تبلیغات
مذهبی فرهنگی - مطالب سیاسی

پروژه جام زهر

چند ماه پیش از انتخابات بود که عطریانفر از سران شناخته شده اصلاح طلبان اعلام کرد که هاشمی رفسجانی هدایت جریان اصلاحات در کشور را برعهده گرفته است. هر چند ماجرای هاشمی را می توان از پیش از آن شروع کرد، اما بگذارید این داستان طولانی را از نامه توهین آمیز او به رهبر معظم انقلاب پیگیری کنیم.

نامه ای بی عرض سلام و ادب، که از آتش هایی در خیابان خبر می داد! و رهبر عزیز را با گستاخی به امر مطلوب خود می خواند.
همسر او عفت مرعشی هم در روز رای گیری در مقابل دوربین های خبرنگاران اعلام کرد که اگر موسوی انتخاب نشد، تقلب شده است و مردم به خیابان ها بریزند!

کارشکنی های هاشمی در روند پیگیری شکایات و رفع مشکلات، واضح تر از آن بود که مردم از آن بی خبر بمانند، حضور مداوم فرزندان او در مرکز اغتشاشات نیز با سکوت رضایت آمیز هاشمی همراه شد و کار را به جایی رساند که خوشبین ترین افراد هم نتوانند نقش جدی هاشمی را در این میانه نادیده بگیرند.

بعد از مراحل مختلفی که هر روز یک توطئه و آشوب علیه نظام، به اجرا در آمد و سخنرانی های گاه و بیگاه هاشمی بر آتش ها افزود، سرانجام در عاشورای 88، کار به خطرناکترین جا رسید و آشوب طلبان بر علیه مقدس ترین اعتقادات مردم حمله بردند، واکنش سریع و خودجوش مردم در این روز به قدری سنگین بود که نشان می داد ماجراجویان بعد از انتخابات به انتهای خط رسیده اند.

بلافاصله بعد از این ماجرا بود که علی مطهری با آن مشخصاتی که همه سیاسیون از آن آگاه هستند، طرحی را با عنوان آشتی 7 ماده ای ارائه کرد که غیر از اینکه در حد و اندازه های علی مطهری نبود، مشخصا احمدی نژاد را هدف گرفته بود و با تکرار خواسته های هاشمی، بیش از آنکه موسوی و خاتمی و کروبی و سرکردگان آشوب ها را محاکمه بکشد، به احمدی نژاد حمله کرده بود!!

این طرح که به سرعت در سایت های حامی هاشمی رفسنجانی منتشر شد، مشخصا سعی می کرد تا اذهان عمومی را از فجایع خشونت طلبان در روز عاشورا منحرف کند و تنها چند روز بعد از آن، موسوی در بیانیه 17 خود، مشابه همان راه حل ها را ارائه کرده بود تا سران پنهان و آشکار فتنه را از دنیای اموات بازگرداند.

در پی این اتفاق بود که محسن رضایی که از نزدیکان خاص هاشمی محسوب می شود، در اتفاقی نادر و تنها در عرض چند ساعت نامه ای درباره  بیانیه موسوی به “محضر مبارك رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی” نوشت و ادعا کرد از آنجایی که “آقای میرحسین موسوی از انكار دولت آقای احمدی‌نژاد عقب نشینی کرده است” شما با آن همراهی کنید!

در مورد این نامه نکاتی چند به ذهن می رسد:

1) انتشار سریع نامه محسن رضایی در حالی صورت می گیرد که اگر رضایی، از محتویات دقیق نامه، پیشاپیش اطلاع نداشت، برای تحلیل چنین شرایطی و مشورت با مشاوران، زمان زیادی صرف می شد و واکنش به چنین نامه ای که با حرکت غیر منتظره موسوی، همراه بوده، طبعا زمان بیشتری را هم می برد!
حال چگونه ممکن است کسی که
از نوشتن یک پیام تسلیت ساده عاجز است، به چنین سرعتی موضوع بدین مهمی را تحلیل کند و با مشاوران مشورت کند و درباره آن، نامه ای به این مهمی هم بنویسد؟!

2) محسن رضایی در جایگاهی نیست که بتواند برای رهبر عزیز انقلاب، تعیین تکلیف کند، پس چگونه حاضر می شود که چنین نامه عجیبی را به رهبر انقلاب بنویسد؟
حتی اگر محسن رضایی قصد کمک به کشور را هم داشت، می توانست این موضوع را به صورت خصوصی و محرمانه با امام خامنه ای در میان بگذارد؛ این در حالی است که انتشار عمومی این نامه، انتظارات متفاوتی در جامعه ایجاد می کند و عده ای را منتظر جواب مستقیم رهبری به آن می کند و خود این در مضیقه قرار دادن رهبری، نکته مهمی است.

3) نامه محسن رضایی این نتیجه را به همراه دارد که موسوی و بقیه سران فتنه را که بعد از راهپیمایی میلیونی مردم، در آستانه حذف سیاسی و حقوقی بودند، هم طراز رهبری قرار می دهد و این انتظار را به وجود می آورد که رهبری به آن ها پاسخگو باشد و عملا این اقدام، نه تنها موسوی را از مرگ سیاسی نجات می دهد، بلکه جایگاهی بالا به او می بخشد و مشخص است که رضایی از این نتیجه آگاه است و عامدانه دست به چنین کاری زده است.

4) اشاره رضایی به “نگرانی‌ها و ابهامات ماه‌های اخیر در سرمایه گذاریهای اقتصادی و سایر فعالیتهای كشور” که تکرار همان حرف های بیانیه موسوی است، این موقعیت را فراهم می کند تا موسوی از یک “محارب” دین و نظام به یک “منتقد” دولت تبدیل شود و چه کسی است که نداند این کار، خنثی کردن انتظارات شدید مردم برای محاکمه سران فتنه است؟!

5) بر خلاف آنکه رضایی ادعا کرده است که موسوی از انکار دولت احمدی نژاد دست برداشته است و به واسطه آن از رهبری خواسته شده است تا موسوی را مورد گذشت قرار دهد، دقت در بیانیه موسوی، خلاف این موضوع را نشان می دهد و چناچه یکی از حامیان موسوی در مطلبی با عنوان “نرمش بدون سازش میرحسین: پایان جنبش سبز در برابر کنار رفتن دولت احمدی نژاد!” اشاره کرده است:

میرحسین موسوی تلویحا ایده “عدم کفایت سیاسی دولت احمدی نژاد” را به عنوان اولین و مهمترین گزینه پیشنهادی خود برای حل بحران فعلی پیشنهاد می کند.

آن جایی که می نویسد : “اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت‌های غیرمعمول در مقابل کاستی‌ها و ضعف‌هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است،به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد.” معنی این “مسئولیت پذیری و پاسخگویی در برابر مشکلات ایجاد شده” در مقابل مجلس و قوه قضاییه،بعید است مصداقی جز “تصویب عدم کفایت سیاسی در مجلس شورای اسلامی” باشد.

با توجه به این موارد به نظر می رسد که محسن رضایی هدفی بالاتر در ذهن دارد و همان طور که از لابه لای نامه او به خوبی مشخص شد، قصد اتمام کاری را دارند که هاشمی با نامه خشمگینانه خود در پیش از انتخابات آغاز کرد و در تمام 7 ماه اخیر به نتیجه نرسید.

مثلث هاشمی و موسوی و رضایی که در زمان جنگ، در اقدامی پرابهام، امام راحل را به “نوشیدن جام زهر” وادار کردند، این بار و در پروژه ای پیچیده تر قصد دارند تا رهبری را به نوشیدن این جام و تمکین به خواسته های غیرقانونی خود وادار کنند و موسوی را که حتی حاضر به پذیرش مسئولیت بیانیه های خود و عواقب قانون شکنی هایش نشده است به قدرت بازگردانند و رئیس جمهور منتخب مردم که اتفاقا “نظرش به نظر رهبری نزدیک تر است” را کنار بزنند.

البته این بار، این مثلث که نقش فرماندهی هاشمی در آن، روشن است، برگ های برنده کمتری در اختیار دارد و حمایت های آشکار و پنهان آن ها از خشونت گرایان و آشوب طلبان، نفرت خاصی را در مردم از آن ها ایجاد کرده است و این خشم مقدس را نمی توانند در کوتاه مدت و حتی میان مدت از بین ببرند، از این رو به نظر می رسد که تنها راهکار آن ها برای پیشبرد جریانشان، حملات شدید به رهبری است که در ماه های اخیر و تجمعات اخیرشان هم به طور مکرر تمرین کرده اند.

در این میان، برای از بین بردن آخرین برگ برنده آنان،  باید حمایت خود از رهبری را محکم تر و قوی تر از همیشه کنیم و برای ناکامی پروژه جام زهردهندگان به امام، از یاد نبریم که آنچه امام (ره) را وادار به این کار کرد، تضعیف جبهه های مردمی بود که امکان مقاومت را از ایشان گرفت.

حالا که مالک اشتر، به چشم فتنه رسیده است؛ نگذاریم که او را برگردانند.

