نگاهی به شیوه های رهبری امام هادی علیه السلام

طلیعه سخن

امام هادی علیه السلام در نیمه ذیحجه سال 212 هجری در اطراف مدینه در محلی به نام «صریا» (1) به دنیا آمد. پدرش پیشوای نهم، امام جواد علیه السلام و مادرش بانوی گرامی «سمانه مغربیه » است که زنی با فضیلت، شب زنده دار و با تقوا بود. آن حضرت در سال 220 ه . ق در 8 سالگی، پس از شهادت پدر گرامی اش به امامت رسید. امام علی النقی علیه السلام در طول 33 سال امامت خویش، با چند تن از خلفای عباسی هم عصر بود; که به ترتیب عبارتند از:

1 - معتصم، برادر مامون (217 - 227)

2 - واثق، پسر معتصم (227 - 232)

3 - متوکل، برادر واثق (232 - 248)

4 - منتصر، پسر متوکل (6 ماه)

5 - مستعین، پسر عموی منتصر (248 - 252)

6 - معتز، پسر دیگر متوکل (252 - 255)

امام هادی علیه السلام در زمان خلیفه آخر و به دست عوامل وی مسموم گردیده و به شهادت رسید و ایشان را در شهر سامرا و در خانه خود به خاک سپردند.

به مناسبت میلاد آن حضرت به شیوه های رهبری ایشان در عصر تاریک 6 تن از خلفای جائر عباسی نگاهی می اندازیم و محورهای مهم اقدامات آن امام همام را در مدت امامت و رهبری امت مورد بررسی قرار داده و با استفاده از منابع تاریخی و شواهد موجود، تصمیمات مدبرانه و مواضع حکیمانه ایشان را در تنویر افکار شیعیان و در برابر گروه های منحرف داخلی بازشناسی می کنیم.

روش های مبارزاتی امام هادی علیه السلام

1 - نفوذ در میان دولتمردان

روش های حکیمانه و کمالات علمی، معنوی انسانی امام هادی علیه السلام سبب شد که آن بزرگوار در میان کارگزاران حکومت و دولتمردان عصر خویش محبوبیت خاصی پیدا کند.

مثلا هنگامی که هرثمه، آن حضرت را وارد بغداد کرد، اسحاق بن ابراهیم طاهری که والی بغداد بود به او گفت: تو متوکل را می شناسی (که چه قدر فرد خبیث و بدسرشتی است) اگر او را بر قتل این آقا تحریک کنی، امام را خواهد کشت و حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله در روز قیامت خصم تو خواهد بود و او گفت: «سوگند به خدا، جز نیکی از او ندیده ام.» (2)

وصیف ترکی یکی از امرای بزرگ ترک در دستگاه خلافت، در سامرا هرثمه را تهدید کرد که اگر مویی از سر او (امام هادی علیه السلام) کم شود تو مسؤول خواهی بود.

امام هادی علیه السلام نه تنها مورد تکریم برخی از خواص حکومت بود، بلکه بعضی از رجال و کارکنان دربار به آن حضرت ارادتی خالصانه داشتند. غلامان و خادمان دربار، هنگام ورود آن حضرت به پایتخت کشورهای اسلامی سخت در احترام و اعزاز ایشان می کوشیدند. تا آنجا که این کار موجب حسد و ناراحتی بعضی از درباریان شده بود.

عوامل نفوذ امام هادی علیه السلام در میان دولتمردان

الف) حل مشکلات

متوکل خلیفه خودخواه و مستبد عباسی در اثر دملی که روی بدن او پدید آمده بود، در بستر مرگ افتاده بود. هیچ یک از پزشکان به خود جرات نمی داد تا برای جراحی کاردی تیز به بدن او بزند. مادرش چاره کار را در آن دید که نذر کند. او نذر کرد که در صورت بهبودی فرزندش، مقدار فراوانی از اموال خویش را به امام هادی علیه السلام برساند.

فتح بن خاقان (وزیر دربار خلافت) به متوکل پیشنهاد کرد که اگر کسی را به نزد امام علیه السلام بفرستی و از او راه درمان این بیماری را بخواهی، شاید او دارویی بشناسد که با استفاده از آن، شفا یابی. متوکل گفت: کسی را نزد او بفرستید. پیک متوکل نزد امام رفت و چنین پیغام آورد که: پشکل گوسفندی را که زیر پا مالیده شده با گلاب بخیسانید و بر روی دمل بگذارید که به اذن خدا سودبخش است. برخی از کسانی که در محضر متوکل حاضر بودند، از شنیدن این سخن به خنده افتادند. اما فتح بن خاقان به آن ها گفت: چه عیبی دارد که سخن او را نیز تجربه کنیم؟ به خدا سوگند! من امیدوارم به آن چه او گفته خلیفه از این بیماری بهبود یابد. از این رو مقداری پشکل آورده در گلاب خیساندند و بر روی دمل نهادند. سر دمل باز شد و هر چه در آن بود بیرون آمد. مادر متوکل از بهبودی فرزند خویش بسیار خوشحال شد و ده هزار دینار مختوم به مهر خویش برای آن حضرت فرستاد و متوکل از مرگ نجات یافت. (3)

ب) دانش سرشار

یحیی بن هرثمه می گوید: «در یکی از روزهای بهاری که آسمان صاف بود و خورشید می درخشید، امام هادی علیه السلام با پوشیدن لباس بارانی از خانه بیرون آمد، من و همراهان از کار او تعجب کردیم. چون به میان صحرا رسیدیم، ابری پرباران ظاهر شد و بارانی سخت باریدن گرفت، در آن حال هیچ کس جز امام هادی علیه السلام از باران و عواقب آن در امان نماند. آن حضرت به من رو کرده و فرمود: من می دانم که تو از آنچه که از من دیدی بسیار تعجب کردی و گمان کردی که من درباره باران چیزی می دانستم که تو نمی دانستی، ولی آن گونه نیست که تو گمان کردی (براساس علم امامت نیست)، بلکه من در صحرا زیسته ام و بادهای باران آور را می شناسم. امروز صبح بادی وزید، من بوی باران را از آن استشمام کردم، از این رو برای آن آماده شدم.» (4)

بدین وسیله بسیاری از مردم و کارگزاران حکومت به سوی دانش بی پایان حضرتش راهنمایی شدند. آن حضرت می کوشید تا به این وسیله در عصر خفقان خلفای عباسی از موقعیت مثبتی که در جهت مصلحت دعوت الهی برای او فراهم آمده بود بهره برداری کند. و این کار البته با حکمت و استقامت و بردباری در راه خدا امکان پذیر می شد.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت،     | نظرات()

گوشه ای از فضائل وسیره فردی امام هادی(ع)

 به مناسبت میلاد امام هادی (ع) در زیر به گوشه هایی از فضایل و خصال فردی آن امام همام پرداخته می شود. بدان امید كه خداوند مارا در پیروی از سیره آن امام بزرگوار توفیق دهد.

نگین انگشتر
1- ثقه جلیل، كافور خادم (1) مى‏گوید: در محل سكونت امام هادى (ع) در سامراء، عده‏اى از صنعتگران بودند و آنجا روستایى بود، از جمله مردى بنام یونس نقاش كه محضر امام مى‏آمد و خدمت مى‏كرد.

