قسمت دوم
...اما متعه دیگری که مورد تحریم خلیفه ثانی قرار گرفت متعه نساء است یعنی ازدواج موقت.
راویان حدیث روایت کردهاند که وی گفت دو متعه در زنان رسول گرامی اسلام حلال بود که من هر دوی آنها را حرام اعلام میکنم و هر کس مرتکب این عمل گردد موجب عقوبت من خواهد بود و گویا در حجه الوداع خلیفه ثانی بود که با این حکم مخالفت نمود و حضرت رسول نیز به این تحریم اشاره فرمود.
آنچه ما گفتیم در حضرت تمتع چنانچه مطلق آورده شود منظور مجموع حج تمتع خواهد بود و اما عمره تمتع اصطلاحی است برای یک جزء از مجموعه حج تمتع.
در اینجا به بحث متعه زنان رسیدیم که از آن به تمتعالنساء نیز یادآوری میشود دلیل اینکه متعه و یا تمتع برای آنان به کار برده میشود تلذاذ و بهرهای است که در مدتی معلوم و در قبال مهری معلوم همراه با عقدی مشخص و با شرائطی خاص صورت میپذیرد.
بله متعه اصطلاحی است برای این نوع ازدواج و البته به زوجهای که با خصوصیات یاد شده در کابین نکاح زوجی در آید نیز متعه میگویند چرا که آن زوجه همانی است که زوج از او در مدتی معین لذت میبرد و از او درخواست التذاذ نموده است همانگونه که قرآن شریف بدان اشارت دارد.
یکی از ارکان نکاح منقطع تعیین مهر و زمان است و چنانچه مهری در کار نباشد صحت عقد مخدوش است و چنانچه از تعیین زمان غافل شوند عقد نکاح دائمی خواهد بود و دیگر منقطع نیست و تمام احکام دائم بر این عقد بار خواهد شد
جزء 5 سوره نساء آیه 24:و المحصنات من النساء الاّ ما ملکت ایمانکم کتاب الله علیکم و احلّ لکم ماوراء ذلکم ان تبتغوا باموالکم محصنین غیر مسافحین فما استمتعتم به منهن فاتوهنّ اجور هنّ فریضه و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضه انّ الله کان علیماً حکیماً
یعنی: و زنان شوهردار (نیز بر شما حرام شده است) به استثنای زنانی که مالک آنان شدهاید؛ (این) فریضه الهی است که بر شما مقرر گردیده است. و غیر از این (زنان نامبرده)، برای شما حلال است که (زنان دیگر را) به وسیله اموال خود طلب کنید- در صورتی که پاکدامن باشید و زناکار نباشید- و زنانی را که متعه کردهاید، مهرشان را به عنوان فریضهای به آنان بدهید، و بر شما گناهی نیست که پس از (تعیین مبلغ) مقرر، با یکدیگر توافق کنید (که مدت عقد یا مهر را کم یا زیاد کنید)؛ مسلماً خداوند دانای حکیم است (ترجمه از استاد فولادوند.)
متعهای که به معنای نکاح و زوج موقت است مورد اختلاف گسترده و بحث دامنهدار و ریشهدار بین شیعه و سنی است، چرا که سُنیها بر اساس همان تحریم خلیفه ثانی همگی به سوی تحریم گام برداشتهاند و از حرمت تکلیفی پا فراتر گذاشته و به فساد عقد و حرمت وضعی روی آوردهاند و به خلاف نصوص موجوده زوجه متعه را زانیه و زوج موقت را زانی میدانند، این اختلاف از صدر اسلام تاکنون به همت خلیفه ثانی ادامه داشته و باقی است و بحمدالله این امتیاز اختصاص به مکتب حقه جعفری دارد که مطابق قرآن و سنت بدین امتیاز اندیشه دارند و گویا حلیت و صحت از اختصاصات مکتب شیعه و حرمت و فساد از اختصاصات سنیان است.
اختلاف از کجاست؛
اهل تسنن نیز چون شیعیان در اصل تشریع متعه سخنی نمیگویند اما بحث در نسخ آن است که ما میگوئیم نسخی صورت نگرفته و آنکه نسخ کرده در مسند نسخ و تشریع نمیتوانسته بنشیند تا نسخ او مورد قبول باشد چرا که شارع شریعت محمدیه صلوات الله و سلامه علیه فرمودند «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تزلو ابداً» صحیح مسلم، جزء هفتم، ص 122 و خلیفه ثانی هیچکدام از این دو ثقل گرانقدر نبوده تا بتواند نسخ نماید.
گفتنی است در این مجال کوتاه سخن در این خصوص را به مقامی دیگر وا میگذاریم و به تشریح ماهیت اینگونه ازدواج و احکام قرار داده شده آن میپردازیم.
