تبلیغات
مذهبی فرهنگی - مطالب امام حسین(ع) و عاشورا

سرنوشت ستم ‌پیشگان- قسمت هفتم

 نقل شده حصین بی‌درنگ دچار چنان عطشی شد که از شدت تشنگی چشمانش نمی‌دید. تشنگی او هیچگاه پایان نیافت. هر چه آب و شیر می‌نوشید باز فریاد می‌زد :«به من آب بدهید. از تشنگی مردم.» او آنقدر نوشید تا شکمش همانند شکم گاو ترکید.


  • 32- حصین
وی از جمله قاتلان سیدالشهدا ارواحنا فداه بود که در نبرد میان سپاهیان ابراهیم بن اشتر و ابن زیاد دستگیر شد. مختار پس از شکر بر دستگیری او دستور داد آنقدر گوشت‌های تنش را ببرند تا بمیرد (حکایه المختارفی اخذ الثار، ص55).


  • 33- حصین بن تمیم
عصر عاشورا پس از مدت طولانی نبرد و ننوشیدن آب در آن هوای گرم، تشنگی بسیار به سیدالشهدا ارواحنا فداه فشار آورد. ایشان تلاش نمودند تا به فرات دست یابند که یزیدیان مانع شدند. در این میان حصین بن تمیم تیری را به گلوی ایشان زد.

به محض آنکه سیدالشهدا ارواحنا فداه تیر را از گلو بیرون آوردند، خون به بیرون فواره زد. حضرت دو دست مبارکشان را از خون گلو پر کرده و خون‌ها را به سمت آسمان پاشیدند.سپس دست به دعا برداشته و فرمودند:
خدایا از تعداشان بکاه و پشت سر هم ایشان را بکش و هیچیک از ایشان را بر زمین باقی مگذار. و باز نفرین نمودند.

نقل شده حصین بی‌درنگ دچار چنان عطشی شد که از شدت تشنگی چشمانش نمی‌دید. تشنگی او هیچگاه پایان نیافت. هر چه آب و شیر می‌نوشید باز فریاد می‌زد :«به من آب بدهید. از تشنگی مردم.» او آنقدر نوشید تا شکمش همانند شکم گاو ترکید(ملحقات احقاق الحق،ج27،ص204؛ حاشیه وقعه الطف، ص251؛ موسوعه الکلمات الامام الحسین علیه السلام،ص502 به نقال از الکامل فی التاریخ ، با این تفاوت که تیر انداز را دارمی معرفی کرده است).

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

سرنوشت ستم‌پیشگان- قسمت ششم

 در طول مدتی كه ما حركت می‌كردیم دیدم حضرت محمّد صلی الله علیه و آله كه آن ملك برایم توصیف كرده بود بر فراز صندلى بلند پایه‏اى كه می‌درخشید و به گمانم از لؤلؤ بود نشسته بود.دو پیرمرد موجه و آبرومند طرف راست آن حضرت بودند. من از آن ملك جویا شدم: «اینان كیانند؟» گفت: «ایشان حضرت نوح و ابراهیم علیهما السلام هستند.»



  • 29- حاجب (دربان) ابن زیاد
بنا بر برخی از روایات ام کثوم سلام الله علیها به حاجب و دربان ابن زیاد فرمود:
این ده هزار درهم را بگیر و سر مطهر سیدالشهدا علیه السلام را پیشاپیش ما قرار بده. ما را هم در پشت مردم بر شتران سوار کن؛ شاید تماشای سر مقدس توجه مردم را از ما بگرداند.
حاجب درهم‌ها را گرفت و چنین کرد. فردا که سراغ پول‌ها رفت در نهایت ناباوری دید که همگی به سنگ سیاه بدل گشته‌اند و در یک روی آنان این آیه نوشته شده است:
وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُون‏ (سوره ابراهیم(14)، آیه 42).
و مپندار كه خدا از كردار ستمكاران غافل است.‏
و بر روی دیگرش این آیه:
وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ (سوره شعراء(26)، آیه 227).
و ستمكاران به زودى خواهند دانست كه به چه مكانى باز مى‏گردند.


