تبلیغات
مذهبی فرهنگی - مطالب امام حسین(ع) و عاشورا

سرنوشت ستم‌پیشگان- قسمت چهارم

 من رفتم و مشغول اعمال حج شدم. در طول مدتى كه مشغول طواف كعبه بودم ناگاه با مردى مواجه شدم كه دست‌هایش قطع شده و صورتش نظیر شب تار بود. وى به پرده‏هاى كعبه آویزان شده بود و می‌گفت:«اى خدایى كه پروردگار كعبه‏اى، مرا بیامرز؛ گرچه می‌دانم مرا نمى‏آمرزى حتی اگر ساكنان آسمان‏ها و زمین تو و آنچه را كه آفریده‏اى براى من شفاعت نمایند؛ زیرا جرم من خیلى بزرگ است».

  • 22-تمیم بن حصین
در روز عاشورا پس از کشته شدن ابن ابی جویریه  از لشكر عمر بن سعد مردى دیگر به نام تمیم بن حصین فزارى بیرون آمد و گفت: اى حسین و اى یاران حسین! آیا این آب فرات را مى‏بینید كه همچون شكم ماهیان مى‏درخشد؟ به خدا سوگند قطره‌ ا‏ى از آن نخواهید چشید تا لب تشنه مرگ را بچشید. امام حسین پرسید: این كیست؟ گفتند: تمیم بن حصین است.

فرمود: این و پدرش اهل آتشند. پروردگارا! او را امروز از تشنگى بكش. چنان گرفتار تشنگى شد كه از اسب در افتاد و زیر سم ستوران كشته شد (الثاقب فی المناقب،ص341؛امالی شیخ صدوق، ص221؛ الثاقب فی المناقب، ص340-341).

  • 23-جابر بن یزید/ زید ازدی
بنابر برخی نقل‌ها وی در حمله آخرین به پیکر مطهر سیدالشهدا ارواحنا فداه عمامه حضرت را برداشت. او به جنون و جذام مبتلا گردید و در پایان کار به دست مختار سوخته شد؛ البته همان طور که دیدیم بنا بر نقل دیگر اخنس بن مرثد این جنایت را انجام داد و به چنان سرنوشتی مبتلا شد(مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص37؛ مثیر الاحزان، ص 76؛ لهوف،ص 178؛ المناقب، ج4، ص57و 111)

  • 24- جبیره کلبی
روز عاشورا پس از آنکه سیدالشهدا ارواحنا فداه از هدایت دشمنان خویش به کلی ناامید شدند به یاران فرمودند که برخیزید و اطراف سپاه و خیام گودالی خندق مانند بکنید و در آن آتشی به پا کنید تا حمله از یک ناحیه انجام شود و اهل حرم در امان بمانند. کار اصحاب که تمام شد یکی از سپاهیان ابن زیاد فریاد زد که یا حسین قبل از آتش آخرت برای آتش دنیا عجله کرده‌ای؟
امام به او فرمودند:
آیا با آتش جهنم به من طعنه می‌زنی در حالی که پدرم تقسیم کننده بهشت و جهنم است و پروردگارم غفور و رحیم؟
سپس ایشان از یاران خویش پرسیدند:«آیا این مرد را می‌شناسید؟»
عرضه داشتند: جبیره کلبی.
حضرت دست به سوی آسمان برداشته و فرمودند:
خدایا او را پیش از آتش جهنم در آتش دنیا بسوزان.
به محض آنکه کلام ایشان تمام شد اسب جبیره رم کرد و او را با سر به درون آتش انداخت (مقتل الحسین علیه السلام و مصرع اهل بیته،ص99-100). جبیره در آن آتش سوخت و منادی از آسمان ندا داد :«ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله، اجابت سریع بر تو مبارک.»
عبدالله بن مسرور می‌گوید تا این ماجرا را دیدم از میدان نبرد با ایشان بازگشتم (ینابیع الموده، ص410).

نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

روشنی چشم

 دکتر محمد هادی امینی فرزند مرحوم علامه امینی(ره) می‌نویسد:
پس از گذشت چهار سال از فوت مرحوم علامه امینی(ره)، شب جمعه‌ای قبل از اذان صبح، وی را در خواب دیدم و او را شاداب و خرسند یافتم... جلو رفتم و پس از سلام و دست‌بوسی عرض کردم: پدر جان در آنجا چه عملی باعث سعادت و نجات شما گردید؟

فرمود: چه می‌گویی؟‌
مجدداً عرض کردم: آقا جان! در آنجا که اقامت دارید، کدام عمل موجب نجات شما شد؛ کتاب الغدیر... یا سایر تألیفات ... یا تأسیس، بنیاد و کتابخانة امیرالمؤمنین(ع)؟

پاسخ دادند ‌نمی‌دانم چه می‌گویی، قدری واضح‌تر و روشن‌تر بگو.

گفتم: آقاجان! شما اکنون از میان ما رفته و رخت بربسته‌اید و به جهان دیگر منتقل شده‌اید؛ در آنجا که هستید، کدامین عمل باعث نجات شما گردید، از میان صدها خدمات و کارهای بزرگ علمی و دینی و مذهبی؟

مرحوم علامه امینی... درنگ و تأملی نمودند. سپس فرمودند: «فقط زیارت ابی عبدالله الحسین(ع)».

