تبلیغات
مذهبی فرهنگی - مطالب پرسش و پاسخ

چرا امام علی (ع) دخترش ام کلثوم را به ازدواج عمر درآورد؟

پرسش:
. چرا امام علی (ع) دخترش ام کلثوم را به ازدواج عمر درآورد، آیا مگر امام علی (ع) نمی‌دانست که عمر حضرت فاطمه (س) را زده و ایشان را اذیت و آزار کرده است و به این خاطر دخترش را به او داد؟! راستی، آیا مگر امام علی (ع) از اعمال آنان که داستان سرایان بعدها ساخته و پرداخته‌اند آگاه نبود و یا اینکه با این کار می‌خواست خود را نزد خلیفه شیرین کند و به ستم کاران تقرب جوید؟!. علاّمه مجلسی که یکی از بزرگترین علمای شیعه در قرون متأخره است، در کتاب مرآه العقول خود می‌گوید: که احادیث ازدواج دادن امام علی (ع) دخترش را با عمر بن الخطاب، صحیح هستند و در آن هیچ شکی نیست، و سپس احادیثی را که صاحب « الکافی» آورده، ذکر کرده است و گفته که درجه‌ی حدیث اول و دوم حسن، و حدیث سوم موثق، وحدیث چهارم صحیح می‌باشد. حدیث اول و دوم را در « باب تزویج ام کلثوم» و حدیث سوم و چهارم را در «باب المتوفی عنها زوجها المدخول بها إین تعتد و ما یجب علیها؟» آورده است .
پاسخ:
مورخان و سیره نویسان در خصوص ازدواج امّ كلثوم دختر امام علی(ع) با عمر اختلاف نظر دارند.(1)
برخی بر این باورند كه ام كلثوم با عمر ازدواج نكرد. شیخ مفید بر این عقیده است كه: خبر وارد شده در تزویج ام كلثوم ثابت نیست، زیرا در سلسلة سند آن «زبیر» است كه موثق نیست و به خاطر دشمنی با علی(ع) این روایت صادر شده است.
علامه مجلسی بعد از نقل سخنان شیخ مفید، این انكار را با توجه به اخبار وارده عجیب دانسته و می نویسد: این ازدواج بر اساس تقیه و ناچاری صورت گرفته بود.(2)

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: پرسش و پاسخ،     | نظرات()

در شب اول عروسی چه باید کرد؟

شب عروسی (زفاف) اولین شب شروع زندگی مشترک و یکی از شب های بسیار مبارک است . مبارکی آن از این جهت است که در روایت آمده مؤمن با ازدواج و عروسی کردن نیمی از ایمانش تکمیل می شود. به همین جهت در منابع اسلامی آداب فراوانی برای آن ذکر شده است. در این شب دعا مستجاب است و فرشتگان رحمت خدا را برای عروس و داماد نازل می کنند.
از آموزه های دینی به دست می آید، همبستر شدن زن و شوهر و ارضای غریزه جنسی از این راه عبادت محسوب می شود و حتی در روایتی آمده است اگر کسی عمل نزدیکی با همسرش را همراه با آداب و رسوم آن زود به زود انجام دهد ، به یکی از سنت های پیامبران(ص) عمل کرده است.
نکاتی که در این جا باید بر آن تأکید کرد این است که :
1- در انسان برخلاف سایر جانداران، کیفیت همبستر شدن و انجام رفتار جنسی با همسر غریزی نیست ، بلکه آموختنی است و باید روش صحیح آن را یاد گرفت، گرچه اصل وجود غریزه جنسی غریزی و فطری است.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: پرسش و پاسخ،     | نظرات()

نظر اسلام در مورد همجنس بازی چیست؟

پاسخ خود را با سخنی از مرحوم علامه محمدتقی جعفری (ره) آغاز میکنیم. وی درجواب فیلسوف شهیر اروپایی برتراند راسل که چرا اسلام این قدر به ازدواج بها داده و برایش قانون وضع کرده است، نوشت: «با ازدواج میخواهد انسان به وجود آید، مساله تولد انسان مطرح است.»
بنابراین، ارضای غریزه جنسی و تامین نیازهای فیزیولوژیک انسان از آثار مثبت ازدواج است; ولی میتوان فلسفه و حقیقت ازدواج از نظر اسلام را در سه امر جست و جو کرد: تکمیل، تسکین و تولید.
1. تکمیل
هیچ انسانی به تنهایی کامل نیست و پیوسته در جهت جبران کمبود خویش تلاش میکند. جوان در پی رسیدن به استقلال فکری است; برای جبران نواقص و تامین نیازهای بی شمار خود به سوی ازدواج سوق داده میشود و با گزینش همسری مناسب و شایسته موجبات رشد و تکامل خویش را فراهم میکند. شهید مطهری در این باره میفرماید: «تشکیل خانواده یعنی یک نوع علاقه‏مند شدن به سرنوشت دیگران.... و یکی از علل این که در اسلام ازدواج یک امر مقدس و عبادت تلقی شده است همین است... ازدواج اولین مرحله خروج از خود طبیعی فردی و توسعه پیدا کردن شخصیت انسان است... پختگی که در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده ایجاد میشود، در هیچ جای دیگر نمیتوان به آن رسید. و آن را فقط در ازدواج و تشکیل خانواده باید بدست آورد.»(1)
بنابراین، میتوان ازدواج را مایه رشد و کمال یافتن انسان دانست. در واقع خداوند انسان را به گونه‏ای آفریده که بدون جنس مخالف ناقص است و با جنس مخالف کامل میشود. مرد به زن نیازمند است و زن به مرد. هر کدام از دو جنس از نظر روحی و جسمی به هم وابسته‏اند و با قرار گرفتن در کنار هم یکدیگر را تکمیل میکنند.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: پرسش و پاسخ،     | نظرات()

