سرنوشت ستم‌پیشگان- قسمت سوم

 وی پس از شهادت سیدالشهدا ارواحنا فداه در کوفه بانگ می‌زد:«آیا او را نمی‌بینید که خداوند او را به سبب بیعت نکردن با یزید کشت؟» به ناگاه دو شیء از آسمان افتاد و به چشمانش خورد. او تا پایان عمرش کور ماند.




  • 10. اسحاق بن حوبه/حویه/حوی/حنوه/حیوه حضرمی
پس از شهادت سیدالشهدا ارواحنا فداه، عمر سعد از سپاهیانش پرسید که چند نفر حاضرند سواره بر پیکر آن حضرت بتازند؛ ده نفر که همگی زنازاده بودند(لهوف،ص182و183؛مثیر الاحزان، ص79) برای این رفتار وحشیانه داوطلب شدند. یکی از آنان اسحاق بن حوبه حضرمی بود(فخری منتخب طریحی،ج2 ص456؛حاشیه وقعه الطف،ص258؛مقتل الحسین علیه السلام، ص202؛ المناقب، ج4، ص111).وی که در برابر ابن ابن زیاد ماجرای با افتخار ماجرای این گستاخی را تعریف کرده و از او جایزه گرفته (لهوف،ص182و183) پیراهن ایشان را از تن مبارکشان درآورده است(لهوف،ص178؛الثاقب فی المناقب،ص337 ). اسحاق به محض آنکه پیراهن ایشان را بر تن کرد مبتلا به پیسی شد و تمام موهایش ریخت(لهوف،ص178؛مثیرالاحزان،ص76؛الثاقب فی المناقب،ص337).
مختار که قسم خورده بود به سرعت انتقام خون سیدالشهدا ارواحنا فداه را بگیرد با سپاهیانش پیش از دیگران به سراغ این ده نفر رفته و آنها را دستگیر می‌کنند (مدینه المعاجز،ج4،ص90). مختار دستور می‌دهد آنان را که به شکستن دنده‌های سیدالشهدا ارواحنا فداه با سم اسبانشان افتخار می‌کردند به پشت خوابانده و با میخ‌های آهنین دست و پاهایشان را به زمین بچسبانند. سپس سپاهیان را گفت که به مانند خودشان آنقدر با اسبانشان بر ایشان بتازند که اعضای بدنشان از هم گسیخته گردد. پس از آن هم مختار دستور داد جنازه‌های آنان را سوزاندند(بحارالانوار، ج45، ص374؛ مدینه المعاجز، ج4، ص90؛ مثیر الاحزان،ص79).

  • 11. اسید بن مالک
او نیز یکی از آن ده جنایتکار بود که به همان سرنوشت مبتلا شد(لهوف،ص182و 183؛فخری منتخب طریحی،ص 456؛ مثیر الاحزان،ص79؛بحارالانوار،ج25،ص374؛مدینه المعاجز،ج4،ص90).

  • 12. اسدی(از قبیله بنی اسد)
ابى حصین نقل کرده از شیخى كه از قوم او (بنى اسد)بود كه او گفت: من رسول اللَّه صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم كه نشسته و طشتى از خون پیش نهاده و مردمان را بر آن حضرت عرض مى‏كنند و هر یكى را به عقوبتى معاقب می‌سازند؛ چون نوبت من رسید مرا پیش‏بردند. گفتم: والله پرد و مادرم به فدایتان من در لشكر ابن زیاد بودم اما تیرى نینداختم و نیزه نرسانیدم و تكثیر لشكر نكردم. ایشان فرمود كه دروغ می‌گویى سیاهى لشكر بودى و قتل حسین را می‌خواستى؛ پس با انگشت به سوى من اشاره كردند.صبح برخاستم نابینا بودم و دیگر خوشى ندیدم(كشف الغمه، ج‏2، ص57).

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

نهضت حسینی و حركت های رهایی بخش ملل مسلمان

دیدگاه امام خمینی درباره تجلی آثار نهضت حسینی در انقلاب اسلامی ایران و جنبش مقاومت لبنان و ضرورت الگوگیری ملتهای عراق و افغانستان از این حركت الهی برای دفع اشغال گران
نهضت حضرت امام حسین (ع ) دارای ابعاد و جلوه های گوناگون و آثار و ثمرات مختلف و پیامهای ژرف و راهگشا می باشد. این تنوع جنبه ها و پیامها از ارزش های والایی مایه می گیرند كه در متن این نهضت بزرگ و تاریخساز نهفته است و از همه سو تمام اعصار و نسلها را در معرفت بارش و ریزش فیض و فضل و آگاهی و بینش قرار می دهند. به تعبیری دیگر خاستگاه اصلی وسعت درس و پیام ها و آثار و ثمرات این حركت تاریخی مفاهیم عمیق و تحول زا و ارزش های مقدس و تحرك آفرین میباشد و همین عوامل و عناصر هستند كه جاودانگی نهضت عاشورا را تثبیت كرده اند.
این جلوه ها و ثمرات هم اعتقادی هستند و هم عبادی هم اخلاقی می باشند و هم تربیتی هم فكری و فرهنگی هستند و هم نظامی و تسلیحاتی و هم اجتماعی و سیاسی . هركدام از این ابعاد دارای شاخه ها و موضوعات جنبی و درس و پیام های ویژه ای می باشند و از آن میان ابعاد سیاسی نهضت عاشورا در دل خود بینش ها و آگاهیهای تحول زا می پرورد كه باید به مداقه و نتیجه گیری گذاشته شوند.
حضرت امام خمینی به هر كدام از جنبه ها و پیام های حركت های سیاسی حضرت امام حسین (ع ) نگرشی دقیق دارند كه در ذیل به نمونه و مصداقی از این جلوه از نهضت عاشورا توجه و دقت روا میداریم :
« شما آقایان كه بسیاریتان در منابر و بسیاری در پایین منابر مردم را ارشاد می كنید باید ارشادتان را قوی بكنید و مسائل اسلامی را برای آنها بگویید مسائل سیاسی را برای آنها بگویید. در عین حالی كه مسئله كربلا كه خودش در راس مسائل سیاسی هست باید زنده بماند به همان فرمی كه بود منتها الفاظ تغییر بكند. مصیبت ها همان است مصیبت ها تغییری ندارد باید آن بعد سیاسی كربلا را برای مردم بیان كرد. سیدالشهدا به حسب روایات ما و به حسب عقاید ما از آن وقتی كه از مدینه حركت كرد می دانست كه چی دارد می كند می دانست شهید می شود قبل از تولد او اطلاع داده بودند به حسب روایات ما. وقتی كه آمد مكه و از مكه در آن حال بیرون رفت یك حركت سیاسی بزرگی بود كه در یك وقتی كه همه مردم دارند به مكه می روند ایشان از مكه خارج بشود. این یك حركت سیاسی بود. تمام حركاتش حركات سیاسی بود اسلامی ـ سیاسی و این حركت اسلامی ـ سیاسی بود كه بنی امیه را از بین برد و اگر این حركت نبود اسلام پایمال شده بود.
آن روزی كه افراد ادراك می كنند كه احتمال هم بدهند كه اسلام در خطر است آن روز همان كاری كه امام حسین كرد باید بكنند . آن روزی كه احتمال ما بدهیم كه اسلام در خطر است باید همه مان فداكاری بكنیم . » (1 )
اولین موضوع مهم در بیانات حضرت امام خمینی خطاب به علما و روحانیون این است كه باید مسائل سیاسی نهضت كربلا برای مردم جامعه تبیین و تشریح گردد و همواره در همه اعصار زنده بماند و نقش بیافریند. لكن در انجام این وظیفه و مسئولیت تبلیغی و فرهنگی لازم است « الفاظ » تغییر كنند ضمن آن كه « محتوا » همچنان ثابت می باشد.
امام خمینی به زیبایی هرچه تمام تر به نیازهای عصر توجه دارند و این واقعیت را به همه جهادگران جبهه فكری و فرهنگی القا می كنند كه اگر بخواهیم به طور شایسته و براساس مقتضیات زمان و متناسب با نیازهای نسل جوان و با زبان روز درس ها و پیام های نهضت كربلا را به جامعه منتقل نمائیم لازم است از واژه ها و الفاظ و تعابیر تازه بهره جویی كنیم و محتوای غنی این حركت تاریخساز را در قالب های متناسب و با شیوه های تاثیرگذار تبیین و تشریح نمائیم .

