تبلیغات
مذهبی فرهنگی - مطالب اهل بیت

گفتاری از آیت الله جوادی آملی بمناسبت شهادت امام صادق(ع)

اگر امروز می گویید نه غرب و نه شرق؛ چون امامتان فرمود نه بنی مروان، نه بنی عباس

امام صداقت صادق سلام الله علیه گذشته از مزایای عامّه امامت و ولایت، ویژگی خاصی دارد که همانند هر یک از ائمه علیهم السّلام مظهر نامی مخصوص از اسماء حسنای حق‌اند. حضرتش که به صادق ملقّب شد، انسانها را به فراگیری صدق دعوت می‌کند و چنین می‌گوید : تعلّموا الصّدق قبل الحدیث (1)؛ قبل از سخن گفتن، ادب صداقت را بیاموزید. خواه سخن مربوط به امور نظری باشد، حقّ بگوئید؛ خواه مربوط به امور عملی باشد، صادق باشید. تا انسان میزان صدق نشد، آگاه نیست. وقتی به صداقت آگاه نشد، معیار سخن در اختیار او نیست. نه می‌تواند سخن بگوید، نه می‌تواند سخن سخنوران را بسنجد. زیرا معیار سخن، صدق است و این صدق با جان انسان صادق عجین است و تا روح صادق نبود، هرگز انسان میزان سخن نخواهد داشت. تعلّموا الصّدق قبل الحدیث. ‌‌

و این صدق چون همان حق است و تنها محور تشخیص حق، عقل است، حضرتش ما را به تعیین محور صدق که عقل است فراخواند؛ فرمود: دعامه الانسان العقل (2). یعنی زیر بنای حیات انسان، اندیشه است. اگر در مسائل نظر گفته‌اند ای برادر! تو همان اندیشه‌ای، در مسائل عمل نیز گفته‌اند که ای برادر! تو همان اراده و نیتی. یک انسان باید خوب بفهمد و فهمیده‌ها را خوب عمل کند. لذا امام ششم؛ هم ستون اندیشه را عقل می‌داند و هم ستون عمل را عقل می‌داند که عقل چیزی است؛ به یعبد الرّحمن و یکتسب الجنان (3). و این امامان، عقل منفصل امت اسلامی‌اند که در زیارت جامعه به پیشگاه شان عرض می‌کنیم: بکم یعبد الرّحمن(4). اگر عقل هر انسانی معیار عبادت اوست، امامان معصوم (علیهم السّلام) عقل امّت اسلامی‌اند، و اگر امّت اسلامی توفیق عبادت دارند، در پرتو ارتباط با امامان است که بهم یعبد الرّحمن.

آنگاه برای اینکه انسان؛ هم در بعد نظر عاقلی نیرومند و هم در بعد عمل صاحب اراده‌ای قوی باشد، به همه ما آموخت: اصل المرء لبّه (5). یعنی انسان مرکب از دو حقیقت همسان به نام جسم و روح نیست. انسان یک حقیقت دارد که اصلش را روح و فرعش را بدن می‌سازد.

قدرت اراده یا قوت جسم؟

اگر در بلندای سخن امیر سخن علیّ بن أبیطالب علیه أفضل صلوات المصلّین می‌خوانید که ما قلعت باب خیبر بقوّه جسدانیّه و لا قوّه غذائیه و لکن بقوّه ملکوتیه و نفس بنور ربّها مضیئه(6)؛ روی قدرت اراده است. اگر حضرت فرمود: من در خیبر را با نیروی بدن نکندم، با قدرت اراده این در را از جای کندم؛ یعنی اگر اراده نیرومند شد، بدن توانمند می‌شود. قدرت روح است که بدن را نیرومند می‌کند، چه اینکه ضعف روح است که در بدن پیدا می‌شو.

این بیان امام صادق (سلام الله علیه) به هر انسانی دستور تقویّت اراده می‌دهد که به چیزی جز خدا نیندیشد. قدرت اراده در مسائل کمّی او نیست. آنکه در مسائل مادّی نیرومند است، این گرفتار ضعف اراده و قدرت بدن است. اینکه در گناه نیرومند است، چون اسیر است و انسان اسیر، ذلیل. آنکه ستم می‌کند، خواه ستم به خود، خواه ستم به غیر، او فرومایه است و انسان فرومایه از قدرت اراده محروم! فرمود: الظالم ذلیل؛ ستمکار فرومایه است. ذلّت در ظلم ظهور می‌کند و عزت در اطاعت جلوه می‌کند. فرمود: ظلم را جز انسان فرومایه، احدی نمی‌پذیرد. اگر ستم می‌کند، ذلیل است و اگر ستم می‌پذیرد، ذلیل. و قدرت اراده انسان را به عدل می‌خواند که نه سلطه‌گر باشد و نه سلطه‌پذیر؛ و اگر انسان توانست هر ستمی را در پرتو اتکای به قدرت حق حل کند، چرا از میدان وسیع اراده مدد نگیرد و بالا نیاید و دست ستم را از آستین ستمکار قطع نکند؟! که امام ششم فرمود: دعوه المظلوم تصعد الی السّماء (7). آه مظلوم و دعای ستم دیده به آسمان صعود می‌کند. این کلمه طیّبه است؛ اگر خدا فرمود: الیه یصعد الکلم الطیّب (8)، امام ششم مبین قرآن است، می‌گوید: دعای انسان ستم دیده به آسمان می‌رود. این آسمان نه یعنی فضای بالا ! آن آسمانی که رزق ما آنجاست. و فی السّماء رزقکم (9). آن آسمانی که این آسمان‌ها در آنجاست. آن آسمانی که درهایش به روی مؤمنین باز است و هرگز به چهره کفار گشوده نمی‌شود. لا تفتّح لهم ابواب السّماء(10). آن آسمانی که فرشتگان خاصّ صاحبان آنهایند، گیرندگان وحی آسمانی‌اند، و اوحی فی کلّ سماء امرها (11). آن آسمان جای صعود دعای ستم دیدگان است. یعنی اگر یک کسی بداند دعای او به درون آسمان‌ها راه پیدا می‌کند، او هرگز ستم نمی‌پذیرد، چه اینکه حاضر نیست ستم بکند.‌

اینها را امام ششم به ما آموخت و راه تقویت اراده را که همان اصالت عقل است در میدان عبادت خلاصه کرد. به ما فرمود: تنها راه قدرت اراده، عبادت است. راهی برای نیرومند کردن نیت جز عبادت نیست. فرمود: آنچنان از خدا بترس که گویا خدا را می بینی.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 مهر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت،     | نظرات()

قُتل فی مِحرابه لشِدة عَدله؛ چگونه عدالتش او را به کشتن داد؟!

