تبلیغات
مذهبی فرهنگی - مطالب قرآن كریم

ولایت پذیری نشانه ایمان

یوسف پیامبر

 ایمان یکی از پرکاربردترین مفاهیم قرانی است.اما مصادیق ایمان و معیار های آن چیست؟یکی از معیارهای اصیل و اصلی ایمان"ولایت پذیری"است،در این نوشتار به شرح آن می پردازی

"زبیر بن عوام" كه از مهاجران بود با یكى از انصار (مسلمانان مدینه) بر سر آبیارى نخلستانهاى خود كه در كنار هم قرار داشتند، اختلافى پیدا كرده بودند. هر دو براى حل اختلاف خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسیدند. از آنجا كه باغستان زبیر در قسمت بالاى نهر و باغستان انصارى در قسمت پائین نهر قرار داشت، پیامبر (صلی الله علیه و آله) به زبیر دستور داد كه اول او باغهایش را آبیارى كند و بعد مسلمان انصارى.  این مطابق همان سنتى بود كه در باغهاى مجاور هم جریان داشت اما مرد انصارى به ظاهر مسلمان، از داورى عادلانه پیامبر (صلی الله علیه و آله) ناراحت شد و گفت: آیا این قضاوت به خاطر آن بود كه زبیر، عمه‏زاده تو است؟! پیامبر (صلی الله علیه و آله) از این سخن بسیار ناراحت شد به حدى كه رنگ رخسار او دگرگون گردید، در این هنگام این آیه نازل شد و به مسلمانان هشدار داد:

فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّىَ یُحَكِّمُوكَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا

ترجمه:نه، به پروردگارت سوگند كه ایمان ندارند تا تو را در آنچه میانشان گفت‏وگو و اختلاف است داور كنند و آنگاه در جانهاى خویش از آنچه داورى كرده‏ اى هیچ دلتنگى نیابند و براستى بر آن گردن نهند.

پیام این آیه بسیار روشن و جاودانه برای تمامی مسلمانان است. برادران !مومنان!در اختلافات یگانه کشتی نجات ولایت و پذیرش فرمان اوست .تاآنجا که خداوندبزرگ  ولایت پذیری را نشانه ایمان برمی شمارد.حال در سختی ها و ابتلائات نیز مرد مومن باید به دنبال حفظ ایمان خود باشد.

 

تهیه و تنظیم برای تبیان: سلطانی

گروه دین و اندیشه

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: قرآن كریم،     | نظرات()

شکر نعمت؛ چگونه و چرا؟

راغب اصفهانی در مفردات مى گوید : ''شکر همان تصور نعمت و اظهار آن است''

بعضى گفته اند در اصل کشر به معنى کشف ( بر وزن آن ) بوده است سپس مقلوب گشته و شکر شده است ، و نقطه مقابل آن کفر است که فراموشى نعمت و پوشاندن آن مى باشد .

سپس به تقسیم شکر به شعب سه گانه : شکر قلب یعنى اندیشه در باره نعمت ، و شکر زبان یعنى ثنا گفتن بر منعم ، و شکر سایر اعضا یعنى قدردانى و پاسخگوئى در برابر نعمت ، پرداخته است.

تعبیر قرآن کریم در آیه«اعملوا آل داود شکرا، سبا 13»: ''اى آل داود شکر ( اینهمه نعمت را ) بجاآورید ''. نشان مى دهد که شکر بیشتر از مقوله عمل است ، و باید آن را در لابلاى اعمال انسان ارائه داد ، و شاید به همین دلیل قرآن تعداد شکرگزاران واقعى را اندک شمرده است ، و علاوه بر آیات فوق ، در آیه 23 سوره ملک بعد از آنکه نعمتهاى بزرگى همچون آفرینش گوش و چشم و دل را بر مى شمرد اضافه مى کند :« قلیلا ما تشکرون» ( کمتر شکر او را بجا مى آورید ) و در آیه 73 نمل نیز آمده «و لکن اکثر هم لا یشکرون» ( بیشتر آنها شکرگزارى نمى کنند ) این از یکسو .

