تبلیغات
مذهبی فرهنگی - مطالب سیره عملی بزرگان

اسوة جهاد و پارسایی

یادبود آیت‌الله حاج شیخ علی مشكینی

آیت‌الله مشكینی، یكی از مؤثرترین افراد در عرصه‌های مختلف بود و رمز موفقیتش نیز تنها در این بود كه او پیش از اصلاح دیگران، به اصلاح خویش و تزكیة نفس خود پرداخت. از ویژگی‌های برجسته و ممتازش می‌توان به توجه جدّی به حدیث، و تعبّد و تعلق به اهل بیت(ع) اشاره كرد.

اشاره:

28 مهر، هم‌زمان است با گشایش اوّلین دورة مجلس خبرگان، امّا، 28 مهر امسال، با سال‌های پیش تفاوت دارد. مردی كه 25 سال از عمرش را به عنوان رئیس این مجلس، گذرانده بود، دیگر امسال نه مسئولیتی دارد، نه حضوری. او رفت، امّا یادش هماره، زنده می‌ماند.


زندگی‌نام
ه
در سال 1300 هجری شمسی در یكی از روستاهای توابع بلوك مشكین در میان خانوادة متدیّن و اهل علم «فیض» فرزندی پا به عرصة حیات نهاد كه او را به نام نامی فرزند سالار شهیدان «علی‌اكبر» نامیدند.
پدر بزرگوارش اهل علم بود و در كسوت روحانیت به تحصیل علم، و رتق و فتق امور مردم می‌پرداخت. علی‌اكبر چهار سال از دوران كودكی‌اش را به همراه پدر، كه در نجف اشرف مشغول تحصیل علوم دینی بود، در این شهر گذراند و در همان‌جا نیز به مكتب رفت. پس از بازگشت به وطن، برخی از علوم دینی را نزد پدر فرا گرفت، امّا خیلی زود از نعمت پدر محروم شد، لذا برای ادامة تحصیل به اردبیل و پس از آن به قم رفت

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیره عملی بزرگان،     | نظرات()

مناظره‌ی بحرالعلوم و دانایان یهود

 علامه بحرالعلوم هفت ماه قبل از وفات، بهمراه جمعی از شاگردان خود به زیارت جدش حسین بن علی علیها السلام مشرف می شود. در این مسافرت، در محلی به نام "ذی الکفل" که حدود سه هزار یهودی زندگی می کردند مجلس مناظره ای با دانایان آنها برگزار می کند. این مناظره منجر به اسلام آوردن جمع زیادی از آنان می شود.
 
توضیح:
عالم فاضل، سیدمحمود طباطبائی در کتاب "المواهب السنیه" در مورد این مناظره می نویسد: او با جمع زیادی از یهودیان در "ذی الکفل" به گفتگو نشست و با نقل مطالب تورات، وقوع تحریف در آنها را نشان داد و از بذل هیچ عطوفت و نصیحتی نسبت به آنان دریغ نکرد تا جائی که آنان به ناتوانی خویش اعتراف کردند و از او مهلت خواستند. من از بعضی از بزرگان شنیدم که یکی از آن دو عالم یهودی که سخت ادعای معرفت داشت به زیارت سید آمد.

سیدمحمدباقر خوانساری در "روضات الجنات" با اشاره به این واقعه می نویسد: بحث و گفتگوی سیدبحرالعلوم با جماعتی از علمای یهود، به واسطه دم مسیحائی او منجر به هدایت آن گروه و اعترافشان به حقیقت و اقرارشان به نبوت پیامبر ما شد و این قضیه چنان آشکار است که برای اثبات، به دلیل و شهودی نیاز ندارد.

علامه بحرالعلوم هفت ماه قبل از وفات، بهمراه جمعی از شاگردان خود به زیارت جدش حسین بن علی علیها السلام مشرف می شود. در این مسافرت، در محلی به نام "ذی الکفل" که حدود سه هزار یهودی زندگی می کردند مجلس مناظره ای با دانایان آنها برگزار می کند. این مناظره منجر به اسلام آوردن جمع زیادی از آنان می شود. بنا به نقل علامه محقق، شیخ آقابزرگ تهرانی در کتاب عظیم "الذریعه" (ج 22، ص 303) ، نسخه ای از متن این مناظره در کتابخانه مولی محمدعلی خوانساری در نجف وجود دارد که شاگرد علامه، شیخ محمدسعید الدینوری آن را گرد آورده است. نسخه خطی مناظره نیز به تصحیح مرحوم شیخ محمد جواد بلاغی وجود دارد. همچنین شاگرد دیگر علامه، سیدمحمدجواد عاملی صاحب "مفتاح الکرامه" نیز، آن گونه که از انتهای کتاب "متاجر" او معلوم می شود، این مناظره را به رشته تحریر درآورده است که متن آن در مقدمه "رجال السید بحرالعلوم" ص 65 – 50 آمده است. این ترجمه براساس آن متن صورت گرفته است.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ستایش از آن "الله" پروردگار عالمیان است که محمد (ص) سرور پیامبران را با روشن ترین دلایل و استوارترین براهین، به عنوان پایان بخش سلسله پیامبران برانگیخت، و بوسیله پسر عمویش علی امیرمومنان علیه السلام او را یاری کرد و امامت را، تا روز قیامت، در نسل پاک او قرار داد و درود خدا بر محمد و خاندان پاک او باد.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیره عملی بزرگان،     | نظرات()

