تبلیغات
مذهبی فرهنگی - مطالب مقالات فلسفی

نسبت ناروا به پیامبر!

گل

آیات -در ظاهر- خلاف!

 عصمت انبیای الهی و به خصوص نبی مکرّم اسلام از جمله مهم ترین اعتقادات شیعه است. از جمله مواردی که مورد استناد برخی از افراد قرار می گیرد و با آن بر عصمت و معصومیّت نبی مکرّم اسلام خدشه وارد می سازند آیات مبارکه سوره فتح است که می فرماید: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِینًا لِیَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكَ وَیَهْدِیَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِیمًا ؛ ما تو را پیروزى بخشیدیم [چه] پیروزى درخشانى تا خداوند از گناه گذشته و آینده تو درگذرد و نعمت‏خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهى راست هدایت كند (1). همان طور که در این آیات دیده می شود به صراحت از ذنب و گناهی یاد می شود که خداوند آن را بر پیامبر بخشیده است. در تبیین این مسأله از قول امام رضا (علیه السلام) باید دانست: خداوند با فتح مکّه از گناه امّت پیامبر درگذشته است نه خود پیامبر! گناهان قبل و بعد از این فتح بزرگ به واسطه جهاد و ایمان امّت مورد عفو و بخشش قرار گرفت!

همان طور که در آیات سوره مبارکه فتح دیده می شود، به صراحت از ذنب و گناهی یاد می شود که خداوند آن را بر پیامبر بخشیده است.

یه تفسیر دیگه!

 البته برخی از مفسّران بیان دیگری را نیز مطرح نموده اند: خداوند گناهانی را که کفّار به پیامبر نسبت می دادند بخشید و آن گناهان عبارت بودند از:

1- پرستش خدای متعال و ایمان نداشتن به بت های مشرکان!( گناه اعتقادی)

2- کشتن تعداد بسیاری از مشرکان در جنگ های بدر و حنین!(گناه حقوقی)

به لطف الهی، با فتح مکّه این گناهانی که مشرکان به پیامبر نسبت می دادند بخشیده شد:

1- با فراگیر شدن توحید و فتح مکّه، حرم امن الهی از وجود بت های مشرکان پاک گردید.

2- عفو عمومی پیامبر در فتح مکّه سبب در گذشتن از خون سران مشرکان مکّه گردید.(2)

آن چنان که مشاهده می شود:

  آیات سوره مباکه فتح دارای تفسیر دیگری غیر از آنچه در ظاهر به نظر می رسند، می باشند و نمی توانند به معنی گناه پیامبر مورد استناد قرار گیرند.

آیات دیگری نیز در قرآن وجود دارد که مورد تمسّک برخی از افراد قرار می گیرد و با آن عصمت نبی اکرم را مورد خدشه قرار می دهند. از جمله آیات سوره مبارکه ضحی که می فرماید: فوجدک ضالّاً فهدی؛ پس تو را گمراه یافت پس هدایتت نمود! و آیاتی از این قبیل که در مقالات بعدی به این آیات بیشتر خواهیم پرداخت.

                                                                                                                                             ادامه دارد....

پی نوشت

1- آیات اوّل و دوّم سوره مبارکه فتح

2- بر اساس سلسله مباحث اخلاقی و اعتقادی استاد صفری( استاد محسن صفری از اساتید برجسته دانشگاه تهران است که سالیان متمادی در این مباحث کوشیده است.) 

                                                                                                                                                رادفر

                                                                                                                              کارشناس فلسفه اسلامی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

پیامبر گمراه؟!!

قرآن

در ادامه بررسی آیاتی از قرآن کریم پس از آیات سوره مبارکه فتح، که در ظاهر مورد استناد برخی از افراد قرار گرفته است و آن ها را دلیلی بر خدشه دار شدن عصمت نبی مکرّم اسلام تلقّی می نمایند، به آیات سوره مبارکه ضحی رسیدیم. می فرماید: أَلَمْ یَجِدْكَ یَتِیمًا فَآوَى وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى وَ وَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى؛ مگر نه اینکه تو را یتیم یافت پس پناه داد و تو را سرگشته یافت پس هدایت كرد و تو را تنگدست ‏یافت و بى‏نیاز گردانید.(1) آنچنان که در این آیات مشاهده می شود از ضلالتی سخن می رود که خداوند متعال پیامبر را در آن هدایت نمود. باز هم همانند دفعات قبل به سراغ معصوم این مفسّران واقعی وحی الهی می رویم و تفسیر قرآن را از ایشان می پرسیم. زیرا قرآن و عترت دو ثقلند که تا روز قیامت با همند و از هم جدا نمی شوند.(2) بر اساس تفسیر امام رضا (علیه السّلام):