چرا باید پسر به خواستگاری دختر برود؟

در مورد نحوه‌ خواستگارى و رفتن پسر یا دختر،‌ اسلام هیچ گونه دستور خاصى ندارد و مانند بسیارى از امور دیگر به خود مردم واگذار شده است. استاد مطهرى می‌گوید: «این که از قدیم الایام مردان به عنوان خواستگارى نزد زنان مى رفته اند و از آن‌ها تقاضای همسرى مى کرده اند، از بزرگ ترین عوامل حفظ حیثیت و احترام زن بوده است. طبیعت مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفریده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن. طبیعت زن را گُل، و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است. این یکى از تدابیر حکیمانه و شاهکارهاى خلقت است که در غریزة مرد نیاز و طلب و در غریزة زن ناز و جلوه قرار داده است. خلاف حیثیت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود. براى مرد قابل تحمّل است که از زنى خواستگارى کند و جواب رد بشنود و آن گاه از زن دیگرى خواستگارى کند و جواب رد بشنود تا بالاخره زنى رضایت خود را به همسرى با او اعلام کند اما براى زن که می‌خواهد محبوب و معشوق و مورد توجه و علاقه باشد و از قلب مرد سر در آورد تا بر سراسر وجود او حکومت کند، قابل تحمل و موافق غریزه نیست که مردى را به همسرى خود دعوت کند و احیاناً جواب رد بشنود و سراغ مرد دیگری رود».(1)
خواستگاری همیشه از ناحیة‌ جنس مذکر انجام می‌شود. این قاعده حتى در مورد حیوانات نیز جاری است. یعنى در خواست از جنس مخالف غالباً از ناحیة مذکر آغاز می‌شود.
دین مقدس اسلام نیز که آیین فطرت است، بر این رویه فطرى و طبیعى صحه نهاده و بر این مبنا و اساس است که در قرآن و سنّت در امر ازدواج، مردان مخاطب واقع گشته اند و مستقیماً به آنان دستور ازدواج و همسر گزینى داده شده و فرموده است:‌ «فانکحوا ما طاب لکم من النّساء؛ بازنان طیب و پاکیزه ازدواج کنید».(2)
این آیه به معناى نهى از خواستگارى زن از مرد نیست، از این رو در صدر اسلام تقاضاى زن از مرد نیز اتفاق افتاده است. امام باقر(ع) نقل می‌کند: زنى نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: مرا به عقد کسى در آور. حضرت رو به حضار نمود و فرمود: کسى حاضر است با این زن ازدواج کند؟ مردى از میان جمع برخاست و عرض کرد: من حاضرم، حضرت فرمود: چه دارى که به او بدهی؟ گفت: چیزى ندارم. پیامبر(ص) فرمود: نمى شود. زن خواستة خود را تکرار کرد. دیگر بار حضرت فرمایش خویش را تکرار نمود، باز همان مرد برخاست. سرانجام پیامبر به آن مرد فرمود: از قرآن چیزى مى دانی؟ گفت: بلی. فرمود: زن را به عقد ازدواج تو در آوردم، در عوض قرآنى که به او آموزش مى دهی،‌ مهریة او خواهد بود.(3) از این جریان بر مى آید که خواستگاری زن از مرد از نظر اسلام ممنوع و مذموم نیست ، ولى حرکت بر خلاف عرف اجتماعی و سیرة مسلمانان و قواعد مورد قبول جامعه و مقتضاى فطرت و طبیعت است.
پی‌نوشت‌ها:
1-استاد مطهری نظام حقوق زن در اسلام ص15
2-نساء آیه 3
3-وسائل الشیعه ج14 ص195.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 اردیبهشت 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: پرسش و پاسخ،     | نظرات()