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

سیماشناسی سیدالشهداء(ع) در آینه زیارت ناحیه مقدسه

آیینه ای از نور و حضور
آن چه مرا از میان زیارات گوناگون شیفته خود ساخته است، زیارتی است از فرزند او؛ قائمی به پاناخاسته و منتظری آشفته كه هر صبح و شام بر او خون می 
گرید و پایان اندوهش را در ظهور می جوید. آن چنان زیارتی كه علامه گرانپایه، مجلسی(ره) آن را به نقل از چندین نفر از بزرگوارترین فقهای شیعه در كتاب
ارزشمندش بحارالأنوار آورده است.1 و در پایان پس از نقل سخن مؤلف المزار الكبیر، مبنی بر خروج این زیارت از ناحیه مقدسه امام عصر(ع) می نویسد:
و ظهر أنّ هذه الزیاره منقوله مرویّه.
روشن و آشكار است كه این زیارت دارنده سند روایتی و نقل از امام معصوم است.2
باری، پیش از ورود، این نكته بایسته یادآوری است كه این گنج معنوی و دریای خروشان معرفت، عرصه غواصانی خبره و چیره دست است كه با نگاه تیزخویش،
عیار سخن را باز شناسند و آن را با صیقل معرفت خویش شفاف سازند. این جاست كه جای دارد دست استدعا به پیشگاه حقیقت یابان خبره دراز نماییم و پاسدار
حضور و ورود مؤثر ایشان در این وادی شویم كه این عرصه ساحتی است بس غریب، شگرف، شریف و شایسته توجه. از این رو با بلم ادراكمان و یاری جستن از
ستارگان درخشان قرآن، سیره و حدیث بر این اقیانوس معنا شناور می شویم تا شاید به قدر وسع خویش از عهده تكلیف برآییم كه:
لا یكلّف الله نفساً إلاّ وسعها.3

مناظر گوناگون
بی گمان آن زمان كه سخن از مردان بزرگ همت و عالی درجه پیش می آید، سكان قلم مضطرب می شود؛ چرا كه جهات شخصیتی آنان به تعداد شعاعهای
دایره، گاه بی شمار می شود. حال در كرانه شخصیت اكرم المستشهدین، حسین بن علی(ع) چگونه بایستی قلم راند؟ این نكته ای است سخت گران. زوایای
پنهان و آشكار زندگانی وی، دوران امامتش و قیام گرانقدرش و... برای او وسعتی كم نظیر فراهم می سازد و از این وسعت كه در گذریم، عمق این اقیانوس عمود
بر زمین به راستی برای ما بسیار مبهم می نماید. از این رو، گریزی نداریم جز آن كه با مصباح زبانش گام بر كیهان معرفتش بگذاریم و همتمان تنها شناسایی و تأمل
در جنبه هایی محدود و كوتاه از سیمای او باشد. از همین منظر به مشاهده سیمای سیاسی، اجتماعی حضرت سیدالشهداء(ع) در زیارت ناحیه مقدسه می 
پردازیم.

