تبلیغات
مذهبی فرهنگی - مطالب معارف اسلامی

دزد كفشهای پیامبر

 روزی سلطان اُلجایْتو مغولی مشهور به شاه خدابنده از روی غضب زن خود را سه طلاقه کرد و بعد پشیمان شد و تمام علمای مذاهب اربعه (اهل تسنن) را جمع کرد و در حکم شرعی طلاق فتوائی موافق خود خواست، اما آنها متفقاً به وقوع سه طلاق و عدم امکان رجوع زوجیت بدون محلل حکم کردند. یکی از وزرا گفت در شهر حله عالمی است که این طلاق را باطل می‌داند.


  • ماجرای علامه حلی و سه طلاقه كردن اُلجایْتو

روزی سلطان اُلجایْتو مغولی مشهور به شاه خدابنده از روی غضب زن خود را سه طلاقه کرد و بعد پشیمان شد و تمام علمای مذاهب اربعه (اهل تسنن) را جمع کرد و در حکم شرعی طلاق فتوائی موافق خود خواست، اما آنها متفقاً به وقوع سه طلاق و عدم امکان رجوع زوجیت بدون محلل حکم کردند. یکی از وزرا گفت در شهر حله عالمی است که این طلاق را باطل می‌داند. پس نامه‌ای به علامه نوشته و کسی را به احضار وی فرستاد. علمای حاضر در مجلس شاه گفتند که سزاوار نباشد برای احضار مردی رافضی خفیف العقل باطل مذهب کسی از بستگان شاه روانه شود. اما محمد خدابنده گفت تا حاضر شود و ببینم چه خواهد شد. پس شاه مجلسی از علمای اربعه تشکیل داد و علامه در موقع ورود بدان انجمن کفش‌ها را در بغل کرده و بعد از سلام نزد سلطان که خالی بود نشست.

حاضرین از این امر ناراحت شده به وی گفتند چرا برای سلطان سجده نکردی و ترک ادب نمودی؟ گفت که حضرت رسول اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) سلطان السلاطین بود و باز هم مردم سلامش می‌دادند، و در آیه شریفه هم هست «فَاِذَا دَخَلتُم بُیوتاً فسلموا علی انفسکم تحیة من عند اللّه مبارکة»، و علاوه در میان ما و شما خلافی نیست در اینکه سجده مخصوص ذات اقدس الهی بوده، و بجز برای خدای تعالی سجده کردن روا نباشد.

گفتند چرا نزد سلطان نشسته و حریم نگذاشتی؟ جواب داد چون غیر از آنجا جای خالی دیگر نبود، و حدیث نبوی است که در حین ورود مجلس هر جا که خالی شد بنشین .

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

نقشه‌ی 25 گنج بزرگ دنیا از زبان امام صادق (ع)

 و روشنی قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.
و روشنی رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.و خوشنودی خدا تعالی را جستجو نمودم، پس آن را در نیكی به پدر و مادر یافتم.


امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.

2- و طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة:و تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گیری (مثبت و سازنده) یافتم.

3- و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدا تعالی و رسالت حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) یافتم.

4- و طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی العمل لله تعالی: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.

5- و طلبتُ حب الموت، فوجوته فی تقدیم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم.


برگ عیشی به گور خویش فرست        كس نیارد ز پس، تو پیش فرست
 

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترك المعصیة
: و شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه یافتم.

7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش:
و رقت (نرمی) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.

8- و طلبت نور القلب، فوجدته فی التفكر و البكأ: و روشنی قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.

9- و طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة: و (آسانی) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.

10- و طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاة اللیل:
و روشنی رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.

11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الكسب للعیال:
و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.

12- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی: و دوستی خدای تعالی را جستجو كردم، پس آن را در دشمنی با گنهكاران یافتم.

13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله: و سروری و بزرگی را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.

14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال: و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمی ثروت یافتم.

15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر:و كارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكیبایی یافتم.

16- و طلبت الشرف، فوجدته فی العلم: و بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.

17- و طلبت العبادة فوجدتها فی الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزكار یافتم .

18- و طلبت الراحة، فوجوتها فی الزهد: و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم.

19- و طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع: برتری و بزرگواری را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنی یافتم.

