دین یعنی چی؟

عقلانیت

"دانشگاه اسلامی" آرمان و ایده آل مؤمنان است. دانشگاه و مرکز علمی که بشریّت یک بار تحقق آن را مشاهده نمود. امام جعفر صادق(ع) رییس مذهب تشیّع است. ایشان مرکز علمی را پایه گذاری کردند که به حق دانشگاه اسلامی بود. جایی که به تعقّل بها داده می شد و برای حفظ دین از عقل مدد گرفته می شد. ما در مقاله پیشین گفتیم که: حقیقت عقل و دین یکی است. بنابراین تعارضی میان آن دو وجود ندارد. اکنون برآنیم تا همان طور که وعده داده بودیم این مسأله مهم را پی گیری نماییم. یعنی:

ارتباط  عقل و دین و سنجش نسبت عقل و دین و تعیین ارزش عقل در معرفت دینی

برای این کار  پیش از هر چیز باید روشن شود كه مراد از دین چیست و منظور از عقل كدام است و مقصود از نقل و نسبت آن با وحی چیست.

عقل بسیاری از دستورهای ادیان یاد شده را ناقص و یا باطل می‏داند. بنابراین در برابر آنها موضع می‏گیرد و به خرافی بودن آن فتوا می‏دهد.عقل بسیاری از ادیان را محصول وهم و خیال می‏داند؛ اما در برابر دین حق؛ یعنی اسلام خاضع است. این عقل است كه در برابر ادیان بی‏ریشه و بی‏اساس ثنوی و بت پرست می‏ایستد.

البته دو امر مهم را به عنوان پیش فرض می پذیریم:

1- دینِ واحد و حقّه اسلام است.

2- عقل آدمی توان ادراك برخی از معارف، احكام و قوانین آن را داراست.

 این دو امر را در این جا بدون استدلال قبول می کنیم. اگرچه در جای خود هر دو قابل بحث و استدلال‏اند و می‏توان آنها را اثبات نمود امّا در این سلسله مباحث به مناقشات مربوط به قابلیت و توان عقل و خرد آدمی در ادراك حقایق و امور، جز در حدّ ضرورت نخواهیم پرداخت و ارزش معرفت ‏بخشی عقل را مسلم فرض می‏كنیم، چنان‏كه وجود دین حق (اسلام) به عنوان مصنوع و مجعول خداوند متعال نیز اصل موضوعی دیگر بحث فعلی را تشكیل می‏دهد.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

دانشگاه اسلامی!!

دانشگاه اسلامی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، هماره یكی از دغدغه‏های دولت و ملت، اسلامی شدن دانشگاهها بوده و هست و در این راه تلاشهای زیادی نیز صورت پذیرفته است. هرگاه از این مقوله سخن به میان آمده، گمان عده زیادی آن بوده است كه باید ظواهر اسلامی در محیط دانشگاهها جلوه آشكارتری داشته باشد؛ مثلاً هر دانشكده یك نمازخانه داشته باشد، شبهای جمعه دعای كمیل و سه‏شنبه شبها دعای توسل برقرار و كلاس دخترها از پسرها جدا شود.

همه اینها، امور مفید و لازمی است كه فضای دلپذیر دانشگاهها را اسلامی ارائه می‏كند،امّا سهم این امور مسلمان تربیت كردن دانشجویان است؛ نه اسلامی كردن علوم و دانشگاهها. اسلامی شدن دانشگاهها به آن است كه نگاه به محتوای علمی دروس آنها عوض شود و علوم دانشگاهی اسلامی گردد. امّا سؤال اساسی این است: چگونه؟؟!

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، هماره یكی از دغدغه‏های دولت و ملت، اسلامی شدن دانشگاهها بوده و هست و در این راه تلاشهای زیادی نیز صورت پذیرفته است.

سالهاست كه نزاع علم كه محصول عقل است و دین كه رهاورد وحی است، اذهان بسیاری را به خود مشغول داشته است. این پرسش بارها مطرح شده است که «آیا رهاورد عقل خارج از محدوده معرفت دینی و در برابر شناخت دین است یا داخل در معرفت دینی است و منبعی معتبر در كنار نقل برای تكوین معرفت بشر نسبت به دین است؟»(1)

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

عاشقان کج فهم!!!

