن حضرت وجود ندارد.

نکته‌ی دیگر این که اصل ازدواج یا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نیست، بلکه از مسائل شخصی است که در روایات نیز به آن تصریح نشده و مورد بحث امامان قبلی نیز نبوده است و کسانی هم که در دوران غیبت توفیق درک حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشکلات در ذهنشان بوده است که به اینگونه سؤالات نرسیده‌اند.

در دوران غیبت صغری نیز از نائبان خاصّ، در این زمینه سخنی شنیده نشده است. از سوی دیگر ذهن انسان در کنار سؤال از ازدواج حضرت مهدی(علیه السلام)، سؤالات دیگری نیز می‌سازد از جمله این که: آیا امام مهدی(علیه السلام) دارای فرزند است؟ آیا مکان خاصّی برای زندگی وی و فرزندانش وجود دارد؟ آیا فرض وجود فرزند و همسر برای آن حضرت با حکمت و فلسفه غیبت سازگاری دارد؟ و در صورت ازدواج نکردن، آیا بر خلاف سنّت و دستور پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) عمل نکرده است؟ و سؤالات دیگری که این مقاله در صدد جواب دادن به بعضی از آنهاست.

بنابراین، پس از طرح سؤال اصلی و بیان دیدگاههای متفاوت و دلائل آنها و نیز بررسی دلائل، سعی می‌شود تا به نتیجه‌ای مناسب و جامع برسیم.

آیا حضرت مهدی(علیه السلام) ازدواج کرده و دارای فرزند می‌باشد؟
در پاسخ به این پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادی مانند: حکمت یا فلسفه غیبت و نیز مسائل فقهی همچون استحباب شرعی ازدواج و متونی که مستقیم یا غیر مستقیم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظریّه وجود دارد:

ـ نظریّه أوّل: عدّه‌ای معتقدند که حضرت مهدی(علیه السلام) ازدواج کرده است و برای اثبات این نظریّه به دلائل ذیل استناد جسته‌اند.

نوشته شده در تاریخ جمعه 6 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام زمان (عج)،     | نظرات()

شیعه، انتظار، وظایف منتظران

ابراهیم شفیعى سروستانى
عظمت وجودى و ابعاد مختلف شخصیت حضرت صاحب‏الامر، علیه‏السّلام، باعث شده است كه در طول هزار و اندى سال كه از غیبت كبرى مى‏گذرد، هر گروه از مردم بسته به گرایش‏هاى خاص اعتقادى، اجتماعى و فرهنگى كه داشته‏اند، از دیدگاهى خاص به تحلیل شخصیت و تعیین جایگاه آن حضرت در عالم هستى بپردازند و هر گروه تنها درك و تصور خود از این موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصیت آن یگانه هستى تلقّى كنند.

در این میان جمعى از اصحاب سیر و سلوك و رهروان طریق عرفان و معنا با طرح موضوع خلیفةاللَّه و انسان كامل و پرداختن به نقش حجت الهى در عالم هستى، تنها به جنبه فرا طبیعى آن وجود مقدس توجه كرده و از سایر جنبه‏ها غفلت ورزیدند.



گروهى دیگر از اصحاب شریعت توجه خود را تنها معطوف به جنبه طبیعى آن وجود مقدس ساخته و ضمن مطرح كردن نقشى كه آن حضرت به عنوان امام و پیشواى مردم به عهده دارند هیچ‏گونه مسؤولیتى را در زمان غیبت متوجه مردم ندیدند و تنها تكلیف مردم را این دانستند كه براى فرج آن حضرت دعا كنند تا خود بیایند و امور مردم را اصلاح كنند.
عده‏اى هم ضمن توجّه به جنبه فراطبیعى و طبیعى وجود مقدس حضرت حجّت، علیه‏السّلام، تمام همّ و غمّ خود را متوجّه ملاقات با آن حضرت ساخته و تنها وظیفه خود را این دانستند كه با توسل به آن حضرت به شرف ملاقات با آن ذات اقدس نائل شوند.

اما در این میان گروهى با در نظر گرفتن همه ابعادى كه بدان‏ها اشاره شد، به طرح معناى درست انتظار پرداخته و درصدد تعیین وظیفه و نقش مردم در دوران غیبت برآمدند. در این دیدگاه، هم مسأله خلافت الهى انسان كامل مطرح است، هم به جایگاه و نقش مردم در قبال آن حضرت توجّه شده و هم وظیفه‏اى كه مردم در دعا براى حفظ آن وجود مقدّس و تعجیل در ظهورش دارند از نظر دور داشته نشده است.

شاید بتوان امام راحل امت، قدس‏سره، را به عنوان درخشان‏ترین چهره از گروه اخیر ذكر كرد. ایشان با صراحت به نقد و بررسى برداشت‏هاى مختلفى كه از مسأله انتظار فرج وجود دارد، پرداخته و دیدگاه خاص خود را در این زمینه چنین مطرح ساختند:

البته این پر كردن دنیا را از عدالت، این را ما نمى‏توانیم بكنیم، اگر مى‏توانستیم مى‏كردیم. اما، چون نمى‏توانیم بكنیم ایشان باید بیایند. ... اما ما باید فراهم كنیم كار را، فراهم كردن اسباب این است كه كار را نزدیك بكنیم، كار را همچو بكنیم كه مهیا بشود عالم براى آمدن حضرت، علیه‏السّلام، ...

2ایشان در جایى دیگر نیز درباره مفهوم »انتظار فرج« مى‏فرمایند:
انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و باید كوشش كنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا كند. و مقدمات ظهور ان‏شاءاللَّه تهیه شود.
3براى شناخت جایگاه و مفهوم انتظار در تفكر شیعى برخى از روایاتى را كه در این زمینه وارد شده است مورد بررسى قرار مى‏دهیم تا روشن شود كه:
1. آیا انتظار ضرورت دارد؟
2. فضیلت آن چیست؟
3. چه وظایفى در عصر غیبت بر عهده منتظران است؟
4. انتظار چه آثارى دارد؟

1. ضرورت انتظار

در تفكّر شیعى، انتظار موعود، به عنوان یك اصل مسلّم اعتقادى مطرح بوده و در بسیارى از روایات بر ضرورت انتظار قائم آل محمد، علیهم‏السلام، تصریح شده است، كه از جمله مى‏توان به روایات زیر اشاره كرد:

1. محمد بن ابراهیم نعمانى در كتاب الغیبة روایت كرده است كه روزى امام صادق، علیه‏السّلام، خطاب به اصحاب خود فرمودند:

آیا شما را خبر ندهم به آنچه خداى، صاحب عزت و جلال، هیچ عملى را جز به آن از بندگان نمى‏پذیرد؟ گفتم: چرا. فرمود: گواهى دادن به اینكه هیچ شایسته پرستشى جز خداوند نیست و اینكه محمد [صلّى‏اللّه‏علیه‏وآله] بنده و فرستاده او است، و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولایت ما، و بیزارى از دشمنانمان - یعنى خصوص امامان - و تسلیم شدن به آنان، و پرهیزكارى و تلاش و مجاهدت و اطمینان و انتظار قائم، علیه‏السّلام.

42. ثقة الاسلام كلینى در كتاب الكافى روایت مى‏كند كه روزى مردى بر حضرت ابوجعفر امام باقر، علیه‏السّلام، وارد شد و صفحه‏اى در دست داشت؛ حضرت باقر، علیه‏السّلام، به او فرمود:

این نوشته مناظره كننده‏اى است كه پرسش دارد از دینى كه عمل در آن مورد قبول است. آن مرد عرض كرد: رحمت خداوند بر تو باد همین را خواسته‏ام. پس حضرت ابوجعفر باقر، علیه‏السّلام، فرمود: گواهى دادن به اینكه خدا یكى است و هیچ شریكى براى او وجود ندارد، و این كه محمد بنده و رسول او است، و این كه اقرار كنى به آنچه از سوى خداوند آمده، و ولایت ما خاندان و بیزارى از دشمنان ما، و تسلیم به امر ما، و پرهیزكارى و فروتنى، و انتظار قائم ما، كه ما را دولتى است كه هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد.

53. شیخ صدوق در كتاب كمال‏الدین از »عبدالعظیم حسنى« روایت مى‏كند كه:
روزى بر آقایم محمدبن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین‏بن‏ابى‏طالب، علیهم السلام، وارد شدم و مى‏خواستم كه درباره قائم از آن حضرت سؤال كنم كه آیا همان مهدى است یا غیر او پس خود آن حضرت آغاز سخن كرد و به من فرمود:
اى ابوالقاسم! بدرستى كه قائم از ماست و او است مهدى كه واجب است در [زمان] غیبتش انتظار كشیده شود و در [زمان] ظهورش اطاعت گردد، و او سومین [امام] از فرزندان من است.

