نقش نخبگان سیاسی در پذیرش قطع نامه 598 شورای امنیت

نگاه ولی زمان امام خمینی(ره) به جنگ این بود كه: انقلاب اسلامی در یك هجمه سراسری علیه اندیشه غیرالهی غربی تمام حكومتهای مبتنی بر لیبرالیسم و سوسیالیسم و صهیونیزم را به چالش كشیده است لذا جنگی كه علیه ایران اسلامی آغاز شد، حمله عراق به ایران نبود، حمله نظام جهانی علیه انقلاب اسلامی بود. برخی از نخبگان سیاسی، تأثیر گذار جمهوری اسلامی ایران به دلیل درك ناقص و متمایز از امام(ره) در مورد ماهیت جنگ در سطح برنامه ریزی و سلوك اجتماعی- سیاسی و در سطح تبعیت فكری و ایمانی مردم به طی طریق مسیر جنگ در مسیر پیروزی ها خلل وارد كرد.

 

 

بخش اول بحث تئوریك:


برای بررسی این موضوع با نگاه جامعه شناسی سیاسی فرهنگی، باید به زمینه ای كه در آن این واقعه رخ داده است، توجه كرد و بر اساس مبانی و ویژگی های فرهنگی محیط پیرامونی آن تحلیل مناسبی را ارائه داد. البته مبنا قرار دادن جامعه شناسی «فرهنگی» كه در آن برای فرهنگها و بومهای مختلف استقلال نسبی در توصیف قائل است، از سر ناچاری عدم تطابق فضای عمومی جامعه علمی با اصول علمی نویسنده است. برای بررسی این واقعه سیاسی باید مفاهیم را با توجه به اندیشه حكومت اسلامی «ولایت فقیه» و تاریخ خوانی مبتنی با این اندیشه باز تعریف كنیم. نخبه سیاسی كیست؟ جایگاه او در حكومت كجاست؟وظیفه او در حكومت اسلامی چیست؟ رابطه نخبه با ولی زمان و حاكم شرع چیست؟چه رابطه ای با عموم مردم دارد؟ و...


در ابتدا باید گفت منظور ازنخبه سیاسی كسی است كه در مجال سیاسی خویش دارای مسئولیت است. نخبگان سیاسی عموم سیاست ورزان در حاكمیت و مسئولین سیاسی واقتصادی می باشند. در تبیین مفهوم نخبه باید به این نكته اشاره كرد كه در اندیشه اسلامی با توجه به آنكه حق و تكلیف كاملاً با یكدیگر ممزوج و آمیخته است، نخبه كسی است كه توان و استعدادش او را مكلف می سازد كه نقش و جایگاهی بالاتر از عموم مردم در راستای رسیدن به اهداف حكومت اسلامی ایفا نماید. چرا كه این عمل سعادت دنیوی و اخروی را برای او رقم خواهد زد. در جامعه‌شناسی سیاسی اسلامی بر خلاف جامعه شناسی سیاسی شایع كه در آن تأمین منافع شخصی یا گروهی تعیین كننده كنش سیاسی بازیگران است، انجام وظیفه و ادای تكلیف چرایی و چگونگی كنش سیاسی را معین می‌نماید. نكته ای كه لازم به ذكر است ساز و كار تشخیص تكلیف و وظیفه می باشد.


بر اساس عقاید اسلامی، شخص مكلّف با تناسبی كه بین معیارهای عقیدتی و اندیشه ای و توانایی های شخصی و شرایط بیرونی برقرار می كند، دست به شناخت و انجام تكلیف می زند. یكی از مهمترین این معیارها «اهداف و مقاصد حكومت اسلامی» است. همچنین یكی دیگر از مهمترین این مقاصد اقامه عدالت و تحقق آزادی واقعی در جامعه جهانی است. البته نباید این نكته بسیار مهم را از نظر دور داشت كه مفسر معیارها واهداف ولی زمان است. در دوره ای كه معصوم علیه السلام حضور دارد، امام معصوم این وظیفه را بر عهده دارد و در دوره ای كه امام غایب از انظار است ولی فقیه این وظیفه را برعهده دارد.


 "ولی"، اجتماع اولویتها و مقاصد را متناسب با شرایط مكانی و زمانی به صورت كلی مطرح می كند. رهبر اجتماع تلاش می كند كه با مدیریت نیروها و توانایی های اجتماع به بیشترین مقاصد خویش برسد. هر كدام از این عبارات احتیاج به توضیح پیشینی دارد كه به علت مجال كم این مقاله از ذكر آنها صرف نظر می شود. یكی دیگر از مؤلفه های جامعه شناسی اسلامی جایگاه مردم در حكومت اسلامی است. مردم بر دوش گیرندگان تكلف و زحمت و بار حكومت هستند. آنها هستند كه باید شرایط را برای ولی آماده كنند و حتی بالاتر از این باید برای جلوس ولی و امام مسلمین بر مسند حكومت از هیچ ابرام و اصراری فرو گذاری نكنند. زیرا او در جایگاهی از عقل و علم قرار دارد كه هیچ كس را بدان راهی نیست.


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

کاروان جمل؛ از علی(ع) تا سیدعلی

سید مصطفی میرمحمدی

دعوا سر تقلب در انتخابات نیست؛ این زخم، کهنه‌تر از این حرفهاست، چرک و عفونت‌هایی که از لای این زخم خارج شدند، قدمتی 20 ساله دارند، به وسعت سکوت میرحسین موسوی، به تعداد سال‌هایی که از هجرت روح فرسای روح خدا (قدس سره) گذشت و دقیقاً به اندازه ثانیه‌هایی که ردای ولایت و زعامت قوم بر قامت آن سلاله پاک پیامبر اعظم(ص) و امام حسین(ع)، نهاده شد و چه اسم با مسمایی دارد این ولی؛ "سیدعلی"!

علی(ع)، آیه و علامتی پرمعناست. در دل این واژه 3 حرفی چه جاذبه و دافعه‌هایی که وجود ندارد؛ از سلمان فارسی و مالک اشتر و عمار یاسر گرفته تا...؛ تا زبیر بن عوام و طلحه بن عبدالله و عایشه و...

تا قبل از هجرت روح فرسای حبیب خدا(ص)، طلحه که طلحةالاسلام بود و زبیر، سیف‌الاسلام، در جنگ‌های متعدد با شمشیر و کمان‌هایشان با همسنگرانی چون عمار و سلمان و ابوذر چه غم و غصه‌ها که از سیمای پیامبر اکرم و شریعت نوپای اسلام نزدودند، آنان از کودکی با علی(ع) بزرگ شده بودند، تا آن که رسول الله رفت...

چهاردهم خردادماه هم فرا رسید، همانگونه که بیست‌وهشتم صفر فرا رسید. «انا لله و انا الیه راجعون. روح بلند و ملکوتی پیشوای مسلمانان جهان حضرت امام خمینی(ره) به ملکوت اعلی پیوست...»

امام رفت اما انگار تاریخ باید تکرار شود؛ شتر سرخ موی قدرت طلبی و تفاخر و اشرافیت دوباره بیدار شده بود و از دل تاریخ پای به انتهای دهه 60 ه.ش گذاشته بود؛ آقای خامنه‌ای؟ رهبری؟ ما آقا بزرگ هستیم! من همیشه کنار امام بودم، امام همیشه از من مشورت می گرفت، امام همیشه منتظر می ماند تا ببیند نظر من چیست و آن گاه تصمیم می گرفت، من نمایندگی از امام برای محاسبه وجوهات داشته ام، امام همیشه مرا با نام کوچک خطاب می کرد، امام من را فرزند فاضل خودش معرفی کرد، من، امام... من، امام... من...! امکان ندارد بگذاریم این صفت‌ها جابجا شود، ما آقابزرگ خواهیم ماند.

اما نشد! تیر آخری ترکش‌اشان هم کارگر نیفتاد؛ خبرگان به شورای رهبری رأی نداد و سقیفه در سقیفه باقی ماند و بر گارانتی خودساخته و مادام‌العمر آقابزرگان خودخوانده، مهر "باطل شد"، خورد.