پیامبر گمشده ای در میان امّت بود که کسی قدر و منزلت او را نمی دانست پس خداوند مردم را به سوی او هدایت نمود.

یتیم به معنای یگانه و بی همتاست. به کسی هم که پدر و مادر ندارد یتیم می گویند چون تنها مانده است. خداوند در این آیات خطاب به نبی مکرّم اسلام می فرماید:« مگر نه اینکه تو را یگانه و بی همتا یافت پس پناه داد.» حال سؤال ایجاست: خداوند چه کسی را پناه داد؟ در جواب باید گفت این مردم بودند که خداوند آن ها را در دامان پرمهر نبی رحمت که یگانه و بی همتا بود، پناه داد.سپس در آیه بعد می فرماید: و خداوند تو را ضالّ یافت. ضالّه در لغت به معنی آن چیزی است که گم شده است(آن چیزی که صاحبش را نمی شناسند.) پیامبر گمشده ای در میان امّت بود که کسی قدر و منزلت او را نمی دانست پس خداوند مردم را به سوی او هدایت نمود: وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى؛ و خداوند تو را گمشده ای یافت پس مردم را به سویت هدایت كرد.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

وقتی پیامبر گفت...

غدیر

یک سؤال مهم : چرا معرّفی امیرالمؤمنین در روز غدیر انجام شد؟

 مفسّرین شیعه وسنی نوشته‏اند که آیه شریفه: « یا ایّها الرّسول بلّّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من النّاس .»  درباره علی(ع) نازل شده است و مربوط به غدیر خم است. قبل از توضیح واقعه، یک نکته را باید یادآوری نماییم و آن این است که: وحیی که بر پیامبر(ص) نازل می‏شده است دو گونه بود: وحی قرآنی و وحی غیر قرآنی.  وحی قرآنی آن است که لفظ و معنی از جانب خداوند بر پیامبر(ص) وحی می‏شده است که همین آیات و سوره‏های مبارک قرآن است.

درباره داستان غدیر هم چنین بوده است، ابتدا در روز عرفه وحی غیر قرآنی بر پیامبر(ص) نازل شد که باید در این اجتماع بزرگ، «حجة‏الوداع‏» علی را به جانشینی خود منصوب نمایی.

 وحی غیر قرآنی آن است که معنا از جانب خداوند بر پیامبر(ص) وحی می‏شده و آن بزرگوار آن را با الفاظ خود بیان می‏کرده است، مانند: عدد رکعات نماز، کیفیت نماز، و دیگر احکامی که در قرآن نیست و پیامبر(ص) آن را بیان نموده است. هر آیه‏ای که نازل می‏شد معنایش به پیامبر(ص) وحی می‏شد، لذا خداوند می‏فرماید: «و انزلنا الیک الذّکر لتبین للنّاس ما نزل الیهم؛ آنچه برای مردم در قرآن نازل شده است‏ را شما باید بیان کنی‏» و پیامبر(ص) از خود چیزی نمی‏گفت. «ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی؛ پیامبر از روی هوای نفس سخن نمی گوید و آنچه می گوید نیست مگر وحیی که بر او نازل شده است.‏»احکامی که با وحی غیر قرآنی بر پیامبر(ص) نازل می‏شد پیامبر(ص) گاه به ملاحظاتی در تبلیغ آن تأنّی می‏فرمود، مانند: داستان زینب، زن زید پسر خوانده پیامبر(ص)، که خداوند پس از آنکه زید او را طلاق داد به پیامبرش تزویج کرد ولی به خاطر این که مردم نگویند زن پسرخوانده خود را گرفته است انجام این دستور را به تأخیر انداخت تا آنکه وحی قرآنی نازل شد، آنگاه پیامبر(ص) بی‏درنگ به خانه زینب رفت. درباره داستان غدیر هم چنین بوده است، ابتدا در روز عرفه وحی غیر قرآنی بر پیامبر(ص) نازل شد که باید در این اجتماع بزرگ، «حجة‏الوداع‏» علی را به جانشینی خود منصوب نمایی.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

فکر گناه!