این واقعیت نیز قابل تردید نیست که ما هر وقت در مقام شکر الهى چه با فکر چه با زبان و چه با عمل بر مى آئیم ، خود این توانائى بر شکر در هر مرحله موهبت تازه اى است و به این ترتیب اقدام بر شکر ، ما را مدیون نعمتهاى تازه او مى سازد

از سوى دیگر با توجه به این نکته که نعمتهاى خداوند که سر تا پاى وجود انسان را احاطه کرده آنقدر زیاد است که قابل شماره و احصا نیست ، چنانکه قرآن مى گوید و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها ( ابراهیم - 34 ) روشن مى شود چرا شکر به مفهوم واقعیش در برابر تمام نعمتها به گونه اى که همه را بدون استثنا در طریق بندگى خدا که نعمتها براى آن آفریده شده است به کار گیرد کمتر یافت مى شود . به تعبیر دیگر ، و به گفته بعضى از مفسران بزرگ ، شکر مطلق این است که انسان همواره به یاد خدا باشد بى هیچگونه فراموشى ، و در راه او گام بردارد بدون هیچگونه معصیت ، و اطاعت فرمان او کند خالى از هر گونه سر پیچى ، و مسلم است که این اوصاف در کمتر کسى جمع مى شود ، و اینکه بعضى اصولا آن را محال پنداشته اند بى اساس است ، و دلیل بر عدم آشنائى آنها به این مفاهیم و این مراحل از عبودیت است .

گاه گفته مى شود : اداى حق شکر پروردگار از یک نظر بسیار مشکل است ، زیرا همینکه انسان در مقام شکر بر مى آید و این توفیق نصیبش مى گردد و وسائل شکرگزارى در اختیارش قرار مى گیرد خود نعمت تازه اى است که نیاز به شکر مجددى دارد ، و این موضوع به صورت تسلسل ادامه مى یابد ، و هر چه انسان تلاش بیشتر در طریق شکر او مى کند مشمول نعمت افزونترى مى گردد که قادر بر شکر آن نیست ! ولى با توجه به اینکه یکى از طرق اداى حق شکر الهى همان اظهار عجز از اداى شکر اوست روشن مى شود که قلیلى از بندگان پروردگار - همانگونه که قرآن بیان فرموده به راستى در این مسیر قرار مى گیرند .

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: قرآن كریم،     | نظرات()

چهار پناهگاه قرآنی

پناهگاه

رئیس «محدثین شیعه»، مرحوم صدوق، در كتاب ارزشمند «خصال» از رییس مذهب شیعه امام صادق(ع) چنین نقل كرده است:

از چهار گروهی كه از چهار چیز می‌ترسند و نسبت به آن نگران هستند، تعجب می‌كنم، چرا به چهار چیز پناه نمی‌برند:

1 .آنكه از ترس می‌نالد، چرا به این كلام خداوند عزّوجل پناه نمی‌برد كه فرموده است:

«حسبنا الله و نعم الوكیل؛[لطف و یاری]خدا برای ما بس است و چه خوب وكیلی است!» .(آل عمران، ایه 173)

زیرا خدای جلّ جلاله به دنبال این آیه فرموده است:«آنان كه چنین گفتند، با پیروزی و سرافرازی، بی‌آنكه اندكی به آنها برسد، از جهاد برگشتند».

2 .در شگفتم از كسی كه از غم در هراس است، چرا به دعای یونس(ع) پناه نمی‌برد، آنجا كه خداوند عزّوجل از قول او فرمود: «لا اله الا انت سبحانك انی كنت من الظالمین؛ جز تو خدایی نیست، تو از اینكه مورد اعتراض باشی، منزّهی به راستی كه من از ستمكاران بودم» .(سوره انبیاء، ایه 87)؛

زیرا خداوند، به دنبال این آیه فرموده است:«یونس این گونه به خدا پناه برد، ما او را از غم رهایی دادیم و این گونه، مؤمنین را از غم نجات می‌دهیم» .