ابعاد شخصیتی و زندگی علامه طباطبایی(ره) - سیره ی عملی ۲

ابتکارات در فلسفه
1. باز کردن مشت فلسفه مادی
2. خارج کردن فلسفه از حالت رکود و کهنگی
3. بیان مباحث مورد نیاز عصر
4. طرح شبهه و پاسخ به آن
5. آسان کردن کتب درسی
6. پیوند دادن دین و فلسفه

عصاره خدمات علامه طباطبایی
آثار علمی علامه طباطبایی
شاگردان علامه
اشعار علامه
1. آنچه خدا خواست، همان می شود
2. قافله فنا
3. ما هم بودیم!
4. دو هزار « لَن تَرانی»






ابتکارات در فلسفه
استاد امجد نقل می کنند که مرحوم علامه برای فهمیدن اسفار، سوره « یس» خوانده و به مرحوم صدرا هدیه می کرد.
ابتکارات فلسفی علامه بصورت تیتروار در زیر بیان شده است:


1. باز کردن مشت فلسفه مادی

مرحوم علامه برای اولین بار فلسفه اسلامی را به جنگ فلسفه مادی برد و قبل از او این کار صورت نگرفته بود چرا که نبودند افرادی که از هر دو فلسفه به طور کامل اطلاع داشته باشند و بدانند چگونه مشت فلسفه مادی را می توان باز کرد. لذا بحثهای آنان را دقیقاً مورد مطالعه قرار می داد تا بتواند اشراف به نظرات مادیون داشته باشد.
با کسانی که سالها مادی بوده بعد به دامن اسلام برگشته بودند تماس می گرفت و نظرات آنان را مرتب و منظم می نوشت و به دست شاگردانش می داد و بسیاری از مادی گرایان تحت تأثیر همین زحمات ایشان از ایده و روش مادی خود دست بر می داشتند.


2. خارج کردن فلسفه از حالت رکود و کهنگی

مرحوم علامه طباطبایی فلسفه را از حالت رکود و کهنگی درآورد. به تعبیر یکی از شاگردان ایشان، مرحوم علامه در تاریخ فلسفه اسلامی نقطه عطفی است.
او مسائل فلسفه را به صورت نو و با اصطلاحاتی که امروز در فلسفه مطرح است بیان کرد. مسئله شناخت ارزش ادراکات، و اینکه اعتبارات چه نقشی را در جامعه اسلامی ایفا می کند از جمله مختصات تفکر علامه بود که در فلسفه ایشان نیز دیده می شود.


3. بیان مباحث مورد نیاز عصر

یک سلسله مباحث مورد نیاز عصر را که در کتابهای فلسفی سنتی مطرح نشده بود و یا به صورت استطرادی مطرح بود، مورد بحث قرار دادند، مثلاً در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم، مقاله ششم «اعتبارات» در فلسفه اسلامی بحثی کاملاً ابتکاری و نو است.


4. طرح شبهه و پاسخ به آن

مطرح کردن شبهاتی که در این عصر از ناحیه مکاتب فلسفی مختلف و بخصوص الحادی مطرح می شود و در کتابهای فلسفی سنتی نیست و پاسخ دادن به آنها.
این کار را هم علامه طباطبایی شروع کردند و سایر اساتید توجه به این امر نداشتند، البته نیاز شدید نسبت به این کار وجود داشت و علامه طباطبایی به کمک استاد مطهری این کار را شروع کردند و نتایج خوبی گرفتند.


5. آسان کردن کتب درسی

کتابهای درسی فلسفه را در حوزه، به کتابهای آسان و واضحی جهت تدریس، تبدیل کردند.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیره عملی بزرگان،     | نظرات()

ابعاد شخصیتی و زندگی علامه طباطبایی(ره) - سیره ی عملی ۱


جامعیت دانش و وسعت بینش
انصاف علمی
تواضع علمی
حرّیت فلسفی وتعبّد مکتبی
استقلال فکری
زمان شناسی و درک ضرورتها
مسئولیت شناسی و مسئولیت پذیری
تلاش و جدّیت در علم اندوزی
تفکر در مسائل علمی
پیش مطالعه
عشق به درس و مطالعه
صرفه جویی در وقت
قرآن و تفسیر
اهتمام به بررسی احادیث
نظر علامه در مورد معاد

روش تدریس
1. تدریس آرام و آهسته
2. روشن کردن اصل موضوع
3. استدلال توأم با دلیل و برهان
4. احترام به بزرگان ضمن انتقاد از آنان
5. بها دادن به نظر شاگردان
6. پیوند دین و عقل

ابتکارات، خلاقیتها، خدمات
ابتکارات در تفسیرالمیزان
1. استقلال در طرح مباحث
2. طرح غیر مستقیم مباحث فلسفی
3. ارائه روشی نو در تفسیر قرآن به قرآن
4. تعمیم و ربط آیات در موضوعات مختلف
5. تبیین مباحث علمی به دور از هر گونه تعصب
6. انتخاب روایات زبده
7. پای بند بودن به اصول و مبانی تشیع


جامعیت دانش و وسعت بینش
در یک مجلس رسمی که در آن «ارشه تونگ» دبیر کل سازمان بین المللی مبارزه با الکل شرکت داشت، از محضر مرحوم آیت الله بروجردی درخواست شد که رساله ای درباره نظر اسلام پیرامون مواد الکلی بنویسد تا متن رساله به زبان عربی ترجمه گردد و در کنگره قرائت گردد، مرحوم بروجردی به اطراف نگریست، چشمش به علامه طباطبایی افتاد و گفتند:
« جناب آقای حاج سید محمد حسین طباطبایی تبریزی از علمای اسلامند، تفسیر ارزنده ای دارند، ایشان در این مورد رساله ای بنویسند و در اختیار آقایان بگذارند و نظریه اسلام را به نحو احسن در آن رساله تشریح خواهند کرد. »

کلمه علامه به حق عنوان و وصف شایسته و بایسته ای می باشد که برای این انسان برجسته الهی قرار داده شده است و بسیار گویا تر از عناوین دیگر می باشد ، کلمه علامه مفهوم جامعیت در علوم مختلف را دارا ست که حقاً در این مرد الهی جمع شده بود.

