تبلیغات
مذهبی فرهنگی - مطالب مقالات فلسفی

خوب و بد،زشت و زیبا

زشت و زیبا

برای فهم عشق حقیقی نخستین اقدام آشنایی با برخی از مبادی فلسفی در حکمت متعالیه (فلسفه ملاصدرا) می باشد که به برخی از آن ها پرداختیم تا مسیر درک صحیح عشق حقیقی را با سهولت بپیماییم و اکنون ادامه گفتار...

3.خیر بودن وجود و شر بودن عدم

وجود خیر محض است و در مقابل آن عدم است که شر محض می باشد. مفهوم خیر و شر بدیهی هستند و خیر بودن وجود و شر بودن عدم نیاز به استدلال ندارد. چون چه کسی است که نداند اگر چیزی وجود داشته باشد خوب است و اگر نباشد فقدان آن خوب نیست و بد است.(1) در اینجا ممکن است این اشکال و سؤال مطرح شود که مگر آفات و شروری كه در بعضی حیوانات مشاهده می‌شود مثل نیش مار و عقرب و حشرات موزی و یا برخی از حوادث و اتفاقات ناگوار که برای انسان رخ می دهد، شر و بد نیستند بطوری که نبودن آن ها بهتر از بودنشان است. مثلاً چه کسی می تواند ادعا کند که کشته شدن هزاران انسان در بلایای طبیعی مانند زلزله و نظیر آن و یا جنگ ها و خونریزی ها امری نیک و پسندیده است و بودن آنها بهتر از نبودشان است؟!!در پاسخ باید گفت همه انواع شر بدی در دو دسته اصلی قابل تقسیم بندی اند یعنی دو منشأ اصلی دارند:  1. ضعف و نقص وجودی. 2. تزاحمی كه بین دو نحوه وجود در طبیعت حاصل می‌شود و وجودی موجب از بین رفتن وجود دیگری می‌شود.قبلاً گفتیم که وجود دارای مراتب است و طبقات پایین تر وجود از شدت وجودی کمتر و کمالات کمتری برخوردارند.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

عالم ارواح یکی شده!

یکی شدن

پس از نفخ صور و برپایی قیامت وسطی، روح انسانی به مرتبه عقلانی وارد می‌شود. در این مرتبه روح از قید ماده و محسوس رها می شود و وجود روحانی معنوی پیدا می‌کند.  فقط و فقط خدا و مظاهر او را می بیند. یعنی به تجرد کامل می‌رسد. به تعبیر صدرالمتألهین فیلسوف اسلامی به سکون عقلی می‌رسد.(1) این مرتبه، مرتبه‌ای است که با صعود نفس بدان، دیگر از آن به روح تعبیر می‌شود.یعنی نفس از این پس روح نامیده می شود.

روح به مقام فناء رسیده است و فقط خدا را می بیند و بس! دیگر در آن جا من و تویی نیست. همه موجودات خاکسار درگاه برترین وجودند.
روح به تعبیر قرآن متعلق به عالم امر است: «قل الروح من أمر ربی»(2) ؛"بگو ای پیامبر روح متعلق به عالم امر است." حال سؤالی مطرح است و آن اینکه عالم امر چه عالمی است؟! باید گفت عالم امر مرتبه ای است که دیگر در آن کثرت نفوس وجود ندارد بلکه روح همه یکی می شوند. چون همه به وجود الهی وجود پیدا کرده اند. آنچنان که قرآن کریم می‌فرماید:و ما امرنا إلا واحده کلمح البصر ؛ "و امر ما نیست مگر واحد مانند چشم بر هم زدنی."(3) در واقع روح به مقام فناء رسیده است و فقط خدا را می بیند و بس! دیگر در آن جا من و تویی نیست. همه موجودات خاکسار درگاه برترین وجودند.  البته روح هنوز هم به همان مقام اولیه که از آن نزول نموده بود نرسیده است. اگر روح بتواند در سیر اشتداد وجودی به کمالات خود بیفزاید در آن صورت به مرتبه‌ بالاتری صعود می‌نماید. آن مرتبه بالاتر تحقق قیامت کبرای اوست. روحی که قیامت کبری برایش برپا می‌شود قوس صعود را کامل گردانیده و به همان فطرت اولی که از آن نزول نموده بود بازگشته است. یعنی با تحقق قیامت کبری انسان صغیر به انسان کبیر مبدل می‌شود. چون از عالم مادی و مثالی و عقلانی می گذرد.  مقامی که در این مرتبه  احراز می‌شود رتبه انسان کامل و حقیقت محمدیه نامیده می‌شود.(4) به ویژگی ها و خصوصیات خاص این رتبه در مقاله های بعدی بیشتر خواهیم پرداخت.