عرض کردم: شما می‌دانید اکنون روابط بین ایران و عراق تیره و تار است و راه کربلا بسته، چه کنم؟1‌

فرمود: «در مجالس و محافلی که جهت عزاداری امام حسین(ع) برپا می‌شود شرکت کن، ثواب زیارت امام حسین(ع) را به تو می‌دهند».
سپس فرمودند: «پسرجان! در گذشته بارها تو را یادآور ساختم و اکنون به تو توصیه می‌کنم که زیارت عاشورا را هیچ وقت و به هیچ عنوان ترک و فراموش مکن. مرتباً زیارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظیفه بدان. این زیارت دارای آثار، برکات و فواید بسیاری است که موجب نجات و سعادتمندی در دنیا و آخرت تو می‌باشد... و امید دعا دارم».

فرزند آن مرحوم می‌نویسد: علامه امینی با کثرت مشاغل؛ تألیف، مطالعه و رسیدگی به ساختمان کتابخانة امیرالمؤمنین(ع) در نجف اشرف، به خواندن زیارت عاشورا مواظبت کامل داشتند و سفارش به زیارت عاشورا می‌نمودند و بدین جهت خودم حدود سی سال است مداومت به زیارت عاشورا دارم.

ماهنامه موعود شماره 95

پی‌نوشت:

٭ زیارت عاشورا و آثار شگفت، ص 51.
1. این رؤیا مربوط به زمان حاکمیت صدام یعنی در عراق است.

نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

زندگی سرخ، انتظار سبز

 جریان درگیری امام زمان (عج) با جبهه باطل همان جریان عاشورا است و در واقع ادامة همان جریان است. یكی از مشكل ترین امتحان‌های شیعه همین است كه گاهی خیلی‌ها ممكن است در عصر غیبت حضرت، همراهی ولی خدا را داشته باشند اما در عصر غلبه نداشته باشند. آن چیزی كه شیعه را برای همراهی امام عصر(عج) آماده می‌کند، همین است. حضرت(ع) بعد از اتمام حجت‌ها، گفت‌وگو و اتمام حجت، نفوس آماده را هدایت می‌كند، اما بر نفوسی كه می‌خواهند پای باطل می‌خواهند بایستند و با اتمام حجت كنار نمی‌آیند سخت می‌گیرند.


  • رابطه فرهنگ انتظار و فرهنگ عاشورا
در بین نقطه قوّت‌هایی كه در فرهنگ تشیّع است دو نقطه قوت بسیار برجسته وجود دارد كه سرمایة اصلی تشیع برای حركت به سمت عصر ظهور و زمینه‌سازی آن است: اوّل، فرهنگ توجه به وجود قدس امام عصر(ع) و انتظار دولت كریمة حضرت؛ دوم، فرهنگ شهادت و فرهنگ عاشورا و توجه به وجود مقدس حضرت سید الشهداء(ع).

ابلیس از سرآغاز خلقت متوجه این دو نقطة قوت در تشیع بوده است؛ چون او دقیقاً آن نقطه‌های اصلی را هدف می‌گیرد، ولی این شرح صدری كه اکنون در دنیای كفر پیدا شده در گذشته نبوده است و لذا الآن دستگاه ابلیس تمام توان خود را برای جنگ با این دو نقطة قوت و تضعیف كردن آنها در دنیای تشیع جمع کرده است.

تعبیری كه دستگاه ابلیس داشتند این است كه شیعه دو سر سبز و سرخ دارد و ما باید این دو سر را بزنیم.
شیعه به واسطة امیدواری كه بر اساس اعتقاد به حضرت ولی عصر (عج) و انتظار دولت كریمة حضرت دارد، و به واسطة آن شهامت و شهادت و از خود گذشتگی‌ای كه به وسیلة روح عاشورا در او پیدا شده است، واجد این نقطه قوت اساسی است كه به تنها رقیب دنیای غرب و تنها رقیب دستگاه ابلیس تبدیل شده است و باید این نقطه را هدف قرار داد.

متقابلاً ما هم موظف هستیم كه از این دو نقطه پاسداری كنیم و سعی كنیم كه فرهنگ انتظار و فرهنگ شهادت را ابتدا در جامعة تشیع و بعد هم در كلّ دنیای اسلام و در بستر جامعة جهانی نشر بدهیم.

در فرهنگ اسلام جهاد در راه خدای متعال یكی از راه‌های تهذیب فرد و جامعه است. یعنی یكی از تقدیرهای خدای متعال و سنن الهی كه یك سنت است كه اهداف متعددی را دنبال می‌كند همین سنت جهاد در راه خدا و درگیری بین حق و باطل است كه اهداف متعددی را تأمین می‌كند. یكی از این هدف‌ها پرورش نفوس و تهذیب نفوس است كه در جای جای قرآن خداوند این مطلب را بیان فرموده است:

نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

حسین(علیه السلام) كیست ؟

امام‌ حسین‌ علیه السلام كیست‌؟!