برهوت

ما باید به پیامبر و اهل بیت او عشق بورزیم و آن ها را دوست داشته باشیم. این عشق و دوستی سبب کمال و رشد ما می شود. چون با ابراز علاقه به آن ها سعی می کنیم در رفتار و کردار همانند آن ها شویم. پس دیگر گرد گناه و زشتی نمی چرخیم. چون محبوب های ما معصوم و دور از گناهند. ما هم می خواهیم مثل آن ها شویم. بنابراین سعی می کنیم خوب باشیم! خداوند متعال در توصیف دوستان و محبین رسول اکرم(ص) می فرماید:« لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛  گروهى كه به خدا و روز قیامت ایمان آورده اند با مخالفان خدا و فرستاده او دوستى نمی كنند و اگر چه آن مخالفان پدران یا برادران یا خویشاوندانشان باشند. خدا در دلهای آن گروه ایمان را ثابت كرد و به روحى از نزد خود (یا به روحى از جنس ایمان ) آنان را تقویت نمود و ایشان را به بوستانهائى وارد می نماید كه در زیر (درختان ) آن جویهاى آب روان است در حالیكه همیشه در آنجا مى مانند. خدا از ایشان خوشنود است و ایشان نیز از خدا خوشنودند. آنها سپاه خدایند (یاران دین اویند). آگاه باشید كه بی گمان تنها سپاه خدا رستگارند.» (1) یعنی عشق و محبت به پیامبر و اهل بیت او دوستی و محبّتی است که از همه دوستی ها و خویشاوندی ها بالاتر ست و این محبت است که سبب خوشبختی و رستگاری می شود.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

عقل رحمانی یا نفسانی؟

عقل رحمانی

در ادامه بررسی رابطه عقل و دین در جهت تحقق دانشگاه اسلامی بایستی منظور از عقل را نیز معیّن کنیم. بر این اساس مراد خود از عقل را بیان می داریم:

2. تعریف عقل

عقل در این مبحث به معنای نیروی ادراكی ناب است كه از گزند وهم و خیال و قیاس و گمان مصون است و پیش از هر چیز اصل تناقض را به خوبی می‏فهمد و در سایه آن گزاره‏های بدیهی را كاملاً ادراك می‏نماید.

عقل واژه‏ای است كه بار ارزشی دارد و همگان مدّعی داشتن آنند.

             گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد      به خود گمان نبرد هیچ كس كه نادانم(1)

لذا معنا و موارد اطلاق آن نزد اصحاب مكاتب متعدد، متفاوت است. كلمه عقل همانند واژه درخت، زمین یا ستاره و سپهر نیست كه نزد همگان یكسان باشد. نیز نظیر واژه چشم و گوش یا دست و پا از اعضای ادراكی و تحریكی بدن انسان نیست تا در بینش همه به یك معنا باشد.

داوری توده مردم درباره افرادی كه منافع دنیا و اغراض مادی و اهداف گذرای طبیعی را به خوبی و با سرعت تشخیص می‏دهند ولی در تمیز معارف والا، مطالب معنوی و اهداف اخروی و جاودان ناتوانند چنین است كه آنها از عقل خوبی برخوردارند.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

عاقل دین دار

عقل و دین

آنچه در این مقاله بررسی می‏شود تبیین سهم و كاركرد عقل در زمینه دین‏شناسی است. اینكه كار عقل در رابطه با دین چیست؟

آیا فقط احكام دینی را ادراك می کند یا می‏تواند خودش نیز حكم دینی را بیان نماید؟

 یعنی آیا عقل كلید ورود بشر به ساحت دین است یا چراغ آن است و فضای محتوای دین را برای بشر آشكار می‏سازد؟

فقط اراده و علم ازلی الهی است که در دین قانون گذاری می کند. همه اصول و فروع محتوایی دین از ناحیه خدای سبحان تعیین می‏شود و عقل آدمی فاقد شأن حكم كردن و دستور دادن است و تنها گزارشگر و ادراك كننده احكام و دستورهای الهی است.