گذشت و گذشت و 16 سال هم گذشت، هر چند وقت یک‌بار یک بچه جمل در جایی و مسئله ای ظهور پیدا می کرد. یک دم خواستند جام زهری دوباره به دست رهبری دهند، زمان دیگری دانشگاه را به خون می کشیدند!، خرم‌آباد را به هم ریختند، رقاصه ارمنی به ایران آوردند، کنفرانس برلین، مطبوعات زنجیره‌ای، قتلهای زنجیره‌ای و...

اگرچه آقابزرگ نبودند اما هنوز هم عکس های یادگاری‌اشان با امام(ره) برایشان نان آور بود و با سوء استفاده از آن شمشیر زدن‌ها و کمان کشیدن‌هایشان، سیستم یکی ما یکی رهبری و اگر کمی منصف‌تر بودند یکی ما دو تا رهبری را دنبال می‌کردند. خون دل‌ها خورده شد، رنج‌ها کشیده شد تا در این بقالی بسته شد و بدیهی‌ترین شعار اسلام و انقلاب یعنی عدالت دوباره به‌عنوان مطالبه عمومی مطرح شد و مردم، کسی را به‌عنوان مجری این شعار برگزیدند که در برابر ولایت فقیه ادعای "انا رجل" نداشت، او ملازم رکاب امام نبود اما بوی خوش سیب اویس قرنی را می‌داد، اویس پیامبر را ندید لکن در معرفت و ولایت‌پذیری انگار قرن‌ها بود که از طلحه و زبیر جلوتر بود. او همه چیز را برای رهبرش می‌خواست. «رییس‌جمهور: ما حاضریم شب و روز بدویم و برای كشور كار كنیم، موفقیت‌ها، پیشرفت‌ها را به نام رهبری و مردم بنویسند اما همه‌ی مشكلات به پای احمدی‌‍‌نژاد نوشته شود.»

دیگر کارد به استخوان رسیده بود، کارد که به استخوان برسد، دیگر جای مصلحت اندیشی نیست، باید کار را تمام کرد. سناریوی یک جمل تمام عیار نوشته شد. «اگر تقلب بشه، شنبه قیامت میشه!»؛ هر نتیجه‌ای که در انتخابات دهم حاصل می‌شد، به فتنه ختم می‌شد و این، آن سناریوی تکراری بود.

فتنه موعود، ایجاد شد. خیلی از عوام‌الناس مردد شدند. آخر در این جبهه هم، آیت‌الله و حجت‌الاسلام و پاسدار و حواری امام و زندان رفته و سیلی خورده کم نیست! حق با کدام طرف است؟!

خدایا، حق با كدامین طرف است؟ در یك سو علی،‌ داماد پیامبر، سردار بزرگ اسلام،‌ كسی كه پیامبر در وصفش می فرمود: «علی مع الحق و الحق مع علی» با جمعی از یاران صدیق پیامبر است، و در سوی دیگر «ام‌المؤمنین، عایشه» و 2 تن از صحابه بزرگ پیامبر، «طلحه الخیر» مرد خوش سابقه اسلام و زبیر «سیف الاسلام» -دلاور میادین نبرد- صف بسته‌اند. آیا می شود هر 2 گروه بر حق باشند یا هر دو بر باطل؟!... به‌راستی كدامیك بر حق است؟

سرانجام آن عوام سردرگم، چاره كار در این دید كه جواب را از علی (ع) بازجوید: «أیمكن أن یجتمع زبیر و طلحة و عایشة علی باطلٍ؟» آیا ممكن است طلحه و زبیر و عایشه بر باطل اجتماع كنند؟ علی (ع) در پاسخ، جوابی داد كه،‌ دانمشند سنی مذهب مصری، دكتر «طه حسین» در وصف آن گفته است: پس از قرآن، هیچ كلامی از بشریت بدین پایه محكم و والا گفته نشده است:

«إنك لملبوس علیك. إن الحق و الباطل، لا یعرفان بأفدار الرجال، إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله»

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

علل اسلام‌هراسی در اروپا و غرب

رضا عابدی گناباد

مقدمه

شهادت مظلومانه‌ی بانوی محجبه‌ی مصری آن هم در قلب اروپای مدعی حقوق بشر و دموکراسی، قلب‌های بسیاری را شکست. وقوع این حادثه‌ی دردناک و سکوت معنا‌دار غول‌های رسانه‌ای غرب در برابر آن، برگ دیگری از حقوق بشر در قرن 21 را ورق زد، این رویداد نشان از آن دارد که حقوق بشر امروز قربانی هوا و هوس شده است، هوا و هوسی که میزان و نوع آن را زورگویان و قدرتمندان مشخص می‌کنند. امروز اینان برخورد با اغتشاش‌گران و قانون‌شکنان در ایران را نقض حقوق بشر تشخیص می‌دهند و دیگر روز در برابر تحقیر و قتل مسلمانان در غرب سکوت اختیار می‌کنند. حال باید پرسید که علل این گونه برخوردها با مسلمانان و اسلام‌هراسی در اروپا و غرب چیست؟ برای پاسخ به پرسش پیش‌رو در این نوشتار در نخستین گام، ابتدا به بررسی نگاه تاریخی غربی‌ها به اسلام می‌پردازیم، در گام دوم به عوامل جمعیتی و مهاجرتی اشاره خواهد شد و در نهایت در گام سوم، به سایر علل مؤثر در پدیده‌ی اسلام‌هراسی در غرب پرداخته خواهد شد.

نگاه تاریخی غرب و اروپا به مسلمانان

با توجه به سابقه تاریخی منفی اروپاییان از شرق و اسلام و همچنین اثرات منفی اندیشه‌های متفکران بزرگ اروپایی چون «ارسطو»، «مونتسکیو»، «ماکیاول» و دیگران درباره‌ی ملل شرقی و اسلام، ذهن اروپاییان مملو از اندیشه‌های منفی است که طیّ مدت‌های طولانی توسط مبلغان مسیحی و مستشرقان بیان شده است. باید پذیرفت که مبلغان مسیحی از همان ابتدا، اسلام را انحراف و بدعتی از مسیحیت می‌دانستند و برای اینکه ذهنیت مؤمنان مسیحی را نسبت به اسلام مخدوش کنند، به سمت مطرح کردن مسائلی همچون گسترش اسلام از طریق شمشیر، قوانین نابرابر درباره زنان و بردگان، احکام خشونت‌آمیز قصاص، رجم و... رفتتند . با کاهش فعالیت‌های مبلغان مسیحی، جای آنها را شرق‌شناسان اروپایی پر کردند. اکثریت شرق‌شناسانی که به مطالعه اسلام پرداختند، نتوانستند با یک نگاه بی‌طرفانه و علمی به اسلام بپردازند و تقریباً تمامی تحقیقات آنان به همان نتایجی رسید که پیش از این مبلغان مسیحی به آن رسیده بودند. (نقبب‌زاده. صالحی نجف‌آبادی، پاییز 1387: 22- 21).

به لحاظ تاریخی، سابقه دشمنی‌ورزی‌های مسیحیان نسبت به مسلمانان به قرن هشتم میلادی بر می‌گردد که مسلمانان بر شبه‌جزیره‌ی «ایبری» مسلط و «عبدالرحمان عرب» تا میانه‌ی خاک فرانسه پیش رفت. در آنجا «شارل مارتل» در سال 733 میلادی از پیش‌روی وی جلوگیری و او را مجبور به عقب‌نشینی کرد. این پیروزی آنقدر مهم بود که فرزند او «کارلمال» با بهره بردن از محبوبیت پدر، سلطنت فرانسه را از سلسله «مروونژین‌ها» گرفته و به خانواده خود منتقل کرد و سلسله «کارولانژین‌ها» را تأسیس کرد. این خصومت‌ها سبب بروز جنگ‌های صلیبی در آستانه قرن دوازدهم شد. (نقیب‌زاده، پاییز و زمستان 1385: 2)

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

مقاله استاد امریکایی درخصوص نقش سیا در انتخابات ایران

جاسوسی زیر نقاب خبرنگاری، کمک مالی به مخالفان

جوزف فیتساناكیس از اساتید امریکایی در مقاله‌ای در مجله سیاست خارجی این كشور ضمن اشاره به سابقه بد سازمان سیا در پیش بینی وقایع خاورمیانه، به بخش‌هایی از عملیات این سازمان برای تقویت فعالیت‌های جاسوسی خود در ایران، کمک به ناراضیان داخلی و خارجی، فرستادن جاسوس تحت پوشش خبرنگار و تقویت گروه‌های خرابکار اشاره کرد.

