تبلیغات
مذهبی فرهنگی - مطالب سیاسی

9 دی، یوم الله حضرت ماه است

حسین قدیانی

تقدیم به سید شهیدان اهل قلم

 

زندگی گردش خون است در رگ حیات و مرگ می تواند پایان زندگی نباشد. بسیجی ها حیات واقعی خود را در شهادت جست و جو می کنند. جنگ نرم آمده بود تا در باغ شهادت را دوباره باز کند. با خود می گفتم؛ حسین غلام کبیری چه دیده بود در شهادت که از زندگی گذشت؟ خبر شهادت او را در سیدالکریم قاصدکی به گوش مادرش رساند. سحر بود و هنوز صبح سر نرسیده بود. یا فالق الاصباح. این بچه بسیجی جنوب شهری در نبود تانک بعثی ها، رفت زیر شنی شایعات بعضی ها. دشمن گاهی با خمپاره می آید و این بار با دروغ و نیرنگ با ماهواره آمده بود. تنها سلاح بسیجی های مظلوم ما در جنگ نرم، ایمان بود و جز اسلحه ای به نام باتوم مجهز به سلاح دیگری نبودند. باز هم جنگ ۸ ساله که لااقل سازمان مللی پیدا شد و عراق را متجاوز اعلام کرد. اینجا اما آن دستگاهی که سمفونی عدالت را باید محکم بنوازد، متجاوز نمی خواند سران فتنه را. داغ جنگ نرم هنوز بر دل ماست و ای خوشا پرنده ایی که کوچ کرد از این کوچه بن بست و رهسپار بهار شد. در این فصل خزان زده، برگ غیرت دارد از درخت بصیرت پایین می ریزد و شلاق باد دارد تن رنجور عدالت را می نوازد. چه غریبانه بود و چه غریبانه است این جنگ نرم ما. آهنگ جنگ نواخته شد اما آهنگرانی نداشتیم. هیچ کس نبود تا به ما روحیه دهد الا نور ماه. وظیفه ستاره هم افتاد روی دوش ماه. آهنگ جنگ نواخته شد و این بار هم خط را خط مقدم اینترنت را خدا شکست اما آوینی فتح ما را روایت نکرد. از آن حنجره محزون هر چه انتظار کشیدیم، صدایی بلند نشد. شاید هم گوش ما کر بود. شاید چشم ما کور بود و در ۹ دی، شهدا را ندیدیم. عارفی می گفت:  پروانه ها جملگی آمده بودند. پندار ما این است که شهدا در بهشت برین راحت نشسته اند و کاری با عاقبت انقلاب اسلامی ندارند اما حقیقت آن است که زمان هر چه از بهمن ۵۷ بیشتر می گذرد، پرستوها بیشتر هوای انقلاب را دارند. اگر شهدا نبودند و بسیجی ها، ۹ دی چه فرقی با دیگر روزها دارد؟ شرف الزمان بالزمین. شرف زمان به زمینیانی است که به ایام مجروح، روح دوباره می دمند. مسیحا نفسان را اگر چشم معیوب ما در ۹ دی نتوانست ببیند، آن مادر شهیدی که آمده بود راهپیمایی، به خوبی مشاهده کرد. کاش گوش نامحرمان کر بود تا حاجیه خانم شعبانی، به ما می گفت که در ۹ دی چه ها دیده. ای روز خوب خدا، ای ۹ دی! اندک اندک دوباره برگ های پائیزی از اشجار تقویم بی روح، تقدیم زمین می شوند و ما باز به تو می رسیم. سکوت ما در تو شکست و بغض ما نیز. برای ما ۹ دی، همان ۲۲ بهمن است. هر که می خواهد ۹/ ۱۰ را بشناسد، باید داستان تاسوعا و عاشورا را بخواند. ۹ دی، ۲۲ بهمن خامنه ای است. ۹ دی امام را ندید اما شهدا آمده بودند تا عطر امام را در خیابان انقلاب جاری کنند. این بار هم ۹ دی عاشورا بود و خیابان انقلاب، کربلا اما امام عاشورا این بار تنها نماند، چون بسیجی ها بودند و شعار “ما اهل کوفه نیستیم” می دادند تا علی تنها نماند. ۹ دی یک روز نیست؛ یوم الله حضرت ماه است. ۹ دی مظهر شهدا بود. امام کو، تا بر دست و بازوی ستاره ها بوسه زند؟ ما در ۹ دی گنج های جنگ نرم را دیدیم. ما در ۹ دی از این موهبت برخوردار بودیم که در روی همین زمین ستاره ببینیم. منافقین می پنداشتند گرد ماه را آه فرا می گیرد و دور آینه را غروب آدینه، و خامنه ای تنها می ماند. دشمن در جنگ نرم متکی به شایعه است و زود باور می کند توهمات خود را. مگر ما مرده ایم که در میان ۲۵۰۰ ماهواره جاسوسی دشمن، در میان این همه ماهواره اغیار، تنها بماند این ماهپاره علوی تبار؟ خامنه ای خود، عمار دین خداست در این روزگار. خامنه ای آخرین عمار علی است و اولین یار حضرت حجت. جهان به زودی از این ظلمتکده جهال نجات خواهد یافت. در چشمان ماه این روزها خوب که خیره شوی، نور خورشید را خواهی یافت. تا خامنه ای هست، ما را از پیچیدگی فتنه هراسی نیست. بیت رهبری مسجد جامع خونین شهر ستاره هاست. قلب ما در خانه ماه می تپد. اگر ماه نباشد، شب پرستان آه ما ستاره ها را به سینه چاه گره می زنند. اگر ماه نباشد، خفاشان سر از بدن سحر خواهند برید و سپیده را یتیم خواهند کرد. ما از مرگ در پای ماه نمی ترسیم و خدا را شکر می کنیم بابت آفرینش ماه. خمس ستاره بودن، زکات این نور، قربانی شدن در راه ماه است و حسین غلام کبیری تمام آبروی ماست. شهادت جان مایه جنگ نرم است و اگر حقیقت را بخواهی قبل از شهادت در جنگ نرم زیاد باید خون دل خورد که هنوز فتنه باقی است و هنوز روز ۹ دی به شب نرسیده است. سرخی این غروب از دل ماست؛ یا فالق الاصباح!