ماهیت این نوع زناشویی چیست؛ چه احکامی دارد؛ شارع در مورد این نوع ازدواج چه فرموده است؟
این نوع نکاح که نکاح منقطع نیز نام دارد مانند نکاح دائم نیازمند ایجاب و قبول است که باید بزبان بیاید و صرف رضایت قلبی کافی نیست و معاطات «که انشاء مقصود است به فعل مانند دست دادن یا بوسیدن و ...» نیز مورد قبول غالب فقهاء نمیباشد و همچنین غالب فقها معتقدند که الفاظ باید به زبان عربی اداء شود و کتابتی که مقصود به آن انشاء شده نیز به درد نمیخورد.
تقریبا تمام فقها اذن ولی را در ازدواج دختر باکره و لو رشیده باشد شرط میدانند
پس نتیجه میگیریم متعه چون دائم نیازمند ایجاب، قبول، ادای لفظی، تعیین مهر، مدت و اداء به زبان عربی بوده و لاجرم معاطات، کتابت و یا رضایت قلبی در این نوع نکاح مانند دائم به درد نمیخورد.
الفاظ ایجاب و قبول در نکاح چیست؟
فقها گفتهاند الفاظ متعه چون نکاح دائم کلمات تمتیع، نکاح و زواج است و نمیتوان از کلمات دیگر در انشاء عقد بهره جست.
نحوه انعقاد و ایجاد عقد نکاح چگونه است؟
در عقد نکاح، زن میگوید متعتک یا انکحتک یا زوجتک نفسی فی المده لمعلومه علی المهر المعلوم یا علی الصداق المعلوم و مرد در پاسخ میگوید قبلت و یا رضیت و یا الفاظی که دلالت بر قبول مینماید را به کار میبرد.
نحوه دیگری که میتوان عقد را منعقد نمود بدین صورت است: مرد میگوید تمتعک یا تزوجتک و یا انکحتک فی هذه المده بهذا المهر یا بهذا المبلغ و زن در پاسخ میگوید متعتک یا زوجتک و یا انکحتک نفسی هکذا
مسائل جانبی نکاح متعه
1- عدهای از فقها میگویند آنچه مرادف الفاظ سه گانه است در هر زبانی برای انعقاد عقد کافی است که البته این نظر خالی از وجه نیست.
2- زن مسلمان نمیتواند به عقد کافر در آید و به نحو اولویت همسر مشرکه هم نمیتواند باشد.
3- مرد مسلمان نیز نمی تواند از زن غیر کتابی و ناصبی و مرتده براساس انعقاد عقد نکاح کام جوید ولی او میتواند زن کتابیه را در کابین نکاح موقت در آورد.
4- چنانچه تمام شرائط جمع بود زن مالک مهر است و مرد نیز مستحق استمتاع.
5- یکی از ارکان نکاح منقطع تعیین مهر و زمان است و چنانچه مهری در کار نباشد صحت عقد مخدوش است و چنانچه از تعیین زمان غافل شوند عقد نکاح دائمی خواهد بود و دیگر منقطع نیست و تمام احکام دائم بر این عقد بار خواهد شد.
6- چنانچه هر دو طرف ایجاب و قبول اراده کردند مدت بیشتری با هم باشند مرد عقد اولی را فسخ و هر دو طرف دوباره با شرائط جدید و یا همان شرائط سابق بعقد یکدیگر در خواهند آمد.
7- طرفین عقد منقطع از همدیگر ارث نمیبردند و چنانچه یکی از دو طرف در اثناء مدت فوت نماید ارثی از او عائد طرف دیگر نخواهد شد بر خلاف عقد دائم
آنچه مرادف الفاظ سه گانه است در هر زبانی برای انعقاد عقد کافی است که البته این نظر خالی از وجه نیست
8- در ازدواج متعه و منقطع نفقه بر مرد واجب نیست هر چند زن از او در اثر این ازدواج باردار شده باشد.
9- برخی از فقها میگویند در ازدواج موقت مرد نمیتواند بیش از چهار ماه نزدیکی با همسر را به تاخیر بیندازد و در عین حال زن حق واجب همخوابی ندارد.
10- برخی فقهاء میگویند چنانچه قصد داشتند برای محرمیت زنی را به عقد مردی در آورند باید در طرفین شانیت ازدواج باشد و چنانچه شانیت نباشد باید به نحوی زمان را تعیین نمایند تا حتماً شانیت در سالهای آتی ایجاد شود هر چند مرد نمیتواند بعد از انعقاد عقد ،مدت را بذل نماید.
11- عده متعه چنانچه خون حیض میبیند دو حیض کامل است بعد از اتمام مدت ازدواج موقت و چنانچه خون حیض نمیبیند 45 روز عده نگه دارد کافی است
12- تقریبا تمام فقها اذن ولی را در ازدواج دختر باکره و لو رشیده باشد شرط میدانند اما برخی از آنان عدول از این شرط را موجب فساد و حرمت وضعی میدانند و نتیجتا ازدواجی صورت نپذیرفته و عده دیگری فقط حرمت را حرمت تکلیفی میدانند و می فرمایند طرفین مرتکب معصیت شدهاند ولی ازدواج آنان اگر سایر شرایط را داشته باشد باطل نیست و قائلین این نظریه در اقلیتند.
در مقال دیگر به بحث متعه الطلاق میپردازیم.
نوشته سیدمحمدرضا آقامیری