«لا إِكراهَ فِی الدّین » یعنی چه؟

سایت شبهه:اگر معنای این بخش از آیه‌ی مبارکه این بود که در دین هیچ اجباری نیست و مردم آزاد و مجازند که هر اعتقادی داشته باشند و هر کاری دلشان می‌خواهد انجام دهند، دیگر خداوند متعال نه تنها پیامبر، کتاب و احکامی ارسال و انزال نمی‌نمود، بلکه بهشت و جهنمی نیز نمی‌آفرید و آن وقت تازه این سؤال مطرح می‌شد که اصلاً نتیجه‌ی این آفرینش و سفر به دنیا و گذر از آن چیست؟ پس چه فرقی بین عالم و جاهل، مؤمن و کافر، ظالم و مظلوم و ... وجود دارد و مگر خداوند حکیم انسان را بیهوده آفریده و یله رها کرده است و مگر عادل نیست [العیاذ بالله]. وانگهی مگر می‌شود که انسان در باور یا انجام عملی آزاد و مجاز باشد، اما در نهایت محاکمه گردد که چرا چنین کردی و چرا چنان نکردی؟ پس با رجوع به «عقل» و هم چنین آیات قرآن کریم و احکام و بشارت‌ها و انذارها و احکام و حدودی که باید در دنیا اجرا شود و جزا و عقابی که در آخرت داده می‌شود، معلوم می‌گردد که منظور از آیه، اعطای چنین آزادی و مجوز ارتکاب به هر عملی نیست. باید دقت شود که اگر چه آیه مبارکه به «اجباری در دین نیست ترجمه می‌شود) و این معنا صحیح هم هست، اما هر دو واژه‌ی «اکراه» و «اجبار» عربی است. پس اگر اراده‌ی خداوند بر این تعلق می‌گرفت که در گرایش به دین و انجام اوامر الهی هیچ اجباری نباشد، می‌فرمود: «لا اجبار فی‌الدین»! ولی فرمود: «لا اکراه فی‌الدین» یعنی اکراهی در دین وجود ندارد. و معنای اکراه بسیار وسیع‌تر از اجبار است. هر چند که «اجبار» را نیز حمل می‌کند. واژه‌ی «اكراه» یعنی چیزی كه نزد انسان ناخوشایند باشد و شاید از آن جهت در مورد اجبار نیز به کار می‌رود که انسان از «اجبار» و کار اجباری که قبولش ندارد، خوشش نمی‌آید. پس، از این بخش آیه‌ی مبارکه قبل از آن که معنای اجبار را اخذ کنیم، می‌فهمیم که در دین خدا هیچ مطلب یا دستوری که فطرت و عقل انسان آن را نپسندد و نسبت به آن اکراه داشته باشد، وجود ندارد و به همین دلیل هم «دین» اجباری نیست.

اما در خصوص حمل واژه به معنای «اجبار» نیز باید دقت شود که فرمود: «اجباری در دین نیست». چرا که دین یک مسئله‌ی اعتقادی و قلبی است و هیچ انسانی نمی‌تواند با جبر و زور اعتقادی را بر دیگری القاء نماید. لذا دین اجباری نفی می‌شود. چنین دینی نه واقعاً دین است و نه مقبول می‌افتد. و اگر دقت شود در اسلام [تشیع] قید شده است که «اصول دین» تحقیقی است و تقلید در اصول جایز نیست. یعنی انسان باید با عقل و قلب بدان برسد نه با تقلید از دیگران. و این مهم یکی از معانی روشن «در دین اجباری نیست» می‌باشد. مرحوم علامه‌ طباطبایی در ذیل این آیه می‌فرماید: «در جمله:" لا إِكْراهَ فِی الدِّینِ"، دین اجبارى نفى شده است، چون دین عبارت است از یك سلسله معارف علمى كه معارفى عملى به دنبال دارد، و جامع همه آن معارف، یك كلمه است و آن عبارت است از" اعتقادات"، و اعتقاد و ایمان هم از امور قلبى است كه اكراه‏ و اجبار در آن راه ندارد، چون كاربرد اكراه تنها در اعمال ظاهرى است، كه عبارت است از حركاتى مادى و بدنى (مكانیكى)، و اما اعتقاد قلبى براى خود، علل و اسباب دیگرى از سنخ خود اعتقاد و ادراك دارد و محال است كه مثلاً جهل، علم را نتیجه دهد، و یا مقدمات غیر علمى، تصدیقى علمى را بزاید.» المیزان (ترجمه)، جلد 2، ص 523)

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 اسفند 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: پرسش و پاسخ،     | نظرات()

غدیر و پرسشها

محسن ایزدى


بدون شك واقعه غدیر نقش سرنوشت‏سازى در تعیین مسیر آینده اسلام داشته است. واقعه‏اى كه طى آن پیامبر اسلام، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، مهمترین مأموریت خود را به انجام رساندند. مأموریتى كه انجام آن مساوى بود با تبلیغ تمام رسالت و كوتاهى در مورد آن به منزله از بین رفتن زحمات چندین ساله پیامبر اكرم و بى نتیجه ماندن فداكاریهاى مسلمانان صدر اسلام محسوب مى‏شد.
مأموریتى كه در آن پیامبر اكرم، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، بطور رسمى جانشین خود را انتخاب كردند و باعث یأس و ناامیدى مخالفان اسلام شدند.
واقعه غدیر از جهات مختلفى قابل تأمل و بررسى است و یكى از نكاتى كه لازم است در مقطع كنونى مورد بررسى دقیق قرار گیرد پاسخگوئى به پرسشها و شبهاتى است كه در این خصوص مطرح شده است.

