تبلیغات
مذهبی فرهنگی - مطالب امام حسین(ع) و عاشورا

جایگاه اربعین حسینی از دیدگاه مقام معظم رهبری

اربعین

اهمیت اربعین از کجاست ؟ صرف اینکه چهل روز از شهادت شهید می گذرد ، چه خصوصیتی دارد ؟ اربعین خصوصیتش به خاطر این است که در اربعین حسینی یاد شهادت حسین زنده شد و این چیز بسیار مهمی است . شما فرض کنید اگر این شهادت عظیم در تاریخ اتفاق می افتاد یعنی حسین بن علی و بقیه شهیدان در کربلا شهید می شدند ، اما بنی امیه موفق می شدند همانطور که خود حسین را و یاران عزیزش را از صفحه روزگار برافکندند و جسم پاکشان را در زیر خاک پنهان کردند ، یاد آنها را هم از خاطره نسل بشر در آن روز و روزهای بعد محو کنند .ببینید در این صورت آیا این شهادت فایده ای برای عالم اسلام داشت ؟ یا اگر هم برای آن روز یک اثری می گذاشت ، آیا این خاطره در تاریخ هم ، برای نسلهای بعد هم ، برای گرفتاریها و سیاهی ها و تاریکی ها و یزیدیهای دوران آینده تاریخ هم اثری روشنگر و افشا کننده داشت ؟ اگر حسین شهید می شد ، اما مردم آن روز و مردم نسلهای بعد نمی فهمیدند که حسین شهید شده ، آیا این خاطره چه اثری و چه نقشی می توانست در رشد و سازندگی و هدایت و برانگیزانندگی ملتها و اجتماعات و تاریخ بگذارد ؟

می بینید که هیچ اثری نداشت ، بله حسین که شهید می شد ، خود او به اعلی علیین رضوان خدا می رسید ، شهیدانی که کسی نفهمید و در غربت ، در سکوت ، در خاموشی شهید شدند ، به اجر خودشان در آخرت رسیدند ، روح آنها فتوح و گشایش را در درگاه رحمت الهی به دست آورد ، اما آیا چقدر درس شدند ، چقدر اسوه شدند ، درس ، آن شهیدی می شود که شهادت او و مظلومیت او را نسلهای معاصر و آینده او بدانند و بشنوند ، درس و اسوه آن شهیدی می شود که خون او بجوشد و در تاریخ سرازیر بشود ، مظلومیت یک ملت آن وقتی می تواند زخم پیکر ستم کشیده شلاق خورده ملتها را شفا بدهد و مرهم بگذارد که این مظلومیت فریاد بشود ، این مظلومیت به گوش انسانهای دیگر برسد ، برای همین است که امروز ابرقدرتها صدا توی صدا انداختند که صدای ما بلند نشود ، برای همین است که حاضرند پولهای گزاف خرج کنند تا دنیا نفهمد که جنگ تحمیلی چرا به وجود آمد ، با چه انگیزه ای ، با دست که ، با تحریک که . آن روز هم دستگاههای استکباری ، حاضر بودند هر چه دارند خرج کنند به قیمت این که نام و یاد حسین و خون حسین و شهادت عاشورا مثل درس در مردم آن زمان و ملتهای بعد باقی نماند و شناخته نشود . البته در اوائل کار درست نمی فهمیدند که چقدر مطلب با عظمت است . هر چه بیشتر گذشت ، بیشتر فهمیدند .

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

از عاشورا تا اربعین

كربلا

فرازهایی از زیارت اربعین

از امام صادق علیه‏السلام روایت شده که فرموده‏اند: «در روز اربعین هنگامی که روز بلند شد زیارت می‏کنی و می‏گویی: سلام بر ولی خدا و حبیب او، سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او، سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده او، سلام بر حسین مظلوم شهید، سلام بر آقایی که در میان امواج بلا گرفتار آمد و کشته اشک روان است. آن‏گاه امام صادق علیه‏السلام فرمودند: علیه آن حضرت هم دست شدند کسانی که دنیا فریبشان داده بود و بهره خود را در ازای بهایی ناچیز فروختند و آخرت خویش را به قیمت ناچیز حراج کردند. در چاه هوا و هوس فرو رفتند و تو و پیامبرت را به خشم آورده و مطیع بندگان شقی گردیدند؛ امام حسین علیه‏السلام در مقابل آنان تن به ذلت نداد و با آنان با شکیبایی به جهاد پرداخت تا آن گاه که خونش را ریختند و اهل بیتش را به اسارت بردند.

