تبلیغات
مذهبی فرهنگی - مطالب امام حسین(ع) و عاشورا

قاتل واقعی امام حسین علیه السلام

 

فَلْینْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ

انسان باید به غذای خویش بنگرد! «عبس/24»

راز قتل امام حسین علیه السلام در کریمه یاد شده نهفته است!

خواهید پرسید چرا و چگونه؟

پاسخ را با یک سوال آغاز می کنیم:

چرا خداوند متعال خطاب به ابنای بشر می فرماید: انسان باید به غذای خویش بنگرد؟

در این نگریستن چه رازی نهفته است که حضرت باری تعالی در خطابی امر گونه و به تعبیر اهل اجتهاد نزدیک به وجوب انسان را بدان فرا می خواند؟

ممکن است بگویید غایت خداوند در شریفه یاد شده این است که انسان را به تامل در نحوه پیدایش و چگونگی آفرینش غذا فرا خواند.

ونیز ممکن است همچون اهل طب ظاهر آیه را گرفته بگویید:

نگاه به غذا در حین تناول طعام، موجب ترشح غدّه های بزاقی در سطح دهان و معده شده در نتیجه انسان مبتلا به سوء هاضمه نمی‎شود چنانکه یافته ای پزشکی نیز موید این مدعاست.

 با نگاهی ژرفتر می توان باطن آیه را کاوید و گفت:

طعام کنایه از دانش است و آدمی باید به دانش خود بنگرد و ببیند علمش را وامدار چه کسی است و از که می ستاند.

همه آنچه گفته شد البته در جای خود درست است و قابل اعتنا؛ اما برداشت دیگری نیز وجود دارد که به جهاتی اندکی درستتر می نماید.آن برداشت سوم این است که انسان آنگاه که بر سفره طعام می نشیند می بایست کمی اندیشه کند و بنگرد این غذایی که بر سر سفره گذاشته اند آیا حلال است یا حرام؟

 

اکنون به پاسخ سوال ابتدایی خود تا حد زیادی نزدیک شدیم. با نگاهی به خطبه امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، به خود حق می دهیم که بگوییم: غذای حرام و حتی شبهه ناک بود که امام حسین علیه السلام را کشت.

آری! این ادعا به هیچ روی گزاف نیست چه آنکه در روز عاشورا پس از آن که هر دو سپاه آماده پیکار شدند عمر سعد دستور داد تا لشکریانش پرچمهای خود را برافرازند و بر طبل جنگ بکوبند.

سید الشهدا با دیدن این صحنه از خیمه گاه بیرون آمد و در برابر صفوف دشمن ایستاد؛ آنگاه به قصد موعظه از ایشان خواست تا سکوت اختیار کنند و به سخنان وی گوش فرا دهند؛ ولی آنها با همهمه و هلهله نگذاشتند که صدای امام به لشکریان برسد.

حضرت ناگزیر خطاب به ایشان فرمود : "ویلکم ما علیکم أن تنصتوا إلی فتسمعوا قولی...؛ وای بر شما! چرا گوش فرا نمی دهید تا سخنم را بشنوید که هر کس از من پیروی کند نیکبخت است و هر کس راه عصیان پوید بی شک در جرگه هلاک شدگان فرو خواهد افتاد. و شما که به گفتارم گوش فرا نمی دهید البته عصیانگری بیش نیستید.

در اثر هدایای حرامی که دریافته اید و در نتیجه غذاهای حرام و لقمه های غیرمشروعی که شکم های خود را از آن  انباشته اید، اینگونه خداوند  بر دل های شما مهر زده است. وای بر شما! ...

 

آری! اگر نبود "ملئت بطونهم من الحرام" چه کسی این گستاخی را داشت که جگر گوشه پیامبر(ص) را سر بریده آنگاه بر فراز نیزه ها در هر کوی برزن بچرخاند و پیوسته هتک حرمت کند؟!

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

مردم شناسی كوفه(2)تركیب جمعیت كوفه

تركیب مردم كوفه

جمعیت كوفه در زمان نهضت عاشورا

تركیب جمعیت كوفه را از دو بعد نژادى و عقیدتى بررسى مى‏نماییم:

 

الف: تركیب نژادى جمعیت

به طور كلى مى‏توان جمعیت كوفه را به دو بخش عرب و غیرعرب تقسیم نمود:

بخشى از عرب‌هاى ساكن كوفه را قبایلى تشكیل مى‏دادند كه با آغاز فتوحات اسلامى در ایران، از شبه جزیره عربستان به قصد شركت در جنگ به سمت عراق كوچ كردند و سرانجام پس از پایان فتوحات در كوفه و بصره مسكن گزیدند.

