فیلم‌هایی که خشم ادیان را برافروختند

 در این مقاله فیلم های را که در سه دهه‌ی اخیر موج اعتراضات مذهبی را روانه خود کردند را معرفی می‌کنم.فیلم هایی که مخالف تابوها و مقدسات ادیان الهی بودند.

بسیاری از دینداران سینما دوست احساس می کنند که فیلمهای بلند تصویر دین و معنویت را به نحو مطلوبی به تصویر نمی کشند و در بهترین حالت این بعد از زندگی مردم را نادیده می گیرند.

به علل مختلفی دین سازمان یافته از فیلمهای بلند در سینمای غرب حذف شده است، اما برخی فیلمها مومنان را به طرق واقع گرایانه به تصویر می کشند و اغلب فیلمهایی که موضوعات فلسفی و الهیاتی را مورد بررسی قرار داده‌اند بیشتر از منظر خیالات، استعاره و کنایه وارد شده اند تا تصویری حقیقی و آشکار.

تاریخ سینما همچنین شاهد ساخت فیلمهایی با موضوع و محور دین بوده است که مومنان ادیان مختلف آنها نپذیرفته و واکنشهای جدی نسبت به آن نشان دادند. مناقشه برانگیز ترین فیلمهای تاریخ سینمای معاصر طی دو بخش ارائه خواهد شد. این مطلب به پنج فیلم آخر فهرست پرداخته است.

  • پاپ باید بمیرد (1991)


فیلم با صحنه مرگ پاپی پیشین آغاز می شود که پس از آن پاپ جدید که روحانی بی کفایت بوده اشتباها در انجمن سری کاردینالها انتخاب می شود و باید با فساد داخل دستگاه واتیکان مبارزه کند؛ اما همانطور که طرح داستان پیش می رود پاپ جدید خواستار بررسی حسابهای مالی قاچاق اسلحه و نظارت بر اشیاء دزدی و همچنین رویارویی با رئیس مافیا می شود که تصمیم می گیرد پاپ باید کشته شود ...

پس از مناقشه و خشم شدید کلیسای کاتولیک از این فیلم عنوان انگلیسی آن با افزودن یک حرف تغییر کرد. عنوان اصلی " The Pope Must Die" بود که در به آخرین کلمه ، حرف افزوده شد تا عنوان آن به معنی " پاپ باید رژیم بگیرد" تغییر یابد. اما در پوسترهای تبلیغاتی این فیلم حرف "T" به شکل یک صلیب درج شده بود.

بی تردید پاپ ژان پل دوم که در زمان اکران این فیلم رهبرکاتولیکهای جهان بود از ساخت و اکران این فیلم راضی نبود اما واکنش رسمی از سوی وی منعکس نشده است.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: سینما و رسانه،     | نظرات()

هری پاتر و مرگ خدا

 اشباع [ذهن] نسلی از خوانندگان جوان با اخلاقیات و باورهای ظلمانی که به صورت داستانی جذاب در آمده است، آثار طولانی مدتی خواهد داشت. کمترین این آثار، ترویج نسبیت‌گرایی اخلاقی است که در اقسام فرهنگی، نه تنها به دیکتاتوری نسبیت‌گرایی اخلاقی تبدیل شده است


  • اشاره:
این مقاله به بررسی پیام‌ها و محتوای اصلی داستان‌های هری پاتر می‌پردازد. نویسنده نشان می‌دهد که مهم‌ترین مسئله‌ای که در این داستان‌ها می‌توان به آن اشاره کرد و آن را محوری‌ترین پیام داستان دانست، وجود دنیای بدون خداوند یا به تعبیر او «مرگ خدا» می‌باشد. این مجموعه در پی اثبات این مطلب است که انسان در این دنیا، بدون وجود هیچ قدرت متعالی و والاتری رها شده است و این وظیفة خود اوست که برای رسیدن به کمال مطلوبش تلاش کند و در این راه از هر وسیله‌ای استفاده کند. در واقع، از دیدگاه «رولینگ»، هدف وسیله را توجیه می‌کند و این پیام غلط دیگری است که مجموعه کتاب‌های هری پاتر به اذهان فرزندان ما القا می‌کند.