متن زیر مربوط به سخنرانی آیت‌الله مرتضی مطهری در شب 19 رمضان سال 1381 ه.ق است که به نقل از کتاب 20 گفتار استاد شهید در ادامه آمده است:

«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم‏ الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس و لیعلم‏ الله من ینصره و رسله بالغیب‏إن الله قوی عزیز»(1)
«إن الله یأمر بالعدل و الاحسان وإیتاء ذی‏القربی و ینهی عن الفحشاء و المنكر و البغی یعظكم لعلكم تذكرون»(2) این دو آیه كریمه از دو سوره است و هر كدام در یك جای از قرآن است. آیه اول آیه بیست و پنجم از سوره حدید است و آیه دوم آیه نودم از سوره‏ نحل است. در هر دو آیه از یك مطلب یاد شده و آن موضوع عدالت است. البته هر آیه مطلب اضافه‏ای نسبت به دیگری دارد. در آیه اول می‏فرماید:" ما پیغمبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنها كتاب و مقیاس و وسیله اندازه‏گیری فرستادیم تا مردم بر میزان‏ عدالت عمل كنند. آهن فرستادیم كه فلزی محكم و با صلابت است و منافعی‏ برای حیات بشر در بردارد. علت دیگر فرستادن پیغمبران این است كه آمدن‏ آنها وسیله امتحانی باشد و معلوم و روشن شود كه چه كسی به یاری حق و اهل‏ حق می‏شتابد و چه كسی نمی‏شتابد. خداوند نیرومند و غالب است." در آیه دوم می‏فرماید:" خدا امر می‏كند به عدالت و به نیكی و كمك و صله‏ارحام، و نهی می‏كند از كارهای زشت و بد و ظلم. خداوند پند می‏دهد تا شما متذكر بشوید".

در آیه اول هدف كلی ادیان آسمانی را برقرار شدن موازین عدالت ذكر می‏كند، و در آیه دوم به عنوان یك اصل از اصول و مبانی كلی اسلام و به‏ عنوان معرفی روح اسلام، می‏فرماید خداوند به عدل و احسان امر می‏كند و از فحشاء و زشتكاریها و بدیها و ظلمها نهی می‏كند.

موضوع عدل و احسان، خصوصا موضوع عدل، گذشته از اینكه در خود قرآن‏ كریم مكرر ذكر شده، در تاریخ اسلام و در میان مسلمین فصلی طولانی دارد - چه از نظر علمی در تاریخ علوم اسلامی و چه از نظر عملی و اجرایی در تاریخ‏
اجتماعی و سیاسی اسلام و چون واقعا یكی از اركان اسلام اصل عدل است، شایسته است كه در اطراف آن صحبت شود، مخصوصا ما شیعیان كه یكی از اصول دین را عدل می‏دانیم.

عدل از اصول دین

اصول دین را پنج چیز می‏شماریم: توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد. عدل و امامت اختصاصا در شیعه از اصول دین شمرده شده و گاهی ایندو را به‏ نام دو اصل مذهب می‏نامند، كه البته مقصود، این است كه از نظر اسلام‏ شناسی این مذهب و از نظر دید پیشوایان این مذهب، عدل و امامت هم از اصول اسلام است، پس معلوم می‏شود از نظر مذهب و طریقه ما اصل عدل بسیار مهم است و در ردیف‏ مسائلی از قبیل مسائل اخلاقی نیست. لذا به همین مناسبت در این شبهای‏ عزیز كه فرصتی هست، تا حدی كه مقدور است، در اطراف این اصل و تاریخچه آن كه با سرنوشت ما و وضع حاضر ما بستگی دارد مطالبی به عرض‏ شنوندگان می‏رسانم، بعلاوه اینكه این شبها تعلق دارد به امام عادل علی‏ الاطلاق، مجسمه عدل و مساوات، شیفته حق و انصاف، نمونه كامل بشر دوستی‏ و رحمت و محبت و احسان، مولای متقیان علی (ع) كه حتی دیگران‏ درباره‏اش گفتند قاتل او همان عدل و مساواتش بود (و قتل فی محرابه لشده‏ عدله).

دشمن طاووس آمد پر او
ای بسا شه را بكشته فر او
گفت من آن آهوم كز ناف من
ریخت آن صیاد خون صاف من

علی، شهید عدالت

راستی كه علی مرتضی مجسمه عدل و نمونه رحمت و محبت و احسان بود. امشب شب ضربت خوردن این شهید عدالت است، ضربتی كه در راه تصلب و انعطاف ناپذیری از حق و عدالت و دفاع از حقوق انسان خورد و در عین حال‏ همین ضربت به مرارتها و مجاهدتها و مشقتها و رنجهای او در این راه خاتمه‏ داد و او را در حال انجام وظیفه از پا در آورد، ضربتی كه خود او را آسوده كرد اما جهان اسلامی را تا ابد در مرگ همچو امام عادلی كه اگر حكومتش مدتی ادامه پیدا می‏كرد، جامعه نمونه كامل و درخشان اسلامی جامه‏ عمل می‏پوشید، سوگوار ساخت.

اینكه خود او را آسوده و راحت كرد و از نظر شخص خودش آسایش یافت، تعبیری است كه از كلام خودش اقتباس كرده‏ام در همان حال كه در اثر آن‏ ضربت در بستر افتاده بود فرمود: مثل من مثل تشنه‏ای است كه در شب‏ تاریك در صحرای بی پایانی در جستجوی آب روان باشد و ناگهانی به آب‏ برسد و من همیشه از خداوند می‏خواستم كه هر وقت مقرر شده بمیرم، در بستر نمیرم، در راه خدا كشته شوم و این آرزوی من بود كه به آن رسیدم («و ما كنت‏إلا كقارب ورد و طالب وجد») (3)

چه عدالتی موجب شهادت علی شد؟

به هر حال، چون امشب همچو شبی است، در طلیعه سخنم در این چند شب‏ شمه‏ای از عدالتها و احسانهای مولای متقیان عرض می‏كنم و در اطراف این‏ كلمه توضیح می‏دهم كه چگونه عدالت علی (ع) قاتلش شد و چگونه تصلبش در این راه، آشوبها و فتنه‏ها از طرف آنها كه عدالت علی مستقیما بر ضرر آنها بود به پا كرد، و این عدالت چه جور عدالتی بود. آیا یك عدالت صرفا اخلاقی بود نظیر آنچه می‏گوییم امام جماعت یا قاضی‏ یا شاهد طلاق یا بینه شرعی باید عادل باشد؟ این جور عدالتها كه باعث قتل‏ كسی نمی‏شود، بلكه بیشتر باعث شهرت و محبوبیت و احترام می‏گردد. آن نوع عدالت مولی كه قاتلش شناخته شد، در حقیقت، فلسفه اجتماعی او و نوع تفكر مخصوصی بود كه در عدالت اجتماعی اسلامی‏ داشت و خودش شدیدا اصرار می‏ورزید كه عدالت اجتماعی اسلام و فلسفه‏ اجتماعی اسلام صرفا همین را اقتضا می‏كند. او تنها عادل نبود، عدالتخواه بود. فرق است بین عادل و عدالتخواه،همان طوری كه فرق است بین آزاد و آزادیخواه. یكی آزاد است یعنی خودش‏ شخصا مرد آزادی است، و یكی آزادیخواه است یعنی طرفدار آزادی اجتماع‏ است و آزادی هدف و ایده اجتماعی اوست.