روزى یونس محضر امام آمد و بشدت مى‏لرزید، گفت: مولاى من! خانواده‏ام را به شما مى‏سپارم، امام فرمود: قضیه چیست؟ گفت: مى‏خواهم از این محل بروم، حضرت در حال تبسم گفت: چرا یونس؟ گفت: موسى بن بغا (2) نگینى به من فرستاد كه بتراشم و سوار انگشتر كنم، وقت تراشیدن آن را شكستم، نگین را نمى‏شود قیمت گذاشت تا از عهده غرامت برآیم، صاحبش هم موسى بن بغاست یا هزار تازیانه به من مى‏زند و یا مى‏كشد.

امام فرمود: تا فردا برو به خانه‏ات جز خیر نخواهد بود، فردا اول روز آمد و بشدت مى‏لرزید، گفت: یابن رسول الله! فرستادها موسى آمده تا نگین را ببرد، امام فرمود: برو جز خیر نخواهى دید، گفت: مولاى من در جواب او چه بگویم؟! امام بحالت تبسم فرمود: برو پیش او ببین چه مى‏گوید، جز خیر نخواهد بود.

او با ترس و لرز برگشت، بعد از ساعتى، خندان پیش امام آمد، گفت: مولاى من! فرستاده موسى گفت: شب كنیزان امیر دعوا كرده و هر یك گفته است انگشتر مال من خواهد بود، امیر گفت: اگر بتواند او را دو تكه كرده، دو تا نگین كند، تا هر یك یكى را بر دارد و دعوا نكنند، اجرتش هر چه باشد خواهیم داد.

امام صلوات الله علیه با شنیدن این سخن گفت: «اللهّم لك الحمُد اذ جعلْتَنا ممن یحمُدك حقاً» بعد فرمود: خوب به فرستاده موسى چه جوابى دادى؟! گفت: گفتم: مهلت بدهید ببینم چطور درست بكنم، فرمود: خوب گفتى. (3)


* * *
وعده و اطمینان‏
2- على بن جعفر از اهل «همینیا» از توابع بغداد، (4) وكیل امام هادى (ع) بود، از وى پیش متوكل عباسى سعایت كردند، متوكل وى را به زندان انداخت زندان او به طول انجامید، سرانجام قول داد كه به عبدالرحمان بن خاقان سه هزار دینار بدهد تا درباره آزادى او فعالیت كند، در نتیجه عبیدالله بن یحیى بن خاقان وزیر متوكل درباره او پیش متوكل شفاعت كرد.

متوكل گفت: یا عبیدالله! اگر درباره تو مشكوك بودم مى‏گفتم كه رافضى هستى چه مى‏گویى؟! على بن جعفر وكیل على بن محمد (امام هادى) است و من تصمیم دارم كه او را اعدام كنم!!

این خبر در زندان به على بن جعفر رسید، او كه بشدت ترسیده بود، نامه‏اى به محضر امام هادى (ع) نوشت كه: «یا سیدى اللّه اللّه فىّ فقد واللّه خفتُ ان أَرتابَ» خدا را خدارا درباره من فكرى بكنید، به خدا قسم مى‏ترسم در امر امامت به شك بیفتم.

امام (ع) در ذیل نامه او نوشتند: اگر كارت به آن جا كشد درباره تو از خدا كمك مى‏خواهم و آن وقت شب جمعه بود.

فرداى آن روز متوكل عباسى را تب گرفت و بقدرى شدت كرد كه تا روز دوشنبه خانواده‏اش بر وى گریسته و به فریاد درآمدند، او بدنبال آن مرض شدید گفت لا همه زندانیان را كه اسامیشان به وى عرضه شده آزاد كنند، آنگاه على بن جعفر را یاد آورد، به وزیرش عبیدالله گفت: چرا نام او را به من عرضه نكردى؟!

عبیدالله گفت: من دیگر درباره او سخنى نخواهم گفت، متوكل گفت: همین الآن او را آزاد كن و بگو: مرا حلال كند، عبیدالله او را آزاد كرد و او به دستور امام هادى (ع) به مكه رفت و مجاور شد، بدنبال این جریان متوكل صحت یافت.(رجال كشى: ص 505 رقم 503)

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت،     | نظرات()

ولایت مولا

سخنرانی منتشر نشده‌ای از مرحوم علامه امینی(ره)

«ولایت» در بیان قرآن کریم، اولاً و بالذات، از آن مقام مقدس حضرت احدیت است. خداوند متعال اولی به نفس همه مخلوقات است و تمام موجودات تسبیح گوی اویند. هرکس به زبان خودش« لا إله الّا الله» می‌گوید.

ولایت مطلقه‌ای که در تعابیر مختلف قرآن کریم آمده، از آن بشری است که عالم در پرتو آن وجود مقدس آفریده شده، و علت غایی همه موجودات، به شمار می‌آید. در هر ذره ای که در کون و مکان، و آسمان‌ها و زمین آفریده شده، رشحات رحمت وجود اقدس آن انسان کمال یافته می‌شود. وجودی که علت آفرینش همه انسان‌ها, افلاک و املاک است و آسمان‌ها و زمین در پرتو وجود او آفریده شده‌اند. همو که خداوند او را به « لولاك لما خلقت الأفلاك؛ اگر تو نبودی، افلاك را نمی‌آفریدیم» و«خلقتك لأجلی و خلقت الخلق لك؛ تو را برای خودم و دیگر مخلوقات را برای تو آفریدم.» مفتخر نمود. همان وجود مقدسی که وقتی ملائک آفریده شدند شناختش را با شناخت خداوند متعال عجین دیدند. حضرت آدم(ع) نیز وقتی در اولین لحظات پس از خلقت، چشمانش را باز نمود اول چیزی که دید نور، آن وجود مقدس بود.

این وجود مقدس اولی به نفس جمیع موجودات، و ولایت او ولایت الله است. دوستی و ولایت او بر همه واجب است و مقرون به دوستی خدا. طاعت و بیعت او طاعت و بیعت خداست. نه تنها شناخت او شناخت خداست که در ابتدا باید خداشناس بود تا بتوان نبی‌شناس شد. پس از طیّ این دو مرحله نیز می‌توان امام را شناخت:
اللّهم ّعرّفنی نفسك فإنّك إن لم تعرّفنی نفسك لم أعرف نبیّّّك؛
خدایا خودت را به من بشناسان، که اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت؛
اللّهم ّعرّفنی رسولك فإنّك إن لم تعرّفنی رسولك لم أعرف حجتّک؛
خدایا رسولت را به من بشناسان که اگر رسولت را به من نشناسانی، حجتت را نخواهم شناخت؛
اللّهم ّعرّفنی حجتّك فإنّك إن لم تعرّفنی حجتّك ضللت عن دینی.
خدایا حجتت را به من بشناسان که اگر حجتت را به من نشناسانی، در دینم گمراه می‌شوم.
بر این اساس باید اول خدا و قدرت او, اراده, علم،  جود, کرم, صفات جلال، جمال، همة صفات رحمت،  عظمت, جود، جبروتش را شناخت، و پس از آن به سراغ  درک این معنا برویم که ولیّ مطلق ما ـ پیامبر اکرم(ص) ـ افضل رسل، کامل‌ترین انسان‌ها، خلق اول و آینة جمال و کمال حضرت احدیت است.