همان جامعیتی که باعث شده در جهان تشیع شخصیتی چون علامه حلی به این نام شهرت پیدا کند زیرا که در ابعاد مختلف علوم اسلامی واقعاً دریا گونه بود. به تعبیر بعضی از علما این عالم برجسته حداقل ده دوره فقه و سه دوره اصول و رجال به رشته تحریر درآورده بود و غیر از اینها در فلسفه و کلام نیز کارهای تحسین برانگیزی را از خود نشان داده بود.
می توان اعتراف نمود که اگر در این برهه زمان نمونه ای جامع از علامه حلی بیابیم، همین شخصیت بزرگوار بود که سراسر عمر خود را وقف دانش و تحصیل آن کرده است.
درک کردن اساتیدی هم چون آیت الله میرزای نائینی، آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، آیت الله شیخ ضیاء الدین عراقی و از همه بیشتر آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی(غروی) که به نظر علمای بزرگ، ایشان موفق ترین دانشمند در فقه و اصول در قرن حاضر بود بی تاثیر در موفقیت های ایشان نبود.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیره عملی بزرگان،     | نظرات()

سیر زندگی آیت الله شیخ حسنعلی اصفهانی(نخودكی)-۱

پدر
مولود مبارک
تربیت دینی و معنوی در خردسالی
تحصیلات و اساتید
احاطه بر علوم
سفرهای جناب شیخ
برنامه جناب شیخ در مشهد
وصایای جناب شیخ
سالهای آخر عمر
رحلت
محل تدفین





پدر
شیخ حسنعلی اصفهانی(ره) فرزند علی اکبر فرزند رجبعلی مقدادی اصفهانی(ره)، در خانواده زهد و تقوی و پارسائی چشم به جهان گشود، پدر وی مرحوم ملاّ علی اکبر، مردی زاهد و پرهیزگار و معاشر اهل علم و تقوی و ملازم مردان حق و حقیقت بود و در عین حال از راه کسب، روزی خود و خانواده را تحصیل می کرد و آنچه عاید او می شد، نیمی را صرف خویش و خانواده می کرد و نیم دیگر را به سادات و ذراری حضرت زهرا علیها السلام اختصاص می داد.

در سال 1269 هجری قمری، دختری به وی عنایت شد که مادرش تا چهار ماه پس از وضع حمل حتی قطره ای شیر در سینه نداشت و آنچه دوا و دعا کردند، مؤثر نیفتاد. تا یکی از دوستان، او را به سوی مردی صاحب نفس به نام حاج محمد صادق تخته پولادی هدایت کرد.

ملاعلی اکبر به دلالت دوست خود، به حضور حاجی رسید و عرض حاجت نمود. حاجی به وی دستور داد تا هر چه دعا و دوا برای زوجه اش گرفته است، از وی دور سازد و خود، در حبّه نباتی بدمید و فرمود تا آن را به زوجه خود بخوراند. با انجام دستور حاجی، پس از ساعتی شیر از سینه زن جریان یافت و به خارج راه گشود و همین امر سبب ارادت فراوان ملا علی اکبر به مرحوم حاج محمّد صادق(ره) گردید و مدت بیست و دو سال خدمت ایشان را به عهده گرفت و در این مدت، تحت تربیت و ارشاد وی به مقاماتی معنوی نائل آمد.



مقبره مرحوم حاج محمد صادق تخته فولادی



ملا علی اکبر در شهر، به کسب خود اشتغال می ورزید و در عین حال حوایج آن مرد بزرگ را نیز فراهم می ساخت و شبهای دوشنبه و جمعه به خدمت او می رفت و در تخت پولاد بیتوته می کرد.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیره عملی بزرگان،     | نظرات()

ابعاد شخصیتی و زندگی علامه بها الدینی

والد
والده
ولادت و خاطرات کودکی
معنویت در کودکی
ورود به مکتبخانه
تحصیلات
شوق به درس
مشکلات معیشتی طلبه ها
ازدواج و فرزندان
درس خارج و اجازات
تدریس
اساتید
آثار علمی
شاگردان
کمک به امام و رهبر انقلاب
جلسات درس اخلاق
دوران نقاهت تا ارتحال
محل دفن پیکر مطهر ایشان
پیام رهبر انقلاب در فوت ایشان


والد
او از ابتدای تأسیس حوزه علمیه قم به آسید صفی ( و فرزند بافضیلتش به آسید رضای آسید صفی ) شهرت داشت.
آسید صفی مرد بزرگوار و باتقوایی بود که افتخار خدمت آستانه مقدسه فاطمه معصومه سلام الله علیها را چون پدرانش دارا بود.