3 .در تعجبم از شخصی كه درباره‌اش مكر و حیله شده است، چرا به این گفتار خداوند پناه نمی‌برد كه فرمود: «و افوض امری الی الله انّ الله بصیر بالعباد؛ كار خود را به خدا واگذار می‌كنم، بی شك او نسبت به بندگان بیناست» .(سوره مؤمن، ایه 44)؛زیرا خداوند درباره گوینده این سخن فرمود:«فوقاه الله سیئات ما مكروا؛خداوند از بدی‌ هایی كه درباره‌اش اندیشیده بودند، او را نگه داشت» .

4 .و در شگفتم از كسی كه دنیا و زینت آن را می‌خواهد كه چرا پناه نمی‌برد به ایه «ما شاء الله لا قوة الا بالله» .(سوره كهف، آیه 39)؛

زیرا خداوند از قول شخص مؤمنی كه در حال «مناظره» با رفیق ناسپاس خود بود، می‌فرماید:«چرا وقتی داخل باغت شدی، این جمله را نگفتی .«هر چه خدا خواست و نیرویی نیست جز از سوی خداوند» .

زیرا من از امام صادق(ع) شنیدم كه خداوند به دنبال این گفتار، از قول آن مؤمن، به یار همراهش گفت: اگر می‌بینی من مال و فرزند كمتری دارم، پس، امیدوارم كه خداوند بهتر از باغ تو را نصیبم كند:«فعسی ربّی ان یؤتین خیراً من جنّتك؛ممكن است، خداوند بهتر از باغ تورا به من ببخشد» .(سوره كهف، ایه 40) و امیدش به تحقق پیوست؛ زیرا عسی در آیه موجبه است .

منبع: الخصال، مرحوم صدوق، ص 218


تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه_شکوری

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: قرآن كریم،     | نظرات()

قرائت قرآن با صدای جبرییل امین

قرآن

اولین بارى كه قرآن در جلوه «قرآن صوتى» عینیت یافته است، هنگام قرائت فرشته امین وحى بر پیامبر اكرم(ص) بوده است. گرچه نزول دفعى قرآن، با معیارهاى قابل شناخت ما بعید است از نوع گفتار معمولى و تدریجى باشد، اما نزول تدریجى قرآن در طول دوران رسالت اینگونه بوده است. قرآن كریم صریحا به گفتار بودن وحى الهى و هنگام نزول اشاره مى‏نماید. در سوره تكویر آمده است:

(انه لقول رسول كریم) (1) «هر آینه آن [قرآن] گفته فرستاده‏اى بزرگوار [جبرائیل] است.»

قرآن كریم، بر خلاف كتاب‏هاى آسمانى دیگر كه بصورت «الواح» یا «كتاب» بر پیامبران عرضه مى‏گردید، بصورت كلام و «قول» بر پیامبر اسلام فرو فرستاده شد؛ به همین جهت اهل كتاب، كیفیت وحى را ناآشنا مى‏انگاشته از پیامبر (ص) در خواست آوردن كتاب مدون مى‏نمودند.(2) اما قرآن كریم بطور جداگانه و مرتّل نازل گردید.

قرآن كریم در سوره فرقان ضمن اشاره به گفته كافران و درخواست آنان، مبنى بر نزول دفعى قرآن و رد درخواست آنان، كیفیت نزول قرآن را بصورت ترتیل معرفى مى‏نماید.(3) ولى با این حال قرائت ترتیل از جهت صفت به روش واحدى نبوده است؛ شخص پیامبر اكرم(ص) كه مخاطب سروش وحى بوده است، بر اثر تفاوت نوع ترتیل جبرئیل، به گونه‏هاى مختلفى منفعل و متأثر مى‏گشته است؛ هنگامى كه «حارث بن هشام» از حضرتش سئوال نمود كه: وحى چگونه بر شما نازل مى‏شود، پیامبر (ص) فرمودند:

گاهى صدایى همانند صداى جرس به گوش من مى‏رسید؛ وحیى كه اینگونه بر من نازل مى‏شد، سخت گران و سنگین بود. سپس این صدا قطع مى‏شد و آنچه را جبرئیل مى‏گفت فرا مى‏گرفتم. و گاهى جبرئیل به صورت مردى بر من فرود مى‏آمد و با من سخن مى‏گفت و من گفته‏هاى او را حفظ مى‏كردم.(4)

نوشته شده در تاریخ جمعه 22 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: قرآن كریم،     | نظرات()

نقشه راهنمای بهشت

 

قرآن

پیامبر اكرم ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ در حدیثی درربار می‌فرماید:

«تَعلّموا القرآن و اقرؤوه و اعلموا أنّه كائنٌ لكم ذكراً و ذُخراً و كائن علیكم وزراً فاتّبعوا القرآن و لا یَتبِعُنَّكم فإنّه مَن تَبِعَ القرآن تَهجُمَ به علی ریاض الجنإ و من تبعه القرآن زَجّ فی قفاهُ حتی یَقْذِفَهُ فی جهنّم»[1]

قرآن را فرا گیرید و آن را قرائت كنید و بدانید كه قرآن نام شما را بلند می‌كند ووسیله‌ای برای یاد خداست. قرآن هم ذُخْر (ذخیره) است و هم وِْزر؛ اگر امام و پیشوای انسان بود برای او ذخیره نیكویی است و اگر كسی خود را امام و پیشوای قرآن قرار داد، قرآن بار سنگینی بر دوش او خواهد بود و او را از پشت به دوزخ می‌افكند.

حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ نیز درباره ‌قرآن می‌فرماید:

هر كس قرآن را در پیش روی خود قرار داد، «جلودار» او به سوی بهشت خواهد بود و هر كس آن را به پشت سر افكند، «كشاننده‌ی» او به سوی دوزخ خواهد بود: «من جعله أمامه، قاده إلی الجنّه و من جعله خلفه، ساقه إلی النار»[2].

-----------------------

1- جامع أحادیث الشیعه، ج 15، ص 9.

2- بحار، ج 89، ص 17.

برگرفته از:

تفسیر تسنیم، تالیف آیت الله جوادی آملی


تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه_شکوری

 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: قرآن كریم،     | نظرات()

معجزه جاودان(1)

قرآن

 

   گفتیم كه پیامبران برای اثبات ادعای خود یعنی آن كه از جانب خدا آمده‌اند و آئینی كه آورده اند الهی است، لازم داشته‌اند تا با ارائة امور و انجام اعمالی كه خارج از توان انسان‌های مخاطبشان می‌باشد نبوت خویش را به اثبات رسانند. یعنی معجزه آورند و اقدام به تحدی نمایند.

گلستان شدن آتش، ید بیضاء ، اژدها شدن عصا ، خشك شدن رود نیل، ناقة صالح، شفای بیماران نا علاج، زنده كردن مردگان، سخن گفتن نوزاد در گاهواره و غیره از معجزاتی بود كه پیامبران قبل از رسول اسلام (ص) به امت‌های خویش ارائه نمودند. همگی این امور دارای جنبة جسمی بود و هر چند این نوع معجزات تأثیر آنی و به سزایی داشت ولی نوعیت آن ها نیاز به حضور نبی و مخاطب، به طور هم زمان داشت.

پیامبران پیشین می‌بایست همراه معجزات خود باشند و برای اثبات اعجاز آن ها مخالفان را دعوت به مقابله به مثل كنند چرا كه معجزات آن ها از نوعی نبود كه خود بتواند خود را عرضه نموده و مخاطب را به تحدی بخواند.