به گزارش رجانیوز، وی در مقاله خود با عنوان "دخالت سازمان سیا در امور ایران، یك ارزیابی واقعی"، نوشته است در سازمان سیا برخلاف پاندیت‌های رسانه‌ای معروف امریکا به ندرت در تحلیل یك واقعه "نه" یا "بله" گفته می شود‏.‏ نظراتی كه در سازمان سیا در مورد امور جهانی داده می شود كمتر روی اطلاعات واضح و بیشتر روی آمارها ارائه می شود‏.‏

مسائل اخیر در ایران نیز از این قاعده مستثنی نیستند‏.‏ درخصوص نتایج انتخابات در سیا نظرات متفاوتی وجود دارد؛ چند نفر از ناظرین مسائل ایران در اداره شرق نزدیك و آسیای جنوبی به عدم وجود همخوانی در آمار رسمی نتیجه انتخابات اشاره كرده اند و معتقد هستند كه تقلب گسترده ای صورت گرفته است‏.‏ بعضی دیگر معتقدند كه مطالعات پیش از انتخابات نشان داده بودند كه احتمالاً احمدی نژاد در قدرت باقی می‌ماند.

اما اگر چیزی باشد كه اكثر تحلیلگران مسائل خاور میانه در سازمان سیا در مورد آن با هم توافق داشته باشند، رخداد آشوب‌های پس از انتخابات است.

به هر حال، سازمان سیا بی ثباتی حاكم بر نظام سیاسی در ایران را فرصتی برای استقرار مجدد شبكه جاسوسی از هم گسیخته خود می داند، آن هم در كشوری كه بارها ثابت كرده است كه در برابر جاسوسان غربی، نفوذ ناپذیر است‏.‏

یك عامل مهم در بی كفایتی گزارش های سازمان سیا در مورد ایران بزرگی و پیچیدگی این كشور است‏.‏ ایران كشوری است كه از قومیت های مختلف و جمعیت بالای ‏70‏ میلیون نفر تشكیل شده است‏.‏

ایران هیجدهمین كشور بزرگ دنیا است و 7 برابر انگلیس وسعت دارد اما علت اصلی شكست سازمان سیا این است كه بعد از انقلاب نتوانسته است جاسوسان خود را به خوبی در ایران مستقر كند‏.‏

در نتیجه باید گفت كه این وقایع مانند وقایع سال ‏1953‏ نیستند‏.‏ در آن زمان سرویس جاسوسی مخفی بریتانیا كه ‏MI6‏ نام داشت، توانست به راحتی نخست وزیر ایران، مصدق را سرنگون كند‏.‏ در آن زمان، برنامه‌ریزان كودتا در ایران این مزیت‌ها را داشتند‏:‏ اولاً از شبكه گسترده ای از جاسوسان بومی برخوردار بودند كه از زمان جنگ دوم جهانی آنها را حفظ كرده بودند، دوم اینكه متحدین ایدئولوژیكی و علمیاتی در ارتش ایران داشتند و شاید مهم تر از همه اینكه یك جایگزین مطیع و خوب مثل شاه داشتند‏.‏

امروز كه بیش از ‏30‏ سال از آن زمان می گذرد، متحدین غربی در نظام ایران تقریباً از بین رفته اند و خروج نخبگان غربگرای ایرانی پس از انقلاب سال ‏1979،‏ زیرساخت های بومی ‏MI6‏ و سازما سیا را از بین برده است‏.‏

علاوه بر این، گروه كوچك جاسوسان امریکا كه در ایران كار می كنند، بیشتر روی برنامه هسته ای تمركز دارند‏.‏ تعداد كمی از افراد در سازمان سیا به جنبش طرفدار دمكراسی در ایران توجه نشان داده اند و این یكی از سیاست های ضعیف امریکا است‏.‏

دوراهی جایگزینی

میر حسین موسوی كه از نظر بسیاری از غربی ها سنبل جنبش اصلاح‌طلبی در ایران است، نشان دهنده دوراهی است كه سازمان سیا در مورد جایگزینی با آن روبرو است‏.‏

سازمان سیا پرونده ای از این نخست وزیر سابق در دست دارد‏.‏ موسوی به عنوان یكی از متعهدترین حامیان اعتقادی انقلاب سال ‏1979‏ شناخته شده است‏.‏ وی فوراً پس از انتخاب شدن به عنوان نخست وزیر، معاون دست راست خود یعنی علی اكبر محتشمی پور را به عنوان سفیر ایران در سوریه انتخاب كرد‏.‏

این محتشمی پور بود كه به گفته آژانس امنیت ملی امریکا بر ایجاد حزب الله در لبنان نظارت كرد و چندین عملیات نظامی مهم این گروه را سازماندهی كرد روبرت بائر، از عوامل پیشین سازمان سیا، كه چندین سال در لبنان فعالیت می كرد، معتقد است كه موسوی مطمئناً در بمبارن سفارت امریکا در آوریل سال ‏1983‏ و بمباران پادگان نیروی دریایی در اكتبر همان سال دست داشت‏.‏ در اواخر دهه ‏1980‏ این موسوی بود كه در كنار دیگر اصلاح‌طلبان امروز ایران مانند رفسنجانی، در خصوص معاملات اسلحه در برابر گرو گان ها كه به رسوایی ایران كنترا معروف است، میان امریکا و حزب الله میانجیگری كردند‏.‏

سابقه غیر ایده آل موسوی به نظر نشان می دهد كه او آن لیبرال دمكراتی كه بسیاری از غربی ها گمان می كنند، نیست‏.‏ تعریف دقیق تری از وضعیت فعلی موسوی به گفته یك استاد دانشگاه اسرائیلی، دیوید منشری، این است كه وی دعوای خانوادگی دارد‏.‏

موسوی یكی از چندین ایرانی است كه دولت فعلی را به چالش كشیده اند اما با رهبری روحانیون مخالف نیستند و نمی خواهند تغیرات عمده ای در اهداف استراتژیك ایران مانند برنامه هسته ای، ایجاد كنند‏.‏

سازمان سیا چه می‌كند؟

این حرف ها به این معنی نیست كه سازمان سیا در وقایع اخیر ایران هیچ كاری انجام نداده است‏.‏ این سازمان با عوامل اصلاح‌طلب داخل ایران رابطه دارد که اگرچه کم است اما با افراد و گروه های مخالف در اروپا و امریکا پیوندهایی برقرار كرده است‏.‏

سازمان سیا از این رابطها برای پخش اخبار مورد نظرش در رسانه ها ایرانی خارج از ایران استفاده می كند‏.‏ همچنین مقادیری از بودجه های این سازمان به دست گروه های مخالف در ایران می‌رسد و مقدار كمی از این بودجه به صورت ناشناس به دست گروه های سیاسی ایرانی در خارج از این كشور می رسد كه حامیان كمی در داخل ایران دارند‏.‏

سازمان های دولتی ایران فكر می كنند كه تعدادی از خبرنگاران غربی با سازمان های جاسوسی غربی به‌ویژه امریکا همكاری می كنند زیرا واشنگتن هیچ نماینده دیپلماتیك واقعی در ایران ندارد‏.‏ این منطقی به نظر می رسد‏، چراكه یك مقام اطلاعاتی به من گفت بعضی خبرنگاران غربی در ایران هستند كه اطلاعات‌اشان در مورد وضعیت فعلی بسیار بیشتر از اطلاعات همه سازمان های جاسوسی است‏.‏ علاوه بر این، جاسوسی زیر نقاب خبرنگاری یكی از ترفندهای قدیمی است و سازمان های جاسوسی مدام از آن استفاده می كنند‏.