بیست و یک جولای، آمد و رفت، و جهان بدون هیچ‌گونه قدرت جادویی ادامه دارد. این تاریخ، روز انتشار هفتمین و آخرین جلد از کتاب‌های هری پاتر با نام «هری پاتر و یادگاران مرگ» می‌باشد. شش جلد قبلی این کتاب تا کنون به 66 زبان ترجمه شده و نزدیک به چهارصد میلیون نسخه فروش داشته است و این رقم تا زمانی که دنیای هری پاتر تکمیل شود، افزایش خواهد یافت. ویرایش‌های جدید این کتاب؛ مثل ویرایش مخصوص با جلد چرمی، ویرایش جعبه‌ای، کتاب‌های صوتی و ویرایش دیجیتال مصور و... نیز در حال انتشار است. علاوه بر این، در یازدهم جولای، پنجمین فیلم هری پاتر پخش شد و بی‌شک دو فیلم دیگر (و شاید دنباله‌های دیگری از این فیلم‌ها) نیز پخش خواهند شد. روی هم رفته، این حادثه‌ای فراملی، در زمینة حماسی و رزمی تاریخ است که تنها کتاب «بابل» می‌تواند با آن رقابت کند.

من به چند دلیل از کلمة رقابت استفاده کردم؛ اوّل، به خاطر تأثیری که این مجموعه بر دنیای مدرن دارد و بعد، به دلیل جهان‌بینی‌ای که نیرومندانه به طرفداران خود القا می‌کند. در کل، این مجموعه نوعی بیانیة ضد مسیح درام، در مورد اخلاق و ایمان می‌باشد که توسط شخصیت‌های دوست‌داشتنی، ستودنی و تخیلی آن تجسم یافته است؛ شخصیت‌هایی که ویژگی‌های امروزی بشر دوستی را به آخرین حدّ خود رسانده‌اند. سراسر این مجموعه در مورد ما انسان‌ها است. در مورد تمایلات اخیر غرب به «هموساپینس» و انسان به عنوان آگاه و دانای کل؛ به طور دقیق‌تر، دربارة «هموسین دئو» یا انسان بدون خدا. انسانی که برای پیدا کردن هویت خود در پهنة گیتی، بایستی به هر قیمتی به دنبال قدرت و دانش باشد تا مبادا به واسطة نفرین مرگبار به نابودی فرستاده شود. او احساس می‌کند که تنها و رها شده است و از این رو باید به خودش متکی باشد و تا حدّ زیادی، به کسانی که او را در آشکارسازی و پیشرفت هویت نهانش یاری می‌کنند، متعهد و ملتزم شود. وقتی او برای دستیابی به هدف نهایی‌اش تلاش می‌کند، در بالاترین حدّ خطر قرار دارد و برای زندگی فانی‌اش مخاطرات بسیاری را پیش رو دارد. در این راه، مرگ‌های بسیار زیاد و به گونه‌های مختلف، وجود دارد.

لوگراسمن در 23 جولای سال 2007 در مقاله‌ای در «مجلة تایم» می‌نویسد: «اگر می‌خواهید بدانید در هری پاتر چه کسی می‌میرد، پاسخ آن آسان است: خدا». او در این مقاله، هدف اصلی و ریشه‌ای مجموعه هری پاتر را بیان کرده است. مسائل زیادی در مورد موضوعات خاصّ این مجموعه برای نوشتن وجود دارد و نوشته شده است. این نکته که یک داستان خوب نباید کاملاً مذهبی یا مسیحی باشد، قابل انکار نیست؛ امّا باید در مورد این حقیقت کوچک تعمّق کنیم که استعارة کلی و طرح اصلی این مجموعه (جادو و سحر)، فعالیت‌هایی می‌باشند که به طور مطلق از سوی خداوند حرام گردیده است. اشباع [ذهن] نسلی از خوانندگان جوان با اخلاقیات و باورهای ظلمانی که به صورت داستانی جذاب در آمده است، آثار طولانی مدتی خواهد داشت. کمترین این آثار، ترویج نسبیت‌گرایی اخلاقی است که در اقسام فرهنگی، نه تنها به دیکتاتوری نسبیت‌گرایی اخلاقی تبدیل شده است بلکه در حال تبدیل شدن به اعتیاد نسبیت‌گرایی اخلاقی است. مانند تمامی اعتیادها، زندگی بدون اعتیاد برای معتاد سخت می‌باشد و در واقع، ماده‌ای که به آن معتاد است، به زندگی معتاد تبدیل می‌شود.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: سینما و رسانه،     | نظرات()

هالیوود و فرهنگ سازان شیطانی

 نفوذ صهیونیست ها در صنعت پر مخاطب و جذاب سینما از چنان رشد روزافزون و سریعی برخوردار شده است كه براساس بسیاری از منابعی كه از سوی خود هالیوود در اختیار مردم قرار می گیرد،بیش از نود درصد از فعالان حرفة سینما در امریكا را وابستگان به لابی صهیونیست ها تشكیل می دهند.
  