این عرب‌ها كه هسته اولیه كوفه را تشكیل مى‏دادند از دو تیره قحطانى و عدنانى بودند كه در اصطلاح به آنها یمانى‏ها و نزارى‏ها اطلاق مى‏شد. از بیست ‏هزار خانه ساخته شده در آغاز تاسیس كوفه، 12 هزار خانه به یمانى‏ها و 8 هزار خانه به نزارى‏ها اختصاص یافت. (1)

در ابتدا یمانى‏ها علاقه بیشترى نسبت‏ به خاندان اهل بیت‏(علیهم‏السلام) داشتند و لذا معاویه سرمایه‏گذارى بیشترى روى آنها نمود و آنها را به خود نزدیكتر كرد.(2)

بخش دیگرى از عرب‌ها را قبایلى همچون «بنى‏تغلب‏» تشكیل مى‏دادند كه قبل از اسلام در عراق سكونت گزیده و پیوسته با ایرانیان در جنگ بودند. پس از آغاز فتوحات اسلامى این قبایل به مسلمانان پیوستند و آنها را در فتوحات یارى نمودند و سپس بخشى از آنها در شهرهاى تازه تاسیس شده اسلامى، سكنا گزیدند.(3)

عناصر غیر عرب كوفه را گروه‌هاى بزرگى همچون موالى، سریانى‏ها و نبطی‌ها تشكیل مى‏دادند.(4)

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

فلسفه قیام مختار

مختار كیست؟

مختار بن ابى عبیدة بن مسعود بن عمرو بن عمیر بن عوف بن قسى بن هنبة بن بكر بن هوازن؛(1) از قبیله ثقیف؛ كـه قبیله مشهـور و گسترده‌اى از هـوازن، از اعراب منطقه طائف اسـت، می‌باشد.(2) كنیه‌اش ابواسحاق(3)؛‌ و لقـبش كـیـسـان بود كه فـرقـه كـیـسـانیه منسوب به او است. كیسان به معناى زیرك و تیزهوش است.(4)

طبق روایتى، اصـبـغ بـن نـبـاتـه، از یـاران امـیـرالمـؤمـنین مى‌گوید: "لقب كیس را امیرالمؤمنین به مختار دادنـد."(5)

پـدر مـخـتـار ابـوعـبـیـده ثـقـفـى است كه در اوایـل خـلافـت عـمـر از طـائف بـه مـدیـنـه آمـد و در آنجـا سـاكن شد.(6) وى یكى از سـرداران بـزرگ جـنـگ بـا ارتـش ‍ كـسـرى(ایـران) در زمـان عمر بود. (7) ماجراى رشـادت این دلیرمرد در واقعه یوم الجسر در جنگ با ارتش ایران در منطقه بصره معروف است.(8)

مـادر مـخـتـار دومـه است كه از زنـان بـا شخصیت بـود و او را صـاحـب عقل و راى و بلاغت و فصاحت دانسته‌اند.(9)

وى ادب و فضائل اخلاقى را از مكتب اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) آموخت،(10) و در آغاز جوانى، هـمراه با پدر و عموى خود براى شركت در جنگ با لشكر فُرس به عراق آمد و خاندان او همانند بسیارى از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و كوفه ماندند. مختار در كنار امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود و پـس از شهادت آن حضـرت، بـراى مدتى كوتاه به بصره آمد و در آنجـا سـاكـن شد.(11)

علامه مجلسى(ره) مى‌فرماید:

مـختار، فضایل اهل بیت پیامبر اكرم را بیان مى‌كرد و حتى مناقب امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) را براى مردم منتشر مى‌ساخت و معتقد بود كه خاندان پیامبر از هر كس براى امامت و حكومت پس از پیـامبـر سـزاوارتـرند و از مصـایـبى كـه بـر خـانـدان پیامبر وارد شده، ناخشنود بود.(12)

خاندان مختـار از شیعیان مخلص و علاقه‌منـدان بـه اهل بیت رسالت(علیهم السلام) بودند.

 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

مردم‏ شناسى كوفه(1)جمعیت كوفه در زمان نهضت عاشورا

كوفه و مردم كوفه در حادثه كربلا نقش بسزایی داشتند و به بی‌وفایی و عهدشكنی معروف هستند. شناخت كوفه و مردمش مى‏تواند به شناخت‏ بیشتر علل و انگیزه‏هاى قیام امام حسین(‏علیه‏السلام) و نیز دلایل عدم موفقیت ظاهرى آن كمك شایانى نماید.