                                                                                                                                 ادامه دارد...

پی نوشت

1. صدرالدین شیرازی(ملاصدرا)، اسرارالآیات،ص94

2. سوره مبارکه اسراء آیه شریفه 85

3. سوره مبارکه قمر آیه شریفه 50

4. صدرالدین شیرازی(ملاصدرا)، اسرارالآیات،ص166

                                                                                                                      

                                                                                                                                    ن- رادفر

                                                                                                                       کارشناس فلسفه اسلامی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

این کنم یا آن کنم؟!!

پرسش

عشق حقیقی كه همان عشق به مبدأ كمالات یعنی خداست در همه مراتب هستی جریان دارد.(1) این حقیقت عالم در بعد تكوین و وجود است. یعنی در عالم خارج همه موجودات، هر چه که به ذهن آید از کوچک ترین حشره تا بزرگ ترین کهکشان همه در تلاشند تا به آن مبدأ کمال برسند. به تعبیر قرآن همگی او را تسبیح می نمایند.: و إن من شیء إلا یسبّح بحمده؛ و هیچ موجودی نیست مگر آن که او را تسبیح می کند(2) اگرچه ما صدای حمدشان را نشنویم!!

                              گفتم این شرط آدمیت نیست                   مرغ تسبیح گوی و ما خاموش

  انسان به عنوان موجودی مختار جایگاه ویژه‌ای در عالم وجود دارد. از سویی موجود است همانند سایر مراتب وجود. لذا احكام وجود برای او جاری است. یعنی حقیقت وجود او چیزی است که در عالم خارج وجود دارد. همچنین صفات كمالی – با توجه به مرتبه‌ی وجودی او - در وجود خارجی اش هست. مثل اینکه عالم است. قدرت بر انجام فعل دارد. می تواند اراده کند.  پس او نیز همانند سایر موجودات به وجود خود علم دارد و خودش را می شناسد. می داند که ضعف و نقص هایی دارد. بنابراین در جستجوی یک موجود کامل و بدون نقص است.

اگر انسان در زندگی مختارانه‌ی خود همسو با تكوین و وجودش گام بردارد، یعنی او نیز همسو با تمام هستی به سوی مبدأ كمالات و عشق حقیقی رو نماید، می‌تواند مطمئن باشد كه به سعادت حقیقی در زندگی دست یافته است.
آن وجود کامل و عالی خداوند است که انسان نیز مثل همه موجودات دیگر در وجود خود او را می شناسد و به او عشق می ورزد. به بیان دیگرانسان در شاكله‌ی وجودی خود عاشق و مشتاق مبدأ كمالات و حق است. او نیز خدا را در اعماق جانش دوست دارد و می ستاید. از این مسأله در تعابیر دینی با فطرت الهی انسان یاد می‌شود و می فرماید: فطرت الله التی فطر الناس علیها؛ "فطرت و سرشت الهی که خداوند انسان ها را آن گونه آفرید."(3) انسان با عشقی فطری در جستجوی خداوند است و او را جستجو می‌كند. اویی كه همه كمالات و خوبی ها را داراست.(4) از سوی دیگر این انسان موجودی مختار است كه با اراده و اختیار خود می‌تواند در مراتب وجود صعود کند و یا سقوط نماید. موجود صاحب اراده و اختیاری که می‌تواند بر خلاف ندای وجودی خود عمل كند و سیر دیگری را برگزیند. آن چنان که خداوند می فرماید: إمّا شاكراً و إمّا كفوراً؛ "یا شاکر باشد و یا کفران کننده"(5) حال اگر انسان در زندگی مختارانه‌ی خود همسو با تكوین و وجودش گام بردارد، یعنی او نیز همسو با تمام هستی به سوی مبدأ كمالات و عشق حقیقی رو نماید، می‌تواند مطمئن باشد كه به سعادت حقیقی در زندگی دست یافته است. چون وجود او اینطورست. در واقع به ندای درونی وجود خود پاسخ گفته است. به همین دلیل است كه قرآن كریم در همان جایی كه این فطرت  انسانی را معرفی می كند عمل كردن بر مبنای آن را نیز توصیه می‌كند و می فرماید: فأقم وجهك للدّین حنیفاً فطرت الله الّتی فطر النّاس علیها؛ "پس حق گرایانه و بدون انحراف با همه وجودت به سوى این دین توحیدى  روى آور ، سرشت خدا كه مردم را بر آن سرشته است." اما بسیاری از انسان ها از اختیارشان سوء استفاده می کنند!