آیا در اسلام تنبیه بدنی زن ها جایز است؟

(1)پیش از شرح و توضیح آیاتی که درباره تنبیه بدنی بانوان است، و پذیرش یا نپذیرفتن این موضوع ، بیان پیشگفتار لازم است:
تنبیه بدنی زن از پدیده های اجتماعی، بدون محدودیت زمانی و مکانی است و در تمامی جوامع و فرهنگ ها وجود دارد. چنان که ویژه روستائیان نبوده، حتی در پیشرفته ترین جامعه ها دیده می شود، تا بدان حد که اکنون در اروپا « جمعیت زنان کتک خورده » تأسیس شده، به دفاع و چاره جویی می پردازند. در فرانسه دو میلیون زن از شوهران خود کتک خورده اند ، یعنی یک چهارم شمار زنان.(2)
از این رو شماره تلفنی در اختیار بانوان قرار گرفته تا به طور رسمی از آنان حمایت کند.
تبارشناسی
تنبیه بدنی بانوان ، ریشة بشری داشته، در شمار بیماری های اجتماعی و ناهنجاری های روانی است و برای درمان آن مشارکت و همفکری جامعه شناسان و روان شناسان و رهبران مذهبی لازم است. بنابراین می باید آیه 34 سوره نساء را در فضای مردم شناسانه و روانی و مذهبی بازخوانی کنیم.
توجه به شرایط زمان و مکان
تحلیل تاریخی، و روان شناسانة این حکم برای پی بردن به معنای درست آیه، نیز حکمت و هدف دستور الهی لازم است. بنابر برخی تفسیرها از آیه ، تنبیه زن توسط شوهر روا است اما برخی از قرآن پژوهان و مفسران، این برداشت را نپذیرفته ، توجه به شرایط زمان و مکان حکم را ضروری می دانند. در پاسخ ، نظر کسانی که تنبیه بدنی را نمی پذیرند، به همراه دلیل های آنان آمده ، معنای مورد قبولشان گزارش شده است.
محل نزول
این آیه در مدینه نازل شد.(3) پیشتر و در مکه، زنان کتک می خوردند و شکایتی نداشتند و آن را توهین به خود و خارج از عرف و فرهنگ مردمان نمی دانستند. چگونه توهین شمرده می شد، در صورتی که دختران را زنده به گور می کردند؟! نیز نذر می کردند پسران را قربانی خدایان کنند!(4)
اما در مدینه جنبشی به پا خاست که زن گرایانه بود و بر ضد فرهنگ مکه به شمار می آمد.
اوضاع مدینه، سه سال پیش از نزول آیه
بنابر اسناد تاریخی، زنان مدینه شهرنشین بودند و از آزادی افزون تری نسبت به زنان مکه برخوردار بودند.
اینان بر مردان چیره بودند و اگر توسط شوهران تنبیه بدنی می شدند، به دستور و اجازه پیامبر (ص) اجازه قصاص داشتند ، یعنی می توانستند در عوض، شوهران خود را تنبیه کنند.(5) پیامبر مایل بود فرهنگ زنان مکه را همچون فرهنگ بانوان مدینه کند و تنبیه بدنی توسط شوهران را از میان بردارد، از این رو مردان را از کتک زدن زنان منع می کرد (6) و می فرمود: «اینان را کتک نزنید».(7)
نیز درباره مردانی که همسران خود را می زدند، می فرمود: «این مردان، نیکان نیستند».(8)
حتی پیامبر فرمان قصاص برای مردانی صادر می کرد که زنان خود را کتک می زدند.
اما به رغم دستور پیامبر ، همچنان فرهنگ تنبیه بدنی بانوان ادامه داشت. بنابر روایتی آخرین موردی که پیامبر به نفع زنان دستور به قصاص و کتک زدن شوهران داد، حبیبه دختر زید یا خوله دختر محمد بن مسلمه (همسر سعد بن ربیع) بود اما این بار دستور پیامبر اجرا نشد، زیرا آیه 34 سوره نسا فرود آمد و حکم قصاص مردان لغو شد.
آیا به راستی در قرآن حکم به تنبیه شده است؟
چگونه در قرآن حکم به تنبیه بدنی زن داده شده، در حالی که خداوند آیات را «شفا و رحمت» قرار داده است و رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی پاسخ دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «و عاشروهن بالمعروف». روایات بسیار از پیامبر اسلام در مورد مهربانی و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان باز داشته ، مانند این روایت که پیامبر فرمود : «ایضرب‌ احدکم‌ المرأة‌ ثم‌ یظل‌ معانقها(9) آیا زن‌ را کتک‌ می‌زنید، سپس‌ می‌خواهید با او همآغوش‌ باشید؟!»
حتی در احکام فقهی برای زدن زنان که منجر به آسیب مانند کبودی بدن شود، دیه تعیین شده است.
دین اسلام زندگی خشونت بار و وضع نکبت بار زنان را در زمان جاهلیت دگرگون کرد و اینان را از زنده به گور شدن یا محرومیت از حقوق اجتماعی و مالی رهایی بخشید ، نیز میان زن و مرد تبعیض (نه تفاوت) ننهاد، یعنی براساس عرف و فرهنگ زمانه، امتیازات را عادلانه میان زن و مرد تقسیم کرد. مثلاً اگر در ارث، مردان بر زنان ، به ظاهر برتری دارند، از آن روست که سرپرست زنان بوده، افزون بر پرداخت نفقه ، می باید مهریه بانوان را بدهند، چنان که زحمات زنان در سال های زناشویی، بی اجر و مزد نمی ماند، بنابراین زیادت و برتری یک طرف (مردان) در برابر حقوق طرف دیگر (زنان) قرار می‌گیرد و گویا برتری در میان نیست.(10)