• پیشگفتار

• ویژگی‌های‌ حضرت‌ امام‌ حسین‌

• امام‌ حسین‌ و حكومت‌ دینی‌

• امام‌ حسین‌ و اصلاحات‌

• امام‌ حسین‌ و آزادی‌

• امام‌ حسین‌ و غیرت‌ دینی‌

• امام‌ حسین‌ و حقوق‌ بشر

• روش‌ نشر تفكر عاشورایی‌ در جوامع‌ امروز

• نقش‌ حسینیّه‌ها در انسجام‌ معنوی‌ و اجتماعی‌ شیعه‌




• پیشگفتار
قبل‌ از آن‌ كه‌ وارد بحث‌ شویم‌ و درباره‌ی آموزه‌های‌ این‌ شخصیت‌ ممتاز چیزی‌ بنویسیم‌ پیشتر به‌ اندازه‌ فهم‌ خودمان‌ در خصوص‌ شناخت‌ سرور آزادگان‌ و سالار شهیدان ‌مطالبی‌ را به‌ عنوان‌ مقدمه‌ ذكر می‌كنیم‌:

1ـ در این‌ كه‌ تمام‌ امامان‌ معصوم‌ از مولی‌ الموحّدین‌ گرفته‌ تا حضرت‌ مهدی‌ كه خداوند ظهورش را نزدیك گرداند از یك‌ نور آفریده‌ شده‌اند و همه‌ از حقیقت‌ محمّدیه‌اند، در میان‌ مذهب‌ امامیّه‌ حرف‌ و كلامی‌ نیست‌ بنابراین‌، در تفاضل‌ و برتر بودن‌ بعضی‌ از بعض‌ دیگر از نظر اصل‌ خلقت‌ و آفرینش‌ میان‌شان‌ تفاوتی‌ وجود ندارد و همه‌ی آنها از انوار الهیّه‌ و از نور محمّدیه‌اند و در تمام‌ مراتب‌ كمالات‌ و معنویّت‌ مساویند ؛ یعنی‌ هر كمال‌ و فضیلتی‌ را كه‌ برای‌ هركدام‌ ثابت‌ كردیم‌ برای‌ سایر امامان‌، مقرّر و ثابت‌ است‌ و اگر این‌ طور نبوده‌ باشد نقص ‌در امام‌ و امامت‌ لازم‌ خواهد آمد و این‌، عقلاً باطل‌ است‌.

2ـ در طول‌ زندگی‌ برای‌ بعضی‌ از معصومین‌، فرصت‌ و موقعیّتی‌ پیش‌ آمد كه ‌برای‌ اكثرشان‌ آن‌ فرصت‌ و موقعیّت‌ پیش‌ نیامده‌ بود لذا بسیاری‌ از امامان‌، نتوانستند از آن‌ فرصت‌ها و موقعیّت‌ها استفاده‌ کنند؛ مثلاً در برهه‌ای‌ از زمان‌ در اثر اختلافات‌ شدید بنی‌عباس‌ با بنی‌ امیه‌ و در آخر كار سقوط‌ دولت‌ و حكومت‌ بنی‌ امیه‌ و روی‌ كار آمدن‌ بنی‌عباس‌ امام‌ صادق‌(ع) توانستند به‌ خوبی‌ از فرصت‌ استفاده‌ كنند و مجالس‌ علمی‌ و فقهی‌ تشكیل‌ دهند و در نتیجه‌ با تعلیم‌ و تربیت‌ بیش‌ از چهار هزار دانشمند توانستند اسلام‌ راستین‌ و مذهب‌ تشیّع‌ را تبیین‌ و به‌ جامعه‌ اسلامی‌ معرفی‌ نمایند. در حالی‌ كه ‌همین‌ امام‌(ع) در اواخر عمر خود در فشار حكومت‌ ظالمانه‌ بنی‌عباس‌ بودند و بالاخره‌ به‌دست‌ منصور به‌ شهادت‌ رسیدند.

حالا اگر گفتیم‌ امام‌ جعفر صادق‌(ع) رئیس‌ مذهب ‌تشیع‌ و زنده‌ كننده‌ اسلام‌ راستین‌ است‌ بدان‌ معنا و مفهوم‌ نیست‌ كه‌ امامان دیگر قابلیّت‌ این‌ كار را نداشته‌ و از این‌ عمل‌ عاجز بوده‌اند، زیرا این‌ فكر و منطق‌ غلط‌ بوده‌ و مسئله‌ امامت‌ و پیشوایی‌ بالاتر از این‌ حرف‌ها است‌. یا حضرت‌ سیدالشهدا(ع) قیام‌ نمود و آن‌ صحنه‌ی محیّر العقول‌ را در جهان‌ بشریّت‌ برای‌ حفظ‌ كیان‌ اسلام‌ و ابقای‌ دین‌ به‌ وجود آورد كه‌ دیگر از امامان‌ چنین‌ عملی‌ را به‌ وجود نیاوردند، حال‌ نباید گفت‌ كه‌ مثلاًحضرت‌ امام‌ حسن‌ مجتبی‌(ع) از این‌ اقدام‌ تكویناً عاجز بوده‌ است‌ و حال‌ آن‌ كه‌ با مطالعه‌ی تاریخ‌ زندگی‌ این‌ دو برادر روشن‌ خواهد شد كه‌ قیام‌ و انقلاب‌ حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) اوّلاً حسنیّه‌ و ثانیاً حسینیّه‌ی بوده‌ است‌.