نوشته حاضر تلاش ناچیزى است در جهت مردم‏شناسى كوفه كه طى سه گفتار به بررسى جمعیت كوفه و شرایط حاكم بر آن، نظام اداره جامعه كوفه و نظام اقتصادى حاكم بر كوفه در زمان شروع نهضت امام حسین(‏علیه‏السلام) و قبل از آن پرداخته و در هر مورد سعى نموده است كه به مقدار تاثیر مساله مورد بحث در نهضت و پیشبرد و یا متوقف كردن آن اشاره‏اى كند.

البته این موضوع به صورت سلسله مقالات كار می‌شود.

 

جمعیت كوفه در زمان نهضت

بنیان شهر كوفه در سال هفده هجرى به وسیله خلیفه دوم و به دست ‏سعدبن ابى‏ وقاص، به منظور برپایى یك پادگان نظامى براى پیگیرى هر چه بیشتر فتوحات اسلامى در داخل كشور ایران پى‏ریزى شد.(1) عمر دستور داده بود كه مسجد این شهر داراى چنان مساحتى باشد كه تمام جمعیت جنگجو را در خود جاى دهد و مسجدى كه طبق این دستور پى‏ریزى شد، گنجایش چهل ‏هزار نفر جمعیت را دارا بود.(2)

بنابراین مى‏توانیم چنین نتیجه‏گیرى كنیم كه كوفه در آغاز تاسیس، حدود چهل هزار سرباز داشته است كه با توجه به این كه بسیارى از این سربازان، زن و فرزند خود را نیز همراه داشته‏اند، مى‏توانیم به جمعیتى در حدود صدهزار نفر در زمان تاسیس، دست پیدا كنیم كه رقم معقولى به نظر مى‏رسد.

تعداد بیعت‏كنندگان با مسلم را از 12 هزار تا 40 هزار نفر نوشته‏اند اما در حدیثى منسوب به امام باقر(علیه‏السلام) از تعداد 20 هزار بیعت ‏كننده یاد شده است.

طبرى به هنگام بیان حوادث سال بیست ‏و دو هجرى پس از نقل عبارتى از عمر كه در آن از عدد صد هزار(ماة الف) بدون ذكر معدود یاد كرده است مى‏نویسد:

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

گریه جنیان بر امام حسین (علیه السلام)

دروازه ورودی شام كه اسرا وارد شدند

عبیدالله بن زیاد به دستور یزید(لعنة الله علیهما)،‌ كاروان اسرای اهل بیت(علیهم السلام) را به همراه سرهای مطهر شهدای كربلا روانه شام نمود. بنا بر نقل تاریخ زمان حركت كاروان، پانزدهم محرم بوده و اول صفر نیز به شام می‌رسند.

امام محمدباقر(علیه‏السلام) فرموده است: از پدرم على بن الحسین(علیهما‏السلام) پرسیدم كه چگونه او را از كوفه به شام حركت دادند؟! فرمود: مرا بر شترى كه عریان بود و جهاز نداشت سوار كردند و سر مقدس پدرم حسین(علیه‏السلام) را بر نیزه‏اى نصب كرده بودند و زنان ما را پشت سر من بر قاطرهایى كه زیراندازى نداشت سوار كردند، و اطراف و پشت سر ما را گروهى با نیزه احاطه كرده بودند، و چون یكى از ما مى‏گریست با نیزه به سر او مى‏زدند! تا آن كه وارد دمشق شدیم.(1)

و در منتخب آمده است كه: عبیدالله بن زیاد، شمر و خولى و شبث بن ربعى و عمرو بن حجاج را فراخواند و هزار سوار را همراه آنان كرد و توشه راهشان را فراهم ساخت و دستور داد تا اسیران اهل‌بیت را به شام ببرند و به هر شهر و دیارى كه رسیدند، آنان را بگردانند!!(2)

در تاریخ به صورت كامل در مورد منازل و شهرهایی كه مسیر كاروان بوده سخن به میان نیامده است ولی به تعدادی اشاره شده و وقایعی كه در آن شهرها رخ داده بیان شده است .