6روایات یاد شده و بسیارى روایات دیگر - كه در این مجال فرصت طرح آنها نیست - همگى بر لزوم انتظار حضرت قائم در دوران غیبت دلالت مى‏كند، امّا حال باید دید كه انتظار كه این همه بر آن تأكید شده و یكى از شرایط اساسى اعتقاد اسلامى شمرده مى‏شود - چه فضیلتى دارد و در كلام معصومین، علیهم‏السلام، از چه جایگاهى برخوردار است.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام زمان (عج)،     | نظرات()

نیم نگاهی به انتظار در آینه روایات

اشاره :
روایات بسیاری وارد شده كه با انتظار ،‌نصرت و یاری امام (ع) حاصل می شود ، از جمله در «نورالابصار» از حضرت صادق (علیه السلام)روایت شده است كه فرمود :
«هر كس از شما بمیرد در حالی كه انتظار ظهور حضرت قائم (ع)‌را داشته باشد ، مانند كسی است كه با آن حضرت و در خیمه ایشان باشد .
آنگاه اندكی ساكت شد و سپس فرمود : مانند كسی است كه در ركاب او جهاد كند.
پس از آن فرمود: نه ، والله ، بلكه مانند كسی است كه در ركاب رسول اكرم (صل الله علیه و اله) شهید شده باشد.»1
و نیز روایت دیگری در «نورالابصار » از ابی حمزه نقل شده كه گفت : به حضرت صادق (صل الله علیه و اله) عرض كردم : فدایت شوم ، پیرو ناتوان شده ام ،‌و اجلم نزدیك شده است و میترسم پیش از وقوع امر فرج شما بمیرم .

«فرمود : ای ابا حمزه !هر كس كه ایمان داشته باشد و گفتار ما را تصدیق كند ، و منتظر فرج ما باشد ، مانند كسی است كه در زیر پرچم حضرت قائم (علیه السلام) شهید شده باشد ، بلكه ثواب كسی را دارد كه در ركاب حضرت رسول (صل الله علیه و اله) شهید شده باشد .»2

و در روایت دیگری از آن حضرت نقل شده كه فرمود:
« هر كدام از شما كه در حال انتظار فرج از دنیا رود، حق تعالی از بسیاری از شهیدان بدر و احد افضل است .»3

و از این روایات استفاده می شود كه : خداوند به واسطة انتظار ،‌اجر و ثواب مجاهدین و شهدای در ركاب حضرت قائم (علیه السلام)‌را مرحمت می فرماید ، و منتظرین فرج را در زمره یاوران ایشان محشور می فرماید .

و در فصل سوم در بیان معنای انتظار روشن می شود كه هر گاه حقیقت انتظار در كسی حاصل شود ، با همان انتظارش در حقیقت نصرت و یاری امام (علیه السلام) نموده است .

ذكر روایاتی در سایر فضیلت های انتظار

در این جابه برخی دیگر از فضائل انتظار ، و بیان وجوب انتظار و آن كه انتظار از لوازم حقیقیة ایمان، و از شرایط قبولی اعمال و عبادات است می پردازیم .

در «نورالابصار» از تفسیر «برهان » از مسعده روایت شده كه گفت:

« در محضر مبارك حضرت صادق (علیه السلام)‌بودم كه پیرمرد قد خمیده ای وارد شد، در حالی كه به عصای خود تكیه كرده بود ، پس سلام كرد، و حضرت جواب سلامش را دادند .

آن گاه عرض كرد: یا بن رسول الله !دست خود را بدهید ببوسم؟

آن گاه دست حضرت را بوسید ، و سپس شروع كرد به گریه كردن .

حضرت فرمودند ای پیرمرد !چرا گریه می كنی ؟

عرض كرد:‌فدایت شوم . صد سال است كه عمرم در انتظار قائم شما سپری گشته ، هر ماه جدیدی كه می آید می گویم : در این ماه ظاهر می شود . و هر سالی كه تازه می شود می گویم :‌در این سال واقع می شود ، اكنون پیر و ناتوان شده ام و اجلم فرا رسیده ، و هنوز به مراد دل خود نرسیده ام ، و فرج شما را ندیده ام ،‌چرا گریه نكنم و حال آن كه بعضی از شما را در اطراف زمین پراكنده و بعضی را به ظلم دین كشته می بینم .

پس حضرت صادق (علیه السلام) گریان شدند و فرمودند:«ای پیرمرد !اگر زنده ماندی تا زمانی كه ببینی قائم ما را ، مقام رفیع و بسیار والائی خواهی داشت ، و اگر پیش از ظهور آن حضرت در انتظار او از دنیا رفتی ، پس در روز قیامت در زمرة‌آل محمد(صل الله علیه و اله) محشور خواهی شد.

و آن ها ما هستیم كه امر به تمسك به ما نمو ده ،‌در آن جا كه فرمود:

« انی مخلف فیكم الثقلین ، فتمسكوا بهما لن تضلوا ، كتاب الله و عترتی اهل بیتی »

من در میان شما دو گوهر گرانبها را بر جای می گذارم ، پس به آن دو تمسك كنید كه هیچ گاه گمراه نشوید : كتاب خدا و عترت یعنی خاندانم .»

اما زین العابدین (علیه السلام)‌ به ابی خالد كابلی فرمود:

« ثم تتمد الغیبه بولی الله عشر(علیه السلام) من اوصیا ء رسول الله (صل الله علیه و اله) و الائمه بعده . یا ابا خالد!ان اهل زمان غیبته القائلون بامامته ، المنتظرون لظهوره افضل اهل كل زمان ، لان الله – تعالی ذكره ـ اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفه ما صارت به الغیبه عندهم بمنزله المشاهده ،‌وجعلهم فی ذلك الزمان بمنزله المجاهدین بین یدی رسول الله (صل الله علیه و اله) بالسیف ، اولئك المخلصون حقا ،و شیعتنا صدقا ،‌والدعاه الی دین الله سرا و جهرا .»

و قال :« انتظار الفرج من اعظم الفرج »4

« سپس غائب ماندن ولی خدا كه دوازدهمین جانشین رسول خدا (صل الله علیه و اله) و امامان بعد از او می باشد طولانی خواهد گشت .

ای ابو خالد ،‌همانا اهل زمان غیبت او كه امامتش را باور دارند ،ومنتظر ظهور او هستند از مردم همة‌زمانها بهترند ، زیرا كه خداوند تبارك و تعالی آن چنان عقل و شعور و معرفت به آن ها عنایت فرموده كه غیبت نزدآنان مانند حضور و مشاهده است ،و آنان رادر آن زمان به منزلة‌ كسانی قرار داده كه در پیشگاه رسول خدا (صل الله علیه و اله) با شمشیر جهاد كرده اند ،‌آنان حقا مخلص هستند ، و راستی كه شیعیان ما هستند ، ودعوت كنندگان به دین خدای عزوجل در پنهان و آشكار می باشند .»

و فرمود :« انتظار فرج خود از بزرگترین فرجها است .»

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام زمان (عج)،     | نظرات()

منتظران برترین مردم همه روزگاران

در فضیلت انتظار و منتظران بسیار خوانده و شنیده‏اید، اما آیا هیچ فكر كرده‏اید كه چرا در فرهنگ شیعه چنین فضایلى را براى منتظران؛ یعنى كسانى كه در زمان غیبت با باور به وجود امام دوازدهم، ظهور او را انتظار مى‏كشند، برشمرده‏اند؟


روایت زیر كه از امام چهارم شیعیان، حضرت سجاد(ع) نقل شده به این پرسش پاسخ مى‏دهد:
... ثفمّ تَمتَدّف الغَیبَةف بفوَلفىّف اللَّهف - عَزَّوَجَلَّ - الثّانفىَ عَشَرَ مفن أوصیاءف رَسفولف اللَّهف - صلَّى‏اللَّهف عَلَیهف وَ آلفهف - والأئمةف بَعدفهف. یا ابا خالد! إنّ اَهلَ زَمانف غَیبَتفهف، القائلینَ بإمامَتفهف والمفنتَظفرینَ لفظفهفورفهف أفضَلف مفن أهلف كلّف زَمانف؛ لأنّ‏اللَّهَ - تَبارَكَ و تَعالى - أعطاهفم مفنَ العفقفولف وَالأفهامف وَالمَعرففَةف ما صارَت بفهف الغَیبَةف عفندَهفم بفمَنزَلَةف المفشاهَدَةف؛ وَجَعَلَهفم ففى ذلفكَ الزَّمانف بفمَنزَلَةف الفمجاهفدینَ بَینَ یَدَى رَسفولف‏اللَّهف - صَلَّى‏اللَّهف عَلَیهف وَ آلفهف - بفالسَّیفف. أفولئكَ الفمخلَصفونَ حَقّاً وَ شفیعَتفنا صفدقاً والدّفعاةف إلى دفینف‏اللَّهف - عَزَّوَجَلّ - سفرّاً وَ جَهراً. و قالَ علىّف بن الحفسَینف - عَلَیهفماالسَّلامف - : إنتفظارف الفَرَجف مفن أعظَمف الفَرَجف.1

