تبلیغات
مذهبی فرهنگی - مطالب معارف اسلامی

نماز باران

 قحطی شده بود. مردم در تنگنا بودند. آسمان حتی از قطره آبی دریغ می‌ورزید. جویبارها و رودها خشك شده بود. گیاهی توان روییدن نداشت. گرسنگی و تشنگی، امان مردم را بریده بود. برای لقمة غذایی، برای تكّه نانی، مردم حتی به جان هم می‌افتادند. آن‌قدر قحطی سخت بود كه خبر آن به كاخ معتمد عباسی هم رسید، تا جایی كه خلیفه دستور داد مردم به نماز استسقا برخیزند.

مردم جمع شدند و برای طلب باران به مصلّیٰ رفتند، نماز خواندند و دعا كردند، امّا باران نیامد. روز دیگر هم رفتند، باز هم نماز خواندند، این بار هم از باران خبری نبود و زمین در حسرت قطرة آبی می‌سوخت. روز سوم باز هم مردم جمع شدند و نماز خواندند. دیگر از انتظار خسته شده بودند. زن و مرد، پیر و جوان، چشمانشان را به آسمان دوخته بودند و دعا می‌كردند، امّا این بار هم باران نیامد.

در چهارمین روز، جاثلیق، پیشوای اسقفان مسیحی، همراه مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. در میانشان راهبی بود كه هر گاه دست خود را به سوی آسمان بلند می‌كرد، بارانی درشت فرو می‌ریخت. زمین پس از عطشی طولانی، لب تر كرد. فردای آن روز نیز جاثلیق همان كار را كرد. باران شروع به باریدن كرد؛ آن‌قدر بارید كه زمین سیراب شد. آب در هر جویباری جاری گشت و رودهای خشك پر آب شدند. دانه‌ها سر از خاك برداشتند، شادی و شور به میان مردم بازگشت و دیگر نیاز به باران نداشتند.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 اسفند 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

آشنایی با طب آل الرّسول(ص) - قسمت دوم

 در قرن 16 میلادی در تمام کشورهای اروپایی، حجامت امری متداول و رایج بود. پزشکان معروفی در این قرن از جمله Fallopio و Vidius و Dallacroce هر کدام ابزار خاصی جهت حجامت ابداع کرده بودند. معروف‌ترین پزشک قرن نوزدهم آلمان به نام «کریستف وبلی بالدهوفلند» امر حجامت را درمانی معجزه‌آسا برای بیماری‌‌های چشم، ریه، قلب، عروق و بیماری‌های درد پشت توصیه می‌کرد. از اوایل قرن بیستم تا به امروز، عمل حجامت عمدتاً از سوی مراکز درمان طبیعی انجام می‌گیرد و بعضی از پزشکان طبّ جدید هم به این امر مبادرت می‌ورزند.


تاریخچة حجامت و مبارزه طب استعماری با آن
اشاره:

گفتیم كه، گفت‌وگوی مهدوی، سرآغاز نقد همة ساحت‌های فرهنگی و تمدّنی، به مدد دریافت‌ها و بایسته‌های فرهنگ ولایی و علوی است. در شمارة پیشین، به همین مناسبت به معرّفی اجمالی طبّ اسلامی اهل بیت(ع) پرداختیم. در این شماره، یك روش مهمّ این طب، یعنی حجامت را به شما ارائه می‌كنیم. نویسندة فقید این مباحث، خود، از اساتید و صاحب‌نظران این حوزه می‌باشند.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 اسفند 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

تبعید رهبران؛ شگرد کهنة طاغوتیان

تلاوت آیات روح‌بخش قرآن کریم، آنچنان اثر بخش بود که حتی دل‌های زنگار گرفتة مشرکان نیز شیفتة آن می‌شد. به همین دلیل، کم‌کم، از شدت دشمنی با پیامبر کاسته می‌شد و بسیاری با درک آیین اسلام به خود می‌آمدند و پنهانی به این دین می‌پیوستند. روند فزایندة گرایش به اسلام، برای مشرکان تحمل‌پذیر نبود و آنان برای اسلام‌خواهی مردم، به هر کاری دست می‌زدند. البته این سخت‌گیری‌ها، سودی در بر نداشت و مسلمانان را بیش از پیش در تداوم راهشان راسخ‌تر می‌ساخت.