پس چون یاران حسین (ع)، همراه رهبری می ایستیم و آگاهی و روشنگری را فراموش نمی کنیم.

منبع:وبلاگ داداشی

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

تولید نسل منافقین ‌جدید با گزینش كادر از میان آشوبگران فراری

استاد حیدر رحیم‌پور ازغدی به شرح گفت‌وشنود خود با یكی از اعضای بریده از سازمان منافقین پرداخت.

به گزارش رجانیوز، در این نوشتار به یكی از انگیزه‌های مهم و احتمالی غرب در دامن زدن به آتش فتنه و خشونت‌های خیابانی این جریان یعنی "ادامه نسل منافقین جدید با گزینش كادر از میان آشوبگران فراری" اشاره شده كه در رسانه‌ها كمتر به آن پرداخته شده است:

دوستی در مجلسی عمومی مرا به سوی خود خواند و هنوز ننشسته بودم، برخوروشید و به گله پرداخت که چرا اجازه می دهید مشتی ناپاک این همه به اسلام و انقلاب ما اهانت کنند؟! عرض کردم بنده بی تقصیرم، شوخی نمی کنم. گفت چرا با اینهمه قدرت و اینهمه ثبات در مقابل آن 2درصد اینهمه سکوت بی معنی و بی تفاوتی و بسنده کردن به تظاهرات و شعار؟! پاسخ دادم زیرا می خواهند ریزش‌ها به حداقل برسد . فردی که کنار او نشسته بود، با دیدن من و شنیدن و گفت‌وگوی ما با کناری‌اش چیزهایی گفت، من تصور کردم که او عرب است ولی بعد دانستم ایرانی و از مجاهدین خلقی بوده است که 28 سال پیش به هوش آمده و از همه بریده و ساکن و کاسب دبی شده است.

گویا او نوشتاری از من خوانده بود و نادیده مرا می شناخت که چون دوستش مرا معرفی کرد، با لبخندی مرا به اسم خواند و سلام کرد و با او گفت‌وگوی یک ساعته پرباری داشتیم که خلاصه اش اینهاست:

از من پرسید به نظر شما غرب برای براندازی حکومت ایران و نابودی جمهوری اسلامی این کارهای احمقانه را انجام می دهد؟! گفتم چه علت دیگری می تواند داشته باشد و او با تعجب گفت شما واقعاً سیاست‌مردان غرب را تا این اندازه احمق تصور کرده اید که خواسته باشند با چند شیطان پرست که در غفلت شما در جمهوری اسلامی ساخته‌ شده و چند همجنس‌باز، مزدور رضا پهلوی و چند هزار لائیک ترسو و چند صد خیال پرداز سیاسی به جنگ با جمهوری اسلامی برخیزند؟! و با امتی که اینک در اوج قدرت است ولی در روزهای ابتدایی حرکت، آن‌چنان با سازمان امنیت و نیروهای قوی ایران شاهنشاهی شاه را از کشور بیرون راندند، ایران را سقوط دهد؟! و با ملتی که هشت سال با جهان استکبار جنگید و وجبی از خاکشان را از دست ندادند با اینکه امروزه همه جانبه از همیشه قدرتمندتر و متحدترند، در پی براندازی حکومت است؟!

پاسخ دادم مگر چیز دیگری هم به ذهن ها می رسد و شگفت اینکه همان اظهارنظرهایی را کرد که من برخی از آنها را در مقاله ای نوشته بودم و خلاصه‌ی گفتارش اینکه اکنون که زر و زور غرب جهانخوار فلج شده است، مجبور است با نیروی تزویر به جهانخواری پرداخته و از تزویرش تا از پای درآوردن کشورهای موردهجوم با تخریب و ترور تا جایی به پیش رود که دولت‌ها و مردم از پای درآیند. مگر ندیدید در پاکستان در ظرف چند ماهی با بهای اندکی که به تزویر و ترور و تخریب پرداخته است، بازدهی کارش بیش از مخارج تریلون دلاری لشکر کشی‌ها به خاورمیانه و تحمل آن همه بدنامی و شوراندن ملت‌های خودشان بود؟ و بنا بر همین تجربه و ورشکستگی مالی و از پای درافتادن زورش برآن است که در آینده همه‌ی همت استثماری خود را خرج تزویر و ترور و تخریب و ایجاد وحشت تا مرحله‌ی تسلیم کشورها سازد.

و من به پاسخش گفتم با همین کارهای خیابانی روز عاشورا که پدرشان را درآورد، می خواهند ما را بترسانند! آیا اینکه با سخنرانی اوباما حتی بی خبران هم دانستند که وی غلام بچه‌ی دو حزب دست اندر کار سیاست آمریکاست، می خواهند ما را بترسانند و او خندید و گفت: نه استاد عرض کردم سیاست غرب پخته تر از اینهاست که بخواهند به یاری بی‌هنرترین و احمق ترین و ترسوترین رجاله های سیاسی، دولت مقتدر جمهوری اسلامی و چنین امتی را ترسانده و از میدان به در کنند.

من کم کم درمانده شده بودم و به تکرار می گفتم پس چه پس چه؟ و پاسخ داد مگر نگفتید طرح آینده‌ی دشمن تقویت نیروی تزویر و ترور و تخریب است؟ آیا ترور و تخریب ابزاری نمی خواهد و چه ابزاری برای ترور و تخریب در ایران پخته تر و کارکشته تر از سازمان مجاهدین خلق و به پاسخش که تصور کردم، هنوز هم خودباخته سازمان است، با لبخندی تحقیرآمیز گفتم به نظر شما اینک تنها آرزوی آن پیرمرد و پیرزن‌های همه جا شناخته شده تنها این نیست که بتوانند بقیه‌ی عمر را در گوشه‌ی جنگلی در امن و امان زندگی را به پایان برسانند و آن پخته مرد با لبخندی متقابل اینچنین پاسخ داد آنچه را که فرمودید صحیح، بفرمایید آیا تجربه ها و شهرت مجاهدین خلق و وحشتی هم که جامعه از آنان دارد نیز پیر شده؟ گفتم نه ولی حالا چه کاری از مشتی مفلوک شناخته شده برمی آید و او پیروزمندانه پاسخ داد حالا به جان مطلب رسیدیم: آری به همین دلایلی که شما گفتید، امروز کار ترور و تخریب از دست این پیر پفتل‌های شناخته شده برنمی آید، بنابراین سیاست تزویر برآن شده است که برای سازمان، نیروهای جوان و خامی را گردآوری کند و تنها هدفش از این آشوب‌های مسخره و کور خیابانی و سوزاندن سطل زباله و چند مغازه و شکستن شیشه های بانکی، این است که مشتی جوان و نوجوان دور از سیاست و ناآشنا با فرهنگ این انقلاب را با امت و حکومت درگیر سازد. درنهایت ترساندن آنها و فراری دادن‌شان از ایران است یا فرستادن‌شان به خانه های تیمی و آماده ساختن آنان برای هرگونه جنایت و حمله های انتحاری و نهادن قرص سیانوری در زیر لب‌شان که از هیچ چیزی نترسید زیرا با ترکاندن این کپسول در دهان‌تان قهرمانی نام آور و از همه‌ی مصایب این دنیا راحت می شوید.

و سپس با قیافه‌ی حکیمانه‌ای گفت این حکایت را گوش کنید: هنگامی چند نفر از ما در خانه ای تیمی ذخیره می زیستیم برای همه‌ی ما خبر یا نامه ای از خانواده های ما می رسید لیکن برای نوجوان ساده دلی که مچول به نظر می رسید، نه خبری می‌آمد و نه هم نامه ای و دیوانه می شد. ‌روزی چند نفر از سران با پوشیدن لباس سیاه به سراغش آمدند، یکی صورتش را می بوسید و دیگری دستش را و دیگری اشک‌هایی را که نمی دانم چگونه خلق می کرد، از چشمانش پاک می کرد، هر کدام بساطی راه انداخته بودند و هنرنمایی می کردند و در پایان معرکه گیری ها خبرشهادت والدینش را زیر شکنجه دژخیمان حاکم بر ایران به خاطر مقاومت در بازجویی ها به اودادند و بزرگی او را در بغل گرفت و با لبخندی گفت: پسر خیلی زود چگووارا شدی و او را با احترامی در حد یک قهرمان سابقه دار از میان ما بردند و تا روزهایی که از سازمان گریختم، دیگر خبری از او نداشتم لیکن سال بعد دریافتم آن طفلکی در یکی از خیابان های همدان پس از ترور پیرمردی رهگذر با اینکه می توانسته است از معرکه بگریزد، قرص خود را در دهان ترکانده و مرده است ولی در آن روزها که در سازمان بودیم، پس از این گزارش برای ما کلاسی گذاشتند که تا چه مرحله باید استقامت کرد و کپسول را نفشرد و حرف‌شان این بود که ما پس از دریافت ضعف اندیشه و ناتوانی، او را از سازمان اخراج و راه برگرداندن او را به جامعه‌ی بی تفاوت و زندگی ساده فراهم کردیم لیکن او خودسرانه دست به چنین ترور ناشیانه‌ای زده و خود کشی کرده بود. اما من پس از آنکه از سازمان جدا شدم دریافتم پدر و مادر پسرک زنده و او را پس از پیوستن به سازمان مجاهدین خلق آق کردند و سازمان پس از جدایی او از ما، وی را برای ترور شخصیتی آماده ساخت و پسرک به اشتباه پیرمرد راهگذری را به جای او شهید ساخته و از وحشت خود را کشته بود.