 

اولین زائر

از عطیه روایت شده که در روز اربعین، با جابر بن عبداللّه‏ انصاری به زیارت قبر امام حسین علیه‏السلام رفتیم. وقتی به کربلا رسیدیم، جابر غسل کرده و بر سر قبر حضرت رفت و گفت: «دست مرا بر قبر گذار.» چون دستش به قبر رسید بی‏هوش شد و وقتی به هوش آمد سه بار گفت: یا حسین، سپس گفت: «آیا دوست، جواب دوست را نمی‏دهد؟ چگونه جواب می‏دهی در حالی که سرت را از بدن جدا کرده‏اند.» و گفت: «سوگند به خدا که ما نیز در آن جا حضور داشتیم.» من گفتم: چگونه؟ در حالی که شمشیری نزدیم، و این گروه مابین سرو بدن‏شان جدایی افتاده و اولادشان اسیر شده و [ما...]، جابر گفت: «از رسول خدا شنیدم که هر که گروهی را دوست دارد، با آنان محشور می‏شود و هر که عمل مردمی را دوست داشته باشد، در عمل ایشان شریک شود. همانا دوست ایشان به بهشت بازگشت نماید و دشمن ایشان به دوزخ بازگردد.

 

دیدار اهل‏بیت از شهدای کربلا در روز اربعین

سیدبن طاووس در کتاب مقتل خود به نام لهوف آورده است: زمانی که اهل‏بیت حضرت سیدالشهداء علیهم‏السلام از شام به مدینه برمی‏گشتند در عراق از کاروان دار خواستند که آن‏ها را از راه کربلا ببرد. چون به بر تربت پاک امام حسین علیه‏السلام رسیدند، جابر بن عبداللّه‏ را با گروهی از طایفه بنی‏هاشم و مردانی از آل پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دیدند که به زیارت حضرت آمده‏اند. آنان شروع به عزاداری و نوحه سرایی کردند، زنان قبائل عرب نیز که در آن اطراف بودند جمع شده و عزاداری کردند. کاروانیان سپس از آن‏جا به سوی مدینه کوچ کردند.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

اربعین نور

اربعین

جویبار همیشه جاری

هر اربعین حسینی، قاصد حماسه نامیرا، پیامدار استعلای ایمان، نشانه‏ای از شکوه عشق، و برگ همیشه سبزی بر درخت هماره سرخ شهادت است. اربعین یک واژه نیست؛ کتابی قطور و پرماجراست. کتابی که گذر زمان و حادثه‏های زمین، هرگز نمی‏تواند نوشته‏های آن را محو کند و البته کهنگی در آن راه ندارد. اربعین، هنرنامه مصوّر آرمان گرایی و حق یاوری است. اربعین، نشانه‏ای بر اعتلای دین و بالندگی زمزمه‏های دعا و تلاوت قرآن در شب عاشورای حسینی است. اربعین، صدای عدالت و صداقت، و شاخه‏های درخت آزادگی است که از خاک کربلا روییده وتا ژرفای روزها و روزگاران ریشه دوانیده است. اربعین، جویبار همیشه جاری و سرخ تاریخ، و جوشش چشمه‏های خون خداوند از چهار سوی عالَم است.

 

چله عارفانه تشیّع

عاشورا، روز شهادت حماسه سازان و اربعین، روز زیارت مرقد عاشورا سازان است. عاشورا، خروش خون حسین واربعین، پژواک این فریاد ظلم شکن است. عاشورا و اربعین، نقطه ابتدا و انتهای عشق نیست؛ بلکه چله عارفانه تشیع سرخ علوی است. عاشورا تا اربعین، نقطه اوج عشق حسینی است و در این چهل روز، حسین علیه‏السلام تنها سخن محافل است تا در طول عمر انسان، بهانه بیداری و ظلم‏ستیزی باشد. عاشورا، زمانه خون و ایثار است و اربعین، بهانه تبلیغ و پیمان. در عاشورا، حسین علیه‏السلام با تاریخْ سخن گفت و در اربعین، تاریخ پای درس حسین علیه‏السلام نشست. عاشورا روز کشت «خون خدا» در کویر جامعه ظلم‏زده است و اربعین، آغاز برداشت نخستین ثمره آن. آری، اربعینْ فرصتی برای اعلام همبستگی با عاشوراست.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

اربعین، روز پیوند فاصله ها

اربعین

اربعین؛ مقصدی برای مبدأ؛ پس از چهل روز دلدادگی، چهل روز آوارگی، چهل روز جدایی؛ فرصتی برای کمال.