• ویژگی‌های‌ حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع)
1ـ خداوند متعال‌ برای‌ حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) یك‌ حساب‌ جداگانه‌ای‌ باز كرده‌ كه‌ برای‌ احدی‌ از انبیاء و امامان‌ معصوم‌، چنین‌ حسابی‌ باز ننموده‌ است‌.

چرا و برای‌ چه‌ حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) برنده‌ی جایزه‌ی ممتاز است‌؟! پاسخ‌ این‌ سؤال ‌با مراجعه‌ به‌ تاریخ‌ پر افتخار این‌ وجود نازنین‌ بلكه‌ قبل‌ از ولادتش‌ روشن‌ خواهد شد.

حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) نه‌ تنها در قلوب‌ شیعیان‌ خود نفوذ كرد بلكه‌ فرق‌ غیراسلامی‌ نیز او را انسانی‌ آزاد و آزاده‌ شناخته‌ و برای‌ آن‌ سرور آزادگان‌ امتیازات‌ خاصی‌ را قائلند. اینك‌ ما در این‌ جا گفتار و معتقدات‌ بعضی‌ از دانشمندان‌ و مورخان‌ غیر اسلامی‌ را نقل‌ نموده‌ و ذكر می‌كنیم‌:

نوشته شده در تاریخ شنبه 14 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

قافله عشق در سفر تاریخ

راوی



قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: كل یوم عاشورا و كل ارضٍ كربلا... این سخنی است كه پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد.



...و تو، ای آن كه در سال شصت و یكم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اكنون، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت، پای به سیاره زمین نهاده ای، نومید مشو، كه تو را نیز عاشورایی است و كربلایی كه تشنه خون توست و انتظار می كشد تا تو زنجیر خاك از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت كنی و به كهف حَصینِ لازمان و لامكان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مكان، خود را به قافله سال شصت و یكم هجری برسانی و در ركاب امام عشق به شهادت رسی... یاران! شتاب كنید، قافله در راه است. می گویند كه گناهكاران را نمی پذیرند؟ آری، گناهكاران را در این قافله راهی نیست... اما پشیمانان را می پذیرند. آدم نیز در این قافله ملازم ركاب حسین است، كه او سرسلسله خیل پشیمانان است، و اگر نبود باب توبه ای كه خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند.



«زهیر بن قَین بَجلی» را كه می شناسید! مردانی از قبیله «بنی فزاره» و «بجیله» گویند: «آنگاه كه ما همراه با زهیربن قین بجلی از مكه بیرون آمدیم... در راه ناگزیر با كاروان حسین بن علی همسفر شدیم.» آنها می گویند كه: «ما را ناگوارتر از آنكه با او در جایی هم منزل شویم، هیچ چیز نبود... چرا كه زهیر از هواداران عثمان بن عفان خلیفه سوم بود.» «ما در این سو و حسین در آن سو اردو زدیم. برسفره غذا نشسته بودیم كه فرستاده ای از جانب حسین(ع) آمد و سلام كرد و با زهیرگفت: ‌ابا عبدالله الحسین مرا فرستاده است تا تو را به نزد او دعوت كنم و ما هر آنچه را كه در دست داشتیم، ‌انداختیم و خموش نشستیم،‌ آنچنان كه گویا پرنده ای بر سر ما لانه ساخته است.» «ابی مخنف» گوید: از «دَلهم» دختر «عمرو» كه همسر زهیر بود، اینچنین روایت شده است:‌ «من به زهیر گفتم: ‌آیا فرزند رسول خدا(ص) تو را دعوت می كند و تو از رفتن امتناع می ورزی؟ سبحان الله! بهتر نیست كه به خدمتش بروی، سخنش را بشنوی و سپس بازگردی؟ زهیر با ناخشنودی پذیرفت و رفت، اما دیری نگذشت كه با چهره ای درخشان بازگشت و فرمود تا خیمه اش را بكنند و راحله اش را نزدیك امام حسین(ع) برند. آنگاه مرا گفت كه تو را طلاق می گویم؛ ازاین پس آزادی و مرا حقی بر گردن تو نیست،‌چرا كه نمی خواهم تو نیز به سبب من گرفتار شوی. من عزم كرده ام كه به حسین(ع) بپیوندم و با دشمنانش نبرد كنم و جان در راهش ببازم. سپس مَهر مرا پرداخت و به یكی از عموزاده هایش واگذاشت تا مرا به خانواده ام برساند... آنگاه به یارانش گفت: از شما هر كه می خواهد، مرا پیروی كند، ‌و اگر نه، این آخرین دیدار ماست.