 به نظر شما اصلاً چرا خدا آدم را مختار آفرید؟

                                                                                                                                                 ادامه دارد...

پی نوشت 

‌1. محمدبن‌ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحكمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه العقلیه ،به تصحیح مقصود محمدی،ج 7 ، ص‌214

2. سوره مبارکه اسراء آیه شریفه 44

3. سوره مبارکه روم آیه شریفه30

4. محمد حسین طباطبایی، اصول فلسفه و روش رئالیسم ،ج 5، ص109

5. سوره مبارکه انسان آیه شریفه3

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

تا وقتی خدا خدا می گید قیامت برپا نمی شه!

آینه

وقتی انسان توانست به مرتبه عقلانی برسد دیگر کثرتی در عالم نمی بیند بلکه همه را جلوه و آینه حق تعالی می بیند. همه یکی اند و وحدت دارند. این رتبه معصومین است و مرتبه حقیقت محمدیه نام دارد. در آن جا دیگر حجاب ها کنار رفته اند . سالک به مقامی رسیده که نقصی ندارد. او به کمال شایسته خود دست یافته است.

رسول اکرم (ص) فرمودند: لا تقوم الساعه و فی وجه الارض من یقول الله الله؛ " قیامت برپا نمی شود در حالی که در زمین کسی می گوید خدا خدا"

 از این رو حقایق اشیاء را با بصیرت خود مشاهده می‌کند. همان طور که قبلاً گفتیم این مقام با برپایی قیامت کبری به دست می آید. ملا صدرا می گوید:  مادامی که انسان در قوس صعود دارای حجاب و پرده‌ است قیامت او بر پا نمی‌شود.(1) همانطور که رسول اکرم (ص) فرمودند: لا تقوم الساعه و فی وجه الارض من یقول الله الله؛ " قیامت برپا نمی شود در حالی که در زمین کسی می گوید خدا خدا"  یعنی مادامی که انسان در حجاب ارض(زمین) و دنیاست قیامتش برپا نمی‌شود اما هنگامی که در خدا فنا شود، از ماده و ظواهر دنیا رهایی یابد بصیرت لازم را کسب می نماید.آن وقت می‌تواند خدا و امور اخروی را مشاهده نماید.(2) پس باید غبار آینه دل را شست تا تصویر درخشان او را در آن دید. آن وقت قیامت کبری برپا می شود.

                                                                                                                            ادامه دارد...

پی نوشت

1. ملاصدرا، اسرارالآیات، ص 167

2. ملاصدرا، اسرارالآیات، ص172

                                                                                                                              ن- رادفر

                                                                                                          کارشناس فلسفه اسلامی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

آخر قیامت!!

دست دهنده

قیامت از مسائل کلامی مهم و دغدغه ذهنی بسیاری از ماست. فلاسفه و اندیشمندان مختلفی به آن پرداخته اند. از جمله ملاصدرای شیرازی حکیم و فیلسوف متألّه. او استاد فکری بسیاری از اندیشمندان معاصر از جمله علامه طباطبایی، شهید مطهری، آیت الله جوادی آملی و بسیاری دیگر از بزرگان و متفکران است.  قیامت به شیوه ای فلسفی در آثار ملاصدرا تبیین شده است. او می گوید: اگر کسی می‌خواهد معنای قیامت را دریابد بایستی در قواعد و شواهد فلسفی تأمل کافی نماید. (1) این حکیم الهی نظام فلسفی اش را به گونه‌ای چیده است که اجزای آن کاملاً به یکدیگر مرتبط است.