علم هم همین طور است: یكی‏ شخصا عالم است، یكی علاوه بر این طرفدار عمومیت علم و سواد و تعلیم‏ عمومی است. همین طور است عدالت: یكی شخصا آدم عادلی است، و یكی‏ عدالتخواه است، عدالت فكر اجتماعی اوست. باز مثل اینكه یكی صالح‏ است و دیگری اصلاح طلب. در آیه كریمه قرآن می‏فرماید" «كونوا قوامین‏ بالقسط»" (4) قیام به قسط یعنی اقامه و به پاداشتن عدل، و این غیر از عادل بودن از جنبه شخصی است.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 شهریور 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت،     | نظرات()

صلح امام حسن(ع)؛ پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ

فرزاد جهان بین: امام حسن(ع) اولین فرزند امام علی و فاطمه زهرا(س) در نیمه ماه رمضان سال دوم یا سوم هجری در شهر مدینه به دنیا آمد و بعد از شهادت امام علـی(ع) شـش ماه حكـومت كرد و درسال پنجاهـم هجری, به وسیله زهری كه همسرش جعده به دستـور معاویه به او خـورانـد, در 48 سالگـی به شهادت رسیـد. مزار شریفـش در قبرستان بقیع, در كنـار سه امـام معصـوم دیگـر, زیـارتگاه خیل شیفتگـان آن حضـرت است.

جلال الدین سیوطی دركتاب"تاریخ الخلفاء" می نویسد:"امام حسن در سال سـوم هجرت به دنیا آمد و شبیه تریـن شخص به پیامبر اكرم(ص) بود, در روز هفتم تولدش پیامبر(ص) گوسفندی را برای او عقیقه كرد و موی سرش را تراشید و هم وزن آن را نقره صدقه داد.او یكی از پنج نفر اهل كساء است.پیامبر(ص) فرمـود: پروردگارا مـن اورا دوست می دارم پس او را دوست داشته باش.و فرمود: حسـن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشت اند.ابـن عباس گفت: حسـن بر دوش پیامبر سوار بود, شخصی به آن حضرت گفت: ای پسر! خوب مركبی را سوار شـده ای پیامبر فرمـود: بلكه خـوب راكبـی است."

یکی از پرسشهای عمیق و معروفی که در خصوص این امام همام(ع) مطرح است این است که چرا ایشان با معاویه صلح کرد؟ به عبارت روشنتر، بدون تردید معاویه از طواغیت ستمگر بود، و باطنی آمیخته با شرک و کفر داشت، و بدون تردید از دیدگاه اسلام، سازش با طاغوت نه تنها جایز نیست، بلکه از گناهان کبیره است، زیرا موجب تأیید طاغوت شده و یک نوع معاونت بر ظلم به حساب می آید. از آیات بسیار و روایات بیشمار، از سازش با بیگانه و طاغوت، نهی شدید شده است. بنابراین چرا امام حسن (ع) با معاویه صلح کرد؟! این سؤال از همان آغاز صلح، تا کنون مطرح بوده و هست و همواره از آن سخن به میان می آید، و گاهی این مطلب نیز بر این سؤال افزوده می شود، که چرا امام حسین (ع) با یزید، صلح و بیعت نکرد، ولی امام حسن (ع) با معاویه، صلح و بیعت کرد؟!

۱- در آغاز، باید توجّه کرد، که صلح با سازش تفاوت بسیار دارد. آنانکه از صلح امام حسن (ع)، به "سازش او با معاویه" تعبیر می کنند، به طور کامل در اشتباهند. صلح اسلامی که امام حسن (ع) آن را پذیرفت، هرگز به معنی سازش نبود، بلکه همچون صلح حدیبیّه رسول خدا(ص) با مشرکان مکّه، بر اساس شرایطی بود که موجب حفظ نیروها، و کسب امتیازها می گردید.

زندگی و چگونگی برخوردهای امام حسن (ع) با معاویه و اصحاب معاویه، نشان می دهد که امام حسن (ع) هرگز اهل سازش و کرنش در برابر معاویه نبود، بلکه صلح او یک "نرمش قهرمانانه ای" بود که در شرایط بسیار سخت، چاره ای جز انتخاب آن نبود، و چنین انتخابی در چنان شرایط، دلیل بر عقل و دوراندیشی عمیق و وسیع، و شجاعت فوق العاده انتخابگرش می باشد. معاویه بعد از انعقاد صلح اعلام کرد که به آن شرایط عمل نمی کند، و همین اعلام او، ماهیّت پلید و باطن ناپاک او را برای مسلمانان آشکار ساخت و در دراز مدّت ضربه مهلکی بر حکومت و دودمان بنی امیّه وارد نمود. معاویه بعد از قبضه نمـودن حكـومت در یك سخنرانـی بیان می دارد:

"به خـدا سـوگنـد مـن با شما برای ایـن نجنگیدم كه نماز بگزارید و روزه بـدارید و حج به جا آورید و زكات بپردازید بلكه به ایـن منظور با شما جنگیـدم كه به شما فرمان دهم, و همانا این مقام را خدا به مـن عطا كرده در حالیكه شما ناخشنود بـودید.هان مـن حسـن را امیدوار كردم, چیزهایی را به او دادم و كنون همه آنها زیر پای مـن است و به هیچ شرطی وفا نمی كنـم"

بر همین اساس امام باقر (ع) در پاسخ کسی که به صلح امام حسن (ع) انتقاد داشت، فرمود: اسکت فانه اعلم بما صنع، لولا ما صنع لکان امرٌ عظیمٌ.

«ساکت باش، امام حسن (ع) به آنچه انجام داده داناتر است. اگر او صلح را نمی پذیرفت، خطر بزرگی به پیش می آمد.»