... غیبت دوازدهمین ولى خداوند - صاحب عزت و جلال - از سلسله جانشینان رسول خدا - كه درود خدا بر او و خاندانش باد - و امامان بعد از او، به درازا مى‏كشد. اى اباخالد! آن گروه از مردم كه در زمان غیبت او امامتش را پذیرفته و منتظر ظهور اویند برترین مردم همه زمان‏ها هستند؛ زیرا خداوند - كه گرامى و بلند مرتبه است - چنان خفرَد، درك و شناختى به آنها ارزانى داشته كه غیبت [و عدم حضور امام] براى آنها همانند مشاهده [و حضور امام] است. خداوند مردم این زمان را به مانند كسانى قرار داده كه با شمشیر در پیشگاه رسول خدا - كه درود خدا بر او و خاندانش باد - جهاد مى‏كنند. آنها مخلصان واقعى، شیعیان راستین ما و دعوت‏كنندگان به سوى دین خدا در پنهان و آشكار هستند. آنگاه [امام] على‏بن‏الحسین - كه بر او درود باد - فرمود: انتظار فرج (گشایش) از بزرگترین گشایش‏هاست.

آرى، همه فضیلت انتظار به این است كه منتظر حجابى میان خود و امامش احساس نكند و او را همواره حاضر و ناظر ببیند. و قطعاً كسى كه اینگونه بود تلاش مى‏كند در هر كجا و به هر كارى كه مشغول است به گونه‏اى عمل كند كه خشنودى امامش را به خود جلب و ناخشنودى او را از خود دور سازد.



پى‏نوشت :
1 . الصدوق، ابوجعفر، محمدبن على‏بن‏الحسین بن بابویه (شیخ صدوق)، كمال‏الدین و تمام‏النعمة، ج1، ص320؛ المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، ص122، ح4.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام زمان (عج)،     | نظرات()

منتظران دروغین

مصطفی صادقی
اشاره:
تحلیل و بررسی برخورد یهودیان با پیامبر اسلام(ص) كه در قرآن كریم نیز بسیار مورد توجه قرار گرفته است، بسیار درس آموز بوده و می‌تواند ما را با شیوه‌های تبلیغاتی آن‌ها كه حتی امروز هم در بسیاری از رسانه‌های نوشتاری، دیداری و شنیداری وابسته به یهود، در برخورد با جهان اسلام مورد استفاده قرار می‌گیرد آشنا سازد. با توجه به آنچه گفته شد، در این مقاله پس از بررسی علت هجرت یهود به جزیرةالعرب و تحلیل این موضوع كه یهودیان چگونه پس از سال‌ها انتظار بعثت بر اكرم(ص) به انكار او پرداختند، شیوه‌های برخورد یهودیان جزیرةالعرب با پیامبر اكرم (ص) و مسلمانان تبیین شده است.

  • هجرت یهود به جزیرةالعرب
دربارة پیشینه و علت كوچ یهودیان به مناطقی از جزیرةالعرب نظرات گوناگونی وجود دارد. ابوالفرج اصفهانی كه صفحاتی از كتاب الأغانی خود را به یهودیان و اشعار آنان اختصاص داده، معتقد است حضور یهود در حجاز به دوران حضرت موسی(ع) مربوط است. وی تفصیل این مطلب را این‌گونه آورده است كه:
ساكنان اولیة حجاز گروهی به نام عمالیق بودند كه به مردم ستم می‌كردند. موسی(ع) لشكری از بنی‌اسرائیل را به جنگ آنان فرستاد و فرمود كسی از آنان را زنده نگذارید. لشكر بنی‌اسرائیل به حجاز آمده با كشتن همة آنان به پیروزی رسیدند. در این میان تنها فرزند حاكم را به جهت زیبایی‌اش نكشتند و با خود بردند. چون به شام بازگشتند، موسی(ع) وفات كرده بود و بنی‌اسرائیل به این لشكریان اعتراض كردند كه چرا یك نفر را زنده آورده و از فرمان سرپیچی كرده‌اید. لذا از ورود آنان به وطنشان جلوگیری كردند. لشكریان كه چنین دیدند گفتند به حجاز برمی‌گردیم و در محل گروهی كه با ایشان جنگیدیم سكونت می‌كنیم. پس به اطراف یثرب آمدند و در آنجا مسكن گزیدند. آن‌گاه كه رومیان بر شام غلبه كرده، بنی‌اسرائیل را قلع و قمع كردند، بنی‌نضیر و بنی‌قریظه و بنی‌بهدل از شام گریخته، نزد دوستان هم‌كیش خود در حجاز آمدند و در آنجا ساكن شدند.1
با آن كه این داستان در منابع تا حدودی شهرت یافته2 سهیلی آن را نپذیرفته و آن را با عمر حضرت موسی(ع) نامتناسب می‌داند.3 یكی از نویسندگان معاصر نیز با اشاره به این گزارش می‌نویسد: تاریخ ورود اولین گروه از یهودیان به حجاز آمیخته با افسانه است. 4البته در این گزارش مطالبی هست كه می‌تواند تردیدی ایجاد كند؛ این كه پیامبر خدا بر كشتن همة افراد تأكید كند یا وقتی یك نفر زنده می‌ماند مؤمنان بنی‌اسرائیل اعتراض می‌كنند؛ بی‌شباهت به افسانه نیست.
عامل دیگری كه برای مهاجرت یهودیان به جزیره عربی ذكر شده، غلبة رومیان به شام و ویرانی معبد و كشتار آنان است. این موضوع در بخش دوم گزارش ابوالفرج آمده ولی به زمان آن اشاره نشده است. بلاذری و طبری می‌گویند وقتی بختنّصر به بیت‌المقدس حمله كرد بنی‌اسرائیل به حجاز كوچ كرد برخی هم زمان حملة رومیان را سال هفتاد میلادی ذكر كرده‌اند.
در منابع اسلامی علت دیگری برای كوچ یهودیان ذكر شده و آن، آگاهی یهود از ظهور پیامبر آخرالزمان در این نقطه است. ابوبصیر از امام صادق(ع) روایت می‌كند:
یهود در كتاب‌های خود خوانده بودند كه محل هجرت محمد(ص) میان دو كوه عیر و احد است. پس در جست‌وجوی این دو كوه راه افتادند تا این كه آن‌ها را یافته در كنارش ساكن شدند.5
این روایت با توجه به آیة 89 سورة بقره كه می‌فرماید:
یهودیان هنگام درگیری با عرب وعدة پیروزی خود به همراه پیامبر موعود را می‌دادند.
می‌تواند دلیل قابل توجهی برای كوچ یهود به این منطقه باشد. علاوه بر این، آیات زیادی از قرآن به شناخت یهود نسبت به پیامبر اشاره دارد.6