آری! هدف تزویر جهان از این حرکاتی که به دست گروهی احمق و بی دین و دور از سیاست انجام می دهند این است که چند صدتایی از این نوجوانان و جوانان پوچ را بترساند و به سازمان بکشانند و از نیروی جوانی و خامی آنها و ناآشنایی با اسلام و انقلاب اسلامی کار بکشند.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

ابوموسی ‌اشعری ‌ها به دنبال "حکمیت" در آستانه پیروزی در صفین

با گذشت ساعاتی از انتشار بیانیه میرحسین موسوی پیرامون وقایع روز عاشورا که در آن با "مردم" خواندن آشوبگران و هتاکان این روز از آنها حمایت کرده و سعی کرد عزادارن حسینی را حامیان خود بنامد، عقب نشینی وی در پذیرش نتایج انتخابات پس از شش ماه آشوب که پس از مشاهده جمعیت ملیونی عاشورائیان در 9 دی صورت گرفت، سبب شده است تا اشخاص و رسانه های وابسته به این جریان برای جلوگیری از یاس و ریزش حامیان باقی مانده موسوی، به توجیه این عقب نشینی بپردازند.

به گزارش رجانیوز، در همین حال سایت جمعی بالاترین که منبع لینک های ضد دینی در وبسایت های زبان فارسی شناخته می‌شود، با ذکر برخی نمونه های تاریخی تلاش ویژه ای را برای توجیه این عقب نشینی موسوی آغاز کرده است.
از سوی دیگر مسعود بهنود، سر حلقه روزنامه نگاران ایرانی مرتبط با شبکه انگلیسی بی بی سی نیز با انتشار یادداشتی احساسی تلاش کرد، این عقب نشینی موسوی را که پس از مطالبه جدی مردم برای محاکمه وی صورت گرفته، در لفافه الفاظ و اصطلاحات احساسی پنهان کند.

این در حالی است که ابوالفضل فاتح، یار رسانه‌ای میرحسین موسوی و هدایت کننده امور تبلیغاتی وی، که چند هفته پس از اعلام نتایج انتخابات به انگلستان سفر کرده و همچنان در آن کشور به سر می برد، در مصاحبه ای که وب سایت کلمه از او منتشر کرده است، در یک رویکرد تبلیغاتی دو پهلو، ضمن تهدید نظام این عقب نشینی موسوی را "حسن نیت بزرگ!" وی خوانده است. وی در ادبیات تهدید گونه خود که شبهات زیادی به ادبیات هاشمی رفسنجانی در نامه پیش از انتخاباتش دارد گفته است: " اگر مسئولان فرصت را از دست دهند، دشواری های سهمگین آینده بر عهده ی آنان خواهد بود و مهر حسرت و تباهی از این فرصت سوزی تا ابد بر پیشانی شان حک خواهد شد. آیا در میان مدعیان مصالح کشور گوش شنوایی هست؟"

این فرار به جلوی جریان موسوی در روی دیگر سکه توسط محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و بواسطه نامه وی به رهبر انقلاب پیگری شد، چنانکه رضایی بلافاصله پس از پذیرش نتایج انتخابات از سوی موسوی در بیانیه اش، با ذوق زدگی این امر را سرآغاز وحدت برشمرد!

این در حالی است که میزان جرائم و خطای موسوی، قطعا با یک بیانیه پر کنایه و حمایت آمیز از اغتشاشگران قابل جبران نبوده و همانگونه که میلیون ها ایرانی در 9 دی فریاد زدند، موسوی پیش از هرچیز باید در محاکم قضایی پاسخگویی جنایات و اتفاقاتی باشد که به واسطه خطاهای بزرگ وی بر مردم تحمیل شد.

در همین حال روح الله حسینیان نیز با اشاره به بیانیه موسوی و برخی واکنش ها نسبت به آن، و ضمناشاره به محورهای مشترك نامه رضایی و بیانیه اخیر موسوی درباره وحدت و آشتی ملی گفته است: محورهایی از نامه و بیانیه سیاسی محسن رضایی و موسوی با هم مشترك است كه این امر نشان می‌دهد اینگونه نامه‌ها و بیانیه‌ها از یك مركز مشترك برنامه‌ریزی می‌شود.

به نظر می رسد پس از وقایع خونین و صفین گونه عاشورای 88 و پس از رسیدن به نزدیک خیمه معاویه های زمان، اینک جماعتی با علم کردن موضوع "حکمیت" به دنبال فراری دادن خاطیان از مجازات و تحمیل جام زهری دوباره به رهبر انقلاب باشند، حکمیتی که بی شک "اشعری‌های" زمان در آن بی تاثیر نخواهند بود.

نوشته شده در تاریخ شنبه 12 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

كف ‌و سوت جریان نفاق در روز عاشورا؛ سال 59 حامیان بنی ‌صدر، سال 88 حامیان موسوی

محمد مهدی تهرانی: کف و سوت زدن های روز عاشورا که خشم و انزجار عمومی مردم را به دنبال داشت، یاد و خاطره بنی‌صدر و منافقینی را زنده کرد که عاشورا را به یک میتینگ سیاسی و ضد نظام بدل کرده بودند تا با سوت و کف متهم کردن نظام و خرسندی رسانه های خارجی را نتیجه بگیرند.

در واکنش به همین جسارت ها بود که امام بعد از خلع بنی‌صدر لب به سخن گشود و در 11 تیر سال 60 از منافقین با عنوان تفاله های آمریکایی یاد کرد.

بخشی از سخنان امام خمینی كه این روزها به‌طور مكرر از سیما پخش شد و در آن امام به كف و سوت زدن در روز عاشورا اعتراض می‌كند، در واقع همین سخنرانی 11 تیر 60 است كه امام در جمع خانواده‌های شهدای هفتم تیر، به حرمت‌شكنی بنی‌صدر و هوادارانش در روز عاشورای سال قبل از آن (آبان 59) اشاره و تصریح می‌كنند: «بی‌جهت نیست كه در آن نطق‌هاى با اجتماع زیاد روز عاشورا سوت مى‏زنند و كف مى‏زنند. امام مظلوم ما به شهادت رسیده، روز شهادت امام مظلوم ما، پاى نطق و سخنرانى یك نفر آدمى كه با آنها دوست است، كف مى‏زنند و سوت مى‏كشند و امریكا را از یاد مى‏برند. خط این بود كه اصلاً امریكا منسى بشود. یك دسته شوروى را طرح مى‏كردند تا امریكا منسى بشود، یك دسته "اللَّه اكبر" را كنار مى‏گذاشتند، سوت مى‏زدند و كف مى‏زدند آن هم روز عاشورا.»

امام شرایط زمانی را هشدار دادند و فرمودند: «نباید ما فراموش كنیم كه در جنگ با امریكا هستیم. ما در جنگ با امریكا و تفاله‏هاى امریكا [هستیم‏]، این تفاله‏هایى كه قالب زدند خودشان را و ما غفلت كردیم، الآن هم هستند. باید هر یك از اینها را شناسایى كنید و به دادگاه‌ها معرفى كنید، ننشینید كه باز یك جایى را آتش بزنند. اینها مى‏خواهند خرابى كنند، كار ندارند به این كه كى كشته بشود و كى از بین برود، دشمنى خصوصى هم با هیچ كدام ندارند.»

امام همچنین ادامه دادند: «مشت اینها باز شد كه اینها از چه سنخ آزادى مى‏خواهند؛ آزادى انفجار! آزادى انفجار اینها مى‏خواهند. اینها مى‏خواستند كه این منافقین هم آزاد بیایند توى مردم و بعد از یك سال دیگر بسیارى از جوان‌هاى ما را منحرف كنند، آزادانه و بسیارى از كارهایى كه مى‏خواهند مخفیانه انجام بدهند، آزادانه انجام بدهند، براى اینكه، آزادى است!»

سخنان تند و نهیب شدید امام متوجه وقایع عاشورای سال 59 بود. آن روز که بنی‌صدر در جمع تجمع کنندگان میدان آزادی حاضر شد و در سخنانی مشابه سران فتنه اخیر نظام را به شکنجه، قتل و تندروی محکوم کرد. شرایط آن روز و سخنانی که بنی‌صدر به زبان آورد تا سوت و کف ها برگه های تاریخ عاشورای 59 را پر کنند، تطابقی قابل توجه با بیانیه ها و مصاحبه های ساختارشکن سران فتنه طی روزها و ماه‌های اخیر و وقایع منجر به حرمت‌شكنی روز عاشورا دارد.