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 مهر 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

من منشور کوروش نمی‌خواهم،قرآنم را پس بده!

 من منشور کوروش نمی‌خواهم،قرآنم را پس بده! منشور کوروش باشد برای تو تا بخوانی و بفهمی "ابتدایی‌ترین" سطح تمدن چیست...قرآن برای من تا بخوانم و بیدار باشم تا با خود قرآن که سر نیزه زده‌اند هم مرا از حقیقتش غافل نکنند چه رسد با یک تکه‌سنگ!
 
 
 
 بیدار شو که بد بازی ای را با ما شروع کرده اند،ما را به مرگ گرفته‌اند که به تب راضی شویم؛به ما گفتند چندین قرآن آتش می زنیم که وقتی یک صفحه‌اش را سوزاندند بگوییم "خب خدا رو شکر که به همین جا ختم شد!"...کدام شکر؟! یادت هست وقتی قرآن از دستت می افتاد،محکم پشت دستت می زدی و سراسیمه صدقه می دادی؟ حالا قرآن را سوزانده‌اند و تو به اندازه‌ی قبل سراسیمه نیستی! می‌بینی؟ حالا فهمیدی چه بازی‌ای خورده‌ایم؟! می‌بینی چطور بی‌غیرتمان کردند؟ با ما چه کار کرده‌اند که صدایمان در نمی‌آید؟ وسط دعوای زرگری کلینتون و کشیش جونز، کسی که سیلی خورد ما بودیم!! و الا چه کسی است که نداند هیچکس به اندازه‌ی امثال هیلاری از اسلام‌ستیزی خوشحال نمی شود! آری همه‌ی اینها دعوای زرگری‌ای بود تا حواس مردم از حقه‌ی یازده سپتامبر پرت شود و آنها با خیال راحت لباس سوپرمن را بپوشند و سوار بر اسب زورو،چهار نعل به تازند به اسلام! اصلا بازی از همین دعوای زرگری شروع شد...اول کشیش را پوشش خبری دادند و بعد کلینتون به نمایندگی از دولت آمریکا نقش حامی اسلام را بازی کرد تا مسلمانان او را دوست خود بدانند...ولی نه...بازی از اینجا هم شروع نشد، بازی از کشیدن کاریکاتورها بر ضد اسلام شروع شد... و بازی اسمش این بود:"هر وقت من گفتم ناراحت شو!" بازی به این صورت است که آمریکا و غرب علیه اسلام کارهایی بکنند و مسلمانان اگر بد موقع ناراحت شوند می‌سوزند...بنابراین توهین به مقدسات اسلام وقتی بد است که آمریکا بگوید،فهمیدی برادر؟!! اول بازی نباید ناراحت می‌شدی اما الان چرا! اول بازی اگر آن کارتونیست را سوزاندی از نظر آنها سوختی اما الان چون می خواهند برای ما سوپرمن باشند باید ناراحت شوی...البته باید حواست باشد از چه کسی ناراحت می‌شوی...مثلا الان آدم‌بدِ بازی کشیش جونز است نه آمریکا...! دیدی برادر؟ما را فریب دادند،خوابمان کردند...شنبه منشور کوروش به ما دادند،یکشنبه قرآنمان را آتش زدند! می‌خواستند ما را به غرور ملی‌ سرگرم کنند تا به جای مکتب اسلام به مکتب ایران افتخار کنیم...تا به جای قرآن منشور کوروش بخوانیم...من منشور کوروش نمی‌خواهم،قرآنم را پس بده! منشور کوروش باشد برای تو تا بخوانی و بفهمی "ابتدایی‌ترین" سطح تمدن چیست...قرآن برای من تا بخوانم و بیدار باشم تا با خود قرآن که سر نیزه زده‌اند هم مرا از حقیقتش غافل نکنند چه رسد با یک تکه‌سنگ! من به منشور کوروش افتخار نمی‌کنم بلکه آن را جزئی از تاریخ ماقبل اسلام می‌دانم که تو هنوز قدرت فهمش را نداری چه رسد به مابعدش!

به نقل از وبلاگ آرامکده فکر، محمدعلی دُرریز

 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 مهر 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