پله

همیشه به ما می گویند: پیامبر و ائمه(علیهم السّلام) معصومند.

 وقتی می پرسیم یعنی چی؟ می گویند: آن ها گناه نمی کنند و در کارهایشان اشتباه و خطا ندارند.

شاید با خود بگوییم مگر می شود انسان در تمام طول زندگی اش حتّی یک خطا و گناه هم نکند؟! تصوّرش هم برای ما سخت است چه برسد به عمل به این مطلب. امّا اگر به خود و زندگی مان بیشتر بیندیشیم تصدیق خواهیم کرد که ما نیز در بسیاری از موارد از انجام گناه و اشتباه خودداری کرده ایم.

و اگر تو را استوار نمى‏داشتیم قطعاً نزدیك بود كمى به سوى آنان متمایل شوى»  "این آیه طبق بعضی از روایاتی كه وارد در ذیل این آیه شد، گفتند از قبیل «ایّاك أعنی و اسمعی یا جارة» است"

 یعنی ما هم معصومیم! اصلاً "در بین مسلمین هزارها انسان معصوم وجود دارد."(1) می گید چطور؟!! باید گفت: چون برخی از کارها از بس قبیح است اصلاً به ذهن كسی نمی‌آید که مرتکب آن شود! مثلاً آیا "در تمام مدّت عمر هیچ كس اصلاً به فكرش افتاده كه ـ معاذ الله ـ با محارمش خلاف بكند؟!! یا چشیدن کثافات و آلودگی ها را كسی تا حالا در مدت عمر فكر كرده كه من این را بخورم بعد بگوید كه چه كار بدی است من رها می‌كنم اصلاً به ذهن كسی نمی‌آید." پس:

"همه ما گوشه‌ای از عصمت را داریم."

 البتّه عصمت دارای مراتب است. برای اولیای الهی بالاترین مرتبه آن مطرح است. زیرا برای آن ها باطن همه گناهان و خطاها لجن و آلودگی است که با دیدن آن از ارتکاب به آن خودداری می کنند! در رأس همه آن ها وجود مبارك پیامبر اعظم( صلی الله علیه و آله و سلّم) است. "ایشان صحنه قلبشان صحنه طهارت است و جزم به دوری از گناه و خطا دارد." یعنی حتّی فکر گناه هم نمی کنند. پس "وجود مبارك پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) معصوم بود علماً (از نظر علمی) و معصوم بود عملاً ( از نظر عملی)."

در ادامه بررسی آیاتی که در مورد عصمت نبی اکرم(ص) بدان ها پرداختیم، به آیه ای در قرآن رسیدیم که می فرماید:

«وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً؛ و اگر تو را استوار نمى‏داشتیم قطعاً نزدیك بود كمى به سوى آنان متمایل شوى» (2) "این آیه طبق بعضی از روایاتی كه وارد در ذیل این آیه شد، گفتند از قبیل «ایّاك أعنی و اسمعی یا جارة»(3) است" یعنی به در می گویند تا دیوار بشنود!

یعنی ما هم معصومیم! اصلاً "در بین مسلمین هزارها انسان معصوم وجود دارد."

"وجود مبارك پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مصون از گرایش به کفّار و معصوم از گرایش به دیگران بود و هرگز امکان نداشت كه در اثر کوتاهی و غفلت بعضی احكام الهی را مثلاً ترك كند بلکه در واقع این خطاب متوجّه مردم است یعنی مبادا به دیگران(کفّار) گرایش پیدا كنید!"

پی نوشت ها:

1- کلیّه مواردی که داخل " " است از بیانات استاد گرانقدر حضرت آیت الله جوادی آملی در درس تفسیرشان در تاریخ یكشنبه: 11/3/87 در مسجد اعظم قم (با تصرّف) گلچین شده است.

2- سوره مبارکه اسراء آیه شریفه 74.

3- این عبارت یک ضرب المثل عربی است که معادل آن در فارسی « به در می گم دیوار بشنوه» است.