نوشته شده در تاریخ شنبه 14 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

وصال

به نام حق
بنام حضرت حق، حق صبور، حق متین و بنام او. با درود بر محمد و آل او كه اینان، هادیانند از ازل تا ابد و با درود بر قرآن و عترت كه ثَقلفینند و با هم تا دم حوض و با سلام و درود بر علی اعلی نشین و سلام بر شهید همیشه تاریخ، از اولین تا به آخرین كه شهید یعنی شاهد و زنده كه شهید در نزد دوست جاودانه است و حسین كه شاهد است بر حرّیت ها و اسوه آزادگی ها.
صحبت از حسین است كه وارث است، حسین هدایت محمدی كرد، صبر علی داشت و تنهایی حسن و غمگینی فاطمه و كوثری او. آن زمان كه به محمد در حرا وحی شد كه هدایت كند و بشارت دهد و نذیر باشد، حسین شد اسوه و نشانه ای از بهر بشارت داده شدگان و انذار شدگان، وه، كه بشارت پذیران چه اندك شده اند و بقیه انذار نپذیرفتند و بشارت باور نكردند و آنان كه پذیرفتند چه بر بلندای آدمیت نشستند و حسین خورشید، اولادش ستارگان و اصحاب سیارگان كه اینان از آنان نور گرفتند و تابان شدند. غروب عاشورا فرا رسید و محبوبین خدا بر خاك بودند، بر خاك عزت و وجودشان در اعلی علیین. مگر می‌شود خاك عزت بخشد؟ آری می‌شود. عزت بر طواف كنندگان حرم حسینی كه خاك از وجود حسین و یاران عزت پذیرفت و این عزت به دوستان بخشید.
غروب عاشوراست، از آن روز كه حسین به كربلا درآمد، خاك كربلا آماده بود و آماده شد از برای مبارك شدن و معطر شدن، زیرا كه حق مجسم بر آن تربت پای گذاشت و می‌گذارد. محمد مصطفی در 23 سال ندای هدایت بلند كرد و حسین در كربلا، از مكه تا كربلا، با صدای بازگردید به صراط و در عاشورا باز از هدایت گفت، باز در پی رستگاری آدمیان بود. صفت هادی بودن حق را و صبرش را در هدایت نشان داد و 25 سال سكوت علی را در نیم روز عاشورا و خون دل خوردن حسن را كه دوستانش، به ظاهر یاران، تنهایش گذاشتند. به حسین نامه نوشتند: «بیا كه نخلستان ها همه سبز، زمین ها همه بارور، بیا». كاری كه با حسن كردند با حسین نیز شد. خدا تنهاست و دوستان را تنها پسندد، زین روست كه حسین تنها ماند. تنهایی حسین، حسین را به ذوق آورد و آنگاه كه بر خان زین نشست برافروخته تر و شاداب تر كه عاشقان اینچنین اند كه وقت وصال است كه او عشق را به تمامی نمایش داد، از خانمان گذشت، از عزیزان گذشت و گفت دیوانه تو اهل و عیال را چه كند. تنها بر خان زین، دل در سینه از سر اشتیاق می طپید و نگاه به افق دوخته، یار در آنجا می‌دید، یار از افق آمد، آمد در او نشست چو در پوست نشست، حسین در خون نشسته بود و باز، زبان عاشقانه اش رضاً به قضائك.
غروب عاشورا است، آسمان كربلا، عطر آگین از عطر عاشقان و از آنجا فرشتگان فوج فوج به سلام و تحیت، حسین آنگاه كه دست خویش بر سینه زینب نهاد كلام خویش بر زبان او گذاشت و زینب عاشقی دگر. عاشق حق مجسم، حسین. پیام حسین در دل و جان نهاد و به زبان جاری كرد.

نوشته شده در تاریخ شنبه 14 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

با عاشورا متولدشدم

گفت وگو با «دایانا ترانكو» مسیحی دیروز یا «هاجر حسینی» مسلمان شیعه امروز
آشنایی با «دیانا ترانكو»ی مسیحی دیروز و «هاجر حسینی» شیعه امروز از طریق سایت Islam women.net پیدا شد و بعد او را در همایش «فمینیسم در امریكا» دیدیم.
«دیانا ترانكو» در خانواده ای مسیحی در ایالت تگزاس به دنیا آمد به كار تبلیغ دین مسیحیت در كلیسا مشغول بوده است كه ناگهان با دین اسلام آشنا می شود و پس از مطالعه و تحقیق در سن بیست سالگی اسلام را به عنوان دین خود بر می گزیند. او در امریكا فوق لیسانس ارتباطات می خوانده كه با اوج گیری انقلاب اسلامی در ایران، امریكا را به قصد اروپا ترك می كند و پس از آن برای ادامه مطالعاتش درباره اسلام راهی ایران می شود و در شهر قم زندگی خود را آغاز می كند و سپس برای ادامه تحصیلات و تحقیقات راهی تهران می شود. «هاجرحسینی» در مسیر تحقیقات خود، با موضوع عاشورا و امام حسین(ع) آشنا می شود به گفته خود این نقطه اوج تحولات فكری و روحی او بوده است.