۸ ماه دفاع مقدس؛ نه آوینی داشتیم و نه آهنگران

حسین قدیانی

باز هم می گویم؛ خاتمی نجس العین است
این روزها و در آستانه ۸ سال دفاع مقدس، می خواهم از ۸ ماه دفاع مقدس بگویم. این تعبیر ۸ ماه دفاع مقدس را اول بار من در وبلاگ “خصوصی نیست” دیدم و چه تشابه جالبی بود تکرار این عدد ۸ در هر دو دوره دفاع مقدس. اگر ۸ سال دفاع مقدس حدود ۲ سال بعد از پیروزی انقلاب حادث شد، ۸ ماه دفاع مقدس درست از فردای پیروزی پابرهنه ها در انتخابات ریاست جمهوری کلید خورد. در ۸ سال دفاع مقدس اگر ما تنها یک بنی صدر داشتیم، در ۸ ماه دفاع مقدس، زیاد شده بود تعداد بنی صدرها. در ۸ سال دفاع مقدس اگر رئیس جمهور ما بنی صدر بود، در ۸ ماه دفاع مقدس بودند رئیس روسایی که پست شان ریاست جمهوری نبود اما دقیقا همان کار بنی صدر را می کردند. در ۸ سال دفاع مقدس چه زود خیانت بنی صدر آشکار شد ولی در ۸ ماه دفاع مقدس بنی صدرهایی داشتیم و داریم که از بس با امام و آقا عکس دارند باید احترام شان را نگه داشت. در ۸ سال دفاع مقدس، ما از نزدیک ۳۰ کشور اسیر گرفتیم اما در ۸ ماه دفاع مقدس تعدادی از اسرای ما نه فقط خارجی نبودند که خود را داخل خط امام هم می دانستند. در ۸ سال دفاع مقدس تمام دنیا علیه ما بود و در ۸ ماه دفاع مقدس تمام دنیا بعلاوه تمام آنها که با امام در پاریس و ترکیه و نجف بودند علیه ما بودند. در ۸ سال دفاع مقدس، کشورهای خارجی حتی به رزمندگان ما سیم خاردار هم ندادند اما در ۸ ماه دفاع مقدس، همین ها به حساب دشمنان داخلی ما چه بسیار که دلار واریز کردند. در ۸ سال دفاع مقدس پیکر همت باشکوه تشییع شد اما در ۸ ماه دفاع مقدس پیکر حسین غلام کبیری و امیر ذوالعلی چه غریبانه مشایعت شد. در ۸ سال دفاع مقدس فقط تعدادی از شهدای بسیج گمنام بودند اما در ۸ ماه دفاع مقدس اغلب شهدای بسیج گمنامند. در ۸ سال دفاع مقدس، شعار دشمن معلوم بود اما در ۸ ماه دفاع مقدس، دشمن با شعار اسلام و الله اکبر و امام و باکری به جنگ ما آمده بود. در ۸ سال دفاع مقدس، فهمیده ها لااقل اسلحه ای و نارنجکی برای دفاع از خود داشتند اما در ۸ ماه دفاع مقدس تنها سلاح ما برای جنگ با منافقین مسلح به انواع و اقسام سلاح گرم و سرد، باتوم بود. در ۸ سال دفاع مقدس رزمنده ها را با اسپند و دود عود بدرقه می کردند ولی در ۸ ماه دفاع مقدس، هیچ کس بسیجیان خامنه ای را از زیر قرآن رد نکرد. در ۸ سال دفاع مقدس، اگر جایی فتح می شد، همه آن پیروزی را در بوق و کرنا می کردند اما در ۸ ماه دفاع مقدس، اگر بچه های فلان پایگاه بسیج جایی را پاکسازی می کردند، این خبر حتی به گوش مسئولین امروز روایت فتح هم نمی رسید. در ۸ سال دفاع مقدس طرف حساب ما آمریکا بود و صدام اما در ۸ ماه دفاع مقدس دست دشمن از آستین راست و چپ همین جمهوری اسلامی بیرون می آمد. در ۸ سال دفاع مقدس ما با خمسه خمسه طرف بودیم اما در ۸ ماه دفاع مقدس طرف حساب ما گاه حتی اهل خمس و زکات هم بود. در ۸ سال دفاع مقدس صدای دشمن را از رادیوی بغداد می شنیدیم اما در ۸ ماه دفاع مقدس صدای دشمن از حنجره نزدیکان امام بیرون می زد. در ۸ سال دفاع مقدس رزمندگان ما از اروند وحشی رد شدند که روزی ۲ بار جزر و مد داشت ولی در ۸ ماه دفاع مقدس بچه های بسیج از عرض سایت هایی رد شدند که ثانیه ای ۲ بار آپ می شد. در ۸ سال دفاع مقدس بقایای حزب توده عملیات والفجر مقدماتی را لو دادند و در ۸ ماه دفاع مقدس، خاتمی منافق، هوس باز و نجس العین، با جرج سوروس مذاکره می کرد. خاتمی سید نیست؛ نسلش به اولاد پیغمبر بر نمی گردد. برمی گردد به الاغ طلحه. خاتمی غلط کرده فرزند روح الله خاتمی باشد. آن مرد بزرگ، نوح بود و خاتمی پسر نوح است و چون جفتک انداخت ما او را از کشتی انقلاب پرت کردیم بیرون. سگ اصحاب کهف آدم شد اما چون خاتمی عین نجاست است، پس همان پسر نوح است. خاتمی غلط کرده ما را دعوت کند به وحدت، به شرکت در راهپیمایی روز قدس. خاتمی باید اعدام شود؛ نه یک بار و ۲ بار. چند بار. خاتمی قاتل است؛ قاتل غلام کبیری زیر عبای فتنه او کشت برادر بسیجی ما را. خاتمی باید خلع لباس شود و بعد اعدام شود برود آب خنک بخورد. در جهنم حتما به خاتمی ملعون و موسوی بی غیرت و این خر از همه جا بی خبر تجاوز خواهد شد. گلوله آتش در آستین خاتمی و پاچه کروبی باید کرد تا دیگر علیه نظام ۳۰۰ هزار شهید غلط زیادی نکنند. آری؛ ۸ سال دفاع مقدس، ۸ سال باشکوه بود اما ۸ ماه دفاع مقدس از آنهم باشکوهتر است. ما بسیجیان خامنه ای مقام مان از بسیجیان خمینی بالاتر است. ما با توپ و تانک و جاسم نفهمیده در تنگه چزابه نجنگیدیم؛ با ۲۵۰۰ ماهواره جاسوسی جنگیدیم در تنگه احد. قالیباف و محسن رضایی و حسن روحانی و ناطق و ساکت و فتح الله زاده و هدایتی و واعظ آشتیانی و … همه به غنیمت چسبیده بودند و ما با دست خالی اجازه ندادیم این بار دندان دین پیامبر را بشکنند. ما فاتحان ۸ ماه دفاع مقدس ایم؛ کسی را نداریم از ما تجلیل کند. ما آوینی نداریم. آهنگران نداریم. شهید گمنام داریم اما آمار مزارش را نداریم. آخر “ما زخم خوردگان تیره ترین و سردترین و بلندترین شب های جور بودیم …”.