سیطرة صهیونیسم بر رسانه های فراگیر جهان، امروزه دیگر امری انكارناپذیر است. اهدافی را كه «راشورون»، خاخام یهودی، در سال 1869 در سخنرانی خود در شهر «پراگ» مبنی بر الزام سیطرة كامل یهود بر رسانه های جمعی اعلام كرده بود، اكنون محقق شده است. «راشورون» معتقد بود كه پس از طلا، دستگاه های خبررسانی به ویژه مطبوعات ـــ كه در آن زمان مهم ترین ابزار اطلاع رسانی در دنیا محسوب می شد ــ دومین ابزار صهیونیست برای استیلا بر جهان است؛ بنابراین از همان آغاز با برنامه ریزی های دقیق، حساب شده و صرف هزینه های كلان، تلاش بی وقفه ای را برای به دست گرفتن جریان های اصلی خبررسانی و مطبوعات در سرتاسر دنیا آغاز كردند.

وابستگی بزرگترین رسانه های خبری دنیا، همچون: خبرگزاری رویتر، آسوشیتد پرس، یونایتدپرس، شبكه های A.B.C، N.B.C.، C.B.S و نشریات معتبری همچون: نیویورك تایمز، واشنگتن پست، تایمز، دیلی اكسپرس و صدها عنوان نشریة دیگر به لابی صهیونیست ها، حاصل همان تلاش های پیگرانة قوم یهود است.(1)

اختراع سحرانگیز برادران لومیر با آن قدرت تأثیرگذاری خارق العاده و ظرفیت های فراوانش به عنوان یكی از مهم ترین كانال های ارتباطی با مردم، صهیونیست افزون طلب را بر آن داشت تا در راه تحقق اهداف خود از این ابزار مدرن نیز بهرة كامل گیرد. تأثیر صهیونیست ها بر صنعت سینما از همان سال های آغازین با سرمایه گذاری در مشهورترین شركت های تولید فیلم در جهان به ویژه در امریكا آشكار بود. وابستگی و تعلق بزرگ ترین شركت های تولید فیلم امریكا همچون 20 Centery Fox، WARNerBros و Golden Mager Metro به لابی صهیونیست ها شاهدی بر این ادعا است.(2)

نفوذ صهیونیست ها دراین صنعت پر مخاطب و جذاب از چنان رشد روزافزون و سریعی برخوردار شده است كه براساس بسیاری از منابعی كه از سوی خود هالیوود در اختیار مردم قرار می گیرد،بیش از نود درصد از فعالان حرفة سینما در امریكا را وابستگان به لابی صهیونیست ها تشكیل می دهند. اگرچه افشای این وابستگی ها در مقطعی از تاریخ برای دو طرف بنا به دلایلی چندان مقبول و خوشایند نبود، ولی در سال های اخیر بیان چنین ارتباطاتی در سینمای هالیوود، به عنوان سند افتخار و مایة مباهات برای عناصر وابسته محسوب می شود؛ به همین دلیل چندی پیش فهرست بزرگی از عوامل كلیدی سینماهای هالیوود كه از جیره خواران وابسته به صهیونیست محسوب می شوند، در شبكة جهانی اینترنت با عنوان IsHollywood Jewish در اختیار مخاطبان قرار گرفت.

نگاهی به اسامی بازیگران، كارگردانان، تهیه كنندگان و سایر عواملی كه در این فهرست جای گرفته اند، پرده از این واقعیت تلخ برمی دارد كه اساساً سینماگران برای ایجاد تسریع در كسب مدارج ترقی در سینمای هالیوود، چاره ای جز پناه بردن و تبعیت محض از سیستم فوق ندارند. در ادامه نام تعدادی از عناصر و عوامل مشهور هالیوودی وابسته به لابی صهیونیست ها ارائه شده است:

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: سینما و رسانه،     | نظرات()

چه چیزی رسانه‌های غالب را به رسانه‌های غالب تبدیل کرده است؟

 اجازه دهید مردم سرگرم مسابقات ورزشی، رسوایی‌های جنسی، اشخاص معروف و مشکلات آنها و یا هر چیزی شبیه به این موارد شوند. هیچ چیز به این اندازه مهم نیست و البته مسائل بزرگ و مهم بر عهده مردان بزرگ است. «ما خود در این باره مراقب هستیم»!


  • چکیده:
مطبوعات و به طور کلی جامعه اطلاع رسانی آمریکا، هر کدام به نحوی وابسته و یا متعلق به شرکت‌های بزرگ تجاری هستند. کسانی هم که در این رسانه‌ها به کار مشغول هستند، تحت امر این شرکت‌ها به حساب می‌آیند. این رسانه‌ها جریان غالب خبر و اطلاع رسانی را در کشور به عهده دارند. افرادی که در خدمت این رسانه‌ها هستند، باید دارای چارچوب ذهنی مشخصی باشند؛ چارچوبی که شرکت‌های تجاری بزرگ مشخص می‌کنند. نتیجه این می‌شود که خوراک فکری یک کشور را تعدادی شرکت تجاری بزرگ تأمین می‌کنند و به این ترتیب، این شرکت‌ها هر آنچه را که لازم می‌دانند عملی می‌سازند و کسی با آنها مخالفت نمی‌کند؛ چرا که این رسانه‌ها با مشغول ساختن مردم به امور بی فایده، آنها را از مسائل مهم منحرف ساخته اند.