بنی‌صدر در اجتماع روز عاشورا گفته بود: «در قانون اساسی ما مگر شکنجه حرام نشده است؟ ممنوع نشده است؟ در کجای دنیا و در کدام دین و در کدام کشور اسلامی و حکومت اسلامی شش نوع زندان وجود دارد؟ چرا اینها تعطیل نمی شود؟ (تکبیر و سوت و کف حضار) چرا باید هر کس و هر نهادی یک زندان داشته باشد؟ اینها باید تعطیل شود.»

بنی‌صدر به گونه‌ای صحبت می کرد که گویا جمهوری اسلامی جز یک دستگاه مخوف شکنجه گر نیست. واکنش های احساسی بنی‌صدر به اخبار و اطلاعاتی که به او می رسید، بارها و بارها برای او مسئله ساز شده بود. او این بار نیز داد سخن برداشته بود تا در کنار خشنودی بیگانگان، متهم کردن امام و انقلابیون را نتیجه بگیرد.

بنی‌صدر در در ادامه سخنان خود از باب ارشاد هم برآمد و گفت: «جو اسلام، جو اعتماد است. این همه دستگاه‌های ترسناک و مخوف درست نکنید. چرا هیئتی تشکیل نمی شود به کار این زندان های گوناگون نمی رسد؟ چرا در رژیم اسلامی، انسان و جان او این همه بی منزلت شده است که بتوان مثل آب خوردن محکوم کرد و بدون اینکه کسی بفهمد، کار او را تمام کرد؟ چه طور می شود که اشخاص را می گیرند و به زندان می برند و ماهها جزء فراموش شدگان می شود. بس کنید این کارها را. دستگاه قضایی ما باید بی طرف باشد، مستقل باشد و نباید اجازه داد انواع و اقسام پیدا کند و ابزار قدرت سیاسی شود.»

بعد از مواضعی از این دست و تحرکات منافقین بود که کم کم بنی‌صدر و حامیان او به حاشیه رانده شدند و از صحنه سیاسی کشور به دست نمایندگان مردم حذف شدند. امام بارها و بارها به بنی‌صدر خطر نفوذ منافقین را هشدار داده بود، اما بنی‌صدر هیچ آگاه آن گونه که باید به مواضع امام توجه نکرد.

امام در همان سخنانی که به اهانت کنندگان روز عاشورا اشاره کردند، باز هم خطر منافقین را گوشزد و از تذکرات خود به بنی‌صدر سخن به میان آوردند. امام فرمودند: «من حالا هم باز به این افرادى كه خیلى منحرف نیستند، من به این‌ها باز نصیحت مى‏كنم كه شما بیایید و حساب‌تان را از این منافقین كه قیام بر ضد اسلام كردند، حسابتان را جدا كنید، نه اینكه بگویید كه خشونت شما نكنید، آن وقت به من هم بگویید كه شما هم خشونت نكنید، این معنایش این است كه ما و آنها مثل هم هستیم. آنهایى كه "شناخت" شان را گمان ندارم این آقایان ندیده باشند، اینهایى كه كتاب عقایدشان را منتشر كرده‏اند و این آقایان هم شاید و لابد دیده‏اند آنها را، با ما كه مى‏دانند كه ما لااقل مسلمان هستیم، مسلمان بدى هستیم، اینها حسابشان را جدا نمى‏كنند. شما دیدید كه آقاى بنی‌صدر حسابش را جدا نكرده، خدا مى‏داند كه من مكرر به این گفتم كه آقا، اینها تو را تباه مى‏كنند. این گرگ‌هایى كه دور تو جمع شده اند و به هیچ چیز عقیده ندارند، تو را از بین مى‏برند، گوش نكرد، هى قسم خورد كه اینها فداكار هستند، اینها مردم كذا هستند؛ یعنى، آنهایى كه دور و بر او هستند. خوب من مى‏دانستم كه اینجور نیستند.»

هشدارها و انذارهای امام تمامی نداشت؛ هشدارهایی که اگر به آن توجه می شد، شاید تاریخ انقلاب به گونه ای دیگر رقم می خورد و انقلاب از نعمت حضور برخی چهره های خود نیز محروم نمی شد. امام می فرمود: «امروز آنى كه براى شما براى دینتان براى دنیاتان فایده دارند، این ملت‏اند، این ملت پابرهنه است. آن ملت سرمایه‏دار هم به درد شما نمى‏خوردند، آنها همه براى خودشان مى‏كشند، شماها را مى‏خواهند آلت دست قرار بدهند. این منافقین هم به درد شما نخواهند خورد، هر روزى كه این منافقین قدرت پیدا كنند سر شما را هم مى‏برند؛ براى اینكه شما لا اله الّا اللَّه‏ مى‏گویید، آنها با لا اله الّا اللَّه‏ مخالف‏اند... آن روزى كه اینها پیروز بشوند -خداى نخواسته- شما فداى آنها خواهید شد، شما را پل قرار داده‏اند براى پیروزى، وقتى كه رفتند این پل را عقب خودشان خراب مى‏كنند، آنها مزاحم نمى‏خواهند.»

امام از کسانی که موضع داشتند، خواستند تا مفاسد را صراحتاً محکوم کنند. ایشان از تعلل برخی در موضع گیری صریح هم به شدت گلایه کردند:«شما همین یك مسئله را بگویید، یك اعلامیه بدهید. مسئله در كتاب خدا هست كه این‏ اشخاصى كه مفسد هستند و ریختند توى خیابانها و مردم را مى‏ترسانند، به حسب حكم خدا، حكمشان این است. شما این مسئله شرعى را بگویید و از گروه خودتان امضا كنید. خوب، چرا این قدر تعلل مى‏كنید؟ مگر براى شما مى‏خواهید اینها چه بكنند؟»

نوشته شده در تاریخ شنبه 12 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

احداث دیوار فولادی مصر در راستای امنیت ملی اسرائیل است

نویسنده و روزنامه‌نگار سرشناس مصری در مقاله‌ای ساخت دیوار فولادی مصر در مرز با غزه را در راستای امنیت ملی رژیم صهیونیستی دانست و گفت: احداث این دیوار هیچ ارتباطی با امنیت مصر ندارد، بلكه تنها پاسخ مثبت به انگیزه‌های امنیتی اسرائیل به شمار می‌رود.

به گزارش فارس، "فهمی هویدی " اندیشمند مشهور عرب در مقاله‌ای كه در پایگاه خبری الجزیره منتشر شد به بررسی انگیزه‌های مصر از ساخت دیوار فولادی در مرز غزه پرداخت.
وی در ابتدا با طرح مقدمه‌ای به بررسی موضوع دیوار فولادی می‌پردازد، در مقدمه این مقاله آمده است: نگرانی من این است كه مفهوم امنیت ملی مصر نیز بر اثر استفاده زیاد كهنه شود، مانند برخی مفاهیم بزرگ دیگری كه به ابتذال و كهنگی كشیده شده است از جمله دموكراسی، قانون‌مداری و ملی گرایی.
یكی از تبلیغات رسانه‌ای كه اخیرا تلویزیون مصر آن را پخش می‌كند، نشان می‌دهد كه تعداد زیادی از مردم با صدای بلند فریاد "مصر... مصر... " سر داده‌اند، مخاطب در ابتدا تصور می‌كند كه یك تصمیم سیاسی بزرگ گرفته شده است، مانند كانالیزه كردن كانال سوئز یا عبور از صحرای سینا، اما ناگهان درس بعدی كارگردان قوطی یكی از شركت‌های آب معدنی را نشان می‌دهد.
این تبلیغ از حس ملی‌گرایی مردم مصر استفاده می‌كند تا در نهایت فقط از آن برای تبلیغات آب معدنی خود استفاده كند، اصرار موجود در ایده امنیت ملی مصر در زمینه ساخت دیوار فولادی نیز كه در صحرای سینا و در مرز مصر و غزه مدفون شده است، نیز از همین نوع است.
هویدی می‌نویسد: روز پنج شنبه گذشته سعی كردم تعداد دفعاتی كه اصطلاح "امنیت ملی " در یكی از روزنامه‌های ملی كشور درج شده بود را به دست آورم، به این نتیجه رسیدم كه این اصطلاح 46 بار تكرار شده است كه بیش از نیمی از آنها یعنی 27 بار آن در مطالب ستون‌نویس‌ها دیده می‌شود، افرادی كه من لااقل یكی از آنها را می‌شناسم و می‌دانم كه تفاوتی میان امنیت ملی و امنیت مركزی قائل نیست، وی معتقد است كه امنیت مركزی اصل است و هر امنیت دیگری فرع بر آن قرار دارد.
در روز شنبه نیز یكی از برنامه‌های سریالی تلویزیون را كه گفت‌وگویی عصرگاهی بود، مشاهده كردم، در این برنامه موضوع دیوار فولادی مطرح شده بود. شركت كنندگان در گفت‌وگو دو نفر بودند كه یكی از آنها یك نظامی بود كه خود را كارشناس امنیتی می‌دانست، نفر دوم نیز یك دیپلمات سابق بود، این افراد ساخت دیوار فولادی را از ضروریات امنیت ملی مصر دانسته و از آن دفاع كردند. آنها دلایلی نیز برای این ضرورت بیان كردند كه عبارتند از:
الف: خطر تكرار یورش فلسطینی به مرزهای مصر كه در ژانویه سال گذشته روی داد.
ب: تونل‌ها راهی برای قاچاق سلاح و مواد مخدر میان غزه و مصر شده بود.
ج: عملیات قاچاق افراد و مواد منفجره از این تونل‌ها با هدف گسترش تروریسم و هرج و مرج در مصر انجام می‌شود.
هیچ كدام از این دو نفر در این برنامه به خطر اسرائیل اشغالگر كه به سلاح هسته‌ای مسلح است، اشاره‌ای نكردند، این در حالی است كه دلایلی كه در این باره ذكر كردند نیز قانع كننده نبود یا در مورد برخی مسایلی بود كه هنوز نظر قطعی در مورد آنها صادر نشده است.