اربعین؛ رجوعی دوباره، بازگشتی به عاشورا، تداوم عاشقانه‏هایی آسمانی، سلام‏هایی مکرر؛ سلامی بر بازوان بریده، سلامی بر جانبازی عباس علیه‏السلام ، سلامی بر پیکر پاره پاره علی اکبر علیه‏السلام ، سلامی بر قاسم، سلامی بر غزل‏واره‏های حسین علیه‏السلام ، سلامی بر گلوی پاره شش ماهه، سلامی بر لب‏های تشنه.

اربعین؛ فرصتی برای دیدارها، مجالی برای زیارت آسمانی‏ها، طواف حاجیان داغ‏دیده بر مزار حسین، فرصتی برای یکدله شدن، پیوستن به صاحبان فضیلت و کرامت، آشنایی با عاشقانه‏های هفتاد و دو پروانه.

اربعین؛ تمرین سوختن، تمرین شعله‏ور شدن، مشق ققنوسی بودن، مشق سوختن در آتش عشق، مشق فداکاری و ایثار، تمرین پرواز با بال‏های شکسته، تمرین ایثار با اسب‏های تشنه، تمرین جانبازی با دستان بریده، مشق عاشقی با سری بریده.

اربعین؛ روز بازگشت پرستوهای داغ‏دار به کاشانه؛ روز رهایی از اسارت‏ها، روز گسستن غل و زنجیرها، هجرت از غربت و آوارگی، ساکن شدن در حریم امن دوست.

اربعین؛ روز پاداش صابران، روز تحقق وعده خدا، روز «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ»، روز افتادن نقاب از چهره کریه «منکر»ها، روز سربلندی «معروف»ها.

اربعین؛ روز زیبایی حقیقت، روز زیارت چشم‏ها از زیبایی‏های کربلا، روز تماشای واقعه عاشورا، روز به گل نشستن خون ذبح عظیم کربلا.

اربعین؛ پایان شمرها و حرمله‏ها، پایان قهقهه‏ها و هوسرانی‏ها، پایان تشنگی‏ها، پایان هراس دخترکان.

اربعین؛ روز «نَصْرٌ مِنَ اللّهِ وَ فَتْحٌ قَریبٌ»، روز پیروزی خون بر شمشیر، روز جاودانگی حسین علیه‏السلام .

... و اربعین، تداوم امامت در بازگشت سید ساجدین، پس از چهل روز غربت است؛

روز پیوند فاصله‏ها، روز وصل هجران‏ها، روز زینب و روز حسین.

خدیجه پنجی

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

دیدگاه علما در باب اربعین

اربعین

علمای اعلام اتفاق دارند که اربعین، روز بیستم ماه صفر است؛ و زیارت اربعین هم که مأثور وارد شده و مثاب است، همان زیارت بیستم ماه صفر است.

شیخ طوسی ابوجعفر محمد بن حسن متوفی 460 در کتاب «التهذیب» صفحه‏ی 17 جلد 2 باب فضل زیارت الحسین «علیه‏السلام» می‏نویسد:

اخبار وارده در زیارت مقید به اوقات خاصه است که از آن جمله روز عاشورا و روز بیستم ماه صفر است.

طبق روایت جابر بن عبدالله انصاری به عنوان اولین زائر

در «مصباح المتهجد» صفحه‏ی 551 در استحباب زیارت حسین روز اربعین که بیستم ماه صفر است می‏نویسد: روزی است که جابر در این روز به زیارت آمد.

و سید ابن‏طاووس در «اقبال» و علامه‏ی حلی در «المنتهی» و علامه‏ی مجلسی در مزار بحار و شیخ یوسف بحرانی در «حدائق» و حاجی نوری در «تحیة الزائر» و شیخ عباس قمی در «مفاتیح»، همه از شیخ طوسی نقل کرده‏اند.