  رادفر- کارشناس فلسفه اسلامی                                      

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

شهادت فرزند، آموزه ها و عبرت ها

شهادت

از مهمترین صفات و اخلاق «مرحوم سیّد» سعه صدر، حلم و بردباری در برابر مشکلات و جفا و بدی‌های دیگران بود.

نمونه بارز این صفت در حادثه جانگداز شهادت «مرحوم شهید سیّد حسن» فرزند ارشد و عزیزش (در صفت نماز جماعت واقع در صحن امیرالمومنین‌علیه‌السلام) ظاهر گردید.  فردی به نام شیخ علی قمی به دستور استعمارگران و نوکران بیگانگان ، بین نماز مغرب و عشاء، با چاقو به فرزند عالم و مجتهد آیت الله اصفهانی سید حسن موسوی اصفهانی حمله می‏کند که منجر به شهادت وی می‏شود. در این قضیه، دست آقا سید محمّد پیغمبری، عموی حضرت آیت الله خامنه‏ای، به خاطر ممانعت و جلوگیری از قتل، زخمی می‏شود.

 مرحوم «حاج‌آقا حسین آیت‌الله‌زاده اصفهانی» پسر کوچک «مرحوم سیّد» راجع به صفات برادر ارشدشان (مرحوم شیهد سیّد حسن) نقل می‌کردند:

او از هر جهت ممتاز بود! علم، تقوا، معنویّت، استعداد!

بطور مسلّم اگر او زنده می‌ماند، پس از پدر به مقام مرجعیّت شیعه رسیده و نوبت به دیگران نمی‌رسید!!

آیت‌الله حاج سیّد جوا میرسجّادی (نوه دختری مرحوم سیّد) نقل فرمودند:

آقای سیّد محمّد پیغمبر با مرحوم شهید «سیّد حسن» خیلی دوست بودند و در نماز جماعت کنار هم می‌نشستند.

سید محمّد پیغمبر می‌گفت: من در حال خواندن «نماز غفیله» بودم و سیّد حسن نماز غفلیه را خوانده و نشسته بود.

در بین نماز دیدم شخصی عبا به سر، نزدیک شد به سیّد حسن، گویا می‌خواهد در گوش او چیزی بگوید.

ناگاه صدای سیّد حسن را شنیدم که گفت: آخ وای!!

من فهمیدم این شخص ضربه‌ای به سیّد حسن زد!

در حال نماز عبای او را گرفتم که فرار نکند!

او هم با چاقویی که در دستش بود ضربه‌ای به دستم زد و انگشتان دستم را مجروح کرد! او را رها کردم و او هم فرار کرد و رفت!

صف جماعت شلوغ شد و «مرحوم سیّد» متوجّه همهمه و شلوغی شدند.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

ما منتظریم یا جاهل؟!!

امام زمان(عج)

 وظیفه مردم و امت اسلامی در عصر غیبت چیست؟

 برای پاسخ به این پرسش بایستی امام را بشناسیم تا بدانیم چه وظایفی در قبال او بر عهده ماست! ما در مقالات پیشین بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی به نقل از سایت کیهان (با تصرّف و تلخیص) را آوردیم و به این بحث پرداختیم و در شناخت یار غایب از نظر توضیحاتی را ارائه نمودیم. د رواقع این وظیفه بعد از آن معرفت فراهم می شود. ما از چیزی پاس می داریم كه او را بشناسیم. منتظر شیء یا شخصی هستیم كه او را بشناسیم.

فرق ما با دیگران این است كه ما به مهدی موجود موعود معتقدیم و گرنه كدام مسلمان غیرشیعه است كه به مهدی موعود معتقد نباشد! در پایان زمان و آخر الزمان انسان وارسته ای ظهور می كند، نام مباركش كذا لقب پربركتش مهدی، به اسم قیام ظهور می كند، این را غالب مسلمین معتقدند. اما خصیصه ما امامیه و اثنی عشریه این است که معتقدیم به مهدی موجود موعود (علیه و علی آبائه آلاف التحیه والثناء).