مردى نصرانى كه آن سر را دیده و آن پاسخ را شنیده بود، با خود گفت: این چنین نیست كه مى‏گویند، این سر حسین بن على فرزند فاطمه است و من خود در كوفه بودم كه او را شهید كردند؛ سایر نصرانیان از این واقعه آگاه شدند و به تعظیم و اجلال آن حضرت ناقوس‌ها را شكستند و گفتند: خداوندا! از شومى و عصیان این قوم كه فرزند پیغمبر خود را كشته‏اند، به تو پناه مى‏بریم.

بر اساس نقل تاریخ حاملین سرهای مطهر وقتی وارد شهرها می‌شدند، سرها را بر سر نیزه می‌كردند و در شهر می‌گرداندند و به مردم می‌گفتند كه اینها خارجی هستند و علیه یزید خروج كرده‌اند، آنهایی كه نمی‌شناختند این گفتار را می‌پذیرفتند و خوشحال می‌شدند و كسانی كه حضرت را می‌شناختند به دروغ بودن حرفشان پی می‌بردند و گریان می‌شدند.

در تاریخ آمده است كه مردم برخی از شهرها نیز وقتی می‌فهمیدند كه كاروان اسرا، اهل بیت پیامبر اكرم هستند و آن سرها، سرهای مطهر امام و یارانش است اجازه ورود به شهر را به حاملین نمی‌دادند و به آنها نان و آب هم نمی‌دادند و بسیار گریه می‌كردند.

در كامل بهائى آمده است: چون سر امام حسین(علیه‏السلام) را از كوفه بیرون آوردند، مأموران ابن زیاد از قبایل عرب بیمناك بودند كه شاید هنوز قدرى از غیرت دینى كه در ایشان باقى مانده، آنان را وادارد كه سر امام را از دست ایشان بگیرند، از این روى، دور از جاده اصلى، و از بیراهه حركت مى‏كردند!

ابومخنف نقل كرده است كه: سر مقدس را از شرق «حصاصه»(3) برده و از «تكریت» گذشتند و والى آنجا را از ورود خود آگاه كردند، او افراد بسیارى را با پرچم به استقبال آنان روانه نمود! و اگر كسى از صاحب سر سؤال مى‏كرد، مى‏گفتند: خارجى است!(4)

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

عبادت سید الشهدا(ع) در روز عاشورا، كانونی‌ترین عبادت تاریخ

 در قوس صعود نیز معصومین(ع) تنها مجرای جریان عبودیت و بندگی خدای متعال هستند. تنها راه بندگی و عبودیّت خداوند، تولی و تسلیم در مقابل ولایت ایشان است. با تولی به این انوار مقدس است که خداوند پرستیده میشود و این نیز به نوبۀ خود اراده و مشیت الهی است. لذا در روایات داریم که: «بِنا عُبِدَ اللهُ و بِنا عُرِفَ اللهُ»


  • حجت الاسلام سید محمدمهدی میرباقری

عاشورا چشمه همیشه جاری است که فرد، جامعه و تاریخ را سیراب ساخته و می‌سازد. مکتب استوار بر حقایقیاست که ساختن و ساخته شدن را می آموزد. اقیانوس ژرفی است که گوهرهای بی‌بدیل دارد. هرچند تاکنون پرده هایی از سیمای تابناک این حقیقت همیشه جاوید کنار زده شده و هر روز می شود، اما بشریت برای دست یافتن به مسیر سلوک به تحقیق و پژوهش در این واقعه محتاج است.

آنچه پیش رو دارید مقدمه ای است که حجت الاسلام والمسلمین سید محمدمهدی میرباقری در ابتدای سلسله جلسات آموزش تحقیقاتی «تحلیل قیام ابا عبدالله الحسین(ع)» درمدرسه علمیه امام حسن مجتبی(ع) بیان کرده اند که به مناسبت هفتمین روز شهادت امام حسین(ع) و اصحاب گرانقدر ایشان تقدیم می‌گردد.