این باعث شده است كه مقامات ایرانی در مورد خبرنگاران غربی سخت گیری كرده یا آنها را از كشور بیرون كنند‏.‏ مقامات امنیتی ایران حتی ادعا می كنند كه چند فرد انگلیسی را كه پاسپورت داشتند، به علاوه ‏5‏ جاسوس اروپایی از جمله 2 آلمانی، یك انگلیسی و 2 فرانسوی را دستگیر كرده اند اما این ادعاهای ایرانیان كه به اخراج متقابل 2 دیپلمات ایرانی و 2 دیپلمات انگلیسی از لندن و تهران منجر شده، به اثبات نرسیده است‏.‏

مهم تر از این، اتهامات ایران به سازمان سیا به خاطر حمایت از گروه های مسلح ضد دولتی است كه خارج از ایران فعالیت می كنند‏.‏ یكی از این گروه ها جند الله نام دارد؛ یك گروه جدایی طلب بلوچ كه در پاكستان مستقر است و به گفته شبكه خبری ای‌بی‌سی، از سال ‏2005‏ به بعد، به طور پنهانی توسط نیروهای امریکایی آموزش دیده اند‏.

یكی دیگر از این گروه ها، گروه مجاهدین خلق (منافقین) است كه به سازمان مجاهدین خلق ایران نیز معروف است‏.‏ این گروه كه عقاید آن تركیبی از ماركسیسم، فیمینیسم و اسلام است، در انقلاب سال ‏1979‏ علیه شاه شركت داشت اما بعد از شاخه اصلی انقلاب جدا شده و نبرد مسلحانه علیه تهران را آغاز كردند‏.‏

با اینكه واشنگتن این گروه را یك گروه تروریستی نامیده است، از سال ‏2003‏ كه به عراق حمله كرد، از شاخه مسلح این گروه به صورت فعالانه حمایت كرده و حتی به این گروه اجازه داده است كه اردو آموزش نظامی در عراق داشته باشد‏.‏

بر اساس گزارش سی‌ان‌ان، دلیل واشنگتن برای حمایت مخفیانه از یك گروه مسلح كه خود آن را تروریست خوانده، این است كه گروه مذكور منبع ارزشمندی از اطلاعات در مورد ایران بوده و به خاطر اینكه سال‌ها در تهران حضور داشته، توانسته است برنامه هسته ای مخفی ایران را افشا كند‏.‏

همچنین، این گروه به طور مخفیانه به سازمان سیا كمك كرده است تا علیه رژیم اسلامی عملیات هایی را انجام دهد. حمایت از این 2 گروه ممكن است بخشی از برنامه مخفیانه سازمان سیا برای خرابکاری در ایران باشد كه به گزارش نیویورك تایمز در اوائل سال ‏2008‏ اجازه آن توسط جورج بوش صادر شده بود.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