20- و طلبت العز، فوجدته فی الصدق:
و عزت (ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم.

21- و طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم: و نرمی و فروتنی را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم.

22- و طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة: و توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.

قناعت توانگر كند مرد را          خبر كن حریص جهانگرد را

23- و طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن:
و آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.

24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فی حسن الخلق:
و همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم.

25- و طلبت رضی الله، فوجدته فی برالوالدین: و خوشنودی خدا تعالی را جستجو نمودم، پس آن را در نیكی به پدر و مادر یافتم.


منبع: مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.
تبیان
 

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

عمر حقیقی انسان

 سخنرانی آیت‌الله جوادی آملی
عمر هر کسی به دست خود اوست، نه به دست زمین! اگر کسی 20 قدم علمی برداشت، بیست سالش است و اگر نه، همان کودک بیست ساله است! کودکی است؛ خوب این درخت را می‌گوئیم 20 ساله است، یعنی چه؟ یعنی از آن وقتی که درخت سبز شد و رشد کرد، 20 بار زمین به دور خورشید گشت.




یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ وَالأبصار. یا مُدَبِّرَ اللَّیلِ وَالنَّهار. یا مُحَوِّلَ الحُولِ وَالأحوال. حَوِّلْ حالَنَا إلی أحسَنِ الحالْ... اینجا دو مطلب است که قرآن کریم به ما هشدار داد تا ما از این دو راه از فیض الهی برخوردار باشیم.

اگر کسی خواست راه خیر و سعادت را طی کند، فضل و فیضی نصیب او بشود، بیراهه نرود، راه دیگران را هم نبندد؛ هم راه خود را ببیند، هم چراغی برای راه دیگران باشد، دو راه دارد؛ یکی اینکه سعی و تلاش و کوشش بکند، آنچه را می‌داند، عمل بکند و آنچه را نمی‌داند، بپرسد. بین خود و بین خدای خود گناهی مرتکب نشود و آن را اصلاح کند. یکی هم فیض‌های رایگان الهی است که نصیب افراد می‌شود. در اثر دعای پدر، دعای مادر، سوابق گذشته که این دومی ـ که لطف خاص خداست ـ نه مسبوق به علم انسان است، نه مسبوق به عمل انسان. "دولت آن است که بی‌خون دل آید به کنار" این فیض ابتدائی هست.

 
اما حال به چه کسی می‌دهند، به چه کسی نمی‌دهند، چقدر می‌دهند و... اینها برابر آن حکمت‌های الهی است که در دعای نورانی امام‌سجاد(ع) هست یا مَنْ لاتُبَدِّلُ حِکمَتَهُ الوَسائِلْ(1). ای خدائی که تمام کارهایت روی حکمت است و با هیچ وسیله‌ای نمی‌شود جلوی حکمتت را گرفت!

منتها ما نمی‌دانیم آن دعای پدر، دعای مادر، دعای نیاکان، چه طور شد که یک فیضی نصیب انسان کرد؛ دعای معلّم، دعای یک انسان دل شکسته و... اینها روشن نیست. این همان دولتی است که بی‌خون‌دل آید به کنار! نوع دیگر آن است که انسان سعی و تلاش و کوشش می‌کند و از خدای سبحان تغییر حال می‌طلبد؛ که خدایا! این روشی که ما داریم، تا تحوّلی در درون ما پیدا نشود، این روش کارساز نیست. این لنگان، لنگان رفتن است. و کسی که مقصدش طولانی است؛ اینگونه به مقصد نمی‌رسد،

پای ما لنگ و منزل بس دراز
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

در راه می‌ماند و می‌شود: ابنُ السَّبیل. ابنُ السَّبیل به گروهی می‌گویند که وامانده‌ی در راهند. برای اینکه انسان از این ابنُ السّبیلی در بیاید، گفتند این دعای تحویل سال را بخوانید. همیشه هم می‌شود خواند، مربوط به تحویل سال و آن زمان خاص نیست. در تمام مدّت سال، انسان می‌تواند با خدای خود این زمزمه را داشته باشد. بگوید خدایا! تغییر و تحوّل به دست توست. اگر کسی بیراهه رفت،‌ تو محوّلی، مقلّبی، مدبّری، تحویل و تحوّل می‌دهی، منتها وارونه‌اش می کنی! اگر کسی به راه بود، مشمول لطف تو بود، تو تحویل و تحوّل می‌دهی، این را سرجایش می‌نشانی، تثبیت می‌کنی، ظرفیّت‌دارش می‌کنی.