آسید رضا می فرمود:
« پدرم درسهای حوزوی را تا رسائل و مکاسب خوانده بود، درس حاج شیخ می رفت و به او شهریه هم می دادند و در ادبیات ید طولایی داشت. آشنایی او با قرآن و حفظ آن تا جایی بود که کشف الآیات علما و روحانیون بود؛ هر آیه ای را می پرسیدند، در ذهن خود حاضر داشت.
روزی بیست جزء قرآن می خواند و در آیات قرآن تدبر می کرد. از خصوصیات پدر ما این بود که شیطنت نداشت بلکه شیطنت هم یاد نمی گرفت. مرد خیلی آزادی بود. »

در کتاب آیت بصیرت آمده است :
از دیگر صفات برجسته سید صفی الدین، اندیشمندی در زندگانی و استفاده شایان از اوقات عمر بود.
ایشان در مورد والد محترمشان می فرمودند:
« همنشینی بسیار با علمای ربانی داشت و از مجالست و گفتگو با آنان لذت فراوان روحی و معنوی می برد. به طوری که از فیض درس و بحث آنها استفاده کرده، اندیشه های زلال معنوی به دست آورده بود.
ادبیات عرب را خوب می دانست و مقداری از رسائل و مکاسب را خوانده بود. همچنین، در درس حاج شیخ عبدالکریم حائری حاضر می شد.
بسیار مشاهده می شد که دعاهایش به اجابت می رسند و بدون هیچ تأخیری انجام می شوند. »


والده
فاطمه سلطان، مادر ایشان از بیت مرحوم صدرالمتألهین (ملاصدرای شیرازی- ره ) است.
آقا می فرمود:
« آن طوری که به ما گفته اند اینچنین است. »

آن مکرمه، بانویی بزرگوار و باتقوی و دارای حالات بلند عرفانی بود. قبل از ولادت فرزندش، سید رضا، خداوند فرزندی به او عنایت می فرماید که در سن دو سالگی از دنیا می رود. مادر دلسوخته تنها به صبر در مصیبت از دست رفته فرزند دلبندش بسنده نمی کند، بلکه سجده شکر بجای آورده و آن رخداد را از الطاف حضرت حق می داند و در حال سجده از خدا درخواست فرزندی می کند که از علمای بزرگ امامیه و اولیاء الله باشد.
با ولادت فرزندش سید رضا و آثار نبوغی که از دوران طفولیت در جبین او مشاهده می کند دعای خود را مستجاب می بیند، لذا در تربیت و پرورش و تعلیم او سرمایه گذاری بیشتر نموده تا ذاتیات بلند و نیکوی او به فعلیت برسد.
در کتاب آیت بصیرت آمده است :
صفا و صمیمیت، قناعت و ساده زیستی، عشق و علاقه به همسر و فرزندان و کیاست و صداقت، او را برای زنان فامیل و افراد محله الگو کرده بود. نورانیت روح و روان و صفای زندگانی، هدیه ای آسمانی بود که از برکت انس با قرآن و حفظ بسیاری از دعاهای معصومان (ع) برای آن بانوی پرهیزکار فراهم شده بود.


ولادت و خاطرات کودکی
درباره تاریخ ولادت و خاطرات کودکی، ایشان خود می فرمودند:
« آن طوری که به ما گفته اند تاریخ ولادت ما، 1327 هجری قمری بوده است، ولی ما از سنین یک سالگی را در خاطر داریم.
من تقریباً یک ساله بودم و در گهواره، در آن ایام به خیارک مبتلا شدم ( خیارک دمل بزرگی است که باید جراحی شود ). جراح آمد تا جراحی کند، اطرافیان ما که متوحش بودند از دور گهواره ما رفتند؛ چون طاقت نداشتند ببینند.
ما این مطلب را می فهمیدیم. جراح نیشتر را زد و ما راحت شدیم.
ما شش ماهگی را یادمان هست و از سنین یکی، دو سالگی مطلب را می فهمیدیم و اینجور کارها را از وجعش (دردش) خائف و ناراحت بودیم، اما کاری نمی توانستیم بکنیم.
مرحوم حاج آقا حسین (اخوی) سه سال از ما کوچکتر است و کاملاً تولدش را من یادم هست. کجا نشسته بودم، کجا مرا خواباندند، کجا متولد شد.

ایشان گریه می کرد آنها چه می کردند، همه را مثل این که با بچگی ضبط کردم. یعنی مشاهده می کردم و می فهمیدم. »

نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیره عملی بزرگان،     | نظرات()

زندگینامه و ابعاد شخصیتی آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی - (ره)

مختصری از زندگینامه
اثر موعظه استاد
مراتب حب جاه
امر به معروف
اثر سخنان میرزا جواد آقا
تأثیر شگفت انگیز درس آخوند همدانی
مقام میرزا جواد آقا
برکت قم و قبرستان شیخان
تمجید امام از مقام میرزا جواد آقا
شاهکار ملاحسینقلی همدانی در تربیت شاگردان
سلیقه معنوی میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
استفاده از مقبره استاد
انتقال معارف با نگاه عارفانه
چرا تکلیف را انجام ندادی؟!
دید ملکوتی
تسلیم به قضای الهی
تشکر از واسطه فیض الهی
قلیان را چاق کن!
در گذشت فرزند و اکرام مهمان
ارتحال



مختصری از زندگینامه
آیت الله فهری در مورد زندگی آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی نقل می کنند :
یکی از مردان پیشتاز این راه مرحوم عارف بالله آیة الله حاج میرزا جواد ملکی ـ قدس الله نفسه الزکیه ـ است که در این میدان گوی سبقت از همگان ربود.
این مرد بزرگ با اینکه در مقام عرفان مقامی بس والا دارد و از اعظم فقهای « صائنا' لنفسه، حافظا' لذینه، مخالفا' لهواه و مطیعا' لامر مولاه» به شمار می آید .
اوایل عمر شریفش و دوران شباب را در نجف اشرف در مجلس درس اساتید بزرگ حاضر شده و استادش در « فقه» ، مرحوم آیة الله رضا همدانی و در « اصول » ، علامه ملا محمد کاظم خراسانی و در « عرفان و اخلاق و سلوک» ، آیة الله آخوند ملا حسینقلی همدانی ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ بوده است.