اگر او را درست شناختیم، منتظر او خواهیم بود و اگر او را نشناختیم، منتظر نیستیم. اما از طرف دیگر، اگر كسی منتظر نبود، حیات معقول ندارد و باید گفت زنده نیست. انسان در عصر غیبت یا منتظر است، یا گرفتار جاهلیت. ما در عصر غیبت شق سوم و قسم سوم نداریم. یا مردم منتظران راستین ظهور ولی عصر (ارواحنا فداه)اند، یا اگر منتظر نشدند، در جاهلیت به سر می برند. استدلال این مسئله این است:

 این سخن به تعبیرات گوناگون از همه معصومین (علیهم الصلاه و علیهم السلام) رسیده است كه زمین بی حجت نخواهد بود و اگر این حجت نباشد زمین متلاشی می شود: «لولا الحجّة لساخت الارض؛ اگر حجّت الهی نبود زمین متلاشی می شد.» (18). این حجت فقهی نیست. این حجت اصولی هم نیست. این ظاهر یك آیه یا یك ظاهر حدیث نیست. این اجماع یا شهرت نیست. منظور از این حجت خلیفه خدا، انسان كامل، مظهر اسم اعظم است كه هم تشریع از اوست به اذن خدا و هم تكوین از اوست به اذن خدا. اگر چنین رابطه ای رخت بربندد، فیض به مردم نمی رسد، ساخت الارض باهلها؛ «زمین با اهلش متلاشی می شود.»  

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

همه علوم عقلی به شعر!

اهل فن بخوانند!! 

تفکر

شناخته‌ترین‌ كتاب‌ حکیم سبزواری‌ منظومه‌ اوست كه‌ خود وی‌ آن‌را شرح‌ كرده‌ است. این‌ كتاب از تلفیق نظم‌ و نثر فراهم است و شامل‌ یك‌ دوره‌ فلسفه‌ و منطق‌ به‌ نحو اختصار است‌. به‌ همین‌ مناسبت‌ منظومه‌ در مراكز علمی‌ در سلسله‌ كتاب های‌ درسی‌ قرار دارد‌ و در عصر مؤ‌لف‌ نیز در طهران‌ - كه‌ مهم‌ترین‌ مركز تدریس‌ فلسفه‌‌  بود- این‌ كتاب‌ تدریس‌ می‌شد. ‌كتاب‌ منظومه‌ تلخیص‌ مرتّبی‌ از اسفار اربعه‌ ملاصدرا است‌ و در بیشتر موارد تقریباً‌ عین‌ عبارت های‌ اسفار را نقل‌ كرده‌ است. در چند مبحث‌ مؤ‌لف‌ بر صدرا نكته‌ گرفته، از قبیل‌ این كه‌ در برهان‌ تضایف‌ و مبحث‌ اتحاد عاقل‌ و معقول‌ و تركیب‌ اتحادی‌ ماده‌ و صورت‌ بر صدرا اشكال‌ كرده، و در واقع‌ بیشتر آن ها وارد نیست.

این‌ كتاب‌ متجاوز از 1100 بیت‌ دارد واز دو قسمت‌ منطق‌ به‌ نام‌ اللئالی‌ المنتظه‌ (= گوهرهای‌ در رشته‌ كشیده) و قسمت‌ فلسفه‌ بنام‌ غررالفراید تشكیل‌ یافته‌ است.

شرح‌ منظومه‌ سبزواری‌ اگر چه‌ بسیار مختصر و كوتاه‌ است. ولیكن‌ بسیار برای اهل فلسفه‌ مفید است.‌ زیرا بدون‌ آن‌ اصلاً‌ فهم‌ برخی‌ عبارات‌ ممكن‌ نیست.