گفتیم فرهنگ زنان مدینه متفاوت از زنان مکه بود، از این رو زنان بر ضد شوهران می شوریدند و نافرمانی می‌کردند. این وضع جامعة مسلمانان را دچار نابسامانی کرده بود. تا سه سال (پیش از نزول آیه) پیامبر می کوشید به سود زن و بر پایة مساوات حکم کند و خداوند بدین وضع راضی بود اما بر اثر وضع بحرانی جامعه، حکم عوض شد، مبادا از آزادی سوء استفاده شده، جامعه به تنش زایی و انفجار برسد!
نزول آیه به هنگام جنگ اُحد
دگرگونی حکم در شب اُحد پیش آمد که شبی بسیار سخت بر مسلمانان بود. اینان در دشوارترین برهة زمانی بوده، گرفتار ترس و بحران بودند. بیم آن می رفت اسلام توسط مشرکان از بین رفته، مسلمانان نابود شوند. یهودیان و منافقان در داخل مدینه و مشرکان، بیرون از آن شهر، در کمین مسلمانان بودند. در چنین وضعی، کنار گذاشتن اختلافات داخلی میان مسلمانان و اتحاد زن و مرد بسیار لازم بود. خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آیه 34 و 35 نساء را فرود فرستاد. قرار بود همان مردانی به جهاد بروند و دین و دینداران را حفظ و حمایت کنند که مهاجر و اهل مکه، با همان فرهنگ نسبتاً زن ستیز بودند، پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم (واقعیت و شرایط زمانه) حکم را عوض کرد، و از پاشیدگی و گسست امت (با توجه به تهدیدات داخلی و خارجی) جلوگیری به عمل آورد اما دگرگونی حکم بدان معنا نبود که بر زنان ، ستم و جفایی شود، بلکه زن فقط در برابر تعهدی که با ازدواج ، آن را پذیرفته، بازخواست می شود، یعنی اعمال زناشویی ، نه خانه و بچه داری.( این مسئله در پایان به طور تفصیلی بیان می شود).
مقصد شریعت
بنابر آنچه گفتیم روا شمردن تنبیه بدنی زنان ( آن هم پس از مراحلی و با شرایطی) فقط به سبب اوضاع دشوار اجتماعی است. مقصد و هدف شریعت (دین) از وضع هر حکمی، مصالح و منافع جمعی (امت) است، از این رو در قضاوت در مورد هر حکمی می باید مصلحت جمعی را در نظر گرفته، به منافع صنف و گروهی بسنده نکرد.
تأثیر احکام فقهی قرن دوم و سوم در روند حرکت بر ضد زن
فقه اسلامی در سده های دوم و سوم شکل گرفت و بر همان منوال و شیوة قرن نخست ادامه یافت. روایات به زنان حکم می کرد در برابر مرد فروتن بوده ، در صورت سرپیچی از درخواست مرد در مورد همبستر شدن و اعمال زناشویی تنبیه گردند. این احکام طبق فهم و بینش اجتماعی و مردم شناسانه شکل می گرفت، و این فرایند ، همان است که در آغازبحث اشاره کردیم که در صدور هر حکمی، اوضاع جامعه شناسانه و روان شناسانه تأثیر دارد.
به رغم آن که فقیهان ( با توجه به فهم و فرهنگ مردم و جامعه) حکم به تنبیه بدنی همسر کردند اما آن را مقید ساختند که «خون آلود» نباشد و «عضوی را نشکند و اثری به جا نگذارد».(11) تنبیه نمی بایست خشن و دردآور باشد و نمی باید لطمه بزند.
در تمامی کردار و اعمال شرعی می بایست به هدف و مقصد خداوند (که حکم می نهد) توجه کرد، از جمله در مورد تنبیه بدنی با شرایطی که برشمردیم و پس از نتیجه نگرفتن از مراحل پیشین (پند و نصیحت کردن، قهر کردن و همبستر نشدن با زن) نوبت به تنبیه بدنی می رسد اما چنان که در آیه بعد می خوانیم به دنبال هیچ راهی برای سرزنش و توبیخ آنان نمی باید بود و بهانة بیخود نمی شود گرفت! نشوز به معنای سرکشی در برابر مسئول خانواده است و از نظر برخی اسلام شناسان کتک زدن می باید با پارچه بهم تنیده و یا با دست باشد، نه با تازیانه و عصا.(12)
در آیه 44 سوره ص آمده است: «و خذ بیدک ضغثاً و لا تَحنَث؛ به ایوب گفتیم: بسته ای از ساقه های گندم ( یا مانند آن مثل شاخة نازک خرما) را برگیر و با آن ( همسرت را ) بزن و سوگند خود را مشکن».
زدن همسر توسط حضرت ایوب ، خطا و جرمی بر ضد زن شمرده نمی شد چون اذیت و آزاری ندید و تحقیر نشد، گرچه همسرش کارناپسندی انجام داده بود. از این رو اگر در جامعه ای ، زدن اهانت و آزار به شمار آید و فرهنگ مردمان آن را نپذیرد، نباید صورت گیرد.
خداوند در پایان آیه، شوهران را از همین مقدار اندک نیز باز می دارد و می فرماید: «ان الله کان علیّاً کبیراً؛ خدا والای بزرگ است» یعنی شوهران را نسبت به ستم بر زنان تهدید می کند، که اگر زنان نمی توانند ستم را از خود بردارند و از خویش دفاع کنند، اما خدای بلند مرتبه و بزرگ به جای زنان قصاص و حق خواهی خواهد کرد.(13)