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

برترین ذكرها

روزی در خدمت حضرت آیت‌الله بهاءالدینی(ره)، از مرحوم آیت‌الله آخوند ملاعلی همدانی، دربارة فضیلت و اثر صلوات جریان ذیل نقل شد كه  مرحوم آیت‌الله آخوند گفته است:

فردی بود كه پیش ما می‌آمد. زمانی آمد، دیدم بوی خوشی از او استشمام می‌كنم. بوی عطری كه من تا آن وقت چیزی به آن معطری نبوییده بودم. به او گفتم: عطر خوبی استعمال كرده‌ای گفت: من عطر نزده‌ام گفتم: پس جریان چیست؟ گفت: شبی نبی خاتم(ص) را در خواب دیدم. عده‌ای در خدمت حضرت عده‌ای بودند. حضرت فرمود: كدام‌یك از شما بیشتر به من درود و صلوات فرستاده‌اند؟ من كه دائم‌ الصلوات هستم، خواستم بگویم و خود را معرفی كنم. امّا احتیاط كردم و با خود گفتم شاید از این افراد كسی باشد كه بیش از من صلوات فرستاده باشد. مرتبة دوم نبی خاتم فرمودة خود را تكرار كرد. باز همان شبهه برای من پیش آمد. برای سومین بار حضرت فرمود. عرض كردم خودتان بفرمایید. فرمود: بیا جلو! نزدیك رفتم. حضرت لب‌های مرا بوسیدند. از آن زمان، این بوی خوش در من هست. مرحوم آیت‌الله فرمود: هر گاه او پیش من می‌آمد، آن بوی خوش را استشمام می‌كردم و بالاتر این‌كه، با در زدن او می‌گویم در را باز كنید! فلانی است. چون با در زدن او، بوی خوشی را استشمام می‌كنم.

آیت‌الله بهاءالدینی پس از نقل این ماجرا، در پاسخ فردی كه دربارة برتری ذكر صلوات پرسیده بود، بیان نمودند: ما به زیارت اهل قبور هم كه می‌رویم، به جای قرآن و حمد و سوره، صلوات می‌فرستیم؛ سه صلوات به جای یك حمد. چون همة خیرات از نبی خاتم است،

« بنا عبدالله بنا عرف الله». عبادت و عرفان خدا، توسط ما به مردم رسید. اگر ما نبودیم، خدا، عبادت و شناخته نمی‌شود. همة معنویات و معارف و علوم از آن حضرت است « لو لاك لما خلقت الافلاك» مادیات نیز به بركت آن وجود مقدس است.

شافعی ـ فقیه اهل سنت ـ در شعر مشهورش می‌گوید: اگر در نماز صلوات بر پیامبر و آلش نباشد، نماز درست نیست.

یا آل بیت رسول حبّكم
فرضٌ من الله فی القرآن انزله
كفاكم فی عظیم القدر انكم
من لم یصل علیكم لاصلوة له

امام صادق(ع) فرمود: روزی پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود: آیا بشارت بدهم تو را؟ عرض كرد: بله یا رسول‌الله، تو همیشه بشارت‌دهنده‌ای. پیامبر فرمود: جبرئیل به من خبر عجیبی داد. علی پرسید چه بود آن خبر؟ فرمود: مرا خبر داد كه هر گاه فردی از امت من درود بر من بفرستد و آل و اهل بیت مرا نیز یاد كند، درهای آسمان به روی او گشوده شود و ملائكه هفتاد صلوات و درود بر او می‌فرستند و گناهان او مانند برگ درخت می‌ریزد و خدا می‌فرماید: لبیك بندة من. ای ملائكة من! شما هفتاد صلوات بر او فرستادید، من هفتصد درود و صلوات بر او می‌فرستم. اما اگر صلوات بر من بفرستد و آل و اهل بیت مرا در صلوات یاد نكند، هفتاد پرده حجاب بین آن درود و آسمان قرار داده می‌شود و خدا می‌فرماید: لالبیك و لاسعدیك، ای ملائكه من! دعای او را بالا نبرید، مگر این‌كه اهل بیت پیامبر را در صلوات یاد كند. و این حجاب و مانع هست تا اهل بیت مرا در صلوات به من ملحق كند.