وبلاگ قطعه26

نوشته شده در تاریخ شنبه 27 شهریور 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

واکنش گرافیست‌ های ایرانی به اقدام جنون آمیز علیه قرآن کریم + عکس

گرافیست‌های ایرانی با اقدامات ابتکاری و طراحی پوسترهای مختلف، به این موضوع واکنش نشان دادند.

به گزارش شبکه ایران، اقدام توهین‌آمیز برخی کلیساهای آمریکا مبنی بر آتش زدن کتاب مقدس مسلمانان با واکنش گسترده مردم و مسئولان جمهوری اسلامی ایران به عنوان ام‌القرای جهان اسلام نیز روبرو شده است و افراد، نهادهای دانشجویی و مردمی و همچنین نمایندگان مجلس شورای اسلامی به شدت این اقدام هتاکانه را مورد انتقاد قرار داده‌اند.

در همین راستا، گرافیست‌های ایرانی نیز با اقدامات ابتکاری و طراحی پوسترهای مختلف، به این موضوع واکنش نشان دادند.


 


 

 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 شهریور 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

پناهیان: مرگ بر اسرائیل بدون مرگ بر لیبرال دموكراسی بی معنا است

استاد حوزه و دانشگاه گفت: همه جنایت‌هایی كه در غزه مشاهده می‌شود نتیجه لیبرال دموكراسی است، آن وقت این احمقانه است كه مرگ بر اسرائیل بگوییم اما مرگ بر دموكراسی لیبرال گفته نشود.

حجت‌الاسلام علیرضاپناهیان، استادحوزه و دانشگاه در مصاحبه با فارس ، گفت: ابزار رسانه‌ای تهاجم فرهنگی غرب قدرت و اثر زیادی ندارند چراكه فعالیت‌های دشمنان ما در جریان تهاجم فرهنگی از طریق ماهواره‌ها چندان موثر نیست و مردم به دلیل داشتن آئین و فرهنگ اسلامی غنی، توانسته‌اند‌‌‌ با آثار سوء چنین تهاجم‌هایی تا به حال مقابله كنند.

وی با بیان اینكه هرچند ممكن است ماهواره‌ها در بخش‌های سیاسی تاثیراتی در ذهن برخی گذاشته باشند، افزود: در واقع این تاثیرات بسیار كمتر از آن هزینه و سرمایه‌گذاری‌هایی است كه آنها پیش‌بینی كرده بودند.

*علت تحت تاثیر قرار ‌گرفتن برخی مقابل رسانه‌های بیگانه ضعف بنیان فكری است

این استادحوزه و دانشگاه درخصوص بخشی از تاثیراتی كه ابزار رسانه‌ای تهاجم فرهنگی در بخش‌های سیاسی داشت، تصریح كرد: یكی از دلایل آن ناشی از كم‌كاری‌های خود ما است؛ اما اگر كم‌كاری نداشته باشیم خیلی موثٌر‌تر ‌توان ایستادگی در برابر آن را خواهیم داشت؛ از طرف دیگر علت تحت تاثیر قرار ‌گرفتن عده‌ای در مقابل چنین رسانه‌هایی، ضعف بنیان فكری آنها است؛ رسانه‌ها تنها بهانه هستند اما اگر آنها مبانی فكری صحیحی داشتند، چه بسا خودشان پاسخ رسانه‌ها را می‌توانستند بدهند و از تحت تاثیر آنها خارج شوند.

وی ادامه داد: در زمینه‌های فرهنگی و اخلاقی هم رسانه‌ها تأثیر بسیار اندكی گذاشتند آنها انتظار داشتند با این هجوم گسترده، جامعه ما را به اوج فساد و تباهی بكشند و اكنون از اینكه هنوز زنان كشور ما حجاب دارند و هنوز ازدواج امر ارزشمندی است و در چارچوب خانواده محترم است و به سبك غربی‌ها به طور مطلق زندگی نمی‌كنیم، متعجب و عصبانی هستند.

حجت الاسلام پناهیان با طرح سوالی انتقادی مبنی بر اینكه، ما برای اصلاح نگرش‌ها و تقویت حجاب و بنیان‌ خانواده چه كارهایی انجام داده‌ایم، اظهارداشت: آنها محصولات فرهنگی و رسانه‌ای كه بتواند روابط زن و مرد را تحت تاثیر شدید قرار داده و ذهن‌ها را تخریب و مورد هجوم قرار دهد، تولید می‌كنند؛ كم كاری ما در این زمینه زیاد است، لذا بیشتر از هر شخصی خود هنرمندان باید به فكر باشند كه در مقام مقابله با این تهاجم فرهنگی درآیند، البته مدیران نیز باید زمینه‌سازی و بستر لازم را ایجاد كنند، چراكه نحوه مدیریت مدیران در استفاده مطلوب از هنرمندان تاثیر خیلی زیادی در تقابل با تهاجم فرهنگی دارد.

* باید بودجه و برنامه جداگانه‌ای برای تربیت نیروی انسانی متخصص فرهنگی تعریف شود

این استاد حوزه و دانشگاه مسائل فرهنگی را به دو بخش عمومی و ویژه تقسیم و درعین حال اظهارداشت: مدیران در مقام تدبیر و برنامه‌ریزی باید دو طیف كار فرهنگی را كاملا از هم تفكیك و حتی بودجه‌هایشان را از هم جدا كنند.