در واقع دخالت عقل در دین به آن است كه عقل بتواند چیزی را به مجموعه دین اضافه كند و به‏بیان دیگر، دین ساز باشد! اگر كسی ادعا كند كه عقل آدمی شأن آن را دارد که در دین خدا قانون گذاری کند می پذیریم كه عقل می‏تواند در بُعد تشریعی دین سهمی داشته باشد و احكامی را به مجموعه دین بیفزاید.

امّا باید گفت: فقط اراده و علم ازلی الهی است که در دین قانون گذاری می کند. همه اصول و فروع محتوایی دین از ناحیه خدای سبحان تعیین می‏شود و عقل آدمی فاقد شأن حكم كردن و دستور دادن است و تنها گزارشگر و ادراك كننده احكام و دستورهای الهی است. پس عقل ابزاری در دست بشر است که دین را با آن بفهمد. این كه گفته می‏شود عقل حكم می‏كند؛ یعنی حكم خدا را می‏فهمد و گرنه عقل، نمی تواند حکمی الهی از خودش بدهد. چون حاكم واقعی کسی است كه علم مطلق و آگاهی همه جانبه به ملاك های دنیا و آخرت داشته باشد. به علاوه اگر به دستور او عمل نشود بتواند عتاب و عقاب كند. بنابراین فقط خداست که می تواندحکم و دستوری را بر بندگان واجب کند. پس عقل چراغ هدایت و روشن کننده راه در مسیر فهم دین است.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

+همین جوری نمی شه!

خدا

آمدن ما به این دنیا به دست ما نبود امّا رفتنمان و از آن مهم تر چگونه رفتنمان به دست خود ماست! انسان در راه یافتن سعادت همواره با مجموعه ای از سؤالات روبروست. پرسش هایی که اگر انسان از آنها بگریزد، آنها از درون به تعقیب آدمی پرداخته و او را رها نمی‏کنند؛ پرسش از مبدأ، معاد و راهی که سعادت ابدی انسان را تأمین نماید و جزئیات آن را آشکار سازد. یکی از علومی که عهده‏دار پاسخ به این پرسش ها است، فلسفه اولی(1) است.
امام «علیه‏السلام» از طریق چیزهایی که با حواس ادراک می‏شوند بر وجود خالقی که به حس ادراک نمی‏شود، استدلال نمودند.

 یعنی آوردن استدلال و برهان در فهم معارف دین و یا به بیان دیگر: به کار بردن عقل در فهم دین و به کار بردن روش عقلانی در اصول دین(2). این همان روشی است که بزرگان دین ما به ما آموخته اند. یعنی نباید اصول اساسی دین و شریعت خود را بدون تأمل و دلایل عقلی بپذیرید.

به همین دلیل تقلید در اصول دین جایز نیست و هر کس باید با عقل خود این اصول را دریابد.

قرآن کریم در بسیاری از آیات خود بر این مهم تأکید می فرماید آن جا که کوتاهی در این امر را مورد بازخواست قرار می دهد و می فرماید: افلا یتدبّرون؛آیا پس تدبیر نمی کنید؟!!، افلا یتفکّرون؛ آیا پس تفکّر نمی کنید؟!!، افلا یعقلون؛ آیا پس تعقّل نمی کنید؟!! و عباراتی از این دست. همچنین روایات و نقل قول های بسیاری از معصومین«علیهم السّلام» در این زمینه به ما رسیده است. از جمله «هشام» نقل می‏کند که زندیقی(3) از امام «صادق علیه‏السلام » درباره خداوند پرسش نمود و امام «علیه‏السلام» در مقام استدلال مفهومی و اقامه برهان نسبت به اثبات خداوند برآمدند.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

برادر های دو قلو !

پرواز

عقل می تواند در شناخت و آگاهی نسبت به دین قدم بردارد. در نتیجه علم در محکم شدن ایمان ثأتیر به سزایی دارد. از این رو بین علم و ایمان صحیح، تلازم برقرار است. یعنی علم و ایمان از هم جدا نیستند و مثل دو تا برادر دوقلو به یکدیگر وابستگی کامل دارند. گویی علم و ایمان دو بالند که انسان را بالا می برند.