نوشته شده در تاریخ جمعه 7 فروردین 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: پرسش و پاسخ،     | نظرات()

نظر اهل سنت را در مورد غدیرخم بنویسید؟

تمام مسلمانان رخداد عظیم غدیرخم را كه در آخرین سفر رسول الله(ص) به حج اتفاق افتاد اعتقاد دارند و می‏گویند در سال دهم هجری در روز هیجدهم ذی‏حجه در محل غدیرخم در منزلگاهی به نام جحفه - محل انشعاب خطوط كاروان‏ها به مدینه و مصر و شام و مكه - كه حجاج از آن جا از یكدیگر جدا شده هر كدام به شهر و دیار خود باز می‏گشتند، رسول خدا در آن جا به كاروانیان دستور توقف داد و مقرر داشت تا در همان جا فرود آیند. فرمود تا پیش رفتگان را فراخوانده از راه رفته با گردانند و منتظر بمانند تا واپس ماندگان نیز از راه برسند آن گاه فرمان داد تا آن جمعیت بسیار كه بنا به قولی بر یك صد و بیست هزار نفر بالغ می‏شدند متفرق نشوند.

سپس مقرر داشت تا مردم را به ادا نماز جماعت فرا خوانند یاران رسول خدا با انداختن پارچه‏هایی بر سرشاخ و برگ درختان سایبانی برای آن حضرت فراهم كردند تا او را از گزند تابش آفتاب محفوظ دارند. رسول خدا نماز ظهر را با انبوه جمعیت حاجیان در آن گرمای طاقت‏فرسا به جای آورد و سپس برخاست و به سخنرانی پرداخت. در آغاز حمد و ثنای خدا به جای آورد و در پند و نصیحت و ذكر و موعظه نهایت سعی مبذول داشت و سخن بسیار طولانی بفرمود كه در واقع می‏توان گفت طولانی‏ترین سخنرانی پیامبر است.

در آن روز آن حضرت بیش از یك ساعت از فضایل علی(ع) سخن گفت و زمانی نیز دست علی(ع) را گرفت و بلند كرد تا آن جا كه همه مردم سپیدی زیر بغل آن حضرت را دیدند سپس فرمود «من كنت مولاه فهذا علی مولاه»، هر كس كه من مولی و سرپرست او هستم پس این علی هم مولی و سرپرست او است. و بعد از آن در حق حضرت علی(ع) چنین دعا فرمودند: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»، خدیا دوست بدار كسی را كه علی را دوست می‏دارد و دشمن باش با دشمنان علی(ع) و یاری كن كسی را كه یار و یاور حضرت لی است و واگذار - كمك كن - كسی را كه علی(ع) را واگذارد و همه حاضران آمین گفتند.

این خلاصه‏ای از وقوع حادثه تاریخی بسیار عظیم غدیرخم بود كه همه اهل اسلام تحقق و وقوع آن را قبول دارند. و آن را به طریق‏های مختلف روایت كردند.{1}

طبری مورخ مشهور اهل سنت حدیث غدیر را از هفتاد و پنج طریق روایت كرده و برای آن كتابی مستقل به اسم الولایه نوشته است. ابن عقده یكی از علمای معروف اهل سنت حدیث غدیر را از صد و پنج طریق روایت كرده و برای آن كتابی مستقل قرار داده كه آن الموالات نام نهاده است.

اما اهل اسلام در معنای حدیث غدیر «من كنت مولاه فهذا علی مولاه» اختلاف كردند. بعضی از اهل سنت می‏گویند پیامبر اكرم(ص) در روز غدیرخم حضرت علی(ع) را به عنوان دوست خویش معرفی كردند. اگر چنان‏چه بپذیریم حدیث غدیر دلالت بر امامت حضرت علی(ع) می‏كند نمی‏پذیریم كه حدیث غدیر دلالت بر امامت بلافصل حضرت علی می‏كند تا موجب شود خلافت سه خلیفه منتفی شود.{2} به اعتقاد شیعه با توجه به مجموع گفتار رسول خدا(ص) در غدیر، معنای مولا در جمله «من كنت مولاه فهذا علی مولاه» دارنده قدرت ولایت در دین و امور مسلمانان است، نه معانی دیگر - پسر، عمو، دوست، یاری كننده، همسایه و... - /