او در حال حاضر به نویسندگی در مجله كوثر به زبان اسپانیولی و سایت زنان مسلمان مشغول است و با شورای فرهنگی، اجتماعی زنان نیز همكاری دارد و تحصیلات خود را در مقطع كارشناسی ارشد «تاریخ شیعه» در دانشگاه اهل بیت ادامه می دهد. گفت وگوی ما را درباره شیعه شدن او به واسطه عاشورا و امام حسین(ع) می خوانید:

نحوه آشنایی شما با اسلام چگونه بود؟
من در یك خانواده كاتولیك به دنیا آمدم. خانواده ای كه برای اصول دینی اهمیت فراوانی قائل بود. همیشه دغدغه آشنایی با ادیان مختلف را در سر داشتم و به دنبال حقیقت معنویت بودم. در سن هجده سالگی تصمیم گرفتم از امریكا به اروپا سفر كنم تا در اروپا خواسته هایم را دنبال كنم. اما در آن سفر متوجه شدم كه تفاوتی بین امریكا و اروپا وجود ندارد و همه غرق در مادیات هستند و آنچه من در پی حقیقت آن بودم یعنی معنویت، رنگی ندارد. زمان حضورم در اروپا مصادف با انقلاب اسلامی در ایران بود. در روزنامه های اروپایی مطالب مختلفی درباره یك انقلاب می خواندم كه توسط یك رهبر روحانی در حال وقوع بود. خیلی توجهم را جلب كرد كه این اسلام و این رهبر روحانی یعنی امام خمینی چه می گوید. آن زمان تازه با اسلام آشنا شده بودم اما زمینه تحقیقات جدی تر و عمیق تری را پیدا نمی كردم.

همان زمان انقلاب ایران باعث شده بود تا پیروان مسیحیان و بخصوص پاپ در گفت وگو با مسلمانان و بخصوص آیت الله خمینی باشند. در اروپا پاپ چند جلسه توجیهی را با چند تن از شیعیان ایرانی ترتیب داد. به لطف خدا من هم در آن جلسات شركت كردم. در آن جلسات مباحث مختلف دینی مطرح شد و به طور استدلالی به بحث و گفت وگو نشستیم. از پیامبر اسلام و راه او و راه پیامبران گذشته و اصول دینی به شكل مقایسه ای در اسلام و مسیحیت بحث ها را ادامه دادیم و حتی بحث ما به موضوع انقلاب ایران هم رسید. یادم هست آنجا مطرح شد كه امام خمینی در ایران یك انقلاب مسلحانه نكرده بلكه این انقلاب از درون آدم ها و مردم شروع شده و ادامه پیدا كرده است. خود این موضوع برای من خیلی جذاب و سؤال برانگیز شد و بعد مطرح شد كه او می خواهد قوانین الهی را در جامعه به شكل عمومی پیاده كند.

نوشته شده در تاریخ شنبه 14 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

باغ كرامت است گلوی تو یا حسین

شیوه های مراسم سوگواری در مناطق مختلف ایران
ملاحسین كاشفی هراتی در سال نهصدقمری با استفاده از كتب تاریخی و روایات و مستندات، كتابی به نام «الشهید» تدوین كرد كه در زمان خود معتبرترین مصیبت نامه بود. این كتاب بعدها به «اشتهادروضه» معروف شد و مراسم خواندن آن و گریاندن شنوندگان به واسطه شنیدن مصیبت های وارده به امامان معصوم به ویژه شرح مصیبت كربلا، روضه نام گرفت.
پس از آن هر كسی نذری در دل داشت مراسم روضه خوانی و عزاداری برپا می كرد و یك روحانی را برای خواندن بخشی از كتاب روضه ملاحسین دعوت می كرد تا آنكه آرام آرام این مراسم عمومیت یافت.