  • 30-حداد (آهنگر)
از آهنگری كوفى حكایت شده كه گفت: موقعى كه لشكر ابن زیاد از كوفه براى جنگ با امام حسین علیه السلام خارج شد، من آهن‌هایى را كه داشتم جمع كردم و ابزار كارم را برداشتم و با آنان حركت نمودم. هنگامى كه آنان به مقصد رسیدند و طناب خیمه‏ها را بستند من نیز براى خود خیمه‏اى برپا كردم و میخ‏هاى آهنى براى نصب خیمه‏ها، راه و جایگاه براى اسب‏ها و نوك نیزه‏ها ساختم. هرگاه نوك نیزه یا شمشیر یا خنجری كج می‌شد من آنها را اصلاح می‌كردم.

رزق و روزى من بدین لحاظ فراوان شد و نام من در میان آنان شیوع پیدا كرد، تا اینكه امام حسین علیه السلام با لشكر خود آمد. ما به سوى كربلا حركت نمودیم‏ و در كنار علقمه خیمه زدیم. قتال در بین آنان شروع شد. آب را بروى امام حسین علیه السلام بستند و آن حضرت را با یاران و فرزندانش شهید نمودند. مدت توقف و حركت ما نوزده روز بود. من در حالى كه ثروتمند شده بودم در حالی که اسیران با ما بودند به سوى منزل خود مراجعت كردم. وقتى اسیران به ابن زیاد عرضه شدند او دستور داد تا آنان را براى یزید به جانب شام بفرستند.

چند صباحى بیش نگذشت كه من در منزل خود بودم. یك شب در میان رختخواب خود خوابیده بودم. ناگاه در عالم خواب دیدم كه گویا قیامت بر پا شده و مردم نظیر ملخ‌هایی كه راهنماى خود را از دست داده روى زمین موج می‌زدند و زبان عموم آنان از شدت تشنگى روى سینه‏هاشان قرار گرفته است. من این طور مى‏پنداشتم كه تشنگى هیچ كدام از ایشان از من شدیدتر نیست؛ زیرا گوش و چشم من از شدت تشنگى از كار افتاده بودند. اضافه بر آن تشنگى، مغز من از حرارت آفتاب می‌جوشید.زمین نیز مانند قیرى جوشان شده بود كه آتش زیر آن روشن كرده باشند. من این طور خیال می‌كردم كه مچ پاهایم كنده شده است. به خداى بزرگ قسم اگر من مخیّر می‌شدم بین تشنگى و بریدن گوشت خویشتن كه خون از آن جارى شود و من آن خون را به جاى آب بیاشامم آشامیدن خون خود را از آن تشنگى كه داشتم بهتر می‌دانستم.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

سلوك بلا

 عواملی كه موجب تنهایی سیّدالشّهدا(ع) شده چیست؟ مرحوم علامه طباطبائی فرموده بودند: «همة كتاب وسایل الشیعه را از اول تا آخر مطالعه كردم تا ببینم چند روایت فقهی از سیّدالشّهدا(ع) نقل شده است, سه روایت بیشتر پیدا نكردم»!!


  • اشاره:
نوشتار پیش‌رو، گزیده‌ای از مباحث پیرامون اركان و مراحل سیر و سلوك به بلای امام حسین(ع) است كه در شرح و تفسیر زیارت عاشورا، طیّ دوازده جلسه ارائه شده است. در آستانه ماه محرم‌الحرام، آن را تقدیم خوانندگان گرامی موعود می‌كنیم.