نوشته شده در تاریخ جمعه 11 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

خشم مقدس


1- دیروز سراسر كشور شاهد امواج خروشان ملتی بود كه برای اعلام انزجار از سران فتنه و غائله آفرینان روز عاشورای حسینی، به خیابانها آمدند. آمدند تا وفاداری خود به آرمانهای امام، انقلاب و رهبری را بار دیگر به كینه توزان و دشمنان نشان دهند و بگویند كه اگر حضرت امام حسین(ع) در عاشورای 61 قمری تنها شد و لبیك فرزند رسول خدا(ص) بی پاسخ ماند، مومنان به انقلاب و نظام، ولی امر زمان خود را تنها نگذاشته و علیه یزیدیان می خروشند.
دیروز تهران و تمامی شهرهای كشور یك صدا «فریاد» بود. فریاد اقیانوس بی كران ملت در محكومیت فتنه جویانی كه جرات جسارت به ساحت قدسی حضرت سیدالشهداء(ع) را، آن هم در ظهر عاشورا به خود دادند. فریاد محكومیت سران فتنه و فرقه ای كه با رفتارهای ساختارشكنانه خود، بستر اهانت به امام و رهبری را فراهم كرده و اذناب آنان در روزی كه عرش و فرش در عزای خون خدا در اشك و ماتم اند، همچون اسلاف خود به پایكوبی و كف و سوت! پرداختند؛ یوم تبركت به بنو امیه... آیا واقعا لقب «سبز اموی» به این جماعت بی مقدار نمی چسبد؟!
دیروز خیابانهای تهران و سایر شهرهای ایران اسلامی آكنده از «خشم» بود، خشم مقدس مردمی كه مظلومیت مولای خود را بعد از هزار و اندی سال، در سرزمینی دیدند كه جان مردمش به او وابسته است.
بیش از 6 ماه از تولد شوم فتنه ای كه به قصد تقابل با انقلاب، نظام و باورهای دینی مردم به دست عده ای مزدور و عامل بیگانه به راه افتاده، می گذرد. مردم ایران در برابر ناملایمات و حوادثی كه از سوی فرقه موسوی و سایر سران فتنه بروز می كرد، سعه صدر نشان داده و در انتظار اقدام مسئولان امنیتی و قضایی ماندند، اما اهانت به امام خمینی(ره) و بعد از آن جسارت به ساحت مقدس حضرت سیدالشهدا(ع) چیزی نبود كه رگ غیرت انقلابی و اسلامی مردم را نجنباند. مردم با یك چشم سرخ از اشك و یك چشم پرخون از خشم به صحنه آمدند تا دشمنان بدانند كه آنان تا پای جان برای حفظ نظام و دین خود ایستاده اند.
فرقه فتنه سبز در روز عاشورای حسینی اوج هتاكی و - البته- حقارت خود را به نمایش گذاشت. آنان با بهره گیری از حضور توده های مردم در عزاداری و استفاده از غیبت آنها با حمله به منازل مردم، بانك ها، اماكن عمومی و به آتش كشیدن آنها و ضرب و جرح عده ای از عزاداران حسینی به رقص و پایكوبی پرداخته و با مرگ مشكوك چند نفر، پروژه كشته سازی، برای ادامه اغتشاشات خود را عملی ساختند.
اكنون یك سؤال بزرگ در ذهن مردم شكل گرفته است. مدتهاست افكار عمومی- خصوصاً بعد از اهانت به امام(ره)- دنبال جواب این سؤال می گردد، سؤالی كه متأسفانه جواب مشخص و قانع كننده ای نیز از سوی مسئولان امر پیدا نكرده است و آن اینكه؛ چرا مراجع مسئول در برابر هتاكی ها، ساختارشكنی ها، اقدامات غیرقانونی و تخریب اموال عمومی و شخصی مردم از سوی عده معدودی از خود فروختگان كه وابستگی آنها به دشمن و دستگاه های اطلاعاتی بیگانه با صدها سند غیرقابل انكار اثبات شده است، مماشات می كنند؟ احكام مربوط به دادگاه هایی كه چندی پیش درباره برخی از عوامل میانی و میدانی اغتشاشات برگزار شد، به كجا انجامید؟ چرا درباره سران فتنه كه آشكارا نقش ستون پنجم اسرائیل، آمریكا و انگلیس را برعهده داشته و دارند كمترین اقدامی نمی شود؟ آیا شواهد و اسناد به اندازه كافی برای بازداشت و یا حتی احضار آنان وجود ندارد؟!
اینها سؤالاتی است كه مردم می خواهند پاسخ آنها را از زبان مراجع مسئول بشنوند. كاسه صبر مردم لبریز شده و شاید برای مجازات سران «فرقه سبز» خود وارد میدان عمل شوند.
2- دشمن و جریان فرقه «فتنه سبز» تلاش می كنند تا با تمسك به بهانه های مختلف و با پمپاژ مرتب دستورالعمل های مسموم و محرك از سوی شبكه های ماهواره ای و فضای مجازی اینترنت و همچنین پیاده كردن پروژه هایی چون كشته سازی، هرچند گاه یك بار، طرفداران و اغتشاشگران را به صحنه خیابان ها كشیده تا پرده ای دیگر از آشوب و ناآرامی را به نمایش بگذارند. آنها سعی دارند تا روند حركات ساختارشكنانه و غیرقانونی خود را به صورت «فرسایشی» درآورده تا از این رهگذر و به زعم خود، ناآرامی و اعتراض را در بدنه بخشی از جامعه نهادینه كنند.
متاسفانه مماشات و تسامح برخی از مجریان قانون و مراجع ذیربط نیز در این راستا بی تاثیر نبوده است. به نظر می رسد برنامه ریزی و تصمیم مسئولان امنیتی، انتظامی و قضایی كشور باید به گونه ای باشد كه با برخوردی قاطع و كارساز، چشم فتنه كور شده و بساط فتنه گری برچیده شود.
سران فتنه نزد افكار عمومی مردم مسلمان ایران، محكوم شده اند. راهپیمایی های میلیونی مردم در سراسر كشور و مشت های گره كرده و شعارهای كوبنده آنان در محكومیت فتنه گران به روشنی این واقعیت را نشان می دهد. محاكمه و مجازات عوامل اصلی كه آتش فتنه را به پا كردند نه تنها نزد مردم ایجاد سؤال نمی كند، بلكه این امر نزد آنان به یك مطالبه و «خواسته عمومی» تبدیل شده است.
از سوی دیگر خروش خودجوش مردم و امواج بلند آنان در حمایت از اسلام و انقلاب و دفاع از آرمان های امام و رهبری، باعث شده تا همه تیرهای دشمن ضد انقلاب به سنگ بخورد.
دشمنان، اگر عاقل باشند- كه نیستند- می بینند كه انقلاب اسلامی در قبال ریزش های كم شمار، شاهد رویش های میلیونی است. نسل سوم و چهارم انقلاب در كنار سایر مردم طی چند ماه اخیر و چند روز گذشته حماسه های بزرگی از حضور در صحنه دفاع از نظام و آرمان های امام و رهبری آفریدند كه در خاطره تاریخی ایران اسلامی باقی خواهد ماند.
اهانت به ساحت مقدس حضرت سیدالشهدا(ع) آخرین منزل فتنه گران بود. اگر آنها فكر می كنند می توانند بهانه دیگری بتراشند و بار دیگر امنیت و آسایش مردم را مختل كنند، باید منتظر باشند تا موج توفنده ملت، دودمان آنها را بر باد بدهد.


حمید امیدی(روزنامه كیهان)

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

قرآن فرمود هر جا فتنه شد باید جنگید/ این انقلاب را مفت به‌دست نیاوردیم كه بازیچه یك مشت خارجی باشیم

در تاریخ مبارزات انقلاب اسلامی افراد زیادی وجود دارند كه متاسفانه عمدا یا سهوا فراموش شده‌اند. یكی از این مردان بزرگ، آیت الله طالقانی است. مرحوم آیت الله طالقانی از جمله شخصیت‌هایی است كه بعد از گذشت 30 سال هنوز به درستی نشناخته نشده است و در همه این سال‌ها عادت این بوده كه یاد او فقط در سالروز برگزاری اولین نماز جمعه تهران گرامی داشته شود.