حجت‌الاسلام پناهیان گفت: برخی مسائل مربوط به موضوع‌‌های عمومی فرهنگی جامعه و یك سلسله اقدامات، از امور ویژه فرهنگی هستند كه می‌تواند برخی از بحران‌ها را برطرف كند؛ لذا باید بودجه و برنامه‌های مجزایی از بودجه و برنامه‌های عمومی فرهنگی را به صورت ویژه به پروژه‌های فرهنگی كه می‌توانند به رفع بحران اقدام كنند، اختصاص داد.

وی با بیان اینكه دانشكده‌های هنری و فرهنگی در كشور مامور تربیت هنرمندان هستند، گفت: آنها نیز مانند سایرین از بستر فعالیت عمومی فضای فرهنگی و دینی دانشكده و جامعه بهره‌مند می‌شوند.

*نباید تربیت هنرمند را به دست «جریان عمومی تعلیم و تربیت» در نظام آموزش عالی سپرد

پناهیان با بیان اینكه نباید تربیت هنرمند را به دست «جریان عمومی تعلیم و تربیت» در نظام آموزش عالی سپرد، خطاب به مسئولان، گفت: باید بودجه و برنامه جداگانه‌ و ویژه‌ای برای تربیت نیروی انسانی متخصص و متعهد تعریف شود.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 شهریور 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

چادر تو منطقه آزاد تجاری نیست!

حسین قدیانی

تقدیم به طلبه سیرجانی

دلت خوش است تو هم ای طلبه سیرجانی ها. همه دارند چادر از سر بر می دارند، تو نشسته ای در چادر؟ چادر محل زندگی کودک آواره فلسطینی است. تو را حکما بی عدالتی آواره کرده. تو هم می رفتی زمین می خوردی خب. زمین خواری روزه را باطل نمی کند. بگذار من هم به تو طعنه بزنم؛ بنز به تو نرسیده یا بی ام و؟ ای بابا! تو الان برای خودت طلبه معروفی شده ای. برو صیغه محرمیت بخوان برای سارا و ندار. برو پای منبر. من خودم می شوم راننده ات. تو چرا نمی خواهی یک روحانی باکلاس باشی؟ سیرجان اصلا کجاست، تا وقتی رفسنجان هست؟ تو غصه بخور، پسته خوردنش با آقازاده ها. تو عرضه نداشتی که با امام عکس بگیری، تو عرضه نداشتی در هواپیما، در پلکان ششم دست امام را بگیری، تقصیر قوه قضاییه چیست؟ تو دیر به دنیا آمدی، همه کاخها پر شد، آقازاده ها مقصرند؟ تو داری اکسیژن می خوری، هوا می خوری، باد می خوری، غصه می خوری، چیزی نیست، زمین خواری عده ای اما گناه است! چادر تو دمار از روزگار تراکم درآورده. می خواهی من هم برایت حرف دربیاورم؟ تو نمازت در این چادر باطل است؛ مکان غصبی است. تو چشم دیدن پیشرفت آقازاده ها را نداری. تو دلت خوش است. حجره و حوزه را ول کرده ای و داری یک تنه بار نواب را به دوش می کشی. اگر مردی تونل توحید را تو افتتاح می کردی. تنگه احد همین چادر توست. ول کن این تنگه را. تو بمیری بنیاد شهید حتی تو را منافق هم حساب نمی کند و هیچ مسئولی زیر تابوتت را نمی گیرد. ول کن این تنگه را. غنیمت را بچسب. بعد هم خودت یک پا ملایی. ۴ تا کلاه شرعی برایش بدوز و خلاص. وسواس خوب نیست. تو وسواسی هستی و می خواهی شمع بیت المال را با وسواس خاموش کنی. چه کسی به تو این ماموریت را داده است؟ گور بابای عدالت. سرت درد می کندها. پس فردا خود تو را می کنند مصداق ظلم به سران فتنه، که چرا مثلا در چادرت از گل نازکتر گفتی به فلان زالوصفت. تو متهمی. پس فردا همین عدالت را چماق می کنند بر سرت. به اسم مالک اشتر علی، ملک و املاک خود، شترهای خود را می کوبانند بر سرت. تو داری تند می روی. این خبرها هم نیست. همه جا امن و امان است و تو داری شورش را در می آوری. آخر چادر هم شد جای زندگی؟ خودت را آواره کوه و بیابان کرده ای که چه؟ امنیت ملی ما را جان سران فتنه تعیین می کند. تو باید با عباس بمیری و حاج کاظم باز هم باید بنشیند روی زمین و برای “ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی”، قصه حسین کرد بخواند. من به جای تو بودم به جای غصه، پسته می خوردم و برای نسل آینده در زیرزمین متروی تهران کار فرهنگی انجام می دادم. دغدغه عدالت داری؟ بنده خدا، برایت حرف در می آورند که عشق شهرتی. دلت را می شکنند. خون می کنند به دلت. پشت سرت حرف در می آورند. بیا بیرون از چادر و دختران مانتویی را جذب اسلام کن. بگو که اسلام دین گل و بلبل است. مخ عدالت الان دارد سوت می کشد و هیچ قطاری به مقصد دوکوهه سوت نمی کشد. تو اگر می خواهی مثل رزمنده ها با نان خشک افطار کنی، آقازاده ها هم حق دارند همه ما را خرمقدس خطاب کنند. ناراحت نشوی ها. این حرفها را دارند پشت سر تو می زنند. بیا بیرون از چادر و در مصاحبه زنده با فرزاد جمشیدی از فواید سبک خوردن سحری برایمان بگو. حافظ بخوان. کلیله و دمنه که زمین خوار نبودند. برای ما از نصرالله منشی بگو و از عبدالله ابن مقفع که آخر سر هم نفهمدیم کدام شان مترجم بود، کدامشان مولف! بیا بیرون از چادر و مجنون کوی لیلی باش. عدالت هم خدا بزرگ است و چادر تو از خانه خدا هم ساده تر. پس فردا برایت حرف در می آورند که تو می خواهی ادعای خدایی کنی. تو هم می توانی عمار علی باشی و در عین حال سایت بالاترین تحویلت بگیرد. به وقتش شمر باش، به وقتش بسیجی، به وقتش ابوموسی و به وقتش در تنب کوچک خم شو تا کمر جلوی آقازاده بزرگ. چادر تو منطقه آزاد تجاری نیست. یکی دیگر از صحن های “سیدالکریم” است و این امنیت سرمایه داری را به خطر می اندازد. تو باید کیش شوی وقتی در کیش، بچه فیل هم به تو رخ نشان می دهد. بیا بیرون از چادر و برای دخترکان دم بخت استخاره بگیر. بیا بیرون از چادر و ول کن این بساط را. تو چهره شهر را خراب کرده ای. چادر تو زیر خط فقر است.