مؤمن! تو و شراب؟

محمد ایمانی
 
استتار در متن و انطباق با آن یا به تعبیری همرنگی با زمینه، مؤثرترین ترفندی است كه از دیرباز برای ضربه زدن به حریف مورد استفاده قرار گرفته است. دشمن دراین روش از غفلت حریف استفاده می كند، نفوذ می كند، همرنگ می شود، خودی جلوه می كند، اعتماد می آفریند و سرانجام به محض فراهم شدن فرصت، از پشت خنجر می زند و در شلوغی گم می شود بی آنكه ردپایی بر جای بگذارد. درست مانند مار زهرآگینی كه آرام بخزد، همرنگ محیط شود، كمین كند و صید بی خبر را شكار نماید. هرچند كه سرویس های جاسوسی و اطلاعاتی امروز این ترفند را در نهایت پیچیدگی و تنوع به اجرا می گذارند، اما شیوه شیوه ای قدیمی است. آنچه پس از انتخابات 22 خرداد پدید آمد و سیمای زشت و آبله گون آشوب و ترور را پدیدار ساخت، اجرای جدیدترین نسخه از ترفند مورد بحث بود، شاید خواب از سرخفتگان بپراند كه «من نام لم ینم عنه.» هر كه خواب رود، دشمنش به خواب نمی رود و از او غفلت نمی كند.» شاید كسانی را توهم گرفته بود كه روزگار دشمنی آمریكا و انگلیس پایان یافته و با توجه به تثبیت و اقتدار جمهوری اسلامی، آنها دیگر از دسیسه چینی برای براندازی انقلاب دست برداشته اند. اما معلوم شد انگلیس همان انگلیس عصر مشروطه است و آمریكا همان آمریكای 28 مرداد 32 و 5 اردیبهشت 59 و 18 تیر .78 و باز، آشكار شد كه شجره خبیثه و ملعونه اموی، همچنان درحال تخم افكندن و شاخه دواندن و ثمره زقوم دادن است.
این رخنه از كجاد افتاد؟ كجا غفلت شد؟ روش ها و مراحل شبیخون چه بود؟ چرا كسانی دچار حیرت و اشتباه در «تشخیص» شدند؟ اگر فتنه تازه تازه درحال تخم گذاری یا انعقاد نطفه است، برای آینده چه باید كرد؟ آیا نمی توان افق های دورتر را در آینده دید و برنامه چید؟ آیا نمی توان چشم به گذشته های نزدیك و دور دوخت و عبرت اندوخت؟ اگر از این «روزن »ها غفلت كردیم و نه دوبار كه چند بار گزیده شدیم- درهر جایگاهی كه باشیم- آیا می توانیم نام «مؤمن» برخویش بگذاریم؟ مرد مؤمن! گوش دار! این مقتدای متقیان و امیرمؤمنان علی(ع) است كه در میانه رزم با پیمان شكنان مجاهد نما، با حیرت و سرگردانی سرباز خود «حارث بن حوت» مواجه شده كه از رزم ایستاده، اجتهاد می كند و می گوید «تو می پنداری من سپاه مقابل را گمراه می دانم». علی می دید او را كه در آینده به اردوگاه خوارج می پیوندد و شعار «لاحكم الا لله» را در صفین سرمی دهد. اما به بهانه آن سرباز سردرگم به من و تو نهیب زد «تو پیش پایت را دیدی و سرت را بالا نكردی كه افق دورتر را ببینی، تو حق و باطل را نشناخته ای كه بدانی یاران آنها چه كسانی هستند.»
طی الارض نمی توانیم؟ طی زمان كه می توان. عبور از زمین ها اگر ناشدنی، عبور از زمان ها و عبرت از سرگذشت ها شدنی است. ساده دلان، قرآن های سرنیزه را كه در صفین دیدند- و عمروعاص و معاویه را پشت آن سر نیزه ها ندیدند- شروع كردند به سردادن شعار «لاحكم الا لله». حكم و حكومت جز برای خدا نیست. شگفت نبود، كه همین چند ساعت پیش، فریب عمروعاص را خورده بودند. عمار یاسر سردار سپاه علی كه به ضربت دشمن افتاد، صحابه پیامبر(ص) شهادت دادند كه از زبان آن حضرت شنیده اند «ای عمار تو را گروهی سركش و ستمكار خواهند كشت». جبهه حق و باطل در معرض آشكار شدن بود كه تحلیل گران و سخن پراكنان اردوگاه معاویه به دستور عمروعاص فریاد برآوردند. «راست گفت رسول خدا. علی، عمار را به این قتال آورد و همو قاتل عمار است»! پس شگفت نبود فشار ساده دلان سپاه علی برای سازش. اما شگفتا كه سردهندگان شعار «حكم و حكومت جز برای خدا نیست» علی را مجبور كردند تن به «حكمیت» دهد. ابتدا حكم و حكومت را از علی ستاندند تا مخصوص خدا كرده باشند اما ساعتی بعد همان را به عمروعاص- و آلت دستی چون ابوموسی اشعری- سپردند. حق از مدار خود بیرون افتاد و به گرد باطل گشت حال آن كه كلام پیامبر هنوز تازه بود؛ «علی باحق است و حق با علی، می گردد هرجا كه او بگردد.»
این روزها كه كسانی از قواعد و قانون می گریزند و به خیال خویش می كوشند جمهوری اسلامی را دور بزنند و با این همه دم از مسالمت و «حكمیت» هم می زنند و منافقانه از چهره های موجه، دعوت می كنند كه داوری كنند- حال آن كه دستی هم به اغتشاش و باج خواهی و رفتارهای زورگیرانه- دارند، ناخودآگاه منش خوارج در ذهن زنده می شود، بدعت گزاران ساده لوحی كه فریب سران خائن خود را خورده بودند و پس از آگاهی از كلاهی كه سر امت رفته، به علی می گفتند در گناه ما شریك شده ای كه حكمیت را پذیرفتی، پس توبه كن! جماعتی را كه در رأس آن، سردار خائنی چون اشعث بن قیس قرار گرفته باشد، جز سردرگم در عرض و طول فتنه، جای دیگری هم می توان یافت؟ «لعنت خدا و لعنت كنندگان بر تو باد اشعث، ای بافنده پسر بافنده، ای منافق فرزند كافر! سوگند به خدا یك بار ملت كفر تو را اسیر كرد و بار دیگر اسلام، تو را اسیر ساخت. ننگ این دو اسارت را نه مالت مرتفع ساخت و نه جایگاهت. و آن مرد كه شمشیر دشمن را به قوم خود راهنمایی كند و مرگ را به سوی بستگانش كشاند، سزاوار است كه نزدیكانش با او عداوت ورزند و بیگانگان از او در امان نمانند» (خطبه 19 نهج البلاغه) و اشارت علی، به ماجرایی بود كه در «یمامه» رخ داد. اشعث قوم و قبیله خود را فریفت تا خالد بن ولید بر آنها هجوم برد. پس از آن اشعث به خیانت و حیله گری معروف شد. این را اضافه كنید به صفت دیگر وی در طعمه انگاری قدرت و خیانت در بیت المال كه با سرزنش امام مواجه شد. اما دریغا كه جماعتی ساده دل، سپاه همین خیانت پیشه حیله گری شدند كه خود با معاویه زدوبند كرده بود.
بیایید به صد سال پیش برگردیم، روزگار نهضت مشروطیت. نام «كمیته دهشت» (ترور) را شنیده اید، همان كه از سوی حیدرخان عمو اوغلی تروریست معروف و مرتبط با سفارت انگلیس اداره می شد. ده ها از این انجمن های سری برای «انحراف فكری» و «رعب افكنی و ترور» در ارتباط با سفارت انگلیس فعال بودند. حیدرخان عمواوغلی خود خبری می دهد «از آنجا كه متحصنین سفارت مطلقاً اطلاعی از وضع مشروطیت نداشته و ترتیب آن را مسبوق نبودند، فلذا هیئتی از عالمان مملكت ]امثال میرزا یحیی دولت آبادی كه دو دهه بعد، سر از دربار رضاخان درآوردند[ همیشه دستورالعمل های باطنی خود را به آنها تلقین می نمودند كه من هم جزو آن هیئت مشغول كار بودم.»
اما این تنها كار ویژه امثال حیدرخان عمواوغلی نبود. نهضت عدالتخواهی كه منحرف شد و مشروطه انگلیسی بر جای آن نشست، اول شیخ فضل الله نوری مجتهد بزرگ و طرفدار «مشروطه مشروعه» را بر دار كشیدند، به دست كسانی چون یفر م خان ارمنی. آیا به آیت الله بهبهانی و آیت الله طباطبایی كه در صف مقابل شیخ فضل الله ایستاده بودند و مدام او را سرزنش می كردند، مدال افتخار دادند و ترحم ورزیدند؟ نه، همین كمیته دهشت و جناب حیدرخان پس از تثبیت كودتای مشروطه! سراغ آیت الله بهبهانی رفتند و او را ترور كردند و همزمان بر آیت الله طباطبایی سخت گرفتند. مرغ فتنه به تدریج از تخم مشروطه بیرون آمد و ماهیت ضددینی و ضدملی خود را نشان داد و تازه آنجا بود كه آه از نهاد طباطبایی بلند شد تا غمگنانه بگوید «سركه ریختیم، شراب شد» ما بی دینی و وابستگی بیشتر كشور به انگلیس را نمی خواستیم. چرا چنین شد... اما دیر شده بود. حیدرخان ها و یفرم خان ها و دولت آبادی ها و احتشام السطلنه ها از تیره و تبار آقاخان كرمانی بودند كه به میرزا ملكم خان توصیه كرده بود «اگر از طایفه ملایان تا یك درجه محدودی معاونت بطلبیم، احتمال دارد زودتر مقصود انجام گیرد. از این اشخاص در پیشرفت كار یاری جویید.»
رخنه از كجا افتاد و كجا غفلت شد؟ هر جا كه مرز با دشمن باریك یا گم شد و جای آن را مرزهای قطور و عبورناشدنی میان نیروهای خودی گرفت، آغاز معبر زدن دشمن است. مرز با دشمن چگونه برقرار می ماند؟ 1- تقوا و بصیرت و صبر 2- چشم بر نداشتن از انگشت اشاره ولی امر. فرزندی كه با خانواده قهر كرد، خیابانی می شود. پا در میدان پر از مین و كمین می گذارد. او آماده در دام افتادن است و حتی می تواند به خدمت صیاد درآید و تبدیل به طعمه ای شود برای صید دیگران. می شود بره ای سر به هوا، مهیای سورچرانی گرگ های دندان تیز كرده.
دشمن طمع می كند. فرقی نمی كند حوزوی باشد یا دانشگاهی. دكتر باشد یا آیت الله. صاحب منصب باشد یا صاحب نظر و روشنفكر. باید راه طمع و رخنه دشمن را بست. دشمن با واسطه می آید و ضعف ها و آسیب پذیری های ما دالان عبور او به داخل می شود. آنها صدسال پیش انجمن های سری و كمیته های دهشت داشتند و از ابزار رسانه و شایعه سود می جستند. آیا امروز از این حربه ها غفلت می كنند؟ آسوده خاطر نباشیم. احتیاط بد نیست. خود را و دور و بر خود را بپاییم. حلقه های ارتباطی و پیوندهای خود را بازبینی كنیم. مبادا ردپایی از منافقین در این حلقه ها و پیوندها باشد. شناسایی منافقین سخت است اما محال نیست. به تعبیر امیرمؤمنان: گمراهند و گمراه كننده. اهل لغزش فراوانند و به لغزش می اندازند. رنگ به رنگ می شوند. در فتنه غوطه می خورند. در هر كمینگاهی به كمین شما هستند. دل های آنان بیمار و چهره شان پاك است. مشی پنهانی دارند. وصفشان دارو و گفتارشان شفاست اما رفتارشان درد بی درمان. به آسایش شما حسد می برند و بر گرفتاری می افزایند. امیدها را ناامید می كنند. در هر راهی كسی را به هلاك افكنده اند و به هر دلی شفیع و واسطه ای دارند. برای هر غمی، اشكی حاضر دارند. به همدیگر ثنا و ستایش قرض می دهند. اگر چیزی بخواهند، اصرار می ورزند. برای هر حقی باطلی آماده كرده اند و برای هر حقیقت استواری، انحرافی و برای هر زنده ای قاتلی. برای رسیدن به آنچه طمع دارند اظهار بی رغبتی می كنند تا بازار خود را بر پا دارند. حرف می زنند و به شبهه و اشتباه می اندازند. حق را توصیف می كنند اما باطل را به آن می آرایند.
دشمن در لباس دوست می آید، همرنگ می شود، تملق می گوید، یارگیری می كند، فاصله می اندازد، تخم كینه می كارد، تحریك می كند، تلفات می گیرد بی آن كه هزینه ای بدهد. قربانی می گیرد و به استهزا می كشد و طعنه می زند. این روزها مهره های دشمن را می توان دید كه اگر چه همرنگ متن هستند اما خزیدن آنها ناهماهنگ با متن ملت و انقلاب، آشكارشان می كند. هر جا می توانند باشند، قم و تهران و دوبی و لندن و واشنگتن ندارد. هر جا كه روزنی است- هر جای و جایگاهی كه باشد- امكان گزیده شدن هم هست. مارهای خوش خط و خال، از همین روزنه ها سید كاظم شریعمتداری و حسینعلی منتظری و ابوالحسن بنی صدر و ده ها رجل سیاسی و مذهبی مشابه را از پا انداختند، هر یك را به بهانه ای و واسطه ای و نقطه ضعفی. مرد مؤمن! اگر سر مار فتنه به سنگ نمی كوبی، لااقل از سوراخ او گزیده نشو! مؤمن! تو و موضع اتهام؟! تو و ساختن ناخواسته شراب؟!