  • مراحل سیر و سلوك به وسیلة بلای اولیای الهی در زیارت عاشورا
یكه و تنها شدن ولیّ الهی
در زیارت عاشورا به امام حسین(ع) این‌گونه خطاب می‌كنیم: «و الوتر الموتور». وتر به معنای «تنها و یكتا»، موتور یعنی «تنها شده» است. یك احتمال دربارة این معنا، یگانگی، منحصر به فرد بودن و بی‌بدیل بودن حضرت است. احتمال دیگر این است كه، حضرت تنهاست و در این تنهایی موتور است؛ یعنی حضرت با نقشه و برنامه‌ریزی تنها شده است؛ به خصوص اگر توجه داشته باشیم كه سیّدالشّهدا(ع) یك درگیری مخفیانه نداشتند كه مسلمانان از آن بی‌خبر باشند. یزید بعد از مرگ معاویه به استاندار مدینه نامه نوشت كه باید از حسین بیعت بگیری و الاّ او را بكش و سرش را بفرست. حضرت با تدبیری از مدینه خارج شدند و بیعت نكردند؛ در مكه برای مسلمانان نامة دعوت نوشتند و آنها را مطلّع كردند، علاوه بر اینكه مكه محل رفت و آمد مسلمانان بود و اخبار از آنجا منتشر می‌شد. بعد هم یزید به عنوان امیرالحاج، عده‌ای را فرستاد تا حضرت را در مكه ترور كنند و توصیه كرد كه، حتّی اگر دست حضرت به پردة كعبه بود او را بكشید، لذا حضرت در 8 ذی‌الحجّه در حالی‌كه همه مُحرِم می‌شدند كاملاً با سر و صدا و با حالتی كه همه متوجه باشند از مكه خارج شدند و صریحاً اعلام كردند:

كسی كه حاضر است خون دلش را در راه ما بدهد و خودش را مهیّای لقای خدا كرده است، همراه ما كوچ كرده، همسفر شود.1

از آن طرف مردم كوفه از خروج امام از مدینه و حركت به سوی مكه مطّلع شدند، نامه نوشتند و حضرت را دعوت كردند. حضرت نیز سفیر فرستادند. لذا طوری نبود كه مردم مطّلع نباشند. هم مردم حجاز، مدینه، بصره و هم مردم كوفه مطّلع بودند. تقریباً تمام مناطق اسلامی مطّلع شده بودند كه چنین حادثه‌ای در شرف اتّفاق است و امام با یزید بیعت نكرده، به مكه رفته و از مكه هم بی‌وقت خارج شده و مردم را به همكاری دعوت كرده‌اند.

1. شرایط تنها شدن امام حسین(ع)

الف ـ شرایط جبهة مقابل: اگر طرف درگیری حضرت، یكی از صحابی رسول‌الله یا فردی كه امثال این عناوین را یدك می‌كشید، بود، جای توجیه ـ ولو به باطل ـ وجود داشت. ولی طرف مقابل سیّدالشّهدا(ع)، یزید و ابن زیاد است كه حسب و نسبشان هر دو معلوم و هیچ نقطة قوتی در آنها نیست. یزید شخصیتی است كه طرفداران او نیز نتوانسته‌اند برایش مدحی بگویند، حتی خیلی از اهل‌سنت، یزید را واجب اللعن می‌دانند. علاوه بر اینكه یك امتیاز دورغین نیز نداشته، بلكه معروف به قماربازی و عیّاشی بوده است.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

سرنوشت ستم ‌پیشگان- قسمت پنجم

 دو كودك روزه می‌گرفتند و شب دو قرص نان جو و یك كوزه آب براى آنها مى‏آوردند تا یك سالى گذشت و یكى از آنها به دیگرى گفت: «اى برادر مدتى است ما در زندانیم عمر ما تباه مى‏شود و از تن ما می‌كاهد. این شیخ زندانبان كه آمد مقام و نسب خود را به او بگوییم شاید به ما ارفاقى كند.  شب که شیخ همان نان و آب را آورد  برادر كوچكتر گفت: «اى شیخ تو محمد صلی الله علیه و آله را می‌شناسى؟



28- حارث

حمران بن اعین از ابى محمد شیخ اهل كوفه روایت كرد كه پس از شهادت سیدالشهدا ارواحنا فداه دو پسر كوچك از لشكرگاهش اسیر شدند و آنها را نزد عبید اللَّه آوردند. او زندانبان را طلبید و گفت: «این دو كودك را ببر و خوراك خوب و آب سرد به آنها مده و بر آنها تنگ بگیر.» این دو كودك روزه می‌گرفتند و شب دو قرص نان جو و یك كوزه آب براى آنها مى‏آوردند تا یك سالى گذشت و یكى از آنها به دیگرى گفت: «اى برادر مدتى است ما در زندانیم عمر ما تباه مى‏شود و از تن ما می‌كاهد. این شیخ زندانبان كه آمد مقام و نسب خود را به او بگوییم شاید به ما ارفاقى كند.  شب که شیخ همان نان و آب را آورد  برادر كوچكتر گفت: «اى شیخ تو محمد صلی الله علیه و آله را می‌شناسى؟»

گفت: «چگونه نشناسم؟ او پیغمبر منست».