محصولات رسانه‌ها هر روزه منتشر می‌شوند و شما می‌توانید کاوشی نظام مند را ترتیب دهید. می‌توانید مطالب منتشر شده روز قبل را با مطالب امروز مقایسه کنید. مدارک بسیاری در مورد اینکه چه مسئله ای مهم و چه مسئله ای غیر مهم جلوه داده شده اند وجود دارد. همچنین شما می‌توانید راه‌های ساخته شدن این مطالب را مشاهده کنید.

 اگر شما می‌خواهید رسانه‌ها و یا هر نهاد دیگری را بشناسید، کار خود را با پرسیدن سؤال در مورد ساختار سازمان درونی و جایگاه اجتماعی آن نهاد شروع می‌کنید. چگونه این نهاد‌ها با دیگر مراجع قدرت در ارتباط هستند؟ اگر خوش شانس باشید، افرادی وجود دارند که در ارتباط با این مراجع قدرت هستند و به شما خواهند گفت که آنها قصد انجام چه کارهایی را دارند. سخنان این افراد مسائلی نیست که به همه مردم به عنوان کارکرد این مراجع گفته می‌شود، بلکه مسائلی است که افراد عضو مراجع قدرت در میان خود رد و بدل کرده و در مورد آنها تصمیم می‌گیرند. این گفته‌ها، حاوی اسناد و مدارک بسیار جالبی هستند. این افراد، منابع اطلاعاتی مهمی در مورد ماهیت رسانه‌ها می‌باشند. همانند یک دانشمند، هنگامی که می‌خواهد یک ملکول پیچیده را بررسی کند، شما نیز ابتدا ساختار این نهاد‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهید. سپس تصویری از محصولات رسانه‌ها، بر اساس ساختار آنها در ذهن خود می‌سازید. سپس محصولات رسانه ای را مورد کاوش قرار می‌دهید و میزان تطابق آن را با تصویر ذهنی خود می‌سنجید. در واقع، تمام کارهایی که در مورد تحلیل رسانه‌ها انجام می‌شود، مربوط به این قسمت آخر می‌باشد: تلاش برای فهم دقیق آنچه رسانه‌ها تولید می‌کنند. خوب، چه چیزی را خواهید یافت؟ پیش از هر چیزی، متوجه رسانه‌های مختلف با کارکرد‌های متفاوت خواهید شد. مثلاً، سرگرمی‌ها،‌ هالیوود، نمایش‌های تلویزیونی و رادیویی کم ارزش، و مواردی از این قبیل، به همراه بیشتر روزنامه‌های کشور که معطوف به مخاطبین جمعی می‌باشند، به جای آگاه ساختن مردم، آنها را منحرف می‌کنند.

«رسانه نخبگان»، بخش دیگری از رسانه‌ها می‌باشند که گاهی آنها را «رسانه‌ها ی تعیین کننده خط مشی» نیز می‌نامند، چرا که این رسانه‌ها از پشتیبان‌های بزرگی برخوردار هستند. آنها چار چوبی را تعیین می‌کنند که دیگر رسانه‌ها مطابق با آن عمل می‌کنند. «نیویورک تایمز»، «واشنگتن پست» و چند خبرگزاری دیگر، از این نوع رسانه‌ها می‌باشند. اکثر مخاطبین این روزنامه‌ها طبقه ممتاز جامعه می‌باشند. افرادی که روزنامه نیویورک تایمز را می‌خوانند، اغلب طبقه ثروتمند می‌باشند که گاهی اوقات آنها را طبقه سیاسی نیز می‌نامند. بسیاری از این افراد در روندی رو به رشد، عملاً در تصمیم گیری‌ها و هدایت جریان‌ها دخالت دارند و به طور عمده این کار را در نقش مدیر نهاد‌های مختلف تصمیم گیری، به انجام می‌رسانند. این افراد می‌توانند در نقش مدیران سیاسی، مدیران بازرگانی (مانند مدیران اجرایی)، مدیران نظری (مانند افراد بسیاری که در مدارس و دانشگاه‌ها مشغول هستند)، یا دیگر ژورنالیست‌ها باشند. کسانی که شیوه فکر کردن مردم را تعیین و به آنها می‌گویند، چگونه به مسائل نگاه کنند.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: سینما و رسانه،     | نظرات()