پرسشها و اشكالاتى كه در مورد حدیث غدیر مطرح شده است دو گونه است: یكى اشكالات و پرسشهایى كه در مورد اصل صدور حدیث از پیامبر، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، مطرح شده است و دیگر اشكالات و پرسشهایى كه در مورد دلالت حدیث (بر نصب على، علیه‏السلام، به ولایت) مطرح شده است.
در اینجا به بررسى برخى از این پرسشها و انتقادات مى‏پردازیم:

پرسش اول:
اگر حدیث غدیر واقعیت داشت پس چرا از میان آن جمعیت انبوهى كه در مراسم حجةالوداع شركت كرده بودند تنها 110 نفر از صحابه پیامبر آنرا نقل كرده‏اند؟1

جواب:
اولاً، گروه زیادى از مسلمانان كه اهل مدینه نبودند، در جحفه از پیامبر، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، جدا شدند و بنابراین نقلى از آنهادر تاریخ ثبت نشده است.
ثانیاً، بسیارى ازكسانى كه در سفر حجةالوداع شركت داشتند اهل نقل روایت و كتابت نبوده‏اند و راویانى كه این حدیث را نقل كرده‏اند بطور كلى كسانى هستند كه احادیث دیگر پیامبر، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، در اصول و فروع را نقل كرده‏اند. خلاصه تمام كسانى كه اهل حل و عقد شمرده مى‏شوند، و از اكابر اصحاب پیامبر مى‏باشند این حدیث را نقل كرده‏اند و كمتر واقعه‏اى به اندازه واقعه غدیر خم راوى دارد.
ثالثاً، با توجه به مخالفت شدید با امامت على، علیه‏السلام، و عداوت و بغض نسبت به ایشان، بخصوص در اوائل حكومت بنى‏امیه، انگیزه‏هاى زیادى براى كتمان این حدیث وجود داشته است؛ بطورى كه ضبط همین مقدار (تعداد 110 نفر) نیز از امور خارق‏العاده محسوب مى‏شود.
خلاصه انتشار این حدیث با سیاستهاى خلفاى جور در تضاد بوده لذا به هر وسیله از نقل آن جلوگیرى به عمل مى‏آورده‏اند.

پرسش دوم:
چرا با وجود آنهمه تاكید پیامبر اكرم، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، در روز غدیر نسبت به ولایت على، علیه‏السلام، و برگزارى مراسم بیعت با آن حضرت و تبریك مردم و اكابر اصحاب پیامبر، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، به امیرالمومنین هنوز بیش از هفتاد روز از آن واقعه نگذشته بود كه مردم همه چیز را فراموش كرده و حدیث پیامبر پیامبر، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، هیچ نگرانى نسبت به زمان حیات خود ندارند و تمام نگرانى او از آینده اسلام است؛ زیرا كسى كه مى‏گوید: »من بزودى از میان شما خواهم رفت« پیداست كه در صدد تعیین جانشین براى خویش است و براى آینده برنامه‏ریزى مى‏كند.

جواب:
غالبا در هر جامعه‏اى عده انگشت‏شمارى هستند كه سرنوشت جامعه را رقم مى‏زنند و معمولا توده مردم تابع آنها هستند و كمتر از خود رأى مستقلى دارند.
پس از رحلت پیامبر، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله،كسانى كه به عنوان اكابر صحابه پیامبر، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، شناخته مى‏شدند؛ با توجه به اوضاع بحرانى آن زمان، مصلحت جامعه اسلامى را چنین تشخیص دادند كه از وصیت پیامبر، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، در مورد على، علیه‏السلام، صرف‏نظر كنند و »رأى« را بر »نصّ« مقدم دارند. لذا باعجله با ابوبكر بیعت كرده و توده مردم هم از آن تبعیت كردند. عده‏اى هم كه با اینكار مخالف بودند در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند و بخاطر حفظ حكومت نوپاى اسلامى و وحدت میان مسلمان سكوت كردند.
سردمداران حكومت نیز بتدریج به مردم تلقین كردند كه پیامبر، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، على، علیه‏السلام، را صرفا معرفى كرده و او را شایسته خلافت دانسته نه اینكه آن حضرت را به خلافت نصب كرده باشد.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام علی(ع) و واقعه غدیر خم، پرسش و پاسخ،     | نظرات()

چرا به حضرت علی (علیه السلام) «قسیم النار والجنة» می گویند؟

پاسخ :
این عبارت در احادیث زیادی از وجود مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در شان حضرت علی علیه السلام نقل شده است :

اصل احادیث از منابع شیعه :
عن عبد الله بن عباس قال : قال رسول الله ( صلی الله علیه وآله ) : ... معاشر الناس ، إن علیا قسیم النار ، لا یدخل النار ولی له ، ولا ینجو منها عدو له ، إنه قسیم الجنة ، لا یدخلها عدو له ، ولا یزحزح عنها ولی له .

امالی شیخ صدوق ص 83 ، به سند دیگر خصال ، شیخ صدوق ، ص 496

از عبدالله بن عباس نقل شده است که گفت : رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : ... ای گروه مردم ! همانا علی تقسیم کننده جهنم (نار) است کسی که یاور و دوست او باشد وارد آتش نخواهد شد و کسی که دشمن او باشد از آن نجات نخواهد یافت . همانا او تقسیم کننده بهشت است کسی که دشمن او باشد وارد آن نخواهد شد و کسی که دوست او باشد از آن محروم نخواهد شد.

قال(علی ابن موسی الرضا) قال رسول الله " ص " یا علی انک قسیم الجنة والنار

عیون اخبار الرضا ج 1 ص 30

حضرت علی بن موسی الرضا فرمودند : رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند :

ای علی ! همانا تو تفسیم کننده بهشت و جهنم هستی .

عن سلیمان بن خالد ، عن أبی عبد الله جعفر بن محمد الصادق ، عن آبائه علیهم السلام قال : قال رسول الله صلی الله علیه وآله لعلی علیه السلام : ... یا علی أنت قسیم الجنة والنار ، لا یدخل الجنة إلا من عرفک وعرفته ، ولا یدخل النار إلا من أنکرک وأنکرته .

امالی شیخ مفید ص 213

از سلیمان بن خالد از امام صادق علیه السلام از پدرانشان از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم به حضرت علی علیه السلام فرمودند : ... ای علی تو قسمت کننده بهشت و دوزخی وارد بهشت نمی شود مگر کسی که او تو را و تو او را بشناسی (جزء شیعیان واقعی تو باشد) و وارد دوزخ نمی شود مگر کسی که تو را انکار کند و تو او را انکار کنی.