پی‌نوشت
:
٭ برگرفته از: سیری در آفاق، یادنامة آیت‌الله بهاءالدینی، ص 310.

ماهنامه موعود شماره 76

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

نقش یهود در وقایع تاریخ اسلام

 بخش عمده‌ای از تاریخ قرآن، به بازگویی تاریخ بنی‌اسرائیل و یهود و رویارویی آنان با پیامبر آخرالزمان پرداخته است و از قوم بنی اسرائیل، بیش از بقیه اقوام یاد شده است. و همین كافی است كه بخش عمده‌ای از نویسندگان مسلمان به مسأله‌ای توجه كنند كه قرآن بدان توجه فراوان كرده است. اما با نگاهی هر چند گذرا، به كارنامة آثار نویسندگان شیعه، چنین چیزی را نخواهیم دید! و حتی در كتابخانه‌ها نیز در این زمینه آثار فراوانی یافت نمی‌شود. علت چیست؟ 

در پاسخ باید گفت: یهود برای تأثیر گذاری بر تاریخ، تلاش فراوان كرده و هزینه‌های هنگفتی را برای این كار و تحریف تاریخ صرف كرده است. ایجاد سیستمی برای حذف و سانسور كتاب‌ها و نوشتارهای ضدیهودی، از این جمله است.

استاد شهید، مرتضی مطهری می فرماید: "در قرآن كریم كلمه تحریف به كار رفته است؛ مخصوصاً در مورد یهودی ها كه این ها قهرمان تحریف در جهان اند؛ نه امروز، از وقتی كه تاریخ یهودیت در دنیا به وجود آمده است. نمی دانم این نژاد چه نژادی است كه تمایل عجیبی به قلب حقایق و تحریف كردن دارد و لهذا همیشه كارهایی را در اختیار می گیرند كه در آن كارها بشود حقایق را تحریف و قلب كرد... قرآن چه عجیب درباره این ها حرف می زند. این خصیصه یهودی گری كه تحریف است، در قرآن به صورت یك خصیصه نژادی شناخته شده است."

این مقاله كوششی است در جهت یافتن سرنخ های تكاپوی برخی از یهودی زادگان مسلمان نما، در صدر اسلام. امید است كه به فضل پروردگار برای خوانندگان سودمند باشد و آنان را به اندیشه وادارد.

به تصریح آیه 82 سوره مائده "به طور مسلم، دشمن ترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشركان خواهی یافت..."
و پیرامون این آیه، در كتاب "تبار انحراف"، صفحات 258-257، آمده است: "شگرد یهود این بود كه پیش از آنكه عملیاتی را بر ضد پیامبر راه اندازد، مشركان را به میدان بیاورد. در این آیه، اینكه الَّذِینَ أَشْرَكُوا را با واو به یهود عطف می‌كند، نشان از نوعی تبعیت دارد. یهود محور اصلی است و دشمنی مشركان نسبت به یهود تبعی است. یعنی اگر موتور اصلی خاموش شود، عملیات تبعی هم خاموش خواهد شد. در عملیات مشركان بر ضد پیغمبر(ص) باید سرنخ‌های توطئه یهود در مكه را بیابیم. این، در جنگ احد و خندق روشن است؛ اما در جنگ بدر باید بسیار دقت كرد تا سرنخ را یافت."

و برای اثبات این مدعا، در صفحات 264-263 همان كتاب، با استناد به سیره ابن هشام، ج1، ص562، التبیان، ج3، ص223 و مجمع‌البیان، ج2، ص92، آمده است: "پس از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه، گروهی از بزرگان یهود به مكه رفتند. مشركان از آنان پرسیدند: دین ما مشركان بهتر است یا دین محمد(ص)؟ عالمان یهود گفتند: دین شما بت‌پرستان، از آیین محمد(ص) برتر است و شما راه‌یافته‌تر از او و پیروانش هستید. برخی مفسران شأن نزول آیه 51 سوره نساء را همین واقعه می‌دانند كه فرموده است:
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِنْ الْكِتَابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَیَقُولُونَ لِلَّذِینَ كَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَی مِنْ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلًا؛
آیا كسانی را  كه نصیبی از كتاب داده شده‌اند، ندیده‌ای كه به جبت و طاغوت ایمان می‌آورند و درباره كافران می‌گویند كه راه اینان از راه مؤمنان به هدایت نزدیك‌تر است.