اگر بنا بود ما از طریق بشری به پیامبر و امام و خدا معرفت پیدا کنیم، محصول عملمان عبث و بیهوده بود و اعتقاداتی خلاف واقع پیدا می کردیم. بشر قابلیت آن را ندارد که معیار و میزان امور شود. انسان همان موجودی است که خداوند متعال ـ خالق او ـ در قرآن‌كریم از این آفریده‌اش با عناوینی نظیر ظلوم، جهول، کنود، عنود، نادان، مفسد، سفاک و خون‌ریز، لجوج، و  اهل مجادله و دعوا یاد کرده است. چنین موجودی به خودی خود نمی‌تواند درک کند که ولایت امام، ولایت الله است و یارای آن را ندارد که صفات، حرکات و سکنات او را درک کند. او نمی‌تواند بفهمد علم، قدرت، اراده، جلالت و عظمت او به چه اندازه است، و نفسیات و ملکات او در چه حد و منزلتی است. اگر بشر بخواهد مبنا قرار بگیرد، نتیجه‌اش همین شرایط آکنده از ظلم،  تباهی، گمراهی‌ و دهن کج کردن‌ به امام(ع) می‌شود که می‌بینیم. این‌ها همه‌اش به خاطر این است که ما برای خودمان اعتبار قائل شده‌ایم، خودمان را آدم فرض کرده‌ایم، و روی خود تا این حد حساب کرده‌ایم که من هرچقدر می‌دانم امام هم باید همان قدر بداند و هر قدر که من آدمم امام هم باید همان قدر آدم باشد. برای همین است که اگر امام در میان ما هم ظاهر بشود، او را نمی‌شناسیم .

خیلی عجیب است باید اول خدای قادر دارای عظمت، جلال، کبریا، قدرت و... را شناخت، صفاتش را خوب درک کرد، و بعد سراغ سفیرش رفت، که او فرستاده‌ای به سوی ماسوی الله دارد که به هیچ زمان و مکانی محدود نمی شود . تمام انبیای پیش از خود را استخلاف کرده است. باید برای خدا همچون سفیری فرض کرد که هم بر اندام حکومت الهی راست آید و هم لکه ننگ و عار برای خداوند به حساب نیاید.

ولایت خداوند، ولایتی  مطلقه است که  در تمام موجودات جریان دارد . هیچ جنبنده و متحرک، نبات و جماد، و مخلوق و حتی ذره‌ای از آفریدگان خداوند نیست که مشمول این عنایت نباشد. تمام ملائک بر ولایت محمد و آل محمد(ص) مباهات می کنند. این ولایت و حکومت در مرتبه بعدی نامش نبوت و گاه رسالت می شود.

رسالت، نبوت و امامت، همه عین ولایت‌اند. تنها تفاوت میان رسول خدا(ص) و علی بن ابی طالب(ع) منصب بالاتری است که رسول اکرم(ص) داشته اند.  ایشان همیشه می فرمودند:

علیٌ منیّ بمنزلة هارون من موسی إلّا
أنّه لا نبیّ بعدی.
[جایگاه] علی، نسبت به من نظیر [جایگاه] هارون نسبت به موسی است، جز آن كه بعد از من پیامبری نخواهد بود.
[هارون خلیفه و وزیر موسی(ع) بود.]

ایشان ـ پیامبر و علی(ع) ـ هر دو ولیّ مطلق خدا بوده اند و اولی به نفس مخلوقات. با این حال علی بن ابی طالب(ع) نسبت به مقام بالاتر رسول خدا(ص) در برابر ایشان اظهار خضوع می کردند.
روایات زیادی در کافی و غیر آن داریم که گفته‌اند، غیر از رسول و نبی که به آن‌ها وحی می‌شود، امام هم «مُحدَّث» است. محدّث به کسی می‌گویند که ملک با او حرف می زند و او ملک را نمی بیند. ملک مطلب را در گوش محدث بیان می‌کند، و یا آن را به قلب او القا می‌کند. دوازده امام ما (ع) و حضرت فاطمه صدیقه، اُم‌ ّالائمة النجباء أم أبیها ـ صلوات الله علیها و علی ابیها و بعلها و بنیها ـ این صفت را داشتند و هیچ کس جز ایشان چنین مقامی نداشته است. این تعبیر را به خصوص در زیارات حضرت زهرا(س) می‌توانید ببینید.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت، امام علی(ع) و واقعه غدیر خم،     | نظرات()

كسی‌ جز من ‌نیست! - احتجاج امیر المومنین(ع)