روضه خوانان جدید كه لزوماً روحانی نبودند، به خاطر صدای خوش و قدرت تصویر واقعه مداح نام گرفتند و مراسم روضه خوانی كه دیگر با عزاداری عاشورا پیوندی عمیق پیدا كرده بود به صورت مستمر و به نام هیئت های مذهبی فعالیت شان را آغاز كردند. این هیئت ها در پیوند با مداحان و مراسم عزاداری تشكل و سازماندهی تازه ای پیدا كرد و هر یك بنا به فرهنگ بومی كه در آن رشد یافته بودند و نیز جغرافیا و ویژگی های طبیعی، متفاوت از دیگری شد، تفاوت در شكل با روحی مشترك.
عزاداری، مداحی و روضه خوانی به عنوان مراسم و آیین مذهبی، مثل هر شاخه ای دیگر از فرهنگ دینی این سرزمین با تاریخ پیش آمده و به رشد و بلوغ رسیده است اما جالب آنكه در همین بستر تاریخی، از یك سو باورها و اعتقادات مذهبی و از سوی دیگر خرده فرهنگ های بومی، طبیعت و نیز مناسبات زندگی منطقه ای بر یكدیگر تأثیر ژرف گذاشته و در نهایت به عنوان ویژگی منحصر به فرد جلوه گر شده است. برای همین است كه مراسم طشت گذاری، اردبیل، مراسم نخل گردانی، یزد و ابیانه، مراسم گل مالی، بیجار و مراسم سقایی، اراك و بیدگل را به یادمان می آورد. راستی اگر بیجار نه شهری در دل كردستان و فاقد باغ های بزرگ و جنگل، بلكه شهری در دل آذربایجان بود، آنوقت مراسم «شاه حسین، واحسین» و مراسم «گل مالی» جابه جا نمی شدند؟
ویژگی های درخشان
این ها را گفتم تا به موضوع مهم تری به نام مناسبات اجتماعی برسم، قاعدتاً آیین عزاداری و ویژگی های جغرافیایی تنها موضوعاتی نیستند كه بر هم تأثیر و تأثر دارند بلكه مناسبات زندگی اجتماعی ما ایرانیان نیز در تعامل با آیین سوگواری معناساز است و البته وقتی از مناسبات حرف می زنیم ناخودآگاه از قدرت كنترل و شكل دهی نیز حرف زده ایم. فرض كنید امسال عده ای تصمیم می گیرند فردی را در پوستین شیر وارد دسته خود كنند تا كاه بر سر خود بریزد (این نماددر آیین سوگواری وجود دارد)، سال دیگر میكروفن به دستش می دهند تا گهگاه غرشی كند و سال بعد... سپس قدرت تصمیم گیری فردی و یا جمعی ما می تواند بخشی از آیین را به دلیل عدم مطابقت با مناسبات زندگی روز حذف و یا بخشی را بر آن بیفزاید. باز هم یادمان باشد كه تمامی این تفاوت ها و یا حذف كردن ها و افزودن ها چه به دلیل شرایط اقلیمی، جغرافیایی و بومی و چه به دلیل نوع مناسبات اجتماعی، خللی در روح سوگواری وارد نمی كند. روحیه عزادار بودن در ایام محرم و صفر به ویژه روزهای تاسوعا و عاشورا، روحیه ای مشترك نزد همه ما ایرانیان است اما شیوه ها و سبك های عزاداری مان متفاوتند. تا بدینجا با من هم عقیده هستید یا نه؟ اگر هم عقیده اید، بقیه مطلب را بخوانید:
در اشكال قدیمی تر آیین سوگواری شهدای كربلا ـ جدا از آنكه مطابقتی با زندگی اجتماعی امروز ما دارند یا نه ـ نكات بسیار درخشانی وجود دارد كه مرور آنها برای ما خالی از لطف نخواهد بود:
۱ـ نظم زمانی با مطالعه ای گذرا در اكثر شیوه های عزاداری مناطق مختلف ایران به اولین نكته جالبی كه برخواهیم خورد، نظم زمانی و پرهیز قاطع از آشفتگی در زمانبندی مراسم است. در بسیاری از مناطق كشور حتی برای شروع و پایان مراسم از المان های نمادینی مثل نواختن شیپور بر بام مساجد و یا كوبیدن بر طبل همزمان با به پا خواستن دود اسپند و كندر استفاده می شود، یعنی شهروندان می دانند در میانه دوبار نواختن شیپور به استقبال دسته ها و هیئت ها خواهند رفت و پیش از آن و یا پس از آن هیچ بلندگویی صدای هیچ مداحی را پخش نخواهد كرد و هیچ كوچه و خیابانی شاهد ترددگاه و بیگاه دسته های طبل و سنج و فلوت نخواهد بود.

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

شاه است حسین(ع) : پادشاه است حسین(ع)