گفت: «جعفر بن ابى طالب را می‌شناسى؟»

گفت: «چگونه نشناسم با آنكه خدا دو بال به او داد كه با فرشتگان هر جا خواهد می‌رود».

گفت: «على بن ابى طالب را می‌شناسى؟»

گفت: «چگونه نشناسم او پسر عم و برادر پیغمبر منست».

گفت: «ما از خاندان پیغمبر تو محمد صلی الله علیه و آله و فرزندان مسلم بن عقیل بن ابى طالب و در دست تو اسیریم. تو خوراك و آب خوب به ما نمی‌دهى و به ما در زندان سخت‏گیرى می‌كنى».

آن شیخ به پایشان افتاد و در حالی که پای آنها را می‌بوسید می‌گفت:«جانم قربان شما اى عترت پیغمبر خدا مصطفى، این در زندان بر روى شما باز است هر جا که می‌خواهید بروید.شب دو قرص نان جو و یك كوزه آب براى آنها آورد و راه را براى آنها نمود و گفت: «شبها راه بروید و روزها پنهان شوید تا خدا به شما گشایش دهد.»

آن دو  شب را رفتند تا به در خانه پیرزنى رسیدند. به او گفتند: «ما دو كودك غریب و ناآشناییم و شب است امشب ما را مهمان كن. صبح می‌رویم.»

پیرزن گفت:«عزیزانم شما كیانید كه از هر عطرى خوشبوترید؟» گفتند:«ما اولاد پیغمبریم و از زندان ابن زیاد و از كشته شدن گریختیم.»

پیرزن گفت: «عزیزانم، من داماد نابكارى دارم كه به همراهى عبید اللَّه بن زیاد در واقعه كربلا حاضر شده و می‌ترسم شما را در اینجا ببیند و شما را بكشد.»

دو نوجوان گفتند: «ما همین یك شب را در اینجا می‌گذرانیم و صبح دنبال کار خود می‌رویم.»

گفت: «من براى شما شام مى‏آورم.»

 پیرزن برای آنان شام آورد. آن دو شام را خوردند و آب نوشیدند و خوابیدند. برادر كوچك به برادر بزرگ گفت:«برادر جان امیدوارم امشب آسوده باشیم. بیا در آغوش هم بخوابیم و همدیگر را ببوسیم مبادا مرگ ما را از هم جدا كند.»

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

اگر سید الشهدا نبود، من و تو حالا مسلمان امام حسینی نبودیم

امام خمینی (ره) می‌فرمایند: اگر سیدالشهداء نبود، افرادی مثل یزید، رژیم طاغوتی را تقویت می‌كردند و به جاهلیت برمی‌گرداندند. حالا اگر من و تو هم مسلمان بودیم، مسلمان طاغوتی بودیم، نه مسلمان امام حسینی.