کلام رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) حقّ مطلب را ادا می نماید آنگاه که از دو گروه در امّت خود بیمناک است: عابد جاهل و دانشمند بی دین!

همان طور که پرنده با یک بال نمی تواند پرواز کند انسان هم بدون علم و ایمان از صعود باز می ماند. بر همین اساس، در بسیاری از متون دینی، ایمان و عبودیت افراد در گرو آگاهی و علم آنها قرار داده شده است؛ مانند:

«إنّما یخشی الله من عباده العلماء»(1)؛ به درستی که از بندگان خدا، فقط عالمان هستند که از خداوند سبحان خشیت دارند.(در مقابل او خاضعند.)

 همچنین در حدیث است که:

«ما آمن المؤمن حتی عقل.»(2)؛ مؤمن تا هنگامی که تعقل نکند ایمان نمی‏آورد.

 از سوی دیگر در برخی از متون دینی، مرتبه ایمان و عبودیّت در گرو رتبه علم و آگاهی افراد دانسته شده است؛ مانند:

«المتعبّد بغیر علم کحمار الطّاحونة یدور و لا یبرح من مکانه.»(3)؛ عبادت‏کننده بی‏علم به الاغ دوّار آسیاب می‏ماند که دور می‏زند و راه به جایی نمی‏برد.

 همین طور امیر المؤمنین علی(علیه السّلام)  فرمودند:

«ینبی‏ء عن قیمة کل امرئ علمه و عقله»(4)؛ از ارزش و قیمت هر کس علم و عقل او خبر می‏دهد.

 و نیز در جای دیگر:

«علی قدر العقل یکون الدین»(5)؛ دین هر کس به مقدار عقل اوست. (6)

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

ایست! دیگه نه!!

ایست

 عقل می تواند و حتّی باید در شناخت و آگاهی نسبت به دین قدم بردارد. زیرا عقل از جمله ابزارهای اساسی انسان در فهم دین است.

                            ای برادر تو همه اندیشه ای                         مابقی خود استخوان و ریشه ای

 پس دین راه را باز گذاشته است تا عقل در آن به تدبّر و تفکّر بپردازد. این مسأله تا جایی برای دین اهمیت دارد که در قرآن مجید بارها به تفکّر و تدبّر سفارش شده است.

روایاتی از این دست که انسان را از تعقل در برخی مسائل باز می دارند نمی گویند: "ای عقل تو می توانی ذات الهی را درک کنی ولی نرو و نفهم!" بلکه می گویند: "خودت هم می دانی که نمی توانی پس نرو و خودت را به زحمت بیهوده نینداز!"

اولوالباب یا صاحبان خرد و عقل از شأن و رتبه بالایی در دین برخوردارند و همواره در قرآن مورد تمجید قرار می گیرند. در ستایش عقل همین بس که در روایت است که می فرماید:« العقل ما عبد به الرّحمان و اکتسب به الجنان»؛ عقل آن است که با آن خداوند رحمان عبادت می شود و به وسیله آن بهشت به دست می آید.

با همه ارزشی که دین برای عقل قائل است امّا در برخی از مسائل به او  می گوید که سکوت کند. از جمله این موارد تعقّل و تدبّر در ذات خداوند است. یعنی وقتی صحبت به خود خدا می رسد به عقل گفته می شود سکوت کن و بیش از این پیش نرو!

حال سؤال این است: چرا؟!! چرا در یک چنین جای حساسی به عقل گفته شده است ایست؟!! آیا منظور این است که ای عقل دیگر در اینجا دخالت نکن و هیچ نفهم، چون تو نباید بفهمی؟!! اگر اینطور است مگر با تعقّل در این وادی قرار است عقل چه بفهمد که صلاح نیست بداند؟!!!

در ستایش عقل همین بس که در روایت است که می فرماید:« العقل ما عبد به الرّحمان و اکتسب به الجنان»؛ عقل آن است که با آن خداوند رحمان عبادت می شود و به وسیله آن بهشت به دست می آید.