سیمای سیاسی - اجتماعی

پس از روزگاران پر آشوب عثمان، نوبت به امیر مؤمنان(ع) رسید. از او خواسته شد تا افسار شتر خلافت را به دست گیرد و آن را در مسیر اصلی اش براند. اما
در همان روزهای آغازین سفره دردها و حسرتها را برگشود و در برابر مسلمانان از گذشته ها سخن راند:
بندگان خدا در زمانی واقع شده اید كه خیر و نیكویی به آن پشت كرده و شرّ و بدی بدان روی آور شده است و ابلیس هر روز بیش از گذشته در كار گمراهی مردم
طمع می ورزد و... كجایند خوبانتان و وارستگان از شما، آنان كه در كسبشان از حرام می گریختند و در كردار و اندیشه پاكی برمی گزیدند.4
و پس از پدر اندكی بعد ریشه حیات سبط اكبر نیز در آتش جهالتها می سوزد و خونهای به دل برگرفته را در طشت فراغ از دردها می ریزد و اینك نوبت حسین
است. امروز دوران فتنه ها و بدعتها است. زمانه ای ناامن است كه در نامه دردناك و پر شور امام به معاویه این چنین انعكاس می یابد:
آیا تو قاتل حجر و یاران او نیستی كه اهل پرهیزگاری و بندگی بودند و برای از میان برداشتن بدعت و امر به معروف و نهی از بدیها قیام كردند؟... آیا تو كشنده
عمر بن حمق كه از بسیاری عبادت چهره و تن فرسوده بود، نیستی؟ آیا تو ادعای فرزندی زیاد برای ابوسفیان نكردی... و سپس او را بر مردمان سلطه بخشیدی
تا بر مسلمانان سخت گرفته، دست و پای آنان بریده، بر شاخه های نخل به دار آویزد.5
او از جدش به یادگار داشت كه: هر آن كس چنین احوالی ببیند و بر آن نخروشد و با كردار و گفتارش بر نیاشوبد همان شایسته كه خداوند وی را به جایگاه
ظالمان و بدعت گزاران بیندازد.6
اما او حافظ حقوق ضعیفان بود و بهار یتیمان و پناهگاه مردمان به شمار می آمد:
و تأخذ للدنیّ من الشریف... كنت ربیع الأیتام و عصمه الأنام7.
و در برابر دیدگانش دارا و ندار یكسان بودند:
تساوی فی الحكم بین القوی والضعیف8.
و نسبت به اسلام و مسلمین مهربان بود:
للإسلام والمسلمین راحماً9.
مگر می شد چنین شخصی در برابر این طغیانها در گوشه ای زانوی سكوت در بغل بگیرد؟ پس بایستی به پا می خاست. سنتها را برپا، فتنه ها را خاموش، و
راههای محكم حقیقت را باز می گفت و حق جهاد را ادا می نمود:
و سننت السنن و أطفأت الفتن و أوضحت سبل السداد و جاهدت فی الله حق الجهاد10.
از این رو او می بایست ریشه مستكبران را بسوزاند و گردن گردنكشان را بشكند و بر سرشان بكوبد تا ستون دین پابرجا و استوار بماند:
و لعماد الدین رافعاً و للطغیان قامعاً و للطفاه مقارعاً11.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

عرفان و آزادی در آینه عاشورا

آزادی» و «آزادگی» واژه های فارسی، به معنای وارستگی و رهایی ، مترادف با كلمه «حرّیّت» در عربی است . این واژه كلمه ای  كلیدی ، و ریشه ای در حماسه عاشورا است . تردید نیست كه آزادی یكی از اصول بنیادین در حماسه حسینی و قیام عاشورا است . این دو مفهوم  در فرهنگ مسلمانان، به ویژه در معارف شیعی، تا آنجا پیش رفته است كه می توان گفت: دو كلمه «آزادی » و «عاشورا» پیوسته یادآور یكدیگرند حتی گاه معنای یكی به حوزه دیگری وارد می شود، درست مانند دو كلمه «عدالت » و «علی(ع)» كه همیشه تداعی گر یكدیگرند، چنان كه اگر علی(ع) نبود، عدالت معنای صحیح خود را در حوزه  عمل و میدان اقدام باز نمی یافت.
اگرچه از امام حسین (ع) در كتاب های تاریخی و متون روایی، بیشتر با كفنیت ف پرآوازه «ابوعبدالله» نام  برده شده است، اما در متون ادبی و قصاید حماسی و نیز در لسان شاعران ف شیعی و بیشتر با كفنیت ف «ابوالاحرار» و «سرور آزادگان » شناخته  شده است. سخن مستند و معروفی كه  امام حسین(ع) در واپسین لحظات عمرش می گفت، «منشور آزادی » و «حدیث حرّیّت » خوانده شده  است .(۹)

مقدمه:
آنان كه دیندارانه به آزادی می نگرند، گاهی توهمی را پیش می كشند و می پرسند آیا آزادی بر عدالت نیز مقدم  است ؟ و با شگفتی دیده می شود كه عدالت را از آزادی برتر می انگارند و وجودف این را به بود یا نمودف آن مشروط می سازند. در میان اینان آزادی  هنوز هم آواره ای بیش نیست؛ چرا كه فرع را بر اصل مقدم انگاشته اند.
در پاسخی ساده می توان گفت : خواهش می كنیم برگردید و یك بار دیگر اصول دین ومذهب خویش را برشمارید كه اصول دین ، پنج است و اول توحید و دوم عدل . و «توحید» همان اصلی است كه در روزگار ما «آزادی » نامیده می شود و آنان كه با آزادی مخالفند، با اساس ادیان  آسمانی سَرف ستیز دارند. به این  گروه باید همان سخنی را گفت كه پیامبر اسلام(ص) دعوت خویش را با آن آغاز كرد: «قولوا لا اله الاّ الله تفلحوا»(۱)
امیر آزادگان حضرت علی (ع) نیز در تأیید و تفسیر همین اصل بود كه می گفت : «لا تكن عبد غیرك فقد جعلك الله حفرّاً؛(۲) بنده دیگری مباش كه خداوند تو را آزاد آفریده است».
امام حسن و حسین(ع) و امامان دیگر نیز، همه و همه، برای تكامل و تداوم همین اصل  می زیستند كه سخن همه باورمندان به قرآن كریم هم صدا با خدا همین است كه  می گفتند: «كلمه لا اله الاّ الله حصنی فمن دخل حصنی اَمفن من عذابی ».(۳) امام حسین (ع) را نیز فقط باید در سلسله همین «سلسله الذهب » جست وجو كرد، صد البته با اجتناب و احتراز از باورهای بنیان برافكن ف غالیان و افراطیان كه آنان غافل از «انّك میّت و انهم میّتون »(۴)اند و «انّما انا بشر مثلكم »(۵) و «كنت من قَبْلهف لمن الغافلین »(۶) و ده ها آیه دیگر را فراموش كرده اند. كتاب كربلا را تنها با همین رمز می توان گشود كه سرور آزادگان خود گفت : «ان لم یكن لكم دین و لاتخافون المعاد فكونوا احراراً فی دنیاكم »(۷).
دقت در اصلف عدل ـ از اصول مذهب و دین ـ، معلوم می كند كه منظور از طرح بحث  عدل، نفی ف جبر و اثبات اختیار و آزادی و انتخاب  بوده است ؛ اصل توحید آزادی عقیده و اندیشه را ـ پس از رهایی از هرچه و هركه غیر خداست ـ تأمین  می كند و تعمیم می دهد. اصل دوم (عدل ) نیز آزادی بیان و قلم و عمل را از انسان های زنده و باورمند و اندیشه مند می خواهد. انسانف بما هو انسان ، انسانیت خود را مدیون و محصول ف همان آزادی فطری و ذاتی خود می داند و اینك در غربت خویشتن خویش هم صدا با حافظ خدا را می خواند:
در ازل پرتو حفسنت ز تجلّی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
مدعی خواست كه آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