این روایت به چند صورت قسیم النار والجنه، قسیم النار ، قسیم الجنه و النار ، السلام علیک یا قسیم النار و الجنه، در منابع ذیل آمده است:

الکافی کلینی ج 4 ص 570، معانی الاخبار شیخ صدوق ص 206، تهذیب الاحکام شیخ طوسی ج 6 ص 29، روضه الواعظین فتال نیشابوری ص 100و 118، المسترشد طبری شیعی ص 264، امالی شیخ مفید ص 213، امالی شیخ طوسی ص 305 و 629، احتجاج طبرسی ج 1 ص 209و 341،مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 8 و ج 3 ص 28، الطرائف سید بن طاووس ص 76، مدینه المعاجز ج 1 ص 280

روایت از منابع اهل سنت
این روایت در بسیاری از منابع اهل سنت نقل شده است و اگر چه برخی از متعصبین سعی در تضعیف این روایت کرده اند اما جایی که این روایت در کتب لغت نیز راه پیدا می کند و به اسناد متعدد در کتب معتبر اهل سنت نقل می شود دیگر اشکال بهانه جویان جایی ندارد اکنون به برخی از نقلها در منابع اهل سنت اشاره می کنیم:

عن علی رضی الله تعالی عنه أنا قسیم النار

الفایق فی غریب الحدیث جارالله زمخشری ج 3 ص 97

از حضرت علی علیه السلام فرمودند : من تقسیم کننده دوزخ هستم .

وروی أیضا عن الأعمش عن موسی بن طریف ، عن عبایة ، قال سمعت علیا ( ع ) ، وهو یقول : أنا قسیم النار .

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 260 و ج 19 ص 140.

و همچنین روایت شده است از اعمش از موسی بن طریف از عبایه که گفت از علی علیه السلام شنیدم در حالی که می فرمود: من تقسیم کننده دوزخ هستم .

عن عبایة عن علی قال : أنا قسیم النار ، إذا کان یوم القیامة قلت هذا لک وهذا لی .

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام علی(ع) و واقعه غدیر خم، پرسش و پاسخ،     | نظرات()

چگونگی تسخیر جهان با یاران كم

 چگونه ممكن است مردم دنیا تسلیم یك جمعیت اندك شوند و از عادات و اخلاق و برنامه‌ها و سنن خود دست بردارند؟
طبق روایات وقتی حضرت صاحب الامر علیه‌السلام ظاهر می‌شوند، نخست سیصد و سیزده نفر از خواص اصحاب آن حضرت در مكه حاضر می‌گردند و وقتی عده اصحاب و اجتماع كنندگان به ده هزار نفر رسید از مكه خارج می‌شوند.
 
 
 
غلبه آن حضرت و حكومت جهانی اسلام، ممكن است بطور معجزه انجام یابد و ممكن است با فراهم شدن اسباب ظاهری باشد و ممكن است به هر دو نوع واقع شود، چنانكه پیشرفت و غلبه پیغمبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله به هر دو نوع بود.

    * اما بصورت معجزه، محتاج به توضیح نیست كه حصول چنین پیروزی برای آن حضرت، به خواست خداوند، امری است ممكن و با بشارتهای حتمی كه در قرآن مجید داده شده حاصل خواهد شد و خداوند به مصداق آیه:

«كم من فئة قلیلة غلبت فئة كثیرة باذن الله ؛ چه بسیارند گروه اندكی كه به اذن خداوند، بر گروه بسیاری چیرگی می‌یابند» (بقره/259)

آن حضرت، اصحابش و عموم بندگان شایسته خدا را بر همه غالب و حاكم و وارث و مالك ارض قرار می‌دهد.

    * و از لحاظ اسباب ظاهری هم حصول چنین پیروزی و تشكیل آن حكومت الهی عملی خواهد بود; زیرا آن حضرت در موقعی ظهور می‌كند كه اوضاع و احوال اجتماعی و اخلاقی و سیاسی كاملاً مساعد باشد.

در آن موقع همه ملتها از زندگی معنوی و اخلاقی محروم، و دشمنی و كینه و ظلم و تجاوز، همه را نسبت به یكدیگر بدبین و از هم جدا ساخته و از اینكه كسی بتواند بدون مدد غیبی جامعه را رهبری كند، همه مأیوس می‌گردند و همه از وضع خود ناراضی، و از مكتبهای مختلف كه عرضه می‌شود ناامید بوده و منتظر تغییر و عوض شدن اوضاع می‌باشند.

در یك چنین موقعیتی، حضرت مهدی علیه‌السلام و اصحابش، با نیروی ایمان و اخلاق حسنه و با نجات بخش‌ترین برنامه‌های عمرانی و اقتصادی و عدالت اجتماعی، قدم به میدان می‌گذارند و آن نهضت الهی و دعوت روحانی را شروع می‌كنند و مردم را بسوی خدا و زندگی برابری و برادری، عدل و امنیت، صفا و وفا، راستی و درستی و نظم صحیح، می‌خوانند و خود و اصحابش، نمونه همه فضایل بشری می‌باشند و با نیروی ایمان و استقامت و پشتكار و همتی كه مخصوص مؤمنان ثابت قدم است، هدف و مقصد خود را تعقیب می‌نمایند. معلوم است این جمعیت با آن برنامه‌ها و وضع كار، در آن دنیای پرآشوب و غرق در طوفان گرفتاریها و فشارها، دلها را به خود متوجه نموده و فاتح و پیروز و موفق می‌شوند و هیچ نیروئی نمی‌تواند در برابر آنها مقاومت كند.

و شاهد این حقیقت، همان ظهور رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و پیشرفت سریع دین اسلام است، كه یكی از علل ظاهری آن پیروزیهای پی در پی و درهم شكسته شدن ارتش‌های انبوه دولت شاهنشاهی ایران و امپراطوری روم، فساد اوضاع اجتماعی و اداری ایران و روم بود كه مردم این كشورهای پهناور را برای قبول یك دعوت صحیح و حكومتی متكی به مبانی عدالت و مساوات آماده كرده بود. چرا راه دور برویم؛ مگر امام خمینی چه كرد؟! او نیز احیاگر دین خدا در عصر دین ستیزی و دین گریزی بود.

پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیةالله‌العظمی صافی گلپایگانی، بااندكی تصرف

نوشته شده در تاریخ شنبه 11 مهر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: پرسش و پاسخ،     | نظرات()

پرسش درباره دعای كمیل

پرسش :

در مورد شرح دعای كمیل توضیح دهید؟

پاسخ :

یكی از سرمایه های گران قدر و بی مانند در فرهنگ شیعه، برای راه یابی انسانها به كمال واقعی، دعا و راز و نیاز است كه از زبان پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ نقل شده است. دعای كمیل از شور انگیزترین و پر محتواترین معارف اسلامی است كه حضرت خضر آن دعا را به امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ داده و آن حضرت به كمیل بن زیاد نخعی تعلیم نمودند. در این دعا بهترین روش برای تربیت فرد و جامعه بیان شده است. و در عظمت سند این دعا همین بس كه علمای رجال وقتی به كمیل می رسند می گویند:
كمیل كسی است كه دعای پرمحتوای معارف اسلامی از او مشهور است و از زبان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ نقل شده است.
[1]
سید بن طاووس می گوید:
كمیل روایت می كند كه روزی با مولای خود امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ بودیم و درباره شب نیمه شعبان سخن به میان آمد، حضرت فرمودند: هر كس این شب را احیا كند و دعای حضرت خضر (كمیل) را در این شب بخواند، البته دعای او مستجاب می گردد. وقتی حضرت به منزل برگشت، به خدمت آن حضرت رفته و در خواست آموزش دعای خضر كردم.
حضرت فرمود: ای كمیل این دعا را حفظ نما، در هر شب جمعه یا در هر ماه و یا در هر سالی یك مرتبه آن را بخوان، تا از شر دشمنان در امان بمانی، روزیِ تو فراوان گشته و گناهانت آمرزیده شود.
[2]
معارف و معانی دعای كمیل، والاتر از آن است كه در این مختصر بگنجد. برای همین فقط به چند محور اساسی آن اشاره می شود:
الف: شناخت الهی: امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ در ضمن نیایش، صفات برجسته خداوند متعال را بیان می دارند از جمله:
رحمت خدا همه عالم را گرفته است، حركت جهان و قدرت موجودات همه از خداست و دیگران از خود قدرتی ندارند، همه چیز در مقابل خداوند فروتن هستند زیرا كه او خالق، مدیر و مدبر است، عزت داشتن در دنیا به پست و مقام نیست، بلكه همه عزت ها از خداوند است كه مولا می فرماید: «و بعزتك التی لا یقوم لها شیء».
همه غیر از خدا فنا شدنی و آنچه ازلی و ابدی است، خداست. پس انسان باید دل به نعمتی ببندد كه ماندگار باشد و آن در حركت به سوی خدا و رسیدن به كمال و نعمت های اخروی است. همه روشنائی های دنیا از نور خداست یعنی خدا نور است و غیر او ظهورات آن نور. از آنجا كه بشر همواره سعی دارد از تاریكی فرار كند و به سوی روشنائی كه آرامش و آسایش را همراه دارد گام بردارد، حضرت علی ـ علیه السّلام ـ این انسان مشتاق به نور را راهنمائی كرده و می فرماید: از تو درخواست می كنم به نورت كه همه چیز به سبب آن روشن می شود.
دیگر این كه خداوند بخشنده است و غیر از او، كسی گناهان بنده را نمی بخشد پس نباید به سوی غیر خدا تمایل پیدا كرد.
ب: شناخت خود: انسان از خود شناسی به خدا شناسی می رسد یعنی وقتی خود را ضعیف دید و گفت: خدایا به ضعف جسمم رحم كن، به فكر می افتد كه او را یك قدرت قوی آفریده است، پس امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ به ما می آموزد كه اولاً: ضعیف هستیم، ثانیاً: نمی توانیم از سلطه و حكومت الهی فرار كنیم و همیشه تحت قدرت خدائیم.
امیر المومنین به انسانها می آموزد كه گرفتاری های این دنیا كه گاهی انسان را زمین گیر می كند خیلی كمتر و قابل تحمل تر است از بلاهای آخرت و لذا انسانی كه تحمل بلا و گرفتاری این دنیا را ندارد، خود را نباید از مسیر الهی دور نگه دارد و بداند كه گرفتاری آخرت همیشگی و سخت است.
ج: شناخت آداب دعا: انسانها برای رسیدن به خواسته هایشان راهكار مناسبی را اختیار می كنند تا با شكست مواجه نشوند و حضرت امیر ـ علیه السّلام ـ در این دعا، راهكار مناسب برای رسیدن به هدف عالی را چنین بیان می دارد:
اللهم اغفرلی: خدایا گناهان مرا ببخش. پس راه اول: توبه و استغفار است، راه دوم: شفیع قرار دادن خداست، یعنی خدایا مرا به غیر خودت وامگذار و خود دستم را بگیر. راه سوم: درخواست فروتنانه و با ادب است، یعنی خود را كوچك بداند و بگوید خدایا من از تو درخواست می كنم مانند درخواست كننده ای كه ذلیل و خوار و ندار است، سوال كسی كه گرفتار شده است و حاجت مند است.
دیگر این كه عیب دیگران را بپوشاند تا خدا هم آبروی او را حفظ كند، چرا كه باید چیزی را كه بر خود می خواهیم برای دیگران هم بخواهیم و انسان باید مواظب باشد دنیا او را مغرور نكند. و گرنه انسان مغرور خود را كوچك نمی كند و از خدا عذر خواهی نمی كند.
آداب دیگر دعا در كلام امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ، امیدوار به رحمت خدا بودن و گریه كردن است كه می فرماید: رحم كند به كسی كه غیر از گریه سلاحی ندارد. پیروی از احكام الهی و مخالفت با هوای نفس، حسن ظن به خدا داشتن و صلوات و سلام فرستادن بر پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ است.
د: شناخت وسیله: برای رسیدن به مقصود، باید از وسیله خوب استفاده كرد. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در این دعای شریف، یاد خدا بودن، كرم و بخشش الهی، خود دعا كردن و... را بهترین وسیله برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت معرفی می كنند.
هـ : آثار این شناخت: انسان ها بعد از طی این مراحل در این دنیا آثاری را مشاهده می كنند كه امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ آن را چنین بیان می دارد:
تبدیل كردن گناهان بنده به حسنه و ثواب، بوجود آوردن طعم شیرین عبادت در دل دعا كننده، این كه ذكرت را به من الهام كنی و توفیق شكر گذاری به من عطا نمایی. «و ان توزعنی شكرك» و آثار فراوان دیگر.
در پایان، یادآوری این نكته لازم است كه این نوشته قطره ای است از دریای معارف دعای كمیل كه باید با تفكر در كلمه كلمة این دعا به عمق این دریای بی كران نزدیك شد. و بركاتش را در این دنیا و در آخرت مشاهده نمود تا به سعادت رسید كه حضرت فرمود:
خدایا به عزت خویش قسمت می دهم در همه احوال برای من مهربان باش و در همه امور با من به عطوفت رفتار نما چرا كه من غیر از تو كسی را ندارم تا بخواهم مشكلاتم را حل كنم و...
[3]
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. كلباسی، محمد رضا، انیس اللیل در شرح دعای كمیل، قم، نشر روح، سوم، 1362 ه.ش.
2. زمردیان، احمد، علی و كمیل، تهران، امیر كبیر، 1361 ه.ش.
3. انصاریان، حسین، شرح دعای كمیل.
4. جعفر بن محمد باقر، اسرار العارضین.