  • انكار پس از انتظار
یكی از اقدام‌های یهود پس از بعثت رسول خدا(ص)، انكار گفته‌های پیشین خود مبنی بر پیشگویی ظهور پیامبر آخرالزمان بود. در این مطلب جای تردید نیست كه قوم یهود، مدتی طولانی پیش از ظهور اسلام، منتظر پیامبری بودند كه نشانه‌های آن مطابق فردی بود كه در میان قریش به رسالت مبعوث شد لیكن جهودان به دلایلی او را پیامبر موعود خود ندانستند و گفتند كسی كه ما می‌گفتیم، محمد(ص) نیست. دلیل اصلی انكار، اسماعیلی بودن حضرت محمد(ص) بود در حالی كه یهودیان انتظار پیامبر از نسل اسحاق را داشتند. به دیگر سخن، آنان بر این گمان بودند كه پیامبر موعود از بنی‌اسرائیل خواهد بود در حالی كه رسول گرامی اسلام(ص) از قوم عرب ظاهر شد. حسادت یهود ـ كه در برخی آیات قرآن هم به آن اشاره شده ـ ناشی از همین موضوع و اصل نژادپرستی آنان است. مورخان هم گفته‌اند: وقتی بحیرا، راهب مسیحی، رسول خدا(ص) را در كودكی شناخت، ابوطالب را از ادامه سفر به شام منع كرد و گفت:
او را از یهود برحذر دار چون او عرب است و یهود می‌خواهد پیامبر موعود از بنی‌اسرائیل باشد و به او حسادت می‌كند.7
گزارش‌های دیگری از نقشة ترور پیامبر در كودكی یا نوجوانی به دست یهودیان هست كه چندان نمی‌توان به آن‌ها اعتماد كرد، چون در این روایت‌ها مطالبی هست كه به افسانه بیشتر شباهت دارد.8
از انكار و مقابلة یهودیان نسبت به پیامبر خدا(ص)، پیش از هجرت گزارشی در دست نیست. به نظر می‌رسد تا زمانی كه آن حضرت در مكه بوده و یهود مدینه رقیبی نداشتند رد و اثباتی از سوی آنان نسبت به رسالت ایشان وجود نداشته است. اما هنگامی كه اسلام به مدینه آمد و یهودیان موقعیت خود را در خطر دیدند و از طرفی بنای پیروی از پیامبر خدا را نداشتند، دست به اقدام‌های تخریبی و سپس نظامی زدند. ابن‌اسحاق آغاز دشمنی اسلام از قبایل یهودی و یهودیان انصار را نام برده است.9
با آن كه قوم یهود به خصوص علمای آنان، پیامبر آخرالزمان را همچون فرزندان خود می‌شناختند.10 و از صفات و نشانه‌های او آگاه بودند، آن حضرت را انكار كردند و گفتند او كسی نیست كه ما در انتظارش بوده‌ایم. گزارش‌های زیر كه در منابع تاریخی و تفسیری آمده است نشان این مطلب است كه جهودان تصمیم داشتند از پیروی رسول خدا(ص) سر باز زنند و از طرفی گفته‌های قبلی خود را به گونه‌ای توجیه كنند:
1. ابن اسحاق از صفیه دختر حُیی بن اخطب كه پس از نبرد خیبر به اسارت در آمد و با پیامبر ازدواج كرد، روایت كرده است كه:
وقتی رسول خدا به مدینه هجرت كرد و در قبا مسكن گزید پدر و عمویم سپیده‌دم یك روز نزد آن حضرت رفتند و غروب روز بعد، با خستگی زیادی برگشتند. طبق معمول به سوی آنان دویدم ولی به من، كه از فرزندان دیگر خود بیشتر دوستم می‌داشتند، توجهی نكردند، چون در اندوه بزرگی فرو رفته بودند. عمویم ابویاسر به پدرم گفت: آیا او [رسول خدا] همان است [كه ما انتظارش را می‌كشیدیم]؟ پدرم گفت: آری،‌ به خدا قسم. عمویم گفت آیا او را شناختی و تطبیق كردی؟ گفت: آری، ابویاسر گفت پس چه خواهی كرد و در دلت چه می‌گذرد؟ پدرم گفت: به خدا قسم تا زنده باشم با او دشمنی خواهم كرد.11
ابن اسحاق در جای دیگری گفته است:

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام زمان (عج)،     | نظرات()

برداشت‌های غلط از انتظار فرج از دیدگاه امام خمینی

 برداشت‌هایی كه از انتظار فرج شده است؛ بعضی اش را من عرض می كنم. بعضی‌ها انتظار فرج را به این می دانند كه در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا كنند و فرج امام زمان- سلام الله علیه- را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند كه یك همچو اعتقادی دارند. بلكه بعضی از آنها را كه من سابقاً می شناختم بسیار مرد صالحی بود، یك اسبی هم خریده بود، یك شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب - سلام الله علیه- بود.
اینها به تكالیف شرعی خودشان هم عمل می كردند و نهی از منكر هم می كردند و امر به معروف هم می كردند، لكن همین، دیگر غیر از این كاری ازشان نمی آمد و فكر این مهم كه یك كاری بكنند، نبودند.

یك دسته دیگری بودند كه انتظار فرج را می گفتند این است كه ما كار نداشته باشیم به اینكه در جهان چه می گذرد، بر ملت ها چه می گذرد، بر ملت ما چه می گذرد؛ به این چیزها ما كار نداشته باشیم، ما تكلیف های خودمان را عمل می كنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاءالله، درست می كنند؛ دیگر ما تكلیفی نداریم. تكلیف ما همین است كه دعا كنیم ایشان بیایند و كاری به كار آنچه در دنیا می گذرد یا در مملكت خودمان می گذرد، نداشته باشیم. اینها هم یك دسته ای، مردمی بودند كه صالح بودند.

یك دسته ای می گفتند كه خوب، باید عالم پر ]از[ معصیت بشود تا حضرت بیاید؛ ما باید نهی از منكر نكنیم، امر به معروف هم نكنیم تا مردم هر كاری می خواهند بكنند؛ گناه ها زیاد بشود كه فرج نزدیك بشود.

یك دسته ای از این بالاتر بودند، می گفتند: باید دامن زد به گناهها، دعوت كرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت - سلام الله علیه- تشریف بیاورند. این هم یك دسته ای بودند كه البته در بین این دسته، منحرفهایی هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرفهایی هم بودند كه برای مقاصدی به این دامن می زدند.

یك دسته دیگری بودند كه می گفتند كه هر حكومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حكومت باطل است و

برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهایی كه بازیگر نبودند، مغرور بودند به بعض روایاتی كه وارد شده اسـت بر این امر كه هر عَلَمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است. آنها خیال كرده بودند كه نه، هر حكومتی باشد، در صورتی كه آن روایات]اشاره دارد[ كه هر كس علم بلند كند با علم مهدی، به عنوان ((مهدویت)) بلند كند، ]باطل است.[

حالا ما فرض می كنیم كه یك همچو روایاتی باشد، آیا معنایش این نیست كه تكلیفمان دیگر ساقط است؟ یعنی، خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نیست این معنا كه ما دیگر معصیت بكنیم تا پیغمبر بیاید، تا حضرت صاحب بیاید؟ حضرت صاحب كه تشریف می آورند برای چی می آیند؟ برای اینكه گسترش بدهند عدالت را، برای اینكه حكومت را تقویت كنند، برای اینكه فساد را از بین ببرند. ما برخلاف آیات شریفه قرآن دست از نهی از منكر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای اینكه حضرت بیایند؟ حضرت بیایند چه می كنند؟ حضرت می آیند، می خواهند همین كارها را بكنند. الآن دیگر ما هیچ تكلیفی نداریم؟ دیگر بشر تكلیفی ندارد، بلكه تكلیفش این است كه دعوت كند مردم را به فساد؟ به حسب رأی این جمعیت، كه بعضیشان بازیگرند و بعضیشان نادان، این است كه ما باید بنشینیم، دعا كنیم به... آمریكا ... و ... اذنابشان... و امثال اینها تا اینكه اینها علم را پر كنند از جور و ظلم و حضرت تشریف بیاورند. بعد حضرت تشریف بیاورند، چه كنند؟ حضرت بیایند كه ظلم و جور را بردارند؛ همان كاری كه ما می كنیم و ما دعا می كنیم كه ظلم و جور باشد! حضرت می خواهند همین را برش دارند. ما اگر دستمان می رسید، قدرت داشتیم، باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم. تكلیف شرعی ماست، منتها ما نمی توانیم. اینی كه هست این است كه حضرت عالم را پر می كند از عدالت؛ نه شما دست بردارید از تكلیفتان، نه اینكه شما دیگر تكلیف ندارید.

ما تكلیف داریم كه، اینی كه می گوید حكومت لازم نیست، معنایش این است كه هرج و مرج باشد. اگر یك سال حكومت در یك مملكتی نباشد، نظام در یك مملكتی نباشد، آن طور فساد پر می كند مملكت را كه آن طرفش پیدا نیست. آنی كه می گوید حكومت نباشد، معنایش این است كه هرج و مرج بشود؛ همه هم را بكُشند؛ همه به هم ظلم بكنند برای اینكه حضرت بیاید. حضرت بیاید چه كند؟ برای اینكه رفع كند این را. ایـن آدم عاقـل، یـك آدم اگر سفینه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سیاسـت ایـن كـار را نكرده باشد كه بازی بدهد ماهارا كه ما كار به آنها نداشته باشیم، آنها بیایند هر كاری می خواهند انجام بدهند، این باید خیلی آدم نفهمی باشد!