این سكوت و این نادیده گرفتن و این فراموشی، باعث شده است افرادی كه احیانا هیچ شباهت كرداری و رفتاری با او ندارند، از این موقعیت سوء‌استفاده كنند و طالقانی را آنگونه كه خود می‌خواهند معرفی ‌كنند. تا جایی كه امروز هر كسی كه به نوعی می‌خواهد دشمنی‌اش را با جمهوری اسلامی و رهبران انقلاب نشان بدهد، حرف‌ها و خواسته‌هایش را از زبان مرحوم آیت الله طالقانی بیان می‌كند! هركسی كه می‌خواهد مخالفتش را با حجاب توجیه كند، اسم طالقانی را می‌آورد. هر كسی كه می‌خواهد آزادی را به فتنه و آشوب و هرج و مرج تفسیر كند، از طالقانی خاطره تعریف می‌كند! و یا آن منافقان مزدور هم وقتی می‌خواهند بر جنایات بی‌شمار خود سرپوش بگذارند، از «پدر طالقانی» دم می‌زنند.

اما ماجرای آخرین خطبه‌ی آیت الله طالقانی چه بود؟ و چرا هیچ یک از این مدعیان، یادی از آن خطبه معروف نمی کنند؟ شباهت‌های شرایط آن روز با فتنه‌انگیزی‌های امروز جریان فتنه به‌ویژه حرمت‌شكنی‌های روز عاشورا چیست؟

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مخالفت گروه‌های ضدانقلاب كردستان مانند حزب دموكرات و كوموله و… كم‌كم به اغتشاش و حمله به مراكز و پادگان‌های نظامی تبدیل شد. دولت موقت و نهضت آزادی در آن موقعیت اعتقاد چندانی به برخورد نظامی با عوامل آشوب نداشتند و بیشتر طرفدار گفتگو و مذاكره سیاسی بودند. آیت الله طالقانی هم به‌خاطر روحیات پدرانه‌ای كه داشت، در ابتدا از این موضع دولت موقت حمایت می‌كرد. اما در مقابل، امام خمینی و بسیاری از نیروهای انقلاب و حتی نیروهای ارتش، با شناختی كه از گروه‌های ضدانقلاب داشتند، خواستار برخورد و دفع اغتشاشات بودند.

شهید سرلشگر قرنی، به‌عنوان اولین رییس ستاد مشترك ارتش، به‌دنبال آغاز اغتشاشات و حملات نظامی عوامل ضدانقلاب كردستان، اطلاعیه‌ای منتشر كرد و كسانی را كه به پادگان‌ سنندج نزدیك شده بودند، عواملی فرصت‌طلب و ضدانقلاب معرفی و دستور سركوبی آن‌ها را صادر كرد. این اقدام قاطع، ناراحتی دولت موقت را در پی داشت. وزیر كشور و نیز مرحوم آیت‌الله طالقانی هم با نوشتن نامه و تماس تلفنی با شهید قرنی‌ از وی خواستند كه دستور توقف درگیری‌ها را صادر كند.

اما شهید قرنی در پاسخ نوشت: «تا موقعی كه از طرف رهبر انقلاب مسئولیت اداره ارتش را دارم، از انجام نظر جنابعالی و آزاد كردن افرادی كه به داخل پادگان به منظور قتل و غارت هجوم برده‌اند، و تا زمانی كه متجاوزین گمراه، شهر را به وضع آرام قبل برنگردانند، یعنی تا زمانی كه رادیو و تلویزیون در دست افراد مجاهد از كرمانشاه و ساختمان‌های ستاد لشكر و فرودگاه مجددا به مسئولین معین واگذار نگردد و سرهنگ صفوی فرمانده لشگر 28 كردستان خود را به ستاد نیرو در تهران معرفی ننماید، با وجود تمام ارادتی كه به شخص آیت‌الله طالقانی و جنابعالی دارم، در مقابل خواست تعدادی اجنبی تسلیم نخواهم شد.»

این قاطعیت مطلوب دولت موقت نبود. گروه‌های ضدانقلاب تبلیغات زیادی را علیه شهید قرنی به‌راه انداختند و خواستار بركناری او شدند و سرانجام همین مساله هم باعث بركناری شهید قرنی شد. اما…

اما مرحوم آیت الله طالقانی كه خود از نزدیك ماجراهای كردستان را دنبال می‌كرد و حتی زمانی حامی گفتگو و مذاكره با ضدانقلاب بود، چند ماه بعد در آخرین خطبه نماز جمعه خود، سخنان مهمی ایراد كرد كه خشم و ناراحتی ضدانقلاب، منافقین و حتی برخی از دوستانش را هم در پی داشت. علت ناراحتی آنها هم كاملا معلوم و مشخص بود. آیت الله طالقانی در این خطبه، با قاطعیت تمام خواستار سركوب منافقان و گروه‌های ضدانقلاب شده بود و حتی به چند مورد از اشتباهات قبلی خودش هم اشاره كرده بود! شنیدن این سخنرانی بعد از سال‌ها که از آن می گذرد، شباهت‌های شگفت‌انگیزی با شرایط امروز كشور دارد:

«هر چه ما مسلمان ها از اول اسلام ضربه خوردیم، به دست منافقین بوده است نه به‌دست كفار. كفار چهره شناخته شده ای دارند. صفشان جداست. ولی منافق یعنی انسان چند چهره. و آن كسی كه با چهره دین نفوذ می‌كند در صف مسلمان‌ها… امروز برادرها، خواهرها، فرزندان عزیز اسلام، ما دچار چنین منافقان شرور و حیله‌گر و فریبكاری هستیم كه گاه به چهره اسلام در می‌آیند و به چهره ایرانی. بسیار هم اظهار دلسوزی می‌كنند برای مردم ولی وابسته و مرتبط به جاهای دیگر هستند. چهره، چهره ایرانی، ولی روح و درون و نفسش، نفس و اندیشه و فكر عرف امپیرالیسم، صهیونیسم و دیگر قدرت‌ها. یعنی كوبیدن مسلمان‌ها در چهره اسلام و ایرانی و اختلاف در صفوف…

این گرفتاری هایی كه امروز در مركز، در شهرستان‌ها و به‌خصوص در كردستان برای این كشور پیش آمده، به‌دست كیست؟… مساله، مساله سطحی نیست كه ما گمان بكنیم با یك خواسته‌هایی طرف هستیم. و از این جهت خواست‌هایشان هم گنگ هست. می‌آیند تعهد می‌دهند ولی پایبند تعهدات‌شان هم نیستند. و الا كدام دولت، كدام منشا اثر و كدام رهبری است كه با یك خواسته‌های معقول و منطقی یك گروهی مخالفت كند؟ چه بهانه‌هایی دارند؟ چه می‌خواهند؟…

چه می‌خواهید؟ می‌گویند می‌خواهیم فرهنگ كردی را ترویج كنیم. خوب بكنید، كی جلوی شما را گرفته؟ می‌خواهیم انجمن‌های شهر و روستا را تشكیل بدهیم، خوب بدهید كی جلوگیری كرده؟ بعدش چه؟ دیگر چه می‌خواهید؟ پایگاه‌های نظامی ارتش از اینجا برود! پاسدارهای غیربومی از اینجا بروند! یعنی چه؟ آخرش چی؟ آخرش هم اینكه ما هر كاری دلمان بخواهد به دست خودمان باشد، فقط دولت مركزی به ما نان بدهد، آرد بدهد، نفت بدهد و پول بدهد. آخر مساله به اینجا می‌رسد دیگر. هیچ حق دخالت در كار ما نداشته باشید. نفت را از خوزستان بیاورند به اینها بدهند و اینها هیچ تمكینی از دولت مركزی نداشته باشند. این شدنی است؟ همه چیز به دست خودمان، فقط بودجه به دست دولت!