 

[1] . ر.ک: رازی، منتخب الدین علی، الفهرست، قم، كتابخانة مرعشی نجفی، 1366، ص199؛ جابلغی، علی اصغر، طرائف المقال، قم، مكتبة مرعشی نجفی، چاپ اول، 1410 هـ .ق، ج2، ص71.
[2] . ابن طاوس، علی بن موسی، الاقبال الاعمال، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1367 هـ .ش، ج1، ص709؛ كفعمی، ابراهیم، البلد الامین، ص188.
[3] . دعای كمیل، و كُن اللهمّ بعزتّك لی فی كلِ الاحوالِ رؤفا و علیّ فی جمیع الامور عطوفا و...

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 مهر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: پرسش و پاسخ، ادعیه و زیارات،     | نظرات()

کودکان بعد از مرگ

کودک

کودکانی که می میرند، بعد از مرگ چه اتفاقی برای آنها میافتد؟ آنها به کجا میروند آیا به بهشت میروند یا جهنم؟ آیا برای ورود به بهشت یا جهنم آزمایش می‌شوند؟

این سوالی است که شاید برای شما هم پیش آمده باشد. مرحوم علامه طباطبائی مفسر بزرگ قرآن در این خصوص می‌فرمایند: آن چه قرآن کریم در باب اطفال و دیوانگان و… فرموده جملاتی است که نمی‌توان از آن حکم جزئیات را و این که آنها هم سعادت و شقاوت اخروی دارند یا خیر استفاده نمود. زیرا جزئیات احوال مردم در آخرت امری نیست که عقل بتواند از آن سر در آورد، مگر این که بگوئیم گناه و مغفرت منحصر در مخالفت تکلیف نیست، بلکه بعضی از مراحل مغفرت متعلق به مرضهای قلبی و احوال بدی می‌شود که عارض بر قلب شده و بین قلب و پروردگار حجاب می‌شود و این دسته از افراد درست است که به خاطر ضعف عقل و یا نداشتن آن تکلیف ندارند. لیکن چنان هم نیستند که ارتکاب کار زشت در دلشان اثر نگذاشته و دلهایشان را آلوده و محجوب از حق نسازد بلکه در این جهت با سایرین یکسانند.

نتیجه آنکه بر اساس برخی روایات ناتوانی فکری و ادراکی کودکان و کسانی که در این دنیا از آن محروم بوده‌اند در آن سرا رفع شده و آنگاه آنان خود بر بهشت و جهنم را برای خود برخواهند گزید

و خلاصه در تنعم قرب خدا و حضور در ساحت قدس الهی محتاج به ازاله آن مرضها و زدودن آن پرده‌ها هستند و هیچ چیزی  از عهده ازاله و رفع آن برنمی‌آید مگر همان عفو پروردگار.

بعید نیست مراد از روایاتی هم که می‌گوید(خداوند سبحان اطفال را محشور می‌کند و آتش را هم می‌آفریند، آنگاه به آنها دستور می‌دهد تا در آتش داخل شوند پس هر کس وارد آتش شود داخل بهشت می‌شود و هر کس سرپیچی کند داخل جهنم می‌شود) همین معنا باشد، یعنی مراد از آتش رفع آن پرده‌ها و معالجه آن مرضها باشد.

نتیجه آنکه بر اساس برخی روایات ناتوانی فکری و ادراکی کودکان و کسانی که در این دنیا از آن محروم بوده‌اند در آن سرا رفع شده و آنگاه آنان خود بر بهشت و جهنم را برای خود برخواهند گزید.

تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 مهر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات، پرسش و پاسخ،     | نظرات()