در بعضی از كتاب‌های اهل سنّت1 به نقل از «عامربن واثله»2 آمده است: در روز شورا، نزد علی در خانة شوری بودم، پس شنیدم كه علی خطاب به مردم می‌گفت:
«من با شما با دلایل و حجّت‌هایی سخن می‌گویم، كه هیچ عرب و عجمی از شما نتواند در این احتجاج تغییری بدهد. ای مردم، خدا را گواه می‌گیرم و می‌خواهم كه با در نظر گرفتن خدا بگویید كه آیا در میان شما كسی هست كه توحید خدا را قبل از من پذیرفته باشد؟»
گفتند: «نه به خدا قسم».
فرمود:
«خداوند را گواه می‌گیرم، كدام یك از شما در بهشت، همراه با ملائكه، برادری مثل برادر من، جعفر طیار دارد؟»
گفتند: «به خدا قسم هیچ كس ندارد.»
فرمود:
«شما را به خدا، هیچ یك از شما، مثل من، عمویی چون حمزه، شیر خدا و شیر پیامبر خدا و آقای شهیدان دارد؟»
گفتند: «پروردگارا، نه.»
فرمود:
«شما را به خدا، كسی از شما، همسری چون فاطمه زهرا، دختر پیامبر و بانوی زنان اهل بهشت، دارد»؟
گفتند: «پروردگارا، نه.»
فرمود:
«شما را به خدا، كسی از شما هست كه فرزندانی چون دو فرزند من، حسن و حسین كه آقای اهل بهشت هستند، داشته باشد؟»
گفتند: «پروردگارا، نه.»
فرمود:«شما را به خدا، كسی در میان شما جز من هست كه ده بار با پیامبر نجوا كرده و هر بار صدقه‌ای داده باشد؟»
گفتند: «پروردگارا، نه.»
فرمود:
«شما را به خدا، به جز من كسی در میان شما هست كه رسول خدا(ص) درباره‌اش گفته باشد، هر كه من مولای او هستم، این علی مولای اوست، و خدایا هر كه با او دوستی كند تو با او دوستی، و هر كه با او دشمن است، تو دشمنش باش، و هر كه او را خوار گرداند، تو او را خوارش كن؟»
گفتند: «پروردگارا، نه.»
فرمود:
«شما را به خدا، كسی در میان شما هست كه پیامبر اكرم(ص) به او فرموده باشد: خدایا محبوب‌ترین فرد در نزد خودت و در نزد من، آنكه بیش از همه تو و مرا دوست دارد را حاضر كن، تا با من این پرنده را بخورد. پس من به سوی ایشان رفتم و آن طعام را با من میل فرمودند، آیا كسی جز من این گونه است؟»
گفتند: «پروردگارا، نه.»
فرمود:
«شما را به خدا، كسی در میان شما جز من وجود دارد كه رسول خدا به او فرموده باشد: فردا این پرچم را به دست كسی می‌دهم كه خدا و رسول‌ را دوست دارد، خدا و رسول نیز او را دوست دارند و از جنگ باز نمی‌گردد، مگر آنكه فتح و پیروزی را خداوند به دست او انجام داده باشد؟»
گفتند: «پروردگارا، نه.»
فرمود:
«شما را به خدا، در میان شما فردی كه رسول خدا دربارة او به بنی امیّه گفته باشد: یا دست از مخاصمت‌های خود بردارید، یا مردی را خواهم فرستاد كه مثل خودم بوده و اطاعتش مثل اطاعت من و سرپیچی از او مثل سرپیچی از من باشد و با شمشیر در میان شما حكم نماید، آیا جز من فردی این‌گونه هست؟»
گفتند: «پروردگارا، نه».
فرمود:
«شما را به خدا، كسی جز من در میان شما هست كه رسول خدا درباره‌اش فرموده باشد: كسی گمان نكند كه مرا دوست  دارد ولی با این مرد دشمن باشد؟»
گفتند: «پروردگارا، نه.»
فرمود:
«شما را به خدا، كسی جز من در میان شما هست كه وقتی از چاه آب آوردم، سه هزار تن از ملائكه، از جمله جبرئیل و میكائیل و اسرافیل به او سلام كرده باشند.»
گفتند: «نه، به خدا.»
فرمود:
«شما را به خدا، جز من كسی در میان شما هست كه از آسمان درباره‌اش ندا شده باشد: هیچ شمشیری جز ذوالفقار، و هیچ جوانی جز علی وجود ندارد؟»
گفتند: «نه، به خدا.»
فرمود:
«شما را به خدا، جز من كسی هست كه جبرئیل در جنگ حنین درباره‌اش گفته باشد: این معنای برابری است، آن گاه رسول خدا درباره‌اش گفته باشد: علی از من و من از او هستم، سپس جبرئیل بگوید: من هم از شما دو نفر هستم؟»
گفتند: «نه به خدا، كسی در میان ما این‌گونه نیست.»
فرمود:
«شما را به خدا، جز من كسی در میان شما هست كه پیامبر درباره‌اش فرموده باشد، با فرمان پیامبر با قاسطین و مارقین و ناكثین می‌جنگی؟»
گفتند: «به خدا، كسی نیست.»
گفتند: «نه، به خدا، كسی در میان ما این‌گونه نیست.»
فرمود:
«شما را به خدا، در میان شما كسی جز من هست كه رسول خدا درباره‌اش فرموده باشد: من بر اساس تنزیل قرآن جنگیدم و ای علی تو بر اساس تأویل آن می‌جنگی؟»
گفتند: «به خدا كسی نیست»
فرمود:
«شما را به خدا جز من كسی در میان شما هست كه آفتاب بعد از غروبش برای او برگردانده شود تا نماز عصر را در وقتش بخواند؟»
گفتند: «به خدا كسی نیست.»
فرمود:
«شما را به خدا، جز من در میان شما كسی هست كه پیامبر در شأن او فرموده باشد: جز مؤمن كسی تو را دوست نمی‌دارد و جز كافر كسی تو را دشمن نمی‌دارد؟»
گفتند: «به خدا كسی نیست.»
فرمود:
«شما را به خدا، آیا می‌دانید كه پیامبر اكرم(ص) درِ تمامی خانه‌های اصحاب را به مسجد بست و درِ خانة مرا باز گذاشت، آن‌گاه شما اعتراض كردید و پیامبر اكرم در جواب شما فرمود: از پیش خود چنین نكردم، بلكه خداوند بود كه درِ منزل دیگران را بست و درِ خانة علی را باز گذاشت؟»
گفتند: «خدا را گواه می‌گیرم كه همین طور است.»
فرمود:
«شما را به خدا، آیا می‌دانید كه در روز طائف پیامبر اكرم(ص) با من به نجوا پرداخت و این مسئله به طول انجامید و شما اعتراض كردید و پیامبر فرمود: من خودسرانه این چنین نكردم، بلكه خداوند مرا به این نجوا واداشت؟»
گفتند: «خدا را شاهد می‌گیرم كه همین طور است.»
فرمود:
«شما را به خدا، آیا می‌دانید كه پیامبر اكرم فرمود: حق با علی و علی با حق است و به هر سو كه بچرخد حق هم با او می‌چرخد؟»
گفتند: «خدا را گواه می‌گیریم كه همین طور است.»
فرمود:
«شما را به خدا آیا می‌دانید كه پیامبر اكرم فرمود: من دو امانت بزرگ، در میان شما به یادگار می‌گذارم كه تا وقتی به این دو چنگ زنید، گمراه نمی‌شوید كه یكی كتاب خدا و دیگری عترت من است و از هم جدا نمی‌شوند تا روز قیامت در كنار حوض كوثر به من برسند؟»
گفتند: «خدا را گواه می‌گیریم كه همین طور است.»
فرمود:
«شما را به خدا، آیا در میان شما كسی جز من هست كه پیامبر اكرم(ص) هنگامی كه از مشركان هراس داشت به او فرموده باشد: چه كسی جانش را فدای من می‌كند؟ و من جان خود را فدای ایشان كردم و در بسترشان آرمیدم؟»
گفتند: «به خدا، در میان ما، كسی جز تو این چنین نیست.»
فرمود:
«از میان شما، كسی جز من با عمرو بن عبدود عامری آن‌جا كه شما را به مبارزه می‌خواند، زورآزمایی كرد؟»
گفتند: «نه به خدا فقط تو بودی.»
فرمود:
«شما را به خدا، جز من كسی در میان شما هست كه «آیة تطهیر» درباره‌اش نازل شده باشد، آن جا كه خداوند فرمود: خدا اراده كرده است كه از شما اهل بیت هر گونه پلیدی را بردارد و شما را كاملاً پاك سازد؟»
گفتند: «به خدا فقط تو هستی.»
فرمود:
«شما را به خدا، جز من در میان شما كسی هست كه پیامبر اكرم به او گفته باشد: تو سرور مؤمنین هستی؟»
گفتند: «به خدا قسم جز تو كسی نیست.»
فرمود:
«شما را به خدا، جز من كسی در میان شما هست كه پیامبر اكرم(ص) به او فرموده باشد: هر چه از خدا برای خودم خواستم، برای تو نیز عین همان را خواستم؟»
گفتند: «نه به خدا، كسی جز تو نیست.»

پی‌نوشت:
1. خوارزمی این روایت را با دو لفظ و در دو جا در كتاب مناقب، صفحات 238 و 248 و «ابن حجر» در كتاب الصواعق المحرقه، ص 77 بعضی الفاظ آن را نقل كرده‌اند.
2. به نقل از بحرانی، سیّد هاشم، علی و السنّة.