فصل اول: ضرورت و جایگاه عاشوراپژوهی

مقدمه

یكی از مهم‌ترین وقایع تاریخ ـچه در جزئیّات واقعه و چه در کلان و تحلیل آنـ بدون تردید قیام حضرت سیدالشهدا(علیه‌السلام) و ابعاد شخصیتی و آثار حركتی آن بزرگوار بوده است. تلاش برای تحلیل قیام عظیم عاشورا نزد پیروان مكتب اهل بیت(علیهم‌السلام) همواره جایگاه خاصّی داشته است و به اعتراف بسیاری از جامعه‌شناسان، یكی از اركان اصلی پابرجایی مكتب اهل بیت(علیهم‌السلام) تأثیرات پیدا و پنهان عاشوراست. با تمام این اوصاف و با وجود صدها سال تلاش محققان مكتب اهل بیت(علیهم‌السلام) برای واكاوی هر چه عمیق‌تر واقعه عاشورا، یكی از خلأهای اصلی تحلیل، عدم شکل‌گیری یک حوزه تحقیقی مقنن و پویا در شناخت ابعاد عاشوراست. به طوری که هنوز سطوح رویین و لایه‌های باطنی این حادثه عظیم در پژوهش‌های ما شناسایی و طبقه‌بندی نشده اند، بنابراین نمی‌توان یك جریان علمی و سپس اجتماعی بزرگ را در ذیل عاشورا به طور کامل شناخت و از آن در خدمت دین بهره برد.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

احیاى كتاب و سنّت در عاشورا

عاشورا

در قـیـام كـربلا هـدف آن اسـت كـه بـا مجاهداتِ عاشوراییان، دین اسلام عزّت خویش را باز یابد و حرمت‌هاى الهى دیگر بار محترم شمرده شوند و دین خدا یارى شود.

در سخنان سیدالشهدا(علیه السلام)، هم نمونه‌هایى از مرگ سنت‌ها و حیات بدعت‌ها و جاهلیّت‌ها مطرح است، هم نكته‌هایى از بازآفرینى ارزش‌هاى فراموش شده و احیاگرى نسبت به اصولِ از رمق افتاده .

امام حسین(علیه السلام) در نامه‌اى كه خطاب به مردم بصره مى‌نویسد، مى‌فرماید:

«وَ اَنـَا اَدْعـُوكـُمْ اِلى كـِتـابِ اللّهِ وَ سـُنَّةِ نـَبـِیِّهِ(صلی الله علیه و آله) فـَاِنَّ السُّنَّةَ قـَدْ اُمـیـتـَتْ وَ اِنَّ الْبدعَةَ قَدْ اُحْیِیَتْ، وَ اِنْ تَسْمَعُوا قَوْلى وَ تُطیعُوا اَمْرى اَهْدِكُمْ سبیلَ الرَّشادِ»(1)؛ مـن شـمـا را بـه كـتـاب خدا و سنّت پیامبر فرامى‌خوانم. سنّت مرده و بدعت زنده شده است. اگر سخنم را بشنوید و فرمانم را پیروى كنید، شما را به راه درست، هدایت مى‌كنم .

در جایى هم حضرت، از انگیزه نامه‌نگارى و دعوت كوفیان، اینگونه یاد مى‌كند:

«اِنَّ اَهـْلَ الْكـُوفـَةِ كـَتـَبـُوا اِلَىَّ یَسالُونَنى اَنْ اُقْدِمَ عَلَیْهم، لِما اَرْجُوا مِنْ اِحْیاءِ مَعالِمِ الْحَقِّوَ اِماتَةِ الْبِدَعِ»(2) ؛ كوفیان به من نامه نوشته و از من خواسته‌اند كه نزد آنان روم، چرا كه امیدوارم معالم و نشانه‌هاى حق زنده گردد و بدعت‌ها بمیرد.

در مسیر راه، وقتى به فرزدق بر مى‌خورد، اوضاع را چنین ترسیم مى‌كند:

«اى فـرزدق ! ایـن جـمـاعت، اطاعت خدا را واگذاشته، پیرو شیطان شده‌اند، در زمین به فساد مى‌پـردازنـد، حـدود الهـى را تـعـطـیـل كـرده، بـه مـیـگـسـارى پـرداخـتـه و امـوال فـقـیـران و تـهـیدستان را از آنِ خویش ساخته‌اند. من سزاوارترم كه براى یارى دین خدا بـرخـیـزم، بـراى عـزّت بـخـشـیـدن بـه دیـن او و جـهـاد در راه او، تـا آن كـه "كـلمة الله" برتر باشد.»(3)

ایـن هـدف و فـلسـفـه قـیـام را از زبـان فـرسـتـاده امـام، حـضـرت مـسـلم بـن عقیل هم در كوفه مى‌شنویم. وقتى مسلم بن عقیل را دستگیر كرده و به دارالاماره آوردند، ابن زیاد او را به شورشگرى و تفرقه افكنى متّهم ساخت. مسلم با شهامت او را چنین پاسخ داد:

«چـنـان نـیـسـت كـه مـى‌گـویـى! مردم این شهر بر این باورند كه پدرت نیكمردانشان را كشته و خـون‌هـاشـان را ریـخـتـه و هـمچون شاهان ایران و روم رفتار كرده است. ما آمدیم تا به عدالت دعوت كنیم و به كتاب خدا فراخوانیم.»(4)