مشرکان در آخرین گام، بر آن شدند تا بدون برانگیختن احساسات بنی‌هاشم، پیامبر را از مکه دور کنند. آنان تصمیم گرفتند بر شکنجه و آزار پیامبر بیفزایند و با شوراندن توده‌های مردم بر ضدّ ایشان، پیامبر را به بیرون از مکه تبعید کنند. در این صورت، آنان می‌توانستند، اوضاع مکه را کنترل کنند و با زیر نظر گرفتن حرکت‌های بعدی مسلمانان، هرگونه ناآرامی را سرکوب سازند. با این حال چون به قدرت برتر الهی نیندیشیده بودند، در اجرای تصمیم خود ناکام شدند.
در همین زمان، آیات 76 و 77 سورة اسراء نازل شد و از عقیم ماندن این توطئة شوم و کیفری که در انتظار توطئه‌گران بود، خبر داد:

«و چیزی نمانده بود که تو را از این سرزمین بیرون کنند، تا تو را از آنجا بیرون سازند و در آن صورت آنان (هم) پس از تو جز (زمان) اندکی نمی‌ماندند؛ ٭ سنتی که همواره در میان (امت‌های) فرستادگانی که پیش از تو گسیل داشته‌ایم (جاری) بوده است و برای سنت و (قانون) ما تغییری نخواهی یافت».1

ماهنامه موعود شماره 93

پی‌نوشت:

1. تفسیر نمونه، ج 12، ص 216؛ نمونة بینات، ص 508؛ شأن نزول آیات، 368؛ مجمع‌البیان، ج 14، ص 188.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

درآمدی بر آشنایی با طب آل الرّسول(ص)

 پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «درد و بیماری سه چیز و درمان آن نیز سه چیز است. اما سه درد و بیماری عبارت است از: خون، مرّه (صفرا و سودا) و بلغم. درمان بیماری‌های خونی حجامت است و درمان بیماری‌های بلغمی حمام و درمان بیماری‌های سوداوی و صفواری، مسهل خوردن است».


  • طب مزاجی یا طب مولکولی
  • اشاره:
گفت‌وگوی مهدوی، سرآغاز نقد حیات فرهنگی و مادی انسان در عصر غیبت و غفلت است، نقد همة ساحت‌های فرهنگی و تمدنی به مدد دریافت‌ها و بایسته‌های فرهنگ ولایی و علوی زمینه‌ها را برای پرسش و كشف راه‌های خلاصی انجام اصلاحات و بالأخره زمینه‌سازی عمومی ـ برای استقبال از ظهور و امامت امام معصوم(ع) ـ فراهم می‌آورد. این نقد می‌تواند همة پهنه‌های حیات را درنوردد. پیرو مباحث منتشرة موعود در این بخش سعی در معرفی طب اسلامی و سنتی خواهد شد. إن‌شاءالله.

یکی از مهم‌ترین علل مرگ و میر بیماران، خطای پزشکان است که از نقص معلوماتشان نشأت می‌گیرد که دلیل آن را باید در برنامه‌های آموزشی دانشکده‌های پزشکی جستجو کرد. یکی از نقائص آموزش پزشکی این است که انسان را به جای اینکه در تمامیت خود مورد مطالعه قرار دهد، به اجزا تقسیم نموده و آن اجزا را مورد بررسی قرار می‌دهد و این امر از زمان «وبیرشو» در سال 1858 م. شروع شد که «پاتولوژی سلولی» را وضع کرد و گفت: جایگاه بیماری‌ها در حقیقت سلول‌ها هستند و ما بیمار عمومی نداریم. از آن پس تمام توجه پزشکان به سلول‌ها معطوف گردید و برای یافتن علت بیماری‌ها به جستجو در اعماق بافت‌ها پرداختند.