حضرت امام با اشاره به جمله معروف «كل ارض كربلا» و خطاب به وعاظ تهران فرمودند: نوحه‌ها و گریه كردن‌ها مكتب را تا به اینجا نگه داشته است و اگر سیدالشهداء نبود، این نهضت هم پیش نمی‌رفت، سیدالشهداء همه جا هست و همه جا محضر سیدالشهداست.
ایشان در خصوص تباكی، ندبه و زاری در عزای حسینی و مخالفت برخی افراد با این مراسم‌ها فرمود: هر مكتبی تا پایش گریه‌كن، بر سر و سینه زن نباشد حفظ نمی‌شود. برخی كه مخالفند، اینها بچه‌اند نمی‌دانند كه این گریه‌ها و ذكر مصیبت‌ها مكتب سیدالشهدا را همیشه زنده نگه‌داشته است.
حضرت امام (ره) با تذكر به جاهلان از نقش روحانیت و اهل منبر در اسلام گفتند: وقتی یك نفر از حزبی كشته می‌شود با برگزاری میتینگ‌ها فریاد‌ها سر می‌دهند، این هم فریادی است كه برای احیای مكتب سیدالشهداء برقرار می‌شود، ولی اینها ملتفت نیستند.
ایشان به نقش موثر سیدالشهداء علیه السلام در زنده نگه‌داشتن و سعی یزید و اعقابش در فراموش كردن اسلام اظهار داشتند: اگر اسلام هم فراموش نشده بود، یك رژیم طاغوتی در خارج منعكس شده بود، معاویه و یزید یك رژیم اسلامی را رژیم طاغوتی معرفی می‌كردند. اگر سیدالشهداء نبود اینها این رژیم طاغوتی را تقویت می‌كردند و به جاهلیت برمی‌گرداندند.
بنیانگذار جمهوری اسلامی در ادامه مطالب بالا ابراز فرمودند: حالا اگر من و تو هم مسلم بودیم، مسلم طاغوتی بودیم، نه مسلم امام حسینی. امام حسین علیه‌السلام اسلام را نجات داد. آیا ما برای یك آدمی كه اسلام را نجات داده و كشته شده، سكوت كنیم؟
همچنین خمینی كبیر، رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از بیانات و افاضاتشان، ملت مسلمان را به ادامه مبارزه در مقابل سلاطین جائر فرا خواندند و نثار جان و مال در راه خدا، اسلام و ملت مسلمان را شیوه پیغمبران، اوصیاء و اولیاء الهی معرفی كردند و از هراسیدن در مقابل سلاطین جائری كه مستمسك به اسلام و خود را خلیفه اسلام می‌دانند، منع كردند.
ایشان در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینكه خون ما رنگین‌تر از خون شهدای كربلا نیست، به آحاد ملت توصیه كردند: شما كه برای اسلام بپاخاسته‌اید و جان و مال نثار می‌كنید، در صف شهدای كربلائید، چرا كه پیروان این مكتبید.
امام همچنین در مراسمی كه برخی اعضای آن مهمانان خارجی بودند، صورت همه اعمال را یكی برشمردند و تفاوت آنها را فقط به غایت اعمال موكول كرده و افزودند: ظاهر عمل اگر از فاجر فاسد، مومن موحد و یا ولی خدا صادر شود، یكی است. آنچه این عمل را ممتاز می‌كند غایت و انگیزه عمل است یعنی این كار برای چه انجام شده است؟
وی حادثه قتلگاه كربلا را یادآور شده و فرمودند: شمشیری كه ابن ملجم كشید و بهترین خلق‌الله را شهید كرد، با شمشیری كه بهترین خلق الله می‌كشد و عدوالله را اعدام می‌كند در ظاهر یكی است. شمشیر، قدرت عمل، كشتن یا شهید كردن، امتیاز آن‌ها در این است كه این شمشیر برای چه كشیده شد و برای چه زده شد؟
او یاد خدا را یاد آور شدند و ادامه دادند: اگر شمشیر برای خدا بلند شده و برای خدا پایین بیاید، این انگیزه ارزشمند، انگیزه الهی است. این ندای حسینی برای چه بلند شد و به چه ختم شد؟


منبع: صحیفه نور

نوشته شده در تاریخ شنبه 28 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

آغاز هجرت عظیم

 
روایت محرم در «فتح خون» / فصل‌ اول
 
 

شهید سید مرتضی آوینی:

راوی:
در سنه‌ی چهل و نهم هجرت، هنگام شهادت امام حسن مجتبی (ع)، دیگر رؤیای صادقه‌ی پیامبر صدق به‌ تمامی
تعبیر یافته بود و منبر رسول خدا، یعنی كرسی خلافت انسان كامل، اریكه‌ای بود كه بوزینگان بر آن بالا و پایین می‌رفتند.(1) روز بعثت به شام هزار ماهه‌ی سلطنت بنی‌امیه پایان می‌گرفت و غشوه‌ی تاریك شب، پهنه‌ای بود تا نور اختران امامت را ظاهر كند، و این است رسم جهان: روز به شب می‌رسد و شب به روز. آه از سرخی شفقی كه روز را به شب می‌رساند!
بخوان قل اعوذ برب‌الفلق، كه این سرخی از خون فرزند رسول خدا، حسین بن علی (ع) رنگ گرفته است، و امام حسن مجتبی نیز با زهری به شهادت رسید كه از انبان دغل‌بازی معاویة‌‌ بن ابی‌سفیان بیرون آمده بود، اگرچه با دست «جعده» دختر «اشعث بن قیس».
آه از شفقی كه روز را به شب می‌رساند و آه از دهر آن‌گاه كه بر مراد سِفلگان می‌چرخد!
نیم قرنی بیش از حجة‌الوداع نگذشته است و هستند هنوز ده‌ها تن از صحابه‌ای كه در غدیر خم دست علی را در دست پیامبر خدا دیده‌اند و سخن او را شنیده، كه: من كنت مولاه فهذا علی مولاه...
اما چشمه‌ها كور شده‌اند و آینه‌ها را غبار گرفته است. بادهای مسموم نهال‌ها را شكسته‌اند و شكوفه‌ها را فرو ریخته‌اند و آتش صاعقه را در همه‌ی وسعت بیشه‌زار گسترده‌اند. آفتاب، محجوب ابرهای سیاه است و آن دود سنگینی كه آسمان را از چشم زمین پوشانده... و دشت، جولانگاه گرگ‌های گرسنه‌ای است كه رمه را بی‌چوپان یافته‌اند.
عجب تمثیلی است این كه علی مولود كعبه است... یعنی باطن قبله را در امام پیدا كن! اما ظاهرگرایان از كعبه نیز تنها سنگ‌هایش را می‌پرستند. تمامیت دین به امامت است، اما امام تنها مانده و فرزندان امیه از كرسی خلافت انسان كامل تختی برای پادشاهی خود ساخته‌اند.
نیم قرنی بیش از حجة‌الوداع و شهادت آخرین رسول خدا نگذشته، آتش جاهلیت كه در زیر خاكستر ظواهر پنهان مانده بود بار دیگر زبانه كشید و جنات بهشتی لااله‌الاالله را در خود سوزاند.
جسم بی‌روح جمعه و جماعت همه‌ی آن چیزی بود كه از حقیقتِ دین بر جای مانده بود، اگرچه امام جماعت این مساجد «ولید»، برادر مادری خلیفه‌ی سوم باشد كه از جانب وی حاكم كوفه بود؛ بامدادان مست به مسجد رود و نماز صبح را سه ركعت بخواند و سپس به مردم بگوید: «اگر می‌خواهید ركعتی چند نیز بر آن بیفزایم!»... اما عدالت كه باطن شریعت است و زمین و زمان بدان پا برجاست، گوشه‌ی انزوا گرفته باشد. نه عجب اگر در شهر كوران خورشید را دشنام دهند و تاریكی را پرستش كنند!
آن‌گاه كه دنیاپرستانِ كور والی حكومت اسلام شوند، كار بدینجا می‌رسد كه در مسجدهایی كه ظاهر آن را بر مذاق ظاهرگرایان آراسته‌اند، در تعقیب فرایض، علی را دشنام می‌دهند؛ و این رسم فریب‌كاران است: نام محمد را بر مأذنه‌ها می‌برند، اما جان او را كه علی است، دشنام می‌دهند.
تقدیر اینچنین رفته بود كه شب حاكمیت ظلم و فساد با شفق عاشورا آغاز شود و سرخی این شفق، خون فرزندان رسول خدا باشد.