نوشته شده در تاریخ شنبه 14 شهریور 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت،     | نظرات()

زیارت حضرت علی اكبر علیه السلام

علی اکبر

شیخ بزرگوار ابن قولویه در كتاب كامل الزیاره، ص 329 به سند صحیح از ابی حمزه ثمالی نقل كرده كه امام صادق(ع) چگونگی زیارت امام حسین(ع) را به او آموخت و گفت: پس به جانب علی بن الحسین كه نزد پای امام حسین است رو كن و بگو:

السَّلام عَلیكَ یا ابنَ رَسُولِ اللهِ وَ رَحمةُ اللهِ وَ بَرَكاتُُهُ وَ ابنُ خَلیفَةِ رَسُولِ اللهِ و ابن بِنتَ رَسُولِ اللهِ وَ رَحمَةُاللهِ وَ بَرَكاتُهُ مُضاعَفَةً كُلَّما طَلَعَتِ الشَّمسُ أَو غَرَبَت السَّلامُ عَلیكَ وَ رَحمةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ.

بِأَبی أَنتَ وَ أُمّی مِن مَذبُوح وَ مَقتُولٍ مِن غَیرِ جُرمٍ بِأَبی وَ أُمّی دَمُكَ المُرتَقی بِهِ إلی حَبیبِ اللهِ بِأَبی أَنتَ وَ أُمّی مِن مُقَدَّمٍ بَینَ یدَی أَبیكَ یحتَسِبُكَ وَ یبكی عَلَیكَ مُحترقاً عَلیكَ قَلبُهُ یرفَعُ دَمَكَ ألی عِنانِ السَّماءِ لا یرجَعُ مِنهُ قَطرَةٌ وَ لا تَسكُنُ عَلیكَ مَن أَبیكَ زَفرَةٌ حینَ وَ دَّعَكَ لِلفِراقِ فَمَكانُكُما عِندَاللهِ مَعَ آبائِكََ الماضینَ وَ مَعَ أُمَّهاتِكَ فی الجِنانِ مُنَعَّمینَ أَبرَأُ إلی اللهِ مِمَُن قَتَلَكَ وَ ذَبَحَكَ.

سپس خود را بر قبر بیانداز و دست خود را بر آن قرار ده و بگو:

سَلامُ اللهِ وَ سَلامُ مَلائِكَتِهِ المُقَرَّبینَ وَ أنبِیائِهِ المُرسَلینَ وَعِبادِهِ الصالِحینَ عَلیكَ یا مَولای وَ ابنَ مَولای وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَركاتُهُ .

صَلی اللهُ عَلیكَ وَ عَلی عِترَتَكَ وَ أَهل بَیتِكَ وَ آبائِكَ وَ أَبنائِكَ وَ أُمَّتهاتِكَ الأَخیارِ الأَبرارِ الَّذینَ أَذهَبَ اللهُ عَنهُمُ الرِّجسَ وَ طَهَّرَهُم تَطهیراً.

السَّلامُ عَلیكَ یا ابنَ رَسُولِ اللهِ وَ ابنَ أَمیرِالمُؤمِنینَ وَ ابنَ الحُسینِ ابنِ عَلِی وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ.

لَعَنَ اللهُ قاتِلَكَ وَ لَعنَ الله ُمَنِ استَخَفَّ بِحَقِّكُم وَ قَتََلَكُم وَ لَعَنَ مَن بَقِی مِنهُم وَ مَن مَضی نَفسی فِداؤُكُم وَ لِمَضجَعِكُم صَلَّی اللهُ عَلیكُم وَ سَلَّمَ تَسلیماً كَثیراً.

سپس گونه خود را بر قبر بگذار و بگو:

صَلَّی اللهُ عَلیكَ یا أَبا الحَسَنِ. (سه بار)

بِأَبی أَنتَ وَ أُمی أَتیتُكَ زائِراً وافِداً عائِذاً مِمّا جَنَیتُ عَلی نَفسی وَ احتَطَبتُ عَلی ظَهری أَسأَل اللهَ وَ وَلیی أَن یجعَلَ حَظّی مِن زِیارَتِكَ عِتقَ رَقبَتی مِنَ النّارِ.

ای فرزند رسول خدا و ای فرزند جانشین رسول خدا و ای فرزند دختر رسول خدا، سلام بر تو و رحمت و بركات خدا بر تو باد، هر دم كه خورشید طلوع و غروب كند. سلام بر تو و رحمت و بركات خدا بر تو باد.

پدر و مادرم فدای تو ای سربریده و ای كشته بی گناه ، پدر و مادرم فدای خون تو كه به سوی حبیب خدا( پیامبر) اوج گرفت. پدر و مادرم فدای تو كه پدرت تو را ( مانند هدیه ای گرانبها) با دستان خود ( برای خدا) تقدیم كرد در حالیكه بر تو می گریست و دل می سوزاند و خون تو را به سوی آسمان می پاشید و قطره ای از آن باز نمی گشت و پدرت از گریه آرام نگرفت هنگامی كه تو را وداع می گفت. پس جایگاه شما نزد خدا، با پدران و مادرانتان، در بهشت و برخوردار از نعمتهای بهشتی است. از آنكه تو را كشت و تو را سر برید، به سوی خدا دوری می جویم.

سلام خدا و رحمت و بركات او و سلام فرشتگان مقرب و پیامبران و بندگان شایسته خدا بر تو ای مولا و فرزند مولای من. درود خدا بر تو بر عترت و خاندان و پدران و فرزندان و مادران تو كه شایسته و نیك بودند و خداوند هر گونه پلیدی را از آنان دور ساخت و آنان را پاكیزه وطاهر گردانید. سلام بر تو ای فرزند رسول خدا و ای فرزند امیرالمؤمنین و ای فرزند حسین بن علی و رحمت و بركات خدا بر تو.

خداوند لعنت كند كسی كه با تو جنگید و كسی كه حق شما را نادیده گرفت و شما را كشت. و تمام رفتگان و زندگان آنان را خدا لعنت كند. جانم به فدای شما و مرقد شما. درود و سلام فراوان خدا بر شما باد.

درود خدا بر تو ای ابالحسن ، پدر و مادرم به فدایت، به سوی تو آمدم و تو را زیارت می كنم و از جنایتهایی كه بر نفس خود روا داشته ام و گناهانی كه بر دوش خود حمل كرده ام به تو پناه می آورم.از خداوند كه ولی تو و ولی من است می خواهم تا بهره مرا از زیارتت نجات از آتش دوزخ قرار دهد.