«تروسو» پزشک بزرگ فرانسوی به سخن وبیرشو ایراد گرفت و گفت: «وقتی که توجه پزشک به جهان بی‌نهایت کوچک یعنی اعماق بافت‌ها و سلول‌ها جلب شود، انسان فراموش می‌شود و این به زیان بیماران است»، ولی در آن زمان کسی به این سخن حکیمانه تروسو توجه نکرد، زیرا شخصیت عظیم وبیرشو کلیة پزشکان اروپا را تحت‌الشعاع خود قرار داده بود.

پس از اختراع میکروسکوپ الکترونیک، بار دیگر توجه پزشکان اروپا به اعماق بافت‌ها بیشتر شد، با این تفاوت که اکنون به جای سلول‌ها اندام‌های درونی سلول‌ها از قبیل میتوکوندوری‌ها، ارگاسیتوپلاسم‌ها، سانتروزم‌ها و غیره که هر کدام از آنها به منزلة یک جهان ناشناخته‌ای بود مورد بررسی و مطالعه کارشناسان قرار گرفت و پس از آن به این هم اکتفا نکرده، مولکول‌ها، یون‌ها و اتم‌های موجود در اجزای درونی سلول‌ها را مورد مطالعه قرار دادند. بنابراین طبّ جدیدی به نام «طبّ مولکلولی» پا به عرصة وجود نهاد.

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

شئون انسان كامل

ائمه معصومین علیهم السلام، در تفسیر و تأویل آیه مباركه (و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین.(1)
و ما اراده كردیم كه بر مستضعفان در زمین منت گذاشته و آنان را ائمه و وارث قرار دهیم) تعابیر زیبا و روشنگری دارند كه حسب نمونه بدان اشاره می كنیم:
در روایات مسلمی كه از سوی ائمه معصومین علیهم السلام ذكر شده، این آیه به واقعه شریف ظهور و قیام حضرت مهدی علیه السلام تأویل شده است: امام صادق (ع) هر وقتی این آیه را تلاوت می كرد، می فرمود:
بخدا سوگند، این آیه نزولش درباره بنی اسرائیل و تأویلش در حق ماست.(2)
امیرالمؤمنین، علیه السلام فرمودند: آنها آل محمد(ص) هستند كه خداوند مهدی آنها را پس از تلاش فراوان برمی انگیزد و آنها را عزیز، و دشمنانشان را خوار و زبون می سازد.(3)
در معارف اهل البیت علیهم السلام، بیش از 180 اسم و لقب كه هر یك از آنها ناظر بر شانی از شئونات است برای خلفاء و حجج الهی ذكر شده است. هر یك از این اسماء و القاب و شئون بابی است كه پرده از كمالات متعالی آنان برمی گیرد. همین رتبه های كمالی است كه درجه وقوف و قرب آنها را درباره حقیقت توحید و معارف الهی نشان می دهد. تا آنجا كه در بسیاری از سلامها خطاب به آن ذوات مقدسه آمده است:


السلام علیك یا باب الله الذی لا یوتی الامنه
السلام علیك یا سبیل الله الذی من سلك غیره هلك
سلام بر شما كه باب خداوند هستید كه جز از طریق او نمی توان گذشت. سلام بر شما كه سبیل خدا هستید كه هر كه جز آن را بپیماید هلاك می شود.(4)
بدیهی است كه خداوند از روی «لطف» بابی، سبیلی و نوری را بعنوان اسوه و مصداق خارجی كمالات متعالی فراروی بشر قرار دهد تا امكان سیر در مراتب را پیدا كند و با مشاهده ما به ازاء خارجی آن واقعیت دست یافتنی و عملی آن را بپذیرد و در طریق از بند گمراهی برهد و از غلتیدن در آفتها و بلاها و بالاخره عذاب قهر خداوند درامان ماند.
لذا، اینان:
- ما به ازاء خارجی حق یا حقیقت مجسم و قرآن ناطق اند (در هیأت انسانی)
- اسوه واقعی و عینی كه تعالی و تقرب در آنان آشكار است (لكم فی رسول الله اسوه ...)
- طریق رفتن و تمثیل «نحوه بودن و رفتن» اند و اینهمه را در سیره و سنت آنان می توان دریافت (چنانكه سیره و سنت اینان از منابع و مصادر تشخیص حكم است و حضرت نبی اكرم(ص) اهل بیت را در كنار قرآن قرار داده است دو ثقل و امانت مانده برای مسلمین پس از پیامبر)
- متضمن فلاح و رهایی و ایمنی بخش از عذاب قهر خداوندند.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