نوشته شده در تاریخ شنبه 28 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

ویژه نامه محرم

 تحلیلی از فضای شکل‎گیری عاشورا 
 مسئله شفاعت در گریه بر امام حسین(علیه‎السلام) 
 عاشورا؛ محور سیر و سلوک 
 خاطراتی از یاران امام حسین(علیه‎السلام) 
 تخریب قبر امام حسین(علیه‎السلام) 
 تحریفات عاشورا در مکتب تاریخ نگاری شام 
 منظومه احساس 
 کارنامه حکومت یزید بن معاویه 
 معیارهای عزت اندیشه امام حسین(علیه‎السلام) 
 پیامک جهت تسلیت ماه محرم 
 شب زنده‎داری امام حسین(علیه‎السلام) در کلام آیة الله مجتهدی(تصویری) 
 رسول ترک معروف کیست؟ (فیلم) 
 در مکتب خوبان(سخنرانی) 
 خیمه عزا(مرثیه‎سرایی و نوحه‎خوانی) 
 نوحه‎سرایی به زبان آذری 
 نوحه‎سرایی به زبان عربی 
 زیارت عاشورا با صدای حاج  مهدی سماواتی 
 زیارت وارث با صدای حاج سید عباس میرداماد 
 روضه خوانی مرحوم کافی و مرحوم کوثری 
 کتابخانه حسینی(علیه السلام) 
 شفق سرخ تاریخ 
 خرافات در عزاداری 
 آثار و برکات امام حسین(علیه‎السلام) 
 سبکبالان دشت کربلا(معرفی اصحاب امام حسین علیه‎السلام در کربلا) 
 یک ماه خون گرفته 
 در کربلا چه گذشت؟ 
 تصاویر ویژه 
 Screensaver 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

عاشورا، محور سلوك

سید محمد مهدی میرباقری

دو راه برای قرب به خدای متعال وجود دارد، یك راه كه راه مرسوم می‌باشد، این است كه انسان به اندازه همّتی كه دارد نتیجه می‌گیرد، در این بین اگر كفران كرد‌‌، از هدایت‌هایی كه شامل حالش شده، محروم می‌شود؛ لذا بعد از وارد شدن به میدان مجاهدة باطنی، میزان شكر و كفر انسان، در امر هدایتش تأثیر دارد، ولی بعد از همة این زحمات، یكی از مهم‌ترین چیزهایی كه در موفقیت انسان تأثیرگذار است، ابتلائات الهی است كه، متناسب با موقعیت عبد، برای رشد معنوی او فراهم می‌گردد؛ یعنی برای رشد انسان همة ریاضت‌ها مفیدند، ولی هیچ‌كدام به اندازة ابتلائات الهی، مؤثر نیستند. به عبارت دیگر ابتلائات الهی بهترین نردبان سیر و سلوك است.

بین ابتلائات و ریاضت‌ها تفاوت‌هایی وجود دارد؛ از جمله بعضی از آفت‌هایی كه ریاضت‌ها را تهدید می‌كنند، مثل عجب و خروج از حدّ تقصیر در بندگی و تكبر بر بندگان خدا، در ابتلائات الهی نیستند؛ البته باید انسان در مجاهده‌های باطنی تلاش داشته، مواظب مفاسد آن باشد و خود را در آخر كار گنهكار دانسته، واقعاً تقصیر خود را در بندگی ببیند؛ لذا خوب است برای در امان ماندن از عجب، عبادات و مراقبه‌های اولیای خدا و اصحاب ائمه(ع) را با عبادات خود مقایسه كند ـ حالا عبادات معصومین(ع) به جای خود ـ با این مقایسه‌ها و محاسبه‌ها بدهكاری انسان معلوم شده، تلاش‌های او در مقابل عنایت‌ها و نعمت‌های الهی خیلی ناچیز جلوه می‌كند. مخصوصاً اگر توجه پیدا كند كه، این تلاش‌ها با توفیق خدای متعال بوده و بدون دستگیری خداوند، انسان موفق به هیچ كار خیری نمی‌شود:
ما أصابك من حسنةٍ فمن الله.

1. آثار و فواید ابتلائات الهی

به هر حال آفت‌هایی در ریاضت‌ها بر خلاف ابتلائات الهی وجود دارد زیرا با بیماری، فقر و یا در جایی كه لازم باشد آبرو دادن، انسان دچار عجب و تكبر نمی‌شود؛ بلكه بالعكس حالت انكسار و شكستگی در درگاه الهی كه از ارزشمندترین سرمایه‌های انسان است ـ به وجود می‌آید، حتی یكی از بركات پیری، همین انكسار است، زیرا همة قوا معكوس می‌شوند:

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

نقش تبلیغات گمراه كننده بنى امیه در واقعه کربلا

واقعه کربلا و ادبیات شیعه

 