سید مهدی بحرالعلوم (رحمةالله علیه) در حین مطالعه به روایتی بااین مضمون برخود كرد كه اگر شخصی پنجاه سال معصیت خدا را كرده باشد و مرتكب گناهان بسیاری گردیده باشد اما.....اما... اززشتی كردار و اعمال و رفتارگذشته خود به درگاه الهی پناه آورده و اظهار ندامت و پشیمانی كند و یك مرتبه ،تنها یك مرتبه ،با خلوص نیت و با تمامی وجود عرضه بدارد السلام علیك یا ابا عبدالله الحسین(ع) خدای منّـان به بركـت و طهـارت و مـودّت حـضرت سیدالشهداء علیـه السـّلام توبه او را می پذیرد و غفران و رحمت واسعه الهی شامل او میگردد و سعادت دنیا و آخرت او تضمین میگردد به شرط آنكه حق النـّاسی بر گردن او نباشد ولی قبول و هضم و پذیرش این مطلب بر او بسیار دشوار و ثقیل بود تا اینكه دستی بر روی شانه خود دید كه از وی سبب تفكر و تعجب او را جویا شد واونیز شرح ماجرا را بیان نمود مرد غریبه فرمود : سید مهدی بگذار جهت روشن شدن این مطلب داستانی را بازگو كنم روزی پادشاهی با تمامی خَدَم و حَشـَم خود جهت شكار به جنگلی رفت در حین شكارآهو بچه ای نظراو را جلب كرد و پادشاه از پی شكار و صید آن روان گردید و كار به جائی رسید كه ناگهان دریافت كه از تمام همرهان به جا مانده و از طرفی با فرا رسیدن شب و نا آشنا بودن به منطقه راه را نیز گم كرده است خسته و نا امید و بی هدف به راه خویش ادامه داد تا اینكه به كلبه چوبی محقری برخورد نمود دَق الباب نمود و از ترس دشمنان خود را پیك دربار كه راه را گم كرده معرفی نمود و اجازه ورود و بیتوته كردن آن شب را از صاحبخانه درخواست نمود صاحبخانه كه فردی بسیار فقیر و تهیدست بود با روئی گشاده از او استقبال نمود و تمام هستی خود را كه یك راس گوسفند شیرده بود و بواسطه آن ارتزاق میكردند قربانی كرد و پذیرائی مفصلی از او به عمل آورد و صبح زود ازبقایای شیر روز قبل همان گوسفند از او پذیرائی نمود و راه بازگشت و قصر پادشاه را به او نیز نشان داد پادشاه به محض بازگشت به قصر خود تمامی وزرا و سران كشوری و لشكری خود را فراخواند و برای آنان ماجرای شب گذشته را شرح داد و از آنان مشورت خواست كه چگونه میتواند و چه كاری انجام بدهد تا لطف و مرحمت شب گذشته آن مرد را جبران كند یكی گفت پاداش او بیست سكه طلاست دیگری گفت : جزای او یك باب منزل مسكونی مجلل است وزیری گفت : تا آخر عمر او بیمه دربار سلطان باشد امیری گفت : سزایش هزار گوسفند است پادشاه پس از استماع همه نظرات ، رو به آنان كرده و عرضه داشت شما خیلی بی معرفت و بی انصاف هستید آن مرد تمام هستیش یگ گوسفند بود و آن را هم در راه پذیرائی از من فدا كرد حال اگر من تمام هستی خود را به او ببخشم تازه با او برابر میشوم حال سید مهدی به خاطر داشته باش جـَدّ غریبف ما حسین(ع) روز عاشورا تمام هستی خود را در راه خدا قربانی و فدا نمود حتی آمد درون خیمه و طفل شش ماهه خود را نیز در محضر خدا و برای خدا قربانی نمود حال با تمام این تفاسیر اگر خدای متعال تمام هستی خود را فدای حسین(ع)كند و به پای او بریزد تازه با حسین(ع) به قول معروف یر به یر میشود حال اگرخدا همچین بنده گنهكاری رابه خاطر حسین (ع) ببخشد كار محال و دور از انتظاری انجام داده است؟


 

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

دیدار امام حسین(ع) با عمر بن سعد


محرم از جمله ماههایی است که تاریخ روزانه آن به واسطه قیام امام حسین(ع) و وقوع نهضت عاشورا از اهمیت خاصی برخوردار است، به همین دلیل تا پایان این ماه مهمترین وقایع روزانه را مرور می کنیم .

 پس از آن که به دستور کتبی عبیدالله بن زیاد، آب فرات بر روی امام حسین(ع) و یارانش بسته شد، وضعیت نگران کننده ای میان سپاه امام حسین(ع) و سپاه عمر بن سعد پدید آمد و احتمال بروز جنگ و خونریزی را هر ساعت قوی تر می کرد.

امام حسین(ع) برای کاستن حساسیت های دو سپاه و ایجاد تفاهم میان طرفین، خواستار ملاقات خصوصی با عمر بن سعد، فرمانده سپاهیان عبیدالله بن زیاد شد .

عمر بن سعد از پیشنهاد امام حسین(ع) استقبال کرد و در شب هشتم محرم، در خیمه ای میان دو لشکر گاه، تشکیل جلسه داده و تا پاسی از شب با هم گفت و گو کردند. سپاهیان از متن گفت و گو آن دو بی خبر بودند، ولی همین مقدار می دانستند که آنان به توافق های تازه ای رسیده اند.

ابومخنف روایت کرده است که ملاقات آن دو، تنها یک بار نبود، بلکه آنان سه یا چهار بار با یکدیگر ملاقات و گفتگو کردند .

عمر بن سعد، که حوادث کربلا را پی در پی برای عبیدالله بن زیاد گزارش می کرد، پس از ملاقات با امام حسین(ع) نامه ای رضایت بخش برای عبیدالله ارسال کرد و در آن، یادآور شد" خداوند متعال، آتش جنگ ما را خاموش و آمر امت را اصلاح کرد. زیرا حسین بن علی(ع) هم اینک حاضر است از همان جایی که آمده است، برگردد و یا به سوی یکی از مرزهای کشور برود و بسان سایر مسلمانان زندگی کند. نه از او بر ضد ما و نه از ما بر ضد او چیزی در میان نباشد و یا به جانب شام نزد یزید بن معاویه رفته و اختلافش را با وی حل و فصل کند. ای عبیدالله، این پیش آمد، هم می تواند موجب خرسندی تو و هم موجب اصلاح امت باشد".

 چیزهایی که عمر بن سعد در این نامه به آن ها اشاره کرد، برداشتهای شخصی وی و یا مبالغه گویی اش برای آرام کردن عبیدالله و اصلاح ذات البین بود، تا از این طریق زودتر غائله را پایان دهد و به حکومت "ری" دست یابد. زیرا امام حسین(ع) که با هدف امر به معروف و نهی از منکر اقدام به قیام بر علیه باطل کرده بود، هیچگاه به شخصی چون عمر بن سعد، چنین تعهدی نمی داد.

اخبار شیعیان

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()