نفس مطمئن

مقام اطمینان
مقصود از دعوت انبیا و نزول كتاب‌های آسمانی، رساندن انسان به مقام اطمینان، رضا و تسلیم است. این برترین مقامی است كه بشر می‌تواند در این چند روزه حیات دنیوی، خود را به آن برساند. وقتی كه انسان به این مقام رسید، به ارواح عالیه و در رأس ایشان محمد و آل او(ص) متصل می‌شود.

برای واضح‌تر شدن مطلب، لازم است به فقرات «زیارت شریف امین‌الله» توجه شود تا معنای «نفس مطمئنه» معلوم‌تر شود.

در این زیارت اولین حاجتی كه شخص زائر می‌طلبد، این مطلب است كه: « أللّهم اجعل نفسی مطمئنّةً بقدرك؛ خداوندا، نفس مرا به تقدیر خودت مطمئن گردان.» زیارت شریف امین‌الله با اینكه كوتاه است ولی به راستی زیارتی جامع و از معتبرترین زیارات است.
 

یك نفر از اهل ایمان سؤال می‌كرد، چطور است كه زیارت امین‌الله با اینكه صفحه‌ای بیشتر نیست، اما از همة زیارت‌ها با فضیلت‌تر است.
 
بنده در پاسخش عرض كردم، هر چند این زیارت از نظر كمیت، اندك است، اما كیفیت را ملاحظه كنید. در این زیارت شریف، اگر زائر طالب این مقامات باشد، همه گونه نعمت معنوی در آن درخواست می‌شود.

اگر كسی امام معصوم(ع) را با صفت «امین‌الله» بشناسد، او را بس است؛ یعنی از روی اعتقاد و یقین خطاب به امام بگوید: تو خزینه‌دار خدا هستی، آنچه به هر كس می‌رسد به واسطة تو می‌رسد، و این معنی را باور داشته باشد.
«گواهی می‌دهم كه تو در راه خدا جهاد كردی، آن گونه كه سزاوار بود. به كتاب خدا عمل كردی، به سنت رسول خدا رفتار نمودی». غرضم اهمیت زیارت از نظر كیفیت است، اگر با حضور قلب؛ عقاید حقیقتی را اظهار نماید، این چند سطر معادل چند صفحه زیارت است.

اطمینان نفس

نخستین حاجت در زیارت امین‌الله، درخواست نفس مطمئن است:
خدایا نفس مرا به تقدیرات خودت مطمئن گردان.
یعنی، اعلی درجه را مطالبه می‌كند. این مقام سلمان و ابوذر است تا آنكه به تدریج، مقامش برسد به اتصال به نفس كلی الهی، یعنی محمد و آل او(ع).

«نفس» در این آیه، نظیر جان و روح انسان است كه بدن، مَركَب او است. همان حقیقت انسانیت كه پیكر وسیلة اجرای دستوراتش می‌باشد. همانی كه به آن اشاره می‌كنی: «من» و می‌گویی: من رفتم، من  كردم، اشاره به  ذات و حقیقت است. «مطمئنه» هم از اطمینان است، به معنی قرار و سكون، و ضد اضطراب و تزلزل است. انسان در اضطراب است تا وقتی كه به اطمینان برسد؛ اما اضطراب در چه چیز؟

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

موانع گسترش تشیع؛ تشیع، آیین نه فرقه

 رسول جعفریان
 تبدیل شدن شیعه به فرقه، شبیه این است كه شما مذهبی را در انحصار یك نژاد قرار دهید. البته در مَثَل مناقشه نیست. درست است كه این ‌جا بحث نژاد نیست، اما عملا چنین حالتی را پیدا می كند؛ مثل ارامنه كه آداب خاصی دارند و از بقیه جدا هستند؛ هیچ نوع تبلیغی هم ندارند و اگر تبلیغی نیز بكنند كسی قادر نیست به آن طرف گرایش پیدا كند.