فقط شیخ بهائی در «توضیح المقاصد» می‏نویسد:

اربعین حسین 19 ماه صفر می‏شود، و این نظریه روی حساب دهم محرم است که جزو عشره‏ی اول می‏شود، و باید چهلم جزو عشره‏ی دوم 19 باشد، و این رأی اولل خلاف متعارف است، ثانیا ربطی به ثواب و زیارت مأثوره ندارد، چه همه ساله که اختلاف حسابی در تمام و ناقص بودن نیست که بگوئیم اگر ماه محرم 29 روز بوده، اربعین نوزده می‏شود، و چهلم را از روز 11 محرم می‏شمارند، چنانچه مجلسی از کفعمی در وجه تسمیه‏ی زیارت اربعین در حدیث حضرت عسکری «علیه‏السلام» می‏نویسد: اربعین روز بیستم ماه صفر است که چهل روز پس از عاشورا می‏باشد، یعنی چهلم شهادت حسین «علیه‏السلام» است، و این همان روزی است که جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت قبر سیدالشهداء آمد و حدیث نبوی را روایت کرد، و اول زائر قبر حسین در اولین اربعین بوده است.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

مهم ترین دلیل بزرگداشت اربعین

اربعین

مهم ترین دلیل بزرگداشت اربعین سیدالشهدا(علیه السلام) روایت مرسله ای از امام عسکری(علیه السلام)است که فرموده است: نشانه های مؤمن، پنج چیز است که یکی از آن ها زیارت اربعین است.3 افزون بر این، امام صادق(علیه السلام)زیارت اربعین را به صفوان بن مهران جمّال تعلیم داده است که در آن به بزرگداشت اربعین تصریح شده است.1

اما درباره منشأ اهمیت اربعین در منابع کهن شیعه، باید گفت که به این روز از دو جهت توجه شده است:

یکی از جهت بازگشت اسرا از شام به مدینه و دیگری به سبب زیارت قبر سیدالشهدا(علیه السلام) توسط جابر بن عبدالله انصاری، یکی از اصحاب برجسته رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام).

شیخ مفید، شیخ طوسی و علامة حلّی(قدس سره) در این باره می نویسند:

روز بیستم صفر روزی است که حرم امام حسین(علیه السلام) از شام به سوی مدینه بازگشتند. هم چنین در این روز، جابر بن عبدالله انصاری، صحابی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) برای زیارت امام حسین(علیه السلام) از مدینه به کربلا آمد و او اولین کسی بود که قبر امام حسین(علیه السلام) را زیارت کرد.2

-------------------------

1. شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 788- 789; همو، تهذیب الاحکام، ج6، ص 113- 114; سید ابن طاووس، همان، ج3، ص 101- 103; مجلسی، بحار الانوار، ج 98، ص 331 -332.

2. شیخ مفید، مسارّ الشیعة (چاپ شده در جلد 7 مؤلفات شیخ مفید)، ص 46; شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 787; رضی الدین علی بن یوسف مطهر حلی، العدد القویه، ص 219.

 

محسن رنجبر

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

اصلاحات اجتماعی، هدف قیام عاشورا

سید حسین مهدوی

تصویر بزرگ

روزی که معاویه به هلاکت رسید و فرزند خلفش یزید بر اریکه قدرت تکیه زد و مقام والای خلافت اسلامی را با زورسرنیزه اشغال نمود، همان برنامه سیاه و ننگین پدرش را ادامه‏داد و همان دیکتاتوری‏ها و ستمگری‏ها و حق‏کشی‏ها را دنبال کرد، با این تفاوت که آشکارا با احکام اسلام بازی نمود و مرکز صدارت‏را مرکزی برای قماربازی، می‏گساری، انحرافات اخلاقی و تبهکاری‏قرار داد، و نه تنها خلافت را به بازی گرفت و پشت پا به احکام‏دین زد، بلکه اصل اسلام را به عنوان یک دین الهی منکر شد ورسالت پیامبر را زیر سؤال برد و بنی هاشم را حاکمانی سلطه‏جومعرفی کرد که چند صباحی آمدند و حکومت کردند و اینک نوبت‏به‏من رسیده که از حکومت و قدرت کام دل برگیرم، هرچه بادا باد وبا اشعار معروفش وحی و نبوت و همه اصول اسلامی را علنا منکر شدو به مسخره گرفت. «لَعِبَتْ هَاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلَا  خَبَرٌ جَاءَ وَ لَا وَحْیٌ نَزَل‏»(الاحتجاج، ج2ص307) این جا دیگر جای درنگ برای یک مردالهی که وارث انبیا و اولیااست و سبط پیامبر و امام به حق است، نمی‏باشد.