سال تولد ایشان در دست نیست ولی از کتابی در « فقه » که یکی از فضلای معاصر به آن دست یافته و از مؤلفات ایشان و در پایان آن نوشته شده معلوم می شود که به سال 1312 هـ . ق مؤلف در عنفوان جوانی بوده است.

به هر حال ؛ ایشان در حدود سال 1321 هجری قمری به ایران آمده و در زادگاه و موطن اصلی اش تبریز به ترویج و تهذیب پرداخت و در اوایل مشروطه به سال 1329 هجری قمری به خاطر نامساعد بودن اوضاع تبریز به قم هجرت فرمود و در قم به ارشاد سالکان و تربیت مستعدان مشغول بود تا آنکه مرحوم آیة الله العظمی شیخ عبدالکریم حایری یزدی در سال 1340 هـ . ق از اراک به قم تشریف آورده و به اصرار مرحوم مجاهد شیخ محمد تقی بافقی که از دوستان مرحوم ملکی بوده و پس از استخاره و آمدن آیة شریفه ( وأتونی بأهلکم أجمعین) [ سورة یوسف (12)، آیه 93؛ یعنی همه نزدیکان خود را نزد من بیاورید]، تصمیم به ماندن در قم و تأسیس حوزه علمی فعلی را می گیرد و دوستان و شاگردان آیة الله حایری نیز که در اراک بودند به قم مهاجرت می کنند.

مرحوم حاج شیخ عباس تهرانی نیز که جزء مهاجرین بودند در قم به جمع مرحوم ملکی و بافقی می پیوندد و کانونی از اخلاق و تهذیب نفس تشکیل می دهند که ثمرات ارزنده ای داشته و افراد شایسته ای تربیت یافته اند.

مرحوم ملکی، درس فقهی داشته اند که عنوانش « مفاتیح الشرایع فی الفقه» مرحوم فیض کاشانی بوده و نیز دو مجلس اخلاق داشته: یکی در منزل برای خواص بوده و دیگری در مدرسه فیضیه برای عموم که جمعی از بازاریان قم نیز در آن درس شرکت داشته اند.
نماز جماعت را در بالای سر حضرت معصومه علیها السلام اقامه می کرده و امام خمینی - ره - در نماز جماعت ایشان و در درس اخلاق که در منزل برای خواص می گفته، حاضر می شدند.

مرحوم حجة الاسلام شیخ مهدی حکمی قمی می فرمودند:
از ثمره مشروطه که خدا به ما عطا فرمود این بود که وسیله شد حاج میرزا جواد آقا در قم ساکن شود.


نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیره عملی بزرگان،     | نظرات()

چند خاطره خواندنی از امام خمینی(ره)

یكی از تفاوت‌‏های رهبران بزرگ با مدیران معمولی نفوذ آنان بر قلب‌‏های پیروان خود است. رهبران بزرگ دستور نمی‌‏دهند اما پیروان كلام آنان را به منزله تكلیفی برای عمل قلمداد می‌‏كنند و ناخودآگاه در مسیر اجرای آن از كوچكترین تلاشی، حتی نثار جان خود دریغ نمی‌‏كنند. بی‌‏شك یكی از دلایل این نفوذ اعجاب‌‏آور، صداقت درگفتار و عمل رهبران بزرگ است و به قولی 'آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند'.

به گزارش فارس، امام خمینی(ره) نیز از این قاعده مستثنی نبودند. یكی از نقدهای اساسی بنیانگذار انقلاب به رژیم شاهنشاهی پهلوی، اشرافیت‌‏گرایی و كاخ نشینی این خاندان درمقابل زندگی فقیرانه و كوخ نشینی عامه مردم بود. زندگی ساده و بی پیرایه امام خمینی (ره) ودوری ایشان از قدرت طلبی وخودنمایی های معمول ، پیش از پیروزی انقلاب شعارمبارزه با اشرافیت‌‏گرایی خاندان پهلوی را برای مردم باورپذیر كرد. این مشی امام(ره) پس از پیروزی انقلاب نیز ادامه پیدا كرد. ذكرخاطراتی از زندگی بی پیرایه امام (ره) برای نسل امروز از یك سو باعث آشنایی این نسل با یكی از تاثیرگذارترین افراد تاریخ جامعه ایران می‌‏شود واز سویی سنگ محكی برای سنجش عملكرد سیاستمداران و مسوولان امروز جامعه ایران است. خاطرات نقل شده برگرفته از كتاب برداشتهایی از سیره امام خمینی به قلم غلامعلی رجایی است.