این گفته در مورد معجزات دیگر پیامبر اسلام غیر از قرآن نیز صادق است. این گونه معجزات روی نوار معینی از زمان و در نقطة مشخصی از مكان و در برابر عدة خاصی صورت گرفته است. گلستان شدن آتش، اژدها شدن عصا، سخن گفتن نوزاد مریم (ع) و شق القمر و مانند آن ها در زمان و مكان و در مقابل اشخاص معینی بوده و چنان كه می‌دانیم اموری كه رنگ زمان و مكان به خود بگـیرد، به همان نسبت كه از آن ها دورتر شویم، حقیقت آن ها كم رنگ‌تر جلوه می‌كند و كهنه می گردد. این از خواص حوادث زمانی است.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: قرآن كریم،     | نظرات()

ایستگاه آخر (تاملی درواقعیت ناشناخته مرگ) 3

 

مرگ رهایی است

حقیقت مرگ چیست؟

 

معناى لغوى مرگ عبارت است از «مردن»، «فناشدن» و «زوال حیات»، اما در حقیقت، ماهیت و مفهوم مرگ نیستى و زوال حیات نیست، بلكه انتقال است، آن هم انتقال از حیاتى (دنیا) به حیات دیگر (آخرت). در حقیقت مرگ براى انسان سرآغاز حیاتى نو است. همان گونه كه انتقال انسان از «جنین» به «عالم دنیا» تولّد و حیات جدیدى براى او محسوب مى شود، انتقال او از حیات دنیا به آخرت نیز تولدى دیگر و سرآغاز حیات جدیدى است.[1]

 

در قرآن كریم هر كجا سخن از مرگ است كلمه ى «توفّى» استعمال شده كه خود بیانگر نكات مهمى است:

1. «توفّى» به معناى «تمام و كمال به اختیارگرفتن یك حقیقت» است; لذا عرب این كلمه را در جایى به كار مى برد كه طلبكارى تمام قرض خودش را از بدهكار دریافت كند.

استعمال این كلمه براى مرگ بدین معناست كه انسان به تمام و كمال دریافت مى شود و به سراى آخرت منتقل مى گردد و چیزى از انسان پراكنده و گم نمى گردد.

2. حقیقت انسان «منِ» اوست، نه بدن مادّى اش; چرا كه با توفّى و مرگ، شخصیت و منِ حقیقى انسان به تمام و كمال دریافت مى شود و بدن كم كم پوسیده و بعد پراكنده مى شود، آنچه پوسیده نمى شود و تحویل مأموران الهى مى گردد بدن مادّى انسان نیست، بلكه حقیقت وجودى او است كه «منِ» او وابسته به آن است و قرآن از آن به نفس و روح تعبیر مى كند.[2]

اگر مرگ را به معناى تعطیل شدن تحریكات قواى ادراكى و حسّى بدانیم، مرگ چیزى جز «فقدان» نخواهد بود; چرا كه با مرگ تمام اندام و اعضاى بدنِ آدمى از جنبش و حركت بازمى ایستد و دیگر قدرتى براى حركت دادن دست و پا و چشم و... براى او نمى ماند و این چیزى جز عدم و فنا نخواهد بود; پس موت و مرگ از این مَنظر، امرى عدمى است و پایان حیات انسان محسوب مى شود.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: قرآن كریم،     | نظرات()

کلاس آموزشی قرآن در عالم برزخ

 

قرآن

 

از دیرباز تا کنون همواره میان اهل فلسفه، عرفان و کلام اسلامی، این مساله، محل نزاع و معرکه آراء بوده است که آیا روح آدمی پس از مفارقت از جسم، در عالم دیگر، تکامل برزخی می یابد یا خیر؟

عده ای بر این باورند که تکامل برزخی در عالم مثال(برزخ در متون دینی)، مستلزم حرکت از قوه به فعل است، و حرکت نیز بدون ماده امکان پذیر نیست، بنابراین در عالم برزخ که ماده ای در کار نیست، حرکت و به تبع آن، تکامل نیز وجود نخواهد داشت.