ماهنامه موعود شماره 78

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت، امام علی(ع) و واقعه غدیر خم،     | نظرات()

سیمای امیر المؤمنین(ع) در روایات اهل ‌سنت

 خداوند بعد از آفرینش زمین و آسمان و قبول فرمان خدا، نبوت من و ولایت علی ابن ابی‌طالب را بر آنها عرضه كرده و پذیرفتند، آنگاه تمامی بشر را آفرید و امر دین را به ما واگذار فرمود، بنابراین سعادتمند كسی است كه به راه ما آید و با شقاوت كسی است كه از راه ما جدا شود، ما حلال خدا را حلال كرده و حرامش را حرام می‌كنیم.



با وجود اینكه چهرة راستین امیرالمؤمنین(ع) را منحصراً خدا و پیامبرش می‌شناسند و فضایل آن حضرت قابل احصا و احاطه نیست، و رسول خدا(ص) نیز به دلیل عدم ظرفیت و خوف افراط امت، همة آن را بازگو ننموده‌اند، و از میان اندك مكارمی هم كه نقل شده، نیمی را دشمنان آن حضرت از سر جسارت و گروهی را دوستان به سبب تقیه كتمان داشته‌اند، اما همان اندك فضایلی كه به دست ما رسیده، بدان اندازه است كه صدها هزار ورق از متون و آثار اندیشمندان اسلامی را به خود اختصاص داده است.

یكی از دانشمندان بزرگ اسلامی كه سهمی سترگ در این جهاد عظیم دارد و به حق از پاسداران حریم ثقلین ـ قرآن و عترت ـ شمرده می‌شود، مفسر و محدث، علامة بزرگوار سید هاشم بحرانی است، كه بیش از نیمی از آثار چهل‌گانه‌اش، به اثبات حقانیت و فضایل اهل بیت(ع) اختصاص یافته است. مطلبی كه پیش رو دارید، گزیده‌ای از اثر ارزشمند این بزرگ به نام علی و السنّة است كه به مناسبت فرا رسیدن ایّام غدیر، به محضر گرامیتان تقدیم می‌شود.


  • علی(ع)، امیرالمؤمنین
«امیرالمؤمنین» لقبی است ویژة حضرت علی(ع). فخر رازی در نهایة العقول از رسول خدا(ص) نقل می‌كند كه آن حضرت فرمودند:
با كلمة امیرالمؤمنین به علی سلام دهید.
و از قول صحابة پیامبر خدا(ص) نقل می‌كند كه آن حضرت(ص) به ما دستور دادند كه بر حضرت علی(ع) با كلمة امیرالمؤمنین سلام دهیم. البته این كلمه در زمان برخی از زمامداران، به اشتباه برای آنان استفاده شده است.
این روایت را چندین روایت دیگر تأیید می‌كند كه رسول خدا فرمودند: «خداوند هیچ آیه‌ای را با جمله «یا ایّها الّذین آمنوا» بر من نازل نكرد مگر اینكه در رأس و امیر آنها علی بن ابی طالب وجود دارد».

  • روشن‌كنندة حق از باطل پس از پیامبر(ص)
ابونعیم در كتاب حلیة الاولیا با اسنادش از «انس» نقل می‌كند كه گوید:
رسول خدا به من دستور داد كه آب وضو برایش بیاورم و به دست مباركش بریزم، سپس ایستاد و دو ركعت نماز خواند و آنگاه فرمود: ای انس، اولین كسی كه از این در بر تو وارد شود، امیرالمؤمنین و سید مسلمانان و پیشوای رو سفیدان بهشتی و آخرین اوصیای پیامبران است. انس گوید: در دل با خود گفتم ای كاش یكی از انصار رسول خدا وارد شود ولی چیزی در ظاهر نگفتم، كه در این هنگام حضرت علی(ع) وارد شد.
رسول خدا پرسید: ای انس كیست كه وارد شد؟
عرض كردم: علی است.
رسول خدا با خوشحالی از جا حركت كرد و او را در آغوش گرفت و عرق پیشانی و صورت خود را به صورت او مالید و عرق صورت و پیشانی او را به صورت خود كشید.
علی(ع) گفت: ای رسول خدا چه شده است كه تا كنون این چنین با من برخورد نمی‌فرمودید؟
حضرت فرمودند: چرا این‌چنین نكنم و حال آنكه تو هستی كه از سوی من سخن می‌گویی و صدای مرا به مردم می‌رسانی و [حقیقت را] در آنچه كه بعد از من در آن اختلاف می‌كنند برایشان روشن می‌گردانی.

  • فضایل بی‌شمار
در همان اثر نقل شده است كه پیامبر اكرم(ص) فرمود:
خداوند برای برادرم علی، فضایل بی‌شماری قرار داده است كه اگر كسی از روی اعتقاد، یكی از آن فضایل را بیان نماید، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می‌بخشد، اگر كسی یكی از فضایل آن حضرت را بنویسد، تا هنگامی كه آن نوشته باقی است، ملائكه برای او استغفار می‌كنند، و اگر كسی یكی از فضایل آن حضرت را استماع نماید، خداوند همة گناهانی را كه از راه گوش انجام داده است می‌بخشد، و اگر كسی به نوشته‌ای دربارة فضایل علی(ع) نگاه كند، خداوند از تمام گناهانی كه از راه چشم كسب كرده است در می‌گذرد.
همچنین خوارزم به روایت ابن عباس از پیامبر اكرم(ص) نقل كرده است، كه فرمود:
اگر تمامی باغ‌ها، قلم، و دریاها، مركب، و همة جنیان، حسابگر، و همة انسان‌ها نویسنده باشند، قادر به شمارش فضایل علی ابن ابی‌طالب(ع) نخواهند بود.1

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت، امام علی(ع) و واقعه غدیر خم،     | نظرات()

احتجاج امام باقر (ع) با قتادة بن دعامه بصرى

امام محمد باقر

 

. شیخ كلینى در كافى به نقل از ابو حمزه ثمالى روایت كرده است كه: در مسجد رسول خدا (ص) نشسته بودم كه مردى به سویم آمد و سلام داد و پرسید اى بنده خدا كیستى؟گفتم: از اهالى كوفه هستم، با من چكار دارى؟پرسید: آیا محمد بن على (امام باقر (ع) ) را مى‏شناسى؟ گفتم: آرى، اگر حق و باطل را مى‏دانى با او چكار دارى؟ گفت: اى كوفیان شما طاقت ندارید، اگر ابو جعفر را دیدى به من خبر ده. هنوز كلامش تمام نشده بود كه ابو جعفر آمد. عده‏اى از مردم خراسان و نیز گروهى دیگر اطراف آن حضرت را گرفته بودند و درباره مناسك حج از وى سؤال مى‏كردند. امام (ع) آمد و در جایگاه خود نشست. آن مرد نیز در نزدیك آن حضرت جاى گرفت. من در جایى نشستم كه سخنان آنان را بشنوم. اطراف امام عده‏اى نشسته بودند. وقتى هر یك كار خود را انجام دادند و رفتند، امام رو به آن مرد كرد و پرسید: تو كیستى؟ پاسخ داد: من قتادة بن دعامه بصرى هستم. امام پرسید: تو فقیه بصریان هستى؟ گفت: آرى. امام گفت: واى بر تو اى قتاده!خداوند مردمى را آفرید و براى آنان حجتهایى قرار داد. آنان ستونهایى در زمینش هستند و به اجراى فرمانهاى خداوند قائمند. آنان در علم خداوند برگزیدگانند. پیش از خلقت آنان را برگزید و ایشان از جانب راست عرش او سایه‏بانند. قتاده مدتی  خاموش ماند. سپس گفت: خداوند ترا نیكو گرداند! به خدا سوگند من رویاروى فقها و ابن عباس نشستم اما قلبم در برابر هیچ یك از آنان چنان كه در برابر تو به اضطراب افتاده است، به ناآرامى و اضطراب دچار نگشته بود.