اما مسئله این است كه دست سیاست در كار بوده؛ همان طوری كه تزریق كرده بودند به ملتها، به مسلمین، به دیگر اقشار جمعیتهای دنیا كه سیاست كار شماها نیست؛ بروید سراغ كار خودتان و آن چیزی كه مربوط به سیاست است، بدهید به دست امپراتورها. خوب، آنها از خدا می خواستند كه مردم غافل بشوند و سیاست را بدهند دست حكومت و به دست ظلمه، دست آمریكا، دست شوروی، دست امثال اینها و آنهایی كه اذناب اینها هستند و اینها همه چیز ما را ببرند، همه چیز مسلمانها را ببرند، همه چیز مستضعفان را ببرند و ما بنشینیم بگوییم كه نباید حكومت باشد، این یك حرف ابلهانه است، منتها چون دست سیاست در كار بوده، این اشخاص غافل را، اینها را بازی دادند و گفتند: شما كار به سیاست نداشته باشید، حكومت مال ما، شما هم بروید توی مسجدهایتان بایستید نماز بخوایند! چه كار دارید به این كارها؟

اینهایی كه می گویند كه هر علمی بلند بشود و هر حكومتی، خیال كردند كه هر حكومتی باشد این برخلاف انتظار فرج است. اینها نمی فهمند چی دارند می گویند. اینها تزریق كرده اند بهشان كه این حرفها را بزنند. نمی دانند دارند چی چی می گویند. حكومت نبودن، یعنی اینكه همه مردم به جان هم بریزند، بكشند هم را، بزنند هم را، از بین ببرند، برخلاف نص آیات الهی رفتار بكنند. ما اگر فرض می كردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار می زدیم؛ برای اینكه خلاف آیات قرآن است. اگر هر روایتی بیاید كه نهی از منكر را بگوید نباید كرد، این را باید به دیوار زد، این گونه روایت قابل عمل نیست. و این نفهمها نمی دانند چی می گویند، هر حكومتی باشد حكومت]باطل[ است!... اینها یك چیزهایی است كه اگر دست سیاست در كار نبود، ابلهانه بود، لكن آنها می فهمند دارند چی می كنند. آنها می خواهند ما را كنار بزنند.

بله، البته آن پر كردن دنیا را از عدالت، آن را ما نمی توانیم ]پر[ بكنیم. اگر می توانستیم، می كردیم، اما چون نمی توانیم بكنیم ایشان باید بیایند. الآن عالم پر از ظلم است. شما یك نقطه هستید در عالم. عالـم پـر از ظلـم است. ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم. باید بگیریم؛ تكلیفمان است. ضرورت اسلام و قرآن ]است،[ تكلیف ما كرده است كه باید برویم همه كار را بكنیم. اما نمی توانیم بكنیم؛ چون نمی توانیم بكنیم، باید او باید تا بكند. اما ما باید فراهم كنیم كار را. فراهم كردن اسباب این است كه كار را نزدیك بكنیم، كار را همچو بكنیم كه مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت-سلام الله علیه – در هر صورت، این مصیبتهایی كه هست كه به مسلمانها وارد شده است و سیاستهای خارجی دامن بهش زده اند، برای چاپیدن اینها و برای از بین بردن عزت مسلیمن ]است[. و باورشان هم آمده است خیلیها. شاید الآن هم بسیاری باور بكنند كه نه، حكومت نباید باشد، زمان حضرت صاحب باید بیاید حكومت. و هر حكومتی در غیر زمان حضرت صاحب، باطل است؛ یعنی، هرج و مرج بشود، عالم به هم بخورد تا حضرت بیاید درستش كند! ما درستش می كنیم تا حضرت بیاید.

منبع: خبرگزاری فارس


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام زمان (عج)،     | نظرات()

تاریخ پس از ظهور-1

شهید سیدمحمد صدر
مترجم: حسن سجادى‏پور


مقدمه
شاید جالب باشد كه پژوهنده‏اى بخواهد با پرداختن به مسائل فرا طبیعى تاریخ آینده بشریت را در سطورى چند بنگارد.امّا در نظر بسیارى از مردم، این تاریخ، چیزى فراتر از نقل مجموعه‏اى از پیش‏بینیهاى بى‏پایه و اساس نیست. و چه چیزى بدتر از این كه پیش‏بینیهاى آن شخص، دروغ از آب درآید و سستى اندیشه‏هایش بر ملا گردد.

در این صورت شاید بهتر باشد كه آن پژوهنده از چنین تاریخ‏نگارى‏اى صرف نظر نماید و زنجیره حوادث روزگار را به دست سرنوشت بسپارد و گمان مبرد كه مى‏تواند از وقایع آینده پرده بردارد و یا به عالم غیب نظر افكند.

از سویى دیگر این امكان نیز وجود دارد كه یأس و ناامیدى از فراچنگ آمدن وقایع آینده را از فكر و ذهن زدود و در راه شناخت آن، با جدیّت قدم برداشت. این در حالى است كه مى‏دانیم این تلاش اگر چه در حقیقت روایت‏گر وقایعى است كه تا به‏حال اتفاق نیفتاده و تنها »آینده« است كه مى‏تواند آن را آشكار سازد و عیان نماید ولى هرگز مدعى شناخت عالم غیب نمى‏باشد؛ هم‏چنان‏كه پیش‏بینى صرفى كه پایه و اساسى هم ندارد، نیست.
براى توضیح بیشتر این دیدگاه، آن را از جهات متعدد بررسى مى‏كنیم:
الف) اهمیت موضوع؛
ب) روش استدلال؛
ج) مشكلات موجود در این مبحث؛
د) راههاى خارج شدن از این مشكلات؛
ه’) ترتیب بخشها و فصلهاى این كتاب
.

الف) اهمیت موضوع

این موضوع (تاریخ آینده جهان)، اهمیت خود را وامدار اهمیت بحث درباره امام مهدى(ع) است؛ زیرا این تاریخ (تاریخ آینده جهان) یكى از شاخه‏هاى مباحث مهدویت است.

اساس شكل‏گیرى اندیشه مهدویت در نزد معتقدان به آن، چنین است كه امام مهدى(ع) یگانه مصلح عالم در روزگاران آینده است و هموست كه بساط ظلم را برمى‏چیند و طومار تاریكى را در هم مى‏پیچد و نور و سرور را به اهل زمین ارزانى مى‏دارد. در نتیجه سزاوار است كه هر فردى براى شناخت رفتارها و اقدامات این مصلح بزرگ در »روز موعود« و نیز روش‏ها و سیاستهایش در تدبیر و رهبرى قیام جهانى، مشتاقانه قدم بردارد.

اینجا دهها پرسش در برابر ما و هر كسى كه با زندگى پیچیده و مدرن عصر جدید مواجه است، قد علم مى‏كند.
آیا امام مهدى(ع) همین تشكیلات و سازماندهى را با همه قلمروهاى متفاوتش خواهد پذیرفت یا آنكه او براى جهان، چهره‏اى دیگر را ترسیم خواهد نمود و از نو عالمى دیگر خواهد ساخت؟

هرگاه این بررسیها بتواند، برخى از گره‏هاى بحث را بگشاید و به تعدادى از این پرسشها، پاسخ دهد، ما به خواسته خویش رسیده‏ایم.

در این صورت، سخن از »تاریخ پس از ظهور«، یعنى: 1- آگاه شدن از روز اصلاح جهان به دست امام منتظر(ع) و این نیز یعنى پرداختن به نتایج نهایى كه اندیشه مهدویت، عهده‏دار تحقق بخشیدن به آنهاست؛ 2- شرح و توصیف زندگى انسان نمونه و آرمانى در آینده نیكى كه در انتظار اوست.

ایمان و باور ویژه به نظریه مهدویت - هم‏چون اعتقاد شیعه به غیبت طولانى براى مهدى موعود(ع) - پیش شرط مطالعه و پژوهش در این تاریخ نیست؛ زیرا مى‏توان تصور كرد كه امام(ع) به وظایف خود پس از ظهور عمل كنند، چه پیش از آن غایب بوده باشند و چه نباشند.1 از این‏روست كه ثمرات این بحث، شامل همه مسلمانانى مى‏شود كه به اندیشه مهدویت - به شكل عام - ایمان دارند؛ بلكه حتى نسبت به غیر مسلمانانى كه منتظر منجى جهانى‏اند، تأثیر قابل ملاحظه‏اى دارد.

از زاویه‏اى دیگر، اهمیت این بحث در آن‏جا آشكار مى‏شود كه ما تلاش كنیم هر آنچه را كه در مورد حوادث و اتفاقات روز ظهور و پس از آن گفته شده یا مى‏شود از افسانه‏ها و خرافات پاكسازى شود، هم‏چنین كوشش نماییم كه تنها به مطالبى كه با دلیل به اثبات رسیده، اكتفا و سخنان بى‏پایه و اساس را ردّ كنیم.

همچنین ثمره این بحث در موضوع ارتباط محكم بین روز موعود و اهداف بزرگى كه عالم و آدم براى آنها آفرید شده است آشكار مى‏گردد؛ همان اهدافى كه كاروان انبیا، اولیا، شهدا و همه مصلحان در طول تاریخ، موظف به حركت در آن مسیر هستند.

پس از این، روشن خواهد شد كه روز ظهور، یك امر تصادفى و غیر منتظره و یا یك تقدیر كور و بدون برنامه قبلى نیست بلكه نتیجه طبیعى اراده پروردگار در برنامه كلى خویش است كه در مقدمه چینى آن، انبیا مشاركت كرده و به خاطر آن، ادیان الهى را تبلیغ نموده و در راهش فداكارى و جانفشانى كرده‏اند.