برخی دیگر چون ملاصدرا، موسس حکمت متعالیه، برآنند که جسم برزخی حکم ماده را دارد و روح(نفس ناطقه انسانی)در اثر تحصیل معارف و نیز ارتزاق از خیرات و مبرات اهل دنیا، فربه شده و مسیر تکاملی خویش را همچنان خواهد پیمود.

در پاره ای از مجامع روایی ما، بر این دقیقه عرفانی و کشف فلسفی انگشت تاکید نهاده شده است که به عنوان نمونه، روایت زیر آورده می شود:

 

« حفص می‌گوید: حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ به مردی فرمودند: «أتحبّ البقاء فی الدّنیا»؛ آیا بقای در دنیا را دوست داری؟ آن شخص كه از تربیت شدگان مكتب امامت بود، عرض كرد: آری

آن حضرت پرسیدند: چرا؟

عرض كرد: برای آن كه به قرائت سورة محبوب خود، «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» بپردازم[1].

امام كاظم ـ علیه السّلام ـ پس از لحظه‌ای سكوت فرمودند: «یا حفص! مَن مات مِن أولیائِنا و شیعتنا و لم یُحسنِ القرآنَ عُلّمَ فی قبره لیرفع اللهَ به مِن درجته فإنّ درجاتَ الجنة علی قدر آیات القرآن یقالُ له: اقرأ وارقَ. فیقرأُ ثم یرقی»

اگر از شیعیان ما، كسی قرآن را به خوبی فرا نگرفته باشد (چون به حقیقت آن ایمان دارد) در جهان برزخ، قرآن به او تعلیم داده می‌شود تا خدای سبحان با معرفت قرآن بر درجات او بیفزاید؛ زیرا درجات قرآن به اندازة آیات قرآن است. به قاری گفته می‌شود: بخوان و بالا برو. او نیز می‌خواند و بالا می‌رود.

نوشته شده در تاریخ شنبه 16 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: قرآن كریم،     | نظرات()

پاسخ به شبهات اینترنتی 5

 

شبهات

آیا قران تناقض گفته است؟

 

سوال:

در سوره سجده آیه 5 می گوید : روز قیامت  برابر با هزار سال شما انسانهاست و در سوره معارج آیه 4 می گوید : روز قیامت برابر با پنجاه هزار سال است. آیا این نقض در گفتار نیست؟

جواب

قبل از بیان جواب به نکته ای از لغت عرب اشاره می کنیم:

همچنانكه در کتب لغت عرب گفته شد  کلمه یوم دو معنا دارد . یکی به معنای یک روز که همان دوازده ساعت است و یکی به معنای روزهای زیاد به هر مقدار که باشد  کما اینکه حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند : الدهر یومان یوم لک و یوم علیک فاصطبر علیهما  یعنی روزگار دو روز است ؛ روزی به نفع تو و روزی بر علیه تو پس صبر کن بر هر دوی آنها .... همچنانکه می بینید کلمه یوم در این حدیث  به معنای دوازده ساعت نیست بلکه به معنای سالهای زیاد است . در قرآن هر جا از قیامت تعبیر به یوم کرده است مراد همان روز گار میباشد که به سالهای ما انسانها حدود پنجاه هزار سال میباشد . 

جواب  شبهه : مدت بر پائی قیامت پنجاه هزار سال است که در روایات آمده است در پنجاه موقف صورت می گیرد . بنا بر این آیه 5 سوره سجده در بیان هر موقف است که هزار سال طول می کشد و آیه 4 سوره معارج در بیان تمام مواقف پنجاه گانه است که پنجاه هزار سال طول می کشد .

ملاحظه: یکی دیگر از شبهاتی که سایتهای معاند در زمینه شبهات قرانی مطرح کرده اند اینستکه در سوره قمر آیه 19 گفته شده که : قوم عاد در یوم النحس ( یعنی در یک روز نحس ) به هلاکت رسیدند و در سوره فصلت آیه 16 گفته شده قوم عاد در ایام النحسات ( یعنی در چند روز نحس ) به هلاکت رسیدند . جواب این شبهه همانست که در مقدمه گفتیم یعنی کلمه یوم در آیه 19 سوره قمر به معنای یک روز دوازده ساعته نیست بلکه بمعنای روزهای زیاد است که در سوره فصلت از آن تعبیر به ایام النحسات شده است .