آیا آفریننده انسان  به خود نمی بالد آن گاه كه می گوید: انّا عرضنا الامانه  علی  السموَات  و الارض  و الجبال  فأبین أن یحملنها و اشفقن منها وحملها الانسان انّه كان ظلوماً جهولا.(۸)
دوش دیدم كه ملایك  در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست كشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند

آری، دیوانه بودن حتی به معنای عوامانه و نازل ف واژه و حتی با فهم فرودین آن ، بسیار بهتر و برتر از متملّق  ماندن و برده بودن است كه خفّت و خواری بردگی را حیوان نجس العینی چون سگ نیز برنمی تابد.
آدم از بی بصری بندگی آدم كرد
گوهری داشت ولی نزد قباد و جم كرد
یعنی در خوی غلامی زسگان پست تر است
من ندیدم كه سگی نزد سگی سرخم كرد

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

قافله عشق در مسیر تاریخ

جامعه شناسی تاریخی قیام امام حسین(ع) در گفت وگو با دكتر سید جعفر شهیدی
مرگ تقوا و عدالت در جامعه اسلامی
دوره پس از معاویه با جامعه ای روبرو هستیم كه پنجاه ساله های آن پیامبر را ندیده اند ، پیرمردان ۷۰ ساله ترجیح می دهند در
گوشه ای به فكر آخرت باشند .طبقه جوان، نظام اسلامی را با حكومت اشراف زاده های ستمگر، مال اندوز، فاسق و نژادپرست می شناسند . عمده مسلمانان هم رد پی آسایش و زندگی آسوده ای هستند. عده ای دیگر هم مشغول بحث های جدید فلسفی در حلقه های مساجد هستند و بالاخره در جامعه اسلامی، روح شریعت كه تقوا و عدالت است دیده نمی شود و از احكام اجتماعی دین هم تنها نماز جمعه و جماعت به صورت تشریفاتی برگزار می شود.
آنها كه حسین را كشتند

این سؤال همشه مطرح بوده كه پس از گذشت نیم قرن از ظهور پیامبر چه فضایی بر مردم و جامعه مسلمین حاكم بوده كه به قتل پسر دختر پیامبر(ص) راضی شدند و همچون تماشاگرانی تا سال ها بعد از حادثه عاشورا در مقابل ستم ها و ظلم هایی كه بر آل رسول(ص) رفت، سكوت كردند. همان ها كه حسین(ع) را كشتند در پنج وقت به قبله اسلام نماز می خواندند و در هر اذان به پیغمبری رسول خدا و جد حسین (ع) شهادت می دادند. این ها كه بودند و چرا چنین كردند؟ با همین سؤال ها بود كه پی بردم پنجاه سال پیش از عاشورا نیازمند بررسی از نگاه جامعه شناسی تاریخی است.

استاد دكتر «سید جعفر شهیدی» از پیشكسوتان پژوهش و مطالعات دینی در كشور است كه شخصیت علمی و فرهنگی او بر كسی پوشیده نیست. او متولد ۱۲۹۷ است و تحصیلات حوزوی خود را تا مرحله اجتهاد و تحصیلات دانشگاهی را تا دكترا ادامه داده است و اینك در طی دو دهه استاد دانشگاه تهران بوده است. وی را با تألیفات ارزشمندی در حوزه تاریخ اسلام می شناسند. تألیفاتی مانند «تاریخ تحلیلی اسلام»، «زندگانی حضرت فاطمه زهرا(س)»، «زندگانی علی ابن الحسین(ع»، «شیرزن كربلا»، «انقلاب بزرگ» و ... در این میان كتاب «پس از پنجاه سال پژوهشی تازه پیرامون قیام امام حسین(ع)» از جمله كتاب های مطرح در تحلیل واقعه عاشورا است. دكتر شهیدی در این كتاب با نگاه جامعه شناسی تاریخی به كنكاش در حوزه قیام امام حسین(ع) می پردازد. استاد تحقیق و نگارش این كتاب را در سال ۱۳۳۰ انجام داده و كتاب از سال ۱۳۵۷ تاكنون سی و دو بار به چاپ رسیده است. درباره این پژوهش ارزشمند استاد در حوزه فرهنگ و تاریخ واقعه عاشورا و نگاه تازه وی به تاریخ اسلام به گفت وگو نشستیم.

آقای دكتر! شما كتاب تحلیل واقعه امام حسین(ع)را در سال ۱۳۳۰ نوشتید و تاكنون سی و دو چاپ از آن شده است. با تیراژی برابر ۰۰۰/۲۸۸ نسخه. علت استقبال از این كتاب را در چه می دانید و آن را در مقایسه با آثار دیگر چگونه می بینید؟

تا زمان تألیف این كتاب من ندیدم كتابی با این دید راجع به قیام امام حسین(ع) نوشته شده باشد. من از سن ده سالگی اولین چیزی كه نظرم را جلب كرد «تاریخ زندگانی سیدالشهدا» بود. آن زمان «ناسخ التواریخ» و كتاب های دیگری را كه در مورد امام حسین(ع) و قیام عاشورا نوشته شده بود، بارها خوانده بودم. «ناسخ التواریخ» را شش بار خواندم اما همه آنها فقط گزارش رویداد بود. آن زمان اصلاً دید ما به تاریخ، دید گزارشی بود تا اینكه اول ابن خلدون روش درست تاریخ نویسی را معرفی كرد و بعدها به فراموشی سپرده شد و در ا ین دو قرن اخیر هم مورخان غربی روش صحیح تاریخ نویسی و تحلیل تاریخ را به ما یاد دادند.