ثمره دیگر این بحث آن است كه شخص مى‏تواند پس از آگاهى از این تاریخ، در مورد ویژگیهاى امام مهدى(ع) و اقداماتش در هنگام ظهور به اندازه كافى بیندیشد و دریابد كه آیا آن كسى كه ادعاى مهدویت دارد، همان مهدى موعود و رهبر قیام جهانى است و یا مردى دروغگو و باطل اندیش است.

چون ممكن است كسى در طول زندگى یا در مطالعات تاریخى‏اش، با ادعّاهاى متعدد مهدویت روبرو شود؛ دراین صورت اگر این شخص از كسانى باشد كه اندیشه مهدویت را به طور كلى و اجمالى قبول دارد و نه دقیق و جزء به جزء، در ابتداى امر درمى‏ماند كه آن ادّعا را راست بداند و یا دروغ بپندارد درنتیجه نخواهد دانست كه آیا او همان مهدى منتظر است یا خیر.

اگر چه اندیشه اسلامى از طریق برهان كلامى، مى‏تواند این مشكل را حلّ كند ولى ما مى‏توانیم با چشم‏پوشى از این شیوه، این مشكل را از راه استدلال تاریخى حلّ كنیم. این امر با تلاش براى تطبیق ویژگیهایى كه از نظر تاریخى براى امام(ع) ثابت شده بر هر شخصى كه ادعاى مهدویت دارد، امكان‏پذیر است. در نتیجه اگر آن ویژگیها بر آن فرد تطبیق كرد، او همان مهدى موعود است.

حقیقتاً جاى تأسف است كه كسى مهدى موعود واقعى باشد امّا افراد نتوانند او رابشناسند یا آن‏كه كسى به دروغ ادّعاى آن را بكند امّا دیگران نتوانند دروغگو بودنش رادریابند، و به دلیل پیروى از او به بیراهه كشیده شوند.
در نتیجه باید هر فردى، معیار و محكى عقیدتى و ملاك و میزانى تاریخى داشته باشد كه بتواند به وسیله آن حق را از باطل تشخیص دهد. اسلام هر دو معیار عقیدتى و تاریخى را در اختیار ما قرار داده است امّا آنچه كه محلّ بحث ماست، همان معیار و میزان تاریخى است.

اینها برخى از ثمرات این بحث است كه به‏دلیل اهمیت بالاى آن، شایستگى دارد كه به‏عنوان شاخه‏اى از معارف اسلامى و رشته‏اى از رشته‏هاى علوم انسانى مطرح گردد.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام زمان (عج)،     | نظرات()

پس‌ از ظهور...


 در روایات‌ بسیاری‌ جهان‌ پس‌ از ظهور به‌ تصویر كشیده‌ شده‌ است‌؛ كه‌ در اینجا به‌ برخی‌ از آنها اشاره‌ می‌كنیم‌؛

 1. حكومت‌ واحد جهانی‌
 پیامبر، صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌:
 سوگند به‌ آن‌ كس‌ كه‌ مرا مژده‌آور راستین‌ قرار داد، اگر از عمر جهان‌، جز یك‌ روز نماند، خداوند همان‌ یك‌ روز را بس‌ دراز دامن‌ كند، تا فرزندم‌ مهدی‌ خروج‌ نماید. پس‌ از خروج‌ او، عیسای‌ روح‌ الله‌ فرود آید، و در پشت‌ سر وی‌ نماز گزارد. آنگاه‌ زمین‌ با فروغ‌ پروردگار خویش‌ روشن‌ شود و حكومت‌ مهدی‌ به‌ شرق‌ و غرب‌ گیتی‌ برسد.

 2. رشد عقلانی‌
 امام‌ باقر، علیه‌السلام‌:
 قائم‌ ما، به‌ هنگام‌ رستاخیز خویش‌، نیروهای‌ عقلانی‌ توده‌ها را تمركز دهد. و خفرَدها و دریافتهای‌ خلق‌ را به‌ كمال‌ رساند.

 3. شادابی‌ و صفای‌ زندگی‌
 پیامبر، صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌:
 مهدی‌، در امت‌ من‌ خواهد بود. در آن‌ روزگار، آسمان‌، باران‌ فراوان‌ ببارد و زمین‌ هیچ‌ روییدنی‌ را در دل‌ نگاه‌ ندارد.

 امام‌ علی‌، علیه‌السلام‌:
 اگر قائم‌، بپاخیزد، آسمان‌ ـ چنانكه‌ باید ـ باران‌ بارد و زمین‌ گیاه‌ رویاند. كینه‌ها از سینه‌ها بیرون‌ رود. حیوانات‌ نیز با هم‌ سازگاری‌ كنند. در آن‌ روزگار، زن‌، با همة‌ زیب‌ و زیور خویش‌، از عراق‌ در آید و تا شام‌ برود، نه‌ جایی‌ زمینی‌ بی‌ سبزه‌ بیند و نه‌ درنده‌ای‌ او را نگران‌ سازد.

 4. مساوات‌
 پیامبر، صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌:
 ـ ابو سعید خفدری‌ می‌گوید: پیامبر، صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌، فرمود:  «به‌ مهدی‌ بشارتتان‌ می‌دهم‌. او به‌ هنگام‌ اختلاف‌ مردمان‌، از میان‌ امت‌ من‌ انگیخته‌ می‌شود... ساكنان‌ آسمان‌ و زمین‌ از او خشنود خواهند بود. او مال‌ را بدون‌ خرده‌ تقسیم‌ می‌كند»  ـ مردی‌ پرسید: منظور چیست‌؟ فرمود:  «میان‌ همه‌، مساوی‌»

 امام‌ باقر، علیه‌السلام‌:
 مهدی‌، میان‌ مردم‌ ـ در تقسیم‌ اموال‌ ـ به‌ مساوات‌ رفتار می‌كند، به‌ طوری‌ كه‌ دیگر نیازمند و محتاجی‌ یافت‌ نمی‌شود.

 5. بی‌نیازی‌ همگانی‌
 امام‌ صادق‌، علیه‌السلام‌:
 به‌ هم‌ بپیوندید. به‌ یكدیگر نیكی‌ روا دارید و مهربانی‌ كنید. سوگند به‌ آن‌ كس‌ كه‌ دانه‌ را در دل‌ خاك‌ شكافت‌ و جان‌ انسان‌ را آفرید، روزگاری‌ برسد، كه‌ كسی‌ برای‌ درهم‌ و دینار خویش‌ جایی‌ نیابد، به‌ این‌ علت‌ كه‌ همة‌ مردمان‌، از فضل‌ خدایی‌... بی‌ نیاز باشند و مستغنی‌.


 * برگرفته‌ از: «در فجر ساحل‌»، محمد حكیمی‌


موعود جوان‌ شماره‌ دوازدهم‌ 
 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام زمان (عج)،     | نظرات()

حكومت‌ جهانی‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌)

هدف‌ از ظهور امام‌ منتظر(ع‌)، چیزی‌ جز درآوردن‌ جهان‌ از گنداب‌ ظلم‌ و جور و رساندن‌ آن‌ به‌ عدالت‌ و مساوات‌ نیست‌، كه‌ اصل‌ ایمان‌ بشریت‌ به‌ آن‌ سو معطوف‌ شده‌ است‌ و تمام‌ ادیان‌ در مقابل‌ آن‌ سر خم‌ كرده‌اند. غرض‌ فطری‌ و واحد ادیان‌، همان‌ چیزی‌ است‌ كه‌ شعور انسانی‌، به‌ راحتی‌ با آن‌ اتفاق‌ نظر دارد و هرگاه‌ عقل‌ در مرحلة‌ ادراكش‌ به‌ تكامل‌ برسد و رهبری‌ خود را به‌ حكمتی‌ ـ كه‌ از اخلاص‌، صدق‌ و واقع‌گرایی‌ برخاسته‌ است‌ ـ سپرده‌ باشد، آن‌ را احساس‌ می‌كند.‌

اشاره‌: پیشتر گفتیم‌ كه‌ پایمال‌ شدن‌ حقوق‌ انسان‌ها، سلب‌ آزادی‌های‌ فردی‌، بهره‌كشی‌ و استفادة‌ ابزاری‌ از زنان‌ ومردان‌ و كودكان‌، گسترش‌ جنگ‌ها و ویرانی‌های‌ بسیار و انواع‌ ظلم‌ و ستم‌ها، احتكار منابع‌ و منافع‌ ارضی‌ و... همگی‌ تحت‌ عنوان‌ قوانین‌ جهانی‌ سازی‌ (جهانی‌ شدن‌)، وضعیت‌ اسفباری‌ رابرای‌ جهان‌ امروز پدیدآورده‌ است‌.
بی‌تردید عدالت‌ فراگیر و جهانشمول‌ تنها در سایة‌ حكومت‌ یگانه‌ منجی‌ عالم‌ بشریت‌ و موعود جهانیان‌ ـ كه‌ سال‌هاست‌ همگان‌ در انتظار ظهور ایشان‌ به‌ سر می‌برند ـ محقق‌ خواهد شد. در اثبات‌ این‌ مدعا در قسمت‌ اول‌ این‌ مطلب‌ پس‌ از اظهار شك‌ و تردید جدی‌ كه‌ نسبت‌ به‌ موفقیت‌ فرضیة‌ جهانی‌ سازی‌ در ایجاد دهكده‌ جهانی‌ بیان‌ كردیم‌، لغزشگاه‌ها و نقاط‌ ضعف‌ آن‌ را مورد بررسی‌ و بازنگری‌ قرار دادیم‌. در این‌ قسمت‌ هم‌ به‌ بررسی‌ اجمالی‌ دولت‌ جهانی‌ و عدالت‌ گستر حضرت‌ مهدی‌(ع‌) و نقاط‌ تقابل‌ نظریه‌ فطری‌ و واقعی‌ مهدویت‌ با فرضیه‌ آكنده‌ از دروغ‌ و نیرنگ‌ «جهانی‌سازی‌» می‌پردازیم‌.