در پاسخ باید گفت همان کسی که گفت بیندیش در این جا فرمود سکوت کن و دیگر خودت را به زحمت نینداز. دلیل آن هم این است که عقل از رسیدن به برخی از اسرار ناتوان است و خداوند خود بهتر از هر کسی این را می داند. با تأمّل در ذات الهی عقل هیچ نمی فهمد و تنها سرگشته و حیران می شود. یعنی توقف عقل در جایی است که به نقص خود پی می برد. در واقع روایاتی از این دست که انسان را از تعقل در برخی مسائل باز می دارند نمی گویند: "ای عقل تو می توانی ذات الهی را درک کنی ولی نرو و نفهم!" بلکه می گویند: "خودت هم می دانی که نمی توانی پس نرو و خودت را به زحمت بیهوده نینداز!" پس ایست دیگه نه!

به نقل از مصاحبه با دکتر دینانی با تصرّف(فصل نامه سروش اندیشه- سال دوّم- شماره 6- تابستان 1382) 

 

                                                                                                                                                     رادفر

                                                                                                                                  کارشناس فلسفه اسلامی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

بیا یه کم فکر کنیم!

قرآن

 در اهمیت و اعتبار عقل و تفکر همین بس که در قرآن کریم بارها در آیات گوناگون به اندیشیدن در مسائل مختلف و آیات الهی توصیه شده است.

در یك جا می فرماید:

« و أنزلنا إلیك الذّكر لتبیّن للنّاس ما نزّل الیهم و لعلّهم یتفکّرون » (سوره نحل، آیه 44)

معنای، آیه شریفه این است: « ما قرآن را به سوی تو نازل كردیم تا بیان كنی برای مردم آن چه به آنان نازل شده، باشد كه آنان تفكر كنند.»

در جایی دیگر می فرماید:

«...و تلك الامثال نضربها للنّاس لعلّهم یتفکّرون » (سوره حشر، آیه 21)

خدای بزرگ می فرماید: « این مثل ها را برای انسان ها بیان می كنیم، باشد كه آنان اهل فكرت باشند و در آنها تفكر نمایند.»

در اهمیت و اعتبار عقل و تفکر همین بس که در قرآن کریم بارها در آیات گوناگون به اندیشیدن در مسائل مختلف و آیات الهی توصیه شده است.

قرآن كریم در زمینه تعقل می فرماید:

« انّا أنزلناه قرآناً عربیّاً لّعلّکم تعقلون » (سوره یوسف، آیه 2)

یعنی: « این قرآن كریم را ما به صورت كتاب عربی فرستادیم، باشد كه شما (با تعلیمات آن) عقل و هوش بیابید و معارف آن را تعقل كنید.»

در آیه ای دیگر در عظمت و شرافت قرآن می فرماید:

« لقد أنزلنا الیكم كتاباً فیه ذكركم أفلا تعقلون » (سوره انبیاء، آیه 10)

همانا ما به سویتان كتابی كه مایه شرافت و عزت شما است، فرستادیم. آیا نباید در این كتاب بزرگ تعقل كرده و حقایق آن را فهم كنید.

در آیه نورانی دیگری، سیر تكاملی جسم انسانی را تشریح می كند و آن گاه می فرماید، در این ها تعقل كنید.

« هو الذی خلقكم مّن تراب ثمّ من نّطفة ثمّ من علقة ثمّ یخرجكم طفلاً ثمّ لتبلغوا أشدّكم ثمّ لتكونوا شیوخاً و منكم مّن یتوفّی من قبل و لتبلغوا اجلاً مّسمّی و لعلّکم تعقلون »

(سوره غافر، آیه 67)

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

کسی که بد نمی کند!