نوشته شده در تاریخ شنبه 13 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

موسوی و مرگ روشنفكری

«عوام» باید بیاموزند كه گفتگو فقط مخصوص تمدن هاست. و دلیل آن نیز موفقیت های چشم گیر و غرور آفرین دولت گفتگو كننده با تمدنها در دشمنی ستیزی در دنیا و حفظ كیان كشور بویژه در مقوله هسته ای است! آری گفتگو فقط مخصوص تمدن هاست. یعنی مخصوص ما روشن­فكران دوهزار وده و تمدن آن سوی آب. «مخالف من» هم متاسفانه راهی دراز برای نجات از «دروغ» و رمالی و ورود به عرصه تمدن دارد تا لایق گفتگو باشد. پس علی الحساب «مخالف من» آن كند كه من می­گویم. هرچند لگد مال كردن رای ملت باشد. زنده باد روشن­فكری!

 

حوادث اسف بار اخیر بیش از هر چیز گواه راه دراز و پر از سنگلاخ توسعه سیاسی در پیش روی نخبگان سیاسی كشور است.

هرچند درك والای مردمی كه تربیت شده مكتب خمینی اند، بینش بی نظیر ملت را در مسائل كشور رقم زده است، اما شگفت آنكه دسته ای از «نخبگان» دیروز نه تنها قدرت روشنی­بخشی به ملت را از دست داده اند، كه خود فرسنگ ها از «عوام» های دیروز عقب مانده و در انتخاب های مكرر بسان غباری در كنار جاده حركت ملت به سوی توسعه،  منزوی می مانند.

نخبگان دیروز كه فلسفه وجودی خود را پوپولیسم و احساسات زدایی از سیاست می دانستند، امروز مباحث بنیادین و اصولی توسعه را به «عوام» دیروز هبه نموده و لذت موج سواری بر پوپولیسم را برگزیده اند.

«نخبگان» دیروز كه در كلاس های درس تحصیلات تكمیلی­شان، پروپاگاندا و تبلیغات احساس محور را تنها لباس و زینت برنامه و تفكر خوانده بودند و رمز نجات از تكرار شكست را، خود انتقادی و ریشه یابی «نه» شنیدن از مردم دانسته بودند، چهار سال تك تك لحظات تفكر و برنامه ریزی را با غر و لندهایی كه مآب گپ گفت برخی در تاكسی هاست، سر بریدند.

هم آنان كه توسعه غرب­گونه را برای مبارزه با روح خودمحوری ها و اثرات استبداد چند هزار ساله، قبله آمال كرده بودند و یوتوپیای خود را در محدود نمودن تمام افراد صدر وذیل به قانون جستجو می كردند، امروز سندروم خود مركز بینی آنان شعبانیزم را خالی از یاور نگذاشته است.

امروز در كلاس درس برخی روشنگران دیروز مردم، درسی نو آموخته می­شود. «عوام» در این كلاس باید معنایی پست مدرن از روشن­فكری  بیآموزند كه در آن بازگشت به اصول قرون ماضیه سیاست می شود! در این درس، متواضعانه به مدعیات دیروز خط بطلان كشیده می­شود. كدام قانون؟ كدام گفتگو؟ كدام رای ملت؟ در چارت سیاسی درس امروز، تنها دارنده رتبه اول اردوكشی قانون گذار است. مجری و مفسر و ناظر آن نیز. من می­زنم پس هستم.

در روشن فكری دوهزار و ده، «زنده باد مخالف من» مرده، و مخالف من حتی اگر ناظر قانونی اجرای انتخابات باشد، شأنی پائین­تر از آن دارد كه دعوت آن را به گفتگو بپذیریم. چون اصولا «مخالف من» رمال است حتی اگر بیست و پنج میلیون باشد باكی نیست . اصلا همه رمالند!

«عوام» باید بیاموزند كه گفتگو فقط مخصوص تمدن هاست. و دلیل آن نیز موفقیت های چشم گیر و غرور آفرین دولت گفتگو كننده با تمدنها در دشمنی ستیزی در دنیا و حفظ كیان كشور بویژه در مقوله هسته ای است! آری گفتگو فقط مخصوص تمدن هاست. یعنی مخصوص ما روشن­فكران  دوهزار وده و تمدن آن سوی آب. «مخالف من» هم متاسفانه راهی دراز برای نجات از «دروغ» و رمالی و ورود به عرصه تمدن دارد تا لایق گفتگو باشد. پس علی الحساب «مخالف من» آن كند كه من می­گویم. هرچند لگد مال كردن رای ملت باشد. زنده باد روشن­فكری!


آری امروز جایگاه مردم و نخبگان روشن­فكر تغییراتی به خود دیده است. امروز چهل میلیون الیت، معلم فهم و بینش، توسعه سیاسی ، دموكراسی و قانون­گرایی شده و تلاش می­نمایند تا چشمان به خواب رفته عوام نوظهور را بیدار كنند. باشد كه آنان كه در معلمی و نخبگی مردود شدند ، حداقل از «عوام» بودن فرو نیافتند.

منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

نوشته شده در تاریخ شنبه 13 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

باید گریست...

خیلی جالبه؛  الله اكبر، رنگ سبز، ته ریش، لباس روحانیت، مظلومیت نمایی، نامه به علما و رهبر و...، برای به كرسی نشاندن باطل.
به قول امام علی: حرف حقی كه از آن باطل اراده میشود.
باید گریست، بر مظلومیت علی و آل علی ع از جمله مظلومیت رهبر انقلاب.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

غلط می‌كنی قانون را قبول نداری قانون تو را قبول ندارد

بازخوانی فرمایشات حضرت امام خمینی (ره)
غلط می‌كنی قانون را قبول نداری قانون تو را قبول ندارد

خبرگزاری فارس: می‌شود از شما پذیرفت كه ما قانون را قبول نداریم. غلط می‌كنی قانون را قبول نداری!قانون تو را قبول ندارد نباید از مردم پذیرفت، از كسی پذیرفت ، ما شورای نگهبان را قبول نداریم. نمی‌توانی قبول نداشته باشی. مردم رای دادند به اینها ، مردم 16 میلیون تقریبا یا یك قدری بیشتر رای دادند به قانون اساسی.