آنگونه که امام حسین علیه السلام در وصیت خود به محمد حنفیه هدف قیام خود را روشن می کنند معلوم می شود که اصلاحات اجتماعی مهمترین هدف ایشان بود.«أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِی»(خوارزمی، ج1 ص188/الفتوح، ج5ص21/بحارالانوار، ج44ص329)

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

اهل بیت؛ از شام تا مدینه

حرم امام حسین علیه السلام
حركت از شام

پس از هفت روز كه اهل بیت در شام بودند، به دستور یزید، نعمان بن بشیر(1) وسائل سفر آنان را فراهم نمود و به همراهى مردى امین آنان را روانه مدینه منوره كرد.(2)

در هنگام حركت، یزید امام سجاد(علیه‏السلام) را فراخواند تا با او وداع كند، و گفت: خدا پسر مرجانه را لعنت كند! اگر من با پدرت حسین ملاقت كرده بودم، هر خواسته‏اى كه داشت، مى‏پذیرفتم! و كشته شدن را به هر نحوى كه بود، گرچه بعضى از فرزندانم كشته مى‏شدند از او دور مى‏كردم! ولى همانگونه كه دیدى شهادت او قضاى الهى بود!! چون به وطن رفتى و در آنجا استقرار یافتى، پیوسته با من مكاتبه كن و حاجات و خواسته‏هاى خود را براى من بنویس!(3) (كه اینهم نیرنگی دیگر از عوامفریبی یزید بود.)

آنگاه دوباره نعمان بن بشیر را خواست و براى رعایت حال و حفظ آبروى اهل بیت به او سفارش كرد كه شب‌ها اهل بیت را حركت دهد و در پیشاپیش آنان خود حركت كند و اگر على بن الحسین(علیهماالسلام) در بین راه حاجتى بود برآورده سازد؛ و نیز سى سوار در خدمت ایشان مأمور ساخت؛ و به روایتى خود نعمان بن بشیر را و به قولى دیگر بشیر بن حذلم را با آنان همراه كرد.(4)

همانگونه كه یزید سفارش كرده بود كاروان به آهستگى و مدارا طى مسافت كردند و به هنگام حركت، فرستادگان یزید بسان نگهبانان گرداگرد آنان را مى‏گرفتند، و چون در مكانى فرود مى‏آمدند از اطراف آنان دور مى‏شدند كه به آسانى بتوانند وضو سازند.

 

اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام)

 اهل بیت(علیهم ‏السلام) به سفر خود ادامه دادند تا به دو راهى جاده عراق و مدینه رسیدند، چون به این مكان رسیدند، از امیر كاروان خواستند تا آنان را به كربلا ببرد، و او آنان را بسوى كربلا حركت داد. وقتی به كربلا رسیدند، جابر بن عبدالله انصارى(5) را دیدند كه با تنى چند از بنى هاشم و خاندان پیامبر براى زیارت امام حسین(علیه‏السلام) آمده بودند، همزمان با آنان به كربلا وارد شدند و سخت گریستند و ناله و زارى كردند و بر صورت خود سیلى زده و ناله‏هاى جانسوز سر دادند و زنان روستاهاى مجاور نیز به آنان پیوستند(6)، حضرت زینب(علیهاالسلام) در میان جمع زنان آمد و با صوتى حزین كه دلها را جریحه‌دار مى‏كرد می‌گفت: «وا اخاه! وا حسیناه! وا حبیب رسول الله و ابن مكة و منا! و ابن فاطمة الزهراء! و ابن على المرتضى! آه ثم آه!»، پس بیهوش گردید.

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ جمعه 25 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

پایان اسارت اهل بیت(علیهم السلام)

پایان اسارت اهل بیت علیهم السلام

خواب كنیزی از قصر یزید

كنیزى كه از قصر یزید بیرون آمده بود، وقتی صحنه دلخراش بی‌احترامی به سر امام حسین (علیه‌السلام) را از سوی یزید دید، گفت: خدا دست و پایت را از بدن جدا كند و به آتش دنیا پیش از آتش آخرت، بسوزاند، اى ملعون! دندان‌هایى كه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) بارها آنها را مى‏بوسید را چوب مى‏زنى؟!

یزید گفت: این چه سخنى است كه در این مجلس بر زبان مى‏آورى؟! خدا سر از بدنت جدا كند!