با شما می‌شود عهد و پیمان بست؟ یك مردمی كه از اول گفتند ما به جمهوری اسلامی رای نمی‌دهیم، یعنی خودشان را از 98 درصد مسلمان‌ها و مردم ایران جدا كردند. یهودی رای داد، زرتشی رای داد، مسیحی رای داد، صائبی رای داد، یك عده گفتند ما رای نمی‌دهیم. خوب رای نمی‌دهید، دیگر چه می‌خواهید؟ آن ملا و آن پیشوای مذهبی كه می‌گوید من رای به جمهوری اسلامی نمی‌دهم، یعنی چه؟ این چه پیشوای مذهبی است؟…

همان وقتی كه 5 ماه قبل مساله سنندج پیش آمد و ما رفتیم سنندج. بعد از تحقیقات معلوم شد، یك درگیری بین كمیته شیعه و كمیته اهل سنت ایجاد شد. بعد یك نفری كشته شد و بعد هم یكی از همین آقایان سران رفت تلویزیون و رادیو را گرفت و دستور داد كه ژاندارمری را بگیرید… بعد شهربانی هم تسلیم شد. بعد حمله كردند طرف پادگان نظامی. اما آنها از خودشان دفاع كردند. اگر آن روز مركز نظامی ارتش سنندج سقوط كرده بود، می‌دانید چه فاجعه‌ای می‌شد؟ ما هم غافل بودیم!…

تا وارد شدیم، عوامل و دور و بری‌های اینها داد و فریاد برداشتند كه ارتشی‌ها جوان‌های ما را كشتند، زن‌های ما را كشتند. خوب ما را ناراحت كردند كه چرا باید ارتش این كار را بكند؟ خدا رحمت كند مرحوم قرنی را! با او تماس گرفتیم و او گفت كه ما دستوری ندادیم برای حمله به مردم. این‌ها حمله می‌كنند به پادگان. ما دفاع نكنیم؟ اسلحه‌هایمان را بدهیم به اینها؟ سربازان خود را به كشتن بدهیم؟ ما هم باور نكردیم!…

رفتیم پادگان برای اینكه اعتراض كنیم چرا بر سر مردم خمپاره می‌اندازید؟ ببینید دسیسه را، تبلیغات را. بعد متوجه شدیم یك عده جوان‌های سرباز متدین و متعهد كه ایستادگی كردند در برابر حمله آن‌ها! گفتند آقا، به ما حمله می‌كنند. ما از خودمان دفاع نكنیم؟…

آن‌وقت برای من پیام می فرستند علمای آنجا كه به ما مثل مغول ها حمله می‌كنند! كه این ارتش شما ما را می‌كوبد! ارتش ابتدائا وارد شد؟ فتنه را كی ایجاد كرد؟ از كجا شروع شد؟ هیچ بررسی شده؟ اینها آیا به قول و عهدشان قانع هستند؟ اگر واقعا مسائل‌شان این باشد، بسیار آسان قابل حل است ولی این نیست. اینها كسانی هستند كه رفتند اروپا و خارج، زیر لاك خودشان پنهان شدند، این مردم مسلمان خون دادند، حالا ساكت‌ها، به صدا درآمدند. تسلیم‌شده‌ها انقلابی شدند! وابسته ها دوباره آمدند روی كار…

30 میلیون جمعیت ایران و مسلمان‌ها، تسلیم یك مشت خودخواه و وابسته به دیگران نخواهند شد. خودشان باید در ابتدا حساب این‌ها را برسند، نمی‌رسند؟ ارتش دخالت نمی‌كند؟ نمی‌تواند؟ همه ملت. ما هم راه می‌افتیم، امام خمینی هم راه می‌افتد. ما این انقلاب را مفت به‌دست نیاوردیم كه بازیچه یك مشت بازیگر بین‌المللی باشیم. 60 هزار از بهترین جوان‌های ما كشته شدند…

این ملت تحمل نمی‌كند. قرآن هم تحمل نمی‌كند. قرآن می‌گوید:«قاتلوهم حتی لاتكون فتنه» هرجا فتنه شد باید بجنگید. فتنه را قرآن و دین ما تحمل نمی‌كند…»

فایل صوتی این سخنرانی تاریخی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

مـــــــــوســـســـه بـــروكـــیـــنــگـــز

بروكیـنگز كه از موسسات قدیمی و پژوهشی نزدیك به اسرائیل است، و از سال‌ها پیش تمركز عجیبی روی ایران داشته است.

 پس از اینكه دشمنان نظام نتوانستند از طریق سخت، انقلاب اسلامی را از میان بردارند، به این نتیجه رسیدند كه راه‌های نرم را برای براندازی مورد آزمایش قرار دهند.
در نوشتار ذیل به معرفی مهمترین مؤسسات آمریكایی كه درباره براندازی نرم فعالیت دارند، می‌پردازیم:

كنت‌ پولاك كارشناس علوم سیاسی و روابط بین الملل از جمله افرادی است كه روی مسائل ایران تمركز دارد.وی البته درخصوص عراق نیز مطالعاتی را انجام داده است.
تحقیقات وی در خصوص عراق با هدف متقاعد كردن سیاستمداران آمریكایی برای حمله نظامی به عراق صورت گرفته‌ است و پس از شكست آمریكا در عراق، او همواره در مقام دفاع از سخنان خودش در این كتاب برآمده ‌است.
پولاك همچنین با تالیف كتابی، سعی كرده براندازی نرم در ایران را توجیه كند و اثبات كند كه چرا جمهوری اسلامی تهدیدی برای منافع آمریكا در منطقه است.
به جز پولاك، شائول بخاش كه از عناصر مشهور به صهیونیست است و حتی قبل از انقلاب نیز در حمایت از رژیم صهیونیستی شهره بوده، در این موسسه فعالیت می‌كند.
او در 15 سال اخیر از عناصر فعال موسسه بروكینگز به حساب می‌آمده، كاملاً بر روی مسائل ایران تمركز داشته است.
بخاش مصاحبه‌های زیادی درخصوص ایران انجام داده است و در این مصاحبه‌ها تلاش خود را برای دفاع از عناصر به اصطلاح اصلاح طلب به كار بسته است.
هاله اسفندیاری(همسر شائول بخاش) كه از قبل از انقلاب به محافل سلطنت‌طلب نزدیك بوده و بعدتر هم به عنوان مدیر بخش خاورمیانه موسسه وودرو ویلسون فعالیت خود را ادامه داده، از دیگر فعالان ایرانی شاغل در بروكینگز است.
موسسه بروكینگز روابطی را نیز با موسسه‌ای بنام شورای عراقی - آمریكائی دارد كه این موسسه زیرنظر خانم عراقی‌الاصلی بنام زینب السویج فعالیت دارد.
این دو موسسه فعالیت‌هایی را نیز به طور مشترك انجام داده‌اند كه پروژه دفاع از بهائیان و حمسا كه در واقع روی تاثیرگذاری جوانان مخالف اسرائیل متمركز است، از جمله آنهاست.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

نبرد تاریخی احمدی ‌نژاد با بورژوازی كمپرادور

دکتر عبدالرضا داوری: 1- محققان اقتصاد سیاسی در شناسایی ماهیت طبقه سرمایه داری یا بورژوازی، دو قشر مختلف را در این طبقه از یکدیگر تفکیک می نمایند. این دو قشر مختلف بورژوازی عبارتند از بورژوازی ملی و بورژوازی کمپرادور(1).

بورژوازی ملی، آن بخش از طبقه سرمایه داری در جوامع است که منافع خود را با تکیه بر تولید داخلی تأمین کرده و اغلب در موقعیت تضاد منافع با انحصارات بین المللی و فرامرزی قرار می گیرد. تجربه تاریخی اغلب کشورهای جهان و به‌ویژه ملل محروم نشانگر آن است که اکثر اعضای طبقه بورژوازی ملی در مبارزات آزادی‌بخش علیه سلطه امپریالیسم نقش مؤثری ایفا کرده و در جهت تحدید منافع کارتل‌ها و تراست‌های بین‌المللی تلاش مستمری را به انجام می‌رسانند.

بورژوازی ملی در فرآیند توسعه نقشی مترقی را بر عهده داشته و با تمام قوای خود، سعی در بومی سازی روندهای توسعه کرده و شیوه‌های جدید تولید راه ساز با فرهنگ ملی اتخاذ می‌کند.

بورژوازی کمپرادور بر خلاف بورژوازی ملی، روابط مستحکم اقتصادی خود را با انحصارات خارجی برپا کرده و سرمایه خود را با سرمایه چند ملیتی‌ها پیوند زده و به تبع آن منافع خود را در ایجاد و تحکیم سیادت سرمایه‌های خارجی تعریف و دنبال می‌کند.

بورژوا کمپرادورها در دو لایه متفاوت منافع سرمایه داری جهانی را تثبیت می‌کنند.

لایه اول کمپرادوریسم که به "کمپرادوریسم بوروکرات" موسوم است، شامل آن دسته از مدیران دولتی و وابستگان حاکمیت سیاسی است که در عرصه های مختلف صنعتی، بازرگانی، بانکداری، ساختمانی و کشاورزی فعالیت کرده تا آنجا که بخش عظیمی از سرمایه گذاری خصوصی را به خود اختصاص می دهند. این گروه، سرمایه خود را به تبع مقام و نفوذ خود در هیئت حاکمه گسترش داده و به‌ویژه در دوره‌هایی که اجرای پروژه‌های عظیم صنعتی و عمرانی با سرمایه گذاری و همکاری کمپانی های خارجی در اولویت قرار می گیرند، پیوندهای کمپرادوریسم بوروکرات با انحصارات خارجی تحکیم شده و در جهت تحکیم سیادت سرمایه های بیگانه، تمامی ابزارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود را به‌کار می بندد.

لایه دوم کمپرادوریسم شامل صاحبان بنگاه های بزرگ واردات کالا، مدیران مراکز مونتاژ مصنوعات خارجی و بانکداران خصوصی با سرمایه مختلط و مشترک خارجی می باشد. اعضای این لایه عمدتاً ارتباطی نسبی یا سببی با اعضای لایه اول داشته و در عرف جامعه ما با اصطلاح «آقازاده‌ها» مشهور شده اند.