به گزارش خبرگزاری فارس گزیده‌ای از فرمایشات بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (ره) درباره تمكین مسئولان ، احزاب و گروه‌ها به قانون و فصل‌الخطاب بودن قانون اساسی و شورای نگهبان به شرح ذیل است:
* من باز به همه این آقایانی كه می‌خواهند نطق كنند و اعلامیه بدهند و نمی‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاین مزخرفات، به همه اینها اعلام می‌كنم كه برگردید به اسلام، برگردید به قانون ، برگردید به قرآن كریم ،‌ بهانه درست نكنید كه اسباب این بشود كه شما همه به انزوا كشیده بشوید. من به بسیاری از شما علاقه دارم و میل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جای خود باشند و چنانچه این‌طور نباشد،‌ مسئله طور دیگر خواهد شد. (صحیفه امام جلد 14 صفحه 415)

*نمی‌شود از شما پذیرفت كه ما قانون را قبول نداریم. غلط می‌كنی قانون را قبول نداری!قانون تو را قبول ندارد نباید از مردم پذیرفت، از كسی پذیرفت ، ما شورای نگهبان را قبول نداریم. نمی‌توانی قبول نداشته باشی. مردم رای دادن به اینها ، مردم 16 میلیون تقریبا یا یك قدری بیشتر رای دادن به قانون اساسی. مردم كه به قانون اساسی رای دادند منتظرند كه قانون اساسی اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند می‌شود بگوید من شورای نگهبان را قبول ندارم ،‌ من قانون اساسی را قبول ندارم ،‌من مجلس را قبول ندارم ، من رئیس‌جمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه باید مقید به این باشید كه قانون را بپذیرید ،‌ ولو برخلاف رای شما باشد. باید بپذیرید، برای این‌كه میزان اكثریت است ؛ و تشخیص شورای نگهبان كه این مخالف قانون نیست و مخالف اسلام هم نیست ، میزان است كه همه باید بپذیریم.
(صحیفه امام جلد 14 صفحه 378)

* اگر یك جایی عمل به قانون شد و یك گروهی در خیابان‌ها برضد این عمل بخواهند عرض اندام كنند،‌ این همان معنای دیكتاتوری است كه مكرر گفته‌ام قدم به قدم پیش می‌رود،‌ این همان دیكتاتوری است كه به هیتلر مبدل می‌شود انسان،‌این همان دیكتاتوری است كه به استالین انسان را مبدل می‌كند. اگر قانون در یك كشوری عمل نشود ، كسانی كه می‌خواهند قانون را بشكنند اینها دیكتاتورانی هستند كه به صورت اسلامی پیش آمده‌اند یا به صورت آزادی و امثال این حرفها. اگر همه این آقایان كه ادعای این را می‌كنند كه ما طرفدار قوانین هستیم ، این‌ها با هم بنشینند و قانون را باز كنند و تكلیف را از روی قانون همه شان معین كنند و بعد هم ملتزم باشند كه اگر قانون برخلاف رای من هم بود من خاضع‌ ام ، اگر بر وفاق هم بود من خاضع‌ام ،دیگر دعوایی پیش نمی‌آید؛ هیاهو پیش نمی‌آید.
(صحیفه امام جلد 14 صفحه 415)

* قانون معنایش این است كه{ همه} چیزها {را} به حسب قانون اسلامی ، به حسب قانون كشوری كه منطبق با قوانین اسلام است ، همه را ،‌وظیفه‌اشان را قانون معین كرده‌. بعد از این كه قانون وظیفه را معین كرد ، هر کس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند، این یك دیكتاتوری است كه حالا به صورت مظلومانه پیش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پیش خواهد آمد و بعد این كشور را به تباهی خواهد كشید و این كشور وقتی به تباهی كشیده شد و این مردم متفرق و مختلف با هم شدند ، این همان وظیفه ای است كه برای ابرقدرتها باید انجام بدهد این آدم انجام داده،‌ ولو خودش نمی فهمد، اگر بفهمد كه دیگر مصیبت بالاتر است،‌لكن خودشان ملتفت نیستند.
(صحیفه امام جلد 14 صفحه 415)

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

یاران دجا........!!!!!!!!!!!!!!

روایتی وجود دارد در کتاب شریف بحارالانوار در مورد یاران دجال که یکی از نشانه های آنان شال سبز است که آن را نشان خود می دانند، به احتمال زیاد دجال و یاران وی، برای فریب مردم از این نماد و نشانه اهل بیت (ع) استفاده خواهند کرد.

 بستن نماد اهل بیت به دست یک پسر توسط یک دختر! در جمع حامیان میرحسین موسوی


... براساس روایتی منسوب به امام علی(ع) بیشتر یاران «دجال» که به جنگ و ستیز با حضرت ولی عصر(عج) خواهد پرداخت، از افراد ناصالح و آلوده خواهند بود و آنان شال و ردایی سبز رنگ بر سر و شانه های خود خواهند افکند:



« الا و ان اکثر اشیاعه... و اصحاب الطیالسة الخضر.» بحار الانوار، ج52، ???


بسیاری از یاران دجال کسانی هستند که شال سبز بر سر و شانه های خود افکنده اند.


برای کسب اطلاعات بیشتر علمی در این زمینه بد نیست از سایت "حوزه" این مطلب را بخوانید که: "با توجه به معنای لغوی «دجال‏» ، مقصود از آن نام شخص معینی نیست; بلکه هر کسی که با ادعاهای پوچ و بی‏اساس و با تمسک به انواع اسباب حیله‏گری و نیرنگ در صدد فریب مردم باشد، دجال است؛ بر این اساس، دجال‏ها متعدد خواهند بود . وجود روایاتی که در آن سخن از دجال‏های متعدد رفته است، این احتمال را تقویت می‏کند; مانند: «قال رسول الله (ص): یکون قبل خروج الدجال نیف علی سبعین رجالا;  پیش از خروج دجال، بیش از هفتاد دجال خروج خواهند کرد»"  


 و امروز در خیابان‌های تهران نماد حامیان میرحسین موسوی رنگ سبز است؛ حجاب این سبز پوشان و درگیری‌های خیابانی که این سبزپوشان در شهر درست می کنند ما را وادار می‌کند تا علی‌رغم میل باطنیمان شباهت‌هایی در بین آن‌چه در شهر می‌بینیم و احوالات دجال ایجاد نماییم اما من بازهم نمی‌توانم باور کنم! و نمی خواهم؛


 در این‌جا قضاوتی نمی‌کنم و تنها دو مطلب را در کنار هم به شما عرضه می‌کنم. امیدوارم تهمت "تهمت زدن" را بنده ندهید. ظاهر شخص آقای موسوی بد نیست  و  همچنین ظاهر برخی صحبت‌هایشان زیبا و اسلامی است(و برخی دیگر مانند تهمت "دروغ" به آقای احمدی نژاد زشت و غیراسلامی) اما از پشت پرده چه کس خبر دارد؟ من و شما نمی‌دانیم، احتیاط شرط عقل است و من تنها یک "نگرانی"‌ام را در این‌جا مطرح کردم. ان شاء الله  که چنین نباشد.


اکنون سوال از آقای موسوی این است که: آیا صحنه‌هایی که این روزها در خیابان‌ها و برخی مکان‌های استقبال و ستادهای شما در حال وقوع است با کدام یک از منطق و سیره و روش اجدادمان قابل جمع است؟  چرا تاکنون تذکری به طرفدارانتان در این زمینه نداده اید؟ 


  راستی که شما جمله "امید فردا، فرزند زهرا" را یکی از شعارهای خود انتخاب کردید، چگونه حاضر شدید در یکی از نشریاتتان شهادت مظلومانه مادر سادات را "وفات" بخوانید؟ برای جلب آرای چه کسانی؟ به چه قیمتی؟بازی با نماد اهل بیت(علیهم السلام) 


شال و سربند و کلاهی سبز بر سرهایشاننماد سبز برای...  (!)   --   سوء استفاده‌ها برای رسیدن به قدرت تا کجا؟


مانتوهای سبز تنگ و نیمه بر اندامشان


با همایش‌های خود خون در دل مولا کنند


اینچنین تبلیغ رنگ سبز سیدها کنند!


موسوی، این‌گونه خواهی دولتی احیا کنی؟


این‌چنین تو همرهی با حضرت زهرا(س) کنی؟


وبلاگ نگرانی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات تخصصی، ظهور و نشانه ‌ها، سیاسی،     | نظرات()

هاله مکدر تردید،هاله مجهول نور!