محرم

این تهمت و دفع آن، در مورد خود امام حسین (علیه السلام) هم گفته شده است. عمرو بن سعید، پس از بیرون آمدن امام حسین (علیه السلام) از مكّه و عزیمت به سوى كوفه، نامه‌اى به او نوشت و از او خواست كه از این مسیر برگردد و تفرقه‌افكنى نكند كه هلاك شود. حضرت در پاسخ او نوشت:

«كـسـى كـه دعـوت بـه سـوى خـدا كـنـد و عـمـل صالح انجام دهد و بگوید من از مسلمانانم، هرگز دشمنى و مخالفتى با خدا و رسول نكرده است.» (5)

و بدینگونه حركت خویش را، حركتى خداجویانه و اصلاحگرانه خواند، نه شورشى تفرقه انگیز، تا بهانه كشتن او به حساب آید.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- تاریخ طبرى، ج 4، ص 266 .

2- الاخبار الطوال، دینورى، ص 246 .

3- تذكرة الخواص، سبط بن الجوزى، ص 217 .

4- تاریخ طبرى، چاپ قاهره، ج 4 ، ص 282 .

5- تاریخ طبرى، چاپ قاهره، ج 4، ص 292 (امّا بعد، فانّه لم یشاقِقِ الله و رسولَهُ مَنْ دعا الى الله عزوجّل و عَمِلَ صالحاً و قال إنّنى من المسلمین ... .)

برگرفته از كتاب پیام‌های عاشورا، جواد محدثی .

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

ذلّت‌پذیرى قاتلان امام حسین(علیه السلام)

حسین جان

عزّت و سربلندى از ویژگى‌هاى جامعه اسلامى است و قرآن مجید در این باره مى‌فرماید:

"وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ"(1) ؛ همانا عزّت از آن خدا و پیامبرش و مؤمنان است.

مـنـبـع عـزّت و سرافرازى مسلمانان، خداى متعال است و پیامبر اكرم مظهر عزّت از رهگذر اطاعت و عـبـودیت خداست و جامعه اسلامى تا پیرو و مطیع دین است، عزّتمند و سرافراز است و هر قدر از مـنـبع عزّت دور شود، به ذلت و زبونى روى مى‌نهد و چنین رخداد نامیمونى در حادثه عاشورا، آشـكارا نمایان شد و مردم به جاى تاج عزّت بر سر، طوق ذلّت بر گردن نهادند و بردگان بـى چـون و چـراى حـكومت اموى شدند و همه آنان، جز امام حسین (علیه السلام) و یارانش، بیعت با یزید را پذیرفتند و دین و دنیاى خویش را فداى دنیاى بنى امیه كردند.

زهـیـر بـن قـیـن، یـار سـلحـشـور و سـرفـراز امـام، در روز عاشورا لحظه‌هایى پیش از شهادت افتخارآمیز خود از فرجام نكبت‌بار مردم در سایه حكومت شوم بنى امیه چنین سخن گفت:

مـا شـمـا را بـه یـارى دودمان پیامبر و رها كردن طاغوت فرامى‌خوانیم. این را بدانید كه شـمـا از آن دو جـز تباهى زندگى چیزى نخواهید دید، آنان چشمان شما را از حدقه بیرون خواهند آورد و دسـت و پـایـتـان را قـطـع خواهند كرد و پیكرهاى مُثله شده شما را بر درختان خرما به دار خواهند آویخت و نخبگان و مفسرانتان را به قتل خواهند رساند؛ چنان كه با حجر بن عدى و یارانش و هانى بن عروه و امثال او چنین كردند. (2)

و امام حسین (علیه السلام) در نامه‌اى به سران كوفه مى‌فرماید:

رسـول خـدا در زمـان حـیاتش فرمود: «هر كس پادشاه ستمگرى را ببیند كه حریم خدا را مى‌شكند و پیمان او را زیر پا مى‌نهد و با سنت پیامبر خدا مخالفت مى‌ورزد و در حكومتش با گناه و دشـمـنـى حـكـم مـى‌رانـد و بـا ایـن حـال بـا گـفـتـار و كـردارش تغییرى در جامعه پدید نیاورد، بر خداست كه او را در بدترین مكان‌ها [دوزخ] جاى دهد.»(3)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- منافقون (63)، آیه 8.

2- تاریخ طبرى، ج 5، ص 426.