پرسمان عرفان كیهانی

سیدمجتبی مجاهدیاندر آمد


چندی پیش دانشجویی، پرسشی درباره «عرفان كیهانی» طرح نمود. در پاسخ، مقاله ذیل را تحریر و برایش ارسال كردم. اینك مشروح آن پرسش و پاسخ پیش روی شماست:
پرسش
می خواستم از شما درباره عرفان کیهانی بپرسم. بنیانگذار این عرفان فردی به نام «استاد محمدعلی طاهری» است که دو کتاب با عناوین «عرفان کیهانی(حلقه)» و «انسان از منظری دیگر» دارد. چون می خواستم در این مورد از افراد صاحب نظر بپرسم، می خواهم نظر شما رو در این باره بدانم. چقدر صحت این عرفان را تأیید می کنید؟ آیا اصلا ادعاهای این فرد قابل قبول هست؟ خواهشمندم در این رابطه من را راهنمایی بفرمایید.
پاسخ
دوست عزیز! در ابتدا از اعتماد و حسن ظن شما سپاسگزارم و از بابت دقت نظرتان در پرسش از ماهیت، چیستی و چرایی اینگونه گروه های ناشناخته و محافل معنوی نوپدید، تا دستیابی به حقیقت امر، به شما تبریک می گویم. پرسش شما را در چند بخش پاسخگو خواهم بود:
مدعای عرفان كیهانی
برخی مدعیان فرقه های معنوی نو ظهور و روشنفكران عارف نما، برای تحت تأثیر قرار دادن مخاطبان، سعی در القای ادعاهای خود با ظواهر موجه علمی دارند؛ مانند انرژی درمانی، فرا درمانی، واژه درمانی، كیهان درمانی و نیز عرفان كیهانی!
آقای محمد علی طاهری، مبلغ عرفان كیهانی، مدعی دستیابی به «شعور كیهانی» است. وی شعور كیهانی را عبارت از لایه محافظ و حلقه ایمنی می داند كه انسان می تواند به سبب ارتباط مستقیم با خداوند، صاحب آن شود و دارنده آن می تواند با استفاده از این لایه، افراد بیمار را درمان كند! هرچند، پیش از این نیز كسانی چون پائولو كوئیلو در كتاب «كیمیاگر» (ص 8) اصطلاح «روح كیهانی» را عنوان كرده بودند، اما طاهری در كلاس عرفانی خود كه پس از واریز كردن مبلغ 50 هزار تومان توسط مرید به حساب او تشكیل می شود(!) می گوید: «انسان موجود پیچیده ای است و درمان او بسیار پیچیده تر، كه نیاز به یك نوع نیروی فوق العاده و یك هوشمندی برتر دارد كه ما اسم آن را «شبكه شعور كیهانی» گذاشته ایم». او با طرح شعور كیهانی و سعی در بهره گیری از آن، مدعی «فرا درمانی» و دستیابی به «طب مكمل» شده و ادعا می كند كه حضرت عیسی (ع) نیز از همین روش در زنده كردن مردگان استفاده كرده بود! او مدعی شفا دادن بیماران لاعلاج و حتی مادرزادی است!
روش فرا درمانی طاهری در سه بخش: «راه دور، راه نزدیك و درمان های كمكی» خلاصه می شود كه مطابق آن، شركت كنندگان می توانند با اسكن كردن (لمس و مالش) فرد درمانگیر (بیمار) به وسیله دست دادن(!) و قرار دادن دست در محل درد، به بیمار كمك كنند! این مهندس مدعی، در كلاس هایش به مریدان القاء می كند: «ما از امشب یك ارتباط از راه دور با هم داریم، یعنی همه شما در یك ساعت مشخص با من ارتباط برقرار می كنید و بُعد مسافت نیز در این ارتباط هیچ معنا و مفهومی ندارد»(!) به این ترتیب طاهری و شاگردانش كلاس هایی تحت عنوان «عرفان كیهانی» در تهران، كرج، همدان، نظر آباد و چند شهر دیگر برگزار كرده و سایت ها و وبلاگ های تبلیغی چندی در فضای مجازی راه اندازی كرده است. تنها کافی است با خواندن گزارش یكی از كلاس های ایشان، پی به آثار سوء اخلاقی و نتایج بد روانی آموزه های این مهندس مدعی بر شاگردانش برد: «وی در یكی از جلسات و آموزش اسكن (تماس و لمس) بیماری ها، از شاگردان خود درباره فعالیت هایشان می پرسد. یكی از خانم های حاضر در جلسه كه آرایش غلیظی داشت، می گوید: استاد، من از اصل غافلگیری استفاده كردم و آزمایش را در مورد یك فرد بیمار (درمان گیر) انجام دادم و درمان گیر پس از اسكن (تماس) دستهایم گفت: تو گذشته مرا جلوی چشمم آوردی و كتفم گرم شده است(!) او می خواست به من حمله كند و به من گفت در گذشته من یك مار بودم و می خواهم تو را گاز بگیرم(!) و سپس عنوان كرد كه تمام دردهایش كم شده است.(خنده حضار)»(ویژنامه كژراهه،ص 9، اسفند 86)

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: پرسش و پاسخ،     | نظرات()

قرآن چطور در کتب غیر عربی آمده است؟

سوال:
قرآن کریم در سوره 26، آیات 192، 196 و 196 می‌گوید: این (قرآن) وحی است از طرف خداوند... به زبان عربی و این (قرآن) در نوشته‌های پیامبران قبلی نیز هست.
حال با دانستن این که انجیل و تورات به زبان عبری و یونانی نوشته شده است، چگونه یک کتاب عربی می‌تواند در کتاب‌های غیر عربی آمده باشد؟!

پاسخ:

مسئله در این آیات آن است که متناقض جواز فهم این مطلب که قرآن در کتاب های آسمانی پیش از خود آمده، عاجز مانده و چون اصرار دارد که به زبان تناقض سخن گوید، آن را متناقض می بیند.
آیا اگر گفته شود این کتاب در کتاب های پیش آمده، حتماً منظور این است که الفاظ این کتاب در آن کتاب ها آمده؟ آیا نمی توان احتمال این باشد که نام این کتاب یا عظمت، نشانه ها، اهمیت و... این کتاب، یا حتی مطالب و معانی آیات به زبان آن کتاب ها آمده باشد؟! به چه دلیل باید آن احتمال اوّل باشد و احتمالات متعدد دیگر نباشد؟ چون باید به هر شکلی شده تناقض بسازیم!
حتی اگر برخی الفاظ قرآن به رغم عربی بودن آن در کتاب های آسمانی گذشته آمده باشد، باز کجای آن تناقض است؟! مگر نمی توان الفاظ و کلمات برخی از زبان ها در زبان های دیگر باشد؟
از هر طرف که نگاه می کنیم، تناقض جو را دچار تناقض می بینیم. آیات بعدی این مطلب را آشکار می سازد.
چون بیان میدارد که این مطلب (آمدن قرآن در کتاب های آسمانی پیشین) نشانه ای است برای عالمان بنی اسرائیل، پس آیات در مجموع به این حقیقت اشاره می‌کند که در کتاب‌های پیشین( مثل تورات و انجیل) توصیف قرآن کریم و پیامبر اکرم(ص) آمده است. به ویژه در تورات حضرت موسى که به اوصاف پیامبر اکرم و کتاب آسمانی قرآن اشاره شده، به گونه‌ای که بنی‌اسرائیل از آن به خوبی آگاه بودند. حتى برخی گفته‌اند که ایمان دو قبیله «اوس» و «خزرج» به پیامبر بر اثر پیش‌بینی‌هایی بود که علمای یهود از ظهور این پیامبر بزرگ و نزول قرآن کریم می‌کردند.(1)
پی‌نوشت‌ها:
1.تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 15، ص 348، دار الکتب الاسلامیه، تهران.