قیامت به شیوه ای فلسفی در آثار ملاصدرا تبیین شده است. او می گوید: اگر کسی می‌خواهد معنای قیامت را دریابد بایستی در قواعد و شواهد فلسفی تأمل کافی نماید.
 مسأله قیامت، تنها با فهم و پذیرش قسمت‌های پیشین در این سیستم قابل درک است و بدون آن ها ناقص و غیر قابل دریافت می‌باشد. تلاش کردیم طی مقالات دنباله داری به زبانی ساده و قابل فهم قیامت را از نظر ملاصدرا بازگو کنیم:

قیامت از نظر ملاصدرا

مراتب قیامت در تفکر صدرالمتألهین

روزی که اسرار هویدا شود!

شیپور روز آخر

عالم ارواح یکی شده!

تا وقتی می گید خدا خدا قیامت برپا نمی شه!!

 و اینک دوستان عزیز....

 دست یاری شما را برای هر چه بهتر شدن بخش فلسفه صمیمانه می فشاریم. ما را از نظرات خود در این زمینه بهره مند گردانید.

پی نوشت

1. ملاصدرا، اسرارالآیات، ص172

                                                                                                                                              سایت تبیان

                                                                                                                                                  ن- رادفر

                                                                                                                                   کارشناس فلسفه اسلامی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

فرجام عشق به دیگری؟!

عشق

نمی توان انکار نمود که هر چه کسی کمالات بیشتری داشته باشد بیشتر سزاوار محبوب بودن است. چون هر خوبی و خیری را تحسین می کنیم.  آن را می ستاییم.  خداوند کمال مطلق است یعنی همه خوبی ها را دارد. پس او از همه دوست داشتنی تر و محبوب تر است! گفتیم این عشق و محبّت به خدایی که همه خوبی ها را دارد، عشق حقیقی است. همین عشق است که انسان را به سعادت می رساند. عشق حقیقی محبت به خداوند و دل سپردن به اوست. یعنی فقط او را دوست داشته باشیم. حتی خود خدا هم خودش را از همه بیشتر دوست دارد. زیرا او از همه بیشتر خوبی و کمال دارد. پس خودش به خودش عشق می ورزد.  

زن و شوهری که یکدیگر را دوست دارند  و به هم عشق می ورزند. آیا آن ها با دور شدن از عشق به خدا خوشبخت و عاقبت به خیر نخواهند شد؟!!

 امّا یک سؤال...

اگر فقط باید خدا را دوست داشت،

اگر فقط عشق به خداست که ما را به سعادت می رساند،

اگر دوست داشتن و عشق به خدا عشق حقیقی است،

پس آیا عشق به غیر خدا و دوست داشتن غیر از او  سبب گمراهی و زیان کاری انسان می شود؟ عشق به غیر خدا عشق مجازی است که ما قبلاً آن را شرح داده ایم. پس آیا عشق مجازی ما را از سعادت واقعی مان دور می کند؟!!

آیا عشق مجازی کاملاً مطرود است؟

 آیا اگر کسی مبتلا به عشقی مجازی شد، باید گفت از عشق حقیقی دور شده پس به سعادت نمی رسد؟ مثل زن و شوهری که یکدیگر را دوست دارند  و به هم عشق می ورزند. آیا آن ها با دور شدن از عشق به خدا خوشبخت و عاقبت به خیر نخواهند شد؟!!

پاسخ این سؤال ها را ملاصدرا فیلسوف اسلامی به زیبایی بیان نموده است....

 شما چی فکر می کنید؟

                                                                                                                                      ادامه دارد.

                                                                                                                                      ن- رادفر

                                                                                                                          کارشناس فلسفه اسلامی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

پیام آور عاشق!!