3- بحار الانوار، ج 44، ص 382.

برگرفته از كتاب عبرت‌های عاشورا، علی اصغر الهامی‌نیا .

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

حرامخوارى، دیگر خصوصیت قاتلان امام حسین (علیه السلام)

محرم

روابـط درسـت اقـتـصـادى از پایه‌هاى مهمّ ادیان الهى و حكومت اسلامى و جامعه دینى است و روى آوردن بـه روابـط اقتصادى نامشروع، نشانه بیمارى جامعه و تباهى افراد است و این بیمارى در روزگار امام حسین (علیه السلام) آشكارا خودنمایى مى‌كند. چون امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا كوشید تا بـا نـصـیـحـت و موعظه سپاه كفر را از زشتكارى‌شان آگاه كند و از ادامه راهى كه در آن لغزیده‌اند، بازدارد، آنان با غوغا و جنجال، مانع رسیدن صداى امام به گوش خود شدند. امام حسین (علیه السلام) رو بدانان كرد و فرمود:

«كـُلُّكُمْ عاصٍ لاَِمْری غَیْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلى فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرامِ وَ طُبِعَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَیْلَكُمْ اَلا تَنْصِتُونَ؟ اَلاتَسْمَعُونَ؟»(1) ؛ همه شما فرمان مرا سرپیچى مى‌كنید، به سخنم گوش فرا نمى‌دهید؛ زیرا شكم‌هایتان از حرام پر شده و بر دل‌هایتان مُهر خورده است. واى بر شما چرا ساكت نمى‌شوید؟ چرا نمى‌شنوید؟!

گـرد آوردن مـال و ثـروت از راه نـامـشـروع و حـرامـخـوارى، بـر عـقـایـد، اخـلاق و اعمال آدمى تاثیرى بسیار زیانبار دارد و راه سعادت و خیر و فلاح را بر او مى‌بندد و چنان او را سـرگرم دنیا و سرسپرده شیطان مى‌كند كه حتى حاضر نمى‌شود به سخنان عبد صالح و حجّت خدا گوش فرادهد و در برابر از ناپاكانى چون یزید، عبیدالله و عمر سعد، بدون چون و چرا فرمان مى‌بَرَد.

حیف و میل بیت المال از زمان عثمان به بعد در دستگاه خلافت رواجى بسیار یافت و خـلفـا از ایـن رهـگـذر فریاد اعتراض بسیارى افراد را خاموش ساختند و افرادى بسیار را با خـود هـمـراه كـردنـد و یـزیـد نـیـز بـا اسـراف و تـبـذیـر و دسـت بـردن در بـیـت المـال، حـكومت خویش را سامان مى‌داد و حاتم بخشى‌هایش در منابع تاریخى بسیار مشهور است .(2)

آنان كه به دستور یزید به جنگ امام حسین (علیه السلام) برخاستند، همگى به حرامخوارى آلوده بودند و ایـن خـصـلت شـیـطـانـى بسان سرطان، چشم و دل و اندیشه آنان را در هم نوردیده و نقش حقیقت و صـداقـت را از ذهـنشان زدوده بود. نقل است كه چهار نفر از خواص جبهه حق در نزدیكى كوفه به امـام پـیـوسـتـنـد. امـام اخـبـار كـوفـه را از آنان پـرسـیـد. در پـاسـخ گـفـتـنـد: رؤسـاى قـبـایـل و سـرشـناسان شهر، رشوه‌هایى كلان گرفته‌اند و به سختى از بنى‌امیه حمایت مى‌كـنـنـد و امـیـد نـمـى‌رود مـددى بـه شـمـا رسـانـنـد. اما مـردم، گـرچـه در دل به شما علاقه‌مندند، به روز حادثه بر شما شمشیر خواهند كشید.(3)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج 45، ص 8.

2- بحارالانوار، ج 45، ص 327.

3- تاریخ طبرى، ج 5، ص 405.

برگرفته از كتاب عبرت‌های عاشورا، علی اصغر الهامی‌نیا .

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

پس از عاشورا

یا زینب کبری

برای تو می‌نویسم، ای زینب، ای که فریاد با تو آغاز شد و بیداد با تو رسوا، ای آیه صلابت و ایمان، ای باغبان باغستان شهادت.

در کوچه‌های قساوت و بیداد، در ازدحام خنده‌ها، در جشن شوم شام جنایت، آنجا که در کران نگاهت جز سرخ چیزی نبود و در تمامی آن کوچه‌های سرد، جز ذلت و سیاهی و نیرنگ و بردگی، رنگی نبود، از حنجره‌ات خنجر فریاد و اعتراض بر قلب شب نشست.