 ‌حاجی‌ پس‌ از خطبه‌ آغاز قسمت‌ منطق، شروع‌ به‌ مقصود می‌كند و در تعریف‌ منطق‌ می‌پردازد و مقصود غایت‌ آن‌را بیان‌ می‌كند و در این‌ تعریف‌ عبارت‌ مرسوم‌ میان‌ اهل‌ مدرسه‌ در تعریف‌ منطق را‌ می آورد و می‌گوید: «قانون‌ آلی‌ یقیء‌ رعایته الذّهن‌ عن‌ خطأ الفكر.»؛ یعنی‌ منطق، ابزاری‌ است‌ قانونی، كه‌ رعایت‌ آن‌ فكر را از خطا و لغزش‌ باز می‌دارد. بعد به‌ بیان‌ صناعات‌ پنج‌گانه‌ معروف‌ می‌پردازد و پیش‌ از این‌ كار، در اقسام‌ علم‌ از تصور و تصدیق‌ و حدود و رسوم‌ و قضایا و اقسام‌ آن ها و كلیات‌ پنج‌گانه‌( یعنی: جنس، نوع، فصل، عرض‌ عام‌ و خاص)‌ سخن‌ می‌گوید و قیاسات‌ و اقسام‌ آن‌ مانند باب‌ برهان‌ و خطابه‌ و جدل‌ و غیره‌ را بیان‌ می‌دارد و در ضمن‌ آن‌ به‌ عقاید برخی‌ از حكیمان‌ گذشته‌ مانند ابن‌سینا (در گذشته‌ 428 ه.ق) و امام‌ فخر رازی‌ (در گذشته‌ 606 ه.ق) اشاره‌ یا تعریض‌ می‌كند.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

فیلسوفی لطیف الذّهن!

پروانه و گل

حاج ملاهادی سبزواری علاوه بر دیگر مراتب عالیه علمی و عملی و اخلاق فاضله انسانی، طبعی روان داشت و در سرودن اشعار به فارسی و عربی متبحّر بود. اشعار نغز بسیاری که حاوی نکات فلسفی و عرفانی بسیاری است ؛ از این شخصیت بیان شده است و در دیوان اشعار او گرد آمده است. برای مثال می فرماید:

 ما زمیخانه عشقیم گدایانی چند

باده نوشان و خموشان و خروشانی چند

هر در اسرار که بر روی دلت بربندند

رو گشایش طلب از همت مردانی چند

حاج ملاهادی سبزواری علاوه بر دیگر مراتب عالیه علمی و عملی و اخلاق فاضله انسانی، طبعی روان داشت و در سرودن اشعار به فارسی و عربی متبحّر بود.

در سال 1374 به مناسبت دویستمین سالروز ولادت حکیم متأله ملا هادی سبزواری کنگره بزرگداشتی در دانشگاه تربیت معلّم سبزوار برگزار شد که مجموعه مقالات این كنگره  به چاپ رسید. از جمله مباحثی که در این کنگره مورد بررسی قرار گرفت مضامین عرفانی و سیر اندیشه حکیم سبزواری در دیوان اشعارش بود. ما دو مقاله از این مجموعه گران قدر را انتخاب نموده ایم که تقدیم شما حکمت دوستان می کنیم:

مقاله1- بررسی مسیر اندیشه و دقایق آن در دیوان حکیم سبزواری ( دانلود کنید.)

مقاله2- نگاهی به برخی مضامین عرفانی دیوان حكیم سبزواری (دانلود کنید.)


گروه دین و اندیشه

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

پیام آوران بی گناه

گل و پروانه

همه ما دوست داریم خوب باشیم. آن قدر خوب که وقتی گقتند کوله بارت را بردار و بیا سرمان را پایین نیندازیم  و با حسرت بگوییم می شود یک کمی صبر کنید؟! من هنوز آماده نیستم! کلّی کار ناتمام دارم! تازه بماند که کلّی تصمیم تازه هم داشتم که هنوز اجرایشان نکرده ام!

امّا دیگر وقت رفتن به هیچ کس مهلت نمی دهند.

 پس باید قبل از دیر شدن فرصت را غنیمت شمرد. مؤمن باید زیرک باشد و به هر وسیله ای خودش را تجهیز کند. یکی از بهترین کارهایی که می شود در این کمبود وقت انجام داد این است که از زندگی آدم های خوب الگو گرفت. این صحیح ترین گزینه است. قرآن هم مرتّب می فرماید: ای آدم های عاقل عبرت بگیرید و درست عمل کنید.(1)

مگر می شود کسی فقط خوب باشد؟!! یعنی حتّی فکر کار بد هم به کلّه اش نمی زند؟!! چطور ممکنه؟؟! یک کم که فکر کنیم حتماً تصدیق می کنیم که می شود حتّی فکر گناه هم نکرد! می گویید چطور؟!

از جمله این آدم های خوب در تاریخ، پیامبران بوده اند.

 کسانی که پاک و بی گناهند. یعنی معصومند!