'فشار نیاورید به مردم، و ما را كنار می‏زدند كه مردم آزاد باشند، و به مردم بی احترامی نشود'
راضی نیستم برای من صلوات بفرستید- خاطره ای از حجت‌‏الاسلام سروش محلاتی
امام در بعضی از سال‌‏ها، تابستان به محلات تشریف می‏آوردند. تابستان سال 1325 كه به محلات آمدند، علمای شهر كه به امام اخلاص داشتند از ایشان درخواست كردند كه مسجدی در اختیارشان بگذارند تا مردم از وجودشان بهره ببرند. فرمودند مرا به حال خود بگذارید و به كار خودتان مشغول باشید و نپذیرفتند. پس از چند روزی كه از ماه رمضان گذشت، عده‏ای گفتند حالا كه شما جماعت را نپذیرفتید حداقل یك جلسه‏ای باشد كه بعضی‌‏ها از محضرتان استفاده بكنند. بالاخره بعد از صحبت‌‏ها امام آن جلسه را پذیرفتند و این جلسه در روزهای ماه رمضان ساعت پنج بعدازظهر در مسجدی كه در مركز شهر بود برپا می‏شد و امام پای یك ستونی روی زمین می‏نشستند و جمعیت دور ایشان می‏نشست. در این جلسه دو نكته قابل توجه دیده‏ام كه از خاطرم محو نمی‏شود. یكی اینكه روز اول علما و روحانیون آمدند شركت كردند و امام بعد از جلسه به آنها فرمودند كه اگر چنانچه شما بخواهید شركت بكنید من این جلسه را تعطیل می‏كنم، شما باید مقامتان در اجتماع محفوظ باشد. نكته دوم این بود كه مرسوم بود اگر كسی از روحانیون داخل می‏شد به احترامش كسی می‏گفت صلوات بفرستید و در اینجا هم شخصی بود كه وقتی امام وارد مسجد می‏شدند جمعیت را به ذكر صلوات دعوت می‏كرد. روز اول كه این صلوات را فرستادند، پس از اتمام جلسه امام آن شخص را خواستند و فرمودند: 'شما این صلواتی را كه می‏فرستید منظورتان ورود من است یا آنكه این صلوات برای رسول بزرگوار اسلام است؟ اگر برای رسول اكرم(ص) صلوات می‏فرستید، این صلوات را یك وقت دیگری بفرستید و اگر چنانچه برای من است كه وارد مسجد می‏شوم من راضی نیستم!' از آن جلسه یك نكته‏ای در نظرم هست كه امام با زبان بسیار ساده فرمودند: 'برادران مسلمان و عزیز، شما كه یك كت و شلوار فاستونی پیدا كرده‏اید و می‏پوشید و با یك كت و شلوار حالتان تغییر می‏كند، یك غروری پیدا می‏كنید، فكر نكرده‏اید كه این فاستونی پشمی از كجا تهیه شده؟ آیا مواد این پشم همان پشم نیست كه كمر گوسفندی را پوشانده بود؟ قبل از این گوسفند همین پشم را داشت و غروری هم نداشت و حالا كه همان پشم رشته شد و رنگ شد، آمد كت و شلوار شد، یك مرتبه حال شما را تغییر داده است.این چه بدبختی است كه ما به چنین چیزهای بی اساس دل خود را خوش بكنیم؟'
امام خمینی

امام اجازه نمی‏دادند كسی پشت‏سرشان راه بروند- خاطره‌‏ای از حجت‌‏الاسلام غیوری
همچنین تبیان در دیگر خاطره‌ای نوشت : در سال‌‏های 1327 و 1328 وقتی كه امام در مسجد 'سلماسی‏' قم تدریس می‏كردند، مسیر حركت ایشان از خانه به طرف محل درس‏شان با بنده یكی بود. چون منزل ما هم در نزدیكی منزل امام بود لذا بیشتر روزها میان راه، با هم برخورد می‏كردیم. امام وقتی صدای پای ما را می‏شنیدند با ما احوالپرسی می‏كردند و به ما تكلیف می‏كردند كه پیشاپیش ایشان حركت كنیم و اجازه نمی‏دادند پشت سرشان حركت كنیم و همیشه هم به تنهایی از منزل به طرف مسجد سلماسی حركت می‏كردند.
'شما این صلواتی را كه می‏فرستید منظورتان ورود من است یا آنكه این صلوات برای رسول بزرگوار اسلام است؟ اگر برای رسول اكرم(ص) صلوات می‏فرستید، این صلوات را یك وقت دیگری بفرستید و اگر چنانچه برای من است كه وارد مسجد می‏شوم من راضی نیستم!'
به مردم فشار نیاورید- خاطره‌‏ای از حجت‌‏الاسلام محتشمی
در نجف یك وقت خبر رسید كه گروهی از ایران به دستور شاه آمده‏اند تا امام را ترور كنند -اواخر سال 46 و اوایل سال 47- ما احساس وظیفه شرعی كردیم كه باید امام محافظت بشوند و بر این اساس حدود هفت - هشت نفر از برادران تصمیم گرفتیم هر شب همراه امام به حرم برویم، همین طور موقعی كه می‏روند درس حاضر باشیم. شب اول امام كه آمدند به طرف حرم، ما هم به دنبال ایشان حركت كردیم، چند قدمی كه راه رفتیم، سر كوچه رسیدیم. امام برگشتند و فرمودند كه برگردید. البته آن شب ما یك مقدار خودمان را عقب كشیدیم، و امام رفتند، اما بعد پیغام دادیم به امام كه ما احساس وظیفه شرعی می‏كنیم، شما چه مایل باشید چه مایل نباشید ما چون واجب می‏دانیم بر خودمان، دنبال شما خواهیم آمد و این مساله را ادامه دادیم.
در شب‌‏هایی كه حرم بسیار شلوغ می‏شد، ایرانی‌‏هایی كه می‏آمدند برای زیارت هجوم می‏آوردند دست امام را ببوسند و احیاناً امام در فشار جمعیت قرار می‏گرفتند، در آنجا ما می‏آمدیم كه یك مقداری راه را باز كنیم. بارها شد كه امام در همان میان جمعیت می‏فرمودند: 'فشار نیاورید به مردم، و ما را كنار می‏زدند كه مردم آزاد باشند، و به مردم بی احترامی نشود'.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 دی 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیره عملی بزرگان،     | نظرات()