تو دیوار باور انسان را با ضربه‌های صدایت، با عزم استوار و بلندت درهم شکسته‌ای. تو زیبایی را در خون، آزادی را در اسارت، یافتن را در همه چیز باختن، محبت خدا را در شکنجه و رنج و مهربانی «او» را در صحنه صحنه کربلا معنی کردی. تو نشان دادی که زن می‌تواند و باید فراتر از همه دام‌ها و دانه‌ها و تمامی باورهای کاذب و ننگ و بسته پرواز کند. تو نشان دادی که کوچه‌ها را نیز می‌توان «کلاس درسی» کرد که معلمش در اسارت، آزادی را تدریس کند، تو فهماندی که شب شکستنی است و ظلم رفتنی! به همه مادران آموختی که هیچ چیز حتی همسر و فرزند، توجیه گریز از کربلا نیست.

ای قامت سبز اعتراض، ای نهال بارور ایثار، ای جاری زلال متانت، ای آیه صراحت و عفت، ای آذرخش خشم، ای مظهر لطافت و رحمت و... چگونه می‌توان تو را گفت، تو را نوشت.

قلم در ابهام و گیجی شناختت مانده است. انسان در نهایت زیبایی در تو متجلی است. چه کسی را می‌توان یافت که در هنگامه تمسخر و توهین، درهای و هوی کشنده انبوه مردمان، در کوچه‌های فحش و تهمت و تحقیر، در خنده‌های شوم پلیدان، در قاه‌قاه مستانه جلادان، آرام و مطمئن، بی‌ترس و بی‌هراس، این‌گونه پر صلابت و قاطع، رگبار تند سخن را بر قلب‌های سخت صخره‌‌ای، بر مغزهای منجمد و خام خفتگان، چون آتشی مذاب جاری کند!

چه کسی را می‌توان یافت که در انبوه اسیران؛ کودکانی که پدر می‌خواهند و رنج تازیانه‌ها و گرسنگی و زخم و تشنگی بی‌تابشان ساخته، قامت مقاومت و دلاوری برافرازد؟ کیست که 72 پرچم سرخ، 72 نگاه آشنا را در پیش رو دارد و بیماری در پهلو و کودکانی همه اشک و گریه و راهی دراز و فرساینده و داغ بزرگ شهادت یاران و رنج غربت شیعه و کوچه‌هایی همه دشنام و مجلس جشن جلادان پیش روی و با این همه صبور، مقاوم، استوار و مطمئن.

کیست که در چنین هنگامه سراسر خون و رنج و درد و تنهایی، هنوز فریادی برای کشیدن و سخنی برای گفتن و توانی برای ایستادن داشته باشد؟

در کوچه‌های قساوت و بیداد، در ازدحام خنده‌ها، در جشن شوم شام جنایت، آنجا که در کران نگاهت جز سرخ چیزی نبود و در تمامی آن کوچه‌های سرد، جز ذلت و سیاهی و نیرنگ و بردگی، رنگی نبود، از حنجره‌ات خنجر فریاد و اعتراض بر قلب شب نشست.

خدایا این زینب است؟ این زن است؟ این تندیس ایستاده، انسان است؟! خدایا چگونه باور کنم، چگونه می‌توانم «شانه‌های ظریفی» را در زیر کوهساران سنگین این همه فاجعه و رنج ایستاده ببینم. خدایا زینب «آیه‌های توانایی» انسان را نوشت، سرود قدرت ایمان را سرود و شعر بلند رسالت را نگاشت.

ای کاش در گامهایمان اراده زینب، در چشم، نگاه روشن زینب (س) و در تارتار ذهنمان اندیشه شگفت و بزرگ زینب بود. ای کاش هر زنی و حتی هر مردی، هر روز، هر کجا، خود را در درون آینه پاک روح او، به تماشا می‌نشست.

ای کاش در ازدحام و تهاجم «ابتلا و آزمون» نشکنیم و همچون زینب راهی را که حسین با «سر» رفت و با «پا» طی کنیم و با حنجره‌ای که از شهید «وام» گرفته‌ایم آرامش مرداب‌گونه بیداد و استکبار بشکنیم و گلزار سرخ شهادت را با «پیام و صبوری و وقار و صلابت» پاس داریم.

 

دکتر محمدرضا سنگری، سال 1361، جبهه جنوب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()