www.ghadiany.com

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 شهریور 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

چرا مشایی ولو مسئله صدم ماست؟!

حسین قدیانی

نه “سکوت”، نه “فریاد”؛ به پیروی از ولایت، حرف مان را می زنیم

خوب یادم هست برخی روزنامه های دوم خردادی و نیز رسانه های خواص بی بصیرت چقدر به دکتر الهام بابت چند شغله بودن، تذکر می دادند اما تا به حال ندیده ام یکی شان به هزار شغله بودن اسفندیار رحیم مشایی خرده گرفته باشد. بر عکس، او را تیتر یک می کنند و سخنانش را به شکلی وسیع پوشش می دهند و او را تبدیل به مسئله اول کشور می کنند و دلسوزان را مجبور می کنند اگر نه در حد مسئله اول که لااقل در همان حد که آقا گفت؛ “حرف تان را بزنید”، بر مشایی خرده بگیرند و اگر نه در تیتر یک لااقل در خبر ویژه و سرمقاله به وی بپردازند. رحیم مشایی خواسته یا ناخواسته آن روی سکه خواص بی بصیرت و سران فتنه است و هرچند به روایت ولایت مسئله درجه اول ما نیست اما مسئله ما ولو مسئله صدم ما که هست. کسی که خود را برای نظام تبدیل به مسئله ولو مسئله ای کوچک می کند، آن روی سکه فتنه گران است. مشایی بسیار دوست دارد مسئله باشد و اصولا فتنه یعنی همین مسئله سازی. یعنی عمل مشایی به گونه ای تنظیم می شود که عکس العمل بسیاری را در پی داشته باشد و تو مجبور باشی بعد از چند بار خود را به ندیدن و نشنیدن زدن، عاقبت واکنش نشان دهی. مشایی پازل را طوری چیده که سکوت و بی خیال شدن ما بازی در زمین اوست و فریاد و داد و بیداد ماهم به هکذا اما ما می توانیم در زمین خودمان بازی کنیم و نه سکوت کنیم و نه فریاد برآوریم، بلکه همانطور که “آقا” گفت؛ “حرف مان را بزنیم”. حرف زدن نه سکوت کردن است نه داد زدن و حرف ما این است؛ دوم خردادی ها و سران فتنه و خواص بی بصیرت به جای خدمات دکتر احمدی نژاد، از مسئله سازی های مشایی استقبال می کنند و دقیقا از همین روست که سفرهای استانی دولت را محروم نوازی دولت را عدالت محوری دولت را خدمات دولت را و کار شبانه روز احمدی نژاد عزیز را انعکاس نمی دهند اما مشایی را در حد مسئله اول و تیتر یک برجسته می کنند. یعنی احمدی نژاد را با هزار نمره خوبش کتمان می کنند و کار او را گداپروی می خوانند اما از دیکته غلط مشایی با شور و شوق استقبال می کنند. مشایی را در حد تیتر یک نباید تحویل گرفت اما در حد خبر ویژه چرا، آنهم نه به سبب خودش که به سبب همکاری خواسته و یا ناخواسته با جبهه مقابلی که با اصول ما مشکلات اساسی دارد. یعنی ما با کسانی که به فرموده ولی امر نباید وحدت کنیم، مع الاسف مشایی را در عمل، متحد ایشان می بینیم. باورم هست که مسئله مشایی و حتی مسئله طرف مقابل ما اصلا احمدی نژاد و دولت نیست، بلکه ولایت است و حکومت. آیا جز این است که سران فتنه عمود خیمه را نظام را به پشتیبانی آمریکا نشانه گرفته اند؟ و آیا جز این است که مسئله سازان در تضعیف جایگاه ولایت به یک نقطه واحد می رسند؟ هیچ اندیشیده اید که اصولا چرا از نظر همه ما و از منظر مولای ما برخی ها تبدیل به مسئله ولو نه مسئله درجه اول ما شده اند؟ آیا مشایی دقیقا همان جایی را نشانه نگرفته که سران فتنه نشانه گرفته اند؟ این وسط به نظر می رسد مظلوم بزرگ دکتر احمدی نژاد و مظلوم بزرگتر رای ما به دکتر است. این چه صدایی است که دارد در گوش دکتر، ادبیاتی متفاوت را زمزمه می کند؛ “اگر حرفهای ارزشی نمی زدی، بیشتر رای می آوردی”، “حمایت حزب اللهی ها اگر نبود رای شما بیشتر می شد”، “من بدون واسطه ماه، شما را به خورشید وصل می کنم”؟! چه کسانی دارند به رئیس جمهور خط خطا می دهند؟ چرا خواص بی بصیرت و به خصوص سران فتنه از مشایی خوش شان می آید؟ چرا دشمن سخنان مشایی را در بوق می کند؟ چرا عده ای احمدی نژاد را نه با هزار حسنش که فقط با همین یک عیبش می خواهند و کارهای خوبش را بد می خوانند و اندک معایبش را مشایی را حسن می شمرند؟ چرا دوم خردادی ها به شرط مشایی از احمدی نژاد خوب می گویند ولی به شرط عدالت و خدمت و ولایت، دکتر را تخریب می کنند؟ چرا همان کسانی که متاثر از مناظره می خواهند سر به تن دکتر نباشد اما روی رئیس دفتر رئیس جمهور حساب ویژه  باز کرده اند؟ آیا این بار گوشت قربانی به جای عباس، همان راهی نیست که عباس برایش به شهادت رسید؟

http://ghadiany.com

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 شهریور 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