خاطراتی از علامه طباطبایی (ره)

حجة الاسلام ممدوحی نقل می‌كند: مرحوم علامه طباطبائی جلساتی داشتند كه گاهی در منزل خودشان و گاهی در خانه بعضی شاگردانشان تشكیل می‌‌شد. یك بار كه در اواخر عمرشان قرار بود برای حضور در یكی از جلسات، شبانه از كوچه پس كوچه‌های تاریك شهر قم عبور كنند، با وجود ارتعاشی كه در بدن داشتند و راه ناهموارِ منزلی كه آن شب قرار بود آنجا بروند و تاریكی كوچه‌ها، سبب شد كه یكی از اطرافیان عرض كرد: «احتمال دارد ـ خدا نكرده ـ با این وضع، به زمین بخورید. می‌شود جلسه این هفته را مثلاً در خانه خود حضرتعالی بر پا كرد تا اذیت نشوید.»

حضرت علامه فرمودند: مگر ما در روز به وسیله نور خورشید خود را نگه می‌داریم و مگر نور خورشید باعث می‌شود زمین نخوریم ؟! قُلْ مَنْ یَكْلَؤُكُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ ... (انبیا/42) ؛ بگو: چه كسی شما را در شب و روز از (هر آسیب) خدای رحمان حفظ می‌كند؟!

حجة الاسلام محمد فاضل (تبریزی) نقل می‌كند: جناب آقای شربیانی، روزی علامه را به خانه خود (در تبریز) دعوت كرد و چند نفر را هم برای زیارت و استفاده از سفره معارف ایشان به منزل خود  فراخواند؛ از جمله بنده .

آن شب علامه به من فرمود: «بنده سی سال پیش، استخر شاگلی (محلی با صفا و خرم در تبریز) را دیده‌ام.» سپس با ملاطفت و مزاح ادامه داد: اگر مزاحم خواب آقایان نباشم، می‌خواهم فردا بین‌الطلوعین به آنجا بروم. عرض كردم: صبح خدمتتان خواهم بود.

فردای آن شب، با اتومبیلم ایشان را به استخر شاگُلی می‌بردم كه دیدم ایشان در ماشین، قرآنی از جیبِ خود درآورده و به بنده فرمود: من عهد دارم كه هر روز یك جزء از قرآن را بخوانم و الآن چهل سال است كه این كار را انجام می‌دهم. دیشب شما علما مزاحم شدید، نتوانستم بخوانم و اكنون قضا می‌كنم! هر ماه یك ختم قرآن تمام می‌شود و باز از ابتدای آن شروع می‌كنم و هر بار می‌بینم كه انگار اصلاً این قرآن، آن قرآن پیشین نیست! از بس مطالب تازه‌ای از آن می‌فهمم! از خدا می‌خواهم به بنده عمر بسیاری دهد تا بسیار قرآن بخوانم و از لطایف آن بهره ببرم . نمی‌دانید من چه اندازه از قرآن لذت می‌برم و استفاده می‌كنم!

 

منبع:

مجله سروش وحی، ش 9

نوشته شده در تاریخ جمعه 29 آذر 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیره عملی بزرگان،     | نظرات()

داستان حاج میرزا خلیل تهرانى در برزخ

مرحوم حاج میرزا حسین نورى كه از بزرگ‌ترین محدّثین جهان تشیّع است در كتاب علمى و با قیمت «دارالسلام» نقل مى‌كند:

حاج میرزا خلیل طهرانى در اوائل طلبگى در شهر قم در مدرسه دارالشفاء به تحصیل اشتغال داشت و از حیث فقر و تهیدستى در سختی و مضیقه بود، به طورى كه بعضى شب‌ها را گرسنه مى‌خوابید.

شبى در فصل زمستان از مدرسه بیرون رفت تا قدرى ذغال تهیه كند، به خانمى برخورد كه با دو بچه كوچك كنار كوچه نشسته و با چشم گریان به آنها مى‌گوید: من به هر كجا رفتم كه منزل گرمى از براى شما تهیه كنم ممكن نشد، مى‌ترسم امشب در آغوش من از سرما تلف شوید!!

حاج میرزا خلیل مى‌گوید از دیدن وضع آن زن زانوهایم از كار افتاد و به دیوار كوچه تكیه دادم، و به فكر فرو رفتم كه چگونه جان این زن و بچه‌هایش را از خطر تلف شدن برهانم، چون چاره ندیدم فوراً به مدرسه بازگشتم و چند جلد كتاب نفیسى كه داشتم به كتاب فروشى بردم و به هر قیمت كه او خواست به او فروختم، با پول آن چند مَن ذغال تهیه كردم و به مسافرخانه‌اى كه نزدیك مدرسه بود بردم و اطاقى با رختخواب و كرسى گرم در آن مكان تهیه كرده آن زن و بچه‌هایش را به آنجا منتقل كردم، سپس قدرى غذاى گرم با همان پول خریدارى نموده براى آن بندگان خدا بردم و اعلام نمودم تا فردا عصر این اطاق در اختیار شماست، جائى نروید تا باز من به سراغ شما بیایم .