البته در دوره معاصر و دهه های گذشته مطالعات و تحقیقات وسیعی در موضوع واقعه عاشورا انجام شده كه قابل تقدیر هم هست. خود دفتر نشر فرهنگ اسلامی كه همین كتاب قیام امام حسین(ع) را منتشر كرده از سال تأسیس تا امروز كتاب هایی در حوزه تاریخ اسلام و تفسیر دین و عقیده و زندگی ائمه چاپ كرده كه ارزشمند است. چون نیت مؤسسان آن و كسانی كه پی آنان را گرفتند هم جز ترویج اسلام و شیعه نبوده است. بخشی از استقبال مردم از آثار پژوهشی جدید را هم باید از بالا رفتن سطح آگاهی های جامعه دانست كه در دهه های گذشته، بخشی از جامعه نیازها و سؤالات عمیق تری داشته اند و نیاز به پاسخ های ژرف تر احساس می شده است. موضوع امام حسین(ع) هم مسئله ای فراگیر و همه گیر است در هر زمان به نسبت خود مطرح و پاسخ داده شده است.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

علت نامگذاری ماه محرم

 تاسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت حضرت علی (علیه‌السلام) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است. مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی كه هجرت روی داده بود گرفتند.(1) علت نامگذاری این ماه آن بود كه در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام می‌دانستند.

ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجری كاروان حضرت امام حسین (علیه السلام) وارد كربلا شد و سپاهیان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده می‌شد در روزهای تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم می‌باشد او و یارانش را به شهادت رساندند.

امام هشتم شیعیان امام رضا(علیه السلام) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته می‌شد و در آن نمی‌جنگیدند ولی در این ماه، خون‌های ما را ریختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسیر كردند و خیمه‌ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پیامبر را دربارة ذریه‌اش رعایت نكردند.

آیت الله میرزا جواد ملكی تبریزی در «مراقبات» نوشته است: «كودكانم را می‌دیدم كه در دهه نخست ماه محرم غذا نمی‌خوردند و به نان خالی اكتفا می‌كردند كسی هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان می‌كنم عشقی درونی آنان را برمی‌انگیخت.» (2) به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم می‌سازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (علیه السلام) از اول محرم، محافل و مجالسی را سیاهپوش كرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری می‌پردازند.(3)


پی‌نوشت‌ها:

1- تاریخ تحلیلی اسلام، دكتر سیدجعفر شهیدی، ص130.
2- پیام‌آور عاشورا، مهاجرانی، ص 11.
3- با اندكی دخل و تصرف، فرهنگ عاشورا جواد محدثی، ص 406 .

تبیان

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

سرنوشت ستم‌پیشگان- قسمت دوم

سدی نقل می‌‌کند مدتی کوتاه پس از واقعه عاشورا شبی را با مهمانی مشغول به صحبت بودم. صحبت با او را بسیار دوست می‌‌داشتم و او را بسیار احترام و اکرام می‌‌نمودم. آن شب صحبت به درازا کشید. لابه لای مطالب از کربلا سخن به میان آمد. از اعماق وجود آهی کشیده و اظهار تأسف شدیدی نمودم.

  • 2- ابانی/دارمی
وی فرزند ابان بن دارم و یا از قبیله بنی دارم بوده و در قتل عباس بن علی علیهما السلام شرکت داشته (بحارالانوار،ج45،ص306)و پس از اتمام جنگ نیز با شادی و سرور (ثواب الاعمال،ص259و260) سر مبارک ایشان و یا سید الشهدا علیه السلام را بر سر نیزه حمل می‌‌کرده است(احقاق الحق، ج11،ص532).

به تصریح همه منابع آنها که پیش از ماجرای کربلا او را دیده بودند همگی اذعان نموده‌‌اند که او صورتی زیبا و بسیار سفید و شاداب داشته است؛حتی شاهدانی که او را به همراه کاروان اسیران اهل بیت علیهم السلام در کوفه مشاهده کرده‌‌اند مانند همین را درباره او گزارش کرده‌‌اند. سفیدی چهره دارمی پس از مدتی به سیاهی مشمئز کننده‌‌ای بدل می‌‌شود.علاوه بر آن، وی تا پایان عمر هرگز خواب خوشی نداشت و هر شب خواب می‌‌دید یک یا دو نفر  می‌‌آیند و او را تا جهنم ‌‌کشانده و به درون آتش می‌‌افکنند. چهره او نیز پس از اولین خواب و افتادن در آتش جهنم سوخته و سیاه می‌‌نماید(احقاق الحق، ج11، ص532). داد و فریاد دارمی در خواب همه اطرافیانش را درمانده و مستأصل کرده بود(المناقب،ج4،ص58). بی‌‌خوابی و سیاه‌‌رویی او در تمام منابع فوق آمده است.

نقل شده روزی در جمعی صحبت او به میان آمد و  شخصی منکر این امر شد. اندکی بعد آن شخص در آتش سوخت(احقاق الحق، ج11، ص532).مانند این عذاب برای حرمله بن کاهل اسدی(تذکره الخواص سبط ابن جوزی، ص281و 281) و نیز گاه بی‌‌نام نقل شده است(ینابیع الموده، ص388).

  • 3- ابن ابی جویره/جویرویه/مزنی
سیدالشهدا ارواحنا فداه در روز عاشورا در اطراف سپاه خود چاله‌‌ای حفر نموده و آتشی برپا کردند تا جنگ جناح سپاه ادامه یابد و از دیگر جهت‌‌ها آسوده خاطر باشند.

ابن ابی جویریه مزنی که سوار بر اسب بود با دیدن این فعالیت حضرت کف زد و با حالتی تمسخر آمیز گفت:« ای حسین و ای یاران حسین، آتش بر شما بشارت باد که خود در دنیا به سوی آن شتافتید.»

سیدالشهدا ارواحنا فداه از یاران نامش را پرسیدند و پس از شنیدن نام او فرمودند:
خدایا او را در آتش دنیا بسوزان.

در پی این دعا ناگهان اسب او  رم کرد و جویریه را در همان آتش انداخت. وی در آن آتش سوخت(امالی شیخ صدوق، ص221؛ روضه الواعظین،ص185).