بیش از پنجاه سال از رحلت رهبر عالم بشریت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) نگذشته بود و هنوز فریاد آن بزرگ رهبر الهى، در گوش‎ها طنین‎انداز بود كه: «الحسن و الحسین اماما امتى بعد ابیهما و سیدا شباب إهل الجنه و امهما سیدة نساء العالمین و ابوهما سیدالوصیین.»(1) و هنوز كسانى مانند "جابر بن عبدالله انصارى"، "ابوسعید خدرى"، "سهل بن سعد ساعدى"، "زید بن ارقم" و "انس بن مالك" زنده بودند و حدیث "الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه" را درباره آن دو امام از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیده بودند.(2)

كسى در محبت و علاقه پیامبر خدا به دخت گرامى‎اش حضرت زهرا(علیهاالسلام) و فرزندان ارجمندش تردید نداشت، از اصحاب و تابعین، كم نبودند كسانى كه سیماى رسول خدا را به خاطر داشتند، آن هنگام كه فرمود: "فاطمه بضعة منى من اغضبها فقد اغضبنى(3)؛ فاطمه پاره تن من است آن كه او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است" و "ان الله یغضب لغضب فاطمه و یرضى لرضاها(4)؛ همانا خداوند براى خشم فاطمه، به خشم مى‎آید و براى رضایت او، خشنود مى‎شود." و نیز صحابه فراموش نكرده بودند كه سیدالمرسلین به سوى على، فاطمه، حسن و حسین(علیهم‎السلام) نظر كرد و فرمود: "انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم (5)؛ با كسانى كه با شما بجنگند، در جنگم و با كسانى كه با شما صلح كنند، در صلحم."

با این وصف، مسلمانان چگونه اجازه دادند و امویان چسان چنین فضایى را پدید آوردند تا وجدان عمومى پذیراى شهادت امام حسین(علیه‎السلام) و ابرار همراهش گردد؟

به نظر مى‎رسد، چهار عامل اساسى، فضاى چنین حادثه دلخراشى را پدید آورد و بستر چنین حركتى را مهیا ساخت:

1ـ تبلیغات گمراه كننده بنى امیه؛

2ـ بى خبرى مردم و عدم قدرت تحلیل پدیده‎هاى سیاسى؛

3ـ تحریف فلسفه سیاسى اسلام (امامت)؛

4 ـ ترویج و تبلیغ مكتب جبرگرایى.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

ذكر تو قد قامت الصلوة حسین جان!

مرحوم محمدعلی مردانی، شاعر دلسوخته اهل بیت (ع)، شعری در ستایش حسین بن علی (ع) سروده كه این شعر در سال 1353 در كتاب «شكوه ایمان» آمده است.

ای سبب خلق كائنات حسین جان
ای زقیام تو عقل، مات حسین جان
مظهر جودی و هست جود وجودت
باعث ایجاد ممكنات حسین جان
روی تو باشد چراغ راه هدایت
موی تو سر رشته حیات حسین جان
فُلك نجاتی و هركه راه تو پیمود
یافت زدریای غم نجات حسین جان
گفت به شأنت سخن ز «لحمك لحمی»
جدّ تو آن فخر كائنات حسین جان
قبله آمال دوستان تو باشد
خاك شهیدان كربلات حسین جان
مُحیی دینی و بود تا دم آخر
ذكر تو قد قامت الصلوة حسین جان
از پی اثبات حق به عرصه میدان
كشته شد احباب با وفات حسین جان
دید چو لعل لبان خشك تو عباس
تشنه برون آمد از فرات حسین جان
قامت زینب خمید دید چو از غم
گشت كمان قامت رسات حسین جان
ساقی آب بقا و تشنه دهد جان
ای همه جان جهان فدات حسین جان
سر چو نهادی به روی خاك غریبی
خواست فلك سر نهد بپات حسین جان
روی تو بر خاك و لب به ذكر خداوند
شمر بریدی سر از قفات حسین جان
خون خدایی و خون بهات خدا شد
داد خدایت چنین صفات حسین جان
هر كه چو «مردانی‌»ات مدیحه‌سرا شد
ده زبهشتش به كف برات حسین جان

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا، اشعار،     | نظرات()