آنگاه به حجره بازگشتم و مقدارى از ذغال را كه آورده بودم براى كرسى خود روشن كردم، در این حال دیدم دو نفر با چراغ دستى وارد مدرسه شدند و به نزد من آمده گفتند مریضى داریم كه به دل درد سخت مبتلاست، معالجه به او فائده نداده، اكنون از حیاتش ناامید شده به ما گفته یكى از طلاّب را بالاى سرش ببریم شاید از بركت قدم و دعاى او شفا بگیرد، ما به مدرسه آمدیم دیدیم تمام حجرات چراغش خاموش است مگر حجره‌ى شما، تقاضا داریم زودتر به بالین آن مریض بیائید و در حق او دعا كنید، من به اتّفاق آن دو نفر به بالین مریض رفتم و حالش را بسیار سخت دیدم! این حدیث شریف به نظرم آمد كه حضرت مجتبى علیه السلام در طفولیّت دچار ناراحتى سختى شد، حضرت زهرا علیهاالسلام او را به نزد پدر برد و از آنجناب چاره خواست، حضرت فرمود قدح آبى بیاورید، چون آوردند چهل مرتبه سوره حمد بر آن خواندند و آب آن را به فرزند دلبندش پاشیدند بلافاصله تب قطع شد، و آثار بهبودى در وى ظاهر گشت، من هم قدح آبى طلبیدم و همان برنامه را اجرا كردم و به اطاقك خود در مدرسه بازگشتم!

طولى نكشید كه باز دیدم آن دو نفر به مدرسه آمدند و وجه قابلى به من دادند و گفتند: از بركت دعاى شما مریض ما شفا یافت و این وجه را او براى شما فرستاده، من از آن روز در فكر تحصیل علم طب افتادم، و پس از گذراندن دوره‌اى از علوم طب، مطبى در شهر قم باز كردم و از آن راه ثروت قابل ملاحظه‌اى نصیبم شد، تا این كه براى زیارت عتبات به عراق رفتم، جاذبه و معنویّت حضرت مولا مرا وادار به اقامت در نجف كرد.

در آنجا هم به تحصیل علوم دینیه مشغول شدم و هم با بازكردن مطبّى منظم به مداواى بیماران پرداختم .

پس از مدّتى خواب دید وارد وادى السلام شده و آنجا همانند بهشت عنبر سرشت، همراه با قصرهاى عالى است، چشمش به قصرى زیبا افتاد، پرسید این قصر از كیست؟ گفتند از حاج میرزا خلیل، نزدیك قصر آمد جوانى را با صورتى بسیار زیبا مشاهده كرد، از او سراغ حاجى را گرفت، آن جوان خوش سیما گفت: حق دارى مرا نشناسى من حاج میرزا خلیلم كه بر اثر دعاى تو و كارهاى خیرم به این مقام رسیدم و به تو اعلام مى‌كنم كه حقّاً خدمت مرا تلاقى كردى!!

روزى زنى علویه به مطب آمد و از كسالت خود سخن گفت، من پس از معاینه وى اعلام كردم علاج بیمارى تو از اختیار من خارج است، به ناگاه به این حقیقت متوجه شدم كه دانش طب من و ثروت دنیائى و مادّى‌ام نتیجه رهانیدن یك زن و فرزندان سرمازده‌اش در قم بود، چرا این زن علویه را ناامید كنم، با تكیه بر فضل حق او را معالجه مى‌كنم، دنبالش دویدم و وى را به مطب بازگردانده به او گفتم گرچه علاج بیمارى شما براى من خیلى سخت است، ولى امیدوارم بتوانم شما را معالجه كنم گرچه مخارج علاج شما از طرف خودم پرداخت شود، پس از مدتى با خریدن داروهاى گران قیمت از پول خودم او را معالجه كردم چون از بیمارى سختش به بهبودى رسید به من گفت: من از جبران خدمات تو عاجزم اكنون به حرم جدّم على علیه‌السلام مشرف مى‌شوم و از وى تقاضاى عوض دنیا و آخرت براى شما مى‌كنم .

حاج میرزا خلیل مى‌فرماید خود من هرگاه به مرض سخت و درد صعب العلاجى دچار مى‌شدم دنبال آن علویه مى‌فرستادم و پیغام مى‌دادم امروز وقت تلافى است، او به حرم مى‌رفت و در حق من دعا مى‌كرد و من به شفا مى‌رسیدم .

پس از فوت حاج میرزا خلیل، آن زن علویه بر سر مزارش مى‌آمد و پس از دعا و طلب مغفرت عرضه مى‌داشت خدایا مقام حاجى را به من بنمایان!

پس از مدّتى خواب دید وارد وادى السلام شده و آنجا همانند بهشت عنبر سرشت، همراه با قصرهاى عالى است، چشمش به قصرى زیبا افتاد، پرسید این قصر از كیست؟ گفتند از حاج میرزا خلیل، نزدیك قصر آمد جوانى را با صورتى بسیار زیبا مشاهده كرد، از او سراغ حاجى را گرفت، آن جوان خوش سیما گفت: حق دارى مرا نشناسى من حاج میرزا خلیلم كه بر اثر دعاى تو و كارهاى خیرم به این مقام رسیدم و به تو اعلام مى‌كنم كه حقّاً خدمت مرا تلاقى كردى!!

منبع: عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)جلد 12

نوشته شده در تاریخ جمعه 29 آذر 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیره عملی بزرگان،     | نظرات()