شکوری

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 مرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت،     | نظرات()

مسیح مناجات ( ویژه نامه ولادت امام سجاد علیه السلام )

 امام سجاد هم ضامن آهو بود 
 سُنیها هم عاشق امام سجادند! 
 یکی از دو گناهی که خدا نمی بخشد 
 همسایه‌ات را تحمل کن 
 با دانشمندان درباری باید جنگید 
 نهضت خدمت رسانی 
 امام سجاد در خدمت مردم 
 کمک به دیگران چه فایده‌ای دارد؟ 
 خطر کمک نکردن به مردم 
 دعای خدمت رسانی ! 
 بدوید به مردم کمک کنید 
 تا کی برای این و آن می دوی؟ 
 رفتار اجتماعی را از امام سجاد بیاموزیم 
 با دوستان 
 با آنهایی که دوستشان نداریم 
 نفسهای یک شاعر 
 حرفهای از جنس نور و آیینه (حدیث) 
 زیباترین روح پرستنده 
 با صحیفه آشنا شویم 
 مرغزار ناز و نیاز (صحیفه سجادیه) 
 گلریزان (مولودیهای شاد شاد) 
 نغمه‌های داودی (غزلخوانی میلاد) 
 همراه سخن عشق (داستانهای کوتاه و شنیدنی) 
 گنجینه مولودی های امام سجاد علیه السلام  
 عترت حضرت زین العابدین 
 کتابخانه تخصصی امام سجاد علیه السلام 
 ویژه‌نامه سالهای گذشته 
 تصاویر ویژه 
 Screensaver 

 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 مرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت،     | نظرات()

زندگی نامه حضرت ابوالفضل(ع)

 

میلاد فرزند شجاعت

ده سال پس از رحلت حضرت رسول(ص) و حضرت فاطمه(س)، وقتی علی(ع) به فكر گرفتن همسر دیگری بود، عاشورا در برابر دیدگانش بود. برادرش «عقیل » را كه در علم نسب‏ شناسی وارد بود و قبایل و تیره‏ های گوناگون و خصلتها و خصوصیّتهای اخلاقی و روحی آنان را خوب می‏شناخت طلبید. از عقیل خواست كه: برایم همسری پیدا كن شایسته و از قبیله ‏ای كه اجدادش از شجاعان و دلیر مردان باشند تا بانویی این چنین، برایم فرزندی آورد شجاع و تكسوار و رشید.

 

پس از مدّتی، عقیل زنی از طایفه كلاب را خدمت امیرالمؤمنین(ع) معرفی كرد كه آن ویژگی ها را داشت. نامش «فاطمه»، دختر حزام بن خالد بود و نیاكانش همه از دلیرمردان بودند. از طرف مادر نیز دارای نجابت خانوادگی و اصالت و عظمت بود. او را فاطمه كلابیّه می گفتند و بعدها به «امّ‏ البنین» شهرت یافت، یعنی مادرِ پسران، چهار پسری كه به ‏دنیا آورد و عبّاس یكی از آنان بود.

 

عقیل برای خواستگاری او نزد پدرش رفت. وی از این موضوع استقبال كرد و با كمال افتخار، پاسخ آری گفت. حضرت علی(ع) با آن زن شریف ازدواج كرد. فاطمه كلابیّه سراسر نجابت و پاكی و خلوص بود. در آغاز ازدواج، وقتی وارد خانه علی(ع) شد، حسن و حسین (علیهماالسلام) بیمار بودند. او آنان را پرستاری كرد و ملاطفت بسیار به آنان نشان داد.

 

گویند: وقتی او را فاطمه صدا كردند گفت: مرا فاطمه خطاب نكنید تا یاد غمهای مادرتان فاطمه زنده نشود، مرا خادم خود بدانید.

 

ثمره ازدواج حضرت علی با او، چهار پسر رشید بود به نامهای: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، كه هر چهار تن سالها بعد در حادثه كربلا به شهادت رسیدند. عباس، قهرمانی كه در این بخش از او و خوبی‏ها و فضیلتهایش سخن میگوییم، نخستین ثمره این ازدواج پر بركت و بزرگترین پسر امّ البنین بود.

 

فاطمه كلابیه (امّ البنین) زنی دارای فضل و كمال و محبّت به خاندان پیامبر بود و برای این دودمانِ پاك، احترام ویژه ‏ای قائل بود. این محبت و مودّت و احترام، عمل به فرمان قرآن بود كه اجر رسالت پیامبر را «مودّت اهل بیت» دانسته است(4). او برای حسن، حسین، زینب و امّ كلثوم، یادگاران عزیز حضرت زهرا (س)، مادری می‏كرد و خود را خدمتكار آنان می‏دانست. وفایش نیز به امیرالمؤمنین (ع) شدید بود. پس از شهادت علی(ع) به احترام آن حضرت و برای حفظ حرمت او، شوهر دیگری اختیار نكرد، با آن كه مدّتی نسبتاً طولانی (بیش از بیست سال) پس از آن حضرت زنده بود.

 

ایمان والای امّ البنین و محبتش به فرزندان رسول خدا چنان بود كه آنان را بیشتر از فرزندان خود، دوست می‏داشت. وقتی حادثه كربلا پیش آمد، پیگیر خبرهایی بود كه از كوفه و كربلا می‏رسید. هركس خبر از شهادت فرزندانش می‏داد، او ابتدا از حال حسین(ع) جویا می‏شد و برایش مهمتر بود.

 

عبّاس بن علی(ع) فرزند چنین بانوی حق شناس و بامعرفتی بود و پدری چون علی بن ابی طالب(ع) داشت و دست تقدیر نیز برای او آینده ‏ای آمیخته به عطر وفا و گوهر ایمان و پاكی رقم زده بود.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 مرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت،     | نظرات()

کنیه ها و القاب امام کاظم علیه السلام

امام كاظم علیه السلام

 لقب و كنیه در زبان عربى نمایانگر نحوهء پذیرش جامعه و طرز تلقى آن از فرد مى باشد و هویت شخصى او را در زندگى روشن مى سازد، و تقریبا یك نوع تاریخ و سرگذشت متحركى است كه از شخص، ثابت مى ماند از این رو گاهى یك فرد به تناسب شئون و خدمات و فعالیت‌ها یا خصائص و و یژگى‌هاى خود داراى عناوین و القاب متعددى مى گردد. از این رو قهرمان گفتار ما نیز داراى چند کنیه و لقب افتخار آمیز و انسانى مى باشد:

1. ابوالحسن اول:

 البته این سه كنیهء زیر نیز در موارد نادر بر او اطلاق مى شد:

ابو ابراهیم، ابو على، ابو اسماعیل. این چهار كنیه نام‌هاى دوم او بودند كه گاهى در مكاتبات و اغلب در كتب حدیث اطلاق شده است كه كنیه ى نخستین، معروف ترین و مشهورترین آنها مى باشد و آن كنیه خاطرات و مبارزات امام نخستین را در دلها زنده مى سازد و چند تن از پیشوایان معصوم ما این كنیه را داشتند كه پس از حضرت على (علیه السلام) امام كاظم (علیه السلام)، امام رضا (علیه السلام)، امام جواد (علیه السلام) داشته اند، از این رو محض تشخیص كامل، مقصود از «ابوالحسن» بدون قید، على (علیه السلام) و «ابوالحسن الأول» امام موسى (علیه السلام) و «ابوالحسن الثانى» امام رضا (علیه السلام) و «ابوالحسن الثالث» امام جواد (علیه السلام) است.