 امام (ع) به او گفت: مگر نمى‏دانى كجایى؟ تو اینك در برابر خانه‏هایى هستى كه خداوند اجازه داده در آنها نام مقدسش بلندى گیرد و یاد شود، در این خانه‏ها مردانى شامگاهان و صبحگاهان او را تسبیح مى‏كنند. كسانى كه هیچ سوداگرى و داد و ستدى آنان را از یاد خدا و اقامه نماز و دادن زكات غافل نمى‏سازد. تو چنینى و ما همان كسانیم كه خداوند چنین توصیفشان كرده است.

قتاده بر آن حضرت گفت: به خدا راست گفتى. خدا مرا قربانت كند آن خانه‏ها سنگى و گلین نیستند. سپس گفت: درباره حكم ‏«پنیر» مرا آگاه كن. امام تبسمى كرد و فرمود: آیا پرسشهایت درباره این مسائل است؟ قتاده پاسخ داد: حكم آن را فراموش كرده‏ام. امام پاسخ داد: اشكالى در آن نیست. قتاده گفت: اگر از آن بوى مرده احساس شده باشد؟ امام گفت: اشكالى در آن نیست. زیرا هیچ رگ و استخوانى ندارد و خونى در آن نیست. بلكه از میان سرگین و خون بیرون مى‏آید. سپس فرمود: بو و نسیم به منزله مرغى مرده است كه از آن تخمى بیرون آمده باشد، آیا آن تخم را مى‏خورى؟ قتاده گفت: نه مى‏خورم و نه به كسى مى‏گویم بخورد. امام (ع) پرسید: چرا؟ گفت: چون این تخم از جوجه مرده‏اى به دست آمده است. امام (ع) گفت: اگر این تخم را مراقبت كنى و از آن جوجه‏اى به دست آید آیا آن جوجه را مى‏خورى؟گفت: آرى. امام پرسید: پس چه چیز آن تخم را بر تو حرام كرده بود و این جوجه را حلال؟ سپس فرمود: بوى مرده هم مانند تخم است، پنیر را از بازار مسلمانان و از نمازگزاران بخر و درباره آن تحقیق مكن، مگر آن كه كسى درباره آن چیزى به تو بگوید.

 

برگرفته از کتاب: سیره معصومان

 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت،     | نظرات()

تفسیر حدیثی از باقرالعلوم(ع) توسط آیت‌الله وحید خراسانی

آیت‌الله حسین وحید خراسانی از مراجع تقلید شیعیان در بحث امروز خود گفت: امام باقر (ع) در حدیثی به «جابر بن یزید جعفی» وی را به پنج چیز وصیت می‌كند كه اولین و مهم‌ترین آن‌ها پرهیز از ظلم است.
 
 آیت‌الله حسین وحید خراسانی در درس امروز قواعد فقهیه خود با توجه به ایام شهادت امام باقر (ع) به جای تدریس به بیان برخی از فضائل امام باقر (ع) پرداخت.
آیت‌الله وحید با بیان این كه برای صحبت از امام باقر (ع) ابتدا باید فاصله‌مان با اهل ولایت او معین شود، گفت: نام بردن از امام باقر (ع) آسان است، اما درك معنای «باقر» و رسیدن به مفهوم آن بسیار مشكل است.
وی با اشاره به كمیت و كیفیت علوم منتشره از امام باقر (ع) گفت: تنها «محمد بن مسلم» 16 هزار حدیث از ایشان روایت كرده است كه درك برخی از آن‌ها حداقل احتیاج به یك ماه بحث دارد. به عنوان مثال، امام در حدیثی به «جابر بن یزید جعفی» كه در جلد 75 بحارالانوار آمده است، فرمود: «تو را به پنج چیز وصیت می‌كنم: اگر به تو ظلم شد، تو ظلم نكن!» امام در این حدیث از جابر می‌خواهد كه عنوان ظلم را از لوح وجود خود پاك كند. اگر همین قسمت از حدیث امام رعایت شود، برای اصلاح دنیا و آخرت بشر كافی است.
آیت‌الله وحید با اشاره به قسمت دوم حدیث گفت: امام دراین قسمت می‌فرماید «اگر كسی به تو خیانت كرد، تو به وی خیانت نكن». امام باقر (ع) در قسمت سوم می‌فرماید «اگر تكذیب شدی و تو را به دروغ نسبت دادند، غمگین مشو!»، منظور امام این است كه اگر انسان را نیز ستایش كردند، از این ستایش خشنود نشود. بیان همین لطایف از سوی امام است كه نشان می‌دهد «باقر علوم نبییّن» است.
این مرجع تقلید شیعیان با طرح این سؤال كه چرا امام باقر (ع) ابتدا بحث ظلم را بیان كرد و سپس به بیان خیانت پرداخت، گفت: در كلام معصوم (ع) داریم كه «دِعَامَةُ الْإِنْسَانِ الْعَقْل» یعنی «عقل» عمود خیمه آدمیت است.
همچنین در حدیثی در «مستدرك‏الوسائل» آمده است كه «مَثَلُ الْعَقْلِ فِی الْقَلْبِ كَمَثَلِ السرَاجِ فِی الْبَیْت»، بنابراین نسبت ظلم به عقل مانند نسبت ظلمات به نور است. اگر در انسان، ظلم راه یابد، نور عقل وی خاموش می‌شود. به همین دلیل امام باقر (ع) ابتدا انسان را به پرهیز از ظلم سفارش می‌كند.
آیت‌الله وحید، رسیدن به مرتبه‌ای كه انسان حتی به ظالم هم ظلم نكند را نشان از طهارت تربیت‌شدگان در درگاه الهی دانست و افزود: امام باقر (ع) در ادامه حدیث می‌فرماید كه ای جابر! ولی ما كسی نیست مگر آن كسی كه اگر تمام اهل مصر و بلد جمع شوند، تمام مردم شهر بر خوبی او اتفاق كنند، ابداً خشنود نشود و در او تأثیری نگذارد. اهل ولایت امام باقر (ع) اینچنین هستند.
وی افزود: اگر همین حدیث عملی شود، مقام آدمیت به رفعت و مقامات عالی می‌رسد.
این مرجع تشیع با اشاره به روایتی از پیامبر اكرم (ص) گفت: رسول خدا فرمود: «ای جابر! باید بمانی تا سلام مرا به باقر علم النبیین برسانی.»، اصلاً عمر طولانی جابر نیز به بركت همین دعای پیامبر بود تا سلام پیامبر را به فرزندش ابلاغ كند.
آیت‌الله وحید در پایان تصریح كرد: لقب «باقر» را كسی به امام پنجم، محمد بن علی (ع) داد كه خدا در قرآن درباره او می‌فرماید «وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى»، یعنی پیامبری كه از روی هوس سخن نمی‌گوید.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: احادیث و روایات، اهل بیت،     | نظرات()