  • 4- ابن حوشب
وی که از مشاهیر و خواص سپاه عبیدالله بن زیاد بود در نبردی که میان لشکر ابراهیم بن اشتر با سپاه ابن زیاد به خون‌‌خواهی عاشورا در ساحل نهر خازر و حوالی موصل کشته شد و سرش را برای مختار فرستادند(امالی شیخ طوسی،ص241؛ بحارالانوار،ج45،ص382).

  • 5- ابن ضبعان
او نیز در نبرد فوق به دست احوص بن شداد همدانی با ضربه‌‌ای کشته شد (بحارالانوار، ج45، ص380 و 381).

  • 6- ابوالاشرس
وی از جمله مشاهیر سپاه عبیدالله بن زیاد بود. ابوالاشرس همانند ابن حوشب در نبرد با سپاه ابراهیم کشته شد و سرش را برای مختار فرستادند(امالی شیخ طوسی،ص241؛ بحارالانوار، ج45، ص384).

  • 7و8- ابو اسماء بسر بن ابی سمط/بشر بن سوط/حوط و عثمان بن خالد
این دو که ظاهرا دوست و همراه همیشگی هم بوده‌‌اند با همکاری هم عبدالرحمن بن عقیل بن ابی‌‌طالب را به شهادت رسانده و در عصر عاشورا او را عریان نمودند (بحارالانوار، ج45، ص374؛ مقتل الحسین علیه السلام لوط بن یحیی،ص373 و 374).

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

سرنوشت ستم‌پیشگان- قسمت اول

 سرنوشت قاتلان و دشمنان سید الشهدا علیه السلام
بنا بر نقل منابع متعدد، پس از ماجرای کربلا دستان ابن کعب در تابستان چنان خشک می‌شد گویا که چوب خشکی بیش نیست. در زمستان نیز آن‌قدر عفونت می‌کرد که به طور مرتب از آن خون و چرک می‌آمد. او تا آخر عمر به این مرض مبتلا بود.



عاشورا عجیب ترین و سیاه ترین روز تاریخ حیات بشری به پایان رسید. جمعی محدود و انگشت شمار از بهترین فرزندان آدم هر آنچه زیبایی را توانستند به تصویر کشیدند. در برابر آنان نیز جمعی از قابیلیان به هوای نام و نان و اوهام خویش هر آن قدر سیاهی و تباهی و سنگدلی را از دستهای ناپاکشان برآمد به نمایش گذاشتند. به خیال خام آنان این ماجرا پایان یافت و  شیرینی‌های ناشی از آن آغاز گشت. این جمعیت به قدری کثیف و پلید و خون خوار بودند و در نوشیدن جام زهر دنیا عجله داشتند که برای بردن انگشتری، انگشت را نیز به همراه آن می‌بردند. برای برداشتن گوشواره به هیچ گوشی رحم نکردند. اینان حیا نکرده و از سر پیر و جوان خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله حجاب برداشتند و تمام لباسهای جگرگوشه‌اش را پس از شهادت از تنش درآوردند. عجیب بود این همه قساوت و سنگدلی و حماقت؛ واقعا جادارد از آنان بپرسیم مگر لباس کهنه و پاره قیمتی داشت یا قابل استفاده بود که چنین نمودید؟ اگر در آن شرایط شیعیان قدر و وقت ناشناسی کردند و با کوتاهی‌های خود زمینه ساز بروز و ظهور این فاجعه بی‌مانند شدند لیک اندک زمانی بعد که آتش شرم تمام وجودشان را در برگرفت سعی در تسکین جان خویش با انتقام از عملان و مسببان این ماجرا شدند. سرافکندگان و شرمندگان چنان انتقامی از آنان گرفتند که کم از رفتار آنان نداشت اما چه سود؟ آنچه نباید اتفاق می‌افتاد اتفاق افتاده بود و حرمت خندان رسول خدا به بدترین و شدیدترین حالت شکسته بود و تا قیامت قابل جبران نبود؛ آتشی برپا شده بود که هیچ گاه از شعله‌اش کاسته نشد و الآن پس از گذشت قریب به چهارده قرن آتش حزن و حسرت تا سادقات عرش بالا می‌رود شاید با ظهور قائم آل محمد صلی الله علیه و آله این درد اندکی تسکین یابد.

موعود طی سلسله مطالب به تفکیک نام (به ترتیب حروف الفبا)، جرم و در نهایت سرنوشت شوم جمعی از مشاهیر ستم‌پیشگان حاضر در کربلا می پردازد. امید است مورد عنایت ناحیه مقدس سید الشهدا علیه السلام واقع گردد.

  1.  ابن کعب
نام او را در منابع به شکل ابحر، بحر و  ابجر می‌توان یافت. علت این اختلاف ظاهرا ناشی از آن است که دستانش به مرضی مبتلا شده و در عربی دستان بحر و ابحر چنین نوشته می‌شود: یدا بحر و یدا ابحر و احتمال حذف یا افزودن الف در هنگام توالی دو الف پشت سر هم وجود دارد.

وی همان کسی است که لباس از تن سیدالشهدا ارواحنا فداه پس از شهادت ایشان برون آورد.لازم به ذکر است آن حضرت لباسی را به عنوان لباس رو بر تن داشتند و لباسی را نیز زیر آن پوشیده بودند. امام علیه السلام پیش از آنکه به میدان قدم نهند لباسی از جنس برد یمانی(اللهوف،ص174) طلب کرده و پوشیدند. گفته شده این به خصوص هنگام شهادت حضرتش لباس زیبا و چشم نواز بوده است(مقتل خوارزمی،ج2،ص38؛مثیر الاحزان،ص174).

ابن کعب لباس زیرین را که امام علیه السلام پیش از پوشیدن آن را پاره پاره کرده بودند شاید که مانع از بیرون آوردنش شود از تن ایشان درآورده و پیکر مقدس ایشان را عریان بر زمین رها می‌کند.

بنا بر نقل شیخ مفید رحمه الله علیه ابن کعب در لحظات پایانی حیات امام حسین علیه السلام عبدالله بن الحسن المجتبی علیهماالسلام را نیز در حالی که تلاش می‌کرد با قرار دادن دستانش در برابر شمشیر ابن کعب از جان عموی خویش محافظت کند به شهادت رساند(الارشاد،ج2،ص110-111).