2. كاظم (فرو دهنده ى خشم):

امام در مقابل سعه ى صدر و حلم و بردبارى و گذشتى كه داشت اغلب به دشمنان و بدخواهان و متجاوزین حقوق شخصى و خصوصى خود نیز عفو و گذشت داشت. و گاهى نه تنها مرتكب قصاص یا انتقام نمى گشت بلكه طرف را مورد عنایت و بذل توجه خاص خود قرار مى داد.

 

مقصود از «ابوالحسن» بدون قید، على (علیه السلام) و «ابوالحسن الأول» امام موسى (علیه السلام) و «ابوالحسن الثانى» امام رضا (علیه السلام) و «ابوالحسن الثالث» امام جواد (علیه السلام) است.

3. عالم:

آگاه و دانشمند لقبى بود كه در آن عصر مشعشع اسلامى، در بین جمع علما و دانشمندان متعددى كه حضور داشتند روى و فور علم و احاطه ى كامل او بر علوم و دانش‌هاى عصر، به آن بزرگوار اختصاص یافته بود.

 

4. صالح (فرد شایسته):

عنوانى بود كه دوستان و علاقه‌مندان بر اساس شایستگى و لیاقت و اطاعت به امام داده بودند و گاهى این لقب، علامت، رمز، و استتارى بود كه مى خواستند بیگانگان از راز شیعه آگاه نگردند.

 

5. باب الحوائج:

 لقبى است كه مردم بغداد، پس از تجربه‌هاى فراوان و امتحان‌هاى مكرر در مواقع نیازمندى و گرفتارى هنگام توسل به درگاه الهى از احترام وجودى آن بزرگوار بهره و ر شده و به درخواست‌هاى خود به بركت توسل به آن محبوب حضور الهى، نایل آمده بودند از اینرو او را «باب الحوائج» نامیده اند و این لقبى است كه پس از رحلت به ایشان تعلق گرفته است كه در تأیید آن از منابع اهل سنت مطالبى در بخش آراء و گفته‌هاى این كتاب آورده شده است كه مطالعه خواهید فرمود.

6. صابر (پایدار):

 

استقامت كننده در برابر جور و ظلم‌هائى كه از طرف خلفاى غاصب نسبت به آن شخصیت عالیقدر صورت مى گرفت. چون خلفاى جور او را با انواع و اقسام ناروائى ها و مظالم اذیت كردند ولى او با ثبات و استقامت كوچكترین ضعف و فتورى را از خود نشان نداد.

 

 7. امین:

امانت دارى، درستكارى در اداء امانت، به تمام معناى كلمهء آن، در وجود آن بزرگوار فراهم آمده بود. چون او علاوه بر امانتدارى دنیوى، امین صادق و درستكار واقعی در اداء رسالت الهى، و انجام تعهدات انسانى و پیشوائى ملت بود به حدى كه در راه أداى امامت، جان خود را نیز فدا نمود و زندگى را در زندان ها سپرى ساخت تا انسان ها آزاد و سرفراز زندگى كنند.

نوشته شده در تاریخ شنبه 27 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت،     | نظرات()

سلامتی علی (علیه السلام ) در چیست؟

حضرت علی علیہ السلام

 

یکی از بزرگوارترین صحابه پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام)، عمار یاسر است. پدر او یاسر و مادر گرامیش سمیه اولین شهیدان اسلام هستند. درباره ایمان حقیقی خود او نیز آیاتی از قرآن نازل شده است . برتر از همه آنکه پیامبر فرمودند: عمار از پوسته میان دو چشم به من نزدیکتر است.یعنی  عمار در چشم من جای دارد وگروه ظالم و ستمکار به شهادت خواهند رساند.

اما یکی از ماندگارترین تصویرهای دوران مدینه را ما از زبان عمار به یادگار داریم. عمار روایت می کند:

هنگامیکه آیات نخستین  سوره عنکبوت نازل شد

 الم أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِینَ  أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ أَن یَسْبِقُونَا سَاء مَا یَحْكُمُونَ  

ترجمه: الف ، لام ، میم آیا مردم پنداشتند كه تا گفتند ایمان آوردیم، رها مى‏شوند و مورد آزمایش قرار نمى‏گیرند؟ و به یقین، كسانى را كه پیش از اینان بودند آزمودیم، تا خدا آنان را كه راست گفته‏اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد.آیا كسانى كه كارهاى بد مى‏كنند، مى‏پندارند كه بر ما پیشى خواهند جست؟ چه بد داورى مى‏كنند.

آری تمام ترس و تلاش علی (علیه السلام) دین اوست .باشد که پاسدار دین شریف باشیم.

پیامبر رو بسوی من کرده و فرمودند پس از من دوره ای فرا میرسد که شمشیر در میان  مردم حاکم خواهد شد تا آنجا که برخی یکدیگر را خواهند کشت و بعضی از یکدیگر تبری و بیزاری خواهند جست. پس در چنین روزگاری بر تو باد پیروی از این مرد کم موی که در سمت راست من نشسته است  یعنی علی ابن ابیطالب (علیه السلام) و ای عمار اگر مردم به هر سوی و کوی رو نهادند تو تنها از راهی برو که علی می رود واز میان مردم و غوغایشان کناره بگیر، ای عمار بدان علی هرگز تو را از راه حق گمراه نمی کند  و وارد سرزمین گمراهی نمی کند، ای عمار بدان  پیروی از علی همانا پیروی از من است  و پیروی من  همانا پیروی از خداست.

آنگاه پیامبر فرمودند: یاعلی! تو نیز دچار مشقت و سختی خواهی شد. علی (علیه السلام )پرسید: آیا دینم به سلامت باقی خواهد ماند؟ پیامبر فرمودند: آری. علی (علیه السلام ) سرافرازانه فرمود: اگراینگونه باشد من هرگز از چیزی باکی نخواهم داشت.