نوشته شده در تاریخ شنبه 13 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: پرسش و پاسخ،     | نظرات()

چرا سهم ارث زن کمتر از مرد است؟

پاسخ به شبهات اینترنتی

شبهه نوزدهم

چرا قرآن سهم الارث زنان را نصف سهم مردان قرار داده است ؟ براستی آیا این ظلم بزرگی در حق زنان نیست ؟

جواب

قبل از بیان اصل جواب دو مقدمه را خدمت شما عرض می کنیم

مقدمه اوّل: در روم باستان و همچنین دوره عرب جاهلیت، زنان به هیچ وجه ارث نمی بردند. در ایران باستان هم ارتباط اقتصادی دختران با پدرانشان بعد از ازدواج قطع میشد و فقط در صورتی ارث می بردند که در خانه پدر بوده باشند. { با این قانون اکثر دختران ایران باستان هم ارث نمیبردند چرا که غالبا پدرانشان بعد از ازدواج آنها از دنیا میرفتند } اسلام قوانین روم باستان و عرب جاهلیت و ایران باستان شکست و برای زنان بدون قید و شرط سهم الارث قائل شد

مقدمه دوّم: در اسلام بار اقتصادی خانواده به دوش مردان گذاشته شده است ( سوره نساء آیه 34 ) و باید طبق دستورات، نفقه و خرج خانواده را او بپردازد. در مقابل ؛ زن در نظام خانواده هیچ مسئولیت اقتصادی ندارد { یعنی از دیدگاه اسلام اگر زنی مال فراوانی از خودش داشته باشد هیچ دستوری برای اینکه آن مال را برای خانواده باید خرج کند، وارد نشده است و او می تواند مال خود را برای مسائل شخصی خودش خرج کند }

اصل جواب:

با توجه به اینکه اسلام بار اقتصادی خانواده را به دوش مردان گذاشته است نیاز است که مردان از جهت اقتصادی غنی تر از زنانی باشند که هیچ مسؤلیت اقتصادی را در خانواده ندارند.

دقت کنید! مرد به هنگام تقسیم ارث دو سهم بر می دارد و در مقام عمل یک سهم بیشتر ندارند چرا که باید هر دو سهم را از باب نفقه برای خود و همسر خود خرج کند اما زن به هنگام تقسیم ارث یک سهم بر می دارد و در مقام عمل دو سهم دارد یکی سهمی که از پدر خود به ارث برده و یکی آنچه که از سهم شوهر برای او خرج می شود.

حال خود قضاوت کنید........ آیا این حکم  اسلام ظلم در حق زنان است ؟!

نکته 1:

عده ای می گویند: شاید کسی نخواست ازدواج کند آنوقت آیا آنچه که بین پسر و دختر تقسیم می شود ظلم در حق جامعه زنان به حساب نمی آید؟........ عرض می کنیم: احکامی که برای یک جامعه تدوین میشود طبق  وضعیت غالب افراد  جامعه تدوین می شود. در تمام جوامع خصوصا جوامع اسلامی غالب افراد ازدواج می کنند و تشکیل خانواده می دهند. بر همین اساس بسیاری از احکام در اسلام صادر شده است.

نکته 2:

عده ای می گویند: چرا اسلام مسائل اقتصادی خانواده ( و یا جامعه ) را به عهده زنان نگذاشته است تا آنها دو سهم بردارند. مگر ما در طول تاریخ زنانی نداشتیم که از جهت اقتصادی قوی عمل کردند ؟...... در جواب عرض می کنیم: اصولا سود آوری در مسائل اقتصادی نیاز به یک جنبه تعقل قوی دارد که این فطرتا در مردان نهادینه شده است ( همچنانکه جنبه تعطف در زنان نهادینه شده است ) و اینکه زنانی در طول تاریخ در امر اقتصادی موفق بوده اند، استثنائی از جامعه زنان بوده است چرا که تعداد آنها بالنسبه به مردان بسیار کمتر است.

ماخذ جواب: تفسیر بیان، دکتر محمد علی انصاری، ذیل تفسیر سوره مبارکه نساء، آیه 11


تنظیم برای تبیان: گروه دین واندیشه_شکوری

نوشته شده در تاریخ جمعه 12 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: پرسش و پاسخ،     | نظرات()

چرا نام امامان در قرآن نیامد؟

والراسخون

در جواب این سؤال كه چرا نام امام در قرآن نیامده است باید دو مقدمه را مطرح كنیم:

مقدّمه اول:

قرآن كتابى است كه براى هدایت مردم نازل شده است و به همراه سنّت نبوى تبین و تفسیر می‌شود. یعنى كتاب و سنت مكمل یكدیگر هستند. در این رابطه باید توجه داشته باشیم كه تمام معارف اسلام اعم از عقاید، احكام و ... اصولشان در قرآن مجید است و شرح و تفسیر آنها در سنّت نبوى است. بدین سبب خداوند متعال اطاعت خود را با اطاعت از رسول اكرم(ص) مقرون ساخت و فرمود: «أَطِیعُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ»(1) و «أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ» (2) و «وَ أَطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ» (3) وهم چنین خداوند متعال معصیت وتخلّف از رسول(ص) را مقارن با معصیت ومخالفت خودنمود و فرمود: «وَ مَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ» (4) وهم چنین خداوند متعال اختیار خدا و رسولش را بر اختیار آدمیان برتر و مقدم داشته است: «وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِن وَلاَ مُؤْمِنَة إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَن یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَن یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً مُّبِیناً» (5) هم چنین خداوند متعال بیان نمود كه رسول اكرم(ص) حجّت خداست بر خلق در قول و فعلش واینكه خداوند متعال او را رهبرى قرار داد كه مردم باید از او پیروى نمایند. براى نمونه چند آیه از آیاتى كه این مضمون را در بردارند ذكر می‌نماییم:

1. «فَآمِنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ». (6)

2. «وَ مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا». (7)

3. «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ». (8)

4. «وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَى». (9)

خداوند متعال از طُرُق ظاهرى و معقول جلوى كسانى كه قصد تحریف قرآن را دارند می‌گیرد بر طبق این عقیده خداوند با عدم تصریح به نام امام جلوى تحریف قرآن را گرفت چرا كه اگر مثلاً نام على بن ابیطالب(ع) به عنوان جانشین پیامبر(ص) عنوان می‌شد قطعاً مخالفین براى حذف آن تمام سعى خود را می‌كردند درحالى كه ما معتقدیم خداوند متعال با عدم ذكر نام كسى كه مخالفین زیادى داشت مانع تحریف قرآن شد

مقدمه دوم:

پیامبر اكرم(ص) اینچنین پیش بینى فرمودند: پس از من مردمى می‌آیند كه می‌گویند: براى ما قرآن بخوانید كه قرآن ما را كفایت می‌كند و این افراد به احادیث رسول(ص) توجه نمی‌كنند. (10) این پیشگویى نبى اكرم(ص) دقیقاً به وقوع پیوست. از اولین كسانى كه این چنین نظریه را مطرح كرد خلیفه دوم عمر بن خطاب بود كه گفت: حسبنا كتاب الله. هم چنین امام شافعى (در قرن دوم) در كتاب الام باب حكایة قول الطائفة التى ردّت الاخبار كلّها از كسانى نام می‌برد كه قائل به تمسّك قرآن بدون توجّه به سنّت بودند. هم چنین جریان معروفى در جهان اسلام رخ داد به نام القرآنیون كه افراد این جریان بیشتر در مصر و هند هستند و معتقدند كه قرآن ما را كفایت می‌كند و نیازى به سنّت نبوى نداریم!