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

سخنرانی امام موسی صدر در عاشورا

 فداکاری را در میدان بیاور
گمراهی، زمانه اباعبدالله الحسین(ع) را فرا گرفته بود. وقتی كه ما سالروز واقعه كربلا را فرصتی مغتنم می‌شمریم و گردهم می‌آییم و آن حادثه را در گوش، قلب، و وجود خود تكرار می‌كنیم، با آن قهرمانی‌های جاویدان پیوند می‌یابیم؛ قهرمانی‌هایی كه ریشه ستم و ستمگران را بركند و نقاب و پرده از چهره عصیانگران و منافقان برافكند.


این حادثه جاویدان كه مشعل فروزنده نسلهاست، تنها برای روزگار امام حسین(ع) نیست. ابعاد این حادثه از یك رنجش عاطفی و تراژدی بشری در می‌گذرد و الگویی شایسته پیروی برای تمام نسل ها می‌گردد و واقعه، با همه تفاصیل و ثمراتش به همه نسلها می‌آموزاند و راههای نجات و رهایی را فراروی آنها، می‌گشاید. امت ما و دیگر امت‌ها، همواره به این آموزه‌ها و عبرت ها، نیازمند بوده‌اند.

عاشورا در زمان خاصی واقع شد، كه آن زمان با پیشینه خاصی پیوند دارد. هنگامی كه این پیشینه را بررسی می‌كنیم شدت و عظمت این حادثه غم‌انگیز و ابعاد این نبرد را در می‌یابیم.

نقشه‌ای برای زشت جلوه دادن اسلام و از بین بردن آن، در حال شكل گرفتن بود. این نقشه از زبان یزید بن معاویه بر ملا گشت، هنگامی كه او مغرورانه و پیروزمندانه در كاخ خود نشسته بود و سر حسین در برابرش قرار داشت. هدف یزید از شعر «ابن ذی بعره» كه به آن استشهاد كرد، آشكار می‌شود. او در حالی كه با خیزران خود، بر لب و دندان پسر رسول خدا می‌زد، گفت:
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحی نزل[1]
چه كسی این حرف را می‌زند؟ یزید. او خود را امیرمؤمنان می‌نامد و بر منبر رسول خدا می‌نشیند و به نام اسلام بر مردم حكومت می‌كند. از درون، اسلام را به مبارزه می‌خواند و آنچه را با فداكاری ها، مجاهدت ها و مصیبت ها به دست آمده است، ابزاری برای فرمانروایی می‌داند، نه پیامی برای آزادی انسان‌ها. معاویه آغازگر این نقشه بود و سپس زمینه ادامه آن را برای پسرش یزید فراهم كرد، یزیدی كه پیش از خلافت و در روزگار جوانی‌اش، درباره‌اش گفته می‌شد: او مردی مغرور، بی‌بند و بار و فاسق است. هنگامی كه معاویه یزیدی را كه تاریخ او را قاتل افراد بی‌گناه و هتك كننده نوامیس می خواند و مردم، هیچ گونه امنیت و آسایشی از ناحیه او ندارند، بر مسند خلافت می‌نشاند و او را بر مردم مسلط می‌گرداند و بیعت با او را بر مردم لازم می‌شمارد، روشن می‌شود كه كاربی اندازه خطرناك شده است و یزیدی كه از اسلام می‌گوید و اسلام را نه وحی و رسالت، بلكه بازیچه‌ای برای حكومت كردن در دست بنی‌هاشم می‌داند، خلیفه مسلمانان می‌شود. و مردم خاموش، آرام، هراسان و طمعكارند، نه قدرتی در دست دارند و نه فضل و كرمی، آزادگان آواره‌اند و مردم در این فضا خاموش. یزید نیز هر چه بخواهد انجام می‌دهد؛ حرمت مردم را هتك می‌كند و ارزش ها را زیر پا می‌نهد. در این شرایط ودر برابر سكوت امت بر ستم ها مردم هر روز شاهد ظلمی وقتلی هستند، و در برابر دیدگان خویش رنج، مصیبت و تجاوز می‌بینند. در برابر این واقعیت و این وجدان های ترسان یا به خواب رفته، فداكاری بزرگی لازم است تا وجدان های خفته را بیدار كند و احساسات را برانگیزد. حادثه كربلا در شرایط مناسبی رخ داد و همه اسباب و لوازم برای این شرایط آماده بود، و حوادث به هم پیوسته سال های گذشته نیز به این واقعه قدرت می‌دهند. یزید امیرمؤمنان و خلیفه مسلمین می‌شود و از امام حسین بیعت می‌خواهد. امام حسین در برابر این پیشنهاد چه كند؟ آیا بیعت كند، و به اعمال یزید مشروعیت ببخشد، در حالی كه یزید همانی است كه می‌گوید:

لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحی نزل
پس مسئولیت حسین چه می‌شود؟ مگر رسول خدا در بازگشت از حجه الوداع نفرمود: «انی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسكتم بهما لن تضلّوا و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض»[2] پیامبر با این كلام، فرزندان خود را خلیفه وبالاتر از آن آنان را پاسداران اسلام معرفی كرد. هر كدام از آنان پاسدار قرآن، دین و شریعت بودند و به همین دلیل پیامبر امانت بزرگی را بر دوش آنان نهاد كه نمی‌توانستند از آن شانه خالی كنند.

امام حسین(ع) در یكی از سخنان خویش می‌فرمایند: «لم تُشَذُّ عن رسول الله(ص) لحمته»[3] برای شخصی مثل امام حسین(ع)، فرزند رسول خدا(ص)، یاور بزرگوار و ریحانه دنیای او، امكان ندارد كه به امانت رسول خدا خیانت ورزد و در برابر ستم، كژروی و ادعاهای یزید سكوت كند، یا با آن همگام شود.