بیانات رهبر انقلاب پیرامون شخصیت امام جواد (ع)

مبتكر بحث‌های آزاد اجتماعى
بحث آزاد كار خوبى است، من موافقم با بحث آزاد؛ از اول هم موافق بودم. این نكته‌ى اول كه بحث آزاد را ما رد نمى‌كنیم بلكه استقبال هم مى‌كنیم .مبتكر بحث آزاد اجتماعى امام جواد صلوات‌الله‌علیه است. البته قبل از امام جواد هم در زمان ائمه بحث زیاد مى‌شد، اما اینى‌كه حالا بنشینند جمعا صحبت كنند امام جواد اول بار این كار را كردند.
02/03/1360

او امام و پیشاهنگ حركت ملت ایران بود
خاطره‌ى خونین 17 شهریور؛ دنباله‌ى درس جاوید فراموش‌نشدنى است كه امام جواد به ما داده است. چرا یك امام بزرگوار در 25 سالگى به شهادت مى‌رسد؟ و دستگاه جبار زمان این ذریه‌ى پیغمبر را بیش از آن تحمل نمى‌كند؟ پاسخ به این سخن را زندگى و شخصیت امام جواد به ما مى‌دهد. او مظهر مبارزه‌ى با باطل بود، او كوششگر براى حكومت الله بود. او براى خدا و قرآن مبارزه مى‌كرد، او از قدرت‌ها نمى‌ترسید، او در حقیقت امام و الگو و پیشاهنگ این حركتى بود كه امروز ملت ایران همگى دست به دست آن را تعقیب مى‌كند.
سخنرانى به مناسبت 17 شهریور در مصلى نماز جمعه‌ى تبریز 17/06/1362

زندگی امام جواد علیه‌السلام، الگویی برای جوانان
زندگى امام جواد علیه‌السلام هم الگوست. امام جواد علیه‌السلام - امامى با آن همه مقامات، با آن همه عظمت - در بیست‌وپنج سالگى از دنیا رفت. این نیست كه ما بگوییم؛ تاریخ مى‌گوید؛ تاریخى كه غیر شیعه آن را نوشته است. آن بزرگوار، در دوران جوانى و خردسالى و نوجوانى، در چشم مأمون و در چشم همه، عظمتى پیدا كرد. اینها چیزهاى خیلى مهمى است؛ اینها مى‌تواند براى ما الگو باشد.
گفت و شنود در دیدار جمعى از جوانان به مناسبت هفته‌ى جوان 07/02/1377

برنامه‌ریزی هوشمندانه مذهبی
براى مراسم دینى، اعیاد و عزادارى‌ها برنامه‌ریزى هوشمندانه بشود. بعضى از برنامه‌هایى كه اجرا مى‌شود، كاملا ناهوشمندانه است. راجع به حضرت جواد چه صحبتى در تلویزیون یا رادیو مى‌كنید؟ راجع به امام جواد، امام هادى، امام عسكرى، امام رضا و دیگر ائمه مطالب خیلى خوبى نوشته شده است. بنده كه عمرم را در این زمینه‌ها گذرانده‌ام، وقتى به این مطالب نگاه مى‌كنم، استفاده مى‌كنم و لذت مى‌برم؛ چرا از اینها استفاده نمى‌شود؟ نوشته‌هاى خوب، تحقیقات خوب و مطالب شیوا و ایمان‌آور در این زمینه‌ها فراوان است.
بیانات در دیدار رئیس و مدیران سازمان صدا و سیما 11/09/1383

درس بزرگ امام جواد(ع)
امام جواد مانند دیگر ائمه‌ى معصومین براى ما اسوه و مقتدا و نمونه است. زندگى كوتاه این بنده‌ى شایسته‌ى خدا، به جهاد با كفر و طغیان گذشت. در نوجوانى به رهبرى امت اسلام منصوب شد و در سالهایى كوتاه، جهادى فشرده، با دشمن خدا كرد به طورى كه در سن 25 سالگى یعنى هنوز در جوانى، وجودش براى دشمنان خدا غیر قابل تحمل شد و او را با زهر شهید كردند. همان‌طورى كه ائمه‌ى دیگر ما علیهم‌السلام با جهاد خودشان هر كدام برگى بر تاریخ پر افتخار اسلام افزودند، این امام بزرگوار هم گوشه‌ى مهمى از جهاد همه جانبه‌ى اسلام را در عمل خود پیاده كرد و درس بزرگى را به ما آموخت. آن درس بزرگ این است كه در هنگامى كه در مقابل قدرتهاى منافق و ریاكار قرار مى‌گیریم، باید همت كنیم كه هوشیارى مردم را براى مقابله‌ى با این قدرتها برانگیزیم. اگر دشمن، صریح و آشكار دشمنى بكند و اگر ادعا و ریاكارى نداشته باشد، كار او آسان‌تر است. اما وقتى دشمنى مانند مأمون عباسى چهره‌اى از قداست و طرفدارى از اسلام براى خود مى‌آراید، شناختن او براى مردم مشكل است. در دوران ما و در همه‌ى دورانهاى تاریخ، قدرتمندان همیشه سعى كرده‌اند وقتى از مقابله‌ى رویاروى با مردم عاجز شدند دست به حیله‌ى ریاكارى و نفاق بزنند.
بیانات در خطبه‌ى نماز جمعه 18/07/1359

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 آبان 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت، سخنان مقام معظم رهبری،     | نظرات()

حكومت و سیاست در سیره امام جواد (ع)

منش و رفتار سیاسی حضرت امام جواد (ع)، پایه هاى امامت را استوار ساخت و خط وصایت و رهبرى را در اهلبیت حفظ كرد, لیاقت و برازندگى آن حضرت را براى امامت امت به اثبات رساند.