 
  • مقدمه

سابقه شیعه شناسی به معنای علمی و جدی آن در دوره اخیر، به تلاش‌های علامه فقید مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی بر می‌گردد كه آثار و احوال علمای شیعه را از لابه لای گرد و غبار كتابخانه‌ها با جستجو و تتبع در كتابخانه‌های عمومی و شخصی بلاد مختلف بیشتر در بعد كتابشناسی معرفی كرد. الذریعه یك قدم عالمانه بسیار اساسی و مهم بود. یك بار مرور كردن الذریعه، انسان را با مجموعه تشیع و تنوع فكری آن در دوران مختلف تاریخی بسیار آشنا می­كند. طبقات اعلام الشیعه او هم از زاویه دیگر چهره مخفی بسیاری از علمای شیعه را آشکار کرد.

مرحوم سید محسن امین با تألیف اعیان الشیعه و پسرش مرحوم سید حسن با دایرة المعارف شیعه قدم های بسیار اساسی و خوبی برداشتند. در شكل محدودتر، تأسیس الشیعه اثر مرحوم سید حسن صدر كاری ارزشمند است.

الغدیر علامه امینی به عنوان یك تتبع گسترده برای شناساندن تاریخ تشیع، منهای بحث‌هایی كه درباره امامت و سایر مباحث دارد بسیار مهم است. حقیقت این است كه تاکنون مانند این آثار بزرگ دیگر تألیف نشد و مقدار زیادی كار معطل مانده هست. البته تب و تاب سال‌های اول انقلاب هم مانع از این بود كه كار به شكل علمی پیش برود. حوزه قم هم چنین طاقتی در این قبیل مباحث نداشت. آگاهیم که سنت علمی نجف در مقایسه با قم، به مراتب قوی‌تر بود. حتی سنت علمی شیعه در لبنان، در آن شرایط به لحاظ سابقه از قم قوی تر بود.

بسیاری از شخصیت های نجف و لبنان با محافل فكری جدید مصر، كشورهای عربی و حوزه نجف یك نوع تقابل و داد و ستد علمی داشتند.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

آگاهى نسبت به پیامبران

 روزى از روزها نامه اى براى امام محمّد جواد علیه السلام نوشتم و سؤ ال كردم : حضرت ذوالكفل علیه السلام - كه پیامبر الهى است - نامش چه مى باشد؟ و آیا او از پیغمبران مرسل بوده است؟