آری تمام ترس و تلاش علی (علیه السلام) دین اوست .باشد که پاسدار دین شریف باشیم.

 

گروه دین و اندیشه تبیان_رضاسلطانی


مناقب ابن شهرآشوب : أبو طالب الهروی باسناده عن علقمة وأبی أیوب أنه لما نزل " ألم أحسب الناس " الآیات قال النبی ( صلى الله علیه وآله ) لعمار إنه سیكون بعدی هنات حتى یختلف السیف فیما بینهم ، وحتى یقتل بعضهم بعضا وحتى یتبرأ بعضهم من بعض ، فإذا رأیت ذلك فعلیك بهذا الأصلع عن یمینی ، علی بن أبی طالب ( علیه السلام ) فان سلك الناس كلهم وادیا [ وسلك علی وادیا ] فاسلك وادی علی ، وخل عن الناس ، یا عمار إن علیا لا یردك عن هدى ولا یردك إلى ردى ، یا عمار طاعة علی طاعتی ، وطاعتی طاعة الله ( 2 ) .|برت ، قال : تلاقى جهدا ، قال : أفی سلامة من دینی ، قال : نعم ، قال : فإذا لا أبالی .|

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت،     | نظرات()

چرا پیامبر او را زینب نامید؟

یا زینب کبری

در پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرت (1) خانه نبوت با بى‏قرارى تمام در انتظار مولودى بود . پس از آن كه لحظه فرخنده فرا رسید، خبر مسرت بخش آن منتشر شد و عطر خوش این ولادت كوچه‏هاى مدینه را فراگرفت. رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله پس از تبریك و تهنیت، نام او را «زینب‏» گذاشت تا به این وسیله خاطره دختر مرحومه‏اش «زینب‏» را كه كمى قبل از ولادت این كودك، جهان را بدرود گفته بود زنده نگاه دارد. او بعدها در كسب فضایل و مناقب و كمالات انسانى زبان زد عام و خاص گشت; به حدى كه براى او بیش از 60 لقب ذكر شده است. برخى از این القاب عبارتند از: نائبة الزهراء، ملیكة النساء، سیدة العقایل، فصیحة، بلیغة، كاملة، عابدة، فاضلة، عارفة، صابرة، و عظیمة بلواها. (2)

مرحوم آیت الله محمد حسین غروی اصفهانى معروف به كمپانى در سروده‏هاى معروف خود به فضائل و القاب آن بانوى بزرگ اشاره كرده است كه براى اختصار به ذكر برخى از ابیات آن اكتفا مى‏كنیم:

 

ما ورثتـه مـن نـبـى الـرحـمة  
جوامع العلم اصول الحكمـة
سر ابیـهـا فى علـو الـهـمـة
والصبر فى الشدائد الملمة
ثـبـاتـهـا تـنـبـئ عـن ثـبـاتــه
كان فیــها كــل مـكـرمــاتــه
لها من الصبر على المصائب
ما جل ان یعد فى العجائب3

 

«او گنجینه های علم و اصول حكمت را از پیامبر رحمت‏ به ارث برده است. در بلند مرتبه بودن همت و صبر در سختیهاى خسته كننده و طاقت فرسا سرّ پدرش بود. (یعنى اوصاف پدرش در او نهان بود).

استقامت و ثبات زینب از استقامت و ثبات پدرش خبر مى‏دهد، گویا در وجود او تمام كرامتها [و صفات پسندیده] حضرت على علیه السلام وجود دارد. در صبر و شكیبایى بر مصیبتها آن چنان بود كه نزدیك است از عجائب شمرده شود.»

 

آن بانوى بزرگ كه در دوران زندگى خود با حوادث و مصائب بزرگى مواجه شده بود، در نیمه رجب سال 62 هجرى در سن 56 سالگى با كوله‏بارى از غم و اندوه، دنیاى فانى را وداع گفت و به دیار حق شتافت. (4)

از آن جا كه شخصیت‏ حضرت زینب علیها السلام با واژه صبر و استقامت در برابر مصائب و سختیها قرین است‏به حدى كه او را «ام المصائب‏» و «ام العزائم‏» نامیده‏اند.


1) فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفى، احمد الرحمانى الهمدانى، نشر مرضیة، ص‏634.

2) زینب كبرى عقیله بنى هاشم، حسن الهى، مؤسسه فرهنگى آفرینه، ص‏62 - 63.

3) همان، ص‏64 - 67.

4) اخبار الزینبات، یحیى بن الحسن بن جعفر، ص‏122.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت،     | نظرات()

تفسیر قرآن مجید از زبان امام کاظم علیه السلام

شهادت امام موسی كاظم علیه اسلام

امام هفتم، با كلمات حكمت آمیز و بیانات منطقى و عقلى بسیار آموزنده اشتهار دارد سخن معروفى از آن بزرگوار نقل شده است كه مى تواند رأس حكمت شمرد جائى كه به هشام یكى از یاران صمیمى خود مى فرماید: «لو كان فی یدك جوزة و قال الناس: لؤلؤة ما كان ینفعك و أنت تعلم أنها جوزة، و لو كان فی یدك لؤلؤة و قال الناس انها جوزه، ما كان یضرك و انت تعلم انها لؤلؤة».

اگر گردوى در دستت بوده باشد و عموم مردم بگویند لؤلؤ است سودى به حال تو نخواهد داشت در صورتى كه كه تو خود مى دانى آن گردو است و اگر لؤلؤئى در دستت باشد و همهء مردم بگویند: «گردو» است باز زیانى به حالت نخواهد داشت در صورتى كه مى دانى لؤلؤ است». (1)

 

شما مى توانید دختر خود را به ازدواج او (پیامبر) درآورید ولى من شرعا چنین اجازه و رخصتى را ندارم چون او پدر و و الد من است نه پدر و و الد تو

 

هم اكنون چند مورد از تفسیر قرآن مجید آن بزرگوار را مى آوریم:

 

1. بشارت به صاحبان عقل و اندیشه قال (علیه السلام) فی و صیة مفصلة لهشام:

«ان الله تبارك و تعالى تبشر اهل العقل و الفهم فی كتابه: فقال: * (فبشر عبادى الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئك الذین هداهم الله و اولئك هم اولو الالباب) *. (2)

امام موسى بن جعفر (علیه السلام) در طلیعه و صیتنامه مفصلى كه به یكى از یاران خود به نام هشام دارد مى فرماید خداوند متعال به صاحبان اندیشه و خرد در قرآن كریم بشارت داده است و فرموده است: «بشارت بده به بندگان من، آنان كه گفتار را مى شوند پس از بهترین آنها پیروى و تبعیت مى كنند آنان صاحبان خرد و اندیشه هستند».