وجود نجات‌ بخشی‌ كه‌ بشریت‌ را به‌ سوی‌ آسایش‌ و رهایی‌ و ایجاد جامعه‌ جهانی‌ متكی‌ بر عدالت‌ و آزادی‌ و حقیقت‌ سوق‌ دهد، در تمام‌ كتب‌ و صحف‌ آسمانی‌ و مذاهب‌ گوناگون‌ خبری‌ متواتر است‌. این‌ مطلب‌ صرفاً یك‌ خطابة‌ مذهبی‌ یا شعاری‌ دینی‌ نیست‌ بلكه‌ حقیقتی‌ است‌ كه‌ از واقعیت‌ نشأت‌ گرفته‌ و در اعماق‌ اندیشه‌ و ضمیر وجود انسان‌ نهفته‌ است‌. هر انسان‌ صاحب‌ دردی‌ كه‌ ناراحتی‌ و فشار و ترس‌ و ناامنی‌ را چشیده‌ باشد به‌ آن‌ ایمان‌ دارد. هر عقل‌ و اندیشه‌ای‌ به‌ راحتی‌ می‌فهمد كه‌ بنای‌ جهان‌ بر عدالت‌ و توازن‌ است‌ نه‌ ظلم‌ و هرج‌ و مرج‌ و هرگونه‌ هرج‌ و مرجی‌ ساخته‌ دست‌ بشر است‌ و اگر عدالت‌ بر جهان‌ حاكم‌ نشود آنگاه‌ عدالت‌ الهی‌ امری‌ لغو، عبث‌ و بیهوده‌ محسوب‌ می‌گردد. در حالی‌ كه‌ عدالت‌ هدف‌ همة‌ ادیان‌ و رسالت‌ دین‌ اسلام‌ است‌ كه‌ مخاطبش‌ همة‌ بشریت‌ بوده‌ است‌ و توان‌ بالایی‌ در ایجاد وحدت‌ جهانی‌ دارد كه‌ نقطة‌ شروعش‌ برادری‌، صلح‌، گذشت‌، چشم‌پوشی‌ و وحدت‌ است‌.
در این‌ رابطه‌ می‌گوید: در این‌ برهه‌ از زمان‌، اسلام‌ به‌ جهت‌ عنایات‌ زیادش‌ به‌ مظلومان‌ و اسیران‌ جذابیت‌ بسیار بالایی‌ دارد و به‌ این‌ دلیل‌ است‌ كه‌ این‌ دین‌، همیشه‌درگسترش‌وانتشاردرسطح‌ جهانی‌، حتی‌ پس‌ از رویارویی‌ و مجادله‌، یكه‌تاز و پیروز میدان‌ بوده‌ است‌. 1
اسلام‌ دینی‌ جهانی‌ است‌ كه‌ قوام‌ بخش‌ بنای‌ جامعه‌ بشری‌ است‌ چنان‌ كه‌ خداوند به‌ پیامبرش‌ خطاب‌ كرده‌:
و ما أرسلناك‌ إّلا رحمة‌ للعالمین‌ 2
تو را مایه‌ رحمت‌ برای‌ جهانیان‌ فرستادیم‌.
و ما أرسلناك‌ إّلا كافّة‌ للنّاس‌ 3
تو را بر همة‌ مردم‌ فرستادیم‌.
این‌ دینی‌ كه‌ روزی‌ جهان‌ را از سردرگمی‌ جهالت‌ و ظلمات‌ حیرت‌ نجات‌ داد روزی‌ دوباره‌ با عزت‌ و به‌ اذن‌ خداوند ـ تبارك‌ و تعالی‌ ـ برای‌ نجات‌ و خلاصی‌ بشریت‌ و سروری‌ مسلمانان‌ باز خواهد گشت‌ كه‌ قرآن‌ كریم‌ بدان‌ چنین‌ بشارت‌ داده‌ است‌:
و نرید أن‌ نمنّ علی‌ الّذین‌ استضعفوا فی‌الارض‌ و نجعلهم‌ أئمّة‌ و نجعلهم‌ الوارثین‌ 4
ارادة‌ ما بر این‌ تعلق‌ گرفته‌ كه‌ محرومان‌ زمین‌ را امام‌ و وارثین‌ زمین‌ گردانیم‌.
از حضرت‌ امیر(ع‌) در نهج‌البلاغه‌ روایت‌ شده‌ كه‌:
لتعطفّن‌ الدنیا علینا بعد شماسها عطف‌ الضروس‌
علی‌ ولدها 5
دنیا همانند بازگشت‌ شتر به‌ نزد فرزندش‌ به‌ نزد ما بازگردانده‌ می‌شود.
و سپس‌ این‌ آیه‌ را تلاوت‌ فرمودند. ابن‌ ابی‌الحدید در شرح‌ این‌ بخش‌ گفته‌ است‌: یاران‌ و نزدیكان‌ ما می‌گویند كه‌ ایشان‌ به‌ امامی‌ كه‌ مالك‌ زمین‌ و حاكم‌ بر تمامی‌ ممالك‌ می‌گردد وعده‌ داده‌اند. 6
در آیة‌ دیگری‌ خداوند تبارك‌ و تعالی‌ می‌فرماید: ولقد كتبنا فی‌الزّبور من‌ بعدالذكر أنّ الارض‌ یرثها عبادی‌ الصّالحون‌ 7
در زبور پس‌ از ذكر چنین‌ نوشتیم‌ كه‌ بندگان‌ صالح‌ ما وارث‌ زمین‌ خواهند شد.
امام‌ باقر(ع‌) ذیل‌ این‌ آیه‌ می‌فرمایند:
إنّ ذلك‌ وعدالله للمؤمنین‌ بأنّهم‌ یرثون‌ جمیع‌
الارض‌. 8
این‌ آیه‌ وعده‌ الهی‌ برای‌ مؤمنان‌ است‌ كه‌ وارث‌ تمام‌ زمین‌ خواهند شد.
حضرت‌ رسول‌(ص‌)، هم‌ طبق‌ روایت‌ سعید بن‌ جبیر از ابن‌ عباس‌، به‌ ظهور حضرت‌ مهدی‌(ع‌) چنین‌ بشارت‌ داده‌اند:
إنّ خلفائی‌ و أوصیائی‌ و حجج‌ الله علی‌ الخلق‌ بعدی‌ اثنا عشر. أوّلهم‌ أخی‌ و آخرهم‌ ولدی‌. 9
جانشینان‌ و برگزیدگان‌ من‌ وحجت‌های‌ الهی‌ بر خلق‌ پس‌ از من‌ دوازده‌ نفرند كه‌ اولشان‌ برادرم‌ و آخرینشان‌ فرزندم‌ می‌باشد.
از ایشان‌ پرسیدند: برادر شما كیست‌؟ فرمودند: علی‌ابن‌ ابیطالب‌(ع‌) باز پرسیدند: فرزند شما كیست‌؟ فرمودند:
المهدیّ الذی‌ یملؤها ـ أی‌ الارض‌ ـ قسطاً و عدلاً كما ملئت‌ ظلماً و جوراً والذی‌ بعثنی‌ بالحق‌ بشیراً لولم‌ یبق‌ من‌الدنیا إّلا یوم‌ واحد لطوّل‌ ذلك‌ الیوم‌ حتی‌ یخرج‌ فیه‌ ولدی‌ فینزل‌ روح‌الله عیسی‌ بن‌ مریم‌ فیصّلی‌ خلفه‌ و تشرق‌ الارض‌ بنور ربّها و یبلغ‌ سلطانه‌ المشرق‌ والمغرب‌ 10
مهدی‌، همو كه‌ زمین‌ را از عدل‌ و داد، همانگونه‌ كه‌ از ظلم‌ و جور پر شده‌ است‌، آكنده‌ می‌گرداند. قسم‌ به‌ آن‌ كسی‌ كه‌ مرا به‌ حق‌ مبعوث‌ گردانید كه‌ ] مردم‌ را [ بشارت‌ دهم‌ اگر تنها یك‌ روز به‌ پایان‌ دنیا باقی‌ مانده‌ باشد خداوند آنقدر آن‌ روز را طولانی‌ می‌گرداند كه‌ فرزندم‌ خروج‌ (قیام‌) كند و در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ عیسی‌بن‌ مریم‌ پشت‌ سرش‌ نماز می‌خواند و زمین‌ به‌ نور پروردگارش‌ روشن‌ می‌شود و آوازة‌ سلطنتش‌ شرق‌ و غرب‌ را درمی‌نوردد.