پیامبر اكرم(ص) از روزهاى نخستین تبلیغ دین، به امر تعیین جانشین پس از خود توجه داشت و براى آن تدبیر می‌نمود اما باز هم پیشگویی پیامبر صلی الله علیه و آله درباره افراد دیگر نیز به وقوع پیوست آن گاه نمایندگان مدینه از آن جمله عباده بن صامت قبل از هجرت در عقبه با پیامبر صلی الله علیه و آله هم پیمان شدند؛ كسانى كه قصد بیعت با رسول اكرم(ص) را داشتند، پیامبر اكرم(ص) براى بیعت با آنها مفادى را تعیین می‌نمود تاپس از بیعت به عمل نمودن آنها، متعهد شوند. عبادة بن صامت می‌گوید: بیعت كردیم با رسول الله(ص) برگوش دادن و اطاعت كردن در هرحال (در سختى و آسانى) و در امر دلخواه و امر ناخوشایند (یعنى اطاعت كامل از نبى اكرم(ص) چه امر حضرت دلخواه باشد و چه ناخوشایند) واینكه نزاع نكنیم در هیچ امرى با اهل آن امر. (11) مقصود از اهل آن امر، همان كسانى هستند كه خداوند متعال در قرآن مجیدش فرمود: «أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ» (12) اما متأسفانه عباده بن صامت از جمله كسانی بود كه در سقیفه بین ساعده در واگذاری این امر به اهلش نزاع كرد. در حالی كه پیامبر اكرم(ص) مصداق واقعى جانشین واولى الامر پس از خود را مشخص نمودند ونام او را ذكر و وجود مقدسش (على ابن ابیطالب(ع)) را به همگان نشان دادند و دستان اورا بالا بردند و فرموند: «من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه». بنابراین در یك جمع بندى مختصر باید بگوییم همانطور كه در قرآن كریم نماز واجب شده و سپس پیامبر اكرم(ص) تعداد ركعت‌هاى نمازها و كیفیّت آنها را براى ما مشخّص نمودند در امر جانشین خود نیز اینگونه عمل كردند یعنى ابتدا خداوند متعال فرمود: از اولى الامر تبعیت كنید پس نبى مكرم اسلام مصداق اولى الامر را مشخص نمود. در واقع قرآن كریم نه تنها در مسئله امامت بلكه در بسیاری از امور، فقط كلیّات را بیان می‌كند. به این نكته نیز توجه شود كه در كتب اهل تسنن روایاتى نقل شده كه پیامبر اكرم(ص) تعداد ائمه پس ازخود را دوازده نفر دانسته و فرموده‌اند كه تمام این دوازده نفر از قریش هستند كه البته این روایات دلیل بر صحّت عقیده شیعیان در ارتباط با امامت است. (13)

معمولاً علماء براى عدم ذكر نام امام در قرآن كریم دلیل دیگرى نیز ذكر می‌كنند كه بدین شرح است: قرآن كریم می‌فرماید: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ». (14) طبق این آیه تعداد كمى از متكلّمان خصوصاً از متقدمین قائل به صرفه بودند. متكلمان قائل به صرفه عقیده داشتند كه بر طبق آیه فوق الذكر كسی كه میخواهد آیه‌اى را تحریف كند خداوند متعال از طریق غیب جلوى اورا می‌گیرد و موفق به تحریف نمی‌شود مثلاً فرشته‌ای دست اورا می‌گیرد ولى مااین عقیده را قبول نداریم بلكه معتقدیم كه خداوند متعال از طُرُق ظاهرى و معقول جلوى كسانى كه قصد تحریف قرآن را دارند می‌گیرد بر طبق این عقیده خداوند با عدم تصریح به نام امام جلوى تحریف قرآن را گرفت چرا كه اگر مثلاً نام على بن ابیطالب(ع) به عنوان جانشین پیامبر(ص) عنوان می‌شد قطعاً مخالفین براى حذف آن تمام سعى خود را می‌كردند درحالى كه ما معتقدیم خداوند متعال با عدم ذكر نام كسى كه مخالفین زیادى داشت مانع تحریف قرآن شد و قرآنى كه اكنون در دست ماست نه چیزى به آن اضافه و نه چیزى از آن كم شده است.

پی نوشت ها_________

1.  آل عمران: 132.

2. نساء: 59.

3. انفال: 1.

4. جن: 23.

5. احزاب: 36.

6. اعراف: 158.

7. حشر: 7.

8. احزاب: 21.

9. نجم: 3 و4.

10. نجم: 3 و4.

11. متن بیعت عبادة بن صامت از زبان خود او: «بایعنا رسول الله على السمع والطاعة وفی العسر والیسر والمنشط والمكره، وان لا ننازع الامر اهله... » صحیح بخارى، كتاب الاحكام باب كاف یبایع الامام الناس الامام ج1، 4 / 163.

12. نساء: 59.

13. مراجعه شود به صحیح مسلم 6 / 3 و4، باب الناس تبع لقریش ازكتاب الامارة، وط. تحقیق محمّد فؤاد عبدالباقی ح1821، ص1453، هم چنین صحیح بخارى 4 / 165، كتاب الاحكام. وسنن ترمذى، باب ماجاء فى الخلفاء من ابواب الفتن 6 / 66 ـ 67 و سنن ابى داود 4 / 106 و مسندالطیالسى ح767، 1278، ومسند احمد 5 / 86 ـ 90 و93 ـ 101و106 ـ 108، و كنزالعمّال 13 / 26 ـ 27، وحلیة ابى نعیم 4 / 333.

14. حجر: 9.

نویسنده : سید محمد امام


تنظیم: گروه دین و اندیشه_شکوری

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: پرسش و پاسخ،     | نظرات()