به گفته مفسران، یهودیان به بت‌های قریش سجده كردند تا به آنان اطمینان دهند."
در حدیث شماره 2461، از كتاب شریف "نهج الفصاحه"، پیامبر اعظم(ص) می فرمایند: "اگر ده نفر از یهودیان به من ایمان آورده بودند، همه یهود به من ایمان می آورد."

اسناد تاریخی دوران حكومت پیامبر(ص) نشان می دهد كه تعدادی از یهودیان اطراف مدینه، پس از پیروزی های سپاه اسلام بر آنان، از روی لجاجت حاضر شدند بمیرند و مسلمان نشوند كه تعدادی از آنان به خاطر كارشكنی ها و نقض پیمان ها، مجازات شدند و بسیاری نیز به عنوان یهودیان اهل ذمه، تحت حكومت اسلام به زندگی خود ادامه دادند. البته عده زیادی از یهودیان خیبر و بنی قریظه نیز، به خیل مسلمانان پیوستند.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

چگونگی شناخت خدا و رسولش

محمّد صادق امه‌طلب
موضوع سخن، دعای مشهوری است كه در چند موضع از جمله در ابتدای دعایی در عصر غیبت ـ كه مستحب است عصرهای جمعه خوانده شود ـ آمده؛ و متن مشهور آن چنین است:

... اللّهمّ عرّفنی رسولك فانّك ان لم تعرّفنی رسولك لم اعرف حجّتك؛ الّلهمّ عرّفنی حجّتك فانّك ان لم تعرّفنی حجّتك ظللت عن دینی.

در این دعا اجمالاً هدایت‌یافتگی به شناخت حجت خدا(ع) و آن به شناخت رسول‌خدا(ص) و آن هم به شناخت خود خدا (عزّوجلّ) منوط و مشروط شده است و به خلاف رویة عادی و معمول بشر كه از اثر به مؤثر و از معلول به علّت پی‌ می‌برد، در این دعا، شناخت اثر و معلول به شناخت علت و مؤثر موكول گردیده است و در این مطلب، ویژگی بارز و تابناك شیعه نهفته است. در حالی كه در طرز فكر سنّی به دلیل انكار حجّت خدا(ع)، راه شناخت خدا مسدود شده یا معرفت خدا بی‌نتیجه مانده است و می‌توان گفت كه غالب اهل‌سنّت یا فاقد معرفت و یا واجد معرفت ابتر و عقیم‌اند.
سنّت حسنة علمای بزرگ شیعه این است كه در تك‌تك واژه‌های نقلی متون قدسی شیعه ـ شامل قرآن و حدیث ـ مطالعه و دقّت می‌كنند و به لوازم ظریف معانی كلمات عنایت و تأكید دارند. چنان كه در این دعا دقت كنیم، می‌بینیم كه از خداوند هادی طلب كرده‌ایم كه خود را به ما بشناساند. در حالی كه خداوند پیش از این چنین كرده و خود را در قرآن كریم به انسان‌ها معرفی فرموده است و به قول حضرت امام خمینی(ره) اگر قرآن نازل نمی‌شد باب معرفت‌الله تا ابد بسته می‌ماند. پس اگر مقصود از فقرة اول دعا، شناخت اسماء و صفات و افعال و خوی‌های حق تعالی باشد كه تحصیل حاصل است و مناسب‌تر آن بود كه از خدای عزّوجلّ بخواهیم كه به توفیق قرائت و دقت و تفكر و تدبّر و تفقّه در قرآن را بدهد و به دنبال آن بر عمل به آن و لوازمش یاری فرماید. از طرف دیگر در فقرة دوم دعا از خداوند متعال شناخت رسولش را خواسته‌ایم نه شناخت نبّی او را ـ هر چند در بعضی از روایات در انتهای فقرة اول، به جای رسولك واژة نبیّك آمده است، امّا در آن‌ها هم فقرة دوم شناسایی رسول خدا خواسته شده است ـ. البته بنا به حدیث چهار صد و سی‌ام اصول كافی (كتاب الحجّه، باب طبقات الانبیاء و الرّسل و الائمه علیهم‌السلام، ح1) نبی، اعمّ از رسول است و از چهار گونه نبی، فقط دو گروه برای دیگران رسالت دارند: رسول غیر اولی‌العزم و رسول اولوالعزم (پنج نفر صاحب شریعت) و پیداست كه با توجه به ختم نبوّت، خواستة ما شناخت آخرین و كامل‌ترین رسول اولوالعزم خدا یعنی حضرت محمّد مصطفی(ص) است كه مظهر همة اسماء و صفات جمال و جلال الهی و دارای مقام جمع الجمعی است. ضمناً لفظ رسول متضمّن جنبة اجتماعی پیامبر ـ یعنی پیوند مردم با خدا توسط رسول خدا ـ است، والاّ لفظ نبی جامع‌تر بود. بر همین سیاق نیز در فقرة سوم دعا به جای طلب شناخت امام معصوم(ع)، از خدا شناخت حجّت او را می‌خواهیم.