منبع: تفسیر بیان، دکتر محمد علی انصاری، ذیل تفسیر آیه 16، سوره مبارکه مومنون


تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه_شکوری

نوشته شده در تاریخ شنبه 16 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: قرآن كریم، پرسش و پاسخ،     | نظرات()

زیباترینهای تلاوت 3

با صدای مشاهیر قاریان جهان اسلام

یکی از آداب ظاهری قرآن کریم که مسلمانان به مراعات آن بسیار سفارش شده اند قرائت قرآن با صوت و لحن نیکو ست  چنانکه با مروری بر مجامع روایی و متون دینی احادیثی چون: «زَیِّنُوا القُرآنَ بِاَصواتِكُم‏»( قرآن را با صدای خود زینت بخشید.) یا"اقروا القرآن بألحان العرب»(قرآن را با نغمه های عربی بخوانید) و یا "لکل شیء حلیة و حلیة القرآن الصوت الحسن»(برای هر چیز زینتی است و زینت قرآن صدای نیکوست)در قاب چشمانمان خواهد نشست.

سفارشهای یاد شده شاید از آنروست که تلاوت قرآن با صوت زیبا سبب تحریک حس فطری زیبایی دوستی مخاطبان کلام وحی شده در نتیجه زمینه تدبر در آیات رحمانی فراهم و باب ورود به عالم زیباییهای معنوی قرآن گشوده می شود.

زیبایی قرائت قرآن به میزان خداترسی و تقوای باطنی قاری و قدرت انطباق پذیری لحن و آهنگ وی با مفاد آیه بستگی دارد؛ در این صورت است که می توان انتظار داشت تلاوت قاری قرآن درشنونده تاثیر کرده او را به وجد آورد تا بى‏اختیار در برابر عظمت مقام الهى به سجده فرو افتد.

از پیامبراکرم(ص)سوال شد: چه كسى با صداى زیباتر قرآن مى‏خواند; فرمودند: آن کس که هرگاه قرائتش را بشنوى او را از خوف خدا ترسان ‏ببینى.

در راستای پیاده سازی فرهنگ تلاوت قرآن با صوت حسن، اقدامات متعددی می توان انجام داد به عنوان مثال؛ معرفی تلاوتهای ماندگار قاریان پیشکسوت و اساتید فن عرصه تلاوت قرآن یکی از مهمترین گامهایی است که می توان برداشت.

طرح قرآنی "زیباترینهای تلاوت"، بستر و بهانه ای مناسب برای ایجاد انس با قرآن از طریق آشنایی با مشاهیر قاریان جهان اسلام اعم از پیشکسوتان دوران طلایی مهد تلاوت مصر و دیگر قاریان ممتاز بلاد اسلامی می باشد.

علاقمندان پس از استماع تلاوتهای زیر و با توجه به معیارهای یاد شده در نوشتار حاضر، دیدگاه نهایی خود را در خصوص زیباترین تلاوت در بخش نظرات عمومی منعکس نمایند.

بدیهی است بر مبنای دیدگاه نهایی کاربران، قطعه هایی برگزیده از تلاوتهای درخواستی قاریان مشهور به تدریج بارگذاری خواهد شد.

استاد عبدالباسط محمد عبدالصمد

عبدالباسط

«الحشر/23»

استاد ابوالعینین شعیشع

شعیشع

«الإسراء/9»

استاد حاج سعید طوسی

سعید طوسی

«البقرة/185»

استاد حاج حامد شاکر نژاد

شاکرنژاد

«آل عمران/193»


نگارش و تنظیم: شکوری_گروه دین و اندیشه

نوشته شده در تاریخ شنبه 16 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: قرآن كریم،     | نظرات()