معنا ندارد كه پیامبر اسلام در آن هوای گرم و سوزان طاقت‏فرسا در میان آن همه مسلمان و در آن هوای گرم و نامناسب حضرت علی(ع) را به عنوان دوست خویش معرفی كرده باشند آن چه كه فهمیده می‏شود این است كه پیامبر در آن هوای نامساعد یك مسأله دینی بسیار با اهمیتی را به مسلمانان معرفی كردند كه آن هم مسأله با اهمیت جانشینی و امامت است چون پیامبر تا آن وقت اصول و فروع دین و احكام آن‏ها را بیان كرده بودند به جز این كه مسأله بسیار مهم جانشینی و امامت بعد از خودشان به نحو مراسم نصب و تبریك برگزار نكرده بودند لذا در روز غدیرخم مراسم نصب و تبریك حضرت علی(ع) بود كه در غدیرخم برگزار شد.{3}

از طرفی دعایی را كه پیامبر اسلام(ص) در غدیرخم در حق حضرت علی(ع) داشتند كه فرمودند: «اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره اخذل من خذله» این دعا مناسب و شایسته شخصیتی است كه زعامت و رهبری ملت اسلام را بر عهده داشته باشد و قرینه است پیامبر اسلام(ص) در آن روز حضرت علی(ع) را به عنوان خلیفه و زعیم مسلمانان تعیین كردند.{4}

آن چه جای تأمل است این كه، پس از رحلت رسول خدا(ص) چون عده‏ای از تصاحب كنندگان حكومت ادعا كردند كه رسول خدا(ص) آن چه درباره علی(ع) فرموده در آستانه وفات نسخ كرد، در واقع یاد كردن از واقعه غدیر كم ارزش شد.

[1].در كتاب‏های اهل سنت نام 146 نفر از صحابیانی كه در غدیر حضور داشته‏اند یاد شده است. در این‏باره ر.ك: الغدیر، ج 1/

[2].دلایل الصدق، ج 2، ص 101/

[3].دلایل الصدق، ج 2، ص 93/

[4].دلایل الصدق، ج 2، ص 95/

پیامبر اسلام(ص) در سال آخر عمرش، با بیش از صد هزار تن، حجّْالوداع را به جای آورد و در برگشت در سرزمین «خم» فرمان توقّف داد. پیش افتاده‏ها توقّف كردند و عقب ماندگان رسیدند و از سنگ و جهاز شترها منبری ساختند و پیامبر(ص) بر روی منبر در برابر جمعیت صد هزار نفری و در گرمای سوزان غدیر، كمربند حضرت علی(ع) را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلی - فهذا علی - مولاه اللهم و ال من والاه...»؛ سپس مردم از جمله عمر با حضرت علی(ع) بیعت كردند و صدای «بخ بخ» بلند شد.{1}

از نظر شیعه، این قضیّه مورد تأیید است و حتّی همه مفسّران شیعه معتقدند كه آیه (تبلیغ» (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس);{2} ای پیامبر(ص) آن چه را از سوی پروردگارت بر تو نازل شده، به مردم ابلاغ كن و اگر نكنی، رسالت خود را به طور كامل انجام نداده‏ای و خداوند تو را از مردم بدخواه حفظ می‏كند.

این آیه، در غدیر خم و درباره نصب حضرت علی(ع) نازل شده است و حدود 360 تن از دانشمندان اهل سنّت نیز این مطلب را پذیرفته‏اند. دراین جا به دیدگاه برخی از مفسّران اهل سنّت اشاره می‏كنیم/

1. واحدی در كتاب اسباب النّزول، صفحه 150 می‏گوید: «یا ایها الرسول...»، روز عید غدیر درباره علی بن ابی‏طالب نازل شده است/

2. سیوطی در كتاب الدر المنثور، جلد 2، صفحه 298 می‏نویسد: «یا ایها الرسول...»، روز عید غدیر درباره علی بن ابی‏طالب نازل شده است/

3. فخر رازی در كتاب تفسیر{3} خود می‏گوید: «مفسّران ده وجه و سبب برای نزول این آیه بیان كرده‏اند»؛ سپس در ادامه می‏گوید: «دهم این كه این آیه در مقام فضیلت علی بن ابی‏طالب نازل شده است و هنگامی كه این آیه نازل شد، پیامبر اسلام دست حضرت علی را گرفت و فرمود: هر كه من مولا و سرپرست و حاكم او هستم، علی هم مولای او است»/

[1].شواهد التنزیل، حاكم حسكانی، ج 1، ص 200، مجمع أحیأ الثقافْ الاسلامیه؛ تاریخ بغداد، ج 8، ص 284، دارالكتب العلمیه/

[2].مائده،66/

[3].ذیل آیه 96 سوره مائده/

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 اسفند 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: پرسش و پاسخ،     | نظرات()

شبهه راجع به مسیحیت و راجع به ان

حوزه‌های علمی و بیوت مراجع معظم تقلید تفاوتی با دستگاه‌های كلیسای مسیحی قرون وسطی ندارد مثلاً شیوه دریافت و مصالحه وجوهات شرعی كه دست به دست می‌شود ، این همان بهشت‌ فروشی مسیحیّت می باشد.و نیز كفاره گناهانی را كه با پول مثلاً كفاره روزه عوض می‌كنند بری‌الذمّه اعلام می‌كنند و... .