در حالی كه مقام امامت، والاتر از مقام نبوّت است و حضرت ابراهیم(ع) پس از احراز نبوّت و گذراندن موفقیت‌آمیز همة مراحل و آزمایش‌های الهی به مقام امامت منصوب شد. پس امام و رسول، نسبت عموم و خصوص من وجه دارند. امّا هر رسولی چه امام باشد و چه نباشد و هر امامی چه رسول باشد و چه نباشد، حجّت خدا بر آفریدگانش است و میان حجّت و رسول، نسبت عموم و خصوص مطلق مطلق است و با توجه به وجه ربطی مضمون دعا (كه ارتباط میان مردم و خدا مورد نظر است)، كلمة حجّت مناسب‌تر از امام است.

آن‌چه كه در این دعا خواسته می‌شود، معرفت هادیان بشر است نه شناخت شریعت الهی و دین خدا یا حتی اصول عقاید، كه در غیر این صورت مناسب‌تر بود از خدا شناسایی معاد و آخرت را بخواهیم كه با شناخت مبدأ (معرفةالله) قرین و ملازم است. از همین رو در انتهای فقرة سوم می‌گوییم كه اگر حجّتت را به من نشناسانی از دینم گمراه می‌شوم (و بر دین جاهلیّت می‌میرم!)

در حدیثی در تفسیر آیة 56 سورة ذاریات (جن و انسان را نیافریده‌ام جز برای آن كه مرا بپرستند) آمده است كه مرا بپرستند یعنی مرا بشناسند؛1 و از آیات متعدد قرآن كریم برمی‌آید كه مقصود از صراط مستقیم و صراط‌الله، «عبودیّت» است (از جمله آیة 51 سورة آل عمران و آیة 61 سورة یس) می‌توان گفت آن چه كه در دعای مورد بحث از خدا می‌خواهیم، معرفتی است كه موجب هدایت و عبودیت می‌شود و در این مسیر، معارف كلامی و عقلی اگر موجب حجاب نشود و ابتر نماند، تنها می‌تواند مقدمة معرفت خدا و سپس رسولش و در رتبة بعد حجّتش گردد.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

خرافات تا به کی؟

 امروزه به دلیل توجه روزافزون مردم به دین و مذهب در جهان جماعتی هم برای سوء استفاده از برخی ساده‌لوحان و سرکیسه کردن آن‌ها, از هر فرصت و بهانه‌ای استفاده می‌کنند ؛ حتی خطوط طبیعی روی بدن حیوانات!
نمونه هایی از این تصاویر را ببینید:


گاهی تشخیص به شدت سخت می‌شود...!


جالب این جاست که اشکال طبیعت آنقدر گسترده هستند که هر دین و مذهب غیر الهی ای هم به راحتی می تواند دست مایه ای برای اثبات حقیقت خود بیابد اگر این اشکال را مبنایی صحت یک دین بدانیم.
مثلا:

ام (OM) هندو ها، یکی از علامتهای بسیار مقدس هندو ها است که نماینده قدرت برهمن از خدایان این دین است و آنرا میتوانید بر روی بدن یک گاو ببینید....!