2- فرآیندی که تحت عنوان "توسعه" طی 16 سال حاکمیت دولت‌های سازندگی و اصلاحات در جامعه ایران بروز یافت، بستر ظهور بورژوازی کمپرادور را به شدت هموار ساخت، به‌طوری که در پی ظهور و صعود این قشر، شاهد افول و سقوط بورژوازی ملی بودیم.

در دوره موسوم به سازندگی و اصلاحات ، کمتر مؤسسه بزرگ تولیدی، بازرگانی، ساختمانی، صنعتی، حمل‌ونقل و کشاورزی را می توان سراغ گرفت که نماینده ای از وابستگان دولت در اداره آن مجموعه دخیل نبوده باشند.

این طبقه جدید که از رانت های اطلاعاتی، اجرایی، قضایی و تقنینی نیز بهره مند بود، سررشته نظام اقتصادی کشور را در اختیار داشت و منتقدان و مخالفان خود را نیز با شدت عمل از میدان به در می‌کرد.

نفوذ چشمگیر اعضای این طبقه در حوزه رسانه ها، باعث شده بود که دروازه بانی اخبار، منطبق با منافع آنان تنظیم شده و امکان بایکوت گزارش های غیرمطلوب نیز فراهم شود.

متأسفانه پس از دوم خرداد 76، آقای خاتمی –به‌عنوان فردی که آراء خود را بر مبنای اتکاء به "اقتصاد ملی و توسعه درون‌زا" از مردم اخذ کرد -نه تنها روند تحکیم "کمپرادوریسم دوران سازندگی" را متوقف نساخت بلکه شتاب فزاینده‌ای را در جهت ارتباط و پیوند با کانون های سرمایه داری جهانی بر ساختار اقتصادی ایران تحمیل کرد.

این فرایند با حرکت هماهنگ دو لایه کمپرادوریسم شکل پیچیده ای به خود گرفت و به تدریج تا پایان دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی بر دامنه و عمق آن افزوده شد.

دولت اصلاحات از یک سو با اتخاذ این جهت گیری برون‌زا از طریق رشد "کمپرادوریسم"، مهم ترین تهدیدات را فراروی مردم سالاری، حاکمیت ملی و عدالت اجتماعی قرار داد و از سوی دیگر با توجه به این که "کمپرادورها" هویت طبقاتی و فرهنگی خود را بدون توجه به ریشه های ملی، در اتمسفر جهانی جست‌وجو می نمایند، تثبیت حاکمیت این طبقه از سوی دولت اصلاحات، چالش های فراوانی را در برابر نظام جمهوری اسلامی ایجاد کرد.

اما در کمال ناباوری کمپرادورها، پیروزی شگفت انگیز "محمود احمدی‌نژاد" و تشکیل "دولت ملی" پس از 16 سال، باعث شد که "کمپرادوریسم" نخی باشد که همه وابستگان "اشراف بروکرات" را از سال 1384 تا کنون در جبهه "نه احمدی‌نژاد" گرد هم آورد. در واقع دیگر برای مخالفت با احمدی‌نژاد ، اصولگرا یا اصلاح‌طلب بودن مهم نیست، آنچه اهمیت دارد، این است که این عناوین پوششی است برای همراهی "کمپرادورها" در زمین زدن دولت احمدی‌نژاد.

از آنجا که حاکمیت راستین مردم سراسر ایران بر سرنوشت خود و اصیل شدن عدالت اجتماعی، رگ حیاتی کمپرادوریسم را قطع می‌کند، کمپرادوریست‌ها، تحدید مردم‌سالاری به حوزه های مرفه شهری و کمرنگ سازی عدالت اجتماعی را در دستور کار خود قرار داده و با ترویج فساد اقتصادی، سیاسی و اخلاقی، بستر بحران های آینده را هموار می‌کنند.

ترویج دین گریزی و ایجاد تردید در معارف ناب علوی از یک سو و ترویج اباحه‌گرایی و مشرب اموی از سوی دیگر، راهبرد فرهنگی بورژوازی کمپرادور بوده که زمینه پذیرش عملکرد سیاسی و اقتصادی این طبقه را فراهم می‌کند.

تضاد اصلی امروز عرصه سیاسی ایران، اردوکشی "کمپرادوریسم" در برابر "دولت ملی" و به عبارت دقیق‌تر تضاد هواداران "توسعه برون‌زا" و معتقدان به "توسعه درون‌زا" است.

ملت ایران در این آوردگاه تاریخی، "احمدی نژاد" را تنها نخواهند گذاشت.
______________________________________________

(1) واژه کمپرادور، واژه ای اسپانیولی و به معنای "خریدار" است.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

موقعیت امروز جمهوری اسلامی موقعیت "قلب جهان" است

همواره در رسانه‌ها و در اظهار نظر كارشناسان حوزه‌های مسائل امنیتی، دیپلماتیك و حتی اقتصادی و فرهنگی، از مفاهیمی همچون موقعیت ژئوپلیتیك یا موقعیت ژئواستراتژیك ایران یاد می‌شود. پرسش این است: موقعیت واقعی ایران چیست؟ برای یافتن پاسخی به این پرسش، نشریه موعود به دیدار حسن عباسی رئیس مركز بررسی‌های دكترینال رفته است تا به تبیین موقعیت این كشور كهن بپردازد.

در آغاز، یك پرسش ساده و كلی مطرح است: موقعیت هر كشور چیست؟ و چگونه برآورد می‌شود؟

در علوم استراتژیك، موقعیت هر كشور از ابعاد مختلفی بررسی می‌شود، مانند: موقعیت تاریخی، موقعیت اقتصادی، موقعیت اجتماعی، موقعیت فرهنگی، یا موقعیت سیاسی. یكی از مهم‌ترین گونه‌های تبیین موقعیت هر كشور، موقعیت محیطی آن است كه در آن ابتدا محیط جغرافیایی تبیین می‌شود، سپس سایر مؤلفه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در نسبت با محیط جغرافیایی تعریف می‌گردد. در بررسی «موضوع محور»، ابتدا محورهای موضوعی مانند سیاست، اقتصاد، فرهنگ یا موضوع نظامی تبیین و سپس سایر مؤلفه‌های قدرت موضوعی، از جمله «محیط» در نسبت با آن بررسی می‌شود.

مثلاً اگر موقعیت یك كشور، از حیث سیاسی بررسی شد، سایر مؤلفه‌ها در نسبت با آن تعریف می‌شود، از جمله مؤلفة جغرافیایی. یا اگر این بررسی از حیث اقتصادی انجام شد، دیگر مؤلفه‌ها، از جمله محیط جغرافیایی، در نسبت با موضوع اقتصاد تعریف می‌شوند. امّا در بررسی «محیط محور» ابتدا ابعاد محیطی و جغرافیایی تبیین می‌گردد، سپس سایر مؤلفه‌ها در نسبت با آن سنجش و ارزش‌گذاری می‌شود.

موقعیت محیطی یا به تعبیر غربی‌ها «Situation» در سه مرحله سنجش و برآورد می‌شود. مرحلة نخست یا مرحلة تبیین قدرت محیطی، مرحلة تبیین موقعیت كشور مورد مطالعه در سه مؤلفة قدرت محیطی، یعنی زمین (Geo)، دریا (Hydro) و هوا (Aero) است. در مؤلفه‌های زمین (Geo)، سرزمین هر كشور از حیث كیفیت، ابعاد، مساحت و همچنین منطقه‌ای، از كرة زمین، كه آن كشور در آن واقع شده، منبع متفاوتی از قدرت محیطی محسوب می‌شود و هیچ دو كشوری موقعیت سرزمینی یكسانی ندارند. برای نمونه، سرزمین كشور شیلی همچون یك مار دراز و باریك است، امّا سرزمین روسیه، كانادا یا آمریكا، موقعیتی مستطیلی و پهناور دارند. در مؤلفة دریا (Hydro)، نیز وضعیت كشورها متفاوت است. این تفاوت به دو بخش تقسیم می‌شود: ابتدا اینكه آیا كشور مورد مطالعه، دسترسی به دریا دارد یا ندارد. كشورهایی مانند افغانستان، تاجیكستان یا اتریش، دسترسی به دریا ندارند، لذا یكی از مؤلفه‌های سه گانة زمینی، دریایی و هوایی، در قدرت ملی آنها غایب است. دیگر اینكه كیفیت موقعیت دریایی كشور مورد مطالعه چقدر است. این كیفیت، با گزاره‌هایی چون طول سواحل،‌ بازبودن یا بسته بودن دریایی كه در جوار سرزمین آن كشور قرار دارد، كیفیت فلات قاره در آب‌های ساحلی و سرزمینی آن كشور، و ... سنجش می‌شود. مؤلفة هوا (Aero) نیز متأثر از محل و منطقه‌ای است كه آن كشور در كرة زمین در آن واقع شده است.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()