روایت شجونی از جلسات خوئینی‌ها و شکل‌گیری گروه فرقان

ایران: در آستانه پیروزی انقلاب، آقایی در مسجد «جوستان» منبر می‌رفت و علیه آقای مطهری بد و بیراه می‌گفت. ما در آستانه تحول بودیم، ولی ایشان بالای منبر پرت و پلا می‌گفت. مسجد جوستان فعال بود و ایشان هم منبر می‌رفت و بعداً گرفتار شد. بعد هم بازاری‌ها می‌خواستند برایش خانه بسازند، پیغام داد حالا که می‌سازید یک کمی بزرگتر بسازید! به هر حال این شخص در مسجد جوستان کارش گرفته بود و فکر می‌کرد تا ابد ادامه دارد.

روزی ایشان منبر بود. آقای کروبی پائین نشسته بود. شیخ قاسمی نامی هم پهلوی او نشسته بود، ولی دو سه تا از این جوان‌ها محو سخنرانی او بودند. یکی از آنها اکبر گودرزی بود که بعدها رئیس گروه فرقان شد، یکی محمود کشانی بود که شهید مفتح را او کشت. محمود کشانی را من خودم شخصاً دیده بودم، چون هشت ماه در مسجد المتقین کنار بولینگ عبده پیش‌نماز بودم.

قبل از من آخوندی آنجا بود که می‌گفتند ساواکی است و وقتی او را بیرون بردند، مرا بردند که آنجا تطهیر شود! هر روز پلیس از کلانتری قلهک به آنجا می‌آمد و مزاحمت ایجاد می‌کرد و می‌گفت که من ممنوع‌المنبر هستم.

موسوی خوئینی‌ها آیه «یصدون عن سبیل‌الله» را این‌طور معنی می‌کرد که یک عده‌ای سد راه انقلاب هستند، با دولت‌ها سازش می‌کنند، بعد هم بهشتی و باهنر را جزو آموزش و پرورش و معاونین فرخ‌رو پارسا معرفی می‌کردند. آقای مطهری را هم علناً اسم می‌برد و می‌گفت با دولت سازش کرده است و اینها را مزاحم انقلاب می‌دانست. می‌گفت که اینها مزاحم و سد راه انقلاب هستند و نمی‌گذارند انقلاب خمینی پیروز شود. این شیخ قاسمی به آقای کروبی می‌گوید: «ببین! این جوانها چه جوری او را نگاه می‌کنند؟ من گمان می‌کنم انقلاب که پیروز شود اینها آن سه چهار نفر را بکشند.» یک مرتبه آقای کروبی دستش را بلند کرد و محکم روی پای قاسمی زد و گفت: «نه بابا!» آقای آقارضی شیرازی به اتفاق آقای مطهری به دیدن آیت‌الله انواری که از زندان آزاد شده بود، رفت.

دیدند آقای موسوی خوئینی‌ها آنجا نشسته است. آقای رضی می‌گوید تا من و آقای مطهری وارد خانه انواری شدیم، ... از جا بلند شد و رفت و مطهری به انواری گفت: «آقای انواری! این را می‌شناسی؟» گفت: «نه!» گفت: «از کسانی است که مسائل اسلامی را به شیوه مارکسیستی و کمونیستی تفسیر می‌کند.»
واقعاً این مرد چه افکار بلندی داشت و چطور همه چیز را خوب تشخیص می‌داد.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 مرداد 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

مدافعان علوم انسانی غرب یا غرب‌زده‌های وابسته؟

سید حسین طاهری

كسانی كه این روزها روشنفكرمابانه از علوم انسانی غرب دفاع می كنند و هر گونه نقدی بر آن را بر نمی‌تابند و به حساب عقب ماندگی ذهنی منتقدین می گذارند، در یك كلام در زمره جریانی جا می گیرند كه اساساً مقوله‌ای به عنوان غرب‌زدگی را قبول ندارد. آن هم هیچ قرائتی از غرب‌زدگی را! اعم از نظر مخالفان سطحی‌نگر غرب‌زدگی و یا مخالفانی كه غرب‌زدگی را به‌طور عمیق كاویده و به اصطلاح ته و توی شیطانی آن را در آورده اند.

اگر علوم انسانی غرب مقبول است، پس آنچه به‌عنوان غرب‌زدگی در خلال چند دهه گذشته تا كنون مطرح شده است، چه موضوعاتی را در بر می گیرد؟ آیا مراد از غرب‌زدگی این است كه از علوم تجربی و ریاضی غرب كه ریشه در كاوش های علمی عالمان دنیای اسلام چون ابن سینا و زكریای ریاضی و جابربن حیان و... دارد، نباید استفاده كرد؟! این كه می شود ارتجاع محض!