محبت

ملاصدرا فیلسوف برجسته اسلامی پس از بیان انواع عشق، تفاوت میان عشق حقیقی و مجازی را مطرح می نماید. ما در مقالات گذشته این بیان را ذکر نمودیم و گفتیم عشق حقیقی محبت به خداوند است. عشق به هر چه غیر از خدا باشد مجازی محسوب می شود. امّا اگر عشق‌های مجازی در جهت عشق حقیقی باشند می‌توانند مطلوب باشند.  زیرا سبب می شوند انسان به عشق حقیقی دست پیدا کند. در آن صورت به سعادت دست خواهد یافت. یعنی هر کس خدا را دوست داشته باشد و بقیه را هم به خاطر خدا دوست داشته باشد. مثلاً مادری که به فرزندش عشق می ورزد، کودک دلبند خود را هدیه ای از جانب خداوند مهربان ببیند. اگر برای او زحمت می کشد، اگر همیشه مراقب اوست، اگر از ناراحتی اش ناراحت می شود و با لبخندهایش شادمان می گردد، همه را ایفای وظایف و ایثار در راه خدا بداند. همه این کارها را انجام دهد چون خدا دوست دارد و او هم به خدا عشق می ورزد. یا برای مثال زن و شوهری که به یکدیگر علاقه مندند، این عشق و محبت میان خود را هدیه ای الهی بدانند. خداوند در قرآن می فرماید: و جعل بینکم مودّة و رحمة؛ و میان شما دوستی و مهربانی قرار دادیم.(1) مودّة عشق پاک و خالصی است که عاشق همه چیز را برای محبوبش می خواهد. پس اگر زن و شوهری عاشق هم باشند و هر یک بخواهد دیگری به کمال و سعادت برسد می توان گفت عشق آن ها عشقی الهی است. یعنی عشق شان در جهت عشق حقیقی قرار دارد. آن وقت نه تنها با عشق به هم از خداوند دور نمی شوند بلکه لحظه به لحظه با این محبت و عشق به خداوند نزدیک می شوند.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

مغناطیس محبت!

عشق

عشق های مجازی که نه تنها انسان را گمراه نمی کنند بلکه سبب کمال و سعادت او می شوند. این گونه عشق های مجازی که عشق ورزیدن به غیر خداست، بعضی از اوقات می تواند سبب رشد و تعالی انسان شود. یعنی یک عشق مجازی مطلوب. از جمله این عشق ورزی ها عشق و محبت به اولیاء و حكمای الهی است. یعنی انسان بندگان خوب و صالح خداوند را دوست داشته باشد. بخواهد مثل آن ها شود. همیشه به یادشان باشد و از کارهای آن ها پند بگیرد. در این صورت عشق به آن ها عشق ورزیدن به خوبی‌هاست. دوستی و محبت دوستان خدا و پیروی از آنان كه در رأس آنان پیامبر اكرم و اهل بیت ( علیهم السلام) قرار دارند انسان را لحظه به لحظه به خدا نزدیک تر می کند. چون خدا سرچشمه همه خوبی هاست. در حقیقت این دوستی و محبت، عشق نسبت به خداست و همانند مغناطیسی انسان را به سوی خداوند می كشد و به سوی او مشتاق می كند.(1)

كسی سخن رسول اكرم را نمی‌شنید مگر اینكه محبت او در دلش جای می‌گرفت و متمایل به او می‌شد و لذا قریش مسلمانان را در دوران مكه صباة ( شیفتگان و دلباختگان) می‌نامیدند.

در تاریخ اسلام از علاقه‌ی شدید و شیدایی مسلمین نسبت به شخص رسول اكرم نمونه‌های بی سابقه و برجسته‌ایی وجود دارد. چنانکه گفته شده: "كسی سخن رسول اكرم را نمی‌شنید مگر اینكه محبت او در دلش جای می‌گرفت و متمایل به او می‌شد و لذا قریش مسلمانان را در دوران مكه صباة ( شیفتگان و دلباختگان) می‌نامیدند."(2) ما نیز در بسیاری از دعاها و مناجات‌ها از خداوند عشق و محبت به اولیایش را از او درخواست می‌كنیم تا بدینسان به سوی او راه یابیم. نظیر آنچه در زیارت امین الله می‌خوانیم:.. فاجعل نفسی.... محبة لصفوه اولیائك؛ «خدایا مرا دوستدار برگزیدگان از اولیایت قرار بده و محبت اولیای خالصت را در جان و روح من جایگزین كن». در این صورت انسان می کوشد خود را به آن ها نزدیک کند. کمالات و خوبی های آن ها را بدست آورد. در یک کلام مثل آن ها شود. آن وقت محبوب به آن ها نظر می کند و از آن ها راضی و خرسند می شود.