شیعیان بطور عموم خصوصاً علویان كه امامان شیعه در رأس آن ها بودند, در عصر خلفاى بنى امیه و عصر خلافت منصور و مهدى عباسى , در بدترین حالت بسر مى بردند, و قیام هاى شیعى یكى پشت سر دیگرى توسط دستگاه حاكم سركوب مى شد, و بطور كلى شیعه بودن جرم بزرگى بود كه بواسطه ى آن , كشتن و زندان و مصادره ى اموال و ویرانى خانه هاى شیعیان , براى دستگاه خلافت امر مشروع و قانونى بود, و امامان شیعه نیز در حال تقیه بسر مى بردند, و ارتباطهاى سیاسى با شیعیان بشكل پنهانى انجام مى گرفت . اما بعد از امام كاظم (ع ) كه فعالیت هاى سیاسى زیر پردهء امامان (ع ) كم كم به ثمر مى رسید, شیعه توانست ابراز وجود نماید و جمعیت شان روبفزونى گرفت . پس از گذشت سالیان درازى كه شیعه هانمى توانستند در مورد امامت امامان ابراز عقیده نمایند, هم اكنون عظمت و منزلت ائمه (ع ) نزد مردم تا بدان جا رسیده بود كه خلفاى عباسى دیدند, نمى توانند بطور علنى و بى پرده عواطف مردم را بر انگیزند, و احساساتشان را جریحه دار سازند و به ائمه (ع ) آسیب برسانند و از طرف دیگر نمى توانستند امامان را بحال خود واگذارند, تا آزادانه و مطابق خواست ];ك ك 5 و اراده خود هر چه مى خواهند بكنند, ازین رو مناسب دیدند در برابر امامان , سیاست جدیدى اتخاذ نمایند. سازش مأمون با امام هشتم (ع ) ـ رهبر و مقتداى شیعیان ـ میزان نفوذ و توان این فرقه را در صحنه هاى فكرى و سیاسى بالا برد, مقر حضرت رضا (ع ) به خراسان و شبكه ى و كلاى آن حضرت و حضرت جواد (ع ) در نواحى و نقاط مختلف مملكت اسلامى , موجب شد كه شیعه ها بتوانند ابراز وجود نمایند, و ارتباطات سیاسى خود را مستقیماً در مقر حج در مدینه و مكه با خود امام جواد و یا با وكلاى آن حضرت برقرار نمایند. شیعیان امام جواد (ع ) در بغداد و مداین , سواد عراق و در مصر در صحنه ظاهر شدند, خراسان و رى بصورت دو مركز بزرگ شیعى درآمد, اینان علاوه بر ارتباط با وكلاى امام (ع ) خود نیز در سفر حج در مدینه و مكه به دیدار امام (ع ) مى شتافتند, بدین ترتیب ارتباط خود را با امام حفظ مى كردند. قم یكى از مراكز اصلى شیعه بود, و در دوران امامت امام جواد (ع ) ارتباط خود را با آنجناب حفظ كرده بود, و در عین حال در آن زمان مردم قم با عاملان حكومتى كه از طرف مأمون مى آمدند, مخالفت مى كردند, و درگیرى هایى را بوجود آوردند, كه موجب آن درخواست كاهش خراج و مالیات بود كه از طرف حكومت پذیرفته نشد, تا این كه با لشكر كشى مأمون توسط على ابن هشام سركوب گردید, ولى باز هم بطور پراكنده براى مدتى ادامه داشت .

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 آبان 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت،     | نظرات()

پیامک های تبریک به مناسبت میلاد مسعود امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

1. ای پسر فاطمه، نور هدی
سبزترین باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها می شود
پاکتر از آینه ها می شود
ای گل گلزار خدا، یا رضا
آینه ی قبله نما یا رضا
...
میلاد هشتمین امام، هفتمین قبله و دهمین کشتی نجات
آقا امام رضا (ع) بر شما مبارکباد.


2. السلام ای حضرت سلطان عشق
یا علی موسی الرضا ای جان عشق
السلام ای بهر عاشق سرنوشت
السلام ای تربتت باغ بهشت
---
ولادت باسعادت سلطان، امیر و ولی نعمت تمام ایرانیان، حضرت رضا-ع مبارک.


3. امام رضا-ع:
هرگز بر کسی خشم نگیر، از کسی چیزی مخواه و هرچه
برای خودت می خواهی برای دیگران نیز بخواه.
...
میلاد عالم آل محمد، هشتمین حجت سرمد،
نگین درخشان وطن، السلطان ابا الحسن، حضرت رضا-ع مبارک باد.


4. از عرش سلام سرمدی آوردند ..... آیینه ی حُسن سرمدی آوردند
با آمدن رضا(ع) از باغ بهشت ..... یک دسته گل محمدی آوردند
...
میلاد نور مبارک


5. امام رضا-ع:
خداوند، پر حرفی و تلف کردن ثروت و اظهار نیاز کردن
زیاد از همنوعان را دشمن می دارد.
...
میلاد شمس الشموس، خسرو اقلیم طوس، شاه انیس النفوس،
برشما و خانواده ی گرامیتان، تبریک و تهنیت.


6. امام رضا-ع:
هر کس در مجلسی نشیند که امر ما در آن زنده می شود، در روزی
که قلب ها می میرند، قلبش نخواهد مرد.
...
اگه به مراسم جشن میلاد آقا امام رضا-ع رفتی، ما رو هم دعا کن.


7. به گوش دل ندا آمد، که یار دلربا آمد .... به درد ما دوا آمد، رضا آمد، رضا(ع) آمد
خدا داد آنچه را وعده،‌ بشد در ماه ذیقعده ... که آمد بهترین بنده، رضا آمد ، رضا آمد


8. نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند
مردم صدای آمدنت را شنیده اند
زیباتر از همیشه شده آستان تو
آقا! چقدر ریسه برایت کشیده اند
...
ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، آقا امام رضا علیه اسلام مبارکباد.


9. حریمت قبله ی جانم/ بود حب تو ایمانم
تو را هر لحظه می خوانم/ رضا جانم، رضا جانم
منم مست ولای تو/ گدایم من گدای تو
نهادم سر به پای تو/ رضا جانم، رضا جانم
...
میلاد نور مبارک


10. امام رضا-ع:
مؤمن کسی است که چون نیکی کند مسرور می شود
و چون بدی کند، استغفار می کند.
...
خدایا بحق این امام همام، شادی و سرور واقعی و دائمی را
در دلهای ما برقرار ساز/آمین.


11. کاش من یک بچه آهو می شدم
می دویدم روز و شب در دشتها
توی کوه و دشت و صحرا روز و شب
می دویدم تا که می دیدم تو را
...
بهترین شادباش ها تقدیم به شما،
بمناسبت میلاد امام علی بن موسی الرضا-ع


12. شمع جمع شاپرکهایی رضا
ای کلید ساده مشکل گشا
آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان، ضامن آهو تویی
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها


در پایان، این حدیث های عارفانه و زیبا رو به عنوان عیدی به همه ی شما تقدیم می کنم،
شما هم با دقت بخونید و یه کم روشون فکر کنید، چون تو زندگی خیلی کاربردی اند!:


امام رضا-ع فرمود: باید هریک از شماها امر به معروف و نهی از منکر نمایید، وگرنه
شرورترین افراد بر شما تسلط یافته و آنچه که خوبان شما،
دعا و نفرین کنند مستجاب نخواهد شد.


امام رضا-ع فرمود: اولین عملی که از انسان محاسبه و بررسی می شود نماز است، چنانچه
صحیح و مقبول واقع شود بقیه ی اعمال و عبادات قبول میگردد وگرنه مردود خواهند شد.


امام رضا-ع فرمود: دین ندارد، کسی که ورع ندارد.
( ورع یعنی: انجام واجبات الهی و پرهیز از گناهان. ورع مرحله ی بالاتری از تقوا است.)


معولاً خیلی از ماها وقتی مریض میشیم، ناراحت میشیم و صبرمون رو از دست میدیم و حتی
گاهی هم از خدا بخاطر بیمار کردنمون شکایت می کنیم!
اما اگه این حدیث زیبا رو بدونیم یه کم فکرمون باز میشه و درجه ی صبر و تحمل مون بالا میره و
می فهمیم خدای مهربون، تموم کارهاش حکیمانه و از روی حساب و کتابه:


امام رضا-ع می فرماید:
بیماری برای مؤمن، رحمت و موجب پاک شدن است و برای کافر، عذاب و لعنت است،
و بیماری از مؤمن زائل نمی شود تا اینکه گناهی بر گردن او نماند.

نوشته شده در تاریخ جمعه 8 آبان 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت،     | نظرات()