امام حسین(ع) چاره‌ای ندارد؛ نه می‌تواند سكوت كند و نه همراهی. یزید می‌خواهد طرحش را عملی كند، می‌خواهد احكام اسلام را یكی پس از دیگری از میان بردارد. چنان كه می‌دانیم یزید با شهر پیامبر(ص) آن گونه رفتار كرد كه در پی اعمال وحشیانه‌اش صدها تن از صحابه و تابعین به قتل رسیدند و كوشید تا به بهانه دستیابی بر عبدالله بن زبیر مكه مكرمه را نیز تصرف كند و تصمیم داشت كعبه را ویران سازد. این مردی است كه می‌خواهد ریشه اسلام را بركند احكام آن را بمیراند و انتقام عقده‌های خود را از پیامبر(ص) و مقام رسالتِ او بازگیرد، حسین(ع) چگونه می‌تواند با او برخورد كند؟ هنگامی كه سر امام حسین(ع) و برادرانش نمایان گشت یزید شعری برای آنها می‌سراید:

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

امام حسین(ع) فراتر از بیان و تعریف

سخنرانی آیت الله العظمی وحید خراسانی
سخن امام جعفر صادق(ع) خطاب به «یونس بن ظبیان» را به شكل اجمالی برای شما عرض می‌كنم و امیدوارم كه فرهیختگان در فهم این حدیث سعی و كوشش نمایند. چرا كه مراتب علما بر حسب میزان فهم‌شان از احادیث است، نه به روایت كردن آن.یونس به امام صادق(ع) عرض می‌كند: فدایت شوم، من فراوان به یاد امام حسین(ع) می‌افتم، پس چه بگویم: حضرت فرمود:
سه مرتبه بگو:«صلی الله علیك یا اباعبدالله»؛ زیرا سلام شما از دور و نزدیك به او می‌رسد.
عرض كردم، فدایت شوم می‌خواهم آن حضرت را زیارت كنم، به من بیاموزید چه كلماتی را برای زیارت بر زبان جاری سازم و چگونه آن را انجام دهم؟


این رستگاری بزرگی است كه توفیق الهی و الطاف حضرت ولی عصر(ع) شامل شما شود و نام شما در ایام عاشورا در دفتر حضرت سیدالشهدا(ع) ثبت و ضبط شود. مسئولیت ما بسیار سنگین و مهم است؛ و آن عبارت از این است كه به مردم بیاموزیم، امام حسین(ع) كیست و عاشورا چیست؟ آن‌چه برای ما اهمیت دارد این است كه با برهان و استدلال این موضوع را درك نماییم كه سیدالشهدا فراتر از تعریف و توصیف است و كار او چیزی فراتر از توفیقات عادی بوده است.
این مسئله بزرگ‌تر از آن است كه ما بتوانیم به واسطة جملات خود آن را تقریر كنیم لذا باید فهم آن را، با تأمل و بر طرف كردن حجاب‌های ذهنی‌مان از كلمات اهل‌بیت(ع) درخواست نماییم تا به عمق این حادثه پی ببریم.

سخن امام جعفر صادق(ع) خطاب به «یونس بن ظبیان» را به شكل اجمالی برای شما عرض می‌كنم و امیدوارم كه فرهیختگان در فهم این حدیث سعی و كوشش نمایند. چرا كه مراتب علما بر حسب میزان فهم‌شان از احادیث است، نه به روایت كردن آن.یونس به امام صادق(ع) عرض می‌كند: فدایت شوم، من فراوان به یاد امام حسین(ع) می‌افتم، پس چه بگویم: حضرت فرمود:
سه مرتبه بگو:«صلی الله علیك یا اباعبدالله»؛ زیرا سلام شما از دور و نزدیك به او می‌رسد.

عرض كردم، فدایت شوم می‌خواهم آن حضرت را زیارت كنم، به من بیاموزید چه كلماتی را برای زیارت بر زبان جاری سازم و چگونه آن را انجام دهم؟ فرمود:
هر گاه به زیارت اباعبدالله(ع) رفتی، ابتدا در ساحل فرات غسل نما و لباس تمیز و پاكیزه‌ات را بپوش، آنگاه پا برهنه راه برو چرا كه تو در حرمی از حرم‌های الهی و رسولش می‌باشی. و «الله اكبر»، «لا اله الا الله»، «سبحان ‌الله»، «الحمد لله»، «صلوات بر محمد و آل او» و هر ذكری كه متضمن تعظیم خداوند باشد را زیاد بگو تا به درب ورودی ضریح مطهر (یا حائر) برسی. آنگاه چنین بگو: «السلام علیك یا حجّةالله و ابن حجّته؛ سلام بر تو ای حجت خداوند و پسر حجت خداوند» « السلام علیك یا ملائكة الله و زوّار قبل ابن نبی ‌الله: سلام بر شما ای ملائكة الهی و زائران قبر پسر رسول خدا» بعد از آن ده قدم به جلو برو و بایست. سی بار تكبیر بگو و سپس حركت كن و از روبرو به جانب قبر مطهر برو، آنگاه به گونه‌ای بایست كه صورت تو مقابل صورت حضرت باشد و قبله مابین دو كتف تو (یعنی پشت به قبله باش) و سپس چنین بگو:

السلام علیك یا حجّةالله و ابن حجّته، «السلام علیك یا قتیل‌الله و ابن قتیله؛ سلام بر تو ای كشته شدة در راه خدا و پسر كسی كه در راه خدا كشته شده است.» «السلام علیك یا ثارالله و ابن ثاره؛ سلام بر تو ای كسی كه خون تو و پدرت در راه خدا ریخته شده» و «السّلام علیك یا وترالله الموتور فی السموات و الأرض؛ سلام بر تو ای كسی كه خدا انتقام گیرندة خون توست در آسمان‌ها و زمین».1

در این عبارات به خوبی بیاندیشید؛ سلام اول سلامی عام است و بعد از آن سه سلام خاص. در این مطالب معارف و حكمت نهفته است. همانا غوراندیشان در سخنان معصومین(ع) و عقول بشری برای رسیدن به پرتوی از انوار این سخنان نورانی، نیازمند عنایت الهی هستند.

«السلام علیك یا حجّة الله و ابن حجّته»، این توصیف مقامی است كه همة ائمه(ع) كه هر یك ذریّة دیگری است، دارای این مقام هستند. اما اوصاف مقامات بعدی مختصّ امام حسین(ع) است و كس دیگری با وی در آن‌ها مشترك نیست، حتی پدر بزرگوارشان حضرت علی(ع).

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()