                                                                                                                                            ادامه دارد....

پی نوشت ها

1. مرتضی مطهری، مجموعه آثار (تعلیم و تربیت در اسلام)، ص 774

2. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج2، ص 220

                                                                                                                                            ن- رادفر

                                                                                                                              کارشناس فلسفه اسلامی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

دین خرد محور

عقلانیت

"دانشگاه اسلامی" آرمان و ایده آل مؤمنان است. دانشگاه و مرکز علمی که بشریّت یک بار تحقق آن را مشاهده نمود. امام جعفر صادق(ع) رییس مذهب تشیّع است. ایشان مرکز علمی را پایه گذاری کردند که به حق دانشگاه اسلامی بود. جایی که به تعقّل بها داده می شد و برای حفظ دین از عقل مدد گرفته می شد. ما در مقاله پیشین گفتیم که: حقیقت عقل و دین یکی است. بنابراین تعارضی میان آن دو وجود ندارد. اکنون برآنیم تا همان طور که وعده داده بودیم این مسأله مهم را پی گیری نماییم. یعنی:

ارتباط  عقل و دین و سنجش نسبت عقل و دین و تعیین ارزش عقل در معرفت دینی.

 برای این کار  پیش از هر چیز باید روشن شود كه مراد از دین چیست و منظور از عقل كدام است و مقصود از نقل و نسبت آن با وحی چیست.

البته دو امر مهم را به عنوان پیش فرض می پذیریم:

1- دینِ واحد و حقّه اسلام است.

2- عقل آدمی توان ادراك برخی از معارف، احكام و قوانین آن را داراست.

 این دو امر را در این جا بدون استدلال قبول می کنیم. اگرچه در جای خود هر دو قابل بحث و استدلال‏اند و می‏توان آنها را اثبات نمود امّا در این سلسله مباحث به مناقشات مربوط به قابلیت و توان عقل و خرد آدمی در ادراك حقایق و امور، جز در حدّ ضرورت نخواهیم پرداخت و ارزش معرفت ‏بخشی عقل را مسلم فرض می‏كنیم، چنان‏كه وجود دین حق (اسلام) به عنوان مصنوع و مجعول خداوند متعال نیز اصل موضوعی دیگر بحث فعلی را تشكیل می‏دهد.

1. مراد از دین

دین مجموعه‏ای از عقاید، اخلاق، قوانین فقهی و حقوقی است كه از ناحیه خداوند برای هدایت و رستگاری بشر تعیین شده است. پس دین، مصنوع و مجعول الهی است، به این معنا كه قوانین فقهی و محتوای حقوقی آن را خداوند تشریع و جعل می‏كند، همان‏گونه كه محتوای اخلاقی و اینكه چه اموری جزء اصول اعتقادی این مجموعه باشد نیز از طرف خداوند تعیین می‏گردد.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

آینه های شکسته!!

آینه

استادی می گفت کسی پرسید: "چرا نمی توان خدا را دید؟"

 ظریفی آینه ای بزرگ به دستش داد و گفت چه می بینی؟

 گفت:" خودم را."

                                  چرا نمی توان خدا را دید؟

ظریف آینه را گرفت و آن را شکست. آینه هزاران تکّه شد...تکّه هایی بسیار کوچک...

ظریف این بار تکّه کوچکی از آینه شکسته را به دستش داد. دوباره پرسید: چه می بینی؟

 گفت: "هیچ. آن قدر آینه اش کوچک است که دیگر خودم را هم نمی بینم! "

 ظریف گفت: اگر آینه دلت هم بزرگتر بود حتماً خدا را در آن می دیدی! 

                                                                                                                                      سایت تبیان

                                                                                                                                        ن- رادفر

                                                                                                                           کارشناس فلسفه اسلامی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()