 

 2. در برخورد با هارون الرشید

 امام موسى بن جعفر (علیه السلام) همواره برخورد فكرى و سیاسى با هارون الرشید داشت به حدى كه جان عزیز خود را نیز در مبارزه با ستمگر و ستم، فدا و تقدیم حقیقت نمود امام (علیه السلام) در یكى از این برخوردها با هارون گفتگوئى دارد كه در آن جلسه بیشترین استناد امام به آیات و كلمات نورانى قرآن مجید بوده است ما فرازى از آن سخنان را در زیر مى آوریم.

هارون: در این مورد كه چرا عباس جد بزرگ عباسیان نتوانست از پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) ارث ببرد و هیچ ولایت و سرپرستى نداشت چه دلیلى دارید ؟

امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود: در مورد عدم توارث عباس به آیه شریفه اى استناد جستند كه مى فرماید: آنان كه ایمان آورده اند ولى هجرت به مدینه انجام ندادند تا هجرت ننمایند درباره و لایت و سرپرستى آنان، هیچ تعهدى ندارى»(3) عباس نیز از افرادى بود كه هجرت ننموده بود.

هارون گفت: شما به چه عنوان به خواص و عوام اجازه دادید كه شما را به رسول خدا (صلى الله علیه و آله) نسبت دهند و شما را به عنوان فرزندان رسول خدا (صلى الله علیه و آله) بخوانند در صورتى كه شما فرزندان على (علیه السلام) هستید و افراد به پدر نسبت داده مى شود نه به مادر چون مادر حكم ظرف و لادت را دارد و رسول خدا (صلى الله علیه و آله) جد و نیاى بزرگ شما از ناحیه مادر است نه آنكه پدر شما بوده باشد.

امام (علیه السلام) در پاسخ فرمودند: من اكنون سوالى از شما دارم و آن اینست اگر پیامبر اسلام سر از قبر بردارد و از دختر شما خواستگارى نماید آیا شرعا مى توانید درخواست او را بپذیرید یا نه ؟

عیسى (علیه السلام) پدر نداشت ولى خداوند او را بواسطه مریم به نسل انبیاء و پیامبران پیشین داوود، سلیمان و ... پیوست داده است و همچنان ما را نیز از ناحیهء مادرمان فاطمه (علیها السلام) به نسل پیامبر اسلام رسول خدا (صلى الله علیه و آله) ملحق و پیوست داده است

- هارون:  سبحان الله ! چرا نپذیرم بلكه با پذیرفتن آن بر عرب و عجم و قریش و غیره نیز افتخار و مباهات مى نمایم كه چنین دامادى پیدا كرده ام.

- امام (علیه السلام) بسیار خوب. شما مى توانید دختر خود را به ازدواج او درآورید ولى من شرعا چنین اجازه و رخصتى را ندارم چون او پدر و و الد من است نه پدر و و الد تو.

- هارون: شما مى گوئید ما از نسل و ذریهء رسول خدائیم در صورتى كه پیامبر اسلام ذریه و نسلى نداشته است و پس از خود فرزند ذكورى باقى نگذاشته است نسل و ذریه از پسر است نه از دختر، شما كه از فرزندان دخترى او هستید نه پسرى.

- امام (علیه السلام) آیه شریفه * (و من ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و زكریا و یحیى و عیسى و إلیاس) * را تلاوت نمود و پرسید آیا پدر عیسى كى بود... ؟

امام كاظم علیه السلام

 

- هارون: عیسى كه پدر نداشت.

- امام (علیه السلام): درست است عیسى (علیه السلام) پدر نداشت ولى خداوند او را بواسطه مریم به نسل انبیاء و پیامبران پیشین داوود، سلیمان و ... پیوست داده است و همچنان ما را نیز از ناحیهء مادرمان فاطمه (علیها السلام) به نسل پیامبر اسلام رسول خدا (صلى الله علیه و آله) ملحق و پیوست داده است(4) .

 

استناد به آیه مباهله

آنگاه امام (علیه السلام) افزود مى خواهى چیز دیگرى را بیافزایم ؟

هارون گفت: خوب بیاور !

امام فرمودند خداوند متعال در آیه شریفه آل عمران مى فرماید: «ممن حاجك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم، و نسائكم، و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبین». (5)

این آیه در داستان مباهله نجران با پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) نازل گردیده است و كسى ادعا نكرده است كه پیامبر خدا زیر عبا به هنگام مباهله جز: على بن ابیطالب، فاطمه و حسنین (علیه السلام) را وارد كرده باشد پس تأویل كلام الهى در مورد «أبنائنا»: حسن و حسین (علیها السلام) و «نسائنا»: فاطمه زهرا (س) و «أنفسنا»: على بن ابیطالب (علیه السلام) مى باشد

 

مهدى خلیفه عباسى از امام موسى بن جعفر (علیه السلام) در مورد «خمیر» پرسیدند: آیا در كتاب خدا حرام شده است ؟ در صورتى كه مردم نهى از خمر را مى شناسند ولى تحریم آن را نمى شناسند ؟

امام (علیه السلام) فرمودند: بلى خمر در كتاب خدا هم تحریم شده است.

علاوه بر آن علماء اجماع نموده‌اند كه جبرئیل در روز «أحد» به پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) گفت این فداكارى مواساة و از خود گذشتگى از على است

پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: چون او از من و من هم از اویم

جبرئیل گفت من هم از شما دو نفر مى باشم

سپس جبرئیل گفت: «لاسیف الا ذوالفقار و لافتى إلا على»

 آن چنان كه خداوند متعال خلیل خود را با كلمه «فتى» تعریف كرده است جائى كه در داستان شكستن بتهاى ستاره پرستان مى فرماید: «فتى یذكرهم یقال له ابراهیم (6)

ما پسر عموهاى شما خلیفه به گفتار جبرئیل افتخار مى كنیم كه او هم از ما است».

هارون گفت: بسیار خوب گفتى آیا حوائجى دارى كه به من بیان نمایى ؟

امام (علیه السلام) فرمودند: نخستین حاجت من آنست كه به پسر عمویت اجازه و رخصت دهى كه به حرم جدش (مدینه) و به سوى خانوادهء خود برگردد ؟

هارون گفت: عیب ندارد بنگریم كه انشاء الله مى شود.

روایت شده است پس از این ماجرا او را به سندى بن شاهك تحویل داد و گمان آنست كه پس از آن تاریخ پیش او وفات یافت. (7)

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت،     | نظرات()