انخ (Ankh) یکی از مهمترین سمبل های الهی در میان باورهای مصریان در عهد فراعنه بوده است، این علامت را میتوان بر روی این خرچنگ نیز دید، آیا میتوان اینرا معجزه انخ نامید؟


تصویر مقابل نیز از معجزات خدای ثور (Thor) از خدایان اروپایی اسکاندیناوی است، نام او در رعد و برق دیده میشود.




یینگ ینگ (Ying Yang) یکی از نشانهای مقدس چینیان است که ریشه در باورهای دینی کنفسیوس گرایی و تائوگرایی دارد در تصویر مقابل بر روی یک مارمولک (سوسمار) دیده میشود.



این در حالی است که حقایق دینی اسلام و عقلانی بودن احکام و دستوراتش چنان قدرتمند و جذاب است که می‌تواند پاسخ‌گوی هرگونه تمایل, نیاز و سلیقه‌ای در جهان باشد و نیازی به خرافات ندارد. اگر حقیقت اسلام و حقانیت اهل بیت(ع) با کلام آسمانی و منطق وحیانی بیان شود هر انسان منصفی را در جهان جذب می‌کند, آیا این‌گونه نیست؟
 
منبع: مستور

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

گپ و گفتی با شیطان

 در زمانهای کهن پیش از خلقت انسانها، میان طوایفی از جن و نسناس (طایفه ای به جای انسانهای فعلی) جنگ و خونریزی بالا گرفت و خداوند فرشتگان را فرمود که به زمین هبوط کنند، آنها هر دو طائفه از جمله فرزندان مرا به هلاکت رساندند و من از آنجا که خداپرست بودم از این معرکه جان سالم به در بردم.(15) آنگاه فرشتگان مرا به آسمان بردند و من در کنار ایشان، خدای را به جد می پرستیدم تا اینکه ...

 
  • اشاره:
روزی که شیطان تلفنی تماس گرفت و بی مقدمه گفت: "حاضرم رؤیای تو را تبدیل به واقعیت کنم"، به ناگاه شوکه شدم! باورم نمی شد! تنم خیس عرق شده بود! وحشت و ترس سرا پای وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتی که بود خودم را جمع کردم و بالاخره قراری برای مصاحبه گذاشتم.
روز مصاحبه:

جناب شیطان با دو ساعت تاخیر حاضر شد. وقتی هم که رسید عذرخواهی کرد و گفت:

مأموریت خطیری پیش اومد که از دوستان ساخته نبود و می بایست خودم انجام می دادم.

پیش از انجام مصاحبه گفتم:

با چه تضمینی باور کنم که در جریان مصاحبه بر مبنای صداقت در گفتار سخن خواهی گفت؟

خندید و گفت: دلیلی ندارد دروغ بگویم. چون من به حربه ای مجهزم که اگر پرده از تمام اسرار من برداشته شود باز هم می توانم به خواسته های خود دست یابم.

گفتم: چه حربه ای؟

جواب داد: غفلت؛ انسانها را به خواب نوشین غفلت می برم و آن وقت نقشه هایم را عملی می کنم.

متن مصاحبه:

عبدالله: خودتان را معرفی کنید.

شیطان: فردی هستم از طایفه جن. مسمی به اسم خاص "ابلیس" و مشهور به اسم عام "شیطان"؛ البته اسامی و اوصاف دیگری هم دارم که چندان معروف نیستند نظیر وسواس، خنّاس، عزازیل، عفریت، شیصبان، حارث، مارد، غوی، رجیم،  ابو مره، ابولبین، مذموم، مرید و…(1)

عبدالله: پیشه و شغل شما چیست؟

شیطان: مشاغل فراوانی دارم؛ گاهی مسافر کشم؛ سر دو راهی حق و باطل می ایستم و مسافران را در جاده گمراهی در بست به سفر جهنم می برم. گاهی کشاورزم و بذر کینه و نفاق را در زمین دلها می افشانم. گاهی نقاشم؛ رنگ بطلان به چهره حقیقت می زنم و جامه کژی برقامت راستی می پوشانم. گاهی هم خلبانم؛ با بالهای وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمی چرخ می زنم تا باند مناسب برای فرود بیابم.(2)

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

مناظره امام باقر علیه السلام با یکی از خوارج

 عبدالله بن نافع كه از خوارج بود مى‏گفت: اگر مى‏دانستم كه در شرق و غرب زمین كسى هست كه با من بحث كند و بگوید: على بن ابى طالب اهل نهروان را بحق كشت و بر آن ظلم نكرد، من سوار بر شتران پیش او مى‏رفتم تا با من مخاصمه كند.