صف اول نماز جماعت امامزاده صالح تجریش -امام زاده بالاشهری های تهرانی- نشسته ام!درست پشت سر امام جماعت مشغول نافله عشا، گوش است دیگر نمی توانم جلوش رو بگیرم، می شونم که یک نفر نشسته کنار امام و از او می پرسد :«... یک حالتی که الهام می شه، یک حالتی که هر اتفاقی که می خواد بیفته متوجه می شود[یا می شوم]!» -اونقدرها هم بلندنمی گفت که من درست بشنوم ولی هر چه بود یک حس خاص الهی برای خودش یا یکی از آشنایانش پیش آمده بود. کارشناس مذهبی و مَحرَمی که انتخاب کرده بود،«حجت الاسلام ادیبیان» امام جماعت حرم امامزاده شمال شهری است! چندان برایم جذاب نیست، که بدانم چه می گوید، نمازم تمام شده، جورابهایم را پا می کنم! اولا که فضول نیستم ثانیا از این مسائل زیاد پیش می آید! وقتی یکی از دوستانم که ابن الآخوند است می گفت یک چند سالی است تعداد آدمهایی که نزد پدرم می آیند و می گویند شاهد خورشیدی هستند که از غرب طلوع می کند و امثال آن زیاد شده است! تعجب نکردم! حتی خودم شاهد بودم که حضرت آیت الله حسن زاده آملی نقل می کرد که یک کاسبی نزد ایشان رفته و گفته که هنگام اذان و اقامه بعد از گفتن اشهد أنّ علی ولی الله صدا از زاویه دیوار مقابل می آید که و أشهد أنّ فاطمه حجه الله علی الحجج!

البته گفتن این مطالب نزد مردم عادی ممنوع شده است، چرا که اولا تخصص و ورودی به این مسائل ندارند و از دیگر سو این تجارب معنوی کاملا شخصی و زمان مند است و برای غیر، باعث انحراف اذهان می شود! تبعا علمای ربانی و فقهای وارسته که خود صاحبان این کرامات و این مقامات هستند می توانند فرد را از شیطانی بودن و یا رحمانی بودن این حالات روحی و غیرجسمی که بر دیگران پوشیده است، خبر دهند!

اما چه کنیم که اطرافیان مرجع عالیقدر و فیلسوف و فقیه و شاگرد برجسته امام، در قم هم چون دل کوچک من قدرت نگه داری راز و امانت مردم را نداشته اند. مثل منی که چهار ساعت بعد از شنیدن آن چندجمله آنها را در وبلاگم نقل می کنم! او فیلمش را منتشر می کند!

بعد از سالها هنوز این مسئله حل نشده است که چرا احمدی نژاد ماجرای «دیده شدن هاله نور در کنار او توسط یکی از حضار و نقل آن برای آیت الله جوادی آملی» را انکار می کند؟ این بار آقای کروبی که نقش ترمز بریده را در سه قلوهای افسانه ای بازی می کند، مطرح شد؟ با آب و تاب و بالا و پایین و ... سایت آینده نیوز هم زحمت کشیده فیلم را با دو استنکار احمدی نژاد در برابر خبرنگاران داخلی و خارجی منتشر کرده است! سایت آینده همان بازتاب سابق چون دیگر دوستان صداقت سنج، ایمان احمدی نژاد را نفی و کذّاب بودن او را اثبات می کند!!!

در مقدمه بالا همه حرف آمده است! ولی جهت فهم بیشتر مخاطبانی که چندان با قلم و بیان نگارنده آشنا نیستند اضافه کنم: اگر محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور یک چنین ماجرایی بر او گذشته باشد، باید آن را برتریبون ها نقل کند و مردم را با آن بفریبد، یا بهتر است نزد عالم و کارشناسی بازگو کند تا او را راهنمایی کند!

جهت یادآوری باید گفت دقیقا همان هایی که این قصه را نقّّالی می کنند، خودشان هم بر این طبل می کوبند که مملکت را نمی توان با خرافه اداره کرد و رئیس جمهور را به عوام فریبی متهم می کنند! آیا منظور آنها از اداره مملکت بیت آیت الله جوادی است و عوام فریبی منظورشان خود آیت الله جوادی است!

مسئله ای که یکی از دوستان با پیامک از من می خواهد و برای خیلی از دوستان دیگر نیز لاینحل مانده، سوال از علت فرار احمدی نژاد از جواب مستقیم به این ماجرا است!

وقتی خوب به این مسئله فکر می کنی می بینی احمدی نژاد نفیا و اثباتاً نمی تواند جوابی بدهد! چون جنس مسئله ای که در آن «مَحرَم خانه» که نامحرمان حضور داشته اند، گذشته است از سنخی نیست که بخواهد برای عموم مردم بیان کند!

اگر بخواهد آن را تأیید کند، خود به دست خود بر اتهام خرافه گرایی و عوام فریبی صحه گذاشته است! فراموش نشود این مسائل اصالتا به هیچ وجه خرافه نیستند بلکه تجربیات شخصی معنوی افراد هستند که جز کارشناسان نمی توانند نظر بدهند!

اگر بخواهد آن حرف را تکذیب کند، مرتکب دروغ شده است! لذا احمدی نژاد مثل دو سوالی که نجف زاده و خبرنگار خارجی از او پرسیده اند، در جواب مهدی کروبی نیز، سعی می کند نه به این سوال پاسخ بدهد و نه به این سوال پاسخ ندهد! اما فضای رسانه ای چشم و گوش ها را پر کرده است که احمدی نژاد دروغگو است لذا دیگر دقت نمی کند که این بشر چگونه می خواهد از این مسئله فرار کند! فرار بله فرار!

اگر این مسئله کرامت و معجزه ای است که برای او رخ داده است، پس اثبات کردن آن خلاف تواضع و سیره شایع کتمان مقام معنوی اهل دل است! و اگر این مسئله رخ نداده باشد جز خود کسی که این مسئله را برای احمدی نژاد نقل کرده است و خدای متعال و آگاهان غیب نسبت به این مسئله آگاه نیست!

اما نکته پایانی و بسیار مهم که نباید فراموش کنیم، این است که: چه کسانی و به چه دلیل هر گاه صحبت از سیاست خارجی دولت نهم می شود، این مسئله را متذکر می شوند و به صورت صفر و یک خواستار پاسخ به این شبهه هستند و جواب مطلوب خود به آن را تعیین کننده عدم صداقت و حقانیت صددرصدی احمدی نژاد عنوان می کنند!

مسئله چیست؟ مسئله ذکر نام ائمه معصومین صلوات الله علیهم بر منابر جهانی به نام سیاست خارجی است! مسئله آن است دعوت مردم به عدالت و معنویت اسلامی و مهدوی در جهان، کاری خجلت آور است و دور از سیاست رایج این دوستان روحانی و غیرروحانی است! آنها مشکل خود را با سیاست خارجی «دعوت محور» نبوی و مهدوی علنی نمی کننند، بلکه تلاش می کنند با حاشیه سازی و اتهام زنی به فرع، بدون اشاره به اصل، مرکز را مخدوش کنند!

البته شیخ مهدی کروبی و میرحسین موسوی و امثال آنها، در برابر ملت متدین ایران جرات سوال از علت نام بردن امام زمان در سازمان ملل و ژنو و... را ندارند، ولی غصه و عقده آنها از این ماجرا آنها را بر این می دارد تا نسبت به رئیس جمهور محجوب و مأخوذ به حیا با شعار «ما نمی خواهیم پرده دری کنیم» «ما اهل متانت هستیم» هتاکی کنند، و با قیافه حق به جانب و نگاه صادق بر کذاب عقب می نشینند، و تو بر میخ آهنی هزار باره بکوب و بر مَشک محکمتر بزن که او عرضی ندارد ولی تو زحمت خود داشته ای!

پس فراموش نکنیم آنها هاله مکدّر تردید و خجلت خویش را از تاکید بر مواضع انقلابی و اسلامی رئیس دولت نهم با هاله نور پنهان می کنند! ولی نور همیشه بر تیرگی غلبه خواهد کرد!

http://bazrafkan.blogfa.com/post-152.aspx

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات تخصصی، سیاسی،     | نظرات()