  • سه نوع استدلال بر اثبات امامت در نوجوانى

مرحوم كلینى ، و عیّاشى و دیگر بزرگان آورده اند:
مدّتى پس از آن كه حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام به شهادت رسید، شخصى به نام علىّ بن حسّان نزد امام محمّد جواد علیه السلام حضور یافت و عرضه داشت :
یاابن رسول اللّه ! مردم نسبت به مقام و موقعیّت شما كه در عُنفوان جوانى امام و حجّت خدا بر آن ها مى باشى ، مشكوك هستند و ایجاد شبهه مى كنند؟!
حضرت جوادالائمّه علیه السلام لب به سخن گشود و اظهار داشت : چرا مردم چنین مطالبى را بر علیه من ایراد مى كنند؟
و سپس افزود: خداوند متعال بر حضرت رسول اكرم صلى الله علیه و آله این آیه شریفه قرآن را فرستاد: قل هذه سبیلى اءدعوا إ لى اللّه على بصیرة اءنا و من اتّبعنى 1.
یعنى ؛ بگو: اى پیامبر! این روش من است كه مردم را به سوى خداى یكتا دعوت مى كنم با هر كه از من تبعیّت و پیروى كند.
بعد از آن ، امام جواد علیه السلام فرمود: به خدا قسم ، كسى غیر از علىّ بن ابى طالب از پیغمبر خدا صلوات اللّه علیهما تبعیّت نكرد؛ و در آن زمان 9 سال داشت و من نیز اكنون 9 ساله هستم .2
همچنین مرحوم كلینى و برخى دیگر از بزرگان آورده اند:
شخصى خدمت امام محمّد جواد علیه السلام شرفیاب شد و اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! عدّه اى از مردم نسبت به موقعیّت شما ایجاد شبهه مى كنند؟!
امام جواد علیه السلام در پاسخ چنین فرمود: خداوند متعال به حضرت داوود علیه السلام وحى فرستاد كه فرزندش ، سلیمان را خلیفه و وصىّ خود قرار دهد، با این كه سلیمان كودكى خردسال بود و گوسفندچرانى مى كرد.
و این موضوع را برخى از علماء و بزرگان بنى اسرائیل نپذیرفتند و در اءذهان مردم شكّ و شُبهه ایجاد كردند.
به همین جهت ، خداوند سبحان به حضرت داوود علیه السلام وحى فرستاد كه عصا و چوب دستى اعتراض كنندگان و از سلیمان هم بگیر و هر كدام را با علامتى مشخّص كن كه از چه كسى است ؛ و سپس آن ها را شبان گاه در جائى پنهان نما.
فرداى آن روز به همراه صاحبان آن ها بروید و چوب دستى ها را بردارید، با توجّه به این نكته ، كه چوب دستى هركس سبز شده باشد همان شخص ، جانشین و خلیفه و حجّت بر حقّ خدا خواهد بود.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

نقش و تاریخ زنان در بقیع

 پس از جریان‏هاى دردناك و ستم‏هایى كه به فاطمه زهرا علیهاالسلام شد، امیر مؤمنان على بن ابى طالب علیه‏السلام، خانه‏اى را در قبرستان بقیع - كه در سمت شرقى مدینه و بیرون از شهر بود - براى فاطمه علیهاالسلام ساخت كه به آن بیت الاحزان مى‏گفتند. این خانه كه خانه اسرار فاطمه (ع) است، در كنار قبور ائمه بقیع قرار داشت؛ تا آن كه در سال 1344ق. هم‏زمان با تخریب بارگاه ائمه، توسط وهابیان، ویران گردید.



درباره نقش و تاریخ زنان در بقیع، با موارد بسیارى روبه‏رو مى‏شویم كه نشان دهنده حضور مثبت و ماندگارى نام و یاد آنان است. در این نوشتار، نمونه‏هایى ارائه مى‏شود.

  • حضور همیشگى در بقیع
عالمان دین، زیارت قبور را مستحب مى‏شمارند. این استحباب، ریشه در رفتار پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏وآله و نیز رفتار عملى فاطمه علیهاالسلام دارد و زن و مرد را شامل مى‏شود. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏وآله، به همراه تعدادى از یاران خود، هر شب جمعه به بقیع مى‏آمد و سه بار مى‏فرمود: «السلام علیكم یا اهل الدیار».1

  • چرا خبرم نكردید؟
یزید بن ثابت مى‏گوید: به همراه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏وآله حركت مى‏كردیم تا كه به بقیع رسیدیم. در آن جا قبر جدیدى را یافتیم.

رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏وآله پرسید: این قبر كیست؟ گفتند: فلان زن. پیامبر او را شناخت و فرمود: چرا به من خبر ندادید؟ گفتند: شما روزه بودید و استراحت مى‏كردید و نمى‏خواستیم شما را بیازاریم. فرمود: این كار را نكنید؛ هر كس كه بمیرد، خبرم بدهید كه نماز من بر او، رحمت خواهد بود؛ آن گاه خود در برابر قبر ایستاد و ما پشت سر او ایستادیم و نماز میت خواندیم.2