كنیزك گفت: اى یزید! من در حالتى میان خواب و بیدارى بودم، مشاهده كردم كه درِ آسمان گشوده شد و نردبانى از نور را دیدم كه بر زمین آمد، و دو نوجوان كه لباس‌هاى سبزرنگى بر تن داشتند از آن نردبان به زیر آمدند، بساطى از زبرجد بهشتى براى آنها گسترده شد كه نور آن از شرق تا غرب را فراگرفت - و آن بساط در میان خانه‏اى بود - به ناگاه مردى با صورتى همانند ماه و میان قامت، از آن نردبان به زیر آمد و در كنار آن سفره نشست و با صداى بلند فرمود:

پدرم آدم! به زیر آى! پدرم ابراهیم! و اى برادرم موسى! و اى برادم عیسى! به زیر آیید! سپس بانویى را دیدم كه ایستاده و موى خود را پریشان كرده و فریاد مى‏زند: حوا! ساره! خواهرم مریم! و مادرم خدیجه! به اینجا بیایید. و هاتفى گفت: این فاطمه زهرا، دختر محمد مصطفى و همسر على مرتضى و مادر سیدالشهداء حسین، كشته زمین كربلا است.

آنگاه فاطمه زهرا(علیهاالسلام) گفت: اى پدر! نمى‌بینى كه امت تو با فرزندم حسین چه كردند؟!

رسول خدا(صلى الله علیه و آله) به شدت گریست و همراهان او نیز با او گریستند، سپس رو به جانب حضرت آدم نمود و گفت: پدرم آدم! مى‌بینى ستمگران بعد از من، با فرزندم حسین چه كردند؟! شفاعت من در روز قیامت به آنان نخواهد رسید.

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

بازخورد سخنرانی امام سجاد(علیه‏السلام) در مسجد شام

خطبه امام سجاد علیه السلام

حضرت على بن الحسین(علیهما‏السلام از یزید درخواست نمود كه در روز جمعه به او اجازده دهد در مسجد خطبه بخواند، یزید اجازه داد. چون روز جمعه فرا رسید یزید یكى از خطباى مزدور خود را به منبر فرستاد و دستور داد هر چه می‌تواند به على و حسین(علیهما‏السلام) اهانت نماید و در ستایش شیخین و یزید سخن گوید، و آن خطیب چنین كرد.

امام سجاد(علیه‏السلام) از یزید خواست تا به وعده خود وفا نموده و به او اجازه دهد تا خطبه بخواند، یزید از وعده‏اى كه به امام داده بود پشیمان شد و قبول نكرد. معاویه پسر یزید به پدرش گفت: خطبه این مرد چه تأثیرى دارد؟ بگذار تا هر چه مى‏خواهد، بگوید.

یزید گفت: شما قابلیت‌هاى این خاندان را نمى‌دانید، آنان علم و فصاحت را از هم به ارث مى‏برند، از آن مى‏ترسم كه خطبه او در شهر فتنه برانگیزد و وبال آن گریبان‌گیر ما گردد.(1)

به همین جهت یزید از قبول این پیشنهاد سر باز زد و مردم از یزید مصرانه خواستند تا امام سجاد (علیه‏السلام) نیز به منبر رود.

یزید گفت: اگر او به منبر رود، فرود نخواهد آمد مگر این كه من و خاندان ابوسفیان را رسوا كرده باشد!

به یزید گفته شد: این نوجوان چه تواند كرد؟

معاویه پسر یزید به پدرش گفت: خطبه این مرد چه تأثیرى دارد؟ بگذار تا هر چه مى‏خواهد، بگوید.

یزید گفت: شما قابلیت‌هاى این خاندان را نمى‌دانید، آنان علم و فصاحت را از هم به ارث مى‏برند، از آن مى‏ترسم كه خطبه او در شهر فتنه برانگیزد و وبال آن گریبان‌گیر ما گردد.

یزید گفت: او از خاندانى است كه در كودكى كامشان را با علم برداشته‏اند.

بالاخره در اثر پافشارى شامیان، یزید موافقت كرد كه امام به منبر رود.

آنگاه حضرت سجاد(علیه‏السلام) به منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى خطبه‏اى ایراد كرد كه همه مردم گریستند و بیقرار شدند. امام فرمود:

اى مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگى بر دیگران فصیلت بخشیده است؛ به ما علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنین؛ ارزانى داشت و ما را بر دیگران برترى داد به این كه پیامبر بزرگ اسلام، صدیق(امیرالمؤمنین على علیه‏السلام)، جعفر طیار، شیر خدا و شیر رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) (حمزه)، و امام حسن و امام حسین (علیهما‏السلام دو فرزند برزگوار رسول اكرم(صلى الله علیه و آله) را از ما قرار داد.(2)

(با این معرفى كوتاه) هر كس مرا شناخت كه شناخت، و براى آنان كه مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان مى‏شناسانم.

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()