به او گفتند: حتى در میان اولاد على هم كسى را نمى‏شناسى؟! گفت: مگر در میان اولاد على عالمى وجود دارد؟! گفتند: این اولین نادانى توست كه فكر مى‏كنى اولاد على از عالم و دانشمند خالى است.

گفت: امروز عالم اولاد على كیست؟ گفتند: محمد بن على بن الحسین (ع)، عبدالله با بزرگان خوارج به مدینه آمد و از امام باقر اجازه خواست، به امام عرض كردند: عبدالله بن نافع اجازه ملاقات مى‏خواهد. فرمود: او با من چه كار دارد، با آن كه در بامداد و شامگاه از من و پدرم بیزارى مى‏كند.

ابوبصیر گفت :یابن رسول الله (ص) او مى‏گوید: اگر در شرق و غرب زمین كسى یافت بشود كه بگوید: على بن ابى طالب اهل نهروان رابه نا حق نكشت من پیش او رفته و با او محاجه مى‏كنم.

امام فرمود: براى مناظره پیش من آمده است؟ ابوبصیر گفت: آرى. امام به غلامش فرمود: بروبارش را پایین بیاور و بگو فردا به ملاقات من بیاید.

عبدالله بن نافع فردا با بزرگان خوارج آمد، امام باقر صلوات الله علیه همه فرزندان مهاجر و انصار را جمع كرد و پیش آنها آمد، وجود مباركش مانند قرص قمر نورانى بود، آن حضرت خدا را حمد و ثنا كرد و بر رسولش صلوات فرستاد و فرمود: حمد خدا را كه ما را به نبوتش گرامى داشت و به ولایت مخصوص فرمود. اى فرزندان مهاجر و انصار هر كه منقبتى و فضیلتى از على بن ابى طالب صلوات الله علیه مى‏داند بگوید.

آنها بپاخاسته و آنچه مى‏دانستند گفتند. عبدالله بن نافع خارجى گفت: من هم این مناقب را مى‏دانم ولى على (نعوذ بالله) وقتى كه جریان حكمین را قبول كرد كافر شد!

در همین وقت روایت خیبر را خواندند كه رسول الله (ص) در حق على (ع) فرمود: «لا عطین الرایة غداً رجلاً یُحبّ اللّهَ و رسولّه و یحبّه اللّهُ و رسولُه كرّارٌ غیرُ فرّار لاٍیرجع حتى یفتحَ اللّه على یدیه».

(به خدا سوگند فردا پرچم را به دست کسی خواهم سپرد که او خدا و رسولش را دوست می دارد و خدا و رسولش نیز او را، کسی که بر دشمن یورش می برد و از او نمی گریزد، بازنمی گردد مگر آنکه خداوند پیروزی را با دستاش محقق می سازد.)

امام (ع) به عبدالله فرمود: درباره این حدیث چه مى‏گویى؟ گفت: راست است و شكى در آن نیست ولیكن على بعداً كافر شد (نعوذ بالله) امام فرمود: مادرت به عزایت بنشیند بگو ببینم روزى كه خدا على را دوست داشت مى‏دانست كه اهل نهروان را خواهد كشت یا نه؟ اگر بگویى: نه كافر شده‏اى .

گفت: مى‏دانست. فرمود: آیا او را بر این دوست مى‏داشت كه به طاعت عمل كند یا به معصیت او؟ گفت: نه، عمل كند به طاعت او.

امام فرمود: پس برخیز در حالى كه مغلوب شده‏اى. عبدالله برخاست و مى‏گفت:

«حتى یتبین لكم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر(بقره/187)، الله اعلم حیث یجعل رسالته(انعام/124)

تا رشته سپید صبح، از رشته سیاه (شب) برای شما آشکار گردد! و خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد!

منبع:
روضه كافى: ص 349 حدیث پانصد و چهل و هشت، مناقب. ج 4 ص 201 باختصار.
تبیان

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()