پاسخ :

قبل از بیان تفاوت رفتار كلیسا و آنچه در بیوت مراجع معظم تقلید صورت می‌گیرد لازم است برای آگاهی بیشتر از اعمال كلیسا در قرون وسطی و جریان گناه‌بخشی یا بهشت‌فروشی كه به آن اشاره شده است به طور خلاصه بیان گردد تا تفاوت میان این دو عمل روشن‌تر گردد.
در قرون وسطی از طرف كلیسا كفّاره‌های سنگینی برای افراد گناهكار مقرّر می‌داشتند از آنجایی كه این كفاره‌ها مجازاتهایی بودند كه به وسیله كلیسا اعمال می‌شدند این امكان وجود داشت كه تغییراتی در آنها به وجود آید و یا مورد عفو قرار گیرند در خلال قرون وسطی این اصل تأسیس شد كه مجازاتهای سخت می‌توانند به وسیله پرداخت پول جبران گردند. مجازاتها در عالم برزخ نیز به صورت موقت نه دائم تلقی می‌شدند این ایده بعدها تقویت شد. كه این مجازاتها هم می‌توانند به وسیله كلیسا تخفیف داده شوند و بنابر این سیستم گناه‌بخشی كشیش مطرح شد. وقتی نسبت به ارواح در عالم برزخ نیز توسعه یافت مقتضیات زمینه را برای عمل افتضاح‌آور فروش بخشش‌نامه از طرف كشیش آماده كرد.
[1]
در بیوت مراجع تقلید برای رفع مشكلات و گرفتاری مؤمنین تسهیلاتی مانند مصالحه در مورد وجوهات شرعی و یا اخذ كفاره روزه و همچنین موارد دیگر وجود دارند كه دارای اساس و مبانی شرعی می‌باشد. و تنها جایی است كه براساس خواسته‌های نفسانی و یا جلب منفعت شخصی از احساسات دینی مردم سوء استفاده نمی‌شود. البته مقصود مراجع بزرگ تقلید امثال حضرت امام، آیت الله بهجت و... است، نه هر كه سر بتراشد...
یكی از كارهایی كه توسط بیوت مراجع معظم صورت می‌گیرد مسأله «مصالحه» راجع به وجوهات شرعی است كه شما نیز به آن اشاره نمود‌ه‌اید و روزمره انجام می‌گیرد.
مصالحه به معنای تراضی طرفین می‌باشد. و ما شیعیان معتقدیم كه ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ براساس براهین عقلی و دلایلی شرعی غیر قابل انكار بر مردم ولایت دارند و در زمان غیبت به جهت عدم دسترسی به امام عصر (عج) بنا به دلایل و شواهد مسلم كه مجال ذكر آنها نیست، مجتهد جامع‌الشرایط به عنوان نائب عام از طرف امام عصر (عج) به رتق و فتق امور مردم می‌پردازد. از آن جمله مصالحه در مورد وجوهات شرعی در موارد مشكوك و مجهول كه بدهكار نمی‌داند چه اندازه بر ذمه او خمس تعلق گرفته است یعنی فی‌الجمله علم به تعلق خمس دارد اما مقدار آن مجهول است، بنابراین مجتهد جامع‌الشرایط می‌تواند مصالحه كند.
[2]
بدیهی است كه این عمل به هیچ وجه به معنای فروختن بهشت و یا تضمین آن نمی‌باشد. بلكه به ظاهر تكلیف از شخص ساقط شده است.
و دست به دست و یا دست‌گردان وجوهان در صورتی است كه شخص خمس بر ذمه او است و لكن قادر به پرداخت همه آن نمی‌باشد. مجتهد جامع الشرایط به عنوان نائب امام(عج) مبلغی را از بدهكار اخذ می‌كند، سپس به او به عنوان قرض می‌دهد همین‌طور تكرار می‌گردد. تا كل مبلغ این‌گونه به مجتهد پرداخت گردد. این عمل برای این است كه بدهكار فرصت برای پرداخت همه بدهی‌شان داشته باشد، بدیهی است كه این‌گونه تصرف در مال امام ـ علیه السّلام ـ بر سبیل مصلحت است نه اتلاف و بخشیدن و...
اما در مورد كفّاره، كسی كه بدون عذر روزه نگیرد از طرف شرع مقدس اسلام برای او جریمه تعیین گردیده كه به عنوان كفّاره یكی از كارهای ذیل را انجام دهد، یا دو ماه روزه بگیرد یا شصت فقیر را سیر نماید و یا به هر كدام یك مُد طعام كه تقریباً 750 گرم است بدهد.
[3]
بنابراین بعضی افراد كه گرفتن كفاره روزه برایش دشوار است راه دیگری كه شرع مقدس برای او تعیین نموده انتخاب می‌كند، یعنی اطعام شصت فقیر، برای این كار به بیوت مراجع معظم تقلید مراجعه می‌كند كه از همه جا مطمئن‌تر است، و با پرداخت وجه، این وظیفه را به عهده آنان واگذار می‌نماید.
تصدیق می‌فرماید كه در این جا گناه با پول عوض نگردید بلكه شخص به وظیفه شرعی خود عمل نموده و به جای اینكه خودش شصت فقیر را اطعام نماید این وظیفه را به مجتهد سپرده است.
از مجموع آنچه گذشت روشن شد، كارهایی كه در بیوت مراجع صورت می‌گیرد با آنچه در كلیسا عمل می‌شوند تفاوت جوهری دارند و قیاس مع‌الفارق است.
صدهزاران این چنین اَشباه بین فرق‌شان هفتاد ساله راه بین
زین عصا تا آن عصا فرقی است ژرف زین عمل تا آن عمل راهی شگرف
[1] . اینار مولند، ترجمه انصاری، محمدباقر و مهاجری، مسیح، جهان مسیحیت، تهران، امیركبیر، اول 1368 ه.
[2] . قمی، میرزا ابوالقاسم، جامع الشتات، ص 211، مؤسسه كیهان، اول 1413 هـ.
[3] . امام خمینی(ره)، توضیح‌المسائل، ص 188، تهران، محراب، بی‌تا.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: پرسش و پاسخ،     | نظرات()