  • او را از فشار قبر نجات بده
رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏وآله پس از دفن دختر خود، رقیه، كنار قبر او ایستاد؛ سر را به سمت آسمان بلند كرد و در حالى كه از دیدگانش اشك جارى بود، فرمود: من به یاد رقیه و سختى‏هایى كه او دید، افتادم؛ دلم براى او سوخت و از خدا خواستم كه او را از فشار قبر نجات دهد. دعاى پیامبر، این بود: خدایا! به خاطر من، رقیه را از فشار قبر، رهایى ده. خداوند نیز دعاى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله را اجابت فرمود.3

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

صلح

 در ایران اوّلین كسانی كه برای دیدنِ من به عنوان زائر عتبات به منزل ما آمدند؛ دو نفر سیّد بودند. آنها را به اتاق راهنمایی كردم و خودم برای وسایل پذیرایی رفتم، وقتی داشتم به اتاق برمی‌گشتم؛ جلوی درِ اتاق، پرده‌ها كنار رفت و حالتِ مكاشفه‌ای به من دست داد در حالی كه سفره به دستم بود حدود بیست دقیقه در جای خود ثابت ماندم.


عارفِ واصل و عاشقِ كامل مرحوم حاج میرزا محمّد اسماعیل دولابی در خانواده‌ای مذهبی، از مادری پاكدامن و پدری پارسا در دولاب ـ جنوب شرق تهران ـ متولّد شدند.

مرحوم عباس اقبال آشتیانی دربارة وجه تسمیّه و پیشینة دولاب چنین آورده:
«دولاب لغتی است فارسی و مركّب، در قدیم یك عدّه از آبادی‌هایی را كه با «دوُل» یعنی «دَلو» مشروب و سیراب می‌شده به این اسم خوانده بودند و در ممالكِ اسلامی چند قریه به همین اسم معروف بوده است. دولابِ ریّ كه هنوز هم در مشرق تهران، متصّل به این شهر باقی است از این قبیل سرزمین‌هاست. این قریه بسیار قدیمی است و جمعی از بزرگان به آنجا منسوبند. مرحوم اقبال آشتیانی، قاسم دولابی از قدمای عرفا (م 316 ق)، ابواسحاق دولابی و ابوبشر محمّد بن احمد دولابی رازی (م 244 تا 320 ق) صاحب كتاب «الكُنیٰ و الاسماء» را از آنان بر می‌شمارد و می‌نویسد: «قریة دولاب حالیّه واقع در شرقِ تهران دست كم از اواخر قرن دوم هجری، یعنی از حدود هزار و دویست سال قبل به همین اسم و در همین مكان وجود داشته است».1

پدر بزرگوار مرحوم حاج آقای دولابی، بزرگ و معتمد محل بوده و درِ خانة ایشان همواره به روی نیازمندان باز و پیوسته میزبان علما و برجستگان آن سامان بوده است.

یكی از شاگردان و ارادتمندانِ استاد، شرح سیروسلوك ایشان را از زبان ایشان چنین آورده است:

«در ایّام جوانی همراه پدرم به نجف اشرف مشرّف شده بودم. در آن زمان به شدّت تشنة علوم و معارف دینی بوده و با تمام وجود خواستار این بودم كه در نجف بمانم و در حوزه تحصیل كنم، ولی پدرم كه مُسن بود و از طرفی جز من پسری كه بتواند در كارها به او كمك كند، نداشت با ماندن من در نجف موافق نبود. در حرم امیرمؤمنان(ع) به آن حضرت التماس می‌كردم كه ترتیبی دهند در نجف بمانم و درس بخوانم. به همین دلیل آنقدر سینه‌ام را به ضریحِ حضرت فشار می‌دادم و می‌مالیدم كه تمام سینه‌ام زخم شده بود با خود می‌گفتم: «یا در نجف می‌مانم و درس می‌خوانم یا اگر مجبور به بازگشت شوم همین جا می‌میرم».

با علمای نجف كه مشكلم را در میان نهادم تا مُجوّزی برای ماندنِ در نجف بگیرم، به من گفتند: «وظیفة تو این است كه رضایت پدر را تأمین كرده، برای كمك او به ایران بازگردی».

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()