پس‌ از ظهور حضرت‌ مهدی‌(ع‌) چه‌ رخ‌ خواهد داد؟
هدف‌ از ظهور امام‌ منتظر(ع‌)، چیزی‌ جز درآوردن‌ جهان‌ از گنداب‌ ظلم‌ و جور و رساندن‌ آن‌ به‌ عدالت‌ و مساوات‌ نیست‌، كه‌ اصل‌ ایمان‌ بشریت‌ به‌ آن‌ سو معطوف‌ شده‌ است‌ و تمام‌ ادیان‌ در مقابل‌ آن‌ سر خم‌ كرده‌اند. غرض‌ فطری‌ و واحد ادیان‌، همان‌ چیزی‌ است‌ كه‌ شعور انسانی‌، به‌ راحتی‌ با آن‌ اتفاق‌ نظر دارد و هرگاه‌ عقل‌ در مرحلة‌ ادراكش‌ به‌ تكامل‌ برسد و رهبری‌ خود را به‌ حكمتی‌ ـ كه‌ از اخلاص‌، صدق‌ و واقع‌گرایی‌ برخاسته‌ است‌ ـ سپرده‌ باشد، آن‌ را احساس‌ می‌كند. كانت‌، فیلسوف‌ آلمانی‌ تبار می‌گوید:
عبارت‌ اختلاف‌ ادیان‌، چیز عجیب‌ و غریبی‌ است‌ و مانند این‌ است‌ كه‌ از اختلاف‌ مكاتب‌ اخلاقی‌ صحبت‌ شود؛ چرا كه‌ ممكن‌ است‌ افراد، عقاید گوناگونی‌ داشته‌ باشند، ولی‌ در هر زمان‌ تنها یك‌ دین‌ است‌ كه‌ می‌تواند مقبول‌ بیفتد و نه‌ بیشتر و این‌ اختلافات‌ همانند محملی‌ بیانگر اختلاف‌ در زمان‌ و مكان‌ كه‌ اموری‌ عارضی‌ هستند می‌باشند. 11
مراد از این‌ آیه‌ قرآن‌ هم‌ همین‌ بود كه‌:
إنّ الّدین‌ عندالله الاءسلام‌ 12
دین‌ در نزد خدا اسلام‌ است‌.
در بعثت‌ تمام‌ پیامبران‌ الهی‌، همگی‌ به‌ دنبال‌ محقق‌ كردن‌ هدف‌ واحدی‌ بودند، همان‌ هدفی‌ كه‌ همة‌ دسته‌ها و گروه‌ها و جمعیت‌های‌ بشری‌ را یكجا زیر پرچم‌ پرافتخار مهدی‌ منتظر(ع‌) جمع‌ می‌كند.
خداوند تعالی‌ در قرآن‌ كریم‌ می‌فرماید:
هوالذی‌ أرسل‌ رسوله‌ بالهدی‌ و دین‌ الحق‌ لیظهره‌ علی‌الدین‌ كلّه‌ و لوكره‌ المشركون‌. 13
او همان‌ كسی‌ است‌ كه‌ رسولش‌ را با هدایت‌ و دین‌ حق‌ ارسال‌ كرد تا علی‌رغم‌ میل‌ مشركان‌ آن‌ را بر تمام‌ ادیان‌ حاكم‌ گرداند.
امام‌ هفتم‌(ع‌) ذیل‌ این‌ آیه‌ فرمودند:
یظهره‌ علی‌ جمیع‌ الادیان‌ عند قیام‌ القائم‌(ع‌). 14
هنگام‌ قیام‌ مهدی‌(ع‌) است‌ كه‌ اسلام‌ را بر تمامی‌ ادیان‌ حاكم‌ می‌گرداند.
اولین‌ گام‌ برای‌ تحقق‌ دهكدة‌ جهانی‌ و جامعة‌ واحد بشری‌،ایمان‌تمام‌ادیان‌وپیروان‌آنهابه‌حضرت‌ مهدی‌(ع‌) وجمع‌شدن‌آنهازیرپرچمش‌است‌؛چراكه‌ دعوت‌ به‌ اتحاد جهان‌وجهانیان‌امری‌تازه‌نیست‌ودرتمام‌ ادیان‌ آسمانی‌ و قدیمی‌ می‌توان‌ مسأله‌ای‌ مرتبط‌ با آن‌ را یافت‌ و ریشة‌ تفكر اتحاد بشریت‌ را باید در دین‌ ادیان‌ جستجو كرد.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام زمان (عج)،     | نظرات()

اولین خطبه

 از امام باقر(ع) روایت شده كه آن حضرت فرمودند:
در روز اوّل ظهور، قائم ما در مكّه، در كنار بیت‌الله الحرام، در حالتی كه به كعبه تكیه داده است مردم جهان را مخاطب قرار داده، چنین می‌فرماید:

ای مردم! ما آل محمد ـ كه درود خداوند بر او و خاندانش باد ـ در درجة اوّل از خداوند بزرگ و در مرتبة دوم از بندگان خداوند كه جواب ما را می‌دهند یاری می‌طلبیم.

ای مردم! ما خاندان پیامبر شما هستیم و از هر كس به خداوند بزرگ و حبیبش، رسول خدا(ص)، سزاوارتریم.

ای مردم! هر كس در ارتباط با آدم با من مجادله كند، بداند من از او به آدم اولی‌ترم و آنكه در رابطه با شخصیت نوح با من محاجّه كند، من بر او نسبت به نوح مقدّم هستم و هر كس بخواهد در ارتباط با ابراهیم با من مجادله كند، من از او نسبت به ابراهیم برتری دارم و اگر كسی بخواهد با شخصیت محمّد ـ كه درود خداوند بر او و خاندانش باد ـ با من محاجه كند، مسلّماً من نسبت به حضرت محمّد از او اولی هستم و هر كس كه بخواهد در ارتباط با بقیة انبیا و فرستادگان خداوند به محاجه با من برخیزد، من بر او نسبت به انبیا تقدم دارم. آیا خداوند در قرآن مجیدش نفرموده است:
«به درستی كه خداوند آدم، نوح، آل‌ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان اختیار فرموده و بعضی را بر برخی برتری داده است و البته خداوند شنوا و دانا است؟»1.

پس ای مردم! من تنها باقیمانده از آدم و یگانه ذخیرة نوح پیامبر و خلاصه و برگزیده از ابراهیم و از محمد هستم كه درود خداوند بر آن بزرگوار و خاندانش باد.

ای مردم! بدانید آن‌كس كه بخواهد دربارة قرآن با من مجادله نماید من از همه اولی به قرآن خداوند هستم.

ای مردم! آگاه باشید هر كس كه دربارة سنّت رسول اكرم(ص) با من مجادله كند، من اولی‌تر از او هستم. پس شما را به خداوند سوگند می‌دهم، هر كس كه امروز سخنان مرا می‌شنود آن را به آنهایی كه در اینجا حاضر نیستند، برساند و شما را به حقّ خداوند و رسول او و آن حقّی كه من بر شما دارم سوگند می‌دهم كه ما را در حقوقمان یاری نمایید و جلوی ظلم و ستمی را كه دربارة ما روا داشتند بگیرید؛ چه آنكه حقوق ما را پنهان ساختند و دربارة ما ظلم كردند و از وطنمان آواره نمودند و نسبت به ما نیرنگ روا داشتند و پیروان باطل بر ما افترا بستند. از خدا بترسید، ما را تنها مگذارید، بلكه یاری كنید تا خداوند شما را نصرت عطا فرماید.2

ماهنامه موعود شماره 90

پی‌نوشت‌ها
:
1. سورة آل عمران (3)، آیات 33ـ35.
2. نعمانی، الغیبة، ب 14، ح 67

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام زمان (عج)،     | نظرات()