چرا قبر حضرت زهرا(س) تا حالا مخفى مانده است؟

پرسش : چرا قبر حضرت زهرا(س) تا حالا مخفى مانده است؟ مگر حضرت علی(ع) را همین طور (مخفی) دفن نکردند؟ چرا قبر ایشان مخفى نماند؟

پاسخ: از کوششى که در پنهان داشتن این مزار به کار برده شد، معلوم مى شود که خانواده پیامبر(ص) در این باره، نگرانى هایی داشتند. حال این نگرانى‌ها براى چه بود، درست نمى دانیم. یک قسمت آن ممکن است به خاطر اجراى وصیت حضرت زهرا(س) باشد، زیرا آن حضرت نخواسته بود کسانى که از آنان ناخشنود بود، در تشییع جنازه، نماز و مراسم دفن او حاضر شوندو با این کار می خواست اعتراض و ناخشنودی خود را از آنان به همه اعلام نماید .
امّا آثار قبر را چرا از میان برده اند و یا چرا پس از به خاک سپردن او صورت هفت یا چهل قبر در گورستان بقیع و یا در خانه او ساخته اند؟ چرا این همه اصرار در پنهان داشتن مزار او به کار رفته است؟ نمی دانیم . اگر در سال چهلم هجرى فرزندان حضرت فاطمه(س)، قبر پدر خویش حضرت علی(ع) را از دیده مردم پنهان کردند، حضرت علی(ع) در این خصوص وصیّتى نکرده بود، بلکه از بى حرمتى مخالفان و خوارج مى ترسیدند، زیرا وضع مدینه در چهل روز یا حداکثر هشت ماه پس از مرگ پیامبر(ص) فرق مى کرد با وضع کوفه در سال چهلم هجرت. آن ها که بر سر مسائل سیاسى و احراز مقام با علی(ع) کشمکش داشتند، کسانى نبودند که در سال یازدهم هجرى در مدینه حاضر بودند، و آنان که در مدینه حاضر بودند، حساب حضرت علی(ع) را از فاطمه زهرا(س) جدا مى کردند و براى رعایت ظاهر هم که بود، به دختر پیامبر(ص) حرمت مى نهادند.
نیز این را نمى توانیم بپذیریم که مرور زمان یا فراموشى راویان، موجب معلوم نبودن قبر زهراى مرضیه(س)شده است، چرا که محلّ قبر دو خلیفه کنار قبر پیامبر(ص) معیّن است و قبر فرزند زهراى اطهر(امام حسن) را که در بقیع آرمیده است، مى توان روشن ساخت. پس موجب این مخفى کارى چیز دیگرى است؛ همان سببى که آن بانوى بزرگوار به زنان عیادت کننده فرمود: «دنیاى شما را دوست نمى دارم و از مردان شما بیزارم». او مى خواست دور از چشم حقّ ناشناسان به خاک رود و حتّى مزار او پنهان باشد.
پنهان داشتن قبر دختر پیامبر(ص)، ناخشنود بودن او را از ستمگران برای همیشه تاریخ نشان مى دهد . در واقع قبر مخفی زهرا (س) سند مظلومیت و ظلمی است که به خاندان پیامبر روا شد و فریاد اعتراض ایشان به غاصبان خلافت ، تا همیشه تاریخ است .
باشد تا فرزند برومند آن حضرت، امام زمان(عج) ظهور کند و انتقام مظلومیّت او و شوهر بزرگوارش امام علی(ع) را بگیرد.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: پرسش و پاسخ،     | نظرات()