کسانی که مثل ما بشرند و مختارند تا کار خوب کنند یا کار بد! امّآ آن ها فقط کار خوب را انتخاب کردند. فقط فقط کار خوب!!

مگر می شود کسی فقط خوب باشد؟!! یعنی حتّی فکر کار بد هم به کلّه اش نمی زند؟!! چطور ممکنه؟؟!

 یک کم که فکر کنیم حتماً تصدیق می کنیم که می شود حتّی فکر گناه هم نکرد! می گویید چطور؟! عرض می کنم خدمتتان:

تا حالا شده فکر کنی می خواهی یک سطل! پر از لجن را یک دفعه و بدون این که بینش نفس بکشی بخوری؟؟!

عجب سؤال حال به هم زنی!!! خوب معلوم است که هیچ آدم عاقل و سالمی از این فکرهای (؟) نمی کند! حالا اگر کسی کاملاً مطمئن باشد و با چشم ببیند که همه کارهای بد سطل لجن اند، آن وقت به نظر شما رغبت می کند که به سمت بدی برود؟! می گویم: همه کارهای بد سطل لجن اند! حتّی نمی گویم مثل لجن اند!! یعنی خود خود لجن اند!! پس با این حساب دیگر معلوم است تکلیف چیست! باید کم کم یاد بگیریم که همه کارهای بد لجن اند! این کمی تمرین می خواهد و مراقبت! مراقبت از خودمان و روح مان!! کاری که پیامبران در طول زندگی شان انجام دادند! پس شدند: معصوم! (2)

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

حرف های عاقلانه یک مسلمان!

گل

 عقل یا دین ؟ آنچه عقل به آن می رسد درست است یا آنچه وحی و شریعت می گوید؟؟ چون اگر عقل درست می گوید پس چه نیازی به دین است و اگر دین همه چیز را گفته است چرا قوّه ادراک عقلانی در ما گذاشته شده است؟ قوّه ادراک و اندیشه ای که بعضی وقت ها به چیزی غیر از آموزه های دین می رسد!!

پس از دریافت وحی، آیا پیامبر دخالتی در محتوای آن می کند؟ و اگر هیچ تصرّف و تغییری در وحی الهی نمی شود، آیا فهم پیامبر که متناسب با زمان و شرایط عصر پیامبر است، دخالتی در محتوای وحی نمی کند؟ در اهمیت پرسش هایی از این دست همین بس که پایه های اعتقاد ما به نبوّت اند.

دامنه این بحث ها بسیار گسترده است و هر چه بیشتر بدان ها بپردازیم زوایای جدیدتری از آن پیش روی ما گشوده می شود تا جایی که از مهم ترین پرسش ها و دغدغه های ذهنی ما می شود و با مسائل روزمره ما پیوند می خورد! مثلاً این پرسش اساسی که "چگونه می توان دانشگاه اسلامی داشت؟" شاید در ابتدا، ارتباط بحث از «عقل و دین» با «دانشگاه اسلامی» چندان آشکار نباشد امّا با نگاهی دقیق درمی یابیم که این دو چندان نیز بی ارتباط با یکدیگر نیستند!

زیرا کاملاً آشکار است که اسلامی شدن دانشگاه ها به آن است كه نگاه به محتوای علمی دروس آن ها عوض شود و علوم دانشگاهی اسلامی گردد وگرنه صرف رعایت ظواهر اسلامی در محیط دانشگاه ها ـ مثلاً هر دانشكده یك نمازخانه داشته باشد، شب های جمعه دعای كمیل و سه‏شنبه شب ها دعای توسل برقرار و كلاس دخترها از پسرها جدا شود ـ کفایت نمی کند! البته همه این ها، امور مفید و لازمی است كه فضای دلپذیر دانشگاه ها را اسلامی می‏كند، امّا سهم این امور، مسلمان تربیت كردن دانشجویان است؛ نه اسلامی كردن علوم و دانشگاه ها. ما در این جا قصد نداریم به این مسأله بپردازیم چراکه در مقالات گذشته خود تا حدّی به مسأله «دانشگاه اسلامی» پرداختیم؛ اگرچه باید اذعان داشت که این بحث هنوز نیز جای بررسی و تأمل جدّی دارد.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()