عصمت

مسأله عصمت پیامبران الهی و مخصوصاً نبی مکرّم اسلام از مسائل اساسی و مهمی است که تقریباً همه متکلّمان شیعه بدان قائلند.یعنی انبیای الهی از هر نوع گناه چه گناه صغیره باشد و چه گناه کبیره پاک هستند. آن ها همچنین از هر نوع گناه صغیره چه موجب تنفّر مردم باشد و چه نباشد از ابتدای خلقت خود بری هستند و عصمت دارند. به علاوه هیچ اشتباه و خطایی از ایشان در طول زندگی پربارشان سر نمی زند. بدین ترتیب عصمت انبیای الهی در دو محور:

1- عصمت از گناه و معصیّت

2- عصمت از اشتباه و سهو

تعریف می شود. این مسأله در دین مقدّس اسلام از اهمیّت بسیاری برخوردار است. اگرچه در برخی از جزئیّات آن میان اندیشمندان اختلاف نظر وجود دارد. ما در آینده به بعضی از این اختلافات اشاره خواهیم کرد. امّا شاید جالب باشد که به تاریخچه این بحث در سایر ادیان نگاهی بیندازیم.

 تاریخچه بحث عصمت پیامبران الهی(1)

برخى تحلیل گران شرق‏ شناس مى‏گویند: مساله عصمت ‏براى نخستین بار به وسیله متكلمان شیعه مطرح شده است؛ زیرا آنان براى برتر نشان دادن پیشوایان خود، مساله عصمت پیامبران را در اثبات عصمت امامان خود مطرح كرده‏اند تا از این طریق بتوانند پیشوایان خود را معصوم معرفى كنند.

1- یهودیّت:

 در آیین یهود عصمت پیامبران‏علیهم السلام مطرح نبوده است. «عهد قدیم‏» در كتاب مقدس، پر از سخنان ناروایى است كه به پیامبران الهى‏علیهم السلام نسبت داده‏اند. در این آئین پیامبران مرتکب بسیاری از بدی ها می شوند. ساحت آن ها از دروغ و خیانت و غیره پاک نیست.

2- مسیحیت:

علماى مسیحی مسیح‏ (علیه السلام) را از هر گناه و خطایى پیراسته مى‏شمارند، ولى این اعتقادشان بدان دلیل است كه او را خدا و یا یكى از خدایان سه ‏گانه مى‏دانند. از نظر مسیحیان سایر پیامبران دارای عصمت به معنایی که در شیعه مطرح است، نمی باشند.

برخى تحلیل گران شرق‏ شناس مانند دونالدسن مسیحى و یا گلدزیهر یهودى مى‏گویند: مساله عصمت ‏براى نخستین بار به وسیله متكلمان شیعه مطرح شده است؛ زیرا آنان براى برتر نشان دادن پیشوایان خود، مساله عصمت پیامبران را در اثبات عصمت امامان خود مطرح كرده‏اند تا از این طریق بتوانند پیشوایان خود را معصوم معرفى كنند. (2)

انبیای الهی از هر نوع گناه چه گناه صغیره باشد و چه گناه کبیره پاک هستند. آن ها همچنین از هر نوع گناه صغیره چه موجب تنفّر مردم باشد و چه نباشد از ابتدای خلقت خود بری هستند و عصمت دارند. به علاوه هیچ اشتباه و خطایی از ایشان در طول زندگی پربارشان سر نمی زند.

در این باره، باید گفت: در قرآن، به حقیقت عصمت اشاره شده و این صفت، در مورد:

 1-ملائكه الهى آمده است:  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید خودتان و اهل تان را از آتشى كه هیزم آن مردم و سنگ هاست‏، حفظ كنید. بر آن [آتش] فرشتگانى خشن [و] سختگیر [گمارده شده] اند از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى‏كنند و آنچه را كه مأمورند انجام مى‏دهند.(3)

2- در مورد خود قرآن بیان شده است: لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ حَكِیمٍ حَمِیدٍ؛ از پیش روى آن و از پشت ‏سرش باطل به سویش نمى‏آید. وحى [نامه]اى است از حكیمى ستوده.(4)

                                                                                                                                              ادامه دارد....

پی نوشت ها

1- به نقل از مقاله «عصمت نبى مکرم اسلام» با تصرّف.

2- دونالدسن، عقیدة الشیعة، ص 328 / گلدزهیر، العقیدة و الشریعة، ص 180.

3- تحریم/ 6 .

4- فصلت/ 42.

                                                                                                                                                     رادفر

                                                                                                                               کارشناس فلسفه اسلامی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()