آنچه در طول چند دهه از جانب بزرگان شریعت و روشنفكران دینی در خصوص غرب‌زدگی مطرح بوده، رجوعش در نهایت به علوم انسانی غرب و نوع نگرش اندیشه غربی از دریچه علوم انسانی به انسان بوده است كه دلیل آن هم روشن است چرا كه انسان قرآنی و انسان طراز تفكر و آموزه های وحیانی هیچ نسبتی با موجود ممسوخ و بی هویتی كه امثال كارل پوپر صهیونی و اسپینوزای ماسونی و هنا آرنت یهودی در كتاب‌های خود مطرح می كنند، ندارد؟

آیا عقل معاد كه فلسفه حیات بر مبنای آن شكل می گیرد، با عقل معاش صرفاً مادی و دنیا زده غرب یكی است؟ آیا آزادی شكورانه ای كه قرآن برای انسان رقم می زند تا كرامت او را محفوظ بدارد با آزادی كفورانه‌ای كه دنیای استكباری غرب منادی آن است و هویت آدمی را می گیرد تا از او ابزاری در دست تولید انبوه و مصرف زدگی مسرفانه بسازد، سنخیتی دارد؟!

آیا عقل رحمانی قرآنی همان عقل شیطانی است كه علوم انسانی غرب برای طاغی ساختن انسان در مقابل خداوند تدارك می بینند كه عده‌ای مغرضانه و بعضی ساده لوحانه این دو را در یك كفه قرار می دهند و منافقانه التقاطی از خدا و شیطان می سازند و دانشگاه‌های ام القرای اسلام را به دانشی قلب شده به نام اصل آلوده می كنند؟

 آیا انسان را از مقام خلیفة اللهی بر كشیدن و در جای خدا به بهانه لیبرال دموكراسی و اومانیسم و اصالت بشر نشاندن و در نهایت مقام خالق و مخلوق را وارونه كردن، چیزی غیر از سوغات علوم انسانی است كه در غرب تدریس می شود؟

آیا مقام محمود آدم كه او را تا اعلی علیین بر می كشد با مقام معلومی كه غربی ها برای بشر تدارك دیده اند و سر از اسفل السافلین بر می آورد، یكی است كه عده ای اینگونه بی محابا سنگ علوم انسانی غرب را به سینه می زنند و تلاش می كنند حق الناس قرآن را با حقوق بشر غرب با یك سنگ محك بزنند؟

نوشته شده در تاریخ شنبه 16 مرداد 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: غرب شناسی، سیاسی،     | نظرات()

شاخصه ‌های حكومت امام زمان(عج) از زبان رحیم ‌پور ازغدی

انقلاب مهدی(عج) یك انقلاب قاطع است كه نبرد را رها نمی‌كند

كارنامه تمام ایدئولوژی های بشری كبود است، هر كدام به نقطه ای درست اشاره كردند و هزار نكته درست تر را از قلم انداختند لذا علی رغم آن شور بدوی كه برای حل مشكلات بشری داشتند بعد از مدت كوتاهی همه آنها از احكام مرده تغذیه كردند و در عین حال همه ایدئولوژی ها تقریبا خود مركزبین بودند و خودشان را نگین و بقیه بشریت را مانند حلقه اطراف خود می دیدند.

 علاوه بر این موضوع، این ایدئولوژی های شرق و غرب مشكل دیگری هم داشتند و آن اینكه حرفهای بزرگ و رفتار پستی در قبال بشریت در دورانی كه به اقتدار رسیدند داشتند، با ایده های بسیار شكستنی ادعاهای بزرگی كردند و با نظریه های بسیار ضعیف و سست وارد عرصه های عمل تاریخی و اجتماعی شدند به عبارت دیگر باید گفت كه این ایدئولوژی ها با بار شیشه به بازار آهنگران آمدند و نتیجه مستقیمش را هم دیدند و امروز از همه ایدئولوزی های خود اظهار خستگی و كسالت می كنند و از ماركسیسم، فاشیسم، لیبرالیسم و صهیونیزم به ستوه آمدند.


خبرنامه دانشجویان گزارش داد:آخرین نتیجه‌ای هم كه از امتحان این ایدئولوژی‌ها به دست آمده این است كه ما اصلاً اصول نظری برای زندگی جمعی نمی‌خواهیم. ما احتیاجی به ایدئولوژی نداریم. اصلا انقلاب كبیر معنایی ندارد و تمام انقلاب ها صغیرند و نیاز به متولی دارند اما درست در این لحظه كه بشر به بن بست رسیده است و كاملا احساس خلا و پایان یافتگی می‌كند و با آن خاطره های مرده و آرزوهای مجروح خود را در بن بست حس می‌كند یك انقلاب واقعاً كبیر از راه خواهد رسید كه جهان را یك جا در خواهد نوردید و همه انقلاب های تاریخ روی هم در مقابل آن احساس حقارت خواهند كرد. آن وقت قرن ها انتظار قوی برای حرف زدن با بشریت به پایان می رسد و عرصه ظهور شروع می شود، او دست همه بشریت را خواهد فشرد و به آنها خواهد گفت كه برای شالوده شكنی موقعیت انسانی آمدم، من آمده ام تا اوضاع حاكم بر جهان را در شرق و غرب و شمال و جنوب به هم بزنم و همه نقاط جهان در دست من خواهد بود. برای مهدی (عج) هیچ چیز مانع نیست چون او از پدری شرقی و مادری غربی متولد شده است و با غرب و شرق جهان خویشاوند است. گرچه پیام او از حیث مكتبی نه شرقی و نه غربی است اما از حیث مخاطب هم شرقی و هم غربی است، مهدی (عج) مادرش رومی و مسیحی است و پدرش عرب و شرقی. مادرش در جنگ اسیر شد و بعد مسلمان شد شاید در این حادثه تاریخی رازی باشد كه برای فتح غرب و جهان مسیحی به دست مهدی (عج) روزی